تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 5
زمان آخرین مطلب : 2744روز قبل
 مقدمه

عبادت و پرستش خداوند یکتا و ترک پرستش هر موجود دیگر، یکی از اصول تعلیمات پیامبران الهی است، تعلیمات هیچ پیامبری خالی از عبادت نبوده است.

چنانچه میدانیم در دیانت مقدسه اسلام نیز عبادت سر لوحه همه تعلیمات است، چیزی که هست در اسلام عبادت به صورت یک سلسله تعلیمات جدا از زندگی که صرفا ً به دنیای دیگر تعلق داشته باشد وجود ندارد،عبادات اسلامی با فلسفه های زندگ توأم است و در متن زندگی واقع است.

گذشته از اینکه برخی عبادات اسلامی به صورت مشترک و همکاری دسته جمعی صورت می گیرد، اسلام به عبادت های فردی نیز آنچنان شکل داده است که متضمن انجام پاره ای از وظایف زندگی است،مثلا ً نماز که مظهر کامل اظهار عبودیت است چنان در اسلام شکل خاص یافته است که حتی فردی که می خواهد در گوشه خلوت به تنهایی نماز بخواند خود به خود به انجام پاره ای از وظایف اخلاقی و اجتماعی از قبیل نظافت،احترام به حقوق دیگران،وقت شناسی،جهت شناسی،ضبط احساسات،اعلام صلح و سلم با بندگان شایسته خدا و ... مقید می گردد.

عبادت نیاز روحی بشر

یکی از خلق های ثابت همگانی تغییر و نسخ ناپذیر که زمان هیچ وقت نمی تواند در آن تأثیر داشته باشد،عبادت و پرستش است.یکی از حاجت های بشر پرستش است.

پرستش یعنی چه ؟ پرستش آن حالتی را می گویند که در آن انسان از ناحیه باطنی خودش به آن حقیقتی که او را آفریده است و خودش را در قبضه ی قدرت او می بیند، خودش را به او نیازمند و محتاج می بیند،توجه می کند؛در واقع سیری است که انسان از خلق به سوی خالق می کند.این امر اساسا ً قطع نظر از هر فایده ای که داشته باشد،خودش یکی از نیازهای روحی بشر است.انجام ندادن آن،در روح بشر ایجاد عدم تعادل می کند.مثال سادهای عرض می کنم:اگر ما خورجین و حیوانی داشته باشیم، باید خورجین روی این حیوان تعادلش برقرار باشد، نمی شود یک طرف پر باشد وطرف دیگر خالی . انسان در وجود خودش خانه خالی زیاد دارد.در دل انسان جای خیلی از چیزها هست.هر احتیاجی که برآورده نشود،روح انسان را مضطرب و نامتعادل می کند. اگر انسان بخواهد در تمام عمر به عبادت بپردازد و حاجت های دیگر خود را بر نیاورد،همان حاجت ها او را ناراحت می کند.عکس مطلب هم این است که اگر انسان همیشه دنبال مادیات برود و وقتی برای معنویات نگذارد،باز همیشه روح و روان او ناراحت است.«نهرو» مردی است که از سنین جوانی لا مذهب شده بود.در اواخر عمر یک تغییر حالی در او پیدا شده بود.خودش می گوید من،هم در روح خودم و هم در جهان یک خلائی را،یک جای خالی را احساس می کنم که هیچ چیز نمی تواند آن را پر کند مگر یک معنویت.و این اضطرابی که در جهان پیدا شده است،علتش این است که نیروهای معنوی جهان تضعیف شده اند.این بی تعادلی در جهان از همین است. می گوید الان در کشور اتحاد جماهیر شوروی این ناراحی به سختی وجود دارد.تا وقتی که این مردم گرسنه بودند و گرسنگی به ایشان اجازه نمی داد که درباره چیز دیگری فکر کنند،یکسره در فکر تحصیل معاش و درفکر مبارزه بودند.

حالا که زندگی عادی پیدا کرده اند یک ناراحتی روحی در آنان پیدا شده است.در موقعی که از کار بیکار می شوند،تازه اول مصیبت آنهاست که این ساعت فراغت و بیکاری را با چه چیزی پربکنند؟ بعد می گویند من گمان نی کنم اینها بتوانند آن ساعات را جز با یک امور معنوی،با چیز دیگری پر کنند.واین همان خلائی است که من دارم.

پس معلوم میشود که واقعا ً انسان یک احتیاجی به عبادت و پرستش دارد.امروز که در دنیا بیماری های روانی زیاد شده است،در اثر این است که مردم از عبادت و پرستش رو بر گردانده اند.

نماز قطع نظر از هر چیزی طبیب سر خانه است.یعنی اگر ورزش برای سلامتی مفیداست،اگر آب تصفیه شده برای هر خانه ای لازم است،اگر هوای پاک برای هرکس لازم است،اگر غذای سالم برای انسان لازم است،نماز هم برای سلامتی انسان لازم است.اگر انسان در شبانه روز ساعتی از وقت خود را اختصاص به راز و نیاز با پروردگار دهد،روحش را پاک می کند.عنصرهای روحی موذی به وسیله ی نماز از روح انسان بیرون میرود.

 

 

فصل اوّل:

 

 

آثار اخروی نماز برای جوانان

 

 

 

 

 

مقدمه

نماز، عطیه ای الهی است كه به عنوان فلاح مطلق"حی علی الفلاح" و بهترین عمل "حی علی خیر العمل" و ستون خیمه دین"الصلوة عمود الدین" معرفی شده است. نماز عروج به قبله‎ی رفیع انسانیت "الصلوة معراج المؤمن" است كه تعالی روح و كسب ملكات اخلاقی و نجات از فساد و تباهی از رهگذر آن حاصل می آید "إن الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنكر" .دریافت نشان عبودیت از رهگذر این عبادت زیبای الهی،‌ برای جوانی میسّر است كه شرایط صحت و قبول و كمال این عبادت عظیم را به نحو احسن بجای آورد. وقتی عبد این عبادت الهی را "كه جز بر خاشعان بزرگ می نمایاند" به طور شایسته به انجام رساند،‌ آثار عظیمی اعم از فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی را بدنبال خواهد داشت كه در حقیقت ثمره و نتیجه عمل او محسوب می شود. در این نوشتار مختصر در صدد بیان همه جانبه این آثار نیستیم بلكه به برخی از آثار برزخی و اخروی این عبادت درخشان در آیات و روایات اشاره می كنیم.

 

آثار کلی نماز برای جوانان و نوجوانان

1- یاد كردن خدا از بنده‎ خود:

خداوند در سوره طه می فرماید:"اقم الصلوة لذكری" نماز ذكر و یاد خداست. این آیه وقتی در كنار این آیه شریفه "فاذكرونی اذكُركم" تفسیر شود این نتیجه را افاده می كند كه وقتی عبد بیاد حق باشد حق هم به یاد او خواهد بود. مفسرین در ذیل آیه شریفه "فاذكرونی اذكركم" در بیان اینكه مراد از یاد آوری بندگان چیست؟ بیانات متنوعی را ذكر كردند كه از جمله آن موارد عبارت است از:

الف: مرا در «دنیا» یاد كنید تا شما را در «جهان دیگر» یاد كنم.

ب: مرا به «دعا» یاد كنید تا شما را به اجابت یاد كنم

ج: مرا به هنگام وفور نعمت یاد كنید تا شما را در سختی ها یاد كنم این سختی هم اعم است.

2- نائل شدن به مقام شفاعت كبری:

خداوند در سوره‎ی اسری خطاب به وجود نازنین رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: "وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسی أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا.ً" پس ثمره و نتیجه این برنامه‎ی الهی، رسیدن به مقام محمود است و روایات فریقین در ذیل آیه، مقام محمود را به عنوان مقام شفاعت كبری تفسیر كرده است كه رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در روز قیامت در آن مقام قرار می گیرد.

3- دریافت اجر الهی و باز یافتن به آرامش كامل:

در سوره بقره حقتعالی می فرماید: "إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ " جوانان در پرتو ایمان و عمل صالح و برپاداشتن نماز و  مستحق دو جایزه می شوند:

الف: دریافت پاداش (لهم اجرهم ....).

 ب: بهره مندی از آرامش كامل (لا خوف .....) كه هیچ اضطراب و غمی به همراه آن وجود ندارد.

 

آثار نماز در برزخ برای جوانان

1- دفع وحشت های قبر:

رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: "ان الصّلاة تأتی الی المَیّتِ فی قبره بصورة شخص انور اللّونِ یونسُهُ فی قبره و یدفَعُ عنه اهول البرزخ" نماز به صورت انسانی سفید چهره، وارد قبر میت شده و با او انس می گیرد و وحشت های برزخ را از او برطرف می كند.

2- مونس جوانان در قبر:

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: "الصلاةُ انس فی قبره و فراش تحت جنبه و جواب لمنكر و نكیر"نماز مونس (نمازگزار) در قبر و فراش نیكو در زیر او،‌ و پاسخ نمازگزار برای نكیر و منكر می باشد.

3- دیدار ملائكه از جوانان در قبر:

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: "كسی كه به قصد شركت در نماز جماعت، و به سوی مسجد گام بر می دارد، خداوند متعال در مقابل هر گامی كه بر می دارد، هفتاد هزار حسنه به او پاداش می دهد و به همین میزان نیز درجات وی بالا خواهد رفت، و اگر در چنین حالتی بمیرد،‌ خداوند متعال هفتاد هزار فرشته را مأمور می نماید تا در قبر به دیدار او رفته، وی را بشارت دهند و در تنهایی قبر انیس او باشند و تا روز قیامت برای او طلب آمرزش كنند."

4- نجات از وحشت قبر:

 امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: "من اتمَّ ركوعَهُ لم یَدخُلْهُ وحْشَةُ القبْرِ" كسی كه ركوعش تمام و كامل باشد هرگز دچار وحشت قبر نمی شود.

 

آثار نماز در قیامت برای جوانان

1- مقبولیت دیگر اعمال در سایه نماز:

مولاعلی ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه می فرماید: "كلُّ شی من عملك تبع لصلاتك" هر عملی پیرو نماز است از این رو عروج دیگر اعمال در سایه سار نماز میسر می شود و مثالی بارزتر اینکه: "إن قبلت قبلت ما سواها و إن ردَّت ردت ما سواها"

2- نماز توشه‎ آخرت:

پیامبر (ص) می فرمایند: " الصلاة زادُ للمؤمن من الدنیا الی الاخره" ، نماز توشه مؤمن در دنیا برای آخرت است.

3- عامل ورود به بهشت:

امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: "همانا پروردگار شما مهربان است، عمل كم را تقدیر می كند، هر آینه جوانان دو ركعت نماز برای خدا بحا آورد، خداوند به سبب آن نماز او را وارد بهشت می كند." 4- معاف از عذاب و ورود بی حساب به بهشت:

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: "قال الله ـ عزّوجل ـ اِنّ لعبدی علیّ عهداً اِن اقام الصلوة لوقتها اَن لا اُعَذِّبَهُ و اَن اُدخلهُ الجَنّه بغیر حساب."

من تعهدی نسبت به بنده ام دارم كه اگر نماز خود را در وقتش به پا دارد، او را عذاب كنم و بدون حساب او را به بهشت ببرم.

5- زینت آخرت:

امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: "انّ الله ـ عزّوجل ـ قال: الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ انّ الثمان ركعات التی یُصلّیها العبد اللیل زینةُ الآخرة" خداوند متعال ثروت و فرزندان را زینت دنیا دانسته، ولی هشت ركعت نمازی كه آدمی در آخر شب می خواند زینت آخرت است.

 

آثار بد درست ادا نکردن نماز در قیامت

1- به سوی آتش رفتن نمازگزار ریا كار:

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: "چون روز قیامت فرا می رسد، بنده ای را می آورند كه اهل نماز بوده و خود نیز چنین ادعا می كند؛ به وی می گویند، تو بدان جهت نماز گزاردی كه تو را ستایش كنند، پس به ملائكه دستور می دهند او را به سوی آتش ببرید."

2- عدم ملاقات با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در كنار حوض كوثر:

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: لیس منّی من استخفَّ صلاته لا یردُ علیَّ الحوض لا و الله كسی كه نماز را سبك شمارد از من نیست، به خدا سوگند كه بر حوض مرا ملاقات نخواهد كرد.

3- سقوط در آتش:

مولا علی ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه در بیان جواب دوزخیان كه پرسیده شد چه چیزی شما را بدوزخ كشانده می گویند: "ما از نماز گزاران نبودیم". رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: "لا تضیعوا صلاتكم، فانّ من ضیّع صلاتهُ حَشَرَهُ الله قارون و فرعون و هامان ـ لعنهم الله و اخزاهم ـ و كان حقّاً علی الله ان یُدخِلَهُ النار مع المنافقین، فالویلُ لمن لم یحافظ صلاتهُ " نمازتان را ضایع نكنید، بدرستی كه هر كس نماز خویش را ضایع كند، خداوند عزوجل او را با قارون و فرعون و هامان محشور می كند، خداوند به آنان لعنت كند و آنها را رسوا سازد، و بر خدا لازم است آنها را با منافق ها به آتش داخل كند، پس وای بر كسی كه مواظب نمازش نباشد.

4- محرومیت از شفاعت:

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند : "هر كس عمداً نمازش را ترك كند،‌ بر درب جهنم نامش در زمره دوزخیان نوشته می شود" آثار فراوان دیگری هم در روایات درباره‎ نماز و یا كوتاهی كردن در باب نماز اشاره شده كه در اینجا مجال گفتن نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم:

 

 

مبانی و آثار تربیتی نماز در جوانان و نوجوانان

 

 

 

 

شخصیت از خود فرا رونده:

اگر به فرآیند رشد گیاه بنگریم و فیلمی كه از مراحل تكوین رشد آن تهیه شده است را با سرعت زیاد ملاحظه نماییم، یكی از زیباترین و شگفت انگیزترین رویدادهای خلقت را در مقابل دیدگانمان خواهیم دید. گیاه تا زمانی كه به صورت دانه یا هسته اولیه در دل خاك پنهان است، گویی هنوز سفر رشد را آغاز ننموده است ولی هنگامی كه بستر خاك و زمین را ترك گفت و جوانه ظریف و نورسته آن، از دل خاك سر برآورد و روی به آسمان لایتناهی كرد، رشد واقعی اش را آغاز می كند و به آنجا می رسد كه در پرتو اشعه حیاتبخش خورشید و قطرات زلال باران، از یك دانه آن، هفتصد دانه به اذن خدای تعالی، ثمر حاصل می شود.

داستان رشد و تعالی آدمی نیز همین سان می باشد، او تا زمانی كه پایبند خویش است و دغدغه ماندن در خاك دارد، رشدش متوقف می شود ولی همین كه سر از لاك فردیت بیرون آورد و به آسمان نگریست، رشد و ترقی پیدا می كند. وی به میزانی كه از خاك، فاصله می گیرد، به افلاك نزدیك می شود و به اندازه ای كه از فرش(زمین) دور شود به عرش روی می آورد.

در مكتب «روانشناسی كمال» نظریه ای با عنوان «شخصیت از خود فرآرونده» مطرح است و دو تن از دانشمندان در تبیین نظریه مذكور می گویند: "شخصیت آدمی، زمانی به كمال می رسد كه از دایره تنگ و محدود"خود" رها و آزاد شود تا بتواند به مرزهای بالندگی شخصیت دست یابد."

در تأیید این سخن، رویكرد"اریك فروم"، روانكار و منتقد اجتماعی معاصر قابل تعمق است، وی معتقد است:" تراژدی عصر ما این است كه آن چنان گرفتار"خود شیفتگی" هستیم كه مجالی پیدا نمی كنیم تا به چیزهایی كه فراتر از"من" و"ما" است بیندیشیم." نمونه بارز آن، انتظاری است كه غالب افراد از دیگران دارند تا بدانها محبت كنند، ولی خود حاضر نیستند، گامی برای ارائه محبت به دیگران بردارند و این، تجلی همان"خود محوری" و "خودشیفتگی" جوانان عصر جدید است.

و نماز، این زیباترین پیوند جوان زمینی و معبود آسمانی، بركه با بركتی است كه جوان را از"خود" فراتر می برد و او را به رشدها و عظمت ها می رساند. زیرا روح نماز، زمانی حاصل می شود كه آدمی، تمام توجه و دقت خود را معطوف به پروردگار و راز سخن گفتن با وی نماید و از"خود" و"خودی" رها شود. معنای حضور قلب در نماز نیز این است كه نمازگزار، جز معبود و یاد او را در قلب خود راه ندهد، زیرا قلب مؤمن عرش خدای رحمن است و بیگانه را نباید در خانه راه داد.

در حدیث آمده است كه از نماز، آن میزان پذیرفته می شود كه با حضور قلب همراه باشد چنانچه جوان در نماز بتواند با مراقبه، قلب و فكر خود را متوجه خالق سازد، زمینه ای خواهد یافت تا در غیر نماز نیز از حصار تنگ و بسته خود خواهی، خود پرستی و خود شیفتگی آسوده و رها گردد و آنگاه شاهد رشد و بالنگی خویش باشد.

تقویت روح مردم گرا از خصیصه های نماز،"مفهوم جایگزین ناپذیر" عباراتی است كه در سوره حمد، مورد مداقه قرار می دهیم. همانگونه كه آگاهی داریم، هیچ سوره ای را نمی توان، جایگزین سوره حمد نمود ولی به جای سوره توحید، می توان سوره دیگری را انتخاب كرد. در برخی عبارات سوره حمد، از ضمیر"جمع" به جای"مفرد" استفاده می شود، نظیر«فقط تو را می پرستیم و از تو یاری می طلبیم»، «ما را به راه راست هدایت كن»، روح حاكم بر این عبارات، روح جمعگرایی و"مردم گرایی" است، به این معنا كه نمازگزار، تنها برای خود و به نفع خود، چیزی را از خداوند درخواست نمی كند، بلكه او برای"همه" می طلبید و درباره همه از درگاه خداوند، آرمانی چون«صراط المستقیم» و توفیق گام نهادن در آن را می طلبد.

در حدیث آمده است: "رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ مشغول نماز بود كه شنید مردی در نماز خود می گوید: پروردگارا، تنها من و محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ‌ را مشمول رحمت خود قرار ده و جز ما دو نفر بر هیچكس رحم نكن، پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ‌ـ پس از آن كه نماز خود را به پایان برد، رو به او كرد و فرمود:(چرا) تو یك چیز وسیع را محدود ساختی، یعنی چرا همه مسلمانان را دعا نمی كنی و رحمت خدا را به من و خودت اختصاص می دهی؟"

این فرازها، از دو جهت به"روح مردمگرا" متوجه است، ابتدا اینكه دقت در معانی آن، بینشی به آدمی می دهد كه شیوه زندگیش را نه بر اساس«تفرد»، بلكه بر مبنای«تجمع» و«وحدت با دیگران» تنظیم و تدوین كند و از سوی دیگر، چنین آموزش می دهد كه در دعا آیینی را رعایت كند كه برای"خود و دیگران" بخواهد و نه صرفاً برای"خود" و برای"دیگران"، "بیش" و"پیش" از"خود" بخواهد.

 تنزیه وجدان اخلاقی وجدان از ریشه لغوی«وجد» به معنای"یافتن" آمده است. به این معنا كه آدمی پاره ای از امور را در باطنش به خودی خود می یابد و نیاز به اكتساب آن از منبع دیگری ندارد، نظیر"احساس عدالتخواهی" و"ظلم ستیزی" و گرایش به"خیر اخلاقی" و امثال آنها كه در همه جوان ها، عمومیت دارد. از جمله مظاهر وجدان اخلاقی احساس گناه ناشی از ارتكاب خطاست كه بلافاصله پس از عمل، وجدان را فرا راه هدف قرار می دهد تا او را به توبه و جبران خطاء وا دارد. امروزه غالب مكاتب روانشناسی با احساس گناه به مبارزه برمی خیزند و آن را منافی رشد و تعالی شخصیت می دانند. از سوی دیگر تقویت چنین احساسی نیز به مصلحت فرد نمی باشد. زیرا امكان بازگشت به شخصیت سالم و رشید را از آدمی می گیرد. ولیكن حد متعادل میان این دو، پسندیده و مطلوب است به این معنا كه احساس گناه متناسب با عمل لازم است و در خطاكار ایجاد شده تا او را برای ترك آن و جبران مافات برانگیزد. از عواملی كه موجب آمرزش گناهان و بالنتیجه رفع احساس گناه فرد می شود، نماز است، و این امر زمینه ای برای پاكسازی وجدان اخلاقی، محسوب می شود.

در كلامی گهربار از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ آمده است: "نماز گناهان را همچون برگ درختان می ریزد"

 آورده‌اند كه مردی خدمت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ‌ شرفیاب شد و عرض كرد:"ای رسول خدا، گناهانم بسیار و اعمال نیك من اندك است چه كنم؟ حضرت فرمود: بسیار سجده كن، زیرا سجده گناهان را می ریزد، چنانكه باد برگ درخت را می ریزد."

حكایت زیر، مؤید تأثیر نماز در تنزیه وجدان اخلاقی است:

جوانی از انصار نمازهای یومیه را با پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به جماعت می خواند و بسیاری از گناهان را نیز، مرتكب می شد. چون حال او را برای رسول خدا تعریف كردند، حضرت فرمود: به زودی نمازش او را از گناهانش باز می دارد. چیزی نگذشت كه آن جوان توفیق توبه یافت و از صحابه زاهد شد آن گاه رسول خدا فرمود: من نگفتم كه نمازش او را از گناهانش باز می دارد.

تثبیت عزت نفس ارزشمندترین گوهر وجود آدمی، احساس كرامت و عزت نفس است. زیرا اصل و اساس خلقت آدمی، بر مبنای فرموده الهی«و لقد كرمنا بنی آدم»، زیرا چنین تدبیر گردیده كه انسان ها، جایگاه واقعی خویش را بیابند و آن را به رایگان از كف ندهند.

در حدیث آمده است كه "الصلوه قربان كل تقی" یعنی نماز، مایه نزدیك شدن هر پرهیزكاری به خدا است. از یك سوی نمازگزار به وسیله نیایش به خداوند تقرب جسته و به همین جهت منزلت و رفعت مقام می یابد و از سوی دیگر لازمه قبولی نماز، بریدن از«ما سوی الله» است یعنی كوچكترین احساس نیازی به غیر خدا نداشته باشد و فقط به درگاه خداوند التجا نماید. آورده اندكه: نماز و عبادت، جوان را مستجاب الدعوة می كند، زیرا نماز پیمان خداست «الصلوه عهد الله» و هر كس به پیمان خدا وفا كند، خداوند هم به پیمان او وفادار است. "اوفوا بعهدی اوف بعهدكم."

آیت الله جوادی آملی در تبیین فلسفه انقلاب اسلامی، تعبیر زیبا و محكمی دارند، ایشان می گویند: "انقلاب برای این نبود كه جوانها از بندگی حق آزاد شوند، ما انقلاب نكردیم برای این كه از عبادت خدا آزاد بشویم، ما بنده ایم. انقلاب كردیم برای این كه جز خدای سبحان كسی بر ما مسلط نشود."

اگر آدمی حقیقت آیه «ایاك نعبد و ایاك نستعین» را در نماز درك كند، گردن در برابر غیر خدا خم نخواهد كرد و لو به بهای از دست دادن جان حاضر به عبودیت در مقابل غیر معبود نخواهد بود.هر كه پیمان با هوالموجود بستگردنش از قید هر معبود رست تبیین راه زندگی بی تردید به شمار آدمیان، راههای مختلف و متنوع زندگی نیز وجود دارد. زیرا هر كسی، به اقتضای فرهنگ، باورها، بینشها و برداشتهایش از هستی، راه و رسم خاصی در زندگی دارد، ولی آنچه كه می توان با قاطعیت اظهار نمود، میزان و درجه یقین افراد به درستی راهی است كه در زندگی برگزیده اند، زیرا اگر همه جوانان و نوجوانان رضایت از زندگیشان، حاصل می شد، شاهد ظهور پدیده های متزاید و رو به رشد افسردگیها، پریشانیها، خودكشیها و نظایر آنها نمی بودیم. چنانچه علیرغم تنوع بی نظیر راههای زندگی، انسان مطمئن و معتمد به این واقعیت باشد كه در راه خدا گام برمی دارد و خدا از عمل او راضی است، تمامی تردیدها و نگرانیها برطرف شده و نوعی آرامش، حاصل می شود. نمازگزار با یقین به این مطلب كه عبادت، جوهره، دین است و نماز ستون دین می باشد و او قادر است با انجام فرضیه نماز، رضایت پروردگار را جلب نماید، نوعی اطمینان و آرامش برایش حاصل می شود. 

دلیل آن هم به روشنی در یك جمله، قابل تبیین است. اگر به نماز و در پرتو نماز می توان در جلب رضای حق تعالی كوشید، دیگر از كم و زیاد زندگی نباید هراس به خود راه داد زیرا او اگر از آدمی راضی شود، در حقیقت فرد به خیركثیر دست یافته است زیرا قرآن فرموده است:«و رضوان من الله اكبر یعنی(جلب) رضای پروردگار از هر چیز بزرگتر و برتر است.

از سوی دیگر، نماز راهی روشن در جهانی تاریك است و نماز گزار علی رغم تعدد و تنوع راههای زندگی به درستی می داند كه در چه مسیری گام برمی دارد، و نوعی قاطعیت و یقین در انتخاب راه پیدا می كند كه قادر است بر سختیهای ناشی از طولانی بودن راه حق، غلبه نماید.

نماز، مصباح هدایت در جهان آشفته و متزلزل امروز است زیرا اگر آشفتگی رو به تزاید جوامع بشری از این هم فراتر رود، قادر نخواهد بود كه تعادل نمازگزار و انسان واصل به حق را بر هم زند زیرا نماز داربست محكم آدمی و تكیه گاه نیرومند و عظیمی در برابر تندبادهای زندگی است.

شور و گرمایی درونی از پیامدهای مؤثر نماز و ارتباط با خدا، ایجاد نوعی حرارت باطنی و گرمای خاص درونی است كه متناسب با میزان حضور قلب و عمق توجه نمازگزار، در وی به وجود می آید. و منشأ آن انگیزه پاك و خالص برای محبت به پروردگار و ارتباط با خداست كه در پرتو مرور زمان و مراقبه لازم، مبدل به عشق الهی می شود كه قرآن نیز می فرماید:«و الذین آمنوا اشد حُباً لله» یعنی«و آنانیكه ایمان آوردند، در دوستی خدا سخت ترند.

اینك از باب نمونه، به دو مورد ذیل اشاره می شود. یكی از همسفران مرحوم حاج محمد صادق تخت فولادی نقل می كند در سفر بیت الله الحرام، از اصفهان حركت كرده و نزدیك شیراز در كاروانسرایی فرود آمدیم، هوا سرد و برفی بود. مرحوم حاجی روی سكوی در ورودی كاروانسرا، بیرون از سرا، زیراندازی را افكندند و نشستند، سایر كاروانیان عرض كردند، هوا سرد است و اینجا گذرگاه حیوانات است، بهتر است كه به داخل كاروانسرا تشریف بیاورید. ولی ایشان فرمودند در داخل كاروانسرا آب نیست ولی اینجا جوی آبی ست و برای من بهتر است. همراه ایشان می گوید من نگرانی كاروانیان را از سردی هوا و خطر حیوانات به اطلاع ایشان رساندم. ایشان سر از زانو برداشت و گفت: دستت را به سینه من نزدیك كن. همسفر ایشان گفت: به محض اینكه دستم را به سینه ایشان نزدیك كردم، گویی به دیگ جوشانی دست كرده ام و از شدت حرارت، احساس تألم كردم. حاجی فرمود به اینها بگو آیا ذكر خداوند به اندازه ده سیخ ذغال گرمی نمی دهد؟ اما در مورد حیوانات درنده هم تا خواست خداوند نباشد زیانی نمی رساند، هر چه شود به اذن حق و اراده اوست من در زمین و آسمان ها از حیوانات نمی ترسم.

مورد دیگر را«ریچارد رالی» در كتاب خود به نام«من در خواب و قلبم بیدار است»، اینگونه نقل می كند: "من در نمازخانه ای نشستم و در همان حین كه از لذت دعا و مراقبه بهرمند می شدم، بناگاه در اندرونم، گرمایی خوشایند و غریب، احساس می كردم. تا مدتهای مدید حیران بودم كه این گرما از كجا می آید، تا به تجربه آموختم كه از جانب خالق است نه مخلوق و از آن پس، آن را دل انگیزتر و سرشار از حرارت یافت.

تكیه گاهی مطمئن و استوار دنیایی كه ما را احاطه نموده، از روند پیچیده دایم التزایدی تبعیت می كند كه به مرور زمان، مشكلاتی خاص را برای انسان به همراه آورده و گذشت زمان به آن مدد نموده و بار روانی این قبیل مشكلات مضاعف می شود و آدمی در مواجهه خویش با چنین دنیایی، خود را بیش از پیش ناتوان، ضعیف و آسیب پذیر، احساس می كند. شتاب روند زندگی و تغییرات سریعی كه در این مجموعه حادث می گردد، بر ناتوانی فرد می افزاید و نیاز او را به داشتن تكیه گاهی محكم و تزلزل ناپذیر، روز افزون می سازد.

نماز، چنین پشتیبان قوی و نیرومندی است كه نمازگزار را در پناه خود می گیرد و او را از مخاطرات و تهدیدها، محافظت می كند، زیرا هم از حیث ارتباط كلامی با خداوند، نماز، تجلی یاری خواستن از پروردگار است و نمازگزار با ادای عبارت قرآنی«ایاك نعبد و ایاك نستعین» هم بر پرستش معبود، تأكید می ورزد و هم بر یاری خواستن از ذات لایزال آن محبوب اصرار می نماید. و علاوه بر آن، از جهت ارتباط روحی و روانی با خداوند، چون خود را در پیشگاه با عظمتش می یابد، احساس ارتباط، اتصال و در نهایت اطمینان از حمایت و پشتیبانی آن ذات مقدس پیدا می كند. بر همین اساس است كه قرآن كریم توصیه می فرماید كه "از صبر و نماز، یاری و استعانت جویید." و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: "هر گاه كار بر پیامبران الهی سخت می شد و بیمناك و اندوهگین می شدند به نماز پناه می بردند."

نابغه شرق، شیخ الرئیس ابو علی سینا نیز می گوید: "هر زمان برایم مشكلی علمی پیش می آمد و از حل آن عاجز می ماندم، به مسجد شهر می رفتم و دو ركعت نماز به جا می آوردم. سپس از خداوند می خواستم مرا به وسیله نور آن نماز یاری دهد تا گره از مشكلم باز كند، پس از ادای آن دو ركعت، راه حل مشكل برایم آسان می شد و به آنچه می خواستم می رسیدم."

تعادل پایدارآدمی در مصاف با زندگی و رویدادهای آن، واكنشهای متفاوتی از خود نشان می دهد، كه بعضاً با حفظ تسلط و كنترل موقعیت، آنها را به گونه ای حل می كند و در مواردی دیگر، از موقعیت مذكور، متاثر شده و تحت الشعاع آن قرار می گیرد و به اصطلاح، تعادل خود را از دست می دهد و برای دستیابی به تعادل مجدد، نیاز به زمان مقتضی و ابتكار مناسب دارد.

در حدیثی از رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین آمده است: "دل فرزند آدم همچون گنجشك است و هر روز هفت بار دگرگون می شود." و یا در روایتی دیگر فرمودند: "دل مانند ریشه ای در بیابانی به درختی آویخته كه باد پیوسته آن را زیر، و رو می كند."

نماز، چون موجب تقویت قلب نمازگزار است، تعادل درون او را حفظ نموده و آن را پایدار می سازد. در شرح حال امیرالمؤمنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ آمده است كه در جنگ صفّین، در یكی از سخت ترین شبهای نبرد كه به نام«لیله الهریر» معروف است فرشی برای آن حضرت گستردند و امام ـ علیه السّلام ـ بر روی آن مشغول نماز شدند. در حالی كه تیرهای بسیاری از اطراف و چپ و راست او می گذشت و هرگز تزلزلی در او ایجاد نمی كرد، آن حضرت از جایش تكان نخورد تا آن كه نمازش را به پایان رساند. آری علی ـ علیه السّلام ـ در چنین شرایطی كه دهشت انگیز بود، با قلبی آرام به نماز ایستاد و درس پایبندی به نماز و اهمیت آن را به جهانیان آموخت،

معرفت شهودی جهان بینی الهی، مبتنی بر غیب و شهود است و هر یك را مراتبی است (عالم الغیب و الشهاده). برخی از بزرگان معتقدند كه:" اساس راز نماز در شهود عینی نمازگزار نهفته است و یا به عبارت دیگر اوج راز نماز در شهود خداوند مكنون است، "و اعبد ربك حتی یاتیك الیقین"، و از محدوده "لا حول و لا قوة الا بالله" گذشتن و مرحله "لا اله الا الله" را پیمودن، به "ذروه لا هو الا هو" رسیدن است، و معنای توحید نام «قطع» توجه به غیر خدا نیست، زیرا قطع توجه به نوبه توجه و التفات است، بلكه «انقطاع» توجه به غیر است و برای اینكه این «انقطاع» هم دیده نشود، كمال انقطاع، مطلوب موحدان ناب می باشد، به طوری كه نه تنها غیر حق دیده نشود و این فقط در متن عبارت، مخصوصاً نماز، تعبیه شده است.

امام راحل نیز در بحث از راز نماز و در ضمن نامه عرفانی خویش به فرزند گرامیشان آورده اند:
"پسرم، سعی كن كه به این پیروزی دست یابی، یا دست به بعض مراحل آن. همت كن و از هواهای نفسانی كه حد و حصر ندارد، بكاه و از خدای متعال جل و علاء استمداد كن كه بی مدد او كس به جایی نرسد و نماز این معراج عارفان و سفر عاشقان، راه وصول به این مقصد است و اگر توفیق یابی و یابیم به تحقق یك ركعت آن و مشاهده انوار مكنون در آن و اسرار مرموز آن، و لو به قدر طاقت خویش، شمه ای از مقصد و مقصود اولیای خدا را استشمام نمودیم و دورنمایی از صلاة معراج سید انبیاء و عرفا علیه و علیهم و علی آله الصلوه و السلام را مشاهده كردیم."

معنا بخشیدن به زندگی از ویژگیهای عصر جدید، احساس روزمرّگی و بیهودگی جوانان است به این معنا كه وی از درون عمیقاً، احساس پوچی و بی محتوایی می كند و در مقابل، راههای شناخته شده و مطمئنی فرا روی خویش نمی یابد و یا حداقل آنها را نمی شناسد .فردریك مایر یكی از اندیشمندان تربیتی معتقد است: "عصر ما، دوران سرخوردگی است. خوشبینی ای كه از ویژگیهای بخشی از سده نوزدهم بوده، در اثر جنگها، بحرانها و بروز خودكامگیها، تضعیف شده است. وی در فراز بعدی سخنانش می افزاید: راحت ما از همیشه بیشتر است، ولی وقتی كه به آینده می نگریم، احساس ناراحتی عمیقی می كنیم برای تفریح و سرگرمی وسایل بهتر و راههای بیشتری داریم و در عین حال بسیاری از ما احساس می كنیم كه زندگی ما كاملا میان تهی است."

زندگی درون تهی به عنوان یك ویژگی دنیای معاصر در آثار برخی اندیشمندان با عنوان «ترس» با منشأ درونی، توصیف شده است كه از آن جمله به «سیدنی پولارد» اشاره می كنیم، وی می نویسد: "امروزه ماهیت ترس فرق می كند، امروزه ترس از درون است و نه از بیرون."

شاید یكی از عوامل مؤثر در پیدایش این حالت روحی، فاصله گرفتن تدریجی بشر از مذهب و رویكرد عجولانه و شتابنده او به علم، پس از دوره نوزایی (تجدید حیات علم) در اروپاست. او به تصور جایگزینی علم به جای مذهب، كوشید تا پیوندهای دینی خود را بگسلد ولی زمانی كه در این راه ناكام شد و علم از عهده تأمین خواسته های آدمی برنیامد، دیگر جایگزینی برای آن وجود نداشت. لذا از درون احساس خلأ، بیهودگی و پوچی نمود. نماز، پیوند میان آدمی و بی نهایت است. رشته های چنین ارتباطی از زمین تا آسمان، برقرار می شود و علاوه بر اتصال روح به مطلق وجود، او را از محتوی و معنا، سرشار و اقناع می كند. زیرا هر نوع ارتباطی، بر روح جوانان و نوجوانان تأثیر معینی بر جای می گذارد و به همان میزان و متناسب با آن«تصویر فرد از خویشتن» نیز، تغییر می یابد. این پدیده همچنان در جریان زندگی، دستخوش تحولات مختلفی واقع می شود. چنین تصویری از درون خود داشتن، به گونه ای بر رفتارهای فرد، آثاری بر جای می نهد كه لحظه ای از وی جدا نیست بلكه شخص در حقیقت با آنها زندگی می كند. و هر لحظه و در صورت اراده، می تواند آن تصویر را بدون واسطه در ذهن خویش حاضر نماید. این یكی از وجوه علم حضوری است یعنی علم آدمی به خویشتن خود بدون واسطه، است. علاوه بر‌ آن آدمی، بیش از سایرین به نفس خویش، بینش و بصیرت دارد.

اولیای خدا، با نماز و یاد خدا، خود را نیازمند به چیز دیگری نمی یافتند. یكی از عواملی كه زندگی را از حالت روزمرگی و پوچی، خارج نموده و به آن شادابی، تنوع و تحول خاصی می بخشد. وجود برنامه ای منسجم و منظم برای هر روز آدمی است. نماز برنامه ای منظم برای ارتباط جوان و خدا در پنج نوبت شبانه روز است. پنج وعده ای كه در حقیقت پنج میعادگاه ملاقات محب و محبوب می باشد. هر نماز تا نماز بعد، به جوان بهانه ای برای زیستن و دلیلی برای بودن می بخشد. گفتگوهای رازورانه عاشق و معشوق، در آدمی این احساس را زنده می كند كه تا زمانی كه كسی را برای گفتگو و ارتباط حاضر می بیند، زندگی قابل زیستن است به ویژه آنكه طرف گفتگو، محبوب دلها و هستی آفرین باشد. از سوی دیگر چنین ارتباطی به نمازگزار تفهیم می كند كه:

ـ عالم هستی چون مخلوق خدای تعالی است، دوست داشتنی می باشد.

ـ عالم هستی، بیهوده و بی معنا خلق نشده است، قرآن كریم نیز بر این معنا تكیه دارد:"افحسبتم انما خلقناكم عبثاً و اینكم الینا لا ترجعون"

ـ جوان نیز به عنوان زیر مجموعه عالم هستی، بیهوده و بی معنا آفریده نشده است بلكه در خلقت او منظوری اساسی و مهم نفهته است.

ـ عبادت پروردگار به معنای وسیع آن كه منتج به رشد و بالندگی آدمی می شود، از منظورها و مقاصد اصلی خلقت انسان تلقی شده است به مصداق آیه شریفه"و ما خلقت الجن و الانس الا یعبدون" سپر دفاعی این واقعیت كه آدمی، موجودی آسیب پذیر بوده و خطر آسیبهای اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی او را همچنان تهدید می‎كند، مطلبی انكار ناپذیر است. به ویژه در عصر حاضر كه تقابل فرهنگها و اندیشه‎ها در مواردی به نوعی تهاجم فرهنگی غرب علیه اسلام مبدل گردیده است. این مسأله از اهمیت بیشتری برخوردار می شود. ماهیت تهاجم فرهنگی، تقریباً بر همگان روشن است اما شاید مكانیزمهای اصلی و راهكارهای مقابله با آن، به این مقدار روشن نباشد.

نماز، یكی از مؤثرترین و مطمئن ترین شیوه های مقابله با آسیبهای اخلاقی است. نماز از جهات شناختی و نیز عاطفی، همچون سپر دفاعی نیرومندی عمل می نماید. از یك سوی، نمازگزار با درك رابطه خویش با خدا از نسبت و رابطه موجودی بی نهایت كوچك با بی نهایت بزرگ آگاه شده و در محضر چنان بزرگی، به خود اجازه‎ی نخطی و جسارت به ساحت را قدس او را نمی دهد و به عبارت دیگر گناه نمی كند، زیرا گناه به معنای شكستن حدود و حریم الهی است و از جهت دیگر، چون خود را از همه ابعاد نیازمند به خداوند می بیند و او را«فعال ما یشاء» می داند، سعی دارد تا رابطه خویش با خدا را با ارتكاب گناه، از بین نبرد. زیرا براساس فطرت الهی اش درك می كند، هر عمل خطا گونه ای كه بر این رابطه اثر منفی بگذارد و آن را تهدید نماید، در حقیقت، مانند آن است كه منشأ خیرات و بركات زندگیش را مواجه با خطر جدی نموده باشد.

در همین زمینه، بیان حدیث ذیل از حضرت امام حسین ـ علیه السّلام ـ مناسب به نظر می رسد

"مردی به حضور سید شهیدان آمد و گفت: من مردی گنهكار هستم و نیروی مقاومت در برابر گناه ندارم (نمی توانم گناهانم را ترك كنم) مرا موعظه كن." امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمود: "پنج كار را انجام بده و هر چه می خواهی گناه كن:

1-   روزی خدا را نخور و هر چه خواهی گناه كن.

2- از قلمرو حكومت خدا بیرون برو و آنچه خواهی گناه كن.

3- به جایی برو كه خدا تو را نبیند و آنچه خواهی گناه كن.

4- هرگاه فرشته مرگ نزد تو آمد تا روحت را قبض كند، او را از خود بران و آنچه خواهی گناه كن.

5- هنگامی كه مالك دوزخ، تو را روانه دوزخ كرد، از رفتن به دوزخ سرپیچی كن و آنچه خواهی گناه كن."

در حقیقت نماز، همچون سپری است كه نه تنها نمازگزار را از لغرشها و گناهان در دنیا حفظ می كند بلكه علاوه بر آن، او را از عذابهای اخروی، مصون می دارد. در باب چگونگی حفاظت وی از لغزشهای دنیوی، حدیث زیر ارائه می شود:

از امام پنجم ـ علیه السلام ـ روایت شده است كه فرمودند: "وقتی نمازگزار به نماز ایستاد، فرشتگان از آنجا تا دورنمای آسمان او را در برمی گیرند و او در میان صفوف فرشتگان می باشد. این چه نمازی است كه همه فرشتگان مأمور حفظ انسان اند؟ از چه چیز؟ از وسوسه ها، تا شیطان و وهم از هیچ راهی حواس نمازگزار را به خود متوجه نكند، چون شیطان در كمین است".

تقویت مسئولیت اجتماعی انسان، موجودی مدنی الطبع است و ذاتاً گرایش به ارتباطهای اجتماعی دارد. جوهره تعالیم دین نیز، ناظر به پرورش ابعاد فردی و اجتماعی انسان. هر دو می باشد. بر این اساس نماز كه علم و نشانه دین است. لزوماً باید با مسایل مهم اجتماعی نظیر مسئولیت پذیری ارتباطی معنادار داشته باشد. شاید اینگونه بتوان تعبیر و تبیین نمود كه نماز با حفظ شرائط آن، موجب لطافت روح و دقت دل و تیزی احساسات می شود. راز و نیاز با خدا در روح و روان آدمی، تأثیرات، همچون حساس شدن نسبت به عالم هستی و احساس همنوائی با دیگران ایجاد می كند و در نتیجه آمادگی لازم برای احساس وظیفه و مسئولیت نسبت به دیگران، به وجود می آورد و محركی برای رسیدگی به دردها و رنجهای مجرمین می شود.

اهمیتی كه نماز جماعت در سفارشات معصومین علیهم السلام یافته است، شاید از آن رو می باشد كه علاوه بر عبادات و انجام تكالیف الهی، مردم به دردها و رنجهای یكدیگر آگاه شده و می توانند در رفع آنها بكوشند. در روایت آمده است كه: "رسول خدا ـ صلّی الله تعالی علیه و آله ـ به نماز جماعت مشغول بود. چون صدای گریه طفلی به گوشش رسید، نماز را زودتر به پایان برد(تا مادر آن كودك كه در نماز جماعت حاضر بوده، سراغ فرزندش رود و او را آرام كند."

اهمیت توجه به مردم و رنجهایشان از اینجا، آشكار می شود كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نمازی را كه ستون دین است و جان پاك ایشان، مشتاق آن بوده، كوتاه می كنند تا مادری به طفل گریان خود رسیدگی كند و مانع رنج بیشتر او شود و این امر خود نشأت گرفته ار توجه به روح و معنای نماز می باشد.

درباره «علی بن مهزیار» نقل شده است كه: "چون آفتاب طلوع می كرد به سجده می رفت و سر بر نمی داشت تا برای هزار نفر از برادران خود دعا می كرد مثل آنچه برای خود دعا می كرد و پیشانی او از بسیاری سجده مانند زانوی شتر پینه بسته بود."

براساس همین احساس مسئولیت است كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:  "كسی كه صبح كند در حالی كه به (سامان یافتن) امور مسلمانان، اهتمام و كوشش نكند، از مسلمانان نیست، و كسی كه فریاد (دادخواهی) شخصی را بشنود كه مسلمانان را به یاری می طلبد. ولی به او جواب (مثبت) ندهد، مسلمان نیست."

از این سخنان نیز چنین مستفاد می شود كه اگر چه نماز، پایه دین و پرچم اسلام، توصیف شده است، ولیكن اگر كسی در قبال جامعه مسلمین بی تفاوت بوده و نسبت به استغاثه دردمندان و مظلومان عكس العملی مناسب نشان ندهد (در حقیقت) مسلمان نیست. چنین احساس مسئولیتی نه تنها نسبت به مسلمانان بلكه نسبت به سایر موجودات نیز مورد تأكید شارع مقدس اسلام می باشد.

شیخ طوسی از حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت می كند كه: "پیرمردی از عابدهای بنی اسرائیل مشغول نماز بود كه مشاهده كرد دو طفل خروسی را گرفتند و پرش را می كنند و آن خروس، ناله و فریاد می كند، پس آن عابد همانطور مشغول نماز شد و آن حیوان را نجات نداد و از عمل آن كودكان جلوگیری نكرد. پس خداوند به زمین فرمود :آن عابد را فرو بَر. زمین او را فرو برد و تا آخر دنیا فرو می رود."

در باب احساس مسئولیت اجتماعی و آثار معنوی آن، مطالب مفصلی در منابع اسلامی آمده است. نكته بسیار مهم این است كه روح مسئولیت اجتماعی در اولیای الهی، خود از توجه به خدا و ارتباط با او سرچشمه می گیرد كه نماز تجلی كامل چنین رابطه ای است.

همان بندگان خاصی كه در نماز، به حقیقت یاد خدا بودند و در روابط و مناسبات اجتماعی نیز زیباترین و لطیف ترین توجه را به نیازها و دردهای مردم، مبذول داشتند. شاید حدیث زیر بیانگر چنین توجهی باشد كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: "وقتی كسی در نماز پیشوای مردم شد، نماز را سبك گیرد كه در میان كسان، كوچك و بزرگ و بیمار و ناتوان و حاجتمند هست و هر وقت برای خود نماز گزارد هر چه خواهد طول دهد."

لقین ارزشها باطن و ظاهر آدمی، دو جلوه از یك حقیقت واحدند و تأثیر متقابلی بر یكدیگر دارند. به گونه ای كه نیات و انگیزه های درونی، در موردی بر رفتار ظاهری وی تجلی یافته و رفتارهای ظاهری نیز متقابلاً به دورن پررمز و راز روان انسان نفوذ می كند و به تدریج شخصیت او را متحول می نماید. در تبیین رابطه باطن و ظاهر، استناد به كلام امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ مفید و راهگشا به نظر می رسد ایشان می فرمایند: "و بدان برای هر ظاهر و آشكاری، برابر آن، باطن و پنهانی است، پس آنچه را ظاهر نیكو باشد، باطنش هم نیكوست و آنچه را ظاهرش زشت و بد باشد، باطنش نیز زشت و ناپاك است"

جوان و نوجوان نیز از این قاعده مستثنی نیست و ارتباطی معنادار میان این دو جنبه وجودی (ظاهر و باطن) او برقرار است و كشف چنین رابطه ای، برای ایجاد تغییرات مطلوب در رفتار و شخصیتش، ضروری به نظر می رسد. از جمله این موارد می توان به «تلقین» اشاره نمود. تلقین به معنای افكندن، فهماندن، مطلبی را به كسی گفتن و كسی را وادار به گفتن كلامی كردن می باشد. اگر آدمی مطلبی را به نفس خود القا، نماید، از روش «تلقین به نفس» استفاده نموده است و این یكی از روشهای تكوین اخلاقیات می باشد. علامه طباطبایی ـ رحمة الله علیه ـ در بیان شیوه های ایجاد ملكات اخلاقی می نویسند: " هر صفت دیگری كه بخواهی از خود دور كنی، و یا در خود ایجاد كنی، راه اولش تلقین علمی و راه دومش تكرار عملی است."

روش علمی تلقین به نفس بر این مبنا استوار است كه آدمی، صفت مطلوبی را كه منظور وی می باشد در قالب یك جمله كوتاه خبری و مثبت نظیر من فردی شجاع هستم». قرار داده و در زمان خاصی كه از لحاظ بدنی، در وضعیت آسوده ای می باشد و از نظر روانی نیز تمركز لازم را داراست، چنین جمله ای را چندین بار، به خود تلقین می كند و در طول روز یا شب آن را تكرار می نماید، با تداوم چنین عملی در روزهای بعد به تدریج چنین ویژگی اخلاقی در روح و روان او رسوخ می كند. لازم به ذكر است كه میزان رسوخ و نفوذ این خصوصیت در روان آدمی، بستگی به میزان تكرار و انجام تلقین دارد. حال می توان رابطه نماز و تلقین ارزشها را اینگونه تبیین نمود. نماز، خود نوعی ذكر است.

امام راحل در شرح حدیث جنود عقل و جهل، مطلبی مشتمل بر ارتباط تلقین آیات به قلب و نتایج حسنه آن ذكر می نمایند: "پس از آن كه دل را برای ذكر خدا و قرآن شریف مهیا نمود، آیات توحید و اذكار شریفه توحید و تنزیه را با حضور قلب و حال طهارت تلقین قلب كند به این معنی كه قلب را چون طفلی فرض كند كه زبان ندارد و می خواهد او را به زبان آورد، چنانچه آن جا یك كلمه را تكرار كند و به دهان طفل گذارد تا او یاد گیرد، همین طور كلمه توحید را با طمأنینه و حضور قلب، باید جوان تلقین قلب كند و به دل بخواند تا زبان قلب باز شود و اگر وقتی چون اواخر شب یا بین الطلوعین، بعد از فریضه صبح برای این كار اختصاص دهد خیلی بهتر است."

ایفای مسؤولیت الهی از وظائف جوانان در پیشگاه خداوند، انجام فرائض الهی به ویژه نماز است. نماز در میان همه اعمال عبادی، جایگاه خاصی دارد و از آن به«ستون دین» تعبیر شده است. در برخی روایات آمده است كه: "اگر نماز قبول شد، سایر اعمال نیز قبول می شود و اگر نماز، پذیرفته نشد، سایر اعمال هم پذیرفته نخواهد شد."

شناخت دقیق وظیفه و چگونگی انجام آن، زمینه موفقیت آدمی را فراهم می كند. در پاره ای از عبادات و اعمال، به لحاظ اهمیت والایی كه برای برخی از آنها ذكر شده است، حق خاصی را متوجه نوجوانان می كند و نماز از این جمله است.

حضرت امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در رساله حقوق خویش، دهمین حق را به نماز اختصاص داده و می فرمایند: "در مورد حق نماز، باید بدانی كه این عمل به منزله آماده شدن برای دیدار و سخن گفتن با خدای آفریننده است و تو در آن حال در برابر خدا ایستاده ای اگر توجه به این مطلب داشته باشی رعایت كمال ادب را خواهی كرد و قلب خود را با بیم و امید و اظهار محبت در برابر كمال مطلق متوجه او خواهی كرد. با آرامش و مراقبت و توجه كامل، با او به راز و نیاز و گفتگو می پردازی، به وسیله نماز و درخواست عفو و آمرزش و اصلاح خویش، از غبار غفلت و تقصیر و گناهانی كه ممكن است ترا به هلاكت و بدبختی بكشاند، پاكیزه خواهی شد و برای حسن انجام تكالیف، جز خدا پناهگاهی نیست."

رابطه ایفای مسئولیت الهی و روان آدمی، اینگونه قابل تبیین است كه هر نوع عمل یا رفتاری كه بیانگر موفقیت در انجام وظیفه باشد، تأثیری در روح و روان او دارد و این تأثیر جنبه مثبت داشته و مجموع اینگونه تأثیرات، به مرور زمان، موجب رضایت خاطر وی می شود به ویژه اگر انجام وظیفه در قبال ذات اقدس الهی باشد.

 

 

فصل سوم:

 

 

نقش نماز در روابط اجتماعی جوان و نوجوان

 

 

 

 

نقش نماز در روابط اجتماعی

نماز، انسان را از كار زشت و فحشاء باز می‌دارد. اگر انسان نماز خواند و مرتكب فحشاء و منكر شد از عدم نظم و هماهنگی بین دل و زبان سرچشمه می‌گیرد.

انسان موجودی است مدنی الطبع و چند بُعدی. فطرتش او را به طیف‌گرایی می‌كشاند و او را از بُعد درون گرایی به برون گرایی گسیل می‌دارد. هجرت آدم از جنّت و سكونت در ارض، و یا به قول مادّیون، هبوط او از غار به دشت و سیر مراحل كوچ به روستا، شهرك، شهر و دست یابی به تمدّن و تشكیل انجمن، شورا و مجمع نظریه جمع گرایی را تأیید می‌كنند.

گر چه «نماز» ارتباط انسان با خداوند منّان است، عامل پیوند همبستگی انسانها با یك دیگر نیز می‌باشد. در طول تاریخ یك قانون و یك سنّت حاكم بوده است و آن اینكه: روابط اجتماعی آدم‌های یك مجموعه كه بر اساس مادیّات و جذب منافع، علی الظاهر استوار بوده است دوامی نیافته و چند صباح بعد، شیرازه ارتباط از هم گسیخته است. لیكن ارتباطات جمعی كه بر پایه خدا و خدا محوری استوار بوده و مفاهیم:

1-               واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا (آیه 103 سوره آل عمران(

2-               یا ایهاالذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلكم تفلحون (آیه 200 سوره آل عمران) را جزو دستور كار جمع خود قرار داده است، علاوه بر ایجاد حس اعتماد بین مجموعه، پایداری را در پی داشته است.مظهر اعلای این ارتباط جمعی را در مسجدالحرام و مسجدالنبی (ص) كه از اقوام و ملل با زبان‌های متفاوت گرد می‌آیند مشاهده می‌كنیم. راهكارهای اجرایی ارتباط جمعی در پرتو نماز عوامل ذیل و راز و رمزهای نماز به عنوان راهكارهای اجرایی در تحقق ارتباط جمعی مرتبط با نماز قلمداد شده است:

 نقل است پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بعد از اتمام نماز، رو به مأمومین می‌نشست تا بعد از ارتباط با خدا، ارتباط عاطفی با مخلوق هم پیدا شود و اگر مأمومی دیده نمی‌شد، سراغ او را می‌گرفتند، در صورتی كه بیمار یا گرفتار بود، مشكل او را مرتفع می‌ساختند.

سفارش شده است دست خالی به مسجد نروید، زیرا نیازمندانی كه به مسجد مراجعه می‌كنند نومید از خانه خدا بیرون نروند، پرداخت زكوه مال به فقرا، به همراه اقامه نماز، جمع بین حُسن‌هاست. عملكرد حضرت علی ـ علیه السّلام ـ كه در حال ركوع، انگشترش را به سائل داد، تأییدی بر ایجاد عاطفی بین مصلّی و مستمند می‌باشد.

3-               در سوره شوری آیه 28 در بیان صفات مؤمنین آمده است: «والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلوه و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم ینفقون» مشورت، پس از امر برپایی نماز اشاره شده است و قطعاً مشورت و شورا وابسته به یك مجموعه است و تسهیل روابط جمعی را در پی خواهد داشت. در دوران قیام ملّت علیه طاغوت، در سال‌های 57 و 1356 مشورت, در مسجد صورت می‌گرفت.

4-               انسان به غیر از برادر تنی، به برادر دینی هم نیاز دارد و بر اساس آیه 11 سوره توبه، مشركین، اگر توبه كنند و نماز برپای دارند و زكوه را پرداخت كنند در جایگاه برادر دینی قرار خواهند گرفت. یكی از پلهای ارتباطی برای وصول به سیستم برادر دینی، نماز است.

5-                ارزش انسان این گونه توصیف شده است: انسان مخلوقی است كه به همراه خلق به سوی خالق همسو با طبیعت خلقت، حركت می‌كند و نماز این توصیف را معنی می‌بخشد.

6-               مصلّی اگر نماز فُرادی بخواند با زبان خود می‌گوید: «ایاك نعبد و ایاك نستعین» فقط تو را عبادت می‌كنیم و فقط از تو كمك می‌جوئیم. بیان این گونه، از اتصال انسان با دیگران حكایت می‌كندو اگر این گونه نمی‌بود باید می گفت: «ایاك اعبد و ایاك استعین». همین نمازگزار كه به تنهایی نماز می‌خواند، به لحاظ ارتباط با همنوعان و خیرخواهی برای همگان، می‌گوید «اهدنا الصراط المستقیم» ما را به راه راست هدایت كن. همین بیان بندگان خواهی در سلام آخر نماز مشهود است: السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» سلام بر نمازگزاران و بر بندگان نیكوكار خداوند. شهید مطهری می‌فرماید: « در سوره حمد كه جزء قطعی نماز است می‌گوئیم «ایاك نعبد و ایاك نستعین» خدایا ما تنها تو را می‌پرستیم، خدایا ما تنها از تو كمك و استعانت می‌جوئیم. یعنی می‌گوئیم: خدایا من تنها نیستم، من با همه مسلمانهای دیگر هستم. ضمناً انسان، وابستگی و پیوستگی خودش به جامعه اسلامی را در حال عبادت و بندگی اعلام می‌كند. خدایا، من فرد نیستم، تك نیستم، من عضوم، جزئی از كل و عضوی از پیكر هستم. «ما هستیم، نه من». در دنیای اسلام «من» وجود ندارد «ما» وجود دارد.

7-               اقامه‌گر نماز، اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا می‌كند. اعلام همزیستی مسالمت آمیز با همه افراد شایسته می‌كند. در حال نماز می‌گوید: من با هیچ بنده شایسته‌ای سر جنگ ندارم، چون اگر با بنده شایسته‌ای سر جنگ داشته باشم خود اشایسته‌ام.

8-               در مسأله10402 رساله توضیح المسائل امام (ره) آمده است: مستحب است، كه انسان صبر كند نماز را به جماعت بخواند نماز جماعت، از نماز اوّل وقت فُرادی كه آن را طول بدهند، بهتر می‌باشد. این سه معیار، حكایت‌گر از عنایت ویژه به ارتباط جمعی و ارتباط انسانها می‌باشد، كه جماعت بر تكروی رجحان دارد.

9-               برای اتصال قطره به دریا، شارع مقدّس توصیه می‌كند، زمانی كه جماعت برپا می شود و نمازگزار نمازش را فُرادای خوانده است، دوباره با جماعت خواند.

10-           نمازگزارانی كه به بیماری وسواس مبتلا هستند، مرض، آنها را با دوای جماعت حلّ می‌كند و بدین طریق می‌فرماید: كسی كه در نماز وسواس دارد و فقط در صورتی كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت می‌شود، باید نماز را با جماعت بخواند.

11-           در عید فطر كه شادمانی روزه داران بعد از یك ماه روزه داری فراهم می‌شود، شارع مبین توصیه می‌كند، نماز عید را در زمان غیبت امام ـ علیه السّلام ـ به جماعت و به قصد رجاء بخوانند. همین سفارش در عید قربان نیز به چشم می‌خورد تا پیوند نمازگزاران عید قربان استحكام بیشتری یابد.

12-           "یدالله مع الجماعه" بینش فقهی، برای رفع خشكسالی و نزول باران و فرود آمد رحمت الهی از آسمان، به نماز استسقاء فرمان می‌دهد تا دل شكسته مردمان، دفع صد بلا كند. گرچه نمازهای مستحبی از جماعت استثناء است، ولی در نماز استسقاء، جماعت را توصیه می‌كند تا ارتباط دلها را بیشتر با هم پیوند دهد.

13-           در بخشنامه فقهی، اصل جماعت است و فُرادی گویی فرع. در صورتی كه نمازگزار به نماز مستحبی اشتغال دارد و از سوی دیگر نماز جماعت برپا شده، در صورتی كه اطمینان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت می‌رسد، به نماز گزار اجازه داده است نماز را رها كند و برود به دریا بپیوندد و مشغول نماز جماعت شود.

14-           فرامین مستحبی، پیرامون اقامه نمازهای واجب به صورت جماعت، ثواب مضاعف به تعداد اینكه، اگر یك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان ثواب 150 نماز را دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند، هر ركعت ثواب 600 نماز دارد، و یا حاضر نشدن به جماعت، از روی بی اعتنایی جایز نیست، و یا شایسته نیست كه نمازگزار بدون عذر، نماز جماعت را ترك كند. همه و همه، از نقش كاربردی صلوه بر محور ارتباط جمعی، حكایت می‌كند.

15-           راهکارهای اجرایی انضباط اجتماعی در پرتو نمازقبل از ارائه راهكارهای اجرایی انضباط اجتماعی، ضروری می‌نماید پیرامون واژه «انضباط» كنكاشی داشته باشیم.انضباط از باب انفعال در فرهنگ‌های لغات به معانی ذیل آمده است:

سامان گرفتن، خوب نگاه داشته شدن، نظم داشتن.

ـ  سامان پذیری، آراستگی، نظم و ترتیب.

ـ پیروی كامل از دستورهای نظامی، «دیسیپ لین در زبان فرانسوی"DISICPLINE"  مقابل بی انضباطی (فرهنگ معین)

ـ پیوستگی (غیاث اللغات)

ـ نظم و انتظام و ترتیب و درستی، عدم هرج و مرج (ناظم الاطباء)

ـ در اسرار الصلوه ص 491 تألیف حاج میرزا جواد ملكی تبریزی، (ترجمه رضا رجب زاده) آمده است: حكمت اصلی در تشریع نماز جماعت، اتحاد قلوب مؤمنین در امر خداست. و برای این اتحاد، فواید بسیاری از قوت اسلام و مسلمین و غیر آن، می‌باشد. گذشته از این، نماز جماعت در تكمیل نفوس، و قوّت آنها، در سیر الی الله و جلب فیوضات الهی، بسیار مؤثر است.  َمثَل اجتماع قلوب، مَثَل اتصال آبهای قلیل به یكدیگر است كه چون به یكدیگر متصّل شوند از صورت آب قلیل خارج شده و كُر می‌شوند، كه دیگر به اندك نجاستی، طهارتش را از دست نمی‌دهد. مسأله نظم، در زندگی یك اصل است و نظم، عامل پیشرفت و بی نظمی، عامل شكست انسانها در طول حیات بوده است.

16-           آدم بی‌نظمی كه،به موقع خود را به ایستگاه راه آهن نرساند لكوموتیو وقطار، از دسترسی او خارج می‌شود.

17-           داوطلب بی نظمی كه، خود را به جلسه آزمون ورودی دانشگاه به موقع نرساند، از ورود به دانشگاه محروم می‌گردد.

18-           در سوره ماعون می‌خوانیم «فویل للمصلین، الذین هم عن صلاتهم ساهون» وای بر نمازگزارانی كه برای نمازشان بی‌نظمند. نه ارزش برای آن قائلند، نه به اوقاتش اهمیّت می‌دهند، نه اركان و شرائط و آدابش را رعایت می‌كنند و نماز را از وقت فضیلتش به تأخیر می‌اندارد. در این پیام وحی تهدید به بی‌انضباطی را مشاهده می‌كنیم.

19-     و امّا راهكارهای اجرایی ذیل، تقویت و انسجام انضباط اجتماعی را موجب می‌شود:
 وقت شناسی برای برپائی نمازهای یومیه در موعد مقرر و آن هم تأكید بر احراز دخول وقت، در انسان ایجاد نظم می‌كند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل چهارم:

 

 

 

دین و ادبیات اسلامی

 

 

 

 

دین و ادبیات اسلامی

چنانکه می دانیم،یکی از وجهه های عالی و دور پرواز ادبیات اسلامی،چه در عربی و چه در فارسی،وجهه ی روابط عابدانه و عاشقانه ی انسان است با ذات احدیّت.اندیشه های نازک و ظریفی به عنوان خطابه،دعا تمثیل و کنایه به صورت نثر یا نظم در این زمینه به وجود آمده است که راستی تحسین آمیز و اعجاب انگیز است.

با مقایسه با اندیشه های ماقبل اسلام در قلمروی کشورهای اسلامی می توان فهمید که اسلام چه جهش عظیمی در اندیشه ها در جهت عمق و وسعت و لطف و رقّت به وجود آورده اسـت.

اسلام از مردمی که بت یا انسان و یا آتش را می پرستیدند و بر اثر کوتاهی اندیشه مجسمه های ساخته ی دست خود را معبود خود قرار می دادند واحیاناً پدر و پسر را یکی می دانستند و یا رسماً «اهورا مزدا»را مجسم می دانستند و مجسمه هایش را همه جا نصب می کردند،مردمی ساخت که مجرد ترین معانی و رقیق ترین اندیشه ها و لطیف ترین افکار و عالی ترین تصورات را در مغز خود جای دادند.

چطور شد که یک مرتبه اندیشه ها عوض شد،منطق ها تغییر کرد،افکار اوج گرفت،احساسات رقّت یافت و متعالی شد و ارزشها دگرگون گشت؟«سبعه ی معلقه»و«نهج البلاغه» دو نسل متوالی هستند،هر دو نسل نمونه ی فصاحت و بلاغت اند؛اما از نظر محتوی تفاوت از زمین تا آسمان است.در آن یکی هر چه هست وصف اسب است و نیزه و شـتـر وشـبـیـخـون و چشم و ابرو و مـعـاشـقـه و مدح و هجو افراد و در این یکی عالیترین مفاهیم انسانی.

 

میانه روی در عبادت

یکی از ارزشهای انسانی که اسلام آن را صد در صد تأیید می کند، عبادت است. عبادت به همان معنی خاصش مورد نظر است؛یعنی همان خلوت با خدا،نماز،دعا،مناجات،تهجّد،نماز شب و مانند ان که جزء متون اسلام و از اسلام،حذف شدنی نیست.

عبادت یک ارزش واقعی است؛ ولی اگر مراقبت نشود،جامعه به حد افراط به سوی این ارزش کشیده می شود؛ یعنی اساساً اسلام فقط می شود عبادت کردن، فقط می شود مسجد رفتن، نماز مستحب خواندن، دعا خواندن، تعقیب خواندن، غسلهای مستحب به جای آوردن، تلاوت قرآن.

اگر جامعه در این مسیر به حد افراط برود،همه ی ارزشهای دیگر آن محو می شود، چنانکه می بینیم در تاریخ اسلام چنین مدّی در جامعه ی اسلامی پیدا شده و حتی در افراد  چنین مدّی را می بینیم. افراد صد در صد بی غرض-که هیچ نمی شود آنها را متهم کرد-به این وادی افتاده اند و وقتی به این جاده کشیده شدند، دیگر نمی توانند تعادل را حفظ کنند.چنین شخصی نمی تواند بفهمد که خدا او را انسان آفریده؛ فرشته که نیافریده است. اگر فرشته بود،باید از این راه می رفت. جوان باید ارزشهای مختلف را به طور هماهنگ در خود رشد دهد.به پیغمبر اکرم (ص) خبر دادند که  عده ای از اصحاب،غرق در عبادت شده اند.ناراحت و عصبانی به مسجد تشریف آورد و فریاد کشید «ما بالُ أقوام؟» چه می شودگروههایی را؟ چه شان است؟ (تعبیر مؤدبانه ای است، کأنّه[به تعبیر عامیانه]  می گوییم چه مرضی دارند؟) شنیده ام چنین افرادی در امت من پیدا شده اند. من که پیغمبر شما هستم اینطور نیستم؛ هیچ وقت همه ی شب را تاصبح عبادت نمی کنم؛ قسمتی از آن را استراحت می کنم، می خوابم، من به خاندان و همسران خود، رسیدگی می کنم؛ هر روز روزه نمی گیرم؛ بعضی روزها را روزه می گیرم، روزهای دیگر را حتماً افطار می کنم؛ کسانی که این کارها را پیش گرفته اند، از سنّت من خارجند.

پیغمبر وقتی احساس می کند یک ارزش از ارزشهای اسلامی، سایر ارزشها را درخود محو می کند؛ یعنی جامعه ی اسلامی به یک طرف مد پیدا کرده است، شدیداً با آن مبارزه می کند.

«عمرو عاص»دو پسر دارد: یکی به نام محمد که تیپ پدرش است؛یعنی اهل دنیا و مادی و دنیا پرست است و پسر دیگرش عبدالله است که نسبتاً پسر نجیب تری است. همیشه در مشورتهایی که پدر با دو پسرش می کرد، عبدالله پدر را دعوت به جانب علی(ع)  می کرد و آن پسر دیگر به پدر می گفت: خیری از علی نمی بینی؛ برو طرف معاویه. یک وقت پیغمبر به عبدالله رسید فرمود: چنین به من خبر داده اند که شبها تا صبح عبادت می کنی و روزها روزه می گیری. گفت: بله یا رسول الله.فرمود: ولی من چنین نیستم و قبول هم ندارم و این کار درست نیست؛ این کار را ترک کن.

گاهی جامعه به سوی زهد کشیده می شود. زهد، خودش حقیقتی است؛قابل انکار نیست؛ یک ارزش است و دارای آثار و فوائد. محال و ممتنع استکه جامعه ای روی سعادت ببیند، یا لااقل آن را بتوانیم جامعه ی اسلامی بشماریم، در حالی که در آن جامعه ای عنصر و این ارزش وجود نداشته باشد. اما می بینید گاهی همین ارزش، جامعه را به سوی خود می کشد؛ دیگر همه چیز می شود زهد و غیر از زهد ،چیز دیگری نیست.

 

حفظ نشاط روح

روح جوان فوق العاده لطیف است و زود عکس العمل نشان  میدهد. اگر جوان در یک کاری بر روح خودش فشار بیاورد-تا چه رسد به روح دیگران-عکس العملی که روح جوان ایجاد می کند گریز و فرار است. مثلاً در عبادت.جزء توصیه های پیغمبر اکرم(ص) این است که عبادت را آنقدر انجام دهید که روحتان نشاط عبادت دارد یعنی عبادت را با میل و رغبت انجام می دهید. وقتی یک مقدار عبادت کردید، نماز خواندید، مستحبات را به جا آوردید، نافله انجام دادید، قرآن خواندید و بیداری کشیدید، دیگر حس می کنید الآن این عبادت سخت و سنگین است یعنی به زور دارید بر خودتان تحمل می کنید؛ فرمود: «دیگر اینجا کافی است، عبادت را به خود تحمیل نکن. همینقدر که تحمیل کردی روحت کم کم از عبادت گریزان می شود و گویی عبادت را مانند یک دوا به او داده ای، آن وقت یک خاطره ی بد از عبادت پیدا می کند. همیشه کوشش کن در عبادت نشاط داشته باشی و روحت خاطره ی خوش از عبادت داشته باشد.»

 

 

مدیریت در عبادت

مثال از مدیریت فردی که با بعد دینی و مذهبی مجمع ما متناسب است مسأله‌ی عبادت است. باید اعتراف کنیم که ما راه عبادت را نیز نمی دانیم، یعنی ما از نظر عبادت نیز قادر به ادارهی خود به نحو صحیح نیستیم. غالباً خیال می کنند که چون عبادت خوب است پس هر چه بیشتر، بهتر. فکر نمی کنند که عبادت آنگاه اثر خود را می بخشد که جذب روح شود و روح از آن به طور صحیح تغذیه نماید. همانطور که معنی استفاده از غذای خوب این نیست که هر چه بیشتر بهتر، معنی استفاده از عبادت نیز آن نیست. عبادت  باید با نشاط روح توأم باشد. مقصود این نیست که قبلاً باید نشاطی وجود داشته باشدتا عبادت شروع شود، بسا افرادی که هیچ وقت نشاط پیدا نکنند، خود نشاط تدریجاً با عبادت و انس با ذکر خدا پیدا می شود. اگر روی اصول صورت گیرد تدریجاً انس و علاقه و نشاط پیدا می شود. مقصود این است که ظرفیت جوان برای عبادت یک ظرفیت محدود است، فرضاً جوان عبادت را با نشاط آغاز کند. پس از مدتی که بدن خسته شد نشاط هم از بین می رود و عبادت جنبه ی تحمیلی پیدا می کند و در حکم خوردنی نامطبوع و مهوّعی می گردد که عکس العمل بدن این است که آن را به وسیله ی استفراغ یا وسیله ی دیگر دفع نماید، نه حکم غذای مطبوع را که عکس العمل بدن این است  که آن را جذب کند. پیغمبر اکرم(ص)خطاب به جابربن عبدالله انصاری فرمود: «یا جابِرُ إنَّ هذا الدّینَ لَمتینٌ فیهِ بِرِفقٍ وَ لا تَبغض إلی نَفسِکَ عِبادَهَ الله» یعنی دین اسلام دینی است متین و محکم و منطقی و مبتنی بر ملاحظات دقیق روانی و اجتماعی، علی هذا با مدارا و عبادت خود را مبغوض و منفور نفس خودت قرار مده، یعنی طوری عمل نکن که نفست عبادت را دشمن بدارد بلکه طوری عمل کن که نفس، عبادت را دوست بدارد و به آن با میل و رغبت اقبال نماید و در خود جذب نماید. بعد اضافه فرمود: «فإنَّ المُنبَتَّ لا ارضاً قَطَعَ و لا ظهراً أبقی»یعنی آنکه چند منزل را یکسره می راند، نه مسافتی را طی می کند و نه پشت سالمی را برای مرکب خود باقی می گذارد.

سواره ای که میزان توانایی مرکوب را در نظر نمی گیرد و تنها شلّاق را می شناسد و شلّاقکش، دو منزل یکی و سه منزل یکی می تازد. یک وقت می بیند که حیوان در حالی که پشتش زخم شده زانو بر زمین زد و خوابید و قدم از قدم بر نمی دارد زیرا نمی تواند بردارد.

پیغمبر اکرم(ص) در حدیث دیگر فرمود: «طوبی لِمَن عَشِقَ العبادهَ و عانَقَها»خوشا به حال افرادی که به عبادت عشق می ورزند و آنرا را در آغوش می گیرند. در این حدیث رسول اکرم(ص)می خواهد بفرماید: تنها کسانی از ثمرات و نتایج عالی عبادت بهره مند می گردندکه عبادت را طوری انجام دهند که قلب آنها عاشقانه عبادت را انتخاب کند و بپذیرد. خوب عبادت کردن و از مواهب آن بهره مند شدن حساب و قاعده و به اصطلاح مکانیسمی دارد و مربوط است به حسن مدیریت خود، یعنی خود را،احساسات خود را، عواطف خود را، غرائز خود را و بالاخره قلب و دل خود را خوب اداره کردن. دل و احساس و عاطفه از هر چیز دیگر بیشتر نیازمند به مدیریت صحیح است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل پنجم:

 

 

دین و اجتماع و تأثیر آن در جوانان

 

 

 

دین و اجتماع

نکته ای را باید عرض کنیم که:این معانی عالی عرفانی، در میان جامعه به یک شکل بدی تعلیم داده شده است، -به اصطلاح امروزیها-گریز از بیرون تلقی شده است، بلکه ریشه اش هم گریز از بیرون تلقی گردیده است. البته یک توجیها تبی ربطی هم در این مورد می کنند که همیشه افرادی که از بیرون مأیوس می شوند، به دورن خودشان یعنی به خیالات خودشان پناه می برند.

ولی مطلب این جور نیست (که خود نمونه های اسلام بر ضدّ این مطلب است) البته قبول داریم که خیلی افراد یک راه انحرافی در این زمینه رفته اند و شاید همین، بهانه ای شده برای فرار از مسئولیتهای اجتماعی؛ ولی انسان (جوان) اسلام، انسان جامع است. (جوان) همیشه باید علی(ع) را نمونه قرار بدهد. همین عـلی که در خـلـوت عارفانه‌ی خودش این چنین است ،ما می بینیم در مسئولیتهای اجتماعی، حدّ اعلای حسّاسیّت را دارد؛ و انسان(جوان)ی که اسلام می خواهد،چنین است.

انسان اسلام، انسان جامع است. این را ما به عنوان یکی از ابعاد وجود انسان داریم بیان می کنیم. ما که انسان را یک موجود یک بعدی فرض نمی کنیم که یک بعد بیشتر ندارد و آن بعدش هم این است! به قول خود عرفا: انسان ناقص،انسانی که هنوز عرفانش به کمال نرسیده، انسان کامل از غیر خدا به کلّی می برد، ولی وقتی که رسید آنجا و سرشار شد، حالت بازگشت دارد.

آنوقت برمی گردد و وظائف و مسئولیتهای خود را انجام می دهد و إلّا اگر کسی رفت آنجا و برنگشت، هنوز خام است و کامل نیست.

 

علی (ع) مرد عبادت و اجتماع

شما وقتی به علی بن ابی طالب(ع)از یک نظر نگاه کنید،می بینید یک عابد و اول عابد دنیاست، به طوری که عبادت علی ضرب المثل می شود میان همه، آن هم نه عبادتی که فقط خم وراست بشود، عبادتی که سراسر جذبه است، سراسر شور است، سراسر عشق است، سراسر گریه است و سراسر اشک.

بعد از اینکه علی(ع) از دنیا رفت مردی به نام «ضرار» با «معاویه» رو به رو می شود، معاویه می داند که او از اصحاب علی(ع) است، می‌گوید می خواهم علی را که با او بودی برای من وصف کنی. خود معاویه از هر کس دیگر علی شناس تر بود ولی در عین حال این را دوست داشت، چون در ته دلش به علی ارادت داشت و حال آنکه به روی او شمشیر می کشید.

بشر یک چنین موجودی است. به علی اعتقاد داشت، همان طوری که شیطان به آدم اعتقاد داشت ولی در عین حال از هیچ جنایتی درباره ی علی کوتاهی نمی کرد. ضرار، یکی از مشاهدی که علی را دیده بود برای معاویه نقل کرد.گفت شبی علی را در محراب عبادتش دیدم: «یتململ تململ السلیم و یبکی بکاء الحزین.» مثل آدمی که مار او را زده باشد در محراب عبادت از خوف خدا به خود می پیچید و مثل یک آدم غرق در حـزن و انـدوه می گـریـسـت و اشـک مـی ریـخـت، هـی مـی گـفـت: آه،آه از آتـش جهنم...! معاویه گریه‌اش گرفت و گریست.

این از عبادت علی، اما آیا علی فقط اهل محراب بود و در غیر محراب جای دیگری پیدایش نمی شد؟!

باز علی را می بینیم که از هر نظر اجتماعی ترین فرد است، آگاه ترین فرد به اوضاع و احوال مستمندها، بیچاره ها، مساکین و شاکی هاست؛ در حالی که خلیفه بود دُرّه ی خودش را یعنی شلّاقش را روی دوشش می انداخت و شخصاً در میان مردم گوش می کرد و به کارهای آنها رسیدگی می کرد، به تجار که می رسید فریاد می کرد: «الفقه ثم المتجر» اول بروید مسائل تجارت را یاد بگیرید، احکام شرعیش را یاد بگیرید بعد بیایید تجارت کنید، معامله‌ی حرام نکنید. معامله ی ربوی نکنید. اگر کسی می خواست دیر به دنبال کسبش برود، علی می گفت زود پاشو برو. این مرد عابد این چنین بود. «اُغدوا إلی عزّّکُم» یعنی صبح زود به  دنبال عزت و شرف خودتان بروید، یعنی چه؟ یعنی بروید دنبال کارتان، کسبتان، روزیتان، انسان وقتی که از خود، درآمد داشته باشد و زندگیش را خود اداره بکند، عـزیـز اسـت، کار وکسب عـزت است، شرافـت است، این را می گویند نمونه ی یک مسلمان واقعی. در عبادت اول عابد است، در مَسند قضا که می نشیند، یک قاضی عادل است که یک سر مو از عدالت منصرف نمی شود. میدان جنگ می رود، یک سرباز و یک فرمانده ی شجاع، یک فرمانده‌ی درجه اول که خودش فرمود: «من از اول جوانی جنگیده ام و در جنگ تجربه دارم.» روی کرسی خطابه می نشیند، اول خطیب است. روی کرسی تدریس می نشیند، اول معلم و مدرس است و در هر فضیلتی همین طور است. این نمونه ی کامل اسلام است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل ششم:

 

 

 

دین و علم

 

 

 

 

دین و علم

رسول اکرم(ص) وارد مسجد(مسجد مدینه )شد. چشمش به دو اجتماع افتاد که از دو دسته تشکیل شده بود و هر دسته ای حلقه ای تشکیل داده سرگرم کاری بودند: یک دسته مشغول عبادت و ذکر و دسته ی دیگر به تعلیم و تعلم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم بودند. هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور و خرسند شد. به کسانی که همراهش بودند روکرد و فرمود: «این هر دو دسته کار نیک می کنند و بر خیر و سعادتند.»

آنگاه جمله ای اضافه کرد: «لکن من برای تعلیم و دانا کردن فرستاده شده ام.» پس خودش به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تعلم اشتغال داشتند رفت و در حلقه ی آنها نشست.

سعدی نیز چنین گفته است:

صـاحـبدلـی بـه مـدرسـه آمـد ز خــانــقــاه           بشـکـسـت عـهـد صـحـبـت اهـل طـریــق را

گـفـتـم مـیـان عـالـم و عـابـد چـه فـرق بـود          تـا اخـتـیـار کــردی از آن،ایــن فـــریـــق را

گفت آن گلیم خویش برون می برد ز مـوج          ویـن سـعـی مـی کـنـد کـه رهـانـد غـریـق را

که در فرق عالم و عابد، حرف درستی گفته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل هفتم:

 

 

عبادت عامل تربیت جوانان و نوجوانان

 

 

 

عبادت عامل تربیت

عبادت مرکبی است برای تقرب به حق و در واقع برای تکامل واقعی بشر. چیزی که خود مظهر تکامل بشر است، خود هدف و غایت است. لزومی ندارد که مقدمه و وسیله‌ی چیز دیگر باشد. ولی در عین حال عبادات،گذشته از این اصالت، مقدمه‌ی چیز دیگری هم هستند؛ یعنی خود برنامه ی تربیتی اسلامند. به این معنی که اسلام می خواهد جوان را چه از نظر اخلاقی، چه از نظر اجتماعی تربیت بکند. یکی از وسائلی که برای این کار اتخاذ کرده است عبادت است و از قضا این وسیله از هر وسیله ی دیگری در اخلاق و روح بشر مؤثر و نافذتر است.

محور مسائل اخلاقی، خود را فراموش کردن و ازخود گذشتن و از منافع خود صرف نظر کردن است. همان طور که در سلامت بدن یک اصل هست که به منزله ی مبدأ و منشأ همه ی خوبی هاست و آن مسأله «حنیه» یعنی پرخوری است. در اخلاق هم یک مسأله وجود دارد اُس اساس همه ی مسائل اخلاقی است و آن رهائی از خودی ورها کردن و ترک «منیّت» است. در مسائل اجتماعی آن اصلی که مادر همه ی اصل هاست، عدالت است. عدالت یعنی رعایت حقوق افراد دیگر. مشکلی که بشر هم در اخلاق دارد و هم در اجتماع، از چنبه ی اجرایی اینهاست. یعنی هیچ کس نیست که  اخلاق را نشناسد و یا نداند که عدالت تا چه اندازه ضرورت دارد. مشکل کار در مرحله ی اجراست، آن وقتی که انسان می خواهدیک اصل اخلاقی را رعایت کند می بیند منافعش در یک طرف قرار گرفته و اخلاق در طرف دیگر. می بیند راستگویی در یک طرف قرار گرفته است و منفعت و سود در طرف دیگر. یا باید دروغ بگوید، خیانت کند و سود را ببرد و یا باید راست بگوید، امانت بورزد و از سود صرف نظر کند. اینجاست که می بینیم بشر که دَم از اخلاق و عبادت می زند پای عمل که می رسد ضد اخلاق و ضد عدالت عمل می کند. آن چیزی که پشتوانه ی اخلاق و عدالت است و اگر در انسان وجود پیدا کند انسان به سهولت راه اخلاق و عدالت را می گیرد و سود را کنار می زند تنها ایمان است. چه ایمانی؟ ایمان به خود عدالت و ایمان به خود اخلاق. چه وقت انسان به عدالت به عنوان یک امر مقدس و به اخلاق به عنوان یک امر مقدس ایمان پیدا می کند؟ آنوقت که به اصل و اساس تقدس یعنی خدا،ایمان داشته باشد. لهذا بشر عملاً به آن اندازه به عدالت پایبند است که به خدا معتقد است.آن اندازه عملاً به اخلاق پایبند است که به خدا ایمان دارد.

مشکل عصر ما همین است. خیال می کردند که علم کافی است.اگر ما عدالت و اخلاق را بشناسیم و به آنها عامل باشیم کافی است که ما اخلاقی و عادل باشیم. ولی عمل نشان داد که اگر علم منفک از ایمان بشود  نه تنها برای اخلاق و عدالت مفید نیست، بلکه مضر هم هست. مصداق قول سنائی می شود که:

چــو دزدی بــا چــراغ آیــد                                       گــزیــده تــر بَــرد کــالا

اما اگر ایمان پیدا شد، اخلاق و عدالت پابرجا می شود. اخلاق و عدالت بدون ایمان مذهبی مثل نشر اسکناس بدون پشتوانه است. ایمان مذهبی که آمد،اخلاق و عدالت هم می آید. آن وقت ما می بینیم در اسلام مسأله ی پرستش خدا به صورت یک امر مجزا از اخلاق و عبادت قرار داده نشده است. یعنی عبادت را که اسلام دستور می دهد، چاشنی آن را اخلاق و عدالت قرار می دهد؛ یا بگوییم عدالت و اخلاق را که طرح می کند چاشنی آن را عبادت قرار می دهد، چون غیر از این ممکن نیست.

نتیجه ای که می گیریم این است که در باب عبادت و نیایش، اگر انسان علاقه مند به تربیت خود و فرزندانش به تربیت اسلامی هست و یا می خواهد افرادی را تربیت بکند، واقعاً باید به مسأله‌ی نیایش ،دعا و عبادت اهمیت بدهد و اصلاً مسأله ی عبادت قطع نظر از اینکه پرورش یک حسّ اصیل است، تأثیر زیادی در سایر نواحی انسان دارد. اینست که بزرگان همیشه توصیه می کنند: «هر مقدار کار زیاد داری،در شبانه روز یک ساعت را برای خودت بگذار.» ممکن است شما بگویید من هیچ ساعتم برای خودم نیست، تمام اوقاتم برای خدمت به مردم است. نه، اگر تمام ساعات انسان هم وقف خدمت به خلق خدا باشد، در عین حال انسان بی نیاز از اینکه یک ساعت را برای خودش بگذارد نیست. این یک ساعت با اینکه برای خود است، ضرورت دارد و لازم است و آن ساعتهایی که برای غیر خود است، با اینکه مفید و لازم است، جای آن را پر نمی کند. حالا یک ساعت که می‌گویند حداقل است؛ یک ساعت یا بیشتر در شبانه روز را انسان واقـعـاً برای خودش بگذارد، یعنی در آن لحظات برگردد به خودش، خودش را هر چه هست از خارج بِبَرد، به درون خودش و به خدای خودش بازگردد و در آن حال فقط و فقط او باشد و خدای خودش و راز و نیاز کردن و مناجات با خدای خودش و استغفار کردن کردن. خود استغفار یعنی محاسبه النفس کردن، حساب کشیدن از خود.حساب بکند در ظرف این بیست و چهار ساعت من چه کردم؟ فوراً برای او روشن می شود که فلان کارم خوب بود، شکر می کند خدا را؛ فلان کار را خوب بود نمی کردم، تصمیم می گیرد دیگر نکند و استغفار می کند. در قرآن به مسأله ی استغفار چه قدر توجه دارد! جمله ایدرباره ی اصحاب پیغمبر نقل کرده اند که: «رُهبانُ اللَّیلِ وَ اُسدُ النَّهارِ» یعنی راهبان شب و شیران روز. قرآن می گوید: «اَلصّابِرینَ وَ الصّادِقینَ وَ القانِتینَ وَ المُنفِقینَ وَ المُستَغفرین بِالأسحارِ.» ببینید قرآن چگونه همه ی جوانب را بیان می کند؟! نه مثل یک درویش افراطی فقط و فقط صحبت از استغفار و نیایش می کند.

«الصّابرین».قرآن هر جا که می گوید «صابرین» در مورد پیکارها می گوید. در واقع «صابرین» یعنی خودداران در پیکارها. و«الصّادقین» راستان و راست گویان  که از راستی یک ذرّه منحرف نمی شوند. و«القانتین»آنهایی که در پیشگاه پروردگار در کمال خضوع قنوت می کنند، خاضعند و خضوع قلب دارند. و «المنفقین» از آنچه دارند به دیگران می بخشند. «و المستغفرین بالأسحار» آنان که سحر گاهان به استغفار خدا می پردازند. این هم همیشه باید در کنارش باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل هشتم:

 

 

 

عبادت، راز آفرینش

 

 

 

 

عبادت راز آفرینش

خداوند انسان را برای این آفرید كه تنها او را پرستش كنید و فرمان او را بپذیرد . پس او وظیفه اش اطلعت امر خداست .

     «همانا جنس و انس را نیافریدیم مگر برای اینكه مرا پرستش كنند.»

او جز در راه پرستش خدای خویش و جز با یاد اغو را نمی یابد ، و اگر خدای خویش را فراموش كنند ، خود را فراموش كنند و نمی داند كه كیست و برای چیست و چه باید كند و كجا باید برود:

     «همانا از آنان نباشیدكه خدا را فراموش كردند و خداوند ، خودشان را از یاد خودشان برد.»

 

عبادت پیمان الهی

     «اَلَمً اَعًهُدً اِلَیًكُم یا بُنی ادُمُ اَن لاتَعًبْدوا الشّیطانُ انَّه لكم عُدوّ مْبین ، و اَنِ اعًبْدْونی هذا صِراطٌ مْسًتَقیم ، لَقَد اَضَلَّ مِنْكُم جُبِلّاً كَثیراً اَفَلَمً تَكُونُوا تَعًقِلُون .»

سخن از یك عهد و پیمان است : ای بنی آدم ، ای فرزندان آدم ! (صحبت یك نفر و دو نفر ، یك ملت و دو ملت نیست)آیا من با شما پیمان نبستم؟

می گوید من و شما قبلاً با یكدیگر قرارداد و پیمان بستیم  كه شیطان را پرستش نكنید. ایجا پرستش شیطان ، شیطان پرستی به آن معنا نیست كه برویم در یك محراب ،‌ مجسمه شیطان را بسازیم ، بلكه همان تبعیت از شیطان است . «و ان اعبدونی»ما با همدیگر پیمان بستیم كه شیظان را پرستش نكنید و مرا پرستش كنید- هذا صراط مستقیم – راه راست كه شما را به سعادت برساند این است .

 

عبادت مأموریت انسان

«وَ ما اُمِرُوا الا لِیَعبُدُوا الله مُخلِصینَ له الدّینَ حُنَفاء و یُقیمُوا الصّلوهَ و یُؤتُوا الزَّكوه و ذلك دینُ القَیّمه»

پیغمبر ، قرآن و آیات آن ،‌بینه الهی است ، این بینه الهی از مردم چه می خواهد ، یك وقت هست ، بینه الهی یك تكلیف شاق می كند ، چیزی از مردم می خواهد كه زندگی مردم را به هم می ریزد ،‌ آن وقت مردم امرشان دائر است میان اینكه یا این زندگی شان را به كلی به هم بریزند ، همه چیز را رها كنند برای اینكه بخواهند ، مثلاً سخن این پیغمبر را بپذیرند ، خوب اگر اینطور باشدآدم یك مقداری می تواند به مردم حق بدهد ، كه آقا این كار آسانی نیست ، این پیغمبر آمده به من می گوید : تو كه زن داری ، زندگی داری ، شغل داری ، بچه داری ، كسانی داری ، همه را رها كن می خواهیم با همدیگر برویم مثلاً در دامنه كوه در آنجا می خواهیم تنها باشیم تا وقتی كه بمیریم ، نه ، پیغمبر آمده از اینها چیز هایی خواسته كه نه تنها شاق نیست بلكه اصلاح كننده همان زندگیشان هم هست ، مگر از این چه خواسته ؟ اولاً در مورد پرستش گفته ، جز خدا هیچ موجودی پرستش نكن ، مگر این چیزی بدی ؟ و ما امروا الا لیعبدواالله مخلصین له الدین – گفته فقط خدا را بپرستید و غیر از خدا هیچ كس را نپرستید و دین را و راه را و خضوعرا فقط برای او انجام بدهید و بس این چه جور خواسته ای است؟له الدین حنفاء

حنیف : یعنی حق گرا ، فرقش با جنیف این است كه ما دو نوع تمایل داریم ، تمایل از حق به باطل كه به این «جنافت»می گویند و تمایل از باطل به حق كه به آن «حنافت»می گویند . به تعبیر دیگر گرایش به اعتدال ، میانه روی ، كذالك جعلناكم امه وسطا را می گویند حنافت ، كه همان گرایش به حق هم هست ، گرایش به افراط یا تفریطرا می گویند : جناف، خوب ابن بینه از مردم چه خواسته است ؟ اول اینكه چز خدا هیچ معبودی عبادت نشود ، خضوع فقط ئ فقط در برابر اوست ، حنفاءحق گرا باشید ،معتدل باشید و دوم یقیموا الصلوه ، نماز را اقامه كنید كه پیوند میان عبد و خالق است ، بپا داشتن نماز را مكرر گفته ایم كه بپا داشتن نماز غیر از خواندن نماز است بپا داشتننماز یعنی نماز را جوری بخوانید كه حق نماز ادا بشود ، نماز با حضور قلب و با خشوع و خضوع ، نماز با تفكر كه این را می گویند اقامه نماز.

 

عبادت نشانه ایمان

     روزی پیغمبر اكرم (ص)در وقت بین الطلوعین سراغ «اصحاب صفه»رفت (پیامبر زیاد سراغ اصحاب صفه می رفت)در این میان ، چشمش به جوانی افتاد.دید این جوان یك حالت غیر عادی :تلو تلو می خورد ، چشمهایش به كاسه سر فرو رفته است و رنگش ، رنگ عادی نیست . جلو رفت و فرمود : كیف اصحب؟(چگونه صبح كرده ای)عرض كزد : اََصْحَتُ مُوقِتاً یا رسول الله در حالی كه صبح كرده ام كه تهل یقینم؛یعنی آنچه تو با زبان خودت از راه گوش به ما گفته ای ،من اكنون از راه بصیرت می بینم . پیغمبر می خواست یك مقدار از او حرف بكشد ، فرمود :هر چیزی علامتی دارد ، تو كه ادعا می كنی اهل یقین هستی ، علامت یقین تو چیست ؟ ما عَلامَه یَقینك؟

عرض كرد : «انّ یقیتی یا رسول الله هو الّذی اَحْزَنَنی وَ اسْهَرَ لَیلی و اَظْمَاَ هواجِری» علامت یقین من این است كه روزها مرا تشنه می دارد و شبها مرا بی خواب؛یعنی این روزهای روز و شب زنده داریها ، علامت یقین است . یقین من نمی گذارد كه شب سر یر بستر بگذارم ؛ یقین من نمی گذارد كه حتی یك روز مفطر باشم . فرمود : این كافی نیست ، بیش از این بگو علامت بیشتری از تو می خواهم . عرض كرد یا رسول الله الان كه در این دنیا هستم ، درست مثل این است كه آن دنیا را می بینم و صداهای آنجا را می شنوم؛صدای اهل بهشت را از بهشت و صدای اهل جهنم را از جهنم می شنوم ؛ یا رسول الله ! اگر به من اجازه دهی ، اصحاب را یك یك معرفی كنم كه كدامیك بهشتی و كدامیك جهنمی اند : فرمود: سكوت ! دگیر سخن مگو .

گفت   پیغمبر   صباحی   زید   را                                           كیف  اصحب  ای  رفیق  با  صفا

گفت  ابداً  مو قنا  باز  اوش  گفت                                         كو نشان  از باغ ایمان گر شكفت

گفت من تشنه بوده ام من  روزها                                            شب   نخفتستم  ز   عشق  سوزها

گفت   از  این   ره   آوردی   بیار                                          من   ببینم  عرش   را   با   عرشیان

هین   بگویم   یا   فرو بندم   نفس                                          لب‌ گزیدش‌ مصطفی‌یعنی‌كه‌بس

بعد پسغمبر به او فرمود: جوان ! آرزویت چیست ؟

عرض كرد : یا رسول الله شهادت در راه خدا .

آن عبادتش و این هم آرزویش آن شبش و این هم روزش . این می شود مومن اسلام می شود انسان اسلام همانكه دارای هر دو درد است ولی درد دومش را از درد اولش دارد آن درد خدایی است كه این درد دوم را در او ایجاد كرده است .

 

عبادت سرلوحه تعلیمات اسلام

در جلسه ای كه راجع به عبادت صحبت می كردم گفتم : نگوئید اسلام تنها یك دین اجتماعی است اسلام تنها دین اخلاق است اسلام تنها دین اخلاق است . بلكه اسلام دین همه اینهاست . اسلام بالاترین حرف را درباره تعلیمات اجتماعی گفته است . می فرماید :

‹لَقَد اَرسَلنا رُسلَنا بَالبَیناتِ و اَنزَلنا مَعَهُم  الكتابَ وَ المیزانَ لِیَقومَ الناسُ بِالقِسطِ› تمام پیامبران را فرستادیم برای اینكه در میان مردم عدالت اجتماعی پیدا بشود . اسلام برای اخلاق خوب بالترین حرفها را زده است . می فرماید:

‹ هُوَ الذی بَعَثَ فی الاُمیینَ رَسُولاً مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاته و یُزَكیهِم و یُعلَهُمُ الكِتابَ و الحِكمهَ› ولی آیا اسلام كه ارزش عبادت چیزی كاسته است ؟ ابداً ارزش عبادت را هم یك ذره نكاسته است بلكه مقام عبادت را در مافوق همه اینها حفظ كرده است .

از نظر اسلام سرلوحه تعلیمات عبادت است . اگر عبادت درست باشد آن دو تای دیگر درست می شود و اگر عبادت نباشد آن دو تا واقعیت پیدا نمی كند . باور نكنید كه یك كسی در دنیا پیدا بشود كه در مسائل اخلاقی و اجتماعی مسلمان خوبی باشد ولی در مسائل عبادی مسلمان خوبی نباشد . ما برای آدم نماز خوان چیزی از مسلمانی قائل نیستیم . امیر المؤمنین (ع) فرمود : بعد از ایمان به خدا چیزی در حدّ نماز نیست . پیغمبر اكرم (ع)فرمود : نماز مثل چشمه آب گرمی است كه در خانه انسان باشد و انسان روزی پنج بار در آن آب گرم شستشو بكند .

‹تَعاهَدُوا اَمرَ الصَّلوهِ و حافِظُوا عَلَیها› (كلام امر است) یعنی رسیدگی به كار نماز بكنید محافظت بر نماز بكنید . خداوند به پیغمبر می فرماید :

‹و امُر اَهلَكَ بِالصَلوهِ وَ اصطَبِر عَلَیها› به خاندانت دستور بده كه نماز بخوانند خودت هم بر نماز صبر كن یعنی نماز زیاد بخوان و آن را تحمل كن .

‹اِنَّ رَبَّكَ یَعلَمُ اِنَّكَ تَقُومُ اَدنی مِن ثُلثَی اللّیلِ و نِصفَهُ و ثُلثَهُ و طائِفَه مِنَ الّدینَ مَعَك› . خدا می داند كه تو و افرادی كه با تو هستند شبها بپا می خیزید عبادت می كنید خدا پرستش می كنید .

‹و مِنَ اللّیل فَتَهَجَّد بِهِ نافله لَكَ عَسَی اَن یَبعَثَكَ رَبَّكَ مَقاماً مَحموداً› ای پیغمبر قسمتی از شب را تهجد بكن (بر او واجب بود) شاید كه خدا به این حال ترا به مقام محمد برساند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع و مأخذ

کتابها:

قرآن کریم

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

نهج البلاغه

بحارالانوار

رساله توضیح المسائل حضرت امام خمینی (ره)

مفاتیح الجنان

اصول کافی

اسرار عبادت - آیت الله جوادی آملی

نشان از بی نشانها

شهید آیه ا... دستغیب ـ گناهان كبیره

رساله حقوق - امام سجاد (ع)

لغت‌نامه دهخدا

نكته هایی درباره نماز - محسن قرائتی

 

سایتها

www.andisheqom.com

www.al-shia.com

www.tebyan.net

شنبه 31/1/1392 - 23:27

پیش گفتار:

در دنیای امروز اسلام و مسلمین ، تاریخ صدر اسلام و به خصوص تاریخ زمان حیات حضرت ختمی مرتبت(صلّی ا... علیه و آله) ، یکی از مهم‌ترین و بحث برانگیزترین موضوعات و چالش‌ها به حساب می‌آید . آن چنانکه  تحریف واقعیات آن دوران و  علی‌الخصوص سخنان،اعمال و برخوردهای پیامبر، باعث ایجاد چالشی عمیق تحت عنوان شیعه و سنّی گشته است.بدون شک، سال‌های دهم و یازدهم هجری جزء سال‌های مهم و پر ابهام  زندگی پر خیر و برکت رسول اکرم به حساب می‌آید و اگر حوادث و اتفاقات رخ داده در این دو سال بهتر بررسی می‌شد و تاریخ‌نویسان متعهد و متخصّص،تلاش بیشتری برای ثبت آن وقایع می‌کردند، کار بدان جا کشیده نمی‌شد که حتی در تاریخ ولادت آن حضرت هم بین شیعه و سنّی اختلاف ایجاد شود!

با این حال در این پژوهش، سعی بر آن شد تا سال‌های مهم و پر مسئله‌ی حیات پیغمبر اسلام، یعنی سال‌های دهم و یازدهم هجری هم از نظر تاریخ شیعه و هم سنّی بررسی شود. در انتخاب منابع هم سعی شد که مطالب منصف‌ترین و راست‌گوترین مورخان بزرگ شیعه و سنّی استفاده شود تا درصد خطا و احیاناً موارد خلاف واقع  کاهش پیدا کند.برای این کار ،امر بر آن شد تا  برای  منابع سنّی، از کتب "تاریخ الکامل عزّ الّدین ابن أثیر"، تاریخ نویس بزرگ اهل تسنن  و"تاریخ طبری " و برای منابع شیعی، از کتب "تاریخ پیامبر اسلام رسول جعفریان" ،"تاریخ تحلیلی دکتر شهیدی"و"تاریخ اسلام علی اکبر فیّاض" که به  حق از بهترین منابع شیعی هستند(به صورت تلفیقی) استفاده شود. البته در پاره ای از موارد به خاطر عدم توجه به موضوعی خاص(به هر دلیل) فقط از اهل سنّت یا شیعه نقل تاریخ شده که به خاطر محدود بودن وقت و منابع، امکان تکمیل اخبار وجود نداشت که از این بابت عذر تقصیر داریم.به طور مثال در مورد شهادت حضرت زهرا(سلام ا... علیها) منابع شیعی استفاده شده مطلب خاصی ذکر نکره‌اند و اهل سنّت هم توجه کمی به آن کرده‌اند حال آن که شهادت آن بزرگوار، یکی از مهم‌ترین وقایع سال یازدهم هجری به حساب می‌آید.

به نظر می‌رسد که برای مقایسه‌ی بهتر منابع شیعی و سنّی،ابتدا عناوین اخبار و وقایع ذکر شده و سپس  دیدگاه هر دوی آن‌ها ، پشت سر هم بیان شود تا مخاطب بهتر بتواند به حلّاجی مطالب و وقایع بپردازد. اگر چه در پاره ای از موارد،اختلافی بین شیعه و سنّی نیست ولی به هر حال هر دو قول ذکر گشته است.

جای آن دارد که یادآور شویم به خاطر ثقیل بودن اکثر مطالب کتب منبع ، ظاهر جملات به صورتی که در اصل معنایشان خللی وارد نشود تغییر پیدا کرده‌اند و این امر جز برای سهولت کار  مخاطب انجام نشده و وقت بسیاری صرف این کار گشته است که امید است خداوند منّان قبول کرده و کم و کاستی و عیب‌های آن را بر نویسنده ببخشاید.

مسلّماً آنچه پیش روی خواننده قرار دارد، چراغی است نورانی اما کوچک که نشان دهنده‌ی چهارچوب بزرگ مسائل و وقایع این برهه‌ی حسّاس تاریخی است.این پژوهش نشان می‌دهد که چقدر مجال برای بحث و تحقیق در مورد تاریخ رسول اکرم به خصوص در اواخر حیات مبارک ایشان و پس از آن وجود دارد . . .

اسلام آوردن اقوام و طوایف مختلف از دیدگاه أهل سنّت :

در سال  دهم هجرت، رسول اکرم  خالد وبن ولید را به سوی بنی حارث بن کعب در نجران فرستاد.ایشان به او فرمودند که آن‌ها را سه بار به اسلام فرا بخواند .اگر پذیرفتند، در میانشان مانده و آن‌ها  را با آیین‌های اسلامی آشنا کند و در غیر این صورت، با آن‌ها وارد جنگ شود.آن‌ها اسلام را پذیرفتند و خالد نامه ای به رسول خدا مبنی بر اسلام آوردن  مردم نجران نوشت و پس از آن به همراه گروه نمایندگان نجران که شامل قیس بن حصین، یزید بن  عبدالمدان و افراد دیگر بودند به نزد  رسول اکرم  آمدند .سپس در باقیماندهی ماه شوال یا ذیحجه از نزد پیامبر بازگشتند.نبی مکرّم اسلام، عمرو بن حزم را نزد آن‌ها فرستاد تا اسلام را به  آن‌ها  آموخته و صدقات آن‌ها را گرفته و جمع آوری کند.عمرو بن حزم پس از  رحلت رسول خدا، همچنان    سرور نجران بود.

مباهله با رسول خدا :

ترسایان نجران، عاقب و سیّد را با تنی چند به نزد رسول خدا فرستادند.آنان از نبی مکرم خواستند که با آن‌ها به مباهله برخیزد بدین صورت که فرزندان  ،زنان و خویشان از هر دو طرف، فراز آیند و مباهله کنند.ترسایان وقتی که دیدند پیامبر(صلّی ا... علیه و آله) فاطمه،علی،حسین و حسین را به همراه خود آورده  است گفتند:"ایشان همان چهره‌هایند که اگر خدا را سوگند دهند که همه‌ی  کوه های جهان را  از جای برکند، خدا چنان کند.".آنان از مباهله دست کشیدند ./

در همین سال در ماه شوّال گروه  نمایندگی سلامان و در ماه  رمضان گروه نمایندگی غبشان و عامریان،به نزد رسول اکرم آمدند.در همین سال،گروه های دیگری هم چون ازد،مرادیان،فروهیان،زبید،گروه نمایندگی عبدالقیس، بنی حنیفه، گروه نمایندگی اشعث بن قیس،محارب،رهاویان،عبس،صدِف،خولان،گروه نمایندگان  امر بن صعصعه و طی ،به اسلام روی آوردند.

در مورد نمایندگان ازد به سرکردگی صرد   بن عبدا...،وقتی که به نزد رسول خدا آمدند، پیامبر او را فرمانروای اسلام آورندگان قومش قرار داد و به او دستور داد که با بت پرستان پیکار کند. او روانه‌ی  شهر جرَش  گشت که در آن قبیله‌هایی از یمن بودند.او پس از کش و قوس‌های فراوان توانست با آن‌ها جنگ کند و آن‌ها را مغلوب کند.در هنگام جنگ،نمایندگانی از آن شهر  نزد نبی مکرم اسلام بودند.پیامبر  از جنگ سپاه اسلام با مردم آن شهر خبر داد.ابوبکر یا عثمان به آن‌ها گفتند که از پیامبر بخواهند که از خدا بخواهد که گزند از مردم شما بازگیرد.آن‌ها چنین کردند و پیامبر هم درخواستشان را اجابت کرد.وقتی که آن دو به شهر خویش بازگشتند،صدق گفتار  پیامبر بر آن‌ها مسلّم شد.

اسلام آوردن اقوام و طوایف مختلف از دیدگاه شیعه :

در اواخر سال نهم و سپس سال دهم هجری، امیرانحمیری یمن، امیر بحرین، طایفه‌ی معظم بنوبکر و طایفه‌ی مسیحی بنی حنیفه، نصرانیان هجران،بنی الحارث و طایفه‌ی نخعی وفد فرستاده و اسلام آورده بودند.همچنین طوایفی ا ز جنوب شامل طوایف خولان،بجیله،ازد و جراش وارد اسلام شدند.بت ذوالخلاص که بتکده‌اش در جاهلیت،کعبه‌ی یمن نامیده می‌شد به دست مسلمانان بجیله تخریب شد.دو امیر کندی و اشعث که امرای حضرموت  بودند نیز اسلام آوردند.در مورد طایفه‌ی نخعی نیز  به خاطر قبول نکردن اسلام توسط آن‌ها،پس از جنگ علی بن أبی طالب(علیه السّلام) با آن‌ها به دستور پیامبر، طایفه‌ی نخعی حاضر به پذیرش اسلام شدند.

مباهله با رسول خدا :

در مورد مباهله با رسول خدا،وقتی نصارای نجران پیامبر را به همراه علی(علیه السّلام)، فاطمه(س)، حسن(علیه السّلام) و حسین(علیه السّلام) مشاهده کردند ، از مباهله منصرف شدند و آیه‌ی 61 سوره‌ی آل عمران در این باره نازل شد.

فرستادن علیّ ابن أبی طالب به یمن از دیدگاه أهل سنّت:

در سال دهم هجری ، پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) علی ابن أبی طالب را به یمن فرستاد.البته رسول خدا قبل از فرستادن علی، خالد بن ولید را گسیل کرده بود ولی مردم یمن،فراخوان او را قبول نکرده بودند.پیامبر به علی فرمودند که خالد و هر کس از یارانش را که می‌خواهد بازگرداند و علی نیز چنین کرد.علی نامه‌ی پیامبر را برای مردم یمن قرائت کرد و همدانیان همگی در یک روز اسلام آوردند.وی گزارش کار را برای رسول خدا فرستاد و رسول خدا سه بار بر مردم همدان درود فرستاد.

فرستادن علیّ ابن أبی طالب به یمن از دیدگاه شیعه:

ماه مبارک رمضان سال دهم هجری فرا رسید. پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)حضرت علی (علیه السّلام)را ه مأموریت یمن فرستاد. پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)شش ماه قبل، خالد بن ولید، فرمانده نظامی قریش - که تازه مسلمان بود.- را به نقاط مرزی یمن فرستاده بود تا زمینه نفوذ اسلام در آن جا را فراهم سازد. اما خالد ناکام مانده بود.

رسول خدا(صلّی ا... علیه و آله)تصمیم گرفت حضرت علی (علیه السّلام)را جانشین خالد نماید. مأموریت حضرت ،عبارت بود از:

1-تبلیغ اسلام در یمن.

2-سفر به منطقه مسیح نشین نجران(واقع در شمال شرقی یمن) و اخذ مطالبات و جزیه  از آن‌ها.

امیرالمؤمنین (علیه السّلام)به دستور پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)همراه 300 نفر از مسلمانان آماده حرکت شد

رسول خدا(صلّی ا... علیه و آله)به بدرقه آن‌ها آمد.وی با دست‌های مبارک خود پرچمی درست کرد و به امیرالمؤمنین (علیه السّلام)داد. سپس بیرقی مخصوص آماده نمود و به حضرت علی (علیه السّلام)داد.

پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)به سر حضرت علی (علیه السّلام)عمامه بست و به او فرمود: «برو و به این سو و آن سو توجه نکن. (مستقیم رهسپار سرزمین یمن شو.) و چون به آن جا رسیدی، قبل از جنگ،با هرکس که برخورد نمودی، این گونه بگو: آیا مایلید لا اله الاا... بگویید؟ اگر قبول کردند،بگو: آیا نماز می‌گذارید؟ اگر قبول کردند، بگو:آیا اجازه می‌دهید از اموالتان مقداری به عنوان صدقه برای فقرایتان جدا کنم؟ اگر پذیرفتند، پس چیز دیگری از آن‌ها نخواه  به خدا قسم! اگر خداوند به دست تو یک نفر را هدایت بکند، بهتر است از هر آنچه خورشید بر آن‌ها طلوع و غروب می‌کند».

در ضمن پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)بدو سفارش نمود که در نماز رعایت حال ضعفا را بنماید.  و نسبت به مسیحیان نجران هم امر به ملاطفت فرمود. و آنگاه نامه ای را که خطاب به اهل یمن نوشته بود، به او داد که با خواندن آن یمنی‌ها را به اسلام دعوت کند.

امیرالمؤمنین (علیه السّلام)در ماه رمضان رهسپار این سفر تبلیغی شد و بعد از طی مسیری طولانی در بیابان‌های حجاز، سرانجام قبل از ماه شوال یا در اوائل آن ماه به کوهستان‌های حاصلخیز یمن رسید; سرزمینی که در حجاز تنها نقطه ای بود که دارای فرهنگ و تمدن بود.

سپاه تبلیغی اسلام به محل سکونت قبیله بزرگ همدان رسید. سحرگاهان روز بعد،امیرالمؤمنین (علیه السّلام)شروع به مرتب نمودن صفوف لشکریان نمود و نماز صبح را به جماعت و در اوج شکوه و عظمت به پا داشت.همدانیان مات و مبهوت نیایش سحرخیزان تازه وارد بودند. امیرالمؤمنین (علیه السّلام)قبیله همدان را فراخواند. همدانیان گرد آمدند. حضرت علی (علیه السّلام)به حمد و ثنای الهی پرداخت. سپس نامه پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)را قرائت کرد. سخنان پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)بر قلب‌های قبیله همدان نشست و همدانیان اسلام آوردنداسلام آوردن سریع قبیله بزرگ و مهم همدان، آن چنان شادی آفرین بود که امیرالمؤمنین (علیه السّلام)بلافاصله این خبر مسرت بخش را در نامه ای به پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)نوشت و با پیکی به مدینه فرستاد. پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)پس از دریافت نامه، آن چنان شادمان گردید که بلافاصله سجده شکر نمود و خداوند را سپاس گفت و فرمود: «درود و سلام بر همدان». 

سپاه تبلیغی اسلام به سوی مناطق دیگری من رفت. اسلام به سرعت در یمن گسترش یافت. امیرالمؤمنین (علیه السّلام)در مدت کوتاهی(کم‌تر از یک ماه) توانست به نشر اسلام در یمن بپردازد. قضاوت‌های حضرت علی (علیه السّلام)در یمن که بعداً مورد تایید رسول خدا(صلّی ا... علیه و آله)قرار گرفت، جزو کارنامه‌ی درخشان فضائل آن حضرت است.

حجه الوداع از دیدگاه أهل سنّت:

پیامبر خدا پنج روز مانده از ماه ذیقعده برای حج به سمت مکه رفت.علی بن أبی طالب پیامبر را در حال احرام ملاقات کرد.علی قربانی‌هایی را برای حج آورده بود و پیامبر قربانی‌های خود و علی را سر برید.رسول خدا رهبری مردم در امر حج گزاردن را بر عهده گرفت و پیشاپیش آن‌ها حج گزارد.ربیعه بن امیه در عرفه،سخنان رسول را به دلیل انبوه بودن مردم،به آن‌ها می‌رساند.رسول اکرم سخنرانی درازی در حج آخر خود برای مردم کردند که از حوصله‌ی این متن خارج است.به خاطر اینکه پیامبر پس از این حج دیگر به حج نرفتند و پس از آن رحلت کردند، این سفر را" حجه الوداع" و "حج فرمان رسانی" نامیدند. در مورد تعداد حج‌های پیامبر در تاریخ طبری، اختلاف است و نقل‌های مختلفی از عایشه و دیگران آورده شده است.سه و چهار عمره به همراه یک حج واجب محتمل‌ترین این گزارشات است.

حجه الوداع از دیدگاه شیعه:

رسول خدا در اواخر ماه ذیقعده، برای انجام حج، عازم مکه شد.پیامبر تا آن موقع حج نکرده بودند و سفرهایش به مکه همه صورت عمره داشت.این حج، اولین حج پیامبر پس از هجرت بود و به خاطر اینکه پیامبر پس از آن دیگر حجی نرفت و رحلت نمود، حجه الوداع نام گرفت.علتی که برای حج نرفتن رسول اکرم تا آن موقع  محتمل است،دیدن مشرکین در خانه‌ی کعبه بود که پیامبر از آن کراهت داشت و با نزول سوره‌ی برائت، مشرکان ازاله شده بودند و این مانع برطرف شده بود. پیامبر در ذوالحلیفه احرام گرفت و با قربانیان  و حاجیان به راه  افتاد.آن‌ها در چهارم ذی‌حجه وارد مکه شدند.نبی مکرم اسلام، برای اینکه مشرف بر جمعیت باشد، سواره به طواف پرداخت و حجر الاسود را با عصا استلام می‌کرد.ایشان به کسانی که با خود قربانی نیاورده بودند، فرمود تا عمره بگزارند.در این موقع که أمیرالمؤنین تازه از یمن رسیده بود، به رسول خدا پیوست و چند قربانی هم برای حج پیغمبر آورده بود.ایشان چون نیت کرده بودند که مانند رسول خدا حج کنند، پیغمبر وی را در قربانی با خود شریک ساخت.لشکریانی که با أمیرالمؤنین از یمن آمده بودند مقداری از لباس‌ها را که جزء غنائم بود پوشیدند ولی وقتی که علی(علیه السّلام) موضوع را فهمید، فرمودند که لباس را برکنند و وقتی ایشان با اعتراض و شکایت لشکریان مواجه شد، رسول اکرم(صلّی ا... علیه و آله)در خطبه ای، وی را این چنین شخصیتی معرفی کرد و از ایشان و کار ایشان دفاع کرد:"لا تشکوا علیّاً فوا... إنّه لاخشن فی ذات ا...".

روز ترویه،پیغمبر از مکه به سمت منی رفت و رمی جمرات و سپس قربانی کرد و پس از تراشیدن مو،موها را بر اصحاب تقسیم کرد.پس از آن ایشان خطبه ای با محتوای بیان احکام دین ایراد کردند و روز سوم به مکه بازگشته و طواف کردند و پس از سه روز ماندن در مکه، با کاروان حاجیان، به سمت مدینه حرکت کردند.

واقعه‌ی غدیر از دیدگاه اهل سنّت:

در این مبحث، ذکر نکته ای حیاتی و جالب خالی از لطف نیست .آن هم اینکه نه در تاریخ ابن اثیر و نه در تاریخ طبری، هیچ نوع اشاره ای به واقعه‌ی غدیر نشده و حتی توقف پیامبر هم در غدیر، ذکر نگشته است! جالب‌تر اینکه در این کتب، حتی اسم و تعداد خران و شتران پیامبر،با دقت تمام ذکر گشته ولی از ذکر موضوعی مهم همچون واقعه‌ی غدیر، چشم پوشی! شده است.

واقعه‌ی غدیر از دیدگاه شیعه:

در اخبار شیعه متواتر است که در منزل غدیر خم، پیغمبر به موجب وحی آیه‌ی  67 سوره‌ی مبارکه‌ی مائده، مردم را برای ایراد خطبه ای مهم جمع کردند.ایشان بر منبری از جهاز شتر که توسط سلمان،ابوذر،مقداد  و عمار و زیر  دو درخت کهن‌سال ساخته شده بود رفتند و علی(علیه السّلام) را نیز یک پله پایین‌تر از خود روی منبر برد.ایشان پس از خطبه ای مشتمل بر وعظ و اخبار از نزدیکی وفات خود،حدیث معروف ثقلین را نقل کردند که در اکثر صحح أهل سنّت و منابع شیعه نقل شده است.ایشان پس از ایراد سخنرانی، أمیرالمؤنین را وصی و جانشین خود قرار دادند.البته در مورد سخنان ایشان، أهل سنّت بعد ازجمله ی "من کنت مولاه فعلیّ(فهذا علی) مولاه" جملات دیگر رسول اکرم را که أمیرالمؤنین(علیه السّلام) را  به طور واضح وصی و جانشین خود قرار می‌دهد نقل نکرده و به بحث در مورد کلمه‌ی "ولی" می‌پردازند و این امری مغرضانه به نظر می‌رسد.

همین که آن حضرت از منبر پایین آمد، مردم با صدای بلند با زبان و دست بیعت کردند و پیامبر(صلّی ا... علیه و آله) می‌فرمود: "هنئونی هنئونی" به من تبریک بگویید.

بعد دستور دادند تا چادری جداگانه برای أمیرالمؤنین(علیه السّلام) زدند و فرمود: همه بروند و به آن حضرت سلام کنند و بگویند: "السلام علیک یا أمیرالمؤمنین". عمر آمد و سلام کرد و گفت: "بخ بخ یابن أبی طالب، أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة". ابوبکر نیز در این تهنیت با عمر شریک بود. بیعت سه روز طول کشید و در این سه روز نماز ظهر و عصر را با هم خواندند. بعد از نماز بیعت تا غروب ادامه داشت و نماز مغرب و عشاء را نیز با هم می‌خواندند.

برای بیعت زنان، ظرف آبی زیر پرده‌ای قرار دادند، به طوری که نصف ظرف در طرفی و نصف دیگر آن در طرف دیگر پرده قرار داشت. یک طرف أمیرالمؤمنین(علیه السّلام) دست مبارک خود را داخل ظرف آب قرار داده بودند و طرف دیگر زن‌ها دست خود را می‌گذاشتند و ضمن تبریک می‌گفتند: "السلام علیک یا أمیرالمؤمنین". حضور حضرت صدیقه طاهر(س) زینت بخش مراسم بود.

از سوی دیگر بیعت عایشه این سابقه او را در اذهان ثبت کرد تا روزی که جنگ جمل را بر پا کرد و در مقابل صاحب غدیر صف آرایی نمود و با خواری و ذلت از لشکر ولایت شکست خورد.

پس از اتمام سخنان رسول خدا و ابلاغ ولایت أمیرالمؤنین(علیه السّلام)، آیه‌ی شریفه‌ی "الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا" از جانب پروردگار نازل شد.

نکته‌ی مهمی که قابل توجه است ناراضی شدن عده ای از صحابه‌ی رسول خدا(صلّی ا... علیه و آله) بود که در "عقبه‌ی ارسی" به قصد پیغمبر کمین کردند ولی جبرئیل، پیغمبر را بر مکر آن‌ها آگاه کرد و ایشان نتیجه نگرفتند.

علامه‌ی امینی(ره) در کتاب گران‌قدر "الغدیر"،اثبات کرده است که حدیث غدیر را 110 صحابی و 84 تابعی نقل کرده‌اند و 360 تن از محدثان أهل سنّت در کتاب‌های خود آورده‌اند  و گروهی از آنان به صحت سندش اعتراف کرده‌اند.

بیماری و درگذشت پیامبر از دیدگاه أهل سنّت:

آغاز بیماری پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله)  در پایان ماه صفر در خانه‌ی زینب دختر "جحش" بود.ایشان در میان زنان خویش می‌چرخید تا اینکه در خانه‌ی "میمونه" بیماریش به سختی گرایید.نبی مکرم در این موقع زنان خویش را گرد آورد و از آن‌ها اجازه خواست تا در خانه‌ی عایشه از او پرستاری شود. هنگامی که بیماری پیامبر به سختی گرایید، اسامه از کوچیدن واپس نشست.از  طرف دیگر وی گزارش "أسود عنسی" و "مسیلمه"را شنید.پیامبر فرمان داد که سپاه اسامه حرکت کند و فرمود:"نفرین خدا بر آن مردمان باد که آرامگاه های پیامبران خود را پرستش گاه کردند."(گزارش کار اسامه در ادامه خواهد آمد)

"ابومویهبه" برده‌ی پیامبر خدا گوید: " یک بار شبانه پیامبر مرا بیدار کرد و گفت :"مرا فرموده‌اند که برای خاک سپردگان بقیع خواستار آمرزش خدایی گردم؛با من روان شو.""آمده است که پیامبر فرموده‌اند :"خدا کلیدهای گنج خانه های روی زمین بخشیدند که در آن جاودانه شوم یا روانه‌ی بهشت گردم.در این میان مرا آزاد گذاشتند که این یا آن را برگزینم یا  به دیدار پروردگار بشتابم.اینک من دیدار پروردگارم را برگزیده‌ام."

آن گاه رسول اکرم برای خاک سپردگان بقیع خواستار آمرزش گشت و به خانه بازگشت و بیماریش همین موقع آغاز شد.روزی پیامبر در حالی که بر فضل بن عباس و علی بن ابی طالب تکیه زده بود، به سمت مسجد خارج شد و بر منبر رفت.وی خدا را ستایش و سپاس گفت بر کشتگان احد، درود فراوان فرستاد.سپس از مردم خواست که اگر حقی از مردم بر گردن اوست،بستانند و اگر تازیانه ای به کسی زده ، اکنون پشت وی به روی او باز است.

سپس به آن‌ها فرمود:"ای مردم!خدا یکی از بندگان را میان دنیا و آنچه در پیشگاه خدا هست مخیر کرده و او پیشگاه خدا را انتخاب کرد.".ابوبکر سخن او را فهمید و متوجه شد که منظور او، خود پیامبر است و بسیار گریست و گفت:""ما جان و فرزندان خویش را به فدای تو می‌کنیم.".پیامبر گفت:"ابوبکر آرام باش. این درها را که به مسجد باز است بنگرید و همه را ببندید مگر آن چه از خانه‌ی ابوبکر باشد، که هیچ کس را در مصاحبت خویش،بهتر از او ندیدم.".

عبدا... ابن مسعود گوید:"پیامبر و دوست ما، یک ماه پیش از درگذشت، گزارش مرگ خود را به ما داد.چون هنگام جدایی فرا رسید، ما را در خانه‌ی عایشه گرد آورد ....سپس گفت:"خدا را جانشین خویش بر شما می‌سازم و شما را بدو می‌سپارم."....گفتیم چه کسی تو را شست و شو دهد؟گفت :"خاندانم"....گفتیم که بر تو نماز خواند؟گفت:"خاموش باشید،خدا شما را بیامرزاد و از پیامبرتان بهترین پاداش دهاد.مرا بر تخت بر کناره‌ی آرامگاهم گذارید و سپس لختی به کنار شوید تا جبرییل و اسرافیل و میکاییل و فرشته‌ی مرگ با فرشتگان دیگر بر من نماز بخوانند.آن گاه گروه گروه فرا من آیید و بر من نماز بخوانید و مرا با پاک سازی و زاری آزار ندهید.""

عبد ا... بن عباس گوید:"روز پنج شنبه،چه دردناک پنج شنبه ای!بیماری پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله)به سختی گرایید و دردی سخت او را فرا گرفت.گفت:"برای من دوات و کاغذی بیاورید تا نبشته ای برای شما نویسم که پس از من هرگز گرفتار گمراهی نگردید.".کسانی که در آن جا بودند با یکدیگر بر سر آوردن یا نیاوردن دوات و کاغذ پرخاش کردند.عمر خطاب گفت:"پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) ژاژ میخاید و یاوه می‌سراید.".آن گاه به او گفتند که:دوات و کاغذ بیاوریم یا نیاوریم؟گفت:"مرا بگذارید که آن چه در آنم بهتر از چیزی است که مرا بدان می‌خوانید.".آن گاه درباره‌ی سه کارش سفارش کرد:بت پرستان را از جزیره‌ی عربی بیرون برانید و گروه های نمایندگی را به هنجار من بنوازید و ... از آن سومی به عمد خاموشی گزید.".یا إبن عباس گفت که :"من فراموش کردم.".­

علی بن أبی طالب، به هنگام سخت شدن بیماری پیامبر، از نزد او بیرون آمد. مردم از وی در مورد حال پیامبر سؤال کردند.وی گفت:"سپاس خدای را که بهتر است". عبّاس بن عبدالمطلب دست او را گرفت و گفت :"سه روز دیگر تو را بلرزانند و بیازارند.پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) از این بیماری خود بهبود نیابد بلکه جهان را بدرود گوید.من مرگ را در چهره‌ی فرزندان عبدالمطلب می‌شناسم.به نزد پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) برو و از وی بپرس که پس از وی چه کسی سررشته‌ی فرمانروایی را به دست گیرد. اگر کار در دست ما باشد، از هم اکنون بدانیم و اگر در دست ما نباشد از او بخواهیم که برای ما سفارش کند و سررشته را به دست ما سپارد. ".علی گفت:"اگر آن را از پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) بخواهیم  و از ما دریغ دارد، مردم هرگز آن را به ما ندهند.نه.به خدا سوگند که هرگز آن را از پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) نخواهم.".

اسامه گوید:"چون پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) سنگین شد، من و همراهانم به مدینه فرود آمدیم و به نزدیک او رفتیم و او خاموشی گزیده بود و هیچ نمی‌گفت.همی دستش را به سوی آسمان برداشت و بر من گذاشت. دانستم که خدا را برای من می‌خواند.".

چون بیماری پیامبر به سختی گرایید، بلال اذان گفت و پیامبر گفت: "ابوبکر را گویید که با مردم نماز خواند.".عایشه گوید: "گفتم او مردی نرم دل است که چون در جای تو بایستد، آرام نگیرد و تاب نیاورد.".پیامبر گفت:"شما زنان به آن زنان می‌مانید که در پیرامون یوسف بودند؛ ابوبکر را گویید که با مردم نما خواند. ". او را خشم در گرفت.ابوبکر گام فرا پیش نهاد. چون به نماز درآمد، پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) آرامشی یافت و تکیه زده بر دو مرد بیرون آمد. همین که به ابوبکر نزدیک شد، ابوبکر واپس نشست.پیامبر بدو اشارت کرد که بر جای خویش بماند. پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) نشست و در کنار ابوبکر نشسته به نماز پرداخت.ابوبکر با نماز پیامبر نماز می‌خواند و مردم با نماز ابوبکر، نماز می‌خواندند.

پیامبر خدا در روزی که دیده از جهان فرو بست، هنگام نماز بامداد، بیرون آمد و مردم هنگامی که در نماز بودند، از شوق دیدن پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)، نزدیک بود آشوب کنند و فریاد برآورند. پیامبر لبخند زد و به خانه بازگشت.مردم فکر کردند که پیامبر از درد و رنج آسوده گشته است.ابوبکر به خانه‌ی خود در "سُنح" بازگشت.

چون پیامبر خدا، بیماریش شدت گرفت، فرمود:"وای از این اندوه جانکاه".دخترش فاطمه همی گفت:"پدرم وای که اندوهت برای من چه اندوه‌بار است.".چون پیامبر بی تابی دخترش فاطمه را دید،او را سوی خود کشاند و رازی با وی در میان گذاشت. فاطمه به سختی گریست.باز برای بار دوم رازی در گوش وی گفت و این بار او خندید.عایشه انگیزه‌ی این دو کار ناهمخوان را از فاطمه پرسید.فاطمه فرمود:"بار نخست به من گفت می‌میرد و من گریست؛ بار دوم گفت که از میان کسانم تو بیش از همه به من پیوندی و من خندیدم.".در برخی از گزارشات آمده است که فاطمه گفت:"بار دوم با من رازگشایی کرد و گفت که تو شاه بانوی زنان بهشتی باشی و من خنده سر دادم.".

در گذشت پیامبر را روز دوشنبه، دوازده ساعت گذشته از ربیع‌الاول و یا نیمروز دوشنبه ،دو شب مانده از ربیع‌الاول گفته‌اند.عایشه که هنگام وفات پیامبر، او را در بالین خود داشت گوید که پیامبر هنگام وفات گفت:"بلکه بهشت برین را".وی همچنین گوید:"پیوسته از پیامبر خدا می‌شنیدم که می‌گفت:"خدا هیچ پیامبری را نمی‌راند جز آنکه او را آزاد گذارد]که در این گیتی بماند یا بدان سرای خرامد[."."

چون پیامبر خدا در گذشت، ابوبکر در خانه‌ی خود، در سنح  و عمر در مدینه حاضر بود.همین که پیامبر جان باخت، عمر برخاست و گفت:"همانا گروهی از دو رویان می‌پندارند که پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) در گذشته است.او نمرده بلکه مانند موسی بن عمران به نزد پروردگار خویش رفته است.به خدا سوگند که بی گمان پیامبر خدا باز خواهد گشت و بی چون و چرا دست و پای آنان را که گمان می‌برند وی مردهاست خواهد برید.".

ابوبکر فراز آمد و سخن گفتن عمر را دید.آنگاه به خانه‌ی رسول خدا رفت و دید که وی را در جامه ای پیچیده و در کنار خانه گذاشته‌اند. به نزد عمر برگشت، دید هنوز مشغول سخن گفتن با مردم است. به او گفت خاموش شود ولی عمر سر برتافت. ابوبکر شروع به سخن کرد و مردم از گرد عمر پراکنده گشته و به سمت ابوبکر رفتند.ابوبکر فوت پیامبر را تأیید کرد و آیه‌ی 144 از سوره‌ی آل عمران را برای مردم قرائت کرد.عمر می‌گوید:"به خدا سوگند همین که این آیه را از او شنیدم از پای درآمدم و بر زمین افتادم چنان که نتوانستم از جای خویش جنبید. اینک بی گمان دانستم که رسول خدا(صلّی ا... علیه و آله) در گذشته است.".

چون نبی مکرم اسلام(صلّی ا... علیه و آله) در گذشت، گزارش به مکه رسید و فرماندار مکه، عَتّاب بن أسِید نهان گشت و مکه به لرزه درآمد و نزدیک بود که مردم آن از دین برگردند که با صحبت‌های سهیل بن عمرو، مردم بر دین خود استوار گشتند.او در گوشه ای از سخنان خود به مردم مکه گفت:"ای مکّیان،واپسین گروندگان و نخستین از دین برگشتگان نباشید."

بیماری و درگذشت پیامبر از دیدگاه شیعه:

پیامبر در بازگشت از حجه الوداع، از خستگی سفر، بیمار شد.بیماری پیامبر موقتاً بهبود یافت.در اواخر ماه صفر، پیغمبر فرمان تجهیز سریه ای داد برای جنگ با روم و اسامه بن زید را امیر آن لشگر کرد و همه‌ی وجوه مهاجرین و انصار را فرمود با این لشگر بروند.

دو روز بعد،روز چهارشنبه، پیغمبر دوباره بیمار شد و تب و سردرد وی را گرفت ولی فردای آن روز که پنج شنبه بود، از خانه بیرون آمد و به دست خود، پرچم برای اسامه بست و او را به رفتن فرمان داد ولی با این حال تا پس از فوت رسول اکرم(صلّی ا... علیه و آله)،این سپاه حرکت نکرد.

در شب پیش از بیماری پیامبر(صلّی ا... علیه و آله)،وی با غلام خود "ابومویهبه"  به بقیع رفت و گفت : "فرمان رسیده است که برای أهل بقیع استغفار کنم".سپس به ابومویهبه گفت:"کلید گنج‌های دنیا را با خلود در آن برای من آورند و مرا میان دنیا و بهشت و لقای خدا مخیر کردند و من بهشت را اختیار کردم.".آن گاه برای أهل قبور استغفار کرده و به خانه باز آمد و پس از آن بیمار شد.

یک روز در عین شدت بیماری، فرمود تا هفت مشک آب از چاه های مختلف آورند و بر تنش ریختند تا آنکه گفت بس است.آ نگاه به مسجد رفت . بر منبر نشست. نخست برای اصحاب احد استغفار و ترحیم کرد.سپس درباره‌ی انصار سفارش کرد و اضافه کرد :"بنده ای از بندگان خدا مخیر شد میان دنیا و عقبی و او عقبی را اختیار کرد. هر کس بر من حقی دارد بستاند یا حلال کند ... من أهل کینه نیستم و شایسته‌ی من نیست.".پس از خواندن نماز ظهر و سخنرانی دوباره‌ی پیامبر که تکرار سخنان قبل بود،بعضی برخاستند و مطالبی که داشتند گفتند و بعضی دعا خواستند.در انتها پیغمبر از منبر فرود آمد و در حالی که بر علی(علیه السّلام) و فضل بن عبّاس تکیه داده بود و پاهایش به زمین کشیده می‌شد، به خانه رفت.

مریضی پیامبر شدت یافت به طوری که از شدت حرارت تب، کسی نمی‌توانست دست بر پیامبر گذارد.پیامبر برای نماز بیرون نمی‌آمد و برای نماز جماعت، کسی را معین نکرد و فقط گفت:"یکی با مردم نماز بخواند که من به خود مشغولم."و عایشه ابوبکر را به نماز گماشت.

در اخبار عامه و خاصه آمده است که در اوقات شدت بیماری، پیغمبر گفت:"دواتی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید.".سر و صدا بلند شد که پیغمبر هذیان می‌گوید. پیغمبر رنجید و امر کرد بیرون روند.

روز دوشنبه موقع نماز صبح که مسلمانان با ابوبکر نماز صبح می‌خواندند، پیامبر ناگهان وارد مسجد شد و مردم از شدت خوشحالی دیدار پیامبر، نزدیک بود نماز را بر هم زنند.پیغمبر نزدیک محراب آمد؛ابوبکر را از محراب پس کرد و خود به جای او نماز خواند.پس از نماز رو به مردم کرد و گفت:"یا أیها الناس، سعرت النار و اقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم وانی والله لا تمسکون علی شیئا، انی لم احل لکم الا ما احل لکم القرآن  و لم احرم علیکم الا ما حرم علیکم القرآن ".سپس به خانه بازگشت و ظهر همان روز رحلت فرمود.

پیغمبر در حین رحلت، علی(علیه السّلام) را خواست و با حضور عباس و سایرین، او را وصی خود قرارداد و بار دیگر خلافت او را تأکید و تصریح کرد.

بدن پیغمبر را علی(علیه السّلام) و عباس و چند تن از نزدیکان در خانه غسل دادند و سپس بر تختی در همان خانه گذاشتند.در باب محل دفن، اختلافی پیش آمد که در مسجد دفن شود یا مقبره‌ی اصحاب. تا آنکه ابوبکر، روایتی نقل کرد که "ما قبض نبی الاوید فن حیث قبض". علی(علیه السّلام) و نزدیکان، بر پیغمبر نماز خواندند و سپس مردم دسته دسته می‌آمدند و نماز می‌خواندند و می‌رفتند.اختلاف دیگری که پیش آمده بود که باعث تأخیر دفن شد، سخن عمر در مورد وفات رسول اکرم(صلّی ا... علیه و آله) بود.عمر می‌گفت:"پیغمبر فوت نکرده بلکه غایب شده است چنانکه موسی به کوه طور رفت. به خدا قسم که پیغمبر به زودی باز خواهد آمد و دست و پای اشخاصی که بگویند مرده است خواهد برید.".هنگامی که عمر مشغول سخنرانی بود، ابوبکر که از "سنح" رسیده بود، وارد مسجد شد و او را به زحمت ساکت کرد و رو به مردم کرده و آیه‌ی 144 از سوره‌ی آل عمران را برای آنان قرائت کرد و سپس گفت:"ای مردم، هر که محمد(صلی ا.. علیه و آله) را می‌پرستیده اینک محمد(صلی الله علیه و آله) مرد و هر که خدای او را می‌پرستید خدا زنده است و نمرده، بروید و جنازه‌ی پیغمبر را دفن کنید.".عباس نیز نزد مردم آمد و وفات پیامبر را تأیید کرد.پس جنازه‌ی مقدس پیامبر را در شب چهارشنبه در خانه‌ی خود پیغمبر در محل بسترش دفن کردند.

قضایای سقیفه از دیدگاه أهل سنّت:

هنگامی پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) رحلت فرمود، انصار در باشگاه بنی ساعده جمع شدند تا در مورد خلافت بعد از رسول خدا بحث کنند و با سعد بن عباده بیعت کنند.خبر این امر به گوش ابوبکر رسید و او به همراه عمر و ابوعبیده ی جراح به سمت سقیفه رفت.ابوبکر گفت :"من برای شما یکی از این دو مرد را برگزیدم:عمر یا ابوعبیده امین امت.".عمر گفت:"جان کدام یک از شما بدین آرام گیرد که دو گامی را فرا پیش نهد که پیامبر(صلّی ا... علیه و آله) آن ها را فرا پیش نهاد؟".آنگاه عمر با او بیعت کرد و مردم بیعت کردند.انصار یا گروهی از آن ها گقتند که جز با علی بیعت نکنیم.علی وبنی هاشم و زبیر و طلحه از بیعت با ابوبکر سر برتافتند.زبیر دست به شمشیر برد و قصد داشت که مردم را به سمت بیعت با علی سوق دهد که عمر شمشیر او را گرفت و شکاند و ناچار به دادن بیعت کرد.

برخی گویند که چون علی از بیعت با ابوبکر آگاه شد، شتابان با پیراهن، بی ازار یا رداء بیرون آمد و با ابوبکر بیعت کرد و آنگاه ازار و رداء را بخواست و بپوشید.درست این است که سرور پرهیزکاران، تنها پس از شش ماه بیعت کرد.برخی گویند که ابوسفیان برای بیعت با علی مهیا شد و دست بیعت به سوی او دراز کرد ولی علی سربرتافت و دمشمی دیرینه ی ابوسفیان با اسلام و مسلمین را به او گوشزد کرد.عمر پس از اینکه از شنید که گفته اند اگر عمر بمیرد با بهمان بیعت کنم، به مدینه آمد و به سخنوری پرداخت و گفت:"... مبادا کسی فریفته گردد و گوید بیعت با ابوبکر آشوبی زودگذر بود.همانا که چنین بود ولی خدا گزند آن را از ما دور ساخت.در میان شما کسی نیست که مانند ابوبکر، همگی گردن ها به سوی او برکشانند...".

روز بعد از بیعت با ابوبکر، او منبر نشست و مردم به گونه ای همگانی با وی بیعت کردند.سپس ابوبکر به سخنرانب پرداخت و گفت:"ای مردم، همانا من بر شما فرمانروا گشتم ولی بهترین شما نیستم.اگر خوبی کردم یاریم کنید و اگر بدی کردم استوارم سازید...".

قضایای سقیفه از دیدگاه شیعه:

حقیقت آن است که درک درست رخدادهایی که پس از رسول خدا در ارتباط با رهبری جامعه افتاد، بدون توجه به جناح بندی‌های موجود در مدینه‌ی آن روز ممکن نیست.یک گروه مهم انصار بودند که از جریان فتح مکه به این طرف، دز اندیشه‌ی مشکلات پس از رحلت رسول خدا(صلی ا.. علیه و آله) افتاده و نگران آینده‌ی خود بودند.آنان به دلیل ترسی که از تسلط قریش داشتند، بی توجه به بیعتی که در غدیر با امام علی(علیه السّلام) کرده بودند(و شاید احتمال موفقیت او را نمی‌دادند)، در سقیفه اجتماع کردند.آنچه که انصار را به این اقدام نسنجیده واداشت، ترس همراه با رقابت در برابر قریش بوده است؛چنان که حباب بن منذر که یکی از سران انصار بود، در سخنان خود در سقیفه، انصار را برتر از قریش دانست و گفت:"این شمشیر آنان بوده که اسلام را پیروز کرده است.اینان(مهاجران) از فیء شما و زیر سایه‌ی شما هستند و جرئت مخالفت با شما را ندارند.".از دیگر سو، بعضی از مهاجرین که در دو هفته‌ی آخر حیات مبارک رسول اکرم(صلّی ا... علیه و آله) اقدامات مشکوکی انجام داده بودند، پس از شنیدن خبر اجتماع انصار در سقیفه، به سرعت خود را به آنجا رساندند و با آن‌ها به بحث و جدل پرداختند.پس از به خلافت رسیدن خلیفه‌ی اول، زمانی که خلیفه‌ی دوم در مکه بود، شنید که کسی گفته است بیعت با ابوبکر، ناگهانی(فتله) بوده است.عمر به مدینه آمده و روی منبر رفت و گفت:"... به جانم سوگند که چنین بود امّا خداوند خیر آن را به شما رساند و شر آن را حفظ کرد ... پس از آن مهاجر و انصار با او بیعت کردند (و البته در آن جمع سه تن مهاجر بیشتر نبود) ".

خلیفه‌ی دوم گزارش مختصری از سقیفه ارائه داد، اما همین گزارش بخشی از واقعیت را آشکار ساخته است.

ابن اعثم می‌نویسد:"پیش از آمدن مهاجران به سقیفه، میان انصار بحث و گفت وگوی فراوانی شد.".در میان گزینه‌هایی که برای خلافت مطرح می‌شدند، می‌توان به سعد بن عباده وعلی إبن أبی طالب اشاره کرد.گزارش ابن اعثم، نشانگر رقابت و تضاد داخلی داخلی میان انصار است.

اسید بن حضیر از اوس و بشیر بن سعد عموزاده‌ی سعد بن عباده از خزرج،اولین انصاری بودند که در سقیفه با ابوبکر بیعت کردند.

تردیدی نباید کرد که در سقیفه، پس از کنار گذاشتن بیعت با امام علی علیه السّلام، رقابت قبیله ای آغاز شده و عاقبت با استناد به "برتری قبیله ای" که قریش داشت،علی رغم محدود نفوذ آنان در مدینه‌ی آن روز و البته با استفاده از عناد های داخلی انصار، قریش به خلافت رسید.در قضایای سقیفه، توجه به سن ابوبکر و معیار قرار دادن آن مورد نظر موافقان بود در حالی که امام علی(ع) جوان بود.بدین ترتیب باید گفت هیچ شیوه و شرایط شناخته شده ای، برای انتخاب ابوبکر جز معیار های قبیله ای(استناد به برتری قریش و پیوند خانوادگی با رسول اکرم(صلّی ا... علیه و آله)) در سقیفه مطرح نشده است و در واقع این تنها معیار های جاهلی بود که همراه جدل‌های سیاسی، او را به خلافت رساند.

پس از خاتمه‌ی بیعت در سقیفه، آنان از محل خارج شدند. بنا به روایت براء بن عازب، آنان در کوچه‌ها به راه افتاده و به هر کس می‌رسیدند دست او را گرفته، به دست ابوبکر می‌مالیدند؛ چه ان شخص بدین کار تمایلی می‌داشت یا نه.توجه آنان به مار بیعت ابوبکر تا اندازه ای بود که بنا به نقل ابن ابی شیبه، آن‌ها در مراسم تدفین رسول خدا(صلّی ا... علیه و آله) حضور نداشتند و تنها بعد از دفن بازگشتند.پس از تمام شدن کار بیعت گرفتن برای ابوبکر، عمر به سخنرانی پرداخت و گفت که اکنون قرآن در میان آن‌هاست و با بهترین صحابی آن حضرت نیز بیعت شده است!در این موقع کسانی به مخالفت برخاستندعلاوه بر دو چهره و شخصیت برجسته‌ی بنی هاشم یعنی امام علی(ع) و عبّاس، کسان دیگری همچون زبیر بن عوام، خالدبن سعید، مقداد بن عمرو، سلمان، ابوذر، عمار، براءبن عازب، اُبیّ بن کعب و سعدبن عباده، مخالفت خویش را اعلام کردند.

کسانی که در خانه‌ی امام وفاطمه(علیها السلام) اجتماع کرده بودند،با برخورد شدید عمر و هواداران وی روبرو شدند.عمر، حضرت  زهرا(سلام ا... علیها) را تهدید به آتش زدن خانه کرد و وقتی حضرت مطمئن شدند که عمر واقعاً قصد انجام چنین کاری را دارد، از معترضان جمع شده در خانه خواست که متفرق شوند.البته هواداران عمر با مشورت مغیره، سعی در جلب نظر عبّاس، عموی پیامبر کردند تا حدودی از دشواری‌های خود بکاهند اما عبّاس این دعوت را نپذیرفت.

أمیرالمؤنین و فاطمه زهرا(علیهم السلام) تلاش زیادی برای بازگرداندن امر خلافت از ابوبکر وبیعت با امام علی(علیه السّلام) کردند اما تلاش آنان ثمری نبخشید.گزارش این تلاش ها را ابوبکر جوهری و دیگران آورده اند.

در این نکته هیچ جای تردید نیست که به دلیل حق کشی هایی که در جریان میراث پیامبر(صلّی ا... علیه وآله)، مسأله ی فدک و قضیه ی امامت انجام شد، فاطمه ی زهرا(سلام ا... علیها)، نسبت به ابوبکر و عمر خشمگین شد و بدون آن که از آن ها راضی شود از دنیا رفت.زهری می گوید:"امام علی(علیه السّلام)، حضرت فاطمه(علیها السلام) را شبانه دفن و ابوبکر را خبر نکرد.

تا پیش از درگذشت فاطمه، نه تنها علی، بلکه هیچ یک از بنی هاشم، با ابوبکر بیعت نکردند".امام هم دلیل بیعت خود را حفظ اتحاد امت اسلامی در برابر مرتدین و کفار یاد کرد.به نقل از مدائنی، زمانی که جنگ با مرتدین آغاز شد، عثمان نزد امام علی(علیه السّلام) آمده و گفت:"تا وقتی که تو بیعت نکنی، کسی به جنگ این افراد نخواهد رفت.".او همچنان اصرار کرد تا امام را نزد ابوبکر آوردو آن حضرت بیعت کرد و مسلمانان خوشحال شدند.به یقین مخالفت حضرت فاطمه ی زهرا(سلام ا... علیها) برای حیثیت عمومی خلیفه، مسئله ی مهمی بود.او تلاش زیادی کرد تا در نهایت با وی از در آشتی در آید اما آن حضرت راضی نشد.این خبر که او در روزهای آخر زندگی گفت:"ای کاش هرگز خانه ی زهرا را مورد تفتیش قرار نداده بود"، توسط بسیاری از مورخان أهل سنّت روایت شده است.

تفاوت سیاست ابوبکر با عمر در این بود کع عمر معتقد بود که می تواند به زور بیعت بگیرد اما ابوبکر، اگر هم به این اصل اعتقاد داشت، به کارگیری آن را صلاح نمی دانست.در یک مورد(السیره الحلبیه،ج3،ص389) آمده است که ابوبکر، ضمن خطبه ای اعلام کرد:"من هیچ بیعت و تعهدی بر عهده ی علی ندارم و او در کارشس آزاد است(لابیعه فی عنقه و هو بالخیار من أمره)".

قضایای سپاه اسامه:

پیامبر(صلّی ا... علیه و آله) در زمان حیات مبارکشان، اسامه را بر سپاهی گماشت و به فرمود تا روانه ی شام شود.ایشان پیوستن به این سپاه را بر مردم مدینه و اطراف و عمر بن خطاب لازم کرد.این سپاه تا پس از وفات پیامبر حرکت نکرد.ابوبکر سپاه اسامه رت پس از رسیدن به خلافت مهیا کرد و مردم را برای پیوستن به لشکرگاه در "جرف" آماده کرد.در مورد فرماندهی اسامه، عمر به ابوبکر گفت:"همانا انصار مردی سااخورده تر از اسامه می خواهند.".ابوبکر که نشسته بود، برخاست و ریش عمر بگرفت و گفت:"پسر خطاب، مادرت به سوگت نشیناد!پیامبر خدا(صلّی ا... علیه و آله) او را فرماندهی داده است و مرا میگویی که وی را برکنار سازم!".ابوبکر به بدرقه ی سپاه رفت و چون خاست برگردد به اسامه گفت:"اگر بخواهی، توانی مرا با عمر یاری رسانی.".اسامه هم به عمر دستور داد که بازگردد.سپاه روانه شد و قبایلی را از مردم قضاعه که از دین برگشته بودند سرکوب کرد و به تاراج داد و بازگشت.غیبت او چهل یا هفتاد روز به درازا کشید.

جمع آوری قرآن توسط ابوبکر:

در سال یازدهم هجری و پس از جنگ یمامه، ابوبکر فرمان گردآوری قرآن را داد.زیرا مشاهده کرد که بسیاری از یاران پیامبر (که از دانندگان قرآن بودند)کشته شده اند.از میان یاران پیامبر که در جنگ یمامه کشته شدند می توان به افراد زیر اشاره کرد:عباد بن بشر انصاری از جنگاوران بدر و جز آن،عبّاد بن حارث انصاری از جنگاوران احد، عمیر بن اوس بن عتّیک انصاری از جنگاوران احد و ... .

شهادت حضرت صدیقه ی طاهره(سلام ا... علیها):

از وقایع مهم سال یازدهم هجری، حضرت فاطمه ی زهرا(سلام ا... علیها) درگذشت.أهل سنّت سن ایشان را در هنگام وفات، حدود 29 سال و شیعه سن ایشان را حدود 18 سال میداند.علی و أسماء دخت عمیس او را شست و شو دادند.عبّاس عبد المطلب بر او نماز خواند و عبّاس علی و فضل بن عباس، به آرامگاه او فرود آمدند(طبق نظر أهل سنّت).بر طبق نظر شیعه،پس از قضایای فدک و امامت، ایشان از ابوبکر و عمر خشمگین شد و بدون آن که از آن ها راضی شود، از دنیا رفت.

ظهور پیامبران دروغین:

قبل و بعد از رحلت رسول خدا(صلّی ا... علیه و اله)، کسانی به دروغ مدعی امر نبوت شدند.از آن میان می توان به اسود عنسی،طلیحه ی اسدی،سجاح و مسیلمه اشاره کرد.

در مورد اسود عنسی، وی  همواره دستاری بر چهره داشت و دامنه ی آن را بر چهره ی خود می افکند و از این لحاظ او را "روپوش بسته" می خواندند. هنگامی که پیامبر از حجه البلاغ بازگشت،در راه بیمار گشت.گزارش کار او به اسود رسید و او دعوی پیغمبری کرد. نخستین کسانی که در برابر اسود عنسی دروغ پرداز به پایداری برخاستند، شهر و فیروز و دادویه بودند. کار اسود در یمن نیرو گرفت تا اینکه پیامبر(صلّی ا... علیه و آله) به مردم یمن نامه نوشت و به آن ها فرمان داد که با اسود به مقابله برخیزند.سرانجام وی به دست فردی ایرانی به اسم فیروز کشته شد.

در مورذ  طلیحه ی اسدی، وی از بنی اسد بود و در زمان حیات رسول خدا(صلّی ا... علیه و اله) خود را پیامبر خواند.رسول خدا(صلّی ا... علیه و آله) ضرار بن ازور را فرمانده کرد و او را مأمور ساخت به سمت بنی اسد برود و با از دین برگشتگان بجنگد.کار او به سستی گرایید و جز این چیزی نمانده بود که وی را فرو گیرد.او را با شمشیر فروکوفت ولی شمشیر بر او کارگر نیفتاد.در میان مردم چنین شایع شد که شمشیر بر او کارگر نیست و بدین دلیل، پیروان او افزون گشت.او سخنانی آهنگدار و دروغین بر هم می بافت . میگفت گه خدا توسط جبرییل برای من پیام می آورد.پیامبر خدا در گذشت و مردمان آنجا بر همین حال بودند.او پس از شکست از مسلمانان، به شام گریخت و چون شنید که اسد و غطفان اسلام آورده اند، اسلام آورد و در میان کلب ماند تا ابوبکر درگذشت.وی در زمان خلافت عمر، با عمر بیعت کرد.

مسیلمه نیز  توسط یک برده ی سیاه در جنگ با مسمانان کشته شد.برخی گویند که چون مسیلمه مرد، سجاح به سوی دایی های خویش از تغلی در جزیره ر و در نزد ایشان درگذشته و هیچ نام و نشانی از او شنیده نشد

بازگشت مردم طوایف مختلف از دین:

بازگشت مردم طوایف مختلف از دین، مهمترین مشکل حکومت اسلامی بود. طوایفی همچون بنی عامر،هوازن،سلیم،بنی تمیم،مردم یمامه،مردم بحرین،مردم عمان و مهره،مَهره، یمن،حضرموت و کِنده از دین اسلام برگشتند و شروع به مخالفت با حکومت اسلامی کردند.در ای میان مردم یمن دو بار از آیین اسلام برگشتند.

در مورد مردم بحرین، آ نها پس از فوت منذر بن ساوی از دین اسلام بازگشتند.سرانجام همگی این اختلافات و سرکشی ها با حمله ی مسلمانان به آن ها و سرکوب کردن آن ها خاتمه یافت.

جمع بندی کلی:

در مجموع،حوادث سال های دهم و یازدهم هجری، مملو از وقایع مهمی بود که از نظر شیعه، پایه و اساس انحرافات عمیق دینی از همان وقایع ریخته شد.از نظر شیعه، آن موقع که سپاه اسامه در زمان حیات مبارک رسول خدا(صلّی ا... علیه وآله)حرکت نکرد،بهترین شرایط برای حرکت به سمتی مخالف خواسته ی واقعی رسول خدا فراهم آمد.چون مهمترین عوامل فتنه که قرار بود همراه سپاه، به مکانی دور از مدینه بروند، در شهر ماندند و با اقداماتشان اسلام را به انحرافی عمیق دچار ساختند.از دیگر سوی،ظهور پیامبران دروغین و برگشتن مردم نواحی مختلف و لزوم جنگ با آنها، عملاً فرصت مخالفت با خلیفه ی اول و جنگ با وی را از أمیرالمؤنین(علیه السّلام) و دیگر مخالفان گرفت و اتحاد امت اسلام، به عنوان یک دلیل مهم، صدای مخالفان را خاموش کرد؛اگر چه امیرالمؤنین(علیه السّلام) و فاطمه ی زهرا(سلام ا... علیها) تلاش دیپلماتیک بسیاری برای برگرداندن حکومت به علی(علیه السّلام) کردند.

منابع:

کتاب تاریخ کامل ابن اثیر

کتاب تاریخ طبری

کتاب تاریخ جلد دوم دکتر جعفری

کتاب تاریخ دکتر شهیدی

کتاب تاریخ صدر اسلام دکتر فیّاض

کتاب تاریخ اسلام حوزه ی علوم اسلامی دانشگاهیان

شنبه 31/1/1392 - 23:24

امروزه بازی‌های رایانه ای یکی از دل مشغولی‌های جوانان و به خصوص نوجوانان جامعه‌ی ما محسوب می‌شود. مسلماًخواننده‌ی این مقاله، حد اقل یک بار مستقیماً با یک بازی رایانه ای سروکار داشته است. در این مقاله سعی شده تا در حد توان نویسنده، بازی "تمدن با شکوه رم"، از لحاظ علمی،فرهنگی،فکری و سیاسی آسیب شناسی شود. نکته ای که در بادی امر باید روشن شود این است که وقتی گفته می‌شود یک بازی می‌خواهد از لحاظ علمی یا مواردی دیگر آسیب شناسی شود، منظور این است که می‌خواهیم بدانیم چه علمی برای ساخت این بازی به کار برده شده است؛ چه فرهنگی سعی شده به مخاطب القا شود؛ چه تفکری تحت لوای بازی رایانه ای نهفته شده (تفکری که به صورت خودآگاه یا نا خودآگاه، تفکر مخاطب بازی را شکل می‌دهد) و در نهایت چه سیاستی در کل، در پی انتشار و ساخت آن دنبال می‌شود.

یک بازی استاندارد، هدفمند ساخته شده است. هدفمند یعنی چه؟این سؤال خوبی است که برای هر مخاطب تیزبین مطرح می‌شود.

یک بازی هدفمند، حتماً باید شامل «کلّیه» ی موارد 10 گانه ی زیر (حد اقل) باشد :

1- موضوع

2- سیر معلوم و مشخص مراحل بازی

3- هدف

4- استفاده از چند داستان نویس برای ارائه‌ی شاکله ی بازی

5- دسترسی راحت و کامل مخاطب بازی، به تنظیمات و مراحل آن(Complete Interface)

6- قابل فهم بودن اهداف هر مرحله از بازی

7- پیچیده نبودن متن بازی (این امر با سخت بودن مراحل بازی، متفاوت است و می‌تواند با ارائه‌ی یک دوره آموزش مقدماتی بازی (TUTORIAL) در ابتدای آن برطرف شود.)

8- مراحل نصب و اجرای بازی،تا حد امکان ساده باشد.

9- اگر بازی به صورت بین‌المللی ارائه می‌شود،زبان‌های روز و پر استفاده‌ی دنیا را پشتیبانی کند.

10- فایل راهنما

البته این 10 مورد، ترتیب بندی مشخصی ندارد و به تناسب هر بازی، ترتیب اهمیت موارد فوق، فرق می‌کند. در دنباله‌ی بحث، اکثر موارد فوق را به طور کامل بررسی می‌کنیم ولی بگذارید در ابتدا به معرفی کلی این بازی بپردازیم :

سیستم مورد نیاز :

OS :Microsoft Windows XP/Vista

CPU :1.4GHz or Faster / Vista: 2.0GHz

RAM :512MB RAM / Vista: 1.0GB RAM

VGA :9600 or better 256MB GeForce 6600/Radeon

HDD :3.1GB of free space

توضیحات بازی :

سازنده :کمپانیKalypso Media
ناشر : کمپانیViva Media
تاریخ انتشار: March 17, 2009
رده بندی ژانر : استراتژیک شهرسازی
میزان دشوار بودن : متوسط

قابلیت چند نفره شدن : برای شهر سازی دارد 

موضوع و هدف :

موضوع بازی مورد بحث ما، تمدن رم باستان است. این موضوع در قالبی با گرافیک بالا ارائه شده است. حالا چرا این موضوع؟ الآن که چند هزار سال از تمدن پر رمزو راز رم می‌گذرد، چه نیازی به ساخت این بازی است؟ آیا کسی حاضر است در قالب یک بازی به قلب تاریخ برود و تمدن رم اروپا را بررسی کند؟ موضوع دیگری که مطرح است این است که چرا یک بازی تاریخی که تمدن بخشی از اروپا را نشان می‌دهد، به صورت بین‌المللی ارائه و توزیع شده است؟ طبق چه مبنایی شرکت سازنده این ریسک را انجام داده و آن را در این ابعاد وسیع توزیع کرده است؟ چرا ...؟این‌ها سؤالاتی است که در ابتدا حداقل ذهن من نوعی را که از 7 سالگی (سال 1377) با کامپیوتر و بازی‌های رایانه ای سر و کار داشته و به تعداد موهای سرش! بازی رایانه ای دیده و آن‌ها را تجربه کرده، به خود مشغول کرده است (این را گفتم که احیاناً فکر نکنید من از روی هوا مطلبی نوشته‌ام. نه خیر. این مقاله‌ی هر چند ناچیز، حاصل تجربه و مطالعه‌ی بسیار است).خب، ببینید اگر ما بخواهیم فارغ از هر بحث جناحی و به صورت کلی به این موضوع بپردازیم، اولین جرقه ای که در این مورد در ذهن ما زده می‌شود، این است که شاید اروپای کنونی می‌خواهد صلابت، قدرت و تمدن خود را به رخ جهانیان بکشد تا بتواند خود را به عنوان یک ابر فرهنگ و ابر قدرت متمدن معرفی کند. تلاش برای این امر، خود می‌تواند دو سرچشمه داشته باشد؛یکی اوج اقتدار فعلی رم کنونی یا اوج افول قدرت و فرهنگ کنونی آن! اوج اقتدار می‌تواند قابل پذیرش باشد ولی چرا اوج افول!؟ جواب بسیار شفاف است؛ «طبل توخالی، صدایش زیاد است!». در این مورد اگر خواننده کمی مطالعات جنبی داشته باشد،راحت جواب و منظور من را می‌فهمدپس از توضیح بیشتر آن می‌گذرم.

بحث دیگری که می‌توان در جواب چراها مطرح نمود این است که شاید شرکت سازنده‌ی بازی (که البته سرچشمه‌ی همین شرکت هم به همین رم کنونی برمی‌گردد!) می‌خواسته مردم (قشر نابالغ و نیمه بالغ) دنیا را باتمدن کهن انسانی آشنا کرده و آن‌ها را با روش زندگی، جنگ و روابط اجتماعی آن دوران آشنا کند. حال شما لحظه ای خود را جای یک منتقد قرار داده و این کلمات را که در طول مقاله با آن سر و کار داشتیم کنار هم قرار دهید : ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه، انتقال فرهنگ، قشر نابالغ و نیمه بالغ و تمدن کهن رُم. یک سیر کاملاً حساب شده، منطقی و البته نامحسوس!

آیا با صحبتی که شد انتظار دارید که هدف شرکت سازنده، آشنا کردن جوانان و نوجوانان دنیا با تمدن کهن انسانی باشد یا؟

جواب سوم و مضحکی که متأسفانه جواب قشر وسیعی از جوانان جامعه‌ی ماست، این است که این بازی صرفاً جنبه‌ی سرگرمی داشته و فارغ از هرگونه پشتوانه‌ی فرهنگی و سیاسی است!

مگر می‌شودکه یک بازی مثلGRAN­D AGES ROME که در این ابعاد وسیع و با این کیفیت ساخته و توزیع شده است، صرفاًٌ جنبه‌ی سرگرمی داشته باشد!؟ مگر می‌شود یک بازی که با یک سیر حساب شده در داستان کلی و مراحل بازی ساخته شده، صرفاً برای پر کردن ساعاتی از روز شما آماده شده باشد!؟ بگذریم ...

سیر مراحل و داستان بازی :

بازی «تمدن با شکوه رم» حاوی سرگذشت اشراف و خانواده های از رم قدیم است که طی جنگ‌ها و حوادثی که در خود بازی توضیح داده شده است به مناطق مختلف تبعید شده یا مهاجرت اجباری کرده‌اند و پس از گذر دوران حکومتی موسوم به «سولا» قصد بازگشت به رم و بازسازی تمدن با شکوه خود را دارند ولی فعلاً دچار جنگ‌های داخلی در محل زندگی فعلی خود یعنی شمال آفریقا شده‌اند. شما در سیر مراحل مختلف بازی، با سیستم اداره‌ی شهر (شهر سازی)، ایجاد ارتش و مواردی از این دست آشنا می‌شوید و به عنوان فرماندار ایالت خود، موظف به انجام تمام امور شهری،اقتصادی،علمی و مهم‌تر از همه نظامی هستید. رضایت مردم از نحوه‌ی اداره‌ی شهر توسط شما نقش مهمی در بقا و ادامه‌ی حکومت شما دارد (ساختاری نزدیک به بازی «افسانه قلعه»(Strong Hold Legend.))

البته در مراحل مختلف بازی، شما تقریباً با تکیه بر «اشراف» با قبایل و فرماندهان مختلفی جنگ خواهید کرد و از شخصیت های بزرگ رم باستان، مدال افتخار و ترفیع درجه دریافت خواهید کرد.

در کل هدف بازی، بازسازی تمدن رم و گسترش امپراتوری روم است و وظیفه‌ی شما هم چیزی جز این نیست.

استفاده از داستان‌نویسانی قوی برای شکل بندی پیکره‌ی بازی :

اگر حتی چند ساعت محدود (در عالم game، منظور از چند ساعت محدود، حداقل 10-12 ساعت است!) GRAN­D AGES ROMEرا تجربه کنید، به راحتی متوجه می‌شود که این بازی از لحاظ درون مایه، بسیار قوی‌تر از بازی «افسانه قلعه» است و شما به طور ملموس با سیر جریانات و حوادث بازی، مأنوس و مصمم می‌شوید که مراحل بازی را با دقت و احساس مسئولیت هر چه بیشتر به انجام برسانید. این امر به درستی نشان می‌دهدکه بازی از لحاظ پردازش محتوا و داستان کلی، آن قدر قوی، دقیق و حساب شده است که به قول معروف، مو لای درزش نمی‌رود! یک امتیاز مثبت برای «تمدن با شکوه رم»! حال سؤال اینجاست که آیا این نقطه‌ی قوت،می‌تواند نقاط ضعفی را به دنبال داشته باشد یا برعکس؛نقاط مثبت دیگری هم به دنبال آن حاصل می‌شود؟

سؤالی می‌پرسم و جوابش را هم خودم می‌دهم! فرض کنید کاری سنگین و وقت گیر و البته حساس و دشوار به شما سپرده شده است و از شما خواسته شده تا آن را هر چه سریع‌تر انجام داده تا بتوانید مدارج بالاتری کسب کنید. آیا شما این کار را در بازه های زمانی بلند مدت (مثلاً روزی 2 ساعت طی 2 ماه) انجام می‌دهید یا در بازه های زمانی کوتاه مدت؟ (مثلاً روزی 6 ساعت طی 20 روز)

مسلمّاً هر چه شما وقت روزانه‌یبیشتری به کاری خاص اختصاص دهید، از بسیاری کارهای روزانه‌ی دیگر غافل می‌شوید و یک اثر منفی روانی هم-به خاطر تمرکز زیاد بر روی یک موضوع خاص- شما را تهدید می‌کند. ممکن است کسی بگوید «سریع انجامش می‌دهیم تا شرّش کنده شود» ولی در پاسخ باید گفت که «رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود؛رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود»!

پیچیده نبودن متن بازی، داشتن رابط کاربری گرافیکی بالا:

در این مباحث، باید به «تمدن با شکوه رم» آفرین گفت.ارائه‌ی یک فایل راهنمای کامل که در پوشه‌ی بازی قرار داده شده است به همراه یک دوره آموزشی کامل (TUTORIAL)در خود بازی که نیازی هم نیست شما حتماً آن را بگذرانید تا بتوانید به مراحل اصلی بازی دسترسی پیدا کنید (بازی‌های بسیاری نیاز به گذراندن اجباری TUTORIAL دارند و شما مجبورید پس از هر بار نصب بازی، آن دوره را سپری کنید). این امر به خودی خود باعث شده که کامل بودن بازی از لحاظ تنوع مراحل و امکانات در اختیار،سبب پیچیده و سخت شدن آن نگردد و مخاطب بازی (GAMER) از بازی رویگردان نشود. این عوامل به همراه یک منوی قوی (OPTION) که اختیارات خوبی به کاربر می‌دهد دست به دست هم داده و محیطی دلچسب و جذاب را برای شما فراهم می‌کند و باعث می‌شود که شما ساعت‌ها از روز خود را بدون هیچ گونه خستگی صرف این بازی کنید و فقط با اصرار والدینتان و یا عوامل بیرونی دیگر (مثل گرسنگی یا ...!) دست از بازی بکشید.

نصب آسان بازی و پشتیبانی از زبان‌های مختلف :

در مورد طریقه‌ی نصب بازی، چون هنگام ارائه‌ی این بازی یعنی سال 2009، اکثر شرکت‌های تولیدکننده‌ی بازی، نصب (SETUP) آسانی برای GAME های خود ارائه می‌کردند، به تبع آن این بازی هم با نصبی آسان وارد بازار شد ولی هم در مورد نصب و هم در مورد خود بازی، این بازی پشتیبانی خوبی از زبان‌های مختلف نکرد و این امر کمی در میزان فروش این بازی مؤثر بود.ولی نکته ای که حائز اهمیت است این است که هم نصب و هم خود بازی به زبان انگلیسی ساخته شده نه به زبان ایتالیایی(رم کنونی) که این مطلب در جای خود توضیحی مبسوط را می طلبد.البته در کشور ما دوبله های فارسی بسیار خوب و جالبی برای این بازی ارائه شده که انصافاً می‌ارزد یک بار هم که شده آن را با دوبله‌ی فارسی تجربه کنید.

شنبه 31/1/1392 - 23:11

معرفی میکروکنترلرها :
به آی سی هایی که قابل برنامه ریزی می باشد و عملکرد آنها از قبل تعیین شده است ، «میکروکنترلر»گویند. میکرو کنترل ها دارای ورودی -  خروجی و قدرت پردازش می باشد .

 

کلمه ی میکروکنترلر:

این کلمه از دو کلمه 1-  میکرو 2- کنترلر  تشکیل شده است.

1- میکرو : می دانید که این یک واحد یونانی است و برابر با 6-10 متر است. یعنی یک ملیونیوم متر! واحده خیلی کوچکی است ولی واحدهای خیلی کوچکتر از این هم داریم که در الکترونیک مورد استفاده قرار می گیرند .

2- کنترلر : یعنی کنترل کننده ؛ به تعبیری یعنی "مغز " البته بدون تفکر. فقط دستوراتی را که به آن داده می شود به نحو احسن انجام می دهد.


حالا چرا این کلمات ؟
کلمه ی میکرو به دو منظور استفاده شده است : منظور اول و مهم سرعت عمل میکروکنترلر است که میتواند تا یک ملیونیوم ثانیه باشد و دستوارتی که به آن می دهیم با این سرعت انجام بدهد. به همین خاطر واژه میکرو را به آن اختصاص دادند. البته معنی دوم آن شاید کوچکی این قطعه باشد که تا یک ملیونیوم متر کوچک شده است. شاید باور کردنی نباشد ولی در یک تراشه ممکن است بیش از یک ملیون تراتزیستور به کار رفته باشد. این کلمه وقتی اهمیتش کامل می شود که با واژه ی کنترلر عجین بشود تا معنیش کامل شود .

 

 تمام میکروکنترلرها جزء این 5 قسمت هستند :  
1- 8051
   
2-
PIC
3-
AVR
4- 6811
5- 8
z
البته مدل های 6811 ساخت شرکت موتورلا و8
z ساخت شرکت زایلوگ ، در ایران خیلی کم استفاده می شوند و رقابت اصلی بین سه نوع دیگر است.

 

بخشهای مختلف میکروکنترلر :
میکروکنترلر ها از بخشهای زیر تشکیل شده اند
CPU
 : واحد پردازش
ALU
 : واحد محاسبات
I /O
 : ورودی ها و خروجی ها
Ram
 : حافظه اصلی میکرو
Rom
 : حافظه ای که برنامه روی آن ذخیره می گردد
Timer
برای کنترل زمان ها
و . . .

 

ساختمان داخلی میکروکنترلر:

کامپیوتر دارای یک پردازنده مرکزی به نام CPU است که از کنار هم قرار گرفتن چندین ملیون ترانزیستور تشکیل شده و بر روی اطلاعات ، پرداژش انجام میدهد. میکرو کنترلر هم عیناً دارای یک پردازنده ی مرکزی به نام CPU است که دقیقاً کار CPU ی کامپیوتر را انجام می دهد با این تفاوت که قدرت و سرعت پردازشش از CPU کمتر است که به آن میکروپرسسور می گویند. میکروکنترلر علاوه بر CPU دارای حافظه است که ما برنامه ای که به آن می دهیم در آن قرار بگیرد. در کنار حافظه در میکروکنترلرهای امروزی ، تایمرها برای تنظیم زمان کانترها برای شمردن کانال های آنالوگ به دیجیتال تشکیل شده و همه ی اینها در یک چیپ قرار گرفته که تکنولوژی جدید آن را داخل یک تراشه به اندازه ی یک سکه قرار داده اند!

 

کاربرد ها:

میکرو کنترلر ها در طراحی مدارهای کنترلی استفاده می شوند. طراحی مدارهای کنترلی که قبلا با صدها مدار مجتمع پیاده سازی می شد امروزه با یک میکرو کنترلر ساده قابل انجام است.

به عنوان مثال برای کنترل وسایل ورودی و خروجی از یک میکروکنترلر و چند عنصر استفاده می شود.،در صورتی که میکرو پروسسور به عنوان CPU برای پردازش اطلاعات سیستم کامپیوتری بکاربرده می شود.

میكروكنترلر ها  بطور گسترده  در تولید سیستم های تك منظوره بكار می روند  مانند سیستم های حفاظتی و دزدگیر و  سیستم های كنترل صنعتی  . فاكس .  فركانس متر  كنترل موتور پله ای و DC . ولت متر و دما سنج یا تلفن  ..
 (سیستم تك
  منظوره : سیستمی كه از میكروكنترلر یا میكروپروسسور فقط برای یك كار  استفاده میگردد )
 بیش از 34%میكروكنترلرها در اتوماسیون اداری نظیر چاپگرلیزری , دستگاههای نمابر , تلفنهای هوشمند , ونظایر آنها كاربرد دارد . بیش از یك سوم میكروكنترلرها در لوازم خانگی الكترونیكی به كار برده شده اند . در این دسته بندی تولیداتی نظیر CD PLAYER , تجهیزات صوتی , بازیهای ویدویی , ماسین لبا سشویی, دستگاههای پخت و پز(مایكروفر) و نظایر آنها قرار دارند .بازار  تجهیزات مخابراتی ,ادوات نظامی و تجهیزات مربوط به اتومبیل ها بخش باقیمانده از سهم كاربرد میكروكنترلرها را به خود اختصاص داده اند .بطور  كلی میتوان كاربرد میكروكنترلر ها را در طراحی مدارهای كنترل و اتوماسیون خلاصه نمود .

 

مجموعه دستورات:

به علت کاربرد میکروکنترلر ها در کارهای کنترلی، دستورات آنها با دستورات میکروپروسسور ها متفاوت است. دستورات میکرو پروسسور ها برای حجم های بالای پردازش یا قدرت آدرس دهی زیاد و دستورات به صورت ۴بیتی، ۸ بیتی، ۱۶بیتی (یک کلمه ای) و حتی ۳۲بیتی(دوکلمه ای) می باشد. سیستم آدرس دهی در میکروپروسسور دسترسی به عناصر آرایه را آسان می کند.

از طرف دیگر دستورات میکروکنترلر برای کاربردهای ورودی و خروجی مناسب است. معمولاً در کارهای کنترلی، ارتباط ورودی و خروجی به صورت یک بیت است به عنوان مثال یک موتور یا سلونوئید باید روشن یا خاموش شود که با یک یا صفر شدن یک بیت در پورت خروجی میکروکنترلرها عملی می شود. لذا میکروکنترلر ها دستوراتی برای صفر یا یک کردن و همچنین عملیات منطقی مانند عملیات AND,OR,XOR  و . بر روی بیت دارند. در صورتی که میکروپروسسور ها برای عملیات بر روی واحد بایت(۸بیت) طراحی شده اند.

میکروکنترلر ها، مدار ها و دستوراتی برای عملیات کنترل و نظارت، عملیات ورودی و خروجی، عملیات تایمر و . دارند ولی میکروپروسسورها برای انجام کارهای فوق اکثرا به مدارهای اضافی مانند کنترل کننده وقفه، تایمر،. نیاز دارند. ولی قدرت پردازش میکروکنترلر ها هرگز به اندازه میکروپروسسورها نیست. چون مقداری از تراشه میکروکنترلرها برای کارهای فوق مصرف شده و در نتیجه قدرت عملیاتی میکروکنترلر ها کمتر می شود.

چون سطح تراشه میکرو کنترلر محدود است، لذا دستورات باید به صورت ساده و اکثراً در یک بایت پیاده سازی شوند. لذا دستورات باید حداقل باشند. این موضوع در میکروپروسسور ها با قدرت آدرس دهی بالا، مهم نیست.

 

مزایای میکرو کنترلر نسبت به مدار های منطقی :
1- یک میکرو کنترلر را می توان طوری برنامه ریزی کرد که کار چندین گیت منطقی را انجام دهد.
2- تعداد آی سی هایی که در مدار به کار میرود به حداقل می رسد .
3- به راحتی می توان برنامه ی میکرو کنترلر را تغییر داد و تا هزاران بار می توان روی میکرو، برنامه های جدید نوشت و یا پاک کرد .
4- به راحتی می توان از روی یک مدار منطقی کپی کرد و مشابه آن را ساخت ولی در صورتی که از میکرو کنترلر استفاده شود و برنامه ی میکرو را قفل کرد به هیچ عنوان نمی توان از آن کپی گرفت.

 

پروگرام میکروکنترلر

یک میکروکنترلر برنامه ریزی نشده هیچ کاری نمی تواند انجام بدهد و هیچ کاربردی ندارد در واقع برنامه ی هر میکرو روح و جانی است که در آن دمیده می شود و آن را زنده می کند.
برای برنامه ریزی میکروکنترلر نیاز به دستگاه یا بردی هست به نام پروگرامر که یک پل ارتباطی بین کامپیوتر و میکروکنترلر است . پروگرامر را هم می شود از بازار تهیه کرد و هم می توان ساخت.
البته پروگرامرهای مختلفی در بازار هستنند که متناسب با کاربردشان قیمت های مختلفی دارند. بعضی ها فقط چند مدل را پروگرام می کنند. بعضی از پروگرامر ها همه فن حریفند و تمام میکروکنترلر های 8051,AVBR , PIC , را برنامه ریزی می کنند و به طبع قیمت زیادتری دارند.

 

 

آشنایی با میكروكنترلر AVR

ویژگی های میكروكنترلرهای AVR :
1- میكروكنترلرهای
AVR از یك ساختارRISC  بهبود یافته استفاده می كنند .دستور ها در این میكروكنترلرها  به گونه ای طراحی شده كه حجم برنامه ،كوچك شده است .AVR دارای مجموعه ی دستورات فراوان با 32 رجیستر عمومی است كه همه ی آنها با ALU در ارتباط هستند كه سبب می شود دو رجیستر مستقل در یك دستور به طول یك كلاك قابل دسترسی باشد.  این ساختار منجر به بهینه سازی كد و ده برابر سریعتر شدن آن نسبت به CISC می شود .
2- میكروكنترلرها به طور معمول با استفاده از زبان های سطح بالاتر(
Cیا BASIC) و یا اسمبلی مربوط ,برنامه ریزی می شوند . البته میكروكنترلرهای تولید شده در شركت های مختلف , زبان های سطح بالاتر و یا اسمبلی متفاوتی دارند.
3- ساختار بهینه
I/O در این میكروكنترلرها باعث كاهش نیاز به افزودن اجزای خارجی می شود.
4- میكروكنترلرهای
AVR دارای اسیلاتور داخلی , تایمر , UART  وSPI درون تراشه هستند.
5- این میكروكنترلر ها دارای مقاومت
PULL- UP درونی هستند.
6- میكروكنترلرهای
AVR، دارای مبدل A/D (آنالوگ به دیجیتال) , تایمر WATCHDOG  و قابلیت مدولاسیون عرض پالس هستند.
7-
AVR از تكنولوژی حافظه non- volatile و high density برخوردار است.Ž
8- حافظه های  *
Flash و EEPROM در این میكروكنترلرها , قابلیت برنامه ریزی شدن در داخل مدار را دارند(ISP) .
9-
AVR ها دستورات را تنها در یك پالس ساعت اجرا می نمایند ؛ یعنی به ازای هر مگا هرتز ، یك مگا دستور را در ثانیه اجرا نموده  وبرنامه را از لحاظ سرعت پردازش ، مصرف و توان ، بهینه می كند .

*حافظه FLASH از دو روش در داخل مدار برنامه ریزی میگردد . یك روش توسط Programmer حافظه non - volatile و از طریق رابطه ی سریال  SPIو دیگری به وسیله ی اجرای Boot program كه بر روی تراشه موجود است Boot programmer می تواند از هر مدار واسطی برای ریختن برنامه بروی حافظه FLASH استفاده كند .

 

ساختار RISC  و  CISC:
تا اوایل دهه 1980 , كلیه ی پردازنده ها از ساختار CISC استفاده می كردند. در این ساختار، چند صد دستور طراحی شده بود كه این دستورها كلیه ی عملیات ممكن را پوشش می داد. این روش طراحی پر دستور ، مشكلاتی همانند تعداد زیاد ترانزیستور ها ، پیچیدگی طراحی و ساخت مدار ، زمان بری عملیات و گران بودن تراشه را به دنبال داشت . به همین دلیل دلیل در اوایل دهه ی 80 ساختار جدیدی به نام RISC ابداع شد .
برخی از ویژگی های ساختار
RISC  بصورت زیر می باشد :
1- اندازه ی دستورها در
RISC بر خلاف CISC ثابت است و این امر كمك می كند كه CPU سریعتر دستورها را دیكد كند. 
2-  
RISC از روش  LODE/