تعداد مطالب : 18
تعداد نظرات : 47
زمان آخرین مطلب : 2293روز قبل

 

محقق : سید علیرضا واعظ موسوی

shooter
تحلیل محتوایی

هر کس برای اولین بار فیلم تک تیرانداز را می بیند با خود می گوید که چگونه می شود که آمریکا اجازه می دهد بر ضد سیاست هایش فیلمی به این صورت ساخته شود ؟

چگونه می شود که فیلم هایی از این دست تولید و در جهان پخش می شود ؟

این مطلب در تماشای فیلم های مشابه فیلم تک تیرانداز هم به ذهن بیننده خطور می کند .

در جواب این سوال ها باید گفت که آمریکا این فیلم ها را هدفمند ، می سازد . و هدفش هم انتقاد از خودش نیست ، بلکه می خواهد به دیگران ، خودی نشان دهد . ما می دانیم که منتقدان سیاست های آمریکا که در این کشور به تولید فیلم ها و نشر کتاب هایی بر ضد دولت و سیاست های آمریکا می پردازند ، از سوی مقامات آمریکایی مورد بی احترامی و حتی طرد قرار می گیرند . که از نمونه های این منتقدان می توان به مایکل مور اشاره کرد .

فیلم تک تیر انداز به وضوح حاوی مطالبی است که دانستن آنان خالی از لطف نیست :

1 ) ترک مهره های سوخته : این روش ، روشی آمریکایی است ، که در مورد بسیاری از مهره های سقوط کرده انجام داده می شود و ما به وضوح نمونه هایی از این دست را در تاریخ می بینیم . رها کردن رضا شاه پهلوی پس از سقوطش در جزیره ای که امکانات سکونتی نداشت ، جلوگیری از ورود محمد رضا شاه پهلوی به آمریکا پس از فرارش از ایران و طرد وی ، خالی کردن پشت صدام حسین ، دیکتاتوری که با حمایت آمریکا و غرب قدرت گرفت و ... .

* در ابتدای این فیلم می بینیم ، وقتی سوواگر ( تک تیرانداز و نقش اصلی فیلم ) و همراهش به مشکلی گرفتار می شوند ( در آفریقا ) به فرماندهی تماس می گیرند و گزارش می دهند و انتظار دارند که فرماندهی آنان را یاری کند . ولی در این زمان دوربین فیلم برداری یکی از ماموران سازمان سیا را در مرکز فرماندهی است نشان می دهد ، که دستور خاموش کردن بیسیم را می دهد و این گونه توجیه می کند که آنها برای این عملیات آموزش دیده اند و می توانند برگردند ( ولی آن مامور سیا خود می داند که سوواگر و همراهش گیر افتاده اند و از این رو آنان را مهره سوخته به شمار می آورد و دست از یاری آنان می کشد . )

یک نکته جالب در این قسمت فیلم این است که وقتی دوربین این مامور سیا را نشان می دهد ، ما نمی توانیم بفهمیم که این فرد نظامی نیست و عضو سیا است ، زیرا چنان دستور می دهد و دیگران هم دستورات او را انجام می دهند که ما فکر می کنیم فرماندهی نظامی است ، ولی کمی جلو تر وقتی سرهنگ جانسون و همکارانش دارند درباره سوواگر سخن می گویند ، این مطلب را بیان می کنند که در آن عملیات در آفریقا سیا دستور رها کردن آنان را داده است .

این یعنی چه ؟

در ابتدای فیلم آنچنان آن فرد حاضر در مرکز فرماندهی را نشان می دهد که گویی فرمانده است ولی دقایقی بعد متوجه می شویم که او مامور سیا بوده ، یعنی به بیننده آنچنان القا می شود که سیا قدرتی برتر از ارتش است .

* در قسمتی دیگر از این فیلم وقتی سوواگر به خانه ی تیرانداز فلج می رود ، او به سوواگر می گوید : همان طور که به سراغ تو آمدند ، پیش مکن هم آمدند { برای کشتن مقام اتیوپیایی } . همیشه ازت استفاده می کنند وقتی کارشون با تو تمام شد می اندازنت بیرون .

* در قسمتی دیگر سرهنگ ایزاک جانسون به سناتور مونتانا می گوید : می خواهم یک هواپیمای نظامی بدون بازرسی بشینه ، داخل اون سربازان اعزامی به اتیوپی هستند .

سناتو هم می گوید : سریعتر بکشیدشون .

این چند مورد که در فیلم تک تیر انداز دیده می شود ، همان سیاست استفاده کردن از مهره ها و سپس رهاکردن آنان است . آمریکا این طور با نیرو های خود برخورد می کند . و یکی از دلایلی که همه سیاسیون در نظام آمریکا سعی در بالابردن رتبه خود دارند این است که پایین تر ها برای منافع ملی فدا می شوند !
2 ) قدرت سرکش و عجیب آمریکا : ساختار نظام آمریکا به نحوی است که نمی توان قدرتمند ترین را پیدا کرد .

هیچ کس در آمیکا قدرتمند نیست در عین اینکه همه قدرتمند اند !!

به قول سناتور مونتانا در فیلم تک تیر انداز : در آمریکا طرفی وجود ندارد ؛ در آمریکا دموکراسی یعنی تلاش کردن برای رسیدن به قدرت .

و این همان مطلبی است که در آخر بحث قبلی متذکر شدیم .

سیاست های کلان آمریکا توسط سیاستمداران پنهانی ، طرح می شود و همه کس از نظامیان و سناتور ها و دادگستری و رئیس جمهور ، باید به آن عمل کنند و الا از سر راه کنار می روند .

در مسیر نیل به اهداف نظام آمریکا ، هر کس با هر مسئولیتی ، علاوه بر انجام وظایف محوله خود ، در صدد است رتبه ی خود را در بردار قدرت آمریکا بالا ببرد .

چه کسی حرف آخر را می زند ؟

نمی دانیم . معمولا در هر کشوری یک نفر حرف آخر را می زند ، چه در کشور های در حال توسعه و چه کشور های توسعه یافته . ولی در آمریکا هر کس امکان دارد که قدرتمند باشد . به عبارت دیگر کسی که حرف آخر را می زند ، در شرایط زمانی مختلف متفاوت است .

قدرت برتر عقابی است که سایه اش را بر سر هر کسی که لازم باشد می اندازد .

در این فیلم می بینیم که سوواگر ، وقتی در کوهستان با سناتور ملاقات می کند به او می گوید : تو مردم یک روستا را قتل عام کردی . و سناتور با گستاخی تمام می گوید : یک روستا ! دنیا را هم می تونم بکشم . این دستوری بود که از سوی شخص رئیس جمهور داده شده بود و سیا به اون نظارت می کرد .

در اینجا می بینیم که قدرت رئیس جمهور چقدر زیاد جلوه گر می شود . در ادامه هم وقتی سوواگر تقاضای دیدار با دادستان را دارد ( در اداره دادگستری ) پس ازاثبات بی گناهی اش با استفاده از دلایلی ، سپس عکس های قتل عام روستا را در آفریقا نشان می دهد ولی با کمال تعجب می بیند که سرهنگ جانسون رو به دادستان گفت : تو می خواهی با چی مبازره کنی در حالی که قدرتش را نداری ، این چیزیه که از ما خواستند ، تا بتونیم کشوری ابرقدرت داشته باشیم .

دادستان هم رو به سوواگر می گوید : بدون در نظر گرفتن احساساتم این کار برای منافع ملی بوده ، و قابل توجیه است . دستور این کار از سوی رئیس جمهور بوده

و در ادامه به سوواگر می گوید : بهت توصیه می کنم دنبال این رونگیری .

در اینجا هم باز شاهد بیان قدرت رئیس جمهور هستیم . اما ما شواهدی در تاریخ داریم که قدرت رئیس جمهور کم بوده ، همچون قضیه واترگیت ، که منجر به استعفا نیکسون می شود و یا رسوایی کلینتون و یا ترور کندی .

پس این چه تزادی است که در فیلم و واقعیت وجود دارد ؟

تزادی نیست . همان طور که در فیلم دادستان به سوواگر گفت ، پای منافع ملی در میان است . درزمانی نفت برای کشور مهم است و رئیس جمهور آنقدر قدرتمند می شود ( سایه عقاب قدرت بر سر وی افکنده می شود ) که علاوه بر اینکه دستور حمله به کشوری را می دهد ، برای حفاظت از خطوط انتقال نفت دستور قتل عام روستایی را می دهد . ولی در آن موارد تاریخی یاد شده چون حیثیت آمریکا با نگهداری رئیس جمهور های بی آبرویش ، خدشه دار می شود از این رو این دو رئیس جمهور ( نیکسون ، کلینتون ) باید بروند ، و به عبارت دیگر فدای منافع ملی آمریکا می شوند و در این دو قضیه می بینیم که سایه قدرت بر سر دادگستری آمریکا قرار دارد .

در مورد قضیه کندی هم چون وی دستور جنگ را که از سوی سیا ارائه شده بود امضا نکرد ، و از این کار ممانعت کرد ، می بینیم با اینکه از مدت ریاست جمهوری اش حدود یک سال باقی مانده ، ولی ترور می شود .

توسط چه کسی ؟ فردی نا شناس که وقتی دستگیر می شود توسط یک مامور اف بی آی کشته می شود و راز ترور رئیس جمهور سر پوشیده باقی می ماند .

نکته :سیاستمداران آمریکا می توانستند منتظر بمانند تا کندی دوره ریاست جمهوری اش تمام شود و بعد به نحوی رد صلاحیتش کنند تا دور بعد کاندیدا نشود ، ولی نه ! این کار را نکردند ، آمریکا قلدر است و می خواهد قلدری کند ، آنها این رئیس جمهور را ترور کردند و عمدا شایع کردند که دست اف بی ای در کار بوده تا از این رهگذر عاقبت ایستادن در برابر سیاست های آمریکا را به دیگران نشان دهند .

این است ، روش آمریکا !!

3) قلدری آمریکا : کشور آمریکا دارای نظامی قلدر است . نظامی که از این سیاست پیروی می کند:هر که با نیست بر ماست . و این سیاست است که باعث شده دایره ی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا تنگ شود و هر حرکتی از سوی کشوری و یا فردی ( چه آمریکایی و غیر آمریکایی ) به امنیت ملی این کشور خطر خدشته را داشته باشد.

ما میدانیم که تهدید کشوری به حمله نظامی ، نقض آشکار حقوق بشر است و این عمل علاوه براینکه جرم به حساب می آید ، باید واکنش تند شورای امنیت را نیز در پی داشته باشد . ولی اینک می بینیم که آمریکا بارها و بارها ایران را به حمله تهدید می کند ولی هیچ واکنشی از سوی شورای امنیت سازمان ملل دیده نمی شود . و این هم نمونه ی دیگری از زورگویی بی پروای آمریکا است ، که البته اینچنین روشی دوام نخواهد آورد . چرا که حکومت های زور نابود شدند و نمونه های آن فراوان در تاریخ دیده می شود .

هر نظامی که به سوی زورگویی و ستم رفته ، نابود شده . چه در عهد باستان و چه جدید و چه در زمان معاصر . در میان کشور های دنیا می بینیم که نظام انگلیس که نظامی پادشاهی است ، با اینکه اکثر نظام های پادشاهی در دنیا منسوخ شده اند . و اکثر کشورها نوعی از انواع انقلاب را در تاریخ خود دارند ولی ، انگلستان انقلاب آنچنانی را در تاریخ خود ندارد ــ به جز انقلاب کرامول که تقریبا شبه کودتا بود ، کرامول با پشتیبانی سپاه مستقل خودش و حمایت نمایندگان مجلس توانست بر نیروهای پادشاه پیروز شود و اولین و البته آخرین نظام جمهوری را در انگلستان ایجاد کند ــ .

چرا پادشاهی انگلستان منسوخ نشد ؟

چون سیاست های انگلستان بر پایه مکر و حیله است ، این کشور با استفاده از همین شیوه ها بوده که توانسته مستعمارات خود را سالهای سال حفظ کند و پس از مدت طولانی که از بقای نظام سلطنت مطلقه این کشور می گذشت ، آنوقت آرام آرام این نوع حکومت به سلطنت مشروطه تبدیل شد ــ بدون هیچ انقلابی ــ و طوری شاه خود را گرامی دشنتد که مرمد انگلستان با شاهان خود به احترام بر خورد می کنند و تاج گذاری آنها را از سنت های خود می دانند . انگلستان روش دیگری در برخورد با مخالفینش دارد ؛ و همچنین شیوه ی دیگری برخورد با مهره های سوخته اش دارد که بر عکس روش آمریکا است و آن این است که این افراد را به خوبی حفظ می کند ( تا سر حد امکان )

آمریکا در فیلم تک تیر انداز زورگویی آشکار و بی پروا را به خوبی نشان می دهد :

* ترور مقام اتیوپیایی به این دلیل که می خواست واقعیاتی را بیان کند که بر ضد نظام آمریکا بود { این مطلب که « هر که بخواهد بر ضد منافع ما سخن گوید ، نابود می شود » بسیار شفاف در فیلم بیان شده ، و این کار نشان می دهد که آمریکا از بیان این قلدر نمایی هیچ باکی ندارد .

* در فیلم بارها گفته می شود که اهالی روستایی در آفریقا کشته شدند تا خطوط انتقال نفت در معرض خطر نباشد .

این مطلب به عنوان مطلبی محرمانه توسط افرادی بیان می شود . و از سوی دیگر نشان داده شده که اقدامات سوواگر برای افشای این جنایت به جایی نمی رسد .

پس این فیلم می خواهد این را بگوید که ، آمریکا هر کار که بخواهد انجام می دهد ( به دلیل اینکه زور دارد ) و هر کس که بخواهد درباره اقدامات آمریکا حرفی بزند نتنها حرفش به جایی نمی رسد بلکه مرگ اتفاقی به سراقش می آید ( قلدرنمایی )!

وقتی سوواگر در مقابل دادستان اثبات می کند که بی گناه است ، سرهنگ جانسون می گه : سخنرانی خوبی بود ولی به من ربطی نداره ؛ و رئیس دادگاه هم می گه : حق با اونه ؛ چیزی برای اثبات وجود نداره

ودر اینجا سوواگر می گه : البته تو این کشور

و این بخش از فیلم هم کاملا موید مطلب فوق است .

* از سوی دیگر هر بار که سخن از قتل عام روستایی در آفریقا به میان می آید ، مقامات حاضر ( دادستان ، سناتور ) می گویند که این دستور شخص رئیس جمهور بوده و این مطلب می خواهد این را در ذهن بیننده حک کند که این کشتار ها و امثال آن امری شخصی و مثلا از سوی سناتوری خواص نیست بلکه امری ملی و خواست حکومت است و به عبارت دیگر کل حکومت به نحوی غیرمستقیم تروریست معرفی می شود ( تروریسم دولتی ) .

 

4 ) تشویق به هرج و مرج : سیر فیلم ، بیننده را به این نتیجه می رساند که در آمریکا نمی توان حق را به راحتی بگویی . و دو راه بیشتر برای زندگی نداری یا زندگی عادی و در مسیر همیشگی که به این صورت خطر جانی برایت نیست و یک شهروند خوب به حساب می آیی . و یا اینکه در امور کشورت دخالت کنی و در هر زمانی که دولتمردان آمریکا خلاف خواسته هایتان عمل کردند ، تظاهراتی بر پا کنی و یا در تظاهرات ها شرکت کنی و یا اینکه به هر نحوی درباره مسائل مبهمی که در کشور اتفاق می افتد تحقیق کنی که در این صورت امکان دارد هنگامی که در خانه ات خوابی ، به علت نشت گاز خفه شوی و یا اینکه در جاده با تصادفی وحشتناک کشته شوی و یا اینکه جوانی ولگرد ، در خیابان تو را هدف گلوله قرار دهد !!

می بینیم که با توجه به توضیحات بالا ، عده ای که می خواهند به حق برسند و می بینند که نمی توانند آزادانه تحقیق کنند و یا اینکه اصلا توان این کار را ندارند ، طریق اختشاش و به عبارتی خود محوری در قدرت را پیش می گیرند ، و به خرابکاری در کشور می پردازند ( البته همه ی افرادیکه این اعمال را انجام می دهند ـ خرابکاری و اختشاش ـ شامل افراد مذکور نیستند . )

این افراد خود محور ، بسته به ظرفیت روحی خود می تواند درجه ایجاد خطرشان متفاوت باشد ، مثلا افرادی که دارای روحی کوچک هستند فقط به صرف خرید سلاح ( که در آمریکا ظرف چند دقیقه می توان مسلح شد ) و انجام امور خودسرانه و راحت در اجتماع دست می زنند و یا اگر خیلی هنر کنند به جمع گروه های خرابکار می پیوندند و این امور را گروهی انجام می دهند . ولی افرادی که داری روحی بزرگ هستند و می خواهند به گمان خودشان به حق و درستی برسند ، به ایجاد گروه های خرابکاری ، ترور و ... می پردازند .

چرا یکی از خواسته های فیلم تیرانداز القا حس هرج و مرج طلبی به بیننده است ؟

آیا دولت ستیزی منافعی برای نظام آمریکا دارد ؟

بله وقتی فرد یا گروهی به این نتیجه می رسند که خودشان امور را سامان دهند و نیازی به دولت نیست ، ( هرج و مرج) خود را مسلح می کنند ، برنامه ترور ، ارعاب و خرابکاری می ریزند و ... حالا منافع آمریکا کجاست ؟

آمریکا کشوری است ، که بخش عمده ی درآمد و چرخه اقتصادی خود را از فروش اسلحه به دست می آورد .

حال فروشنده سلاح خود را می فروشد و پلیس آمریکا هم مجرمی در مقابل خود دارد که برای مبارزه با آن به جذب نیرو و سلاح بیشتر اقدام نماید و اینگونه است که چرخ آمریکا می چرخد ( البته فروش سلاح در سطح کشور به مراتب کمتر از سطح جهانی است ولی همینکه : 1- چرخه ای به وجود آید و 2 - مردم آمریکا برای اینکه احساس امنیت کنند ، هم خودشان سلاح می خرند و 3 - هم بیشتر به دولت متکی می شود ؛ همه ی این مسائل به نفع نظام آمریکا است . دولتی که اقدامات وهشتناکی انجام می دهد و نمی تواند به راحتی این اعمال را توجیه کند و از سوی دیگر جوانانی دارد که به درستی آنان را تربیت نکرده ؛ چه اشکالی دارد که سلاح را در دسترس آنان قرار دهد ، حس استفاده از آن را با استفاده از چنین فیلم هایی و یا فیلم های جنایی افزایش دهد تا این جوانان به عنوان مجرم در جامعه حاضر شوند و پلیس آمریکا هم به راحتی آنها را بُکشد . )

همان طور که گفتیم سیر رهبری ستیزی ( آنارشیسم ) در فیلم دیده می شود ، اما در انتهای فیلم در یک مکالمه کوتاه بین سوواگر و سناتور شدت می یابد :

سناتور : تو می خواهی با یک حکومت مبارزه کنی ؟

سوواگر : بله ( و سناتور را می کشد )

حس خود محوری در فیلم های دیگری هم به چشم می خورد ، به عنوان مثال در فیلم مجازاتگر ( = مجازات کن ، مجازات ) می بینیم که وقتی شخصیت اصلی فیلم به این نتیجه می رسد که نمی تواند برای گرفتن حقش ، امیدی به یاری دولت داشته باشد ، تصمیم می گیرد که خود مسلح شود و به سراغ جنایت کاران برود .

5 ) عوام فریبی : سیاستی است که آمریکا استفاده می کند و با این روش می تواند به راحتی به کشوری حمله کند و بعد بگوید که برای مبارزه با تروریسم بوده .

در قسمتی از این فیلم می بینیم که به این سیاست آمریکا نیز اشاره شده ، زمانی که سوواگر و سناتور در کوهستان با هم ملاقات می کنند ، سناتور در خلال صحبتهایش این مطلب را می گوید :

ـ این کشور وزیر دفاع داره ، که می ره تلویزیون و می گه کشتن مردم به خاطر دموکراسی بوده نه بخاطر نفت و مردم هم قبول می کنند .

خارج از کالبد شکافی محتوایی که در بالا بیان شد ، در زیر به ویژگی های ظاهری فیلم می پردازیم :

1 ) فیلم برداری قابل تامل : فیلم برداری صحنه های فیلم بسیار جالب می باشد ، مخصوصا در زمان نشان دادن تیر اندازیها و حالات افراد ، ما بخوبی دقت فیلم بردار و همچنین مدیریت کارگردان را می بینیم .

2 ) حالات چهره بازیگران : بازیگران به خوبی توانسته اند حالات چهره خود را در شرایط مختلف نشان دهند ، حالاتی چون درماندگی ( زمانی که سواگر تیر خورده و در حال فرار است ) ، اضطراب و تفکر ، نا امیدی ( مامور اف بی آی در آخرین صحنه ای که او را می بینیم : در حالی که سرش را تکان می دهد و میگوید باورم نمیشه ؛ ما می توانیم کاملا ناامیدی را در چهره اش ببینیم ) و ... .

3 ) انفجار ها هم به زیبایی کار شده است ، که از جمله بهترین آنها می توان به انفجار خانه سناتور در سکانس آخر فیلم اشاره کرده .

4) استفاده از اشیا : در فیلم به خوبی می بینیم که ابزاری که به هر نحو بر بیننده تاثیر می گذارد گنجانده شده .

* اول از همه باید به محوریت فیلم که بر روی تک تیراندازی استوار است و باعث شده بخشی از فیلم به صحنه های تیر اندازی با تفنگ های جالبی که بیننده را به وجد می آور و جوانان را به یاد بازی های جالبی چون تک تیرانداز و دلتافورس می اندازد اشاره کرد . که این خود باعث جذابیت فیلم و همچنین جذب مخاطب بیشتر برای فیلم می شود .

* مورد بعدی که می توان به آن اشاره کرد استفاده از نشان دولتی افتخار است که در اوایل فیلم جلوه گر می شود .

* استفاده از پرچم های آمریکا در اواخر فیلم ، یعنی زمانی که سرهنگ جانسون از اتاق دادگستری خارج می شود ، بسیار قابل توجه است . در اینجا می بینیم که سرهنگ جانسون به نحوی گستاخانه از اتاق خارج می شود ، او دو در اتاق را با دستانش به شدت باز می کند و در مقابل جانسون که اینکه پشت به اتاق است پرچم آمریکا قرار دارد ، دوربین به نحوی این صحنه را گرفته که گویی جانسون کمی در مقابل پرچم خم شده ( به نشانه احترام ) و این هم به خوبی تاثیر خود را در ذهن بیننده می گذارد ، چرا که دارد به بیننده القا می کند که باید در هر حال به آمریکا احترام گذاشت .

نتیجه پایانی

برداشتن عینک تماشای صرف فیلم ها ، از روی چشمانمان باعث می شود که به راز های این پدیده جالب یعنی تلویزیون و سینما بیشتر دست یابیم .

استالین گفته است : اگر من تلویزیون را در اختیار داشتم دنیا را فتح می کردم .

امروز همچون قرون گذشته سلاح کار اول و آخر را انجام نمی دهد !

امروز دیگر ماننده گذشته ، فقط برتری نظامی ملاک نیست !

امروزه کشور ها سریع به یکدیگر حمله نمی کنند که اگر این کار را انجام دهند با واکنش تند جامعه بین الملل مواجه می شوند .

امروز تبلیغات و فرهنگ است که تاثیر گذار است . امروز یک پایگاه تولید فرهنگ و تبلیغات از یک پایگاه موشکی مجهز به کلاهک های اتمی بیشتر کاربرد دارد . زیرا که سلاح جان و فرهنگ فکر را هدف گرفته .

در جهان کنونی حمله نظامی کار آخر را انجام می دهد .

 

سه شنبه 20/5/1388 - 11:11
وقتی ما به موشكافی لایه های معنایی داستانِ هری پاتر می پردازیم ،اهانت بزرگی را به اسلام می یابیم .
شاید كسانی این برداشت را سیاه نمایی بدانند ؛ پر واضح است كه ، شفاف سازی غیر از سیاه نمایی است .
من این داستان را چندین بار خوانده ام ، و فیلم های آن را دیده ام ؛ بی تردید این داستان ، یكی از جذاب ترین و پرطرفدارترین داستان ها است . واقعا حیرت آور است : ایجاد یك فرهنگ و نمایش زندگانی جادوگران در داستان ، خلق اسامی و مفاهیمی جدید و متناسب با داستان ، تصویر سازی های زیبا و جذاب در طول داستان و مهم تر از همه شرح خود داستان ، واقعا حیرت آدمی را بر می انگیزد .

زمانی كه برای اولین بار به لایه ( منظور لایه های معنایی نامرئی است كه در دل داستان نهفته شده ) تاریخی این داستان برخوردم ، متعجب شدم ، بیشتر تامل و تفكر كردم و كم كم لایه های دیگر هم برایم نمایان شد ، زمانی كه به لایه اهانت رسیدم ، متوقف شدم و تا چند روز از نوشتن دوری كردم ، چرا كه می ترسیدم به خطا رفته باشم و همه ی اینها یك نوع  تاویل ذهنی باشد ؛ اما جلو رفتم و به بررسی بیشتری پرداختم و هر روز بیشتر بر یقینم افزوده می شد كه به واقع درست فكر كرده ام .
شما خوانندگان گرامی و حقیقت جو ، كه تا حال صبوری كرده و لایه های پیشین را خواندید ، اینك هم به دور از موضع گیری ، این لایه آخر را هم بخوانید و بعد خودتان تفكر كنید ، امید دارم به حقیقتِ چرایی پیدایی این داستان ، برسید .
اینك این تحلیل را قبول نكنید ، و فقط تا آخر بخوانید . آنگاه تصمیم بگیرید ...

البته پیشاپیش به جهت اینكه در روشن ساختن این مفاهیم توهین آمیز باید بدون تكلف و با زبان علم سخن گفت ، به درگاه خداوند رحمان و رحیم پناه می برم ، ولی چه باید كرد كه راهی جز روشن كردن حقایق وجود ندارد و اگر نگوییم آنها به اهدافشان می رسند ؛ من پایه های استدلال خود را ، مبنی بر وجود اهانت در این داستان به دین اسلام ، شماره وار می نویسم   :

1 ) در داستان گفته می شود كه بیش از هزار سال پیش ( ! ) ، 4 جادوگر بزرگ (!) ، مدرسه ی جادوگری هاگوارتز را بنا می كنند و یكی از آنها پس از مدت كوتاهی به خاطر اختلافاتی ، مدرسه را ترك می كند (!) . و قبل از خروجش از مدرسه تالاری را در مدرسه بنا می كند و در آن هیولایی قرار می دهد و می گوید كه نواده ی من می آید و منویات و خواسته های مرا دنبال می كند .
اگر توجه كنیم می بینیم كه گفته شده 4 جادوگر بزرگ كه یكی از آنها با بقیه مخالف بود  !! این اولین جرقه ذهنی من برای رسیدن به لایه اهانت بود و بعد از آن با توجه به پایه های استدلالی دیگر و شواهد دیگری كه در داستان وجود دارد ( و به آنها اشاره می كنم ) به وجود لایه ی اهانت كننده به دین اسلام پی بردم .
این چهار جادوگر نماد وقیحانه ای از چهار خلیفه راشدین اسلام  است !
 این تشبیه به نوعی تشبیه دین اسلام به جادو است و چهار خلیفه راشدین ، به چهار جادوگر تشبیه شده اند و این تشبیه زشت ، هم می خواسته اختلاف اندازی كند و هم ، در كل ، اصل اسلام را باطل و جادو به حساب آورد . ( همان حرفی كه اشراف جاهلی در ابتدای  بعثت ، به محمد –ص- تهمت می زدند و در طول سالها و قرن های بعد هم افرادی بر آمدند كه چنین ادعایی كنند . كدام ادعا ؟ ادعای سحر بودن كلام پیامبر و جادوگر بودن خود پیامبر ! )

بنای مدرسه توسط چهار جادوگر در حدود 1000 سال پیش ، همان بنای حكومت اسلامی است ( كه بیش از هزار سال از زمان ایجاد آن می گذرد )  و ایجاد یك تالار در اعماق مدرسه ( به صورت پنهانی )  ، نشان دهنده ی تفكر و انشعاب شیعه  می باشد ! كه از دید دیگر خلفا باطل انگاشته شده است ( همان طور كه سه جادوگر این داستان ، در برابر ساخت این تالار موضع گرفتند )  . و این تصویر هم ،  همین مسئله را در ذهن ایجاد می كند ، كه : همانطور كه سه خلیفه نخستین ، با امام علی (ع) مشكل داشتند ، این سه جادوگر هم ، با اسلیترین مشكل داشتند ؛ و این قیاس بی شرمانه به طور برنامه ریزی شده ای ، در ذهن خواننده ، نقش می بندد .  

2 ) از سوی دیگر در داستان آمده است :
 جادوگر جدا شده از بقیه ، گفت :  نواده ی من می آید و اهداف مرا دنبال می كند و دیدیم كه ولدمورت آمد ؛ او یك دوره قدرت رانی كرد و سپس ضعیف شد و غایب شد (!) و پس از مدتی دوباره قدرت گرفت و در كنار مقبره پدرش (!) ظهور كرد (!) . آن نواده كیست ؟!  مهدی ( عج ) ( پناه بر خدا )
 و اگر این تشبیه زشت را ، با لایه ی اولی كه در ابتدای این مقاله ذكر شد ، تطبیق دهیم ، اثری كه در ذهن خواننده ایجاد می شود این است : ولدمورت همان طور كه درباره ی آن توصیف شده هم ظالم است و هم خواسته و اعمالش  همانند هیتلر (= خونریز ) است  ( خلوص خون = نژاد پرست است ) . و از سوی دیگر وقتی خواننده این توصیف هایی كه ما در این لایه اخیر موشكافی كردیم را در نظر می گیرد ، این سه شخصیت خیالی ، سیاسی ، الهی را در كنار هم قرار می دهد و به عبارت دیگر این سه شخصیت را یكی می داند و به این نتیجه ی ذهنی می رسد كه هر سه شخصیت یك نوع افكار و كردار  دارا هستند  !! و آن شخصیت الهی یعنی امام زمان ( عج ) ، هم به یك شخصیت جادویی تشبیه می شود و هم به یك قاتل شناخته شده ی تاریخ !
شاید گفته شود كه : خب ، فرض می كنیم كه همه ی این لایه هایی كه تا حال ذكر شده ، درست است ، اما چطور این لایه ها ، در اذهان خواننده ها نقش می بندد ، و به عبارت دیگر تاثیر آنها چیست ، با توجه به اینكه  از این همه خواننده ، فقط نویسنده ی این مقاله آنها را درك كرده ؟!!

پاسخ روشن است . علم پیشرفت كرده . و قدرتمندان عالم ، راه تسلط بر افكار را ، كه راه تسلط بر افراد است دریافته اند !. اگر افكار در دست گرفته شود ، افراد هم در اختیار خواهند بود .
اینك در جهان متمدن غرب ، این اصل جادویی و سحر آمیز رعایت می شود و صاحبان سرمایه و قدرت ، برای آنكه به سود بیشتری برسند ، با روش های مختلف سعی در تاثیر در ذهن های عموم مردم و مخاطبین خود را دارند .
خوانندگان عزیز این مقاله ، باید توجه داشته باشند ، كه اگر بنا باشد این مقاله را ، كه دَرهای تازه ای را باز می كند بخوانید ، بدون اینكه در جهان پیرامونی خود ، عمیقا نظاره كنید  ؛ تاثری كه خواهد داشت این است كه در مقابل من و این مقاله موضع گیری می  كنید  .
برای روشن شدن كارایی این لایه ها ، در این داستان ، توضیحاتی ارائه می دهم :
بهتر است شما هم محیط پیرامونی خود را به دقت بیشتری ببینید .
ببینید  كه : در فروشگاه های غربی ، آهنگ های ملایمی گذاشته می شود ، تا با تاثیر آرامش بخش خود به ذهن مشتریان ، آنها را هر چه بیشتر در فروشگاه نگاه دارد ، تا خرید بیشتری انجام دهند !
ببینید كه : در رستوران های غربی موسیقی هایی پخش می شود كه نسبتا تند است ( تا حدودی نُت های تند در آن بكار رفته ) ، تا با تاثیری كه بر ذهن می گذارد ، مراجعینِ به رستوران را وادار كند كه سریع تر غذا را بخورند و رستوران را ترك كنند ، تا جا برای پذیرش مشتریان دیگر باشد !
ببینید كه : صاحبان سرمایه ، و كارخانه داران ، چنان از محصولات خود در تبلیغات تعریف می كنند و با موزیك های مختلف ، و تصویر پردازی های خاص ، بر ذهن مردم تاثیر می گذارند ، كه فرد ناخودآگاه به این نتیجه می رسد كه اگر این كالا را تهیه نكند ، جزو آدم ها به حساب نمی آید !
ببینید كه : چرا یك كمپانی صهیونیستی ، كارِ به فیلم در آوردن داستان هری پاتر را بر عهده گرفت ( برادران وارنر ) !
ببینید كه : چرا در صدر اخبار ، داستان هری پاتر قرار می گیرد ، با اینكه بسیاری از نویسندگان و محققان در غرب ، به دلیل عدم همراهی با سیاست ها غرب در انزوا هستند !
ببینید كه : هری پاتر فقط یك كتاب نیست . هری پاتر یك پروژه است !!

بله یك پروژه . هری پاتر فقط یك كتاب داستان نیست ، او این چنین پروژه ای است : مجموعه كتابهای تخیلی و جذاب به نام هری پاتر + اخبار های مداوم از گفته های رولینگ ( نویسنده كتابهای هری پاتر ) و دیگر بازیگران فیلم ها + فیلم های هری پاتر + اعمال و كردار رولینگ و بازیگران فیلم ها + اخبار مختلف جهان كه به نحوی در پیرامون اخبار هری پاتر در دنیا مخابره می شود + ... = رسیدن به هدف های بلندی كه ، تازه من بعد از دو سال بررسی ، بخشی از آنها را دریافته ام و خدا می داند دیگر چه اهدافی در پی این پروژه وجود دارد !
دوستان ، پروژه ی هری پاتر را توضیح دادم ، حال بهتر است به جای اینكه همه ی چیز ها را من بیان كنم ، شما هم به دنبال آن بروید ؛ چرا كه هدف من در برخورد با پروژه هری پاتر ، فقط بررسی  مجموعه كتاب های هری پاتر است ، نه كل پروژه هری پاتر و می خواهم  روشن گری كنم  ، نه اینكه پیروانی بسازم كه همچون طرفداران دو آتیشه ی هری پاتر ، كور كورانه از حرفهایم پیروی كنند و آنها را قبول كنند . این را باید دانست كه تاثیراتی كه ناخودآگاه ذهن افراد بر افراد می گذارد ، بسیار اعجاب آور است .
 خودتان جست و جو كنید :
** پیدا می كنید كه بازیگر نقش هری پاتر ، یعنی دانیل رادكلیف بعد از مدتی كه به عنوان هری پاتر معروف شد ، بازی در یك فیلم جدید را هم شروع كرد ، كه نامش  my boy jack   ( پسر من ، جك ) می باشد ؛ و داستان آن در مورد یكی از سربازان متفقین است ، كه در جبهه های جنگ علیه آلمان شركت می كند !!
چرا باید دانیل رادكلیف ، نقشی اینچنینی ، در فیلمی تاریخی بازی كند ؟!
از خود سوال كرده اید ؟
آیا این همان تداعی و زنده نگه داشتن یك بُرش تاریخ نیست ؟ آن هم توسط یك بازیگری كه محبوب معاصرین شده ؟!
. در لایه اول ، گفتم كه هری پاتر نماد آمریكا است و اینك می بینید این بازیگری كه هری پاتر به نام او سند خورده ، در نقش یك سرباز متفقین بازی می كند و فیلم ، شرح حال یك سرباز و خانواده اش را نشان می دهد . همه ی اینها پیشبرد اهداف پروژه هری پاتر است .
در آن فیلم ، آقای دانیل رادكلیف با همان عینكی كه در فیلم های هری پاتر حاضر شده ، ایفای نقش می كند !
شاید بپرسید چه ربطی دارد ؟ ربطش این است كه طبق همان پروژه هری پاتر ، یكی دیگر از عوامل موثر در رسیدن به هدف ، اشیا حاضر در پروژه می باشند . و این عینك خاص ، یعنی عینك پنسی گِرد مشخصه ی خاص یهودیان است !! و به نوعی مُعرف و امضای آنها است .
چرا خانم رولینگ و تهیه كنندگان فیلم های هری پاتر و یا به طور كل مسئولین پروژه هری پاتر ، این عینك را انتخاب كرده اند ؟ چرا خواسته شده هری پاتر ( دانیل رادكلیف = الگو و سنبل نوجوانان و جوانان ) را یك یهودی جلوه دهند ؟ یا اصلا چرا یهود را مطرح كرده اند ؟

** پیدا می كنید كه بازیگر نقش ولدمورت ، یعنی رالف فیناس در سال 2008 در فیلمی با نام The Reader   ( خواننده = كتاب خوان ) حضور دارد . او در این فیلم نقش یك آلمانی را بازی می كند ! كه داستان فیلم شرح مختصری از دوران نوجوانی و جوانی اوست . این نوجوان 15 ساله  آلمانی در برلین با یك زن آلمانی اشنا می شود ( داستان بعد از جنگ جهانی دوم را نشان می دهد ) و با  این زن ارتباط عاطفی بر قرار می كند ، بعد از مدتی كه از او جدا می شود و مشغول تحصیل حقوق می شود ، روزی در دادگاهی حاضر می شود و همراه همكلاسی هایش به عنوان بیننده در جایگاه قرار می گیرند . او در آنجا زمانی كه نام متهم برده می شود ، متهم را می شناسد . هانا اشمیت ، همان معشوقه اش كه مدتی را با او بوده . یك زن عضو سابق حزب نازی كه در اردوگاه های مرگ آلمان كار می كرده ! این زن یكی از مسئولان انتخاب یهودیان برای اردوگاه مرگ بوده !...

چطور می شود كه بعد از معروف شدن دانیل رادكلیف به عنوان هری پاتر ، او باید نقش یك سرباز متفقین را بازی كند ( در حالی كه یهودی است ) و در مقابل ، رالف فیناس كه ولدمورتِ شناخته شده است و دشمن هری پاتر ، باید نقش یك آلمانی ارتباط بر قرار كرده با یك نازی را بازی كند ؟!

كمی فكر كنیم ... !

شاید این بازیگران ، روحشان هم از پشت پره ها خبر دار نباشد ، به عقیده من اینها مهره های شطرنج هستند ، كه خودشان فكر می كنند آزاد و مستقل هستند و بنا به اختیارات و استعداد هایشان می توانند عمل كنند ، یكی همچون سرباز فقط یك قدم می تواند به اطراف برود و دیگری مانند وزیر و رخ اختیارشان بیشتر است .
اینها فقط جلوی پایشان را می بینند ، و خبر ندارند كه توسط بازیگران توانا در حال به حركت در آمدن بر روی صفحه شطرنج هستند .
مسئولین امر ، ساخت فیلم های هری پاتر را به كمپانی وارنر می دهند ، و او بازیگران را با نظارت مسئولان انتخاب می كند . و بعد از مدتی بازی ، این بازیگران شناخته شده به نحوی به سوی نقش هایی دیگر سوق داده می شوند . در حالی كه فكر می كنند آزادند ، و نمی دانند كه با زیركی تمام به آن نقش ها كشانده شده اند ، تا تصویر روشنی از زنده كردن تاریخ باشند . زنده كرده رویارویی آمریكای یهودی و آلمان نازی  !!
این همان پروژه هری پاتر است .

** چرا زمانی كه دامبلدور ، به عنوان یك الگوی قوی برای خوانندگان در آمده و كودكان و نوجوانان ، او را دوست دارند ؛ خانم رولینگ به یك باره در اخبار اعلام می كند كه دامبلدور همجنسباز است ؟!!
چرا خانم رولینگ یك الگو را خُرد می كند ؟!
برخی می گویند ، شاید او واقعیتی را گفته . یعنی به فساد كشیده شدن برخی از كشیشان .
بسیار خوب ، اگر بنا به گفتن واقعیتی بود ، چرا آن را در دل داستان جا نداد ؟ چرا این واقعیت را زمانی گفت كه دامبلدور یك شخصیت محبوب شده بود ؟
اصلا سوالی دیگر ، شما خانم رولینگ یك نویسنده ای ، چرا حاشیه سازی می كنی ؟!! چرا بی دلیل یك شخصیت داستان را كه همسان اسقفان كلیسا است ، زمانی به اوج می بری و بعد به زمین می زنی ؟ خانم رولینگ شما می خواهی دین داری را در چشم ها زشت كنی و یا اینكه همجنسبازی را عملی شایسته نشان دهی ؟!

** چرا چو چانگ دختر شرقی كه در داستان هری پاتر بود ، به یك باره كنار گذاشته شد ؟ در كتاب به نحوی سریع مهرش از دل هری رفت و هری از او گسست . اما در فیلم 5 دیدیم كه او را یك خائن جلوه دادند .
چرا باید با یك شرقی این طور برخورد كنند ؟ این ورود سیاست در ادبیات نیست ؟! این نمادی از برخورد سواستفاده جویانه غرب نسبت به شرق نیست ؟!

** چرا همچون داستان عیسی ( ع) ، در داستان هری پاتر هم باید یكی از یاران هری پاتر به او خیانت كند ( در ماجرای ارتش دامبلدور ) !
** خوانندگان عزیز می توانید این سوال مرا پاسخ دهید كه چرا در مجموعه كتاب ها از اسرار و رموز قدیمی و اسطوره ای استفاده شده ؟
مثلا چرا :
* هری پاتر یك نشان صاعقه بر پیشانی اش دارد و چنان كه گفته شده ، اثری است كه در اولین برخوردش با ولدمورت از او بجا مانده . من قبلا گفتم كه شكل صاعقه ی رو پیشانی هری پاتر ، شبیه اس شكسته است ( البته این نقش صاعقه دقیقا شبیه اس نیست ، چرا كه برعكس است ، ولی در برخورد اول این را در ذهن تداعی می كند كه شبیه اس است ) ، و دو اس شكسته نماد سازمان اس اس ( ss) آلمان نازی است ( یعنی ولدمورت كه نازی صفت است در برخورد با هری پاتر بخشی از قوای خود را به او منتقل كرده ) ، ولی نكته ای دیگر را نگفتم كه اینك می گویم ، نشان رعد و برق ( صاعقه ) نشان مخصوص زئوس خدای آسمانِ ( و خدای خدایان ) یونان قدیم است .
صاعقه نماد قدرت و خدایی است . صاعقه سلاح زئوس بوده . و حالا سوال این است چرا نشان صاعقه ، با این وصفی كه از آن گفتم ، انتخاب شده ؟!
آیا خواستْ ، این نبوده كه به هری پاتر جلویی خدایی داده شود ؟! همان طور كه گفتم او نماد آمریكا است و آمریكا دریچه هدایت و خوشبختی را از طریق خود می داند ، و این نشان صاعقه هم تصدیقی بر این است كه آمریكا به راستی صورت و سیرتی خدایی دارد !!

* چرا در كتاب 5  ، زمانی كه دامبلدور و ولدمورت در حال جنگ هستند ، به نوعی از اركان چهارگانه سازنده  هستی ( آتش ، آب ، باد ، خاك ) استفاده می كنند ؟! دامبلدور مجسمه ها ( از خاك ساخته شده اند ) را زنده می كند و به سوی ولدمورت می فرستد ، جنگ به وسیله آب و آتش ادامه می یابد  . و این ماجرا در فیلم به زیبایی ، اما با تغییر به نمایش كشیده شده ؛ در آواخر فیلم 5 می بینیم كه این عناصر چهارگانه توسط این دو نفر علیه دیگری به كار می رود !

* چرا بحث تضاد دو رنگ سرخ و سبز در این مجموعه داستان به وضوح نمایان است ؟! ( رنگ نور جادوی خلع سلاح سرخ ، رنگ گروه گریفندورهم سرخ است  و رنگ جادوی مرگ سبز است ! سبزی كه رنگ گروه اسلیترین هم هست ) در حالی كه می دانیم این دو رنگ در فرهنگ های مختلف با اینكه معنا های مختلفی دارند ، اما در هر حال همیشه در مقابل هم بوده اند . ( دلیل آن در این مقاله مجال نیست . بهتر است برای اطلاع بیشتر به كتاب های فرهنگ اساطیر و علائم مراجعه كنید . )

* چرا نمود و جولان همیشگی برخی از اعداد را در طول داستان شاهد هستیم ؟ منظور این است كه دائما از اعداد خاصی در داستان استفاده شده است . به عنوان مثال : چرا مجموعه داستان های هری پاتر در 7 جلد نوشته شده ؟ و چرا دوستان وفادار و همراه هری پاتر 7 نفر اند ؟ چرا كه می دانیم هفت عددی مقدس در فرهنگ سامی است . و از این نمونه ها در طول داستان هم ، زیاد به چشم می خورد . میتوانید ببینید ...
 
* چرا ورد ها و جادو هایی كه خانم رولینگ در داستانش به كار برده ، یا ریشه در زبان لاتینی دارند و یا زبان عبری ( زبان یهودیان ) ! به عنوان مثال : جادوی مرگ كه آواداكداورا نام دارد ، ریشه اش از یك طلسم رایج در قرون وسطا است كه Abracadabra  نام داشت ، و همین طلسم آبرا كدابرا (Abracadabra ) هم از عبارت عبری مقابل گرفته شده است = abreg ad habra به معنای صاعقه ات را تا زمانِ مرگ بفرست !
 و ما مشاهده می كنیم: زمانی كه ولدمورت می خواست با این طلسم ، هری پاتر را بكشد ، به دلیل طلسم محافظ مادرش ، فقط یك علامت صاعقه بر روی پیشانی هری پاتر بر جای گذاشت !!

خوانندگان ، استفاده از این رموز و ورد ها و الفاظی با پشتوانه ی قدیمی و كهن ، چه رازی را از ما پنهان كرده ؟!!
    
** خوانندگان عزیز به من بگویید كه چرا در داستان هری پاتر آمده است كه : مدرسه هاگوارتز صد و چهل و دو پلكان دارد ، پلكان هایی كه روز های جمعه به جای متفاوتی منتهی می شوند !
چرا روز جمعه ، روزی منحرف كننده تداعی شده ؟
چرا پله ها باید در همه ی روزها راهی برای رسیدن به مسیر درست باشند ولی در روز های جمعه تغییر كنند و افراد را به جای دیگری  هدایت كنند ؟ چرا خواسته شده روز جمعه را در ذهن ها بد جلوه دهد  ؟!
 
این همان پروژه هری پاتر است .
خوانندگان عزیز و فكور ، اینك شما پاسخ دهید !!!
    
به لایه پایانی ، یعنی لایه اهانت بر می گردیم :

آمدن نواده ی اسلیترین و باز كردن درب تالار به وسیله ی او ، كنایه ای است كه  ‌نشان دهنده ی ادامه منویات حضرت علی (ع) به وسیله امام زمان است !

3)  نكته ی دیگر این است كه رنگ لباس و پرچم گروه اسلیترین ، سبز است و این اشاره ای به رنگ لباس و پرچم  ائمه و سادات است ! ( همه ی این فاكتور ، به جهت تكمیل هدف مورد نظر ، از سوی نویسنده ، در دل داستان گنجانده شده است )
4 ) و نكته ی دیگر اینكه ، ولدمورت می گوید ( در كتاب 2 = در تالار اسرار خطاب به هری پاتر ) كه نسبش به جدش سالازار اسلیترین از طریق مادرش می رسد نه پدرش . و این مطلب هم گستاخی بزرگی است ، ما قبلا فهمیدیم كه خانم رولینگ از ساختن شخصیت ولدمورت چه هدفی داشته و با نوشتن این مطلب كارش كامل تر می شود . زیرا ما می دانیم كه نسب امامان شیعه  ( در اینجا هدف امام زمان است ) و به طبع آن سادات از طریق حضرت فاطمه (س) به پیامبر (ص) می رسد نه از طرف حضرت علی (ع) ، ‹ زیرا حضرت فاطمه دختر پیامبر است › .  (  در یك نگاه دیگر خانم رولینگ  اسلیترین را  كنایه از پیامبر مكرم اسلام گرفته  – چرا كه  به علت بر هم نخوردن سیر منطقی داستان ، خانم رولینگ در بیان خواسته های خود كمی با محدودیت واژه ها روبرو بوده _ )
و این هم بحث نسب شناسی كه خانم رولینگ با مهارت و وقاحت تمام آن را بیان كرده . و چهره مشخصی را از امام زمان توصیف می كند و آن را در این داستان خیالی قرار داده .
5 ) و یك دلیل دیگرِ من ، برای اثبات وجود لایه اهانت در داستان این است كه ، ولدمورت زمانی كه دارد مجدد قدرت می گیرد و به عبارت دیگر ظهور می كند ( در آخر كتاب 4 ) ، در كنار قبر پدرش ظاهر می شود و موجودیت می یابد !
آیا نه این است كه امام زمان ( عج ) در مكه ، شهر جدش رسول الله ظهور می كند !
مطمئن باشید كه اگر خانم رولینگ می توانست مفهومی همانند كعبه را در داستان جای دهد تا ولدمورت در كنار آن ظهور كند ( برای اینكه این تشبیه ها بهتر شود ) این كار را انجام می داد . ولی به دلیل اینكه نمی خواسته همچون آثار رسوای دیگر در جهان ، به باد انتقاد گرفته شود ، از مفاهیم سطحی و قابل درك دوری كرده است و به جای آن مفاهیمی عمیق را در داستان جای داده كه تاثیرش به مراتب از فیلم 300 و امثال آن بیشتر است .    

6 ) در كتاب 2 هم تصویری توصیف  شده است كه : باسیلیسك ( مار عظیم الجثه و جادویی ) از دهان مجسمه سالازار اسلیترین بیرون می آید . و همان  طور كه می بینیم نوشتن این مطلب هم بی حرمتی است ، زیرا از آنجایی كه اسلیترین در این بخش داستان نماد پیامبر است ، از این رو در اینجا  سخنان پیامبر ، جادو و سحر دانسته شده و آن را به شكل ماری ترسیم می كند .( خانم رولینگ یك جا اسلیترین را نماد حضرت علی و در جایی دیگر نماد پیامبر اكرم دانسته است . در آخر كتاب دو ، ولدمورت از نسبش و رسیدن آن از طریق مادر به اسلیترین سخن می گوید و بعد هم در برابر مجسمه اسلیترین می ایستد و با او سخن می گوید ، پس در آخر كتاب دو ، اسلیترین نماد  پیامبر است / ولی زمانی كه در داستان بحث از 4 جادوگر می شود ، اسلیترین كه چهارمین جادوگر است ، نماد خلیفه چهارم مسلمین است  )

7) در داستان هری پاتر گفته شده كه چهار جادوگر موسس هاگوارتز ، هر كدام یك معیار خاص برای انتخاب دانش آموزان خود داشتند : خلوص خون ، زیركی ، شجاعت ، تلاش  . كمی دقت كنید . متوجه می شوید كه به غیر از خلوص خون كه تهمتی است كه به امام اول شیعیان زده شده ، بقیه ، صفات خلفای اول تا سوم هستند .
ابوبكر به زیركی و هوشیاری شهره بود !
عمر به شمشیر زنی و  شجاعت  ! ( یكی از سمبل ها و میراث های گریفندور ، یك شمشیر مرصع است ! )
عثمان به تلاش و جهد در راه دین . دائما در حال عبادت بود و در زمانی كه برای قتلش به وی حمله كردند در حال خواندن قرآن بود !  

این هم شاهد دیگر من بر اثبات وجود لایه اهانت در داستان هری پاتر .

8 ) تام مارلو ریدل ( Tom Marvolo Riddle ) ، حروف نام خود را به هم می ریزد و جمله ی « من لرد ولدمورت هستم » ( I am Lord voldemort ) را می سازد . جادوگران به این معتقدند ، كه نام ولدمورت شوم است و نباید نام او را برد و حتی جادوگران طرفدار ولدمورت هم نام وی را نمی برند به جهت آنكه برای آن حرمت قائل اند و به جای آن از واژه ی لرد سیاه استفاده می كنند !
این هم یك بخش تكمیل كننده ی دیگر لایه ی اهانت به اسلام است .
 زیرا نام امام زمان ، همام نام پیامبر است و این نام به احترام به این صورت نوشته می شود « م–ح-م-د » و این  ، به هم ریخته شده ی واژه ی محمد است !! و زمانی هم كه امام زمان ظهور می كنند ، این طور خود را معرفی می كنند « انا بقیه الله »! و از سوی دیگر شیعیان به احترام ایشان ، نام اصلی ایشان را نمی برند و از كلماتی همچون : حجت ، مهدی ، بقیه الله ، امام زمان و ... استفاده می كنند .  
 و این  مفاهیم ذكر شده ، یعنی نام بهم ریخته شده و همچنین لقب و حرمت گذاری شیعیان در بردن نام امام زمان ، با وقاحت تمام در این داستان بیان شده .

9 ) در كتاب 1 هری پاتر ؛  یكی از معلمین مدرسه هاگوارتز  كوییرل نام دارد ، علاوه بر اینكه در داستان به طور عادی پای او در میان است ، در برخی مواقع هم درباره برخی خصوصیات او از جمله لكنت زبانش و نوع پوشش ، سخن رفته است ؛ من به لكنت زبانش كاری نداریم ( كه نشان از آرام بودن و ساده بودنش دارد ، در عین اینكه در آخر كتاب متوجه می شویم همه آنها ظاهر سازی بوده !) من به سَبكِ معرفی لباسش كار دارم كه بسیار مشكوك است و خیلی هم بر روی دستاری كه بر سرش می بسته تكیه شده ، به نحوی كه چندین جمله در جاهای مختلف داستان درباره دستار وی نوشته شده است و من تعدادی از آنها را ذكر می كنم :
« پرفسور كوییرل كه دستار مسخره ای به سر داشت » ، « هری خواب دید كه دستار پرفسور كوییرل را روی سرش گذاشته و دستار با او صحبت می كند ، دستار به او می گفت كه باید به گروه اسلیترین برود ، اما هری مخالفت می كرد ، و دستار سنگین و سنگین تر می شد . می خواست آن را از سرش بر دارد ، اما دستار به سرش قفل شده بود ، او سرش را درد می آورد » ، « دستارش را نیز به گفته ی خودش [ به گفته خود كوییرل ] یك شاهزاده آفریقایی ... به او هدیه داده » ، « بوی سیر از دستارش به مشام می رسید ؛  دوقلو های ویزلی می گفتند ، او دستارش را پر از سیر می كند »
چرا باید اینقدر درباره یك موضوع به ظاهر بی اهمیت در داستان بحث شود ؟ چرا باید چهره بدی از یك دستار در ذهن ها نقش ببندد ؟
جریان از این قرار است :

كل توصیف ها این را می خواهد بگوید : او دستاری مانند هندی ها و یا بهتر بگوییم مانند روحانیون مسلمان ، عمامه ای بر سر دارد و در آخر كتاب هم او عمامه اش را باز می كند تا ولدمورت كه درون سر اوست از پشت سرش با هری پاتر صحبت كند  . این توصیف هم ، توصیف هدف مندی است ، چرا كه علما و روحانیون مسلمان به جادوگران تشبیه شده اند و تصویری كه در ذهن خواننده ایجاد می شود این است : خواننده این توصیف را  می خواند و با خود می گوید این جادوگر شبیه روحانیون مسلمان است !
10) باید توجه كرد كه ولدمورت در سر این معلم ( كوییرل )  نشان داده می شود و همان طور كه در همین لایه بررسی كردیم ولدمورت كنایه از امام زمان است ، پس با كنار هم كذاشتن این دو توصیف این طور در ناخودآگاه خواننده نقش می بندد كه : وجود موعود فقط در ذهن شیعیان است و وجود خارجی ندارد !  

               *************************************************

در پایان باید اعتراف كرد كه داستان هری پاتر ، كاری فوق العاده و عالی است . و من در شگفتم كه این نویسنده ی نوظهور چطور این مجموعه را نوشته ؟! كاری قوی و جذاب .
رولینگ هر منظوری را كه خواسته در این داستان قرار دهد ، با مهارت تمام به نحوی قرار داده كه یك كار صرفا اهانت آمیز نباشد ( همچون فیلم 300 و یا اسكندر و ... ) ، متخصصان فرهنگی غرب كه قصد تخریب فرهنگ های دیگر ملل را دارند ، سال به سال بر تجربیاتشان افزوده می شود ، و در كار های جدیدشان به جای اینكه یك سخن را مستقیم بیان كنند و یا اینكه آن را به نحوی غیر قابل قبول در آوردند ، سخنان و اهداف خود را در لایه هایی پنهان می كنند ، تا در ناخودآگاه مخاطب بنشیند ( كه همانا ناخودآگاه قدرتمند تر و موثر تر است ) و بعد با فراهم آوردن دیگر قطعات پازل خود ، به هدف خود می رسند .

شاید بگویید كه لایه ها را پذیرفتیم ، ولی اینها چه تاثیری در خواننده كتاب ها دارد .
جواب شما این است ؛ پروژه هری پاتر این طور عمل می كند كه :
 خواننده وقتی كتاب ها را خواند ، تصویری از یك انسان جانی و جادوگر ، كه بسیار قدرتمند است در ذهنش نقش می بندد ( اسلیترین ) كه مشخصه اش رنگ سبز بوده و گفته كه نواده من می آید و خواسته های مرا دنبال می كند ، و بعد خواننده ، تصویری هم از نواده ی وی دارد كه فردی قاتل و آدم كش است ، اسمی خاص دارد كه دیگران می گویند اسمش شوم است و نباید گفت ، یارانی دارد و با جبهه ی خیر در جنگ است ؛ مدتی حضور دارد و به ناگاه ضعیف میشود و غایب ؛ و بعد دوباره قدرت میگیرد  و در میان یارانش ظاهر می شود  ( ولدمورت ) .
خب تا اینجا این تصویر ساده ، و بی هیچ كنایه و اشاره ای در ذهن خواننده به وجود آمده است . در حركت بعدی فیلم ها ساخته می شود و بر روی آنها تبلیغ می شود . این خواننده ، فیلم ها را می بیند ، و آن تصویر ذهنی كه از ولدمورت داشته ، با توجه به جادوی تصویر ( فیلم ) در ذهنش روشن تر می شود ، چرا كه ظلم و خشونت و قتل عام را حس می كند و خود را با هری پاتر یكی می بیند و در برابر ولدمورت موضع می گیرد .
هنوز هم اتفاق مهمی نیفتاده ، جز این كه در ذهن خواننده تصاویری شفاف قرار گرفته .
حال حركت دیگری در پروژه ی هری پاتر رخ می دهد و آن اخبار جهان است . بله اخبار جهان . در ظاهر هیچ ربطی به داستان هری پاتر ندارد ، ولی كامل كننده ی پازل پروژه ی هری پاتر است :
شبكه های تلویزیون غربی ، با سفارش مسئولان پروژه ی هری پاتر ، اخبار مربوط به عزاداری های شیعیان را در ماه محرم پخش می كنند كه قطعا ، در تصاویر برداشتی ، پرچم های سبز هیات ها هم در نظر گرفته شده است ، سپس برای آگاهی بیشتر ببیندگان اخبار ، درباره  حسین و جد او و واقعه كربلا توضیح داده می شود و در كل شمایی كلی از دین اسلام را ارائه می دهند ؛ كه موسس این دین كه بوده و درباره نوه اش كه مهدی است چه گفته  . از سوی دیگر اخبار انفجار هایی را در پاكستان ، عراق و یا انگلستان و... را نشان می دهند كه گفته می شود گروه های شیعی این كار را انجام داده اند ، و بعد از اخبار هم تحلیل های دیگری پیرامون این ماجرا پخش می شود و ... . كم كم در ذهن بیننده این طور القا می شود كه شیعیان اینها هستند ، با این اعتقادات و این تفكرات و این موعود و این پیامبر و این سنبل ها و ... . و این ببینده و به طور كل این شهروند غربی ( چرا می گویم شهروند غربی ، به دلیل اینكه اینها در زیر بمباران اخبار مسموم هستند ) كه قبلا هم كتاب های هری پاتر را خوانده ، ناخود آگاه ، بدون اینكه بگوید ولدمورت ، امام زمان است ، در ذهنش این همانند سازی را می كند و بعد راحت تر حرف های دولت مردان غربی را كه می گویند : شیعیان تروریست هستند ، را باور می كند .

مثالی دیگر برای نشان دادن كارایی ، این لایه های معنایی :

مثلا زمانی كه در جامعه درباره هلوكاست ، هیتلر ، خونریزی های هیتلر و اعمال و رفتار وی سخن برود ( همان علاقه ی مداوم یهودیان در زنده نگه داشتن یاد هلوكاست ) ، افرادی كه داستان هری پاتر را خوانده اند ، از آنجایی كه مفهوم روشنی از ظلم و ظالم در ذهن دارند و همچنین مشابه هیتلر را در داستان دیده اند كه اعمالش همچون هیتلر بود ( ولدمورت ) ، اعمالی چون : جدا كردن افراد با خون خالص از بقیه جامعه ، تصفیه مخالفین خود ، در دست گیری كامل آموزش  و ...
آن گاه ، بدون اینكه به صراحت بگویند كه ولدمورت ، همانند هیتلر است ؛ ناخودآگاه با یهودیان همدردی می كنند ، و از اینكه فردی به دنبال تصفیه نژادی بوده تنفر پیدا می كنند .

این بخش كوچكی از توضیح این پروژه بود ، شما خوانندگان عزیز ، حتما به دنبال بررسی این پروژه بروید كه در مقابل اقدامات غربی ها كه با این محصولات فرهنگی شان علاوه بر اهداف سیاسی ، قصد نابودی هویت ملی ما ، دین ما و باور های ما دارند ، آماده تر باشید .



داستان هری پاتر در كل
این داستان هم زنده كننده یادِ واقعه ی مشكوك هلوكاست است و هم نشان دادن یك الگو و منجی ( آمریكا ) و هم منحرف كننده اذهان به ماورا الطبیعه و همچنین ضربه زننده به اسلام است .
 
به عقیده من ، در نوشتن و نشر این داستان دو نظر ، به میان می آید :
 یكی آن است كه ، از آنجایی كه یهودیان علاقه ی زیادی به مطرح كردن مباحثی دارند ، كه به اصطلاح مظلومیت قوم یهود را نشان دهد ( همچون جنگ جهانی دوم و موضوع  هولوكاست ، كه بسیاری از مورخان مشهور غربی و همچنین یهودیان اهل تحقیق این واقعه را ساختگی و دروغ القا شده از سوی صهیونست ها دانسته اند ،  تا صهیونست ها  بتوانند آن را دست آویزی برای توجیه جنایات خود قرار دهند . ) و یا اینكه قصد دارند ، تا می توانند به اسلام ضربه بزنند ( كه از زمان بعثت پیامبر شروع شده و در طول تاریخ ادامه داشته ) ، از این رو ، خانم رولینگ سعی كرده است مضامین  مورد علاقه آنها را در لایه هایی در این داستان قرار دهد ، تا از این رهگذر از حمایت های مالی و تبلیغاتی آنها  و به طور كلی ،‌ جهانی كردن  داستان از سوی قدرتمندان ، بهره ببرد . و به قول فردوسی شاعر پارسی گوی ایران :

به گیتی هر آن كس كه نیكی شناخت                               به كوشید و با شهریاران بساخت

نظر دیگر این است : بعید دانسته می شود كه خانم رولینگ ، اینقدر توانایی ، در ، سر هم كردن این همه لایه  با هم داشته باشد . چنانكه می دانیم متوسط شاهكار ادبی در سن 54 سال و نیمی می باشد و نهایتا هر فردی ماكسیمم ، سه اثر شاهكار در سه فاز متفاوت دارد . و اینكه ایشان در این سن و آن هم با عدم نویسنده بودن در گذشته ، به یكباره هفت جلد كتاب ، با محتوایی سلسله وار را به عنوان خروجی ادبی خود عرضه می كند و همچنین اینكه ایشان این همه اطلاعات داشته باشد و بتواند این اطلاعات را به این نحو كنار هم بگذارد ، ما به این نتیجه می رسیم كه حتما ، ایشان مشاوران بسیار حرفه ای  در كنار خود داشته  ، كه در این كار به وی كمك كرده اند . و یا به عبارت دیگر ، این اثر نوشته شد و سپس ، خانم رولینگ به عنوان نویسنده ی آن معرفی شد !!
و ما باید ببینیم كه خانم رولینگ ، چگونه كشف شده است ، و به عبارت دیگر رولینگ چگونه رولینگ شد ؟!
شاید این داستان ، خود هری پاتر دیگری شود !

سید علیرضا واعظ موسوی
كارشناس تاریخ
دانشگاه فردوسی مشهد
 
 
 
 
 
 
 
پایان 
يکشنبه 7/4/1388 - 19:19

 

 یكی دیگر از لایه هایی كه باید به آن توجه شود ، بنا شدن این داستان بر پایه ی خیال و مسائل ماورایی است.
 متمركز كردن ذهن افراد به ماورا ، آنها را از توجه به زندگی عادی باز می دارد و به عبارتی مشكلاتی را كه در زندگی انسان رخ می دهد و او  قادر به معنا كردن آنها نیست ، مفاهیم ماورایی به آنها معنا می بخشد ؛ این به آن معنا نیست كه من به ماورا اعتقاد ندارم ، بلكه من بر این خُرده می گیرم كه ، استفاده سو از ماورا برای توجیه هر چیزی اشتباه است .  ترسی كه در وجود افراد از مسائلی غیر قابل درك به وجود می آید و یا اتفاقاتی كه رخ می دهد و جوابی برای آنها ندارد و آن را به ماورا نسبت می دهد از كاركرد های این قبیل داستان ها است . در داستان هری پاتر به دفعات با این موارد روبرو می شویم و حتی فراتر از آن خود داستان هم یك مُسَكِّن برای التیام درد ناشی از عدم شناخت طبیعت است .
 در كتاب ششم داستان هری پاتر ، زمانی كه نخست وزیر انگلیس در حالتی مضطرب در اتاقش در حال قدم زدن است و به قتل های مرموزی كه عاملین آن پیدا نشده و یا فرو ریختن چند پل ، فكر می كند و فشار افكار عمومی را بر روی خود حس می كند ، ناگهان وزیر سحر و جادو ظاهر می شود و به او می گوید كه این حوادث رخ داده در جامعه ی انسانی ، از سوی جادوگران سیاه می باشد و هیچ دلیل منطقی ندارد .
 این مطلب كوتاه آنچنان در ذهن خواننده نقش می بندد كه از آن پس درباره ی حوادثی كه در  جامعه اش و یا جهان رخ می دهد و هیچ كس از دولت مردان قادر به پاسخ گویی درباره علت آن نیست و یا نمی خواهند پاسخ دهند ، فرد این اتفاقات را به طور ناخوداگاه به مسائل ماورایی مربوط می كند و به طرز جالبی از فشار افكار عمومی بر دولت مردان كاسته می شود واین خواست سیاستمداران غرب است . 
 

 

 

ادامه دارد ...

يکشنبه 7/4/1388 - 19:17
یكی دیگر از مباحثی كه باید در این داستان به آن توجه شود ، فقدان وجود خدا تا آخر داستان است كه نشان دهنده ی انسان محوری و توجه به وجود محوریت انسان است . و این نكته بارها و بارها دیده می شود به عنوان مثال دامبلدور بارها می گوید امید ما به هری پاتر است  و یا ما لحظه ای را در این داستان نمی بینیم ( به جز آخر داستان و آن هم برای خالی نبودن عریضه ) كه از خدا طلب كمك شود و هر امداد و كمكی كه رخ می دهد از سوی دوستان و حامیان به یكدیگر است : كمك دامبلدور به هری در تالار اسرار ( كتاب دو ) ، كمك ارواح والدین هری به او در زمان برخوردش با ولدمورت در قبرستان (كتاب چهار ) و ... از این قبیل می باشند ، البته در آخر داستان ذكر شده است كه هری پاتر با امید به خدایِ آسمان ( یا   لفظ امید به آسمان ها به کار رفته  )  به ولدمورت حمله می كند .  كه این می تواند  نشان دهنده ی آن باشد كه امید همه به هری پاتر و امید هری پاتر ( آمریكا ) هم به خدا  می باشد یعنی دروازه ی رسیدی به خدا هری پاتر است و این همان دین گرایی دولتمردان و سیاست مداران آمریكایی است كه فقط ایمان را از سوی خود می دانند و در راه رسیدن به آن تلاش می كنند (مسیحیان تجدید حیات یافته  ). البته چند اشكال در اینجا وارد است : ٭ اول اینكه از آنجایی ، كه تا قبل از انتشار كتاب 7 ، بحثی در گرفته بود در مورد انسان محوری و توجه نكردن خانم رولینگ به وجود خدا در داستان ، شاید آوردن این جمله « با امید به خدای آسمان » برای پایان دادن به این بحث بوده تا به اهل فكر نشان دهد كه به وجود خداوند در داستان پرداخته شده است . ٭ اما با آوردن این جمله در اواخر داستان یك نكته ی دیگر به چشم می خورد . و آن این است كه : چرا گفته شده خدایِ آسمان ، به بیان دیگر چرا از یای نسبت استفاده شده . این یادآور چند خدایی و وجود الهه های چند گانه در حوزه تمدن غرب است . لازم به ذكر است كه غرب در حال رجوع به عصر اسطوره های خود است كه همان عصر پیش از مسیحیت است . این موضوع بارها و بارها در عناصر فیلم های گذشته ی ساخته شده توسط غرب دیده شده است .
 خانم رولینگ می توانست بجای این واژه ( خدای آسمان )  ، واژه هایی مانند : خدای آسمان و زمین و یا خدای توانا و یا خدای قدرتمند استفاده كند كه این اسامی صفات خدا را كه در ذات اوست نشان می دهد  ؛ پس استفاده از چنین بیانی ، مشكوك است .     
قرار دادن این لایه در داستان باعث می شود كه ذهن خواننده با تبلیغات محسوس آمریكایی ها و صهیونیست ها راحت تر همراه شود .
 
ادامه دارد ... 
 
محقق : سید علیرضا واعظ موسوی 
يکشنبه 7/4/1388 - 19:16

 

 لایه دوم : لایه ی تحلیل شخصیت ها

یكی دیگر از لایه هایی كه باید به آن در این داستان توجه كرد چند بعدی بودن شخصیت های این داستان است . البته این بخش ؛ تكمیلی است برای لایه های دیگر داستان :
هری پاتر : در نمایی بسیار سطحی جادوگری است كه نماد شر ، را به دفعات نابود می كند . ولی ابعاد دیگر این شخصیت عبارت است از :

یك ناجی : هری پاتر نماد یك ناجی است كه وظیفه اش نجات جامعه است . در سر راه به كمال رسیدن این ناجی موانعی است كه این موانع در برخورد های تند و آزار دهنده ی خاله و شوهر خاله و پسر خاله اش دیده می شود . این ناجی كه از سوی مربیان ماهری تربیت می شود امیدی است برای نجات جهان . این منجی همچون حضرت موسی در یک محیط ناخواسته بزرگ می شود ( خانه خاله ی هری ) و همچون مریم مقدس ، گاه برای رهایی از دست فشار اطرافیانش ( شوهر خاله ی خشنش ) باید روزه ی سکوت بگیرد . این منجی مانند دیگر منجیان و دیگر قهرمانان تاریخ ، باید پالایش شود ؛ او باید تنها لکه ی آلوده در خود را که باعث آشفتگی و عصبانیت های گاه و بی گاهش می شود ( انرژی پلیدی که در زمان کودکی به طور ناخواسته از ولدمورت گرفته است ) را از خود بیرون کند و این تنها با یک خودکشی داوطلبانه ( در کتاب 7= زمانی که او در جنگل رو در روی ولدمورت قرار می گیرد ) صورت می گیرد و او از این پس پاک به حساب می آید ! 

آمریكا : همان طور كه در لایه قبلی توضیح دادیم هری پاتر در نمایی دیگر ، نماد آمریكا است . كه سعی در نجات جهان از ظالمین دارد . در این داستان گفته شده كه هری پاتر در برخورد با ولدمورت ( در یك دید كلی نماد دشمنان آزادی و در یك نمای كوچكتر نماد آلمان است . ) كمی از قدرت او را به طور غیر ارادی         می گیرد ( جادوی سیاه ) و این نشان می دهد كه آمریكا رگه هایی از ظلم را در برخورد خود با جوامع اعمال می كند ولی همان طور كه داستان سعی در القای آن دارد این خشونت و ظلم ،  به صورت غیر ارادی از سوی آمریكا ( ناجی ) نشان داده می شود . و همان طور كه در داستان به صورت بسیار واضح بیان شده ، هری پاتر از جادوی خلع سلاح استفاده می كند و با این طلسم است كه در نبرد های خود پیروز می شود ( و در داستان از قول یاران دامبلدور نقل شده كه این جادو به نوعی امضا و مشخصه هری پاتر است ) در حالی كه ولدمورت و یارانش بیشتر از طلسم مرگ استفاده می كنند . این نشان دهنده ی گفتار آمریكا است كه می گوید ما برای خلع سلاح به كشور ها حمله می كنیم و قصدمان فقط خلع سلاح است .
و نكته ای دیگر كه باید به آن توجه كنیم این است كه هری پاتر در ابتدای سال در زمان گروه بندی ، وقتی كلاه گروه بندی می خواست او را به گروه اسلیترین بفرستد ، هری چندین بار گفت كه  اسلیترین نه  ، و این هم نشان می دهد كه آمریكا با اینكه دارای قدرت زیادی است ، طرف ظلم را انتخاب نكرده و به صورت آگاهانه طرف خوبی و خیر را انتخاب كرده و این هم نوعی خلاص شدن آمریكا از زیر فشار افكار عمومی را به دنبال دارد . زیرا این لایه ی داستان به همراه دیگر لایه ها در ذهن خواننده قرار می گیرد و در بخش ناخودآگاه ذهن فرد اثر می گذارد !

ولی بهتر است سوالی در اینجا طرح شود : چرا پاتر ؟ چرا خانوم رولینگ چنین فامیلی را برای او انتخاب کرده ؟
پاتر در زبان لاتین به معنای پدر می باشد . و این شاید اشاره ای به این دارد که ، همه ی اقدامات آمریکا پدرانه و از روی دلسوزی است  .
 یک سِبقه ی تاریخی هم می توان برای واژه پاتر پیدا کرد و آن در امپراطوری روم است ، که عده ای اشراف وجود داشتند که به خود لقب پاترسین می دادند ؛ و این به معنای پدران است ، یعنی این افراد پدران ملت هستند .
   
دامبلدور ( مدیر مدرسه هاگوارتز ) : این شخصیت هم دارای لایه های زیاد معنایی است :

یك حامی بزرگ : به تناسب زمان دامبلدور نماد یك حامی قدرتمند است برای ناجی آینده ( هری پاتر )  ولی باید دانست اگر چه او دارای وظایف سنگینی است ولی هیچ وقت نمی تواند جای ناجی را بگیرد و فقط و فقط ناجی می تواند نجات دهنده ی جامعه باشد . حامی از او مراقبت می كند و زمینه را برای رشد او فراهم می كند و در زمان مناسب هم از كنار او می رود .

اُسقف : در زمان هایی خاص دامبلدور با كمك چهره ای كه از او در داستان توصیف شده نقش یك اسقف را بازی میكند ، او با لباس های بلند و خاصی و با ریش سفید و بلندش در مدت زمانی كه در داستان حضور دارد همچون یك اسقف به ارشاد دیگران می پردازد و نمونه های این ارشاد ها و راهنمایی ها را تحت عنوان سخنرانی های دامبلدور در متن داستان داریم یعنی دامبلدور به ظاهر سخنرانیِ اول سال تحصیلی را انجام     می دهد یا در جمع معلمین جادوگری صحبتهایی می كند ولی در باطن به ارشاد آنان پرداخته و حتی بعضی از سُخنان او منحصر به داستان نیست بلكه توصیه هایی است كه در ذهن خواننده نقش می بندد و خواننده به طور ناخودآگاه آنان را در زندگی واقعی خود به كار می گیرد .
 
قدرت انگلستان : دامبلدور همچون انگلستان است كه نقش پدری آمریكا را بازی می كند و او را به سوی رشد سوق می دهد و در زمانی هم كه قدرت خودش كم می شود صحنه را به آمریكا ( هری پاتر ) می سپارد .

اسنیپ  ( مرگخوار توبه كرده ) : اسنیپ فردی است كه در كتاب شخصیت او به زیبایی توصیف شده . او دارای شخصیت دو گانه است و به قول كتاب دوم یعنی در زمانی كه دارد اسنیپ را كه به همراه دامبلدور و فلیچ و هری پاتر در دفتر دامبلدور جمع شده اند توصیف می كند :  « نصف بدنش توی سایه و تاریكی و نصف دیگرش در روشنایی نور شمع ها قرار داشت  » . همان طور كه می بینیم تصویری كه به طور خواسته یا ناخواسته ترسیم شده ، نشان دهنده مرموز بودن اسنیپ است ، او مرگخواری است كه در اواسط جنگ اول به طور مخفی با دامبلدور ارتباط برقرار می كند و به او اطلاعات می دهد و در مدت زمان 13 سالی  هم كه ولدمورت ضعیف بود ، او در كنار دامبلدور كار می كرد و به عبارتی توبه كرده بود ولی در عین حال ارتباطش را با مرگخواران دیگر حفظ می كند  ، او در زمان برگشتن ولدمورت به طرف او  می رود ولی به طور ظاهری و بعد از مرگش به دست ولدمورت ، معلوم می شود كه او همان زمان كه توبه كرده به واقع بوده و با دامبلدور همراه بوده و برای او كار می كرده .  
اسنیپ در یك نگاه می تواند كشور ایتالیا باشد كه در اوایل جنگ جهانی اول ، از حلقه ی جبهه متحدین گسست و به متفقین پیوست ( همكاری اسنیپ با دامبلدور در زمان حمله ی اول ولدمورت )  . و در نگاه دیگر می تواند كشور شوروی باشد كه در جنگ جهانی دوم با هیتلر پیمان عدم تجاوز بست ولی درصدد حمله به آلمان بود ( اسنیپ ، در زمان قدرت گرفتن دوباره ولدمورت در عین حال كه با او همراه شد ولی در واقع با دامبلدور بود ) كه در این حال هیتلر از این قصد شوروی مطلع شد و پیش دستی نمود و به شوروی حمله  كرد كه باعث حیرت شوروی شد  ( در كتاب 7  می خوانیم كه ولدمورت به وسیله ی مارش ،اسنیپ را می كُشد ، البته باید به همان نكته ای كه در ابتدای این مقاله اشاره شده است ، توجه كرد ، كه خانم رولینگ برای اینكه نمی خواسته سیر منطقی داستان ناقص شود این لایه ها را تا جایی كه امكان دارد در درون این داستان قرار داده ! )   
 
 
ادامه دارد ...

 

 
 محقق : سید علیرضا واعظ موسوی 

 

يکشنبه 7/4/1388 - 19:14

من یكی از خوانندگان مجموعه كتاب های هری پاتر و بینندگان فیلم های هری پاتر هستم . مدتی پیش كه تازه كتابهای هری پاتر را به پایان رساندم ، به نكاتی برخوردم ، كه تقدیم خوانندگان جست و جوگر می كنم  .
شایسته است پیش از هر چیز به خلاصه ی داستان توجه فرمایید :

هزاران سال پیش در جامعه ساحران چهار جادوگر بزرگ به نام های گودریك گریفندور ، هلگا هافلپاف ، روینا رونكلاو  و  سالازار اسلیترین  به تاسیس مدرسه ای با نام هاگوارتز برای آموزش سحر اقدام كردند .  این چهار جادوگر كه چهار گروه را در مدرسه به وجود آوردند ، بنا به سلیقه و تفكر خود به آموزش پرداختند .  اما در میان اینها سالازار اسلیترین به این عقیده داشت كه باید جادوگرانی را در مدرسه تعلیم دهیم كه دارای خون خالص جادوگری هستند ، یعنی پدر و مادر آنها جادوگر باشند ( و انواع دیگر جادوگران به این صورت است كه : یكی از والدین جادوگر باشد ، یا هیچ یك از والدین جادوگر نباشد و فقط فرزند ساحر متولد شده باشد  ) آن سه جادوگر دیگر با عقیده ی وی موافق نبودند بنابراین اسلیترین از مدرسه خارج شد و قبل از خروج از مدرسه تالاری را در اعماق آن بنا كرد و هیولایی را در آن نهاد و درب تالار را بست  به امید اینكه روزی نواده واقعی اش برگردد و با باز كردن درب تالار، مدرسه را از وجود خون ناخالص  پاك كند .
هزاران سال بعد از آن چهار جادوگر ، پسری به نام « تام مارلو ریدل » كه دارای استعداد جادوگری است همراه دیگر محصلین وارد هاگوارتز می شود و سال اول تحصیل خود را آغاز می كند . سالها می گذرد و آن پسر كوچك  كه اینك نوجوانی شده ، متوجه می شود كه مادرش جادوگر و پدرش غیر جادوگر بوده و در عین حال از خون مادری اش به سالازار اسلیترین می رسد . او در مدت تحصیلش در هاگوارتز دوستانی را در كنار خود جمع می كند . ‹ تام ›  برای خلاص شدن از نام پدرش كه یك غیر جادوگر بوده ، اسم خود را به   « لُرد ولدمورت » تغییر می دهد . او یك بار موفق به باز كردن تالار اسرار می شود كه در پی آن دختری به  وسیله ی هیولای آزاد شده از تالار ، كشته می شود . تام ریدل از آنجایی كه زیر نظر یكی از اساتید خود به نام دامبلدور بوده موفق به باز كردن تالار برای بار دوم نمی شود و بعد از مدتی تصمیم به ترك مدرسه می گیرد  . سال ها بعد ولدمورت به همراه یارانش كه به مرگخواران معروف اند با نیروی سیاه خود به جامعه جادوگری حمله می كنند و با این كه با مقاومت هایی روبرو می شوند ولی باز به كشتار ادامه می دهند . پیش گویی رخ  می دهد كه در آن گفته شده است كه كودكی به دنیا خواهد آمد ، كه ولدمورت را نابود  می كند ، ولدمورت در صدد كشتن آن كودك بر می آید و زمانی كه كودك یك سال دارد ، ولدمورت او را پیدا می كند . ولدمورت پدر و سپس مادر كودك را به قتل می رساند . و زمانی كه می خواهد كودك را با طلسم مرگ به قتل برساند ، طلسم به خودش بر می گردد و او نابود می شود . جهان جادوگری دوباره روی آرامش را  می بیند .
پسرك یك ساله كه هری پاتر نام دارد ، توسط جادوگران نماینده خیر به خاله اش سپرده می شود . هری پاتر بزرگ می شود و در سن یازده سالگی به مدرسه جادوگری می رود و در مدت تحصیل دوستان و دشمنانی پیدا می كند . هری پاتر  در مدت تحصیل بارها مانع از قدرتمند شدن  دوباره ی ولدمورت  می شود ( كتابهای یك و دو ). ولی بالاخره ولدمورت پس از سیزده سال در برابر چشمان هری پاتر ، قدرتمند می شود ( كتاب چهار ) . با این كه هری ، بارها به جامعه جادوگری می گوید كه ولدمورت بازگشته ، ولی هیچ كس جز معدودی از جادوگران از جمله دامبلدور كه مدیر مدرسه ی جادوگری است و همچنین حامی هری می باشد  این موضوع را قبول نمی كند . نبرد كوتاهی میان دامبلدور و ولدمورت رخ می دهد ( در وزارتخانه ) و از آنجایی كه وزیر برای چند ثانیه ولدمورت را می بیند ، بازگشت ولدمورت را تایید می كند ( كتاب پنج ) . وزیر جادوگری عوض می شود ، پس از مدتی  نبردی در هاگوارتز ( مدرسه جادوگری ) رخ میدهد كه طی آن دامبلدور ( حامی هری ) كشته می شود ( كتاب شش ) . هری و دوستانش در جهت وظیفه ای كه دامبلدور به آنان واگذار كرده دیگر به مدرسه نمی روند ، و از سوی دیگر ولدمورت وزارتخانه ی جادوگری را تحت كنترل می گیرد ، و آموزش را كنترل می كند و در برخورد با خون ناخالص جادوگری بسیار اهتمام می ورزد بالاخره هری برای مبارزه به مدرسه باز می گردد ، معلمین طرفدار هری ، مدرسه را  از وجود طرفداران ولدمورت خالی و هاگوارتز را جبهه ی مقاومت می كنند ؛ مرگخواران به مدرسه حمله می كنند و جنگ در  می گیرد بالاخره هری و ولدمورت در مقابل هم قرار می گیرند و ولدمورت به دست او كشته می شود  ( كتاب هفت ) .

این خلاصه ای بود از داستان هری پاتر كه با درج شماره كتاب آن را عرضه نمودیم .
داستان هری پاتر كه از چند كتاب تشكیل شده ، فرا تر از یك داستان معمولی برای نوجوانان و جوانان است ! این داستان كه در آن به شدت از قوه ی خیال استفاده شده و در عین حال همچون اسطوره ها یك سیر منطقی را دنبال می كند دارای محتوایی مخفی و دور از خیال است ، محتوایِ پنهانِ این داستان دارای مضامین تاریخی و  واقعی می باشد .
به عبارت دیگر داستان هری پاتر ، داستانی است خیالی درباره سحر و جادو ، جامعه ی جادوگری ، رویارویی خیر و شر ، محبت و كینه ، عشق و سرخوردگی  ؛ ولی این داستان به ظاهر خیالی دارای چندین لایه ی معنایی است كه سطحی ترین لایه ی آن ، كه برای همه قابل درك است ، همان مضامینی بود كه ذكر كردیم  . و باید دانست كه  لایه های پنهان داستان به طور ناخودآگاه در ذهن خواننده  نقش می بندد و در جای خود نمود می كند .
در اینجا به شرح این لایه های پنهان پرداخته ایم تا خوانندگانِ محترمِ مجموعه كتابهای هری پاتر ، بدانند كه چه هدفی با نوشتن این داستان طولانی و درعین حال مجذوب كننده ، دنبال شده .

لایه اول : لایه ی تاریخ
 
به نظر من خانم رولینگ ، زیركانه ، چند رخ داد تاریخی را در لایه ای نامرئی و نسبتا طولانی در این  داستان  قرار داده است . حوادثی كه در تاریخ معاصر اروپا رخ داده است  .

با اقدام آلمان در سال 1914 ، جنگ جهانی اول شروع شد كه كُشتار زیادی در پی داشت .
·      ولدمورت به جامعه ی جادوگری حمله كرد . در این جنگ هم از طرف خوبی و خیر و هم از طرف بدی و شر كشته های زیادی در جهان باقی می ماند .
آمریكا به نفع متفقین وارد جنگ شد كه در نتیجه حدود یك سال بعد آلمان شكست خورد و اثری از شكوه  آلمان باقی نماند  .
طبق پیشگویی كه در داستان ذكر شده : «  پسری به دنیا می آید كه باعث نابودی ولدمورت می شود» ، ولدمورت در صدد یافتن آن كودك بر می آید و زمانی كه آن پسر یك ساله را پیدا می كند ( یك سال از ورود آمریكا به جنگ می گذرد ) با طلسم مرگ به او حمله می كند ولی طلسم به خود ولدمورت بر می گردد ( هر اقدام آلمان برعلیه آمریكا ، بر ضد خودش تمام می شود ) و ولدمورت نابود می شود ،  برخی می گویند كه او مرده ولی برخی دیگر می گویند كه فقط ضعیف و ناتوان شده است .
آلمان پس از جنگ اول جهانی در صدد رشد و تجدید قوا برآمد ولی فشار های پیمان ورسای وكشور های اروپایی مانع از آن می شود .
ولدمورت سعی می كند كه دوباره قدرتمند شود ولی با مقابله ی هری پاتر ( با پشتوانه ی دامبلدور = مدیر مدرسه جادوگری هاگوارتز ) روبرو می شود ، كه این مطلب در دو كتاب یك و دو كاملا مشهود است ؛ هری پاتر و دامبلدور در اینجا نماد متفقین هستند  .
آدولف هیتلر در راس حزب نازی در تلاش بود كه در انتخابات مجلس آلمان ، حزب نازی كرسی های بیشتری بدست آورد و همچنین قصد داشت ، به مقام صدارت اعظمی آلمان برسد و این اقدامات هیتلر در راه كسب قدرت پس از سیزده سال پس از شكست آلمان در جنگ جهانی اول (1918 ) شدت یافت و بالاخره حزب نازی در انتخابات مجلس موفق می شود و هیتلر به صدارت اعظمی آلمان رسید (1933) . انگلستان و در راس آن چمبرلن نخست وزیر انگلستان به این ماجرا اهمیت نداد و توجهی به این جنب و جوش هیتلر نكرد ولی افرادی در انگلستان و آمریكا بودند كه از این تحركات سیاسی آلمان نگران بودند و یكی از آن سیاستمداران انگلیسی ، چرچیل  بود .  
ولدمورت در برابر چشمان هری پاتر ، پس از سیزده سال ضعف و دوری از جهان جادوگری ، دوباره قدرتمند می شود .( ولدمورت پس از13  سال قدرتمند می شود = آلمان در 1918 ضعیف می شود و در حدود 1931 كه هیتلر در حال قدرت گرفتن است ، آلمان رو به قدرتمند شدن می رود  ) ( باید در نظر داشت كه خانم رولینگ نمی توانسته دقیقا سالها را ذكر كند و یا مدت زمان های ضعف و قدرت ولدمورت را بیان كند زیرا كه این كار باعث لطمه دیدن اصل داستان و سیر منظم آن می شود و باید بدانیم كه داستان ها و یا فیلم هایی كه به طور كامل سفارشی و برای كنایه به مطلبی هستند ،  بسیار رسوا می باشد و آنقدر كه داستان هری پاتر مشهور و مقبول شده  نمی توانست مقبول شود ، برای نمونه می توان به فیلم ضد ایرانی 300   اشاره كرد كه از آغاز تا پایان بر ضد فرهنگ غنــی ایران است و همان طور كه می دانیـم فقط مدتی غوغا به پا كرد و بلافاصله تاریخ مصرفش به پایان رسید . ) ولدمورت در كتاب چهار نماد  آلمان به پا خواسته ، است . هری پاتر پس از بازگشت به سوی دامبلدور كه در راس جبهه ی خیر است و به عبارتی نماد شعور جمعی جامعه ی انگلستان است ، به او می گوید كه ولدمورت برگشته ( آمریكا به جامعه ی اروپا می گوید كه در آلمان تغییرات مهمی در حال وقوع است ) و دامبلدور این سخن را باور می كند . ولی برخی از جادوگران كه در راس آنها وزیر جادوگری است این سخن را باور نمی كنند ( چمبرلن نخست وزیر انگلستان توجهی به قدرت گرفتن آلمان نمی كرد . )
تلاش هیتلر برای بدست آوردن قدرت ادامه دارد  و او در سال 1933 صدر اعظم  آلمان می شود .  پس از ملحق شدن اتریش و چكسلواكی به خاك آلمان به دست هیتلر ، اروپاییان متوجه خطر آلمان هیتلری شدند ،       نخست وزیر انگلستان (چمبرلن ) از خواب غفلت بیدار شد والبته جامعه اروپا در راه الحاق كشور مورد نظر هیتلر یعنی لهستان سنگ اندازی كردند .
ولدمورت قدرتمند شده و برای قدرت بیشتر تلاش می كند ( در كتاب 5 مشهود است ) ، نبردی بین ولدمورت ( هیتلر ) و دامبلدور ( جامعه اروپا ) رخ می دهد و این نبرد كه بیشتر یك زور آزمایی است ( تلاش هیتلر برای الحاق لهستان به شیوه ی قانونی ) بالاخره بی نتیجه به پایان می رسد و ولدمورت متوجه می شود این نبرد بی فایده است ، و از مقابل دامبلدور می رود ( هیتلر به این نتیجه می رسد كه نمی تواند مانند دو كشور اتریش و چكسلواكی ، لهستان را به  راحتی ، بدست آورد ، اقداماتی كه هیتلر برای به دست آوردن اتریش و چكسلواكی انجام داد عبارت است از  :1- سخنرانی ها 2 - تحركات نظامی در مرز كشور های اتریش و چكسلواكی 3- تهدید كشور های مذكور  و ... )
در آخر این نبرد كه در وزارتخانه رخ داده ، جادوگران به همراه وزیر جادوگری وارد وزارتخانه می شوند و وزیر در یك نگاه كوتاه ولدمورت را می بیند . و قدرت گرفتن ولدمورت را تایید می كند . ( چمبرلن به اشتباه خود پی برد ، و متوجه شد ، كه هیتلر در صدد توسعه قلمرو بوده ؛  البته همان طور كه می دانید توسعه قلمرو كاری است كه انگلستان سالها در پی آن بوده و بعد از اینكه ، از این كار دست كشیده-  و باز آن هم به دلایل سیاسی نه برای راحتی ملت های تحت سلطه -دوست ندارد این اقدام را دیگر ملت ها انجام دهند ، زیرا قدرت گرفتن دیگر كشور ها خارج  از تحمل انگلستان  است . )
قدرت نمایی هیتلر آغاز شده و تحركات نظامی او ادامه می یابد . حمله به لهستان آغاز می شود . مدتی بعد چرچیل بجای چمبرلن نخست وزیر انگلستان شد ، باید دانست كه قدرت انگلستان در آن زمان تقلیل یافته و وقت آن فرارسید كه جای این كشور استعمارگر كهن را كشور قدرتمندی بگیرد و البته این از مدت ها پیش اتفاق افتاده و آمریكا جای انگلستان را در صحنه جهانی گرفته بود .
حملات توسط ولدمورت و یارانش شروع میشود . وزیر سحر و جادو  عوض می شود ، و                            ‹  اسكریمجور › بجای  ‹  فاج › می آید و این همان جابجایی چرچیل با چمبرلن است . به هاگوارتز (هاگوارتز ، نمادی ازمكان هایی است كه مورد  تعرض هیتلر قرار گرفت  )  حمله می شود و دامبلدور  به دست اسنیپ – از مرگخواران سابق  - كشته می شود ( كتاب 6 ). این در حالی است كه در كتاب 7 می خوانیم كه دامبلدور ( نماد انگلستان )مدتها قبل به وسیله ی طلسمی ضعیف شده ، و خودش به اسنیپ گفته كه تو مرا بكش  چون من مرگ را انتخاب كرده ام ( و این همان جایجایی قدرت جهانی ، آمریكا با انگلیس است  كه با رضایت انگلیس انجام  شد .)و بارها در این مجموعه كتابها از قول یاران دامبلدور برای یكدیگر نقل شده كه دامبلدور گفته : امید ما هری پاتر است . و این همان انتقال قدرت به آمریكا است  و از نگاه متفقین پیروزی به دست آمریكا محقق می شود ( كتاب 6 ).
هیتلر پس از به قدرت رسیدن به نظم بخشیدن  امور پرداخت و این شامل آموزش هم شد . او آموزش را سازمان دهی كرد و تحت كنترل گرفت . از سوی دیگر علاقه ی زیاد هیتلر به خون خالص آریایی چیزی بود ، كه اكثریت مردم درباره ی آن می دانند . او در عزل و نصب مقامات و سران كشوری و لشكری اصل و ریشه و به عبارتی خون آریایی  را در نظر گرفت .

این دو نكته تاریخی را می توان در كتاب های هری پاتر و به ویژه در كتاب 7 ملاحظه كرد . در سراسر داستان هری پاتر درباره ی علاقه ولدمورت به خون خالص جادوگری صحبت شده و در كتاب 7 ، جامعه جادوگری نماد جامعه ی آلمان در نظر گرفته شده و وزارت جادوگری هم نماد دولت آلمان است . در این كتاب نوشته شده كه ولدمورت افرادی را در وزارت جادوگری بر سر كار می گذارد كه به نوعی با او همراه هستند و همچنین درباره اصل و ریشه كاركنان وزارتخانه بررسی می شود ، همچنین آموزش در هاگوارتز به وسیله ی دست نشانده های ولدمورت كنترل می شود .
آلمان در دو جبهه در جنگ بود و سرانجام هم از این دو جبهه مورد هجوم قرار گرفت . یاری زیاد آمریكا به متفقین باعث شد تا آلمان در جنگ جهانی دوم شكست بخورد . یكی از دلایل بزرگ شكست آلمان تمركز ندادن نیرو ها در یك جبهه بود . هیتلر با ایجاد چند جبهه ( شرق و غرب آلمان و همچنین آفریقا ) یكی از عوامل شكست خود را به دست خود ایجاد كرد .  
یاران ولدمورت به دستور او به هاگوارتز حمله می كنند و جنگ سختی در می گیرد و این جنگ در حالی است كه ولدمورت در گوشه ای در حال تماشا می باشد و به صحنه ی جنگ وارد نشده (عدم  تمركز قدرت در جبهه نبرد  دیده می شود ) و از آنجایی كه هنوز هری پاتر به دلایل ذكر شده در كتاب ( یافتن و نابودی دو هوراكسس باقی مانده ) آماده نبرد ، نبود ، اگر ولدمورت از غرور خود كم می كرد ، با یك حمله برق آسای خود به هاگوارتر می توانست شخصا جنگ را به نفع خود تمام كند . ولی این غرور باعث شد كه او زمانی تصمیم به حمله  بگیرد كه دیگر این حمله آن تاثیر قبلی را كه می توانست داشته باشد ، نداشت  ( هری پاتر آماده نبرد با او شده بود )  .  سرانجام ولدمورت در مقابل هری پاتر قرار می گیرد (در داستان ، هری پاتر در جنگل به نزد ولدمورت می رود ولی ما این رویارویی را در نظر نداریم زیرا به نظر من این بخش برای تكمیل سیر منطقی داستان آمده ، ما رویارویی پایانی ولدمورت و هری پاتر را  كه در هاگوارتز رخ می دهد ، در نظر داریم ؛ که البته در زمان رویارویی هری پاتر با ولدمورت در جنگل شاهد این هستیم که ولدمورت هری را به ظاهر می کشد ولی خودش هم کمی از حال می رود ، و این را می توان به نوعی همان حملات به ظاهر موفقیت آمیز آلمان نازی بر ضد متفقین دانست که سطحی بود و هیچ نتیجه ای نداشت ، چرا که در داستان می بینیم که هری به ظاهر ، وانمود به مردن می کند)   و این در حالی است كه از چند جبهه ی دیگر به یاران ولدمورت حمله شده  ( موجودات افسانه ای جنگل ممنوعه – سنتور ها _ از پشت سر ، و جن های خانگی هاگوارتز از سوی دیگر ) . ولدمورت در دوئلی كوتاه با هری پاتر ، كشته می شود ( این نماد  حمله ی عظیم آمریكا به آلمان است كه باعث شد آلمان در مدتی كوتاه نابود شود ) .
در هنگام دوئل می بینیم که هری پاتر با طلسم خلع سلاح با ولدمورت مقابله می کند که باعث می شود ، طلسم ولدمورت به سوی خودش برگردد و او بمیرد . و البته نکته ای در این بخش نهفته که آن را ، در لایه ای دیگر ، بررسی می کنم .
نکته ی قابل توجه دیگر در این لایه ، این است که زمانی که ولدمورت ، طلسمش به خودش بر می گردد ، چوب جادوی بزرگ که در  دستش است به هوا پرتاب می شود و در اینجا است که با چنین توصیفی از خانم رولینگ رو برو می شویم :
چوب از دست ولدمورت پرتاب شد ، چرخید و چرخید تا به دست اربابی ... رسید که آمده بود تا بالاخره مالکیت کامل آن را در اختیار بگیرد .
این چوب نماد ‹ قدرت جهانی › است که از دست آلمان خارج و به دست آمریکا افتاد ، و چنان این صحنه توصیف شده که انگار از هری پاتر در جهان فردی بهتر وجود ندارد !
همان طور که می بینید ، خانم رولینگ چطور یک واقعه تاریخی را در دل داستان جا داده است !!

توجه : در كتاب گفته شده كه چهار جادوگر  مدرسه هاگوارتز را بنا كردند كه نام آنها به این صورت نوشته شده : گودریك گریفندور – هلگا هافلپاف  - روینا رونكلاو – سالازار اسلیترین . اگر دقت كنید می بینید كه خواننده پس از خواندن این اسامی به این نتیجه می رسد كه هر اسم و فامیل با یك حرف الفبایی شرع می شود ، خواننده در ذهن خود مُخفف اسامی را می سازد  : گودریك گریفندور gg – هلگا هافلپاف  hh - روینا رونكلاوRR  – سالازار اسلیترین SS  و ناگهان خواننده متوجه می شود كه مخفف نام آخری  SS  است كه با معادل كردن این واژه با سازمان امنیتی آلمان نازی كه اس اس (ss) نام داشت به این نتیجه می رسد كه همان طور كه اسلیترین فرد ظالمی بوده ( فردی كه در مدرسه جادوگری تالاری ایجاد می كند و هیولایی در آن قرار می دهد تا روزی نواده اش با یاری آن هیولا ، جادوگران غیر اصیل را  بُكشد ، مسلما فرد ظالمی است )  ، سازمان اس اس نیز یك سازمان مخوف بوده . سازمان اس اس مَخوف ترین سازمان امنیتی زمان خود بوده و مانند سازمان های اطلاعاتی كنونی غَرب ، كشتار بسیار و زندانیان بسیاری داشته؛ولی این یادآوری برای چه لازم است  ؟ چرا خانم رولینگ به این كار دست زده ؟
     
همان طور كه ملاحظه كردید ، خانم رولینگ با قلم جادویی خود سعی كرده هم سیر منطقی داستان به هم نخورد ( همان طور كه دیدیم جامعه جادوگری در یك جا جامعه ی اروپا را ترسیم می كند و در مقطعی كوتاه جامعه ی آلمان را ترسیم می كند و یا وزارت جادوگری در جایی دولت انگلیس را نشان می دهد و در جایی هم دولت آلمان را ) و هم یك موضوع تاریخی را در لابه لای واژه های این داستان قرار دهد . ولی چرا این موضوع تاریخی از دل تاریخ بیرون كشیده شده و در پوششی جذاب به مردم جهان عرضه شده ؟
آیا قصد زنده نگه داشتن یك اتفاق  تاریخی كه به نحوی با موضوع هولوكاست  ارتباط دارد در نظر بود ؟
آیا هدف از آوردن این لایه ، اشاره به عاملینِ به وجود آورنده ی هولوكاست نیست ، تا از این رهگذر ، به نحوی غیر مستقیم به هولوكاست اشاره كند ؟
 
ادامه دارد ...
يکشنبه 7/4/1388 - 19:11
جهان تیره است وره مشكل، جنیبت را عنان در كش
 
زمانی رخت هستی را به خلوتگاه جان دركش
عقابان طبیعت را ز باغ انس بیرون كن
 
همایان شریعت را به دام او نهان دركش
چو خاص الخاص حق گشتی، ز صورت پای بیرون نه
 
هزاران شربت معنی به یك دم رایگان دركش
چو مست حضرتش گشتی فلك را خیمه بر هم زن
 
ستون عرش در جنبان، طناب آسمان دركش
كمین‌گاهیست بر راهش، هلا! تا دل نترسانی
 
كمین را بر تو بگشایند مردانه كمان دركش
گران جانی مكن جانا تو در بزم سبك روحان
 
چو ساقی گرم‌رو گردد، سبك رطل گران دركش
ره او بی‌قدم می‌رو، جمالش بی‌بصر می‌بین
 
حدیثش بی‌زبان بشنو، شرابش بی‌دهان دركش
بهشت و دوزخش بینی، مشو مشغول این هر دو
 
قدم بر فرق دوزخ نه، خطی گرد جنان دركش
نظامی این چه اسرارست كز خاطر بیان كردی
 
كسی رمزش نمی‌داند زبان دركش، زبان دركش
يکشنبه 7/4/1388 - 19:4

در ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹ در ایالت ایلینویز در آمریکا متولّد شد . پدرش کلارنس ادموند پزشک و عاشق طبیعت بود . مادرش گریس هال معلم پیانو و آواز بود و قبل از او دختری به نام مارسلین را به دنیا آورده بود .ارنست کوچک یک ساله بود که خانواده اش از ایلی نویز به میشیگان نقل مکان کردند . خانه ی جدید آن ها در ساحل دریاچه ای با دشت های وسیع و تپّه های زیبا بود ، اما زندگی در ساحل آب های نیلگون آن دریاچه چندان هم راحت نبود . زندگی فقیرانه ی این خانواده با نور چراغ نفتی و به دور از سایر همسایگان می گذشت . بچه ها هم بدون تن پوش روی شن های مرطوب مشغول بازی بودند . ...

چهارشنبه 23/5/1387 - 9:27

یوهان ولفگانگ فون گوته (Johann Wolfgang von Goethe)، شاعر، نویسنده، فیلسوف، دانشمند و سیاستمدارآلمانی در ۲۸ آوگوست ۱۷۴۹ در شهر فرانکفورت (Frankfurt am Main) آلمان به دنیا آمد. او که از خود آثارهایی بی شمار نظیر شعر، رمان، مقاله های ادبی، نمایشنامه، تحقیق و نظریه های علمی و نقدهای اجتماعی-سیاسی به جای گذاشته است، امروزه نامش به عنوان اسطوره ای ادبی برای کشور آلمان بر سر زبان ها می آید. گوته را همچنین به عنوان بهترین نویسنده و رومان نویس قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی محسوب می شناسند. آثاری نظیر مشت (Faust) و تیوری رنگ های (Theory of Colours) او، امروزه در اکثر ادبیات ملتهای گوناگون شناخته شده اند.

چهارشنبه 23/5/1387 - 9:24

شیخ عبد الجواد ، فرزند ملاعباس نیشابوری که در چهار سالگی از مرض آبله از یک چشم نابینا گشت و با وجود ضعف بینایی تا ۱۶ سالگی در نیشابور به خواندن مقدمات علوم دینی پرداخت . سپس فنون ادبی را آموخت و بیشتر اوقات را به مطالعه ادبیات فارسی و عربی صرف می کرد . علاوه بر این ، در فنون ریاضی و هیئت ( نجوم ) و طب مهارت یافت . ...

 

 

چهارشنبه 23/5/1387 - 9:21
x