تعداد مطالب : 17
تعداد نظرات : 10
زمان آخرین مطلب : 2761روز قبل
خدامراد سلیمیان

بی تردید از زمان خلقت انسان تا امروز كه میلیاردها انسان در عرصه گیتی هركدام به نوعی با آفریدگار خود ارتباط برقرار می كنند، «نیایش» هم چنان فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر نهاده است. گرچه مسأله نیایش و دعا و رابطه با پروردگار، اختصاص به یك دین و آیین ندارد، اما در هیچ آیینی همانند اسلام به مسألة دعا و مناجات اهمیت داده نشده است و در بین مسلمانان نیز هیچ گروهی به اندازة شیعیان یعنی پیروان راستین خاندان نبوت(ع) آن را در زندگی خود عملی نكرده اند.

امام امت(ره) در وصیت نامه سیاسی الهی خود فرموده اند «ما مفتخریم كه ادعیة نجات بخش، كه آن را قرآن صاعد می خوانند، از ائمه معصومین ماست؛ مناجات شعبانیه امامان ـ و دعای عرفات حسین بن علی(ع) و صحیفه سجادیه، این زبور آل محمد ـ و صحیفة فاطمیه، كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است، از ماست.» 1

باید گفت كه شیعه از كلام الله مجید و دعاهای امام معصوم(ع) در این مسیر بهره های فراوانی برده است.

برخی از این الگوهای ارزنده در امر نیایش و دعا عبارتند از:

الگوهای نیایش از انبیا در قرآن مجید
1. نیایش حضرت آدم و حوا(ع)
«قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرین؛گفتند:پروردگارا! مابر خویشتن ستم كردیم و اگر بر ما نبخشایی و به ما رحم نكنی، به طور حتم از زیان كاران خواهیم بود.» 2

حضرت آدم وحوا به عنوان اولین مرد و زنی، كه پای بر زمین نهادند، به تعبیر قرآن محروم شدن از مغفرت الهی را، زیانی بزرگ دانسته و همین كه از جوار الهی رانده شدند، دست به دعا و مناجات برداشتند و از خداوند خواستند تا دعاهای آن ها را اجابت كند. خداوند نیز دعاهای آنان را پذیرفت.

توجه به عظمت خداوند و مقام ربوبیت آن حضرت و نقصان و كاستی های خود، از نكات مهم این دعا است.

2. نیایش حضرت نوح(ع)
حضرت نوح به عنوان یكی از پیامبران الهی، كه مدت بسیار زیادی را به تبلیغ دین الهی پرداخت، نیایش های فراوانی با خداوند متعال دارد. یكی از دعاهای آن پیامبر بزرگ را خداوند در قرآن این گونه نقل كرده است:«ربّ اغفرلی و لوالدی و لمن دخل بیتی مؤمناً و للمؤمنین و المؤمنات و لاتزد الظالمین الاتباراً؛ پروردگارا! بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنی كه در سرایم در آید، و بر مردان و زنان با ایمان ببخشای و جز بر هلاكت ستمگران میفزای.» 3

3. نیایش حضرت ابراهیم(ع)
حضرت ابراهیم به عنوان یكی از پیامبران اولوالعزم الهی نیز با خداوند متعال، دعاها و نیایش های فراوانی داشته كه برخی از آن ها در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است. درخواست متعالی و معنوی از جمله نمودهای ارزندة نیایش های حضرت ابراهیم(ع) است كه می تواند در الگودهی دعاها بسیار مفید باشد. آن حضرت پس از حمد وستایش پروردگار چنین عرض می كند:

«پروردگارا! مرا و فرزندانم را بر پا دارنده نماز قرار ده، پروردگارا! دعای مرا بپذیر، پروردگارا! روزی كه حساب بر پا می شود، بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشای.» 4

4. نیایش  حضرت سلیمان(ع)
حضرت سلیمان یكی از پیامبرانی بود كه گستره حكومتش شرق و غرب عالم را در نوردیده بود و نعمت های فراوانی در اختیارش قرار داشت. از این رو، در دعاهای او شكر و سپاس نعمت های الهی نمود خاصی دارد و بر اساس وعده الهی شكر و سپاس نعمت های خداوند موجب افزایش آن گردید. خداوند یكی از نیایش های حضرت سلیمان را این گونه نقل فرموده است:

«پروردگارا! در دلم افكن تا نعمتی را كه به من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای، سپاس گزارم و به كار شایسته ای كه آن را می پسندی بپردازم و مرا به رحمت خویش در میان بندگان شایسته ات داخل كن.» 5

5. نیایش های حضرت یونس(ع)
حضرت یونس به عنوان یكی از پیامبران الهی، ادعیه و نیایش های فراوانی دارد؛ به ویژه آن كه این پیامبر مدت زمانی را در شكم ماهی سپری كرده و در آن تاریكی شب، با خداوند متعال مناجات های فراوانی داشته است. بخشی از این مناجات كه در قرآن مجید از آن یاد شده این جمله شریف است:

«معبودی جز تو نیست؛ منزهی تو؛ راستی كه من از ستمكاران بودم.» 6

6. نیایش حضرت زكریا(ع)
«پروردگارا! مرا تنها مگذار ـ كه تو بهترین وارث اهل عالم هستی» 7

7. دعای حضرت یوسف(ع)
یكی از پیامبرانی كه زندگی پرفراز و نشیبی داشته و به صورت مفصل از آن در قرآن مجید یاد شده است، حضرت یوسف صدیق، فرزند یعقوب است. آن پیامبر الهی كه لحظه ای از خداوند متعال غفلت نورزید، همواره با خدای خود نیایش كرده و به یاد او بوده است. وی آن جا كه مورد طمع واقع شده و ایمان خود را در خطر می بیند، با خدای خود چنین نیایش می كند: «پروردگارا! زندان برای من دوست داشتنی تر از آن چیزی است كه مرا به آن می خوانند. اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانی، به سوی آنان خواهم گرایید و از جمله نادانان خواهم شد. 8

8. حضرت موسی(ع)
حضرت موسی(ع) نیز نجات از گروه ستمكاران را، در نیایش از خدا چنین عرضه می دارد:

ربّ نجنی من القوم الظالمین9

هم چنین در قرآن آمده است كه موسی از شهر مصر با حالت ترس و نگرانی از دشمن به جانب شهر بیرون رفت و گفت: بارالها مرا از شر این قوم ستمكار نجات ده. آن حضرت در جایی دیگر این گونه عرضه می دارد: «پروردگارا! به پاس نعمتی كه به من ارزانی داشتی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود.» 10

9. حضرت عیسی(ع)
حضرت عیسی(ع) نیز دعاها و نیایش های فراوانی دارد. یكی از این دعاهای او به گونه ای بسیار زیبا در قرآن آمده است: «بارالها! ای پروردگار ما! از آسمان سفره ای بر ما فرو فرست تا عیدی برای اول و آخر ما باشد و نشانه ای از جانب تو. ما را روزی ده كه تو بهترین روزی دهندگانی».11

آن چه بیان شد، تنها برخی از نیایش هایی بود كه در قرآن از زبان پیامبران الهی نقل شده است؛ توجه به مفاد آن ها و درخواست هایی كه در این دعاها مطرح شده می تواند در جهت دهی به نیایش های ما مفید باشد.

 نیایش های ائمه(ع)þ
علاوه بر پیامبران الهی، اهل بیت پیامبر(ص) به عنوان جانشینان بر حق پیامبر خاتم(ص) به عنوان اسوه و مقتدای ما شمرده می شوند و یكی از مهم ترین ابعاد زندگی آن ها همین پیوند با پروردگار هستی و نیایش با او است.

هرچه در مورد این اصل اساسی زندگی امامان معصوم (ع) گفته شود، كم است. در این جا تنها به نمونه ای از نیایش های این بزرگان اشاره داریم:

دعاهایی كه از پیشوایان معصوم(ع) نقل شده، علاوه بر الگو بودن برای ما، میراث گران بهایی است كه در دست ما قرار گرفته و شایسته است كه بیش از گذشته مورد توجه و تأمل قرار گیرد.

1. نیایش های امام علی(ع)
اولین امام شیعیان، انس و الفت بسیار عجیبی با دعا و نیایش داشت! از این رو،  امام صادق(ع) در وصف آن عبد صالح خداوند چنین می فرماید: علی(ع) مردی بسیار نیایش گر بود. 12

یكی از مشهورترین دعاهای آن حضرت، دعای كمیل است كه در فرازی از آن چنین می خوانیم:

معبودا! آقای من! پروردگار! پس از پذیرفتن یگانگی تو، و از آن پس كه دلم از شناسایی تو نقش گرفت، و زبانم به نام تو گویا شد، و سویدای دل از محبت تو لبریز گردید؛ و پس از اعتراف صادقانه، و دعای خاضعانه من به پروردگاری تو، آیا ممكن است مرا به آتش دوزخ و بی مهری بسوزانی؟! هرگز چنین نیست! تو كریم تر از آنی كه كسی را كه پرورده ای تباه سازی. یا كسی را كه به درگهت نزدیك ساختی، برانی؛ یا كسی را كه جای دادی، آواره كنی، یا كسی را كه كفایت كردی و بر او رحمت آوردی، به بلا بسپاری.

2. فاطمه زهرا(س)
سرور زنان عالم نیز با خداوند نیایش های فراوانی دارد. سلمان فارسی نقل می كند: حضرت زهرا(س) پس از ملاقات با حوریان بهشتی از خرمای خوش بوی بهشتی كه به آن حضرت تقدیم داشتند، مقداری به من عطا فرمود، پس از آن، در شهر مدینه با هریك از اصحاب رسول خدا كه ملاقات كردم، می گفت: چه عطر دل نشینی! آیا مشك ناب با خود داری؟ ... این ماجرای شگفت آور را برای فاطمه زهرا (س) بازگو نمودم. در حالی كه متبسم و خوشحال بود، فرمود: این خرمای معطر بهشتی از درختی است كه برای یكی از دعاهای من آفریده شد، و من آن را از رسول خدا(ص) آموختم، و آن دعا این است:

بسم الله نور النور، بسم الله الذی یقول للشیء كن فتكون، بسم الله الذی یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدور، بسم الله الذی خلق النور من النور، بسم الله الذی هو بالمعروف مذكور، بسم الله الذی انزل النور علی الطور بقدر مقدور فی كتاب مسطور علی نبی محبور. 13

3. نیایش امام حسین(ع)
یكی از بهترین نیایش هایی كه در تاریخ ثبت شده، دعای امام حسین(ع) در صحرای عرفات است كه دارای مضامین بسیار بلند و ارزشمندی است. در بخشی از این نیایش ، آن حضرت چنین عرض می كند:

خداوندا! اگر بی نیازی بوده باشم، بازهم مستمندم، در حالی كه سر تا پا احتیاجم. هرچند دانش فرا بگیرم، بازهم در عین دانایی ام نادانم. پس، چگونه می توانم در عین جهلم نادان نباشم. ای خدای من! اختلاف تدبیر، و سرعت درهم پیچیدن سرنوشت ها با مشیت پیروز تو، بندگان عارفت را از تكیه بر عطای موجود و از نومیدی در ناگواری ها باز می دارد. ای خدای من! آن چه از من در این جهان هستی ساخته است، مناسب كوچكی و ناتوانی من است و آن چه از تو پدیدار می گردد، زیبندة عظمت توست...

4. نیایش های امام سجاد(ع)
كم تر كسی است كه كلمه «نیایش» را شنیده باشد و در كنار آن، نام مقدس امام سجاد(ع) را نشنیده باشد. آن چه امروز از دعاهای آن حضرت به ما رسیده، در بر دارنده بلندترین مضامین نیایش، همراه با والاترین معارف دینی است. كم تر كسی است كه به ژرفای اندیشه های تابناك آن برترین نیایشگر به طور كامل پی برده باشد.

همان طور كه می دانیم بخشی از نیایش های آن حضرت در مجموعه ای به نام صحیفه سجادیه گرد آمده است.

یكی از مشهورترین نیایش های آن بزرگوار به دعای ابوحمزه ثمالی معروف است كه در فرازی از آن می خوانیم:

مولای من! دستم را به سوی تو دراز كرده ام و به رشته طاعتت از بیم، آویخته ام. مولای من! دلم با یاد تو زنده است و مناجات با تو رنج دلهره را از من دور می كند؛ ای سرانجام آرزوهایم، و ای تمامی خواهش هایم...

علاوه بر پیامبران و ائمه اطهار(ع) می توان از نیایش های عالمان وارسته و عارفان واصل نیز درس گرفت كه این نوشتار را با نیایشی كوتاه از امام امت(ره) به پایان می بریم:

بار خدایا، كه قلوب اولیا را به نور محبت منور فرمودی، و لسان عشاق جمال را از ما و من فروبستی، و دست فرومایگان خودخواه را از دامن كبریایی خود كوتاه كردی، ما را از این سستی و غرور دنیا هشیار فرما، و از خواب سنگین طبیعت بیدار، و حجاب های غلیظ و پرده های ضخیم خودپسندی و خودپرستی را به اشارتی پاره كن و ما را به محفل پاكان درگاه و مجلس قدس مخلصان خداخواه بار ده... 14


پنج شنبه 12/6/1388 - 18:53

سلامتی عبارت است از رفاه کامل جسمی ، روحی ، اجتماعی و معنوی ونه فقط نداشتن بیماری و معلولیت.مفهوم سلامت دارای ابعاد گسترده ای است که دستیابی به آن نیازمند شناخت هرچه بهتر این ابعاد ، حفظ و ارتقای این شناخت و تلاش گروهی و بین بخشی در راستای رسیدن به اجزای تشکیل دهنده آن است. در حال حاضر باور عمومی بر این است که مقوله سلامت ، امری است که تمامی دستگاه ها و سازمان ها را در یک کشور و بلکه همه کشورهای جهان را در بر میگیرد و صرفاٌ مرتبط با سازمان یا حتی کشور خاصی نیست.سلامت عمومی، یک تلاش علمی و فنی و در عین حال اجتماعی و سیاسی است که با هدف ارتقای سلامت، تندرستی و رفاه جوامع یا جمعیت‌ها انجام می‌پذیرد. تعریف سلامت عمومی در «کتاب مرجع سلامت عمومی آکسفورد» به صورت خلاصه، ابعاد متعدد آن را بیان می‌کند: «سلامت عمومی، فرایند بسیج و استفاده کردن از منابع محلی، استانی، ملی و بین‌المللی برای تضمین ایجاد شرایطی است که افراد در آن می‌توانند سالم باشند... اقداماتی که باید اتخاذ شوند وابسته به ماهیت و شدت مشکلاتی است که بر سلامت جوامع تأثیر می‌گذارند. آن‌چه می‌توان انجام داد، با دانش علمی و منابع موجود مشخص می‌شود. آن‌چه انجام شده است هم با وضعیت اجتماعی و سیاسی موجود در زمان و مکان خاص شکل می‌گیرد».

امــــروزه پــیــشــــرفــــت عــلـــوم و فــنـــاوری هـــا ســبـــب می گرددتا انسانها با اتكاء به تكنولوژی نوین، رفتارهای جدیدی را كسب نمایند. هر گونه تغییر جدید می تواند اثرات متفاوتی را در كلیه ابعاد زندگی فردی، اجتماعی ، اقتصادی و … انسان به وجود آورد.اما از میان این عوامل آنهایی كه در سلامتی انسان تاثیرگذار هستند از نقش ویژه ای برخوردارند.

امروزه به دلیل گذر اپیدمیولوژیك یعنی جایگزینی بیماری های غیرواگیر به جای بیماری های واگیر به خاطر كنترل عوامل بیولوژیك از یك طرف و نقش رفتارهای ناهنجار بهداشتی و سبك زندگی و شیوه های تغذیه در افزایش میزان بیماری های غیرواگیردار از طرف دیگر ، لزوم تغییر نگرش در مراقبت و بهداشت را با هدف حفظ و ارتقای سلامتی ایجاب می كند.

با توجه به موارد ذكر شده نقش بی تحركی به عنوان یكی از عوامل اصلی در شیوع بیماری ها و بروز مرگ، حائز اهمیت می باشد. با توجه به اینكه فعالیت فیزیكی مناسب می تواند تاثیر مهمی در پیشگیری از بروز بیماری ها، عوارض آنها و نهایتا مرگ و میر ناشی از آنها داشته باشد، بررسی متون و مقالات علمی در مورد ارتباط بیماری ها و فعالیت فیزیكی گویای این مطلب است كه ورزش پیاده روی دارای تاثیرات مفیدی در زمینه پیشگیری از بیماری های مزمن و غیرواگیر می باشد.

در دنیای امروز پیاده روی بهترین فعالیت و طبیعی ترین ورزش در جهت كسب آمادگی جسمانی و روانی است. پیاده روی ورزش لذت بخش و كم خطری است كه در دسترس همگان بوده و در همه جا و همه وقت امكان اجرای آن وجود دارد و مهمتر اینكه این ورزش یك فعالیت اجتماعی است كه امكان ایجاد روابط دوستانه در آن بسیار زیاد است.

بدون شک می توان گفت اگر ورزش در زندگی ما نقش و اهمیت خودش را پیدا کند و برای آن برنامه داشته باشیم، این عارضه‌های ناخوشایند شاید از بین بروند یا کم رنگ تر شوند. زیرا شخص ورزشکار معمولاً سیگاری نمی‌باشد، به تغذیه سالم اهمیت می دهد، از اعصاب آرام تری برخوردار است، انرژی خود را درست مصرف می کند و کمتر اهل خشونت و عصبانیت است. افزون بر این اثرات مثبت ورزش بیش از این است زیرا ورزش باعث زیاد شدن توده عضلانی بدن و مصرف بیشتر انرژی نیز می شود. تمرینات مرتب و منظم ورزشی باعث کم شدن چربی می‌شود و نمی گذارد چاق و بیمار شوید. انرژی مصرفی روزانه با ورزش و زیادشدن توده عضلانی افزایش می یابد. ورزش پیر شدن و سالمندی را به تاخیر می اندازد و باعث حفظ تناسب اندام و زیبایی بدن افراد می شود، از پوکی استخوان جلوگیری می کند و سبب تقویت سیستم اسکلتی بدن می‌گردد. در ضمن ورزش به مصرف مستقیم اسیدهای چرب می‌انجامد، روش مطمئن و مناسب درمان چاقی و پیشگیری از برگشت آن است، زیرا عضلاتی که تحت تأثیر فعالیت ورزشی‌اند بدون نیاز به انسولین انرژی خود را علاوه بر گلوکز (نوعی قند مورد مصرف بافت ها و سلول های بدن) از اسیدهای چرب تامین می کنند. ورزش حتی برای بیمارانی که به مرض قند (دیابت) مبتلا می‌باشند مفید است. ورزش خطر ابتلا به بیماریهای قلبی، عروقی و سکته های مغزی را کاهش می دهد. ورزش باعث زیاد شدن مقدار گردش خون موثر در بدن می شود و از لخته شدن خون درسیاهرگ عمقی پا جلوگیری می‌کند و دستگاه قلبی عروقی و دستگاه تنفس و ایمنی بدن را تقویت می‌نماید. همچنین اثرات مثبت ورزش بر دستگاه گوارش را نباید نادیده گرفت. افزون بر این ورزش از افسردگی پیشگیری می‌کند، روحیه فرد را بالا می‌برد و در زندگی خانوادگی و اجتماعی و در شغل افراد تاثیرات سازنده‌ای‌ دارد. تجربه نشان داده است یک‌ شخص سالم و تندرست معمولاً از موقعیت و پیشرفت شغلی بهتری نسبت به افراد چاق و کند برخوردار است. در غایت ورزش از مبتلاشدن به آلودگی های اجتماعی، مثل سیگار کشیدن، مواد مخدر و ... جلوگیری می‌کند، ذهن را تقویت می نماید و با اندیشه‌ای قوی می توان بر مشکلات و معضلات خانوادگی و اجتماعی بهتر فائق آمد.

 ورزش منظم یكی از مهمترین راهكارهای كسب سلامتی برای بچه ها و بزرگسالان است. فعالیت بدنی، وزن مطلوب را حفظ می كند، طول استخوانها را افزایش می دهد و در نهایت از خطر ابتلا به بیماریهای قلبی عروقی می كاهد. پزشكان باید موقعیت وزنی كودكان ونیز میزان فعالیت بدنی آنها را طی یك دوره پزشكی مداوم ارزیابی كنند. متخصصان موظفند با توصیه های ساده به بچه ها و خانواده ها زمینه را طوری فراهم كنند تا با حداقل صدمه، حداكثر نشاط و لذت حاصل شود. همه افراد به ورزش نیازمندند. معمولاً پزشكان با توجه به سن، موقعیت فیزیكی، مراحل پیشرفت و میزان علاقه مراجعه كنندگان جوان و نوجوان مناسب ترین فعالیت بدنی را به آنها توصیه می كنند.  

نادیده گرفتن ارتقاء سلامتی بین افراد جوان و خردسال به دو دلیل است: 1) تنبلی و سستی بین بزرگسالان بیش از كودكان است چون بچه ها به طور طبیعی و ناخود آگاه فعال هستند. 2) خطر ابتلا به بیماریهایی مثل دیابت و بیماریهایی قلبی بین افراد بالغ بیشتر است. به هرحال، با توجه به بررسی های انجام شده ، كودكان و نوجوانان به طور كامل فعال و با تحرك نیستند. شایان ذكر است كه باید بچه ها به ورزشهایی بپردازند كه برای بهبود بیماریهای قلبی و نیزارتقاء سلامتی طولانی مدت مفید است. متاسفانه تقریباً بیش از نیمی از آنها فعال نیستند. ضمناً، دخترها در خلال سن بلوغ و پس از آن كمتر از پسرها به ورزش می پردازند . این روند حتی با آموزشهای پزشكی و ورزشی هم قابل درمان نیست. تنها كمی بیش از یك دوم دانش آموزان دبستان و راهنمایی باید در كلاسهای ورزشی روزانه شركت كنند. میزان اهمیت به ورزش بین دانش آموزان دبیرستانی نه تنها نباید كاهش یابد بلكه باید افزوده شود.

برنامه ریزی

مهمترین نكته برای پزشكان این است كه به طور مثبت تمایل جوانان را به ورزش زیاد كنند و نیز دریابند كه هر فعالیت بدنی برای فرد خاصی مناسب است. كودكان ناتوان نسبت به هم سن و سالان توانای خود كمتر با ورزش آشنایی دارند. جالب این كه این افراد برای افزایش قدرت بدنی و تناسب اندام خود به ورزش بیشتری هم نیازمندند بجزكودكان علیلی كه درسازمانهای ملی و جهانی( مثل المپیك) فعالیت دارند، بقیه ازتحرك بدنی اندكی برخوردارند، بنابراین باید تك تك افراد، مدارس و مؤسسات مختلف نهایت سعی خود را بكنند تا روز به روزاین انگیزه مثبت را بین آنان افزایش دهند. پزشكان می توانند با تهیه فهرستی از فعالیتها، به میزان مصرف انرژی و تحرك بدنی بیماران پی ببرند. درضمن این روش به پزشكان كمك می كند تا ورزش هایی را پیشنهاد كنند كه متناسب با سن، اندام، علاقه و موقعیت بدنی آنها باشد، معمولاً سوالات در رابطه با موارد زیر است:

- آموزشهای بدنی كه شامل كلاسهای ورزشی مداوم و انواع فعالیتهاست.

- ورزشهای هوازی مثل دویدن، فوتیال و نیز فعالیتهای غیر هوازی مثل بیس بال.

- ورزشهای تفریحی و جسمانی دیگر مثل اسكیت، راهپیمایی و نیز فعالیتهای شدید بدنی.

قابل توجه است كه هیچ ورزشی به تنهایی برای سلامت جسمانی و روانی نوجوانان و كودكان مفید نیست. این نكته بسیار مهم است كه با كمك اولیاء بتوانیم فعالیتهای بدنی را انتخاب كنیم كه با سن و توانایی فیزیكی بچه ها متناسب باشد.

پنج شنبه 12/6/1388 - 18:49
آشنایی با چهل گناه زبانهمنشین خوب از تنهایی بهتر استو تنهایی از همنشین بد بهتر است

پیامبر اکرم(ص)

موضوع ردیف موضوع ردیف
فحش و ناسزا گفتن 21 وعده دروغ دادن 1
غیبت کردن 22 تهمت ناروا زدن 2
مسخره کردن 23 طعنه زدن 3
سخن چینی 24 زخم زبان زدن 4
شایعه پراکنی 25 آبرو بردن 5
صحبت کردن زیاد 26 دل شکستن 6
نا امید کردن 27 تقیلد صدای کسی برای تمسخر 7
نام بد صدا زدن 28 سرزنش بیجا 8
شوخی با نامحرم 29 نهی از معروف 9
تملق و چاپلوسی 30 بدعت در دین 10
ریا در گفتار 31 حکم ناحق 11
امر به منکر 32 قسم دروغ 12
تحریف مسائل دینی 33 رنجاندن مومن 13
فاش کردن راز مردم 34 اظهار حسد و بخل 14
شهادت ناحق دادن 35 بد خلقی 15
خبر را ندانسته گفتن 36 بد زبانی در معاشرت با مردم 16
فریاد زدن بی جا 37 تصویق کفر و شرک 17
مزاح و خنده زیاد 38 حشونت در گفتار 18
لعنت کردن مردم 39 کبر در گفتار 19
به مکر و حیله سخن گفتن 40 پرخاشگری و بی ادبی 20
جمعه 15/3/1388 - 20:27
مفهوم خدمت گذاری خدمت در معنای مواظبت، پرستاری، بهره، عملی برای دیگران انجام دادن ، و خادم به معنای خدمت گزار و خدمتگر ومستخدم و خدمت رسان ، در اصطلاح، خدمت هرگونه کار خیر و سود رسانی و کمک کردن مالی و معنوی و فرهنگی به دیگران را شامل می‌شود؛ باید در انجام هرگونه کار خیر و کمک‌رسانی به دیگران شتاب کرد و با رقیبان خویش مسابقه گذاشت که فردا دیر است؛ روایت زیبایی از علی(ع) نقل شده است که مفهوم خدمت‌ گزاری را شفاف می‌سازد، روایت این است: «شبی مالی رانزد حضرتش آوردند، دستور داد آن را تقسیم کنند؛ گفتند: یا امیرالمؤمنین! الآن شب است فردا تقسیم خواهیم کرد، فرمود: آیا باور دارید که فردا زنده‌اید؟ فرمود: تأخیر نکنید، مگر اینکه آن را قسمت نمایید، شمعی آوردند و آن مال را تقسیم کردند.» . پس باید در کار خیر و خدمت به دیگران شتاب کرد که فرصت از دست رفتنی است؛ شتاب در کسب قدرت و مقام امری زشت و ناپسند تلقی شده است اما در خیرات و باقیات صالحات مورد تأکید و سفارش قرآن کریم است.مصادیق خدمتگذاریخدمت در اصطلاح قرآن و حدیث معنای عام و گسترده‌ای دارد و همه‌ی امور خیریه، کارهای نیک فرهنگی و معنوی و اقتصادی را شامل می‌شود. جالب توجه است که قرآن در سوره‌ی بقره از یهودیانی که در تغییر قبله سر و صدا کرده بودند و گفتند: چرا مسلمانان در نماز از بیت‌المقدس به سوی خانه کعبه تغییر دادند، می‌فرمایند: تفاوت و اختلاف در امر قبله مسئله‌ی تازه‌ای نیست که این همه سر و صدا داشته باشد، در هر زمان قبله با توجه به مصالح آن زمان تعیین می‌گردد . سپس اضافه می‌کند که به جای تلف کردن وقت بر سر نزاعهای بی‌حاصل، در نیکیها و خوبیها و خیرات سبقت بگیرند زیرا نجات واقعی انسان، در ایمان به خدا و عمل صالح و خدمت به دیگران است. آنگاه مصادیق نیکی در همین سوره و دیگر آیات به شرح زیر برمی‌شمارد: ایمان به خدا و روز قیامت، ایمان به ملایکه و کتاب آسمانی و انبیای الهی؛ انفاق مال به نزدیکان و نیازمندان؛ آزادی بردگان، اقامه نماز، ادای زکات، رسیدگی به محرومان و بیماران، وفا به عهد و پیمان، استقامت و پایداری در مقابله با مشکلات.  احسان به والدین ، تعاون اجتماعی ، قرض‌الحسنه ، باقیات صالحات ، ایثار و گذشت ، اطعام به مسکینان و یتیمان و اسیران ، نجات محرومان از بند ستم4، عفو و گذشت ، سخنان پاک و پاکیزه گفتن  و برخورد خوب با دیگران ، پوشاندن برهنگان  و امر به معروف و نهی از منکر  و...در روایات نیز مصادیق خدمت‌ خدمت‌گزاری بشرح ذیل آمده است:1-    (اهتمام به امور مسلمین. (من اصبح و لا یهتم بامور المسلمین فلیس منهم 2-      برآوردن حاجت شخص مؤمن. (من قضی لاخیه المؤمن حاجه کان کمن عبدالله دهرا )3-     اطعام به دیگران. (خیرکم من اطعم الطعام و افشی السلام و صلی والناس نیام)ابوالمندکر افسار شتر پیامبر(ص) را گرفت و عرض کرد یا رسول‌الله کدام اعمال برتر است؟ پیامبر(ص) فرمود: بهترین شما کسی است که دیگران را اطعام کند و سلام را روشن ادا نماید و کلام پاکیزه بگوید.4-    کمک به مظلوم. (اذا رأیت مظلوا فاعنه علی الظالم) 5-    برخورد خوب با برادر مؤمن (تبسم الرجل فی وجه اخیه المؤمن حسنه)6-     برطرف کردن ناراحتی مؤمن. (من فرج عن مؤمن، فرج الله عن قلبه یوم القیامه)7-     استقرار عدالت. (من عدل فی‌البلاد نشر الله علیه الرحمه)8-    اصلاح و سازش میان مردم. (طوبی للمصلحین بین الناس اولئک هم المقربون یوم القیامه)9-    (ادای قرض و رفع گرفتاری مؤمن (احب الاعمال الی الله من اطعم من جوع اودفع عنه مغرما او کشف عنه کربا10-خدمت کردن به خانواده (خدمتک زوجتک صدقهبنابراین، در مفهوم‌شناسی خدمت می‌توانیم جمله‌ی راغب اصفهانی لغت شناس پرآوازه‌ی قرآن کریم را تکرار کنیم؛ که در مصداق معروف فرمود: هر عملی که عقل و دین آن را تأیید کند معروف است . پس خدمت را می‌توان عملی دانست که برای آن مبنایی در عقل و دین یافت شود. همین معنا مورد توجه رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی است که کارگزاران نظام باید در انجام آن بپا خیزند و از هم سبقت بگیرند که کوتاهی از آن جرم و بازخواست الهی را به دنبال می‌آورد.حضرت امام خمینی (ره) و خدمت گذاری حضرت امام خمینی (ره) در دوران حیات ارزشمند خود ، طلایه دار عزت و بزرگواری ایران سرفراز بود ، وی سخنانی متأثر از کلام وحی، رسالت انبیاء و هدایت اوصیا داشت ، به گفتار خود عمل می کرد و مروج آئین پاک رسول خدا محمد مصطفی (ص) بود.نفوذ عرفانی و معنوی این راد مرد صحنه های علم و تقوی همة جهانیان را به حیرت انداخت و مردم شریف ایران را به عزت و افتخار گرانقدری رساند.او که الگوی جاودانِ حکومت بر قلب ها قلمداد می شد ، راز و رمز این توفیق و موفقیت حکومت ها را در خدمتگزاری و جذب قلوب مردم می داند و در سراسر حیات ارزشمندشان به خدمتگزاری این ملت شریف افتخار می کند و از دیگران می خواهد که نصیحت پدرانة اورا بپذیرند و از خدمت و خدمت رسانی به مردم دریغ ننمایند .
امام بزرگوارمان در بسیاری از موقعیت ها به مسئولین تذکر می دهند که کارهای خود را خوب انجام دهند و در خدمت مردم باشند و به مردم حالی کنند که حکومت اسلامی ، حکومتِ خدمت است حتی تا آنجا که اهمیت خدمتگزاری را درسیرة پاک رسول الـ.. (ص) متذکر می شوند :پیغمبر اکرم (ص) خدمتگزار مردم بود ، با آنکه مقامش آن بود ولی خدمتگزار بود ، خدمت می کردهمچنین امام راحل فتح قلوب را بالاتر از فتح کشورها معرفی می نماید ، سخنان حکمت آمیز این مراد و مرشد بزرگ قرن در این باب چنین است :اگر بخواهید مملکت تان مال خودتان باشد و مال خود این ملت باشد ، باید این ملت را به همان گرمی که هست نگه داریم ... ارزش این ها زیاد است ، اما باید حفظ کنیم این ارزش ها را ، پیروزی مملکت ما برای همین ارزش ها ست ، این پیروزی قلوب بالاتر از پیروزی کشور است ... دائماً در نظرتان باشد که ما یک بندة خدائی هستیم ، که این مردم ما را به این محل رساندند و ما برای آنها باید خدمت بکنیم . جایگاه خدمت و خدمتگزاری در نظام جمهوری اسلامی از زبان امام راحل (ره):با نگاهی گذرا به سیرة انبیاء وامامان و خلف صالح آنان حضرت امام خمینی (ره)و دقت در رفتار این اسوه های حسنه ، به راحتی جایگاه رفیع خدمت و خدمتگزاری روشن خواهد شد.پیامبر عظیم الشأن که رحمت و محبت نبوی، بنیاد و اساس رسالت او بود ،توجهی خاص برای خدمت به مردم داشت و خداوند بزرگ در معرفی چنین پیامبری پس از آنکه وی را " عزیزٌ علیه ما عنتم" معرفی می کند واژه "حریصٌ علیکم " 4 را نیز می آورد.در کلام آسمانی فوق شدت علاقة پیامبر به هر گونه خیر، سعادت، پیشرفت و ترقی ، به جهت خوشبختی انسان است و رسیدن به زمینه های فوق از طریق خدمت به مردم و رعایت افراد جامعه امکان پذیرخواهد بود.
امام راحل با عنایت به هدایت های بزرگ ترین راهنمای عالم وجود به چنین راه مقدسی تأسی می کند و در فرازی ازگفتار های عالمانه اش می فرماید : من دعاگوی شما هستم و شما این احتمال را بدهید که اگر به من بگویند خدمتگزار بهتر از این است که بگویند رهبر ، رهبری مطرح نیست ، خدمتگزاری مطرح است ، اسلام مارا موظف کرده است که خدمت بکنیم ، خدمتگزاری مطرح است . امام بزرگوار درجائی دیگر به رهبر و شورای رهبری آینده توصیه هائی ارائه کرده اند :خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان و مستضعفان بنمایند. در فراز دیگری از سخنان امام راحل (ره) آمده است :اگر چنین برنامه ای تحقق پیدا کند (حکومت ها به مردم خدمت کنند) محیط رعب از بین می رود و محیط دوستی پیش می آید و مبدل به محیط برادری می شود ، یک چنین محیطی که محیط برادری باشد ، ملت پشتیبان دولت است و اگر ملت پشتیبان یک دولتی شد ، دولت سقوط نمی کند.  سخن گهر بار دیگری از رهبر بزرگ انقلاب چنین است :امروز شما با تعهد به اسلام و با تعهد به احکام اسلام و با تعهد به جمهوری اسلامی ، در خدمت بندگان خدا و مستضعفین باشید و بیشتر از همه، طبقات ضعیف را ملاحظه کنید و این یک عبادت بزرگ است برای شما ، و من امید وارم که شما به این عبادت موفق باشید. ومهم تر از سخن فوق:گمان نمی کنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشدسخن معظمٌ له در ارزش خدمتگزاری چنین است :من نمی توانم برای خدمتگزاری ، جوانی که برای خدمتگزاری به اسلام شب تا صبح شب زنده داری می کند و در حال خطر واقع می شود ، مجاهده می کند ، ارزش برای این ما نمی توانیم حساب کنیم ... مگر غیر از خدا می تواند کسی به این اعمال پاداش دهد.  آنهائی که برای یک مستمند و یک مؤمن خدمت بکنند ، آن همه پیش خدا اجر دارند و شما که برای میلیون ها مستمند و میلیون ها مستضعف خدمت می کنید ، جز خدای تبارک و تعالی ، کسی نمی تواند احصا کند اجر شما را.  و نیز در جهت وظیفه حکومت ها فرموده است :اسلام حکومت ها را موظف به خدمت کرده است ، ارتش در خدمت ملت باشد ، حکومت ها در خدمت مردم باشند.
امام خمینی , رحمه الله علیه , که خوداسوه ایمان به خدا و خدمت به خلق بود, در دستورالعملی به فرزندشان , چنین می نگارند:پسرم !... آنچه گفتم بدان معنی نیست که خود رااز خدمت به جامعه کنار کشی و گوشه گیر و کل بر خلق الله باشی که این از صفات جاهلان متنسک است , یادرویشان دکان دار... پسرم !از زیر بار مسؤولیت انسانی که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالی مکن که تاخت و تاز شیطان دراین میدان , کمتراز تاخت و تاز در بین مسؤولین و دست اندکاران نیست.
جمعه 15/3/1388 - 20:23

1- علامه اقبال

علامه اقبال، اندیشمند، عارف و شاعر شهیر پاکستانی، بحق از مفاخر عالم اسلام در قرون معاصر است. این متفکر بزرگ از پیشگامان نهضت بازگشت به خویشتن فرهنگی و از احیاگران اندیشه توحیدی است. اقبال در اشعار خود از خاندان وحی یادکردهایی دارد و تمایل او نسبت به اهل بیت نکته ای است که به سادگی از سروده هایش مشخص می گردد. وی در اشعار خود به نهضت خون رنگ عاشورا، علل و انگیزه ها، اهداف و دستاوردها و پی آمدهای آن اشاراتی دارد. در مثنوی رمز بیخودی از امام حسین(ع) و نهضت خونینش سخن گفته و در معنی حریت اسلامی و سیر حادثه کربلا به گفتگو نشسته است :در نوای زندگی سوز از حسین                            اهل حق ، حریت آموز از حسین                       هر که پیمان با هو الموجود بست                        گردنش از بند هر معبود رست                       مومن از عشق است و عشق از مومن                  عشق را ناممکن  ما ممکن است                      عقل گوید شاد شو، آباد شو                               عشق گوید بنده شو آزاد شو                      عشق را ، آرام جان حریت است                         ناقه اش را ساربان حریت استدر نگاه اقبال حسین(ع) حماسه ی ستیز عشق با عقل و هوس است:آن شنیدستی که هنگام نبرد                                   عشق با عقل هوس پرور چه کردآن امان عاشقان پور بتول                                     سرو آزادی ز بستان رسولاله اله بای بسم اله پدر                                    معنی ذبح عظیم آمد پسرستیز هابیل و قابیل، موسی و فرعون، مسیح و قیصر، محمد و ابولهب و حسین و یزید همه و همه حلقه هایی است از زنجیره ی ستیز حق و باطل، که از بدایت تاریخ تا نهایت آن گسترده است. حقیقت، از خون بزرگ مردانی چونان حسین حیات می گیرد و باطل بقای خود را وامدار بقای یزیدیان است. در فلسفه ی اقبال، این تضادها و درگیری ها در نهایت به سود نیروهای حق جو و عدالت خواه پایان خواهد یافت و سامری باطل، سرانجام داغ ماتم بر دل، در زیر پای موسی شکسته و در قربانگاه عشق، سر بریده خواهد شد.موسی و فرعون شبیر و یزید                                    این دو قوت از حیات آمد پدیدنهضت خونین اباعبدالله(ع) همچون سحابی است که آزادی می بارد و عشق می پرورد و رودی است که از هر کجا که می گذرد جوانمردی را از خاک بر می انگیزد. حسین بن علی(ع) در نگاه اقبال تبلور عینی و عینیت متبلور شعار اساسی توحید لا اله الا الله است.عده ای از محققان بر آن اند که امام به انگیزه ی حکومت و با عدم علم به شهادت پا کربلا نهاد، بنابراین شهادت هدف نبوده است. در مقابل این دیدگاه، نظریه ی دیگری وجود دارد که هدف نهایی امام (ع) را شهادت و رسوا نمودن رژیم اموی به وسیله ی بذل خون می داند. اندیشمندان و صاحب نظرانی که به این نظریه ی معتقدند بر آن اند که امام (ع) با آگاهی به شهادت پای به سرزمین کربلا نهاده است و شهادت انتخاب حسین بن علی(ع) است.شهادت سلاحی است که سالار شهیدان تاریخ برای مبارزه با رژیم یزیدی آگاهانه آن را برگزیده است. اقبال از زمره ی اندشمندانی است که بدین نظریه باور دارند. او در اثبات نظر خویش به نحوه ی حرکت امام از مکه اشاره می کند؛ خروج دسته جمعی و پر سر و صدا ، تعداد کم نفرات، همراه بودن زنان و کودکان ، ادامه راه با وجود خبر دار شدن از شهادت مسلم فرستاده امام به کوفه اعلام متوالی این مطلب که این کاروان به سوی شهادت می رود و ...اقبال هدف سیدالشهدا را حفظ عزت مسلمین و حراست از مرزهای جاوید می داند .  2-  علامه استاد شیخ عبدالله عائلی مصریوی از نویسندگان مصری است که با قلمی بسیار شیوا کتابی به نام تاریخ الحسین به نگارش در آورده است. وی در این کتاب پیرامون شخصیت امام حسین بن علی (ع) و نهضت عاشورا تحقیق شایسته ای انجام داده است. ایشان در آغاز کتاب پیرامون شخصیت امام حسین(ع) می نویسد:« ای ابا عبدالله حسین! هیچ تاریخی سزاوارتر از تاریخ تو نیست که عنوان بزرگواری ابدی یابد. تو نهالی هستی که در جویبار معجزه تا بار دیگر معجزه بباری آری. درخت نیرومند با همه نمایشهای دلربای خود همان نهالی است که نیرومند شده. نوبت معجزه ای است که انسان را برای فکر بلند تازه آماده می کند. »آنگاه در باره ویژگی های امام می گوید:« خانواده ی هاشم از دیر زمان، متخصص در شوون دینیه بودند و در دوران جاهلیت در اعمال حج پیشوای مردم بودند. آنان نوعی پرورش مخصوص داشتند که پیوسته شعور خداخواهی را در آنها می افروخت. از این رو خون حسین از وراثتهای دینی اندر پشت آمیخته بود و باید کارهای او را در پرتو این وراثت دینی بازرسی نمود. حسین اوصاف خوبی از مادرش به ارث برده بود نظیر:1.واداشتن خویش به کارهای نیک و تقوا؛2.شعور آمیخته به اندوه؛ این صفت در حسین آشکار بود. بسیار کم خنده و کم شادی بود، همیشه در آینده جامعه اسلامی اندیشه می کرد.3. بر آنانی که از راه راست بر کنار بودند بسیار خشمناک بود و این از اوصاف مادری بود که به ارث برده بود. آن بانو سوز دلی بی اندازه از دست دشمنان پدرش داشت و آرزوی انتقام از آنها را می کشید. همان دشمنانی که پدرش را در احد خونین کردند و در روز عاشورا به روی پسر او شمشیر کشیدند.»حسین مردی است که همه ی عظمتهای جهان در او جمع شده و در هر صفت پسندیده یگانگی پیدا کرده است. آری مردی که وجودش سرشار از عظمت نبوت محمد، عظمت مردانگی علی و عظمت فضیلت فاطمه است؛ نماینده عظمت انسان و آیت آیات بینات است. از این رو یاد کردن او و انجمن کردن در ذکر حالات و مصایب او فقط یادکردن مردی از مردان جهان نیست؛ بلکه یاد کردن انسانیت است که ابدی است و اخبار او اخبار یک نفر بزرگ نیست که اخبار بزرگواری بی مانند است. مردی است که وجودش آیت مردان جهان است و بزرگواری است که در او حقیقت بزرگی مجسم است و باید همیشه او را یاد کرد و از او موعظه گرفت؛ از این جهت شایسته است که همیشه در ذکر او باشیم و به یاد او رازهای غیب را خواستار گردیم زیرا مصدر الهام الهی است و در این عالم جلوه گر شده و پرتو هیبتش در قرنهای پی در پی کشیده شده و همیشه درخشنده خواهد بود تا آنکه لانهایت ابد را در اشعه انوار خود منتظم کند و در ماورای آسمانوزمین جلوه گر شود و آیا برای نور خدا حدی هست.هر کس در پایان کار حسین بنگرد بداند که بزرگترین پایان و بزرگترین فداکاری و بزرگترین یادگاری است که در جهان دست خدا به خامه توانایی به خطی سرخ تا ابد نوشته
جمعه 15/3/1388 - 20:19
سال شصت و یکم هجری، پنجاه سال از رحلت رسول اکرم(ص) و بیش از دو دهه از شهادت امیر المومنین(ع) و براندازی حکومت امام حسن(ع) گذشته است. در این فاصله ی زمانی چه چیز باعث شد که معادله قوا در جامعه و حکومت، یک صد و هشتاد درجه تغییر کرد و همه چیز معکوس شد ؛معروف به جای منکر نشست و منکر به معروف؛ و جامعه ی اسلامی با چه فرایندی از اسلام فاصله گرفت؟بسم الله الرحمن الرحیم. به ساحت مقدس امام حسین بن علی(ع) و خواهر کریمه ی ایشان و اولاد و اصحابشان که طی بیست و چهار ساعت، یک دوره ی فشرده ی اسلام شناسی به تاریخ بشر ارائه کردند، عرض ارادت و خضوع می کنیم و در برابر عظمت آن ستاره های درخشان تاریخ بشر که جمع عشق و عقلانیت را به نمایش گذاشتند زانو می زنیم و درود می فرستیم بر همه ی انقلابیون عالم که در طول تاریخ با الهام از عاشورا برای عدالت و آزادی جنگیدند و شهید شدند.در سال شصت و یک هجری، همه چیز به ظاهر درست و طبیعی بود و توده ی مردم و افکار عمومی، اوضاع را چندان غیر طبیعی نمی دیدند. همه چیز در دستگاههای تبلیغاتی توجیه شده بود. در سال شصت و یک هجری هم مثل قبل بر مأذنه ها شعار توحید می دادند و مردم رو به قبله نماز می گزاردند؛ اما طعم اسلام تغییر کرده بود. شهر، شهر اسلام بود و نبود. مردم، مسلمان بودند و نبودند. حکومت، دینی بودند و نبود. « بود » به این معنا که در مجالس، حرف از دین و پیغمبر و قرآن بود؛ « نبود » به این معنا که بیشتر احکام حکومتی اسلام و در رأس آن، اجرای عدالت اسلامی و اجرای بدون تبعیض حدود الهی و قوانین حکومتی، ترک شده بود. در حاشیه همین شهر اسلامی بود که گردن حسین بن علی(ع) را زدند و دختران بنیان گذار و موسس مدینه دینی و جامعه اسلامی را بدون حجاب به زنجیر کشیدند. مسئله شما و ما این است که چه شد شهر اسلامی، جامعه دینی و حکومت دینی تا این حد منحط شد؟ و آیا فرهنگ کوفه ی سال چهل هجری یکباره به فرهنگ کوفه ی سال شصت و یک هجری بدل شد؟کوفه ی  چهل هجری، مقر حکومت علی بن ابی طالب(ع) بود و حسین(ع) و زینب(ع) بیست سال قبل از عاشورا در آن حکومت و در همان شهر، در میان مردم حضور داشتند. در این بیست سال چه اتفاقی افتاد که از کوفه علی(ع) تا کوفه حسین(ع) و زینب(ع) آن مسیر به این سرعت طی شد؟اهداف اهل بیت(ع) از ورود به سیاست و حکومت، اهدافی آرمانی بود و ورودشان به سیاست، یک ورود کاملا معنوی بود. فرهنگی بود که از دیدن گونه های چال افتاده فقراء به خود می لرزیدند. خطبه ای که سیدالهدا(ع)در «منی»دارند، علما و بزرگان جهان اسلام را توبیخ می کند که چرا ساکت نشسته اید؟ مگر نمی بینید که عده ای از مردم،«مستعضف علی معیشته مغلوب»؛ یعنی گرسنه اند و نان شبشان را نمی توانند تامین کنند؟! ولی حکومتی ها در دربار، بخور بخور راه انداخته اند. سخنرانی امام حسین(ع) در منی، در شرایطی بود که هنوز معاویه زنده بود. این خطبه بسیار زیبا و باشکوه است. در فرهنگ اسلام و تشیع، بین حرف و عمل حاکمان دین، تضاد نیست و نباید باشد، حکومت، محرمانه رفتار نمی کند. حکومتی که امام حسین(ع) به دنبال آن است، یک رؤیای خیالی نیست.حرکات مارپیچ بدون برنامه در حکومت نیست. ایشان چشمانش را به یک نقطه نا معلوم پشت ابرها ندوخته بودند و از مجهول، حرف نمی زدند. در منطق حسین بن علی(ع)، دست دهنده ی دولت باید از دست گیرنده ی آن بالاتر باشد. و چون اثر تصمیمهای دولت، روی پوست و استخوان مردم باقی می ماند، پس حاکمان باید وسواس شدیدی علیه کارگزارانشان و به نفع مردم داشته باشند.امام هم این وسواس را داشتند. در آن بیست سال، بسیاری از اصحاب امیرالمومنین(ع) را کشتند و اصلا دستور داده بودند هر کس را که « علی دین علی » - یعنی در خط علی(ع) است بکشید و لعن علی(ع) به تمام منبرهای حکومتی، بخش نامه شده بود.می خواهم بگویم عاشورا، تنها کشتاری نبود که در زمان بنی امیه اتفاق افتاد. قتل عامها، ترورها و اعدامهای بسیاری قبل از عاشورا انجام دادند؛ ولی محرم شصت و یک هجری، وقتی است که دیگر همه آن فسادها و انحرافها آوار می شود و به خصوص، این اتفاق، پیش چشم نسل سوم انقلاب پیغمبر(ص) که از آنان « تابعین تابعین »، تعبیر می کنند، می افتد.«اصحاب»، نسل اول انقلاب پیغمبرند؛«تابعین»و«تابعین تابعین»، نسل دوم و سوم اند.برخی از اینها که امام حسین(ع) را کشتند و در اردوگاه یزید بودند، قبلا جزء اصحاب امیرالمومنین(ع) بودند. بعضی، ار رفقای سابق خود امام حسین(ع) بودند. یکی از آنها، شمر بن ذی الجوشن است.شمر، جزء افسران علی بن ابی طالب(ع) در جنگ صفین بود که در کنار حسن(ع) و حسین(ع) با معاویه جنگیده بودند. اما اینک شمر، افسرهای نیروهای یزید در کربلا شده که سر حسین(ع) را می برد.فقط این یکی هم نبود بلکه حدود بیست نفر بودند که با علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) همرزم بودند و در کربلا حضور یافتند و دستشان به خون حسین(ع)، آلوده شد. برای چه؟ برای اینکه کم کم بعد از رحلت پیغمبر(ص)، اولویتهایشان در حکومت و میان نخبگان، علما، روشنفکران و مردم عوض شد و از این رو در مواردی که می بایست قاطعیت نشان می دادند، وا می دادند و مدارا می کردند و جایی که می بایست مدارا می کردند، مدارا نمی کردند و درگیر می شدند و حتی با دشمنان دیروزشان یعنی با کسانی که در بدر و احد و حنین با اینان جنگیده بودند کم کم کنار آمدند و با آنها ائتلاف کردند. در فرهنگ علوی و حسینی و رضوی، در حکومت نباید « استبداد بالاموال » یعنی تصرف خودسرانه در اموال عمومی باشد. این عین تعبیر روایت است: « استبد بالاموال.» استبداد در مورد مسائل مالی، همان مصارف مطالعه نشده و فاقد کارشناسی و غلط یا مصارف شخصی و سوءاستفاده های حکومتی از بیت المال است که گناه کبیره و از اعظم کبائر است. حسین(ع) خواست بگوید: فقط زیر سایه ی عدالت و خدمت به مردم می توان فرمان داد و مشروع ماند. احزاب و گروههای حاکم، حق ندارند با حکومت و بیت المال و امکانات آن مثل غنائم جنگی برخورد و اموال دولتی را غارت کنند.خیانت، یک مسئله تدریجی است. شمر هم ناگهان شمر نشد. شمر از خط مقدم جبهه ی علی بن ابی طالب(ع) به خط مقدم جبهه ی یزید آمد. همه به تدریج شمر می شوند. همه ما این چنین هستیم و کم کم شمر می شویم؛ بطوری که اگر از ابتدا به خودمان بگویند که شما بیست سال دیگر چنان آدمی خواهی بود، خودمان هم باور نمی کنیم؛ ولی بعد چنان می شویم و کم کم به راحتی باور هم می کنیم. مسئله ی خیانت در انقلاب، غده ی بدخیمی است و آن موقع هم این گونه بود و هم الان نیز می تواند آن گونه باشد. این غده کم کم رشد می کرد. هیچ کس خائن به دنیا نمی آید. همه کم کم خائن بار می آیند و خود نیز در این قضیه، مقصر هستند و یک نمونه هم وقایع کربلاست. بعضی از جلادهای کربلا قبلا سوابق خوبی در اسلام و حتی در جهاد داشتند و برخی اصلا رزمنده اسلام بودند، جبهه رفته بودند و در رکاب علی بن ابی طالب(ع) جنگیده بودند؛ چنان که اگر تیر مثلا به جای بازو به گلویش خورده بود، اکنون جزء شهدای اسلام بود. اما اینک به کربلا آمده تا سر امام حسین(ع) را از تن جدا کند.امام حسین(ع) همه ی اینها را می دانست و می دانست که چه اتفاقهایی در شرف وقوع است. اصحابش نیز می دانستند. البته اصحاب حسین(ع) با حس ششم خود می فهمیدند و می پرسیدند که چرا ایشان چنین با عجله به سوی کربلا و به سوی شهادت می رود؛ ولی یک حس هفتمی هم در کار بود که به آنها می گفت: چیزی مهم تر از نفس « حاکم شدن » و حکومت، وجود دارد که ابتدا باید همان تأمین بشود و آن « اصولگرایی در حکومت » است. این ضرورت اول است. چرا ضرورت اول است؟ زیرا نه « حقیقت » و نه « عدالت »، تابع قراردادها و آرای ما نیستند؛ قراردادی نیستند. وقتی دشمنان اسلام در لباس دوست، وارد نرخ گذاری ارزشهای انقلاب و حکومت دینی شدند و عده ی زیادی از مردم هم سیاهی لشکر دشمن شدند و بی تشخیص بودند و هر بادی که به بادبانشان می وزید، دینشان را عوض می کردند، لازم بود که کسی، یک شخص معتبری، به این اوضاع بگوید:« نه »، و امام حسین(ع) گفت: این « نه » گفتن، کار بسیار سختی بود. برای این « نه » گفتن و برای یک انقلاب، زبان چرب، کافی نیست. برای تشکیل دولت صالح هم زبان چرب کافی نیست. بسیاری صلاحیت های دیگر، صلاحیتهای باطنی و اخلاقی، صلاحیتهای نظری و عملی لازم است.عده ای هم بودند که طوطی وار و تحت تأثیر جنگ روانی دستگاههای تبیغاتی حکومت معاویه و یزید، امام حسین(ع) را قانون شکن و فتنه گر تلقی می کردند که او جنگ طلب است و می خواهد تفرقه بیندازد.آنها تحت تأثیر تبیغات دستگاه بودند و تئوریسین های جنگ روانی معاویه یکی از اصلی ترین نقاط قوت دستگاه معاویه، تیمهای جنگ روانی و پخش شایعه و تبلیغاتچی های او بود که در سقوط حکومت امام حسن(ع) هم خیلی نقش داشتند و امام چند تا از این ها را گیر آوردند و اعدام کردند.در توجیه قضیه کربلا بسیار قوی و پیچیده عمل کردند و موفق هم بودند. چون علی رغم آن که خودشان، خون ریزترین آدمها بودند، در افکار عمومی جا انداختند که حسین(ع)، به دنبال فتنه و خون ریزی و خشونت است. عده ای هم امام حسین(ع) را موعظه می کردند. بگذارید نمونه بیاورم.
جمعه 15/3/1388 - 20:16
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی                           دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآییدائم گل این بوستان شاداب نمی ماند                     دریاب ضعیفان را در وقت تواناییمشتاق و مهجوری دور از تو چنانم کردکزدست بخواهد شد پایا شکیباییساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیستشمشاد خرامان کن تا باغ بیاراییای درد توام درمان در بستر ناکامیوی یاد توام مونس در گوشه تنهاییحافظ، شب هجران شد، بوی خوش وصل آمدشادیت مبارک باد، ای عاشق شیداییو با بیانی صمیمی، انتظار خود را این گونه ترسیم می کند:از نوشکفت نرگس چشم انتظاری امگل کرد خار خار شب بی قراری امتا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو دیدم هزار چشم، در آیینه کاری امگر من به شوق دیدنت از خویش می روماز خویش می روم که تو با خود بیاری امتا ساحل قرار تو چون موج بی قرار با رود، رو به سوی تو دارم که جاری امبا ناخنم به سنگ نوشتم : بیا بیازان پیش تر که پاک شود یادگاری ام
جمعه 15/3/1388 - 20:13
انتظار : کلمه ای ژرف ، و معنایی ژرفتر ...انتظار : باوری شورآور ، وشوری در باور ...انتظار : امیدی به نوید ، و نویدی به امید ...انتظار : شعار پایداری ، و درفش عصیان و بیداری ... انتظار : تبر ابراهیم ، عصای موسی ، شمشیر داود ، و فریاد محمد ...انتظار : خروش علی ، خون عاشورا ، و جاری امامت ...انتظار : خط خونین حماسه ها ، در جام زرین خورشید ...انتظار : نفی ارزشهای واهی ، و تحقیر شوکتهای پوچ ...انتظار : خونی در رگ زندگی ، و قلبی در سینه تاریخ ...انتظار : تفسیری بر خون فجر و شفق ، و دستی به سوی فلق ...انتظار : صلابت ...انتظار : نه ...   در حضور حکومتهای جبار و خوانخوار زتدگی کردن ، و لحظه ای سر تسلیم فرود نیاوردن ؛                                     در زیر سیل خروشان تباهی و فساد قرار گرفتن ، و آنی قد خم نکردن                                           در درون تارکیها و سردیها ، به دمیدن سپیده دمان چشم داشتن ، و به امید طلوع خورشید زیستن ؛      شمشیرها و شهادتها را پذیرا شدن ، و خطها و شهامتها را پاس داشتن                                        این است انتظار ؛ شعار شور آور منتظران ، مقاومان ، پایداران ، صلابت پیشگان ، شیعیان ، مهدی طلبان تاریخ ، ...این است انتظار ...    
جمعه 15/3/1388 - 20:12

هرگاه که با این سوال مواجه می شویم، دو احساس متضاد در ما زنده می شود: احساس شوق و احساس نگرانی؛ زیرا هر لحظه ممکن است امام ظهور کند و انسان ها را به یاری خود فراخواند. این احتمال ظهور نگرانی، از یک طرف امید و اشتیاق ملاقات امام را به ما می دهد و از طرف دیگر، ما را نگران می کند که در صورت و آغاز نبرد جهانی حق و باطل، ما در کدام جبهه قرار خواهیم گرفت؟ آیا حضور در جبههی حق را گرفته ایم؟ آیا خود را چنان پرورش داده ایم که از حق دفاع کنیم؟ برای بیرون از این نگرانی، شناخت ویژگی های یاران امام و تلاش برای داشتن آن ویژگیها ضروری است.یار امام کسی است که در غیبت ایشان برای همان چیزی تلاش کند که امام برای تحقق آن ظهور می کند. یاران امام، پیشتازان تحول جهانی و سازندگان تمدن متعالی اسلامی اند. هسته مرکزی این یاران، سیصد و سیزده نفر، به تعداد یاران پیامبر اکرم(ص) در جنگ بدر است که بنا به فرموده ی امام باقر(ع) پنجاه نفر از آنان از زنان اند. همچنین، در احادیث آمده که بیش تر یاران امام را جوانان تشکیل می دهند.امام صادق(ع) در توصیف یاران امام عصر(عج) می فرماید:«یاران مهدی(عج) مردانی پولاد دل، سرشار از یقین به خدا و محکم تر از صخره ها هستند؛ اگر به کوه ها روی آورند، آنها را متلاشی می کنند. »امام علی(ع) درباره کسانی که با امام پیمان می بندند و بیعت می کنند، می فرماید:« امام با این شرط با آنان بیعت می کند که در امانت خیانت نکنند، پاک دامن باشند، اهل دشنام و کلمات زشت نباشند، به ظلم و ستم خونریزی نکنند، به خانه ای هجوم نبرند، کسی را به ناحق آزار ندهند، ساده زیست باشند و بر مرکب های گران قیمت سوار نشوند، لباسهای فاخر نپوشند، مسجدی را خراب نکنند، به حقوق مردم تجاوز نکنند، به یتیمان ستم نکنند، دنبال شهوت رانی نباشند، شراب ننوشند، به پیمان خود عمل کنند، ثروت و مال را احتکار نکنند ... و در راه خدا به شایستگی جهاد نمایند.»چه کسانی می توانند در هنگام ظهور  سرشار از یقین و استوارتر از صخره ها باشند؟ چه کسانی می توانند در هنگام بیعت با امام، اهل جهاد و پیکار باشند، پاک دامنی پیشه کنند و اهل زشتی و زشتکاری نباشند؟کسانی که قبل از ظهور آن حضرت، تمرین کرده و در صحنه ی درگیری های فکری و اجتماعی و نبرد دائمی حق و باطل، در جبهه ی حق حضوری فعال داشته باشند و با ایستادگی و مقاومت در مقابل شیاطین درون و برون، خصائلی چون شجاعت، عزت نفس، بلند همتی و پاک دامنی را در خود پرورانده باشند.کسی که در عصر غیبت تنها با گریه و دعا سر کند و در نبرد حق علیه باطل، عدالت خواهان علیه ستم پیشگان و پابرهنگان علیه مستکبران حضور نداشته باشد، چنین کسی جوهره شجاعت، از جان گذشتگی و صلابت روحی را به دست نخواهد آورد و در نبرد سهمگین سپاه امام علیه ستمکاران جهان، صحنه را ترک خواهد کرد
جمعه 15/3/1388 - 20:10

کاروان در اثر پیمود راه دراز و پر مشقت, خسته ودر مانده شده بود, مایه  آنچه مسافرین را تسلیت می بخشید وخستگی راه, را برایشان قابل تحمل می ساخت آرزوی شیرینی بود که این آرزو بارسیدن به مکه مکرمه وزیارت اما کن مقدسه بر آورده می شد.باوجود رنج وتکلیف سفر, شیخ قافله ورئیس آن عبد الله  بن مبارک تابعی جلیل القدر رضی الله عنه,احساس لذت وشور وشغف می نمود. وآرزویش اورا به جانب سرزمین پیامبر خدا حضرت محمد صلی الله علیه وسلم فرا می خواند, وآلام سفر را از یادش می برد.

در مسیر راه نظر عبد الله بن مبارک بر شماری از خانه هایی افتاد که به کلبه های فقیرانه یی مانند بودند, در جوار آن بوته زاری به چشم می خورد که عدد, از مواشی در اطراف آن می چریدند, شیخ به جانب " وکیل" وگماشته خود متوجه شده گفت: چون از خراسان تا به اینجا فاصله زیادی را پیموده ایم, اکنون وقت آن رسیده است تا لحظهء رفع خستگی نمائیم.

وکیل کاروان: بلی جناب شیخ! عبد الله بن مبارک:بدنت بالایت حق دارد, همچنان لازم است که شتران واسپ ها نیز لحظاتی آرام گیرند وآب وعلف داده شوند.

وکیل:فرموده تان بجاست, من در سیمای مسافران میل ورغبت برای استراحت را می بینم. قافله توقف نمود, شتران زانو زدند , ومسافران به زدودن گرد وغبار از جامه های خود مشغول شدند, در این حال عبد الله بن مبارک به گوشهء رفته, بجانب قبله چادر افگند وباگرمی وحرارت ایمان یک مومن, اخلاص یک زاهد, به دعا وزاری آغاز نمود. نگاه های عده ای باشگفتی واعجاب به او پیوست, او نمونه ای بود از مردان بزرگ به شیوه کم نظیر, در این حالت دوتن از کاروانیان بین خود شروع به گفتگو نمودند, خوش بر حال تو ای ابن مبارک تصور می کنم تو اصلا یک موجود زمینی نیستی. نفر دوم که در پهلوی او قرار داشت ودارای ریش انبوه بود وآثار پیری در سر وریش به مشاهده می رسید, گفت: تعجب برای چه است, ای برادر؟ نفر اول: من همواره به حال این مرد می اندیشم, آنچه را در او می بینم نمی توانم به آسانی باور کنم, او در میان علم پیشوای علمای حدیث, امام محدثین ویکی از چهار عالم بزرگی است که حدیث روایت می کنند, واین میراث جاودان را حفظ می نمایند, در زهد کمتر می توان مثل ومانندش را یافت , گویا دنیا با همه حال وجمالش نمی تواند بالای او غلبه کند ویا او را از مسیرش که به آن التزام دارد, به کوچکترین پیمانه ای باز دارد, در میدان مبارزه حال او شگفت آور است , مرز میان ما ودشمن رامی درد وبه پیش می تازد, او وهم ازمانش آنچنان فتح وکامیابی را به دست می اورند کع عقل آن را تصدیق نمی نماید. در کارو بار وتجارت دنیا نیز نظیر ندارد, .... زیاده از این چه می خواهی ای پیر مرد. مرد بزرگ سال سرش را جنبانید, بعد گفت: فرزندم ؛ مسلمان راستین به واسطه نور خدا می نگرد , نصیب وبهره خود را از دنیا وآخرت می گیرد وشیخ مان عالم جلیل وبزرگواری است که علم وحکمت در او جمع گردیده خداوند قلب او را با حب ومعرفت منور ساخته است. از شراب ایمانش سیراب نموده, .... وچنین موجود نمونه ای آفریده است . در این هنگام که آن دو سرگرم گفتگو بودند, وشیخ مشغول نیایش وتضرع, شخص دیگری به آنان پیوست وگفت: چه پر حرفی می نمائید؟ آیا نمی دانید که مرغ چاق وفربه من که آرزوی خوردن گوشت لذیذش را در سرمی پرورانیدم , حرام گشته !؟

ای برادران ! از اینکه بگذریم, گرسنگی مرا بیشتر از مردن مرغ معذب میدارد. پیر مرد با نیشخند گفت: خودت زنده باشی ... انسان را چند لقمه طعام که بدان نیرو یابد بسنده است.مرد مذکور در حالیکه لبانش را با حسرت می جوید , پرنده خود مرده را برداشت وحرکت نمود قصد  رفتگر ومحل کثافات که در نزدیکی کلبه های فقیرانه ایکه کاروان در آنجا فرود آمده بود, موقعیت داشت.در طول راهش به آنجا, نگاه عبد الله بن مبارکدر حال فراغت از نماز به او افتاده گفت: من نیز می خواهم تورا تا به این کلبه ها همراهی کنم, تا آنجا را بیبینم, حد اقل چیزی در مورد اهل آن بدانم, چه بهتر که مرا همره چون تو باشد هنگامیکه به آنجا رسیدند, عبد الله بن مبارک به راست وچب نظر می افگند نا گهان متوجه شد که دختریبه سرعت به جانب رفتگر( زباله دانی) رفته پرنده مرده را می رباید, وبه شتاب به طرف کلبه اش میدود گویا گنجی ار گنج های دنیا را مالک شده است. ابن مبارکدر حالیکه تعجب وآشفتگی به او دست داده بود, با چابکی به تعقیب دخترکپرداخت  هنگامیکه در برابرش قرار گرفت, از ترس به لرزه افتاد, رنگش پرید, وبانگاه های ترسناک به جانب شیخ می نگریست, نگاه های که در آن استرحام وزاری خوانده می شد, سپس ار مژگان در شتش قطرات اشک سرازیر شد, وبا ترس وخوف صدا بر آورد: ای شیخ !میخواهی با من چه کار کنی ؟ ابن مبارک رضی الله عنهدر حالیکه سعی داشت ترس وهراس دختر بچه را فرونشاند گفت: نترس دخترم ! چیزی نیست, فقط می خواستم بدانم چرا این پرندۀمرده را ربودی؟ بازی وساعت تیری که با آن امری است بعید؟ دخترکسرش را بعنوان تأئید جنبانید, در حالیکه اندکی آرام شده بود, با صدایی که ناشی از غلبه گریه بود گفت: گرسنگی مرا وبرادرم را رنج می دهد, یقیناً که گرسنگی چیزی کشنده وزشت است یا شیخ! ابن مبارک  با تعجب پرسید: منظورت از این سخن چه است ؟ دختر:مقصدم اینست که ما از این حیوان خود مرده غرض رفع گرسنگی استفاده می کنیم. شیخ :آیا چیز مردار وخود مرده را می خورید ؟ دخترک :گرسنگی ظالم است ... رحم ندارد ...! شیخ : استغفر الله ... این کار حرام است !. دخترک با سادگی :این هم حرام است که از گرسنگی بمیریم ! دختر بچه داستان تلخ زندگی اش را برای شیخ باز گو نمود, که چگونه او با برادرش تنها وبی کس, بدون سر پرست وتکیه گاهی حیات بسر می برند منبع معیشت آنان فقط مقدار کمی از خیرات ونیز غذا عای پس مانده ویا حیوانات خود مرده است, شیخ کلام او را بریده گفت:پدرت کجا رفته؟ دخترک باشنیدن اسم پدر, سیل اشک بر گونه هایش جاری شد . ودر حالیکه نشانه های خواری, درد ومحرومیت از خطوط چهرۀظریفش هویدا بود, گفت: ما همه از خوشی وسعادت بهره کاملی داشتیم ... وپدرم به خاطر ما زحمت می کشید ونفقه ما را به دوش داشت, مال وهستی ودارایی برایمان فراهم بود, از آلام زندگی ومصایب روز گار چیزی نمی دانستیم, به طور یکه تصور ما چنین بود که گویا اصلا در زندگی بد بختی وجود ندارد,... آه ... پس از آن یک روز آمدند دخترک نتوانست گفتارش را دنبال نماید, غم سنگین وانده عمیق بر او غالب آمده بود, عبد الله بن مبارکدست نوازش بر شانهء دخترک نهاده گفت: سخنت را ادامه بده دخترم ... بگو ... چه کسانی آمدند ؟ دخترک :گرگ ها ... شیخ با تعجب :گرگ ها ...؟! دخترک:بلی ! گرگ های آدم نما, قومی که با ما سرستیز ودشمنی داشت بالای پدرم ظلم وستم روا داشتند, هر آنچه داشت از نزدش گرفتند , سپس اورا کشتند,... ما غیر از او کسی دیگری نداشتیم وامروز من ویگانه برادرم غیر از این لباسهای ژولیده چیز دیگری نداریم . دخترک خاموش شد, در حالیکه مرغ خود مرده را در دست داشت, به سختی به پا ایستاده بود. عبد الله بن مبارکبا حزن وانده فراوان به حال خود وحال آن دختر بچه می اندیشید,... او تقریباً هر سال حج می نمود ودر همره یی با کاروان مال زیادی به نیاز مندان انفاق میکرد وصدقه میداد, در حالیکه این دخترک فقیر  با برادرش در حالتی که به جزء حیوان خود مرده چیزی دیگری برای خوردن نداشتند... پدرش مظلومانه کشته شده, زندگیش خالی از همه چیز ...وحشت است ترس وگرسنگی, چه تفاوت فاحشی در میان است !!! تفاوت میان زندگی خودش وآن دخترک؟ کدام زهدی است که مردم او را بدان می ستایند؟ وکدام همت است که او شایستگی آنرا دارد؟ چگونه آن دخترک شب دراز, سراپا عذاب و بیدارخوابی اش را به سر می لرزد؟ یا اینکه احساس خوف از گرگان اورا تکان می دهد؟ در افکارش تصویر های غم انگیزی به گردش در آمدند, تصویر ترسندگان که با اشتیاق وحسرت پی لقمه نانی می دوند, تصویر ستمدیدگان که آرزوی شان برای نیل به عدالت به درازا کشیده است, هزاران قطره اشکی که شامگاهان در کلبه های شبیه به گورستان سرازیر می شوند, مردمانی که به سان مردگان زندگی را پشت سر می گذارنند وزنده به گور می شوند, امواج عذاب آنان را فرا گرفته, ای کاش می توانست شمشیرش را از نیام بدر آورد. ونه فقط برای آنکه با دشمنان در سر حدات ومرزها بجنگند, بل برای آنکه در برابر ستم.. وعذاب بشری تیغ بر کشد.

ابن مبارکبی اختیار گریه نمود, آن چنان گریست که در طول حیاتش نه گریسته بود, دختر بچه به مانند مصیبتی در برابر دیدگانش عرض اندام نمود که فریاد می کشد وناله وزاری وتضرع او به بیرون می جهد,از دو چشمش, از دهان خاموشش, وپاهای لاغر ونحیفش وموی ژولیده وگرد آلودش, وخطوط چهره جذابش که آن را غبار یأس فرا گرفته, وپرده شقاوت پوشانیده است. ابن مبارک یکی از همراهان خود را صدا زد : برو وکیلمرا حاضر کن . مرد : گوش به فرمانم ای شیخ بزرگوار. ابن مبارک:برو که ما درغفلت بسرمی بریم. دقایقی چند نه گذشته بود که وکیل کاروان حاضر شد, شیخ ابن مبارک از وی پرسید: چقدر مال نزد تو است؟ وکیل:بیست دینار را نگهدار وباقی را بده به من ! ابن مبارک پول را از نزد وکیلش ستانید, وسپس جانب دخترک با مهربانی رو نموده گفت: این پول را بگیر شاید تو را در محنت ومصیبت وسختی که با آن دست به گریبانی کمک رساند, واز خوردن اشیای مرداری بازت دارد... برو نزد برادرت, برایش طعام, لباس ورمهء گوسفندان خریداری کن, خداوند شما را در پناه خویش نگهدارد. حالت دخترک به سرعت دگر گون شد, ودر حالیکه هراسان بود گفت:شما قصد استهزای مرا دارید ای شیخ !! شیخ :باور کن دخترم, این همه از آن توست !  دختر نو جوان با آواز بریده: ای... ین ... سس ...بسیار است, ای امیر ! شیخ: من امیر نیستم ای دخترم ... بلکه بنده ای از بندگان خدا می باشم وما همه فرزندان آدم  ایم, وآدم علیه السلام از خاک آفریده شده دخترک مال را گرفت ودر حالیکه گیچ بود هیچ باورش نمیسشد, پس از آن شتابان به جانب کلبه ها دوید وکلماتی بر زبانش جاری بود که به خوبی مفهوم نمی شدند. اما شیخ دو باره به کاروان برگشت, وزمانیکه به آنجا رسید وکیلشبه آواز آهسته برایش گفت : چگونه سفر خود را بسوی بیت الله ادامه دهیم در حالیکه از بیست دینار هیچ چیزی ساخته نیست! عبد الله بن مبارکبه او ملتفت شده گفت: این مبلغ کافی است تا واپس به " مرو" برگردیم, وبهتر است از حج امسال صرف نظر کنیم. ای مردم! رخت سفر را بربندید, مایان از جائیکه آمده بودیم , واپس رفتنی شدیم, موعد ما سال آینده است ان شاء الله . در راه باز گشت مجدد قافله, گفتار مسافران تنها در مورد واقعه ای بود که آنانرا از حج محروم ساخته بود وهمچنان در مورد بزرگواری شیخ واز آن پس بعد ها هرهنگامی شیخ آن حادثه تکان دهنده را بیاد  می آورد, از لحاظ عاطفی منقلب می گردید, وقطرات اشک از دید گانش جاری می شد .
يکشنبه 18/12/1387 - 17:47