• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 484
تعداد نظرات : 241
زمان آخرین مطلب : 3428روز قبل

و أما حـق الصوم فأن تعلم أنــه حجاب ضربه الله على لسانك و سمعك و بصرك و فرجك و بطنـك لیستـرك بــه من النار ؛ و هكذا جاء فى الحـدیث " الصوم جنــة من النـار " فإن سكنت اطرافـك فى حجبتها رجـوت أن تكون محجوبـا و إن أنت تركتها تضطرب فى حجابها و ترفع جنبات الحجاب فتطلع الى ما لیس لها بالنظرة الـداعیة للشهوة و القوة الخارجة عن حد التقیة لله لم تأمن أن تخرق الحجاب و تخرج منــه و لا قوة الا بالله .

 

ترجمه : اما حق روزه پس بدان كه آن حجابی است كه خداوند متعال بین زبان و گـوش و چشم و عورت و شكم تو و آتش جهنم آویختـه است ؛ تا تو را از آتش و عذاب حفــظ نماید ؛ چناچه از حضرت رســول صلی الله علیه و آ له وسلّم وارد شده است كه " روزه سپری در برابر آتش جهنم است " پس اگر اعضا و جوارحت را با این حجاب پوشانیدی امید وار باش كه از آتش و عذاب نیز در امان خواهی بود . اما اگـر اعضایت را مطلق العنان و آزاد گذاشتی و از این حجاب استفاده نكردی یا آن را كاملا رعایت نكردی و از حدی كه خدا برای اعضایت تعیین نموده بود تجاوز كردی؛ با نگاه های شهوت انگیـز و بدون ترس از خداونـد و عذاب او ؛ پس دراین صورت؛ از پاره شدن حجاب و خروج از آن در امان مباش و هیچ قوتی نیست مگر به قوت خداوند .

رساله حقوق امام سجاد ع

پنج شنبه 28/5/1389 - 14:12

 

soya lectin که در ایران به "لسیتین" معروف است پروتئین گیاهی است که به کربوهیدرات خاصی تبدیل میشود و مورد ما همانطورکه پیدا است پروتئین سویا میباشد كه مانند عسل رقیق است. این لسیتین در ایران تولید نمیشود و دارای دوگونه میباشد، صنعتی و خوراکی که اختلاف قیمت آنها 6 تا 9 برابر است (بستگی به کشور فروشنده دارد) لسیتین صنعتی بیشتر در صنعت رنگ به کار میرود و خوراکی آن بیشتر در صنعت شکلات سازی.

     مثلا شركت مینو در ماه حدود 60 تن مصرف دارد. شما اگر در اسناد گمرکی کنکاش کنید متوجه میشوید که آخرین پارتی لسیتین خوراکی ترخیص شده از گمرک به تاریخ سال 1365 بوده و از آن تاریخ هزاران تن شکلات و آب نبات با لسیتین صنعتی سرطان زا درست شده است. جالب است که بدانید این لسیتین ها در گمرک تحت نام خوراکی وارد میشود ولی قیمت همه آنها درحد لسیتین صنعتی است.

     لذا مقتضی است این آگهی را به دیگران اعلام نمائیم و از مصرف شكلات های ایرانی بخصوص برای بچه ها خودداری نمائیم.

 

 

دوستان  این مطلب به میل من آمده و از منبع آن آگاهی ندارم.
شنبه 26/4/1389 - 23:40


1-  به خاطر داشته باش که
 عشق
های سترگ ودستاوردهای عظیم، به
خطر کردن
ها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.

2-
  وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را

* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای

4- به خاطر داشته باش دست
نیافتن به آنچه می
جویی، گاه اقبالی بزرگ است.

5- اگر می
خواهی قواعد بازی
 را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.

6-
به خاطر یک مشاجرهی کوچک،
 ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7-  وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده
ای، گامهایی را پیاپی برای جبران
 آن خطا بردار.

8-  بخشی از هر روز خود را به
 تنهایی گذران.

9-  چشمان خود را نسبت به
 تغییرات بگشا، اما ارزش
های خود را
به
سادگی در برابر آنها فرومگذار.

10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11-  شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش
تر عمر کردی، با یادآوری
 زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12-  زیرساخت زندگی شما، وجود
جوی از محبت و عشق در محیط خانه و
خانواده است.

13-  در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می
کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایههای قدیم نگیر.

14-   دانش خود را با دیگران در
میان بگذار. این تنها راه جاودانگی
است.

15-  با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.

16-  سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته
ای.

17-  بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما
به هم سبقت گیرد.

18-  وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده
ای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.

19-  در عشق و آشپزی، جسورانه
دل را به دریا بزن

...

شنبه 26/4/1389 - 9:50

اکنون که خداوند کریم توفیق تشرف به حج عمره را نصیب این حقیر سراپا تقصیر نموده است، ضمن خدا حافظی از همه دوستان خوب تبیانی، طلب حلالیت از همگی شما عزیزان را دارم. به هر حال در مدتی كه در خدمت شما بزرگواران بودم  اگر كوتاهی و یا دلخوری  پیش آمد، بنده را به بزرگواری خویش ببخشید.

اگر لایق باشیم ان شاءالله نائب الزیاره خواهیم بود.

 

اگه خدا بخواد من هشتم مرداد عازمم.

ولی از الان گفتم که اگر کسی دعای خاصی یا کاری داشت بگه.

 

 

اگر اعمال آگاهانه یا غیر آگاهانه من، موجب رنجش وآزردگی کسی شده است به درگاه خداوند متعال توبه می کنم؛

همین جا فرصت را غنیمت شمرده و از خانواده ام،  اقوام و خویشان، معلمان و استادان، دوستان، هم کلاسان و هم خوابگاهی هایم، و از همه کسانی که حقی بر گردن حقیر دارند و همه ی افرادی که به هر نحو مرا میشناسند و هرگونه بدی از من دیدند، طلب حلالیت میکنم.

 

حتما اگه قابل باشم براتون دعا می كنم

شما هم بنده حقیر رو حلال كنید

ان شا الله قسمت همتون بشه.

پنج شنبه 24/4/1389 - 16:55

خاطرم نیست تو از بارانی  یا که از نسل نسیم

هرچه هستی گذرا نیست هوایت بویت

تو زمن یاد کنی یا نکنی

من به یادت هستم

سه شنبه 22/4/1389 - 23:47

قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.

قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟

مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی.

                                                عبید زاکانی

سه شنبه 22/4/1389 - 13:13
 

می گوید در اون سال ها سرباز بگیری بود و من رو بردند به سرباز خونه ای در مشهد… 

هنوز ۴۵ روز نگذشته بود، که دلم برای خانواده ام تنگ شد.

اما مرخصی ندادن ،منم بدون مرخصی و پای پیاده، از مشهد تا طرقبه ( ۱۸ کیلومتر ) دویدم و بعد از دیدن خانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و رفتم پادگان

پادگان، که رسیدم دیدم گروهبان متوجه غیبت من و چند نفر دیگه شده ، که همه رو به خط کرد و گفت دور پادگان رو باید بدوید …

شروع به دویدن که کردیم بعد از 1000 متر سرباز های دیگه خسته شدند، اما من دور کامل دویدم و ایستادم…!

                       فرمانده ی گروهان که دویدن من رو ندیده بود، گفت مگه نگفتم دور کامل باید بدوی 

گفتم دویدم قربان …

گفت فضولی موقوف ..!

دوباره باید بدوی…!

خلاصه، دو دور دیگه به مسافت 8 کیلومتر دویدم و سر حال، جلوی فرمانده ایستادم و همین باعث شد مسیر زندگی ام تغییر کند…!

یک روز، من رو با یک جیپ ارتشی به میدان سعد آباد مشهد بردند ، برای مسابقه…

رییس تربیت بدنی تا من رو دید، گفت:

چرا کفش و لباس ورزشی نپوشیدی؟

گفتم:

ندارم …!

گفت :

خوب برو سر خط الان مسابقه شروع می شه ببینم چند مرده حلاجی ؟

خلاصه با پوتین و لباس سربازی دویدم و دور اخر همه داد می زدن باریکلا سرباز …

برنده که شدم دیدم همه می گن سرباز رکورد ایران رو شکستی …!

من اون روز با پوتین و لباس سربازی رکورد ایران رو شکستم و بهم کاپ نقره ای دادن…!

خبر رکورد شکنی من خیلی زود، به مرکز رسید و بهم امریه دادن تا برم تهران …

با اتوبوس به تهران رفتم و پرسان پرسان، خودم رو به دژبانی مرکز رسوندم و با فرمانده ی لشگر که روبرو شدم، گفت:

تو همون سربازی هستی که با پوتین رکورد شکستی؟

گفتم :

بله قربان …

گفت:

چرا این قدر دیر امدی و سریع من رو سوار ماشین کردند و به استادیوم امجدیه بردن، که قرار بود مسابقه بزرگی انجام بشه …!

مسابقه ی دوی ۵۰۰۰ متر بود و من کفش و لباسی رو که رییس تربیت بدنی مشهد داده بود، پوشیدم و رفتم لب خط…!

یک دفعه صدای تیری شنیدم و هراسناک این طرف اون طرف رو نگاه کردم ببینم چه خبره ؟ که دیدم رییس تربیت بدنی با عصبانیت می گه چرا نمیدوی؟

بدو..!

من نگاه کردم، دیدم، که اون 17 نفر دیگه، مسافتی از من دور شدن و من تازه فهمیدم ،که صدای شلیک تیر برای اغاز مسابقه بوده و من چون در مشهد فقط با صدای حاضر رو ) مسابقه رو شروع می کردم اینجا هم منتظر همون کلمه بودم ،نه صدای تیر …

خلاصه شروع کردم به دویدن و یه عده هم من رو هو می کردن و می گفتن:

مشهدی تو از اخر اولی …!

دور سوم رو که دویدم تازه به نفر اخر رسیدم و تازه گرم شده بودم …!

در دور بعد متوجه شدم، که نفر چهارم هستم و با خودم گفتم:

خدا رو شکر لااقل چهارم می شم…!

سه دور تا اخر مسابقه مانده بود، که دیدم فقط یک نفر با فاصله از من جلوتره…!

دور اخر خودم رو به پشت سرش رسوندم

به خط پایان نزدیک می شدیم که جلو زدم و اول شدم …!

باز هم رکورد ایران رو شکسته بودم و از عزیز منفرد، که سال ها قهرمان ایران بود جلو زده بودم…!

این ها حرف های استاد علی باغبان باشی، قهرمان دوی ایران است، که ۲۹ سال متوالی بدون حتی یک باخت، مقام نخست مسابقات را در ایران داراست و جالب است، بدانید که تا به حال این رکورد در هیچ رشته ی ورزشی در دنیا شکسته نشده…!

باغبان باشی ۲۱۹ مدال اسیایی و جهانی دارد و در 8 مسابقه ی المپیک شرکت کرده و اول شده!

سه شنبه 22/4/1389 - 12:56

اگر خاطره کسی را نتوانستی از خاطرت پاک کنی، بدان همیشه در خاطرش هستی.

 

 

سه شنبه 15/4/1389 - 19:40
24سپتامبر ۱۹۱۴ ارتشهای آلمان بریتانیا و فرانسه در جریان جنگ جهانی اول در بلژیک با هم میجنگیدند. شب کریسمس جنگ را تعطیل میکنند تا دست کم برای چند ساعت کریسمس را جشن بگیرند. در ارتش آلمان یکی از سربازان که سابقهء خواندن در اپرا را نیز دارد شروع به خواندن ترانه کریسمس مبارک میکند.صدای خواننده آلمانی را سربازان جبهه های دیگر میشنوند و با پرچمهای سفید به نشانه صلح از خاکریز بالا می آیند و بسوی ارتش آلمان میروند.آنشب سربازان ۳ ارتش در کنار هم شام میخورند و کریسمس را جشن میگیرند ولی هر ۳ فرمانده توافق میکنند که از روز بعد صلح شکسته شود و جنک را از سر بگیرند!

 



صبح روز بعد دست و دل سربازان برای جنگ نمیرفت.شب قبل آنقدر با دشمن رفیق شده بودند که بی خیال جنگ شدند و از پشت خاکریز برای هم دست تکان میدادند!چند ساعت که گذشت باز هم پرچمهای سفید بالا رفت و پس از گفتگوی ۳ نماینده ارتشها تصمیم بر این گرفته شد که برای سرگرم شدن با هم فوتبال بازی کنند.آنها آنقدر با هم رفیق میشوند که با هم عکس میگیرند و حتی آدرس خانه های خود را به همدیگر میدهند تا بعد از جنگ به کشور های هم سفر کنند!کار به جایی میرسد که این ۳ ارتش به هم پناه میدهند و ...
تنها چیزی که باعث میشود تا قضیه لو برود متن نامه هایی بود که سربازان برای خانواده هایشان فرستاده بودند و به آنها اطمینان داده بودند که اینجا از جنگ خبری نیست!

 


 

سالها بعد کریس دی برگ متن یکی از این نامه های سربازان را در یک حراجی به قیمت ۱۵هزار یورو میخرد .پل مک کارتنی هم در ویدئوی یکی از کارهایش به این اتفاق ادای احترام کرده و سال ۲۰۰۵ هم کریستین کاریون با استناد به مدارک این اتفاق فیلمی بنام "کریسمس مبارک"میسازد که اسکار بهترین فیلم خارجی را گرفت و حتی در جشنواره فیلم فجر نیز به نمایش درآمد.

سه شنبه 15/4/1389 - 16:31

 

 

سه شنبه 15/4/1389 - 16:26
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته