تعداد مطالب : 549
تعداد نظرات : 287
زمان آخرین مطلب : 2320روز قبل
در عصر امام هادی النقی(علیه السلام) شخصی بنام عبدالرحمن ساکن
اصفهان و پیرو مذهب تشیع بود (با توجه به اینکه در آن زمان ، شیعه در
اصفهان کم بود)از عبدالرحمن پرسیدند چرا تو امامت امام هادی (علیه
السلام) را پذیرفتی نه غیر او را؟

در پاسخ گفت : من فقیر بودم ولی در جرات و سخن گفتن قوی بودم ،
در سالی همراه جمعی از اصفهانیها به عنوان اینکه به ما ظلم می شود
برای شکایت به شهر سامره نزد متوکل (دهمین خلیفه مقتدر عباسی)
رفتیم ، کنار در قلعه متوکل منتظر اجازه ورود بودیم ، ناگهان شنیدم که
متوکل دستور احضار امام هادی (علیه السلام) را داده تا او را به قتل
برساند.
من به بعضی از حاضران گفتم :این کیست که فرمان به احضار او و
سپس ‍ اعدام او داده شده است ؟در جواب گفت : این کسی است که
شیعه ها او را امام خود می دانند، من تصمیم گرفتم در آنجا بمانم تا
ببینم کار به کجا می کشد.

بعد از ساعتی دیدم امام هادی سوار بر اسب آمدند، مردم تا او را دیدند
در طرف راست و چپ اسب او براه افتادند، همین که چشمم به امام 
هادی خورد محبتش بر دلم جایگرفت ، دعا کردم که خداوند وجود نازنین
امام هادی (علیه السلام) را از شر متوکل حفظ کند، همچنان ناراحت و
نگران بودم و دعا می کردم که امام در میان به من رسید و فرمود:خداوند
دعایت را مستجاب می کند، و مال و فرزند و عمرت زیاد خواهد شد.

من از اینکه امام چنین از نهان خبر داد متحیر شدم بطوری که رنگم تغیر
کرد حاضران گفتند چه شده ؟ چرا چنین حیرت زده ای ؟ گفتم : خیر
است ولی اصل  ماجرا را به کسی نگفتم . بعدا که به اصفهان برگشتم
کم کم بر مال و فرزندم افزوده شد و غنی شدم ، و اکنون بیش از هفتاد
سال دارم این بود علت تشیع من که این گونه به حقیقت رسیدم.

داستان صاحبدلان / محمد محمدی اشتهاردی
شنبه 27/7/1392 - 17:27

تشرفات: اهل بیت(ع)، تنها راه شناخت
چند وقتی بود که به دنبال پناهگاهی می گشت. فکرش به جایی قد نمی داد.
میرزا مهدی اصفهانی علم اخلاق و تزكیه نفس و سیر و سلوك را نزد عارفی چون سید احمد كربلایی گذرانده بود و سید احمد، او را عارف كامل و قطب و فانی فی الله دانسته بود؛ میرزا مهدی شده بود استاد فلسفه ی اشراق و دستگیر دیگران در علم و دانش، اما هیچ چیز اغنایش نمی کرد. دلش می خواست به عمق معارف قرآن دست پیدا کند.
بالاخره میرزا تصمیمش را گرفت و شبهای چهارشنبه راهی مسجد سهله شد. روزها از پی هم می رفتند و میرزا مهدی هر روز خالص تر از قبل توسلش را به صاحب عصر و زمان، حضرت مهدی (عج) بیشتر می کرد.
عصر سه شنبه بود که میرزا تنی به آب زد و غسل کرد و راهی مسجد سهله شد، اما این بار با زمان های دیگر فرق داشت، هول و تکان عجیبی در دلش ایجاد شده بود، حسی غریب و نا آشنا.
میرزا گرم دعا و توسل بود و در حالی که چون ابر بهار اشک می ریخت، امام زمانش (عج) را قسم می داد و می گفت: آقا جان! شما مولا و سرور مایید، جان مادرتان راه مستقیم را به من نشان دهید و باب معارف قرآن را به رویم باز کنید؛ میرزا مهدی در همین حال بود که ناگهان متوجه حضور مردی نورانی در کنارش شد.
میرزا سر درد دل را با مرد عرب باز کرد و بی آنکه او را بشناسد، خواسته هایش را به او گفت و از او میزانی خواست تا همیشه طبق آن عمل کند، مرد عرب در جواب میرزا مهدی اصفهانی فقط یک چیز گفت، مرد فرمود: «طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانكارنا؛ جستجوی معارف و شناخت حقایق از غیر راه ما اهل بیت، مساوی است با انكار ما»
همین کلام امام (عج) راه زندگی میرزا را دگرگون کرد، او راهی شهر مشهد شد تا علوم قرآنی را بیاموزد. میرزا مهدی حالا دیگر فهمیده بود که باید به معارف حق فقط از راه آیات و روایات اهل بیت(ع) برسد و بس.
-----------------------
 
منبع: متاله قرآنی، محمد علی رحیمیان فردوسی، ص237-239؛ با تصرف و تلخیص
شنبه 27/7/1392 - 17:22

*با جاهلیت پیامکی مبارزه کنید*
 
سلام. با آرزوی بهترینها برای شما،
قبل از آنکه مطلبم را به عرض برسانم، لطفاً نگاهی به متن های ذیل که توسط پیامک یا ایمیل دریافت شده اند بیندازید:
متن اول: این پنج اسم خداوند را به پنج نفر بفرست. بزرگترین مشکلت حل میشود :
یا الله، یا کریم، یا اول، یا آخر، یا مجید
قبل از حذف یکبار امتحان کن. تو رو به روح حضرت محمد (ص) کوتاهی نکن.
 
متن دوم: این 12 اسم خدا را به 12 نفر که خیلی دوستشان داری بفرست
مطمئن باش هفته خوبی برات میشه خدا خواسته تو را در این هفته برآورده میکنه
یا الله *یا کریم * یا اول یا آخر* یا مجیب* یا رحمن* یا سبحان* یا قادر* یا جمیل* یا سلطان*یا عالم* یا رازق* یا قاضی الحاجات*
قبل از حذف امتحان کن
متن سومهرچیزی و که بیشتر از همه میخوای 3بار تکرارکن،
بعد نوشته زیر و بخون :
بسم الله الرحمن الرحیم
لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم
آمین
این پیام رو به 9 نفر بفرست ، آرزوت برآورده میشه ، باور نمیکردم ولی ولی واقعا برآورده میشه
پاک کنی یا نفرستی ..... ممکنه آرزوت برآورده نشه الان ساعت و نگاه کن ، دقیقا 9 دقیقه بعد یه اتفاقی میافته که خوشحالت میکنه
متن چهارم: بنا به فرمایش معصوم (ع) هرکس که دعای زیر را تا قبل از .. بخواند همه دعاهایش مستجاب شده و مشکلاتش رفع میشود. تنبلی نکن، به دوستانت بفرست و بگذار دیگران هم بهره ببرند. اگر نفرستادی منتظر اتفاقات بدی در زندگیت طی یک هفته آتی باش.
 
 
 
نکات مشترک همه این متنها و بسیاری از متنهای مشابه عبارتند از:

1- سوء استفاده و بهره برداری (بعضاً افراطی) از اعتقادات مخاطبین

2- همراه نبودن با هیچ سند و مدرکی دال بر معتبر بودن ادعاهای مطروحه در آنها (رفع مشکلات، استجابت دعا، گرفتار شدن در صورت نفرستادن و ...)

3- تعارض ادعاهای بسیاری از آنها با متون معتبر دینی، عقل سلیم و منطق
در حقیقت اینها نسخه های الکترونیکی و مدرن همان جهل نوشته های قدیمی در پشت کتب موجود در اماکن مذهبی هستند. همان نوشته هائی که بارها و بارها مراکز و متولیان دینی و عقلای قوم به باطل بودن ادعاها، خوابها، نقل قولها، تبشیرها و تهدیدهای آنها گواهی داده و صراحتاً اعلام کرده اند که نبایستی به آنها اعتنائی کرد. حتی بعضی از عالمان دینی در سالهای گذشته حکم به حرمت انتشار اینگونه مطالب سخیف داده اند.

اما در عین حال این جهل نوشته های مدرن دارای چند خصوصیت منحصر و جدید هم هستند:

1- ارسال آنها به سادگی فشردن چند کلید است و بنابراین در صورت همراهی دریافت کنندگان کم توجه با انتشار دهندگان اولیه آنها، با سرعتی حیرت آور در سطح جامعه منتشر میشوند.

2- روز به روز بیشتر به محتوا و لایه های تمسخر و توهین آمیزشان که با ظرافت در بطن متن پنهان شده اند افزوده میشود. آیا واقعاً دستی در کار است که با ارسال چنین مطالب سخیفی با آب و رنگ دینی، این اندک باقیمانده های اعتقادی را هم در مردم از بین ببرند؟!
3- طرحهای هرمی (یک به چند) که میتواند بسرعت (به صورت تابع نمائی) یک پیام را تبدیل به میلیونها عدد کند! با توجه به اینکه اینگونه مطالب بیشتر از طریق پیامک ارسال میشوند تا رایانامه، هر چند وقت یکبار چنین موجهائی در سطح جامعه راه میفتد و تجارتی میلیاردی (ناشی از هزینه ارسال پیامک که از مشترکین دریافت میشود) شکل میگیرد.
 
اگر به محتوا و پیام این رایانامه معتقدید، آن را در اختیار اطرافیان و دوستان و آشنایانتان قرار دهید و بگذارید یک عزم جمعی در ملت ما برای خودداری از آلت دست شدن به وجود آید.

ضمناً برای آنکه یک تفاوت عمده با ارسال کنندگان مطالب فوق الذکر داشته باشم، به شما تضمین میدهم اگر آن را برای كسی بفرستید یا نفرستید ، هیچ اتفاق بدی برایتان رخ نخواهد داد!
موفق باشید
سه شنبه 12/10/1391 - 9:33
اربعین آمد دلم را غم گرفت
 
 
 
 
بهر زینب(س) عالمی ماتم گرفت
               

سوز اهل آسمان آید به گوش
ناله ی صاحب زمان آید به گوش
جان اهل بیت عصمت بر لب است
کاروان سالار آنها زینب است
جمله مستان سوی ساقی آمدند
مست مست از جام باقی آمدند
سینه ها آماج رگبار بلا
جای زخم ریسمان بر دستها
هوش از سر رفته و دل باخته
جسم خود را بر زمین انداخته
هر یکی در جستجوی تربتی
بر لب هر یک کلامی، صحبتی
قلبها پر شکوه از بیداد بود
آشنای قبر ها سجاد(ع) بود
رهبر زینب(س) امام راستین
حجت حق بود زین العابدین(ع)
با کلامش عمه را مغموم کرد
تا که قبر یار را معلوم کرد
آمده همراه دخت بوتراب
بر سر  آن قبر کلثوم و رباب
زخمهای این سفر سر باز کرد
هر کسی درد دلی آغاز کرد
زینب ازم‍‍ژگان خود یاقوت سفت
داستان این سفر را باز گفت
گفت ای سالار زینب السلام
ماه شام تارزینب السلام
بر تو پیغام سفر آورد ام
از فتوحاتم خبر آورده ام
کرد با من این مسیر عشق طی
راس تو منزل به منزل روی نی
معجرم نیلی شد و مویم سپید
از غم دوری تو قدم خمید
گر که دست رحمت و صبرت نبود
زینبت در راه کوفه مرده بود
ظلم دشمن تا که بی اندازه شد
ماجراهای سقیفه تازه شد
ریسمان بر گردن سجاد بود
غربت بابا مرا در یاد بود
دیدی از نی دست خواهر بسته بود؟
گوییا دستان حیدر بسته بود
یاسها را جوهر نیلی زدند
مادرم را گوییا سیلی زدند
ازشماتت کردن دشمن مپرس
از سه ساله دخترت از من مپرس
شد سرت یک نیمه شب مهمان او
با وصالت بر لب آمد جان او
مرد در ویرانه و من زنده ام
بی رقیه(س) آمدم شرمنده ام
بارها از دوریت جان باختم
بین مقتل من تو را در یافتم
گر تو ای لب تشنه برداری سرت
حال نشناسی دگر این خواهرت....
پنج شنبه 7/10/1391 - 14:18
 
 
منزلگه عشاق دل آگاه حسین است
بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است
از مردم گمراه جهان راه مجویید
نزدیکترین راه به الله حسین است 
يکشنبه 28/8/1391 - 1:9

این قبیله بی نیاز از روضه خوانی منند
که فقط کافی است گویم کربلا گریه کنند


با همین گریه است که یک چند روزی زنده اند
پس چه بهتر اینکه بگذاریم تا گریه کنند

حال که گریه کن مردی ندارد این غریب
لااقل زن­ها برایش در منا گریه کنند

هر زمانی که میان خانه روضه می گرفت
امرش این بود اهل خانه با صدا گریه کنند

با سکینه می نشیند "شیعتی" سر می دهد
آه جا دارد تمام آب ها گریه کنند

چشم او شام غریبان دیده بین شعله ها
عمه هایش در هجوم اشقیاء گریه کنند

یاد دارد کعب نی هایی که مانع می شدند
چشم های زخم آل مصطفی گریه کنند

در قفای ذوالجناح با عمه آمد قتلگاه 
انبیاء را دید با خیر النساء گریه کنند

عمه دردانه اش جان داد تا اهل حرم
یا شوند آزاد از زنجیر یا گریه کنند

یاد موی خاکی همبازی اش تا می­کند
دخترانش مو پریشان ای خدا گریه کنند
اللهم عجل الولیک الفرج

يکشنبه 28/8/1391 - 1:6
بر من لباس نوکری ام را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است…
::
::
این نیزه مرا به عشقتان میدوزد / در عمق وجود شعله می افروزد
امسال اگرچه در زمستانم باز / از بردن اسم تو لبم می سوزد…
::
::
گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست
علم فاطمه دست قلم عباس است…
::
::
ای اتصال نوری ما تا خدا حسین
بی تو نبود خلقت ما کیمیا حسین
روشن تر از درخشش خورشید مشرقین
در جان ماست نور جمال شما حسین
ایام عزاداری سیدالشهدا تسلیت باد
::
::
همواره تجسم قیام است حسین
در سینة عاشقان، پیام است حسین
در دفتر شعر ما، ردیف است هنوز
دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین 
يکشنبه 28/8/1391 - 1:4
بسم رب الحسین
امام خمینى و عزادارى امام حسین (علیه السلام)

نظرات انحرافى نسبت به فرهنگ عاشورا 
در ایـام انـقـلاب و پـس از واقـعـه 15 خـرداد 1342 و بـخـصوص بعد از تبعید امـام خـمـیـنـى بـه تركیه , و سالها پس از آن كه در نجف اشرف اقامت اجبارى داشـتند,گروههاى غیراسلامى در صف انقلابیون مسلمان رخنه كرده بودند, و به عنوان اینكه همگى در مبارزه و ضدیت با رژیم شاه وحدت نظر داریم و مشترك هستیم , كم كم صحبت از این بود كه : باید به فكر (خلق) بود, و نباید خیلى پایبند روضـه و گـریـه وزارى بـاشـیم . گریه چه دردى را درمان مى كند, و روضه با نگاهدارى خشم نسبت به دستگاه جبار منافات دارد گـاهـى جـوانـهـایـى - حتى مذهبى با قیافه هاى مذهبى - پاى منبرها حضور مى یافتند وبه وعاظ و سخنگویان دینى رهنمود مى دادند كه باید اینطور صحبت بـكـنـید, تاجوانها پاى منبرتان حاضر شوند, كمتر روضه بخوانید و سعى نداشته بـاشـیـد كـه مـردم را بگریانید, بگذارید عقده شان خالى نشود و دست از مبارزه برندارند بـا كـمـال تـاسـف , بـسـیـارى از اهل منبر هم فریب آنها را مى خوردند و تصور مـى كـردنـدروضه و گریستن در سوگ شهداى كربلا با مبارزه منافات دارد, و بـه طـور نـاخـودآگـاه دردام آن نااهلان افتاده بودند, و همانها نیز كار وعاظ و روضه خوانان دلسوز را مشكل مى كرد. از یـك طـرف رسـم بود و مردم انتظار داشتند مخصوصا در ماه محرم و صفر و شبها وروزهاى وفیات ائمه اطهار(علیه السلام) كه منبرها در پایان منبر ذكر مصیبت كنند و روضه بخوانند, و از طرفى جوانان انقلابى سعى داشتند گوش به روضه ندهند و هنگام ذكرمصیبت گریه نكنند. سخنرانان دینى غیرروحانى هم كه در گوشه و كـنـار در مـساجد یامجالس سخنرانى مى كردند, این آتش را دامن مى زدند, و خود آنها وفریب خوردگانشان روضه خوانى و گریه كردن را استهزا مى كردندمـشـكـل كـار بـیـشتر در این بود كه بعضى از منبرى هاى انقلابى یا انقلابى نما طورى وانمود مى كردند كه گریه كردن و روضه خوانى مورد نظر امام نیست و با هـدف ایـشـان مـنـافـات دارد. این مطلب هم طورى جا افتاده بود كه هرچه ما مـى گـفـتیم , اینطورنیست , امام خمینى را ما دیده ایم , ایشان علاقه خاصى به روضـه دارند, و درمجالس بیش از دیگران گریه مى كنند, ولى حرف ما خریدار نـداشـت , و كـار امـثـال مـارا حـركـت انـحـرافى در جهت پیش بردن انقلاب مى دانستند در ایـن بـاره گـاهـى از امام استفتا مى شد, امام هم طورى جواب مى دادند كه هـم جـوانـان منحرف نشوند, و هم بى احترامى به مجالس عزادارى امام حسین -عـلیه السلام - نشود. ولى اشخاص مرموزى تردید در دست خط امام مى كردند, واذهان را مشوب مى ساختند. مـحـرم سـال 1354 در شـهـر ایـلام دعـوت بـودم . یـكى دوبار جوانان باایمانى ازكرمانشاه به آنجا مى آمدند و مى گفتند یك روحانى سید آمده و در كرمانشاه منبرمى رود و سعى مى كند كه در منبر روضه نخواند. نوار یك سخنرانى او را هم آورده بـودند و براى من گذاشتند. او مى گفت , از این همه گریه چه نتیجه اى گرفتیم , گریه یعنى چه , و از این قبیل سخنان.
  
  اوج ضدیت با فرهنگ عاشورا 
بـه طـورى كـه در چـاپ دوم (خـاطـرات مـن از استاد شهید مطهرى ) در یك خـاطـره تـحت عنوان (برخوردهاى تند جوانان ) نوشته ام , این جوانان تندرو, به اسـتـاد شـهـیدمطهرى هم اعتراض داشتند كه چرا روضه مى خواند و خود هم گـریه مى كند دهـه دوم محرم , متصدى مسجد جامع نارمك - كه آنجا منبر مى رفتم - گفت : آقـاى دوانـى پیش , شب عاشورا, آقاى مطهرى اینجا منبر بودروضه حضرت على اصغر خواند. هـم خـودش بـه شدت گریه كرد, وهم اهل مجلس را گریانید. (239) بعد از مـنـبـر, هـمـیـن جوانها جمع شدند و با تشدد وبى ادبى خاصى گفتند: (آقاى مـطـهرى اگـر امـام حسین براى مبارزه با ظلم و ظالم قیام كرده و كشته شده كه در راه هـدف بـوده و كـشـتـه شـدنـش گریه ندارد, و اگر گیر افتاده و كشته شده , كـه مـعـلـوم مـى شـود درسـت نقشه نكشیده بود و ضعیف بوده و باز هم نباید گریه كرد آرى كـار بـه ایـن جا كشیده بود كه جوانها, شخصى مانند استاد شهید مطهرى رانـصیحت مى كردند, یا اعتراض داشتند كه چرا وقایع كربلا را با گریه كردن و گریانیدن مردم بیان مى كند. حتى این معنى در شهرى مانند اصفهان هم اعمال مـى شـد. بـه یـاددارم مـرحـوم آیـت اللّه شـمـس آبادى به من سفارش مى كرد و مـى گـفـت آقـاى دوانى وضع خاصى پیدا كرده , و اگرروضه نخوانى پیش خدا مسئولى . ایـن عـده از جـوانـان تـنـدرو و كـم مایه و پرمدعا صغرى و كبرى مى چیدندو نـتیجه مى گرفتند كه : (ما طرفدار آیة اللّه خمینى هستیم و با دستگاه جبار شاه سر ستیزداریم , مبارزه با گریه منافات دارد, تاریخ گفتن و گریه كردن حالت انحرافى دارد, وباعث مى شود كه مبارزه از مسیرى كه دارد منحرف گردد). بـسـیـارى از علماى واقع بین و دلسوز در فكر چاره اندیشى بودندولى از سعى خـودنتیجه نمى گرفتند. منبرى هاى معتدل دل خون بودند كه عاقبت این كار بـه كـجامى كشد. مى شنیدیم كه پیوسته اینگونه وقایع در نجف اشرف به اطلاع امـام مـى رسـد, و ایشان را در جریان امر قرار مى دهند, و اعلام خطر مى كنند, و امام هم -چنانكه گفتیم - ناچار بودند تمام جهات را در نظر بگیرند, و از این رو وضع خاصى به وجود آمده بود.

نمونه اعلاى توجه امام خمینى به فرهنگ عاشورا 
آقـاى حـاج سـیـد مـحـمـد كـوثـرى ذاكـر مـعـروف اهل بیت در قم , از سالها پـیش روضه خوان مخصوص امام بود, هم خودش و هم مرحوم پدرش آقاى سید عـلى اكبر كوثرى . پدر و پسر كه هردو از ذاكرین باسابقه قم بودند, آهنگى پرسوز داشـتـند وروضه باحالى مى خواندند. قبلا پدر روضه خوان خاص امام بود, و بعد هم پسر,یعنى آقاى سید محمد كوثرى این افتخار را داشت كه تا آخر حیات امام , حـتى درتهرا هم از این توفیق بهره مند بود. هرساله در ایام عاشورا همه مردم از تـلویزیون مى دیدند كه آقاى كوثرى در حسینیه جماران در مقابل امام ایستاده و روضه مى خواند, و امام چگونه دستمال سفید به دست گریه مى كنند. آقـاى كـوثـرى بـراى ایـنجانب نقل مى كرد - و لابد براى بسیارى دیگر هم نقل كرده است - مى گفت : (وقتى امام در نجف اشرف بودند, من سفرى براى زیارت به كربلارفتم . در كربلا عده اى از فضلاى شاگردان امام كه در قم با هم آشنایى داشـتـیـم مـرادیـدند و گفتند, آقاى كوثرى , به داد امام برس چیست ؟ گفتند:مى دانى كه آقاى حاج آقا مصطفى فرزند دانشمند امام به طرز مـرمـوزى جان داده است . كسى گریه امام را در مرگ او ندیده است . یكى دوبار كـه طـلاب در مـنـزل امـام یـادر سـر تـربـت حاج آقا مصطفى روضه ایشان را خـوانـده انـد, نـه تنها امام گریه نكرده ,بلكه طلاب را هم منع كرده و گفته اند بـروید مشغول كارتان شوید. و به خانم ,همسرشان نیز فقط گفته اند: (مصطفى از الـطـاف خفیه الهى بود. خدا او را از ماگرفت ). مى گفت : (آنها گفتند, شما زودتر به نجف بروید و خدمت امام برسید وطبق معمول كه اجازه مى گرفتید و در حـضـورشـان روضه مى خواندید, روضه اى بخوانید و اسم حاج آقا مصطفى را بـبـرید, بلكه بتوانید امام را در مصیبت فرزندشان بگریانید كه عقده ایشان خالى شـود, و خداى نكرده صدمه اى نبینند. مى گفتند,مرگ حاج آقا مصطفى حوزه نـجـف را عزادار كرده است , لابد ایران و قم نیزهمینطور است , ولى خود امام را كسى ندیده كه متاثر باشد و گریه كندآقـاى كـوثـرى افـزود: وارد نجف شدم و پس از زیارت , خدمت امام رسیدیم , و بـعـداز تـسلیت و مختصر احوالپرسى عرض كردم اجازه مى دهید طبق معمولم درحضورتان روضه اى بخوانم ؟ فرمودند: بفرمایید پـس از مـقـدمه كوتاهى , هرچه راجع به حاج آقا مصطفى مى دانستم كه چقدر مـوردعـلاقـه امـام بود و شخصیتى ممتاز داشت , بیان كردم , و با تكیه به صوت گـفـتـم ,حـضـرت آیـت اللّه مصطفى , چه فرزندى , فرزند دانشمند لایقى ...
در تـمـام ایـن مدت امام بدون تغییر حال گوش مى دادند و كوچك ترین اثرى بـراى گـریـسـتن در ایشان پیدا نشد. هرچه به این در و آن در زدم بلكه امام در مـرگ فـرزنـداشكى بریزند نتیجه نداشت . ناچار گریز زدم به كربلا و آمدن امام حـسـیـن -عـلـیـه السلام - به بالین حضرت على اكبر. همین كه گفتم , قربان غریبیت یا اباعبداللّه از جـیـب درآوردنـد وبـه قـدرى گـریـسـتند كه تا آن موقع كمتر دیده بودم . هنگامه اى شد, و از این طرف به فكر افتادم كه نكند حال امام دگرگون شود, و مـن از كارم پشیمان شوم . ناچارروضه را طول ندادم و ختم كردم . گریه امام را در ذكـر مـصـیبت امام حسین -علیه السلام - و شهداى كربلا دیده بودم , اما نه آنطور كه آن روز دیدم . نمونه دیگر یـكـى از نـزدیـكـان امـام خـمـیـنـى كه در پاریس در خدمت امام بوده و تمام لحظه هاى شبانه روز معظم له را زیرنظر داشته , نقل مى كرد كه وقتى در پاریس بودیم من مراقب بودم , هربار كه اخبار تلفنى را به امام مى دادند, و مى گفتند در تـهران و فلان شهر چه شده , مردم را كشته اند, به فلان جا حمله كرده اند, كجا را گـرفـتـه انـد, عـده اى رابازداشت كرده اند, مسجد كرمان را سوزانده اند, به قم حـمـله كرده اند, و طلاب رادستگیر كرده و به زندان انداخته , یا انقلابیون را در زنـدان به سختى شكنجه داده اند,و از این قبیل اخبار وحشتناك , هربار حاضران بـه سختى مى گریستند, ولى امام فقطگوش مى دادند و چنانكه شان یك رهبر انـقـلابى است , صبر انقلابى مى نمودنداماهمین كه یكى از حاضران به مناسبت ماه محرم شروع به خواندن روضه مى كردامام آنا چنان منقلب مى شدند و شروع بـه گـریستن مى نمودند كه مى دیدیم اشك مهلت نمى دهد. از هردو چشم امام چنان اشك مى ریخت كه پهناى صورتشان رامى گرفت . و در یك كلام به پهناى صورتشان اشك مى ریختند. راسـتـى ایـن چـه حـالتى بود كه در امام مى دیدیم و مى دیدند؟ این حالت ما را بـه یـادجـد بـزرگـوارشـان حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - مى اندازد كه شاعرمى گوید: هو البكاء فى المحراب لیلا هو الضحاك اذا اشتد الظراب یـعـنـى : عـلـى - عـلـیـه السلام - داراى دو جنبه متضاد بود: شبانه در محراب صداى گریه اش بلند است , ولى در میدان جنگ لبخند بر لب داشت.
يکشنبه 28/8/1391 - 0:57

دل من باز هم بهانه میگیرد
قلب سرخ تو را نشانه میگیرد
آسمان دلم بارانیست
چشمهایم هوای گریه میگیرد
گشته ام کوچه های شهرم را
شاید از تو نشانی تازه میگیرد
آفتابم چهره افشا کن
حرفهایم بوی شکوه میگیرد
شاید آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست زندگی باید کرد...
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.
باید اینطور نوشت:
هر گلی هم باشد ...
چه شقایق چه گل پیچک و یاس
تا نیاید مهدی
زندگی دشوار است
يکشنبه 28/8/1391 - 0:54

شرمنده شد بهار ز گلزار کربلا / بلبل کند نوا که خزان محرم است
ما عاشقان لاله ی سرخِ پیمبریم / کز عطر او بهشت خداوند ، خرم است
صد مرده زنده میشود از ذکرِ یا حسین / مولای ما معلم عیسی بن مریم است
عیسی اگر در آخرِ عمرش به عرش رفت / قنداقه حسین ، شرف عرشِ اعظم است
با یوسفش مقایسه کردم ، نگار گفت : / او شاه مصر باشد ، این شاه عالم است
ما را نیازِ صید چمن نیست در بهار / روی حسینیان ، گل و این اشک شبنم است
ای صاحب عزا به عزاخانه ها بیا / یاران سینه زن همه در زیر پرچم است
گر وعده ی بهشت به ما می دهد بهار / ما نیستیم طالب ، رضوان مسلّم است
بر عاشقان ، سیاحت گلشن حرام شد / خاکم به سر که قامت سروِ علی خم است
ای آب ، بس کن این همه جوش و خروش را / در پیش چشم ما علی اصغر مجسم است
سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد / شرمنده ی خجالت او نهرِ علقم است
ساقی تشنه تا که برون آمد از فرات / قربان غیرتش شود عالم ، اگر کم است
چون محتشم بخوان به پیمبر ز سوز دل / باز این چه شورش است که در خلق عالم
است ؟

جمعه 26/8/1391 - 23:45