تعداد مطالب : 3184
تعداد نظرات : 130
زمان آخرین مطلب : 1733روز قبل

فرستادن غذا از طرف خداوند براى حضرت زهرا (س)

  حضرت فاطمه علیهاالسلام در پیشگاه خدا آن چنان معزز بود كه بارها مورد عنایت خاص آسمانى قرار گرفته و موائد گوناگون از سوى پروردگار عالم نازل مى‏شد كه اینك به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم:

پیامبر عالى قدر اسلام به شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى را از پاى درآورده بود، او براى پاره نانى به اتاقهاى هریك از زنانش مراجعه كرد، ولى آنان نیز طعامى نداشتند. سرانجام به خانه‏ى دخترش فاطمه علیهاالسلام سركشید، تا در آن خانه‏ى امید به مقصود رسد، ولى فاطمه علیهاالسلام و بچه‏هایش گرسنه بودند و تكه‏نانى در آنجا نیز به دست نیامد.

هنوز چند دقیقه بیش نبود كه رسول گرامى اسلام منزل دخترش را ترك كرده بود كه مختصر طعامى از سوى یكى از همسایه‏ها به آن بانو رسید. فاطمه علیهاالسلام با خود گفت: سوگند به خدا، خود و فرزندانم گرسنه مى‏مانم، ولى این تكه نان و گوشت را به پدرم مى‏خورانم، و لذا یكى از حسنین را به دنبال پدر فرستاد و او را دوباره به خانه‏اش دعوت كرد.

فاطمه اهدایى همسایه را كه دو تكه نان و مختصر گوشتى بود، در یك ظرف سرپوشیده قرار داده بود، چون پدرش دوباره به خانه او برگشت، سراغ طعام رفت و آن را در برابر دیدگان رسول خدا گذاشت، ولى ظرف پر از گوشت و نان بود، و فاطمه علیهاالسلام خود نیز از این مائده‏ى آسمانى تعجب مى‏كرد و خیره خیره به آن تماشا مى‏نمود. رسول خدا خطاب به دخترش گفت: اى دختر گرامى! این طعام چگونه و از كجا رسید؟ فاطمه علیهاالسلام جواب داد:

هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشا بغیر حساب. فقال: الحمدللَّه الذى جعلك شبیهه بسیدة نسا بنى‏اسرائیل فانها كانت اذا رزقها اللَّه شیئا فسئلت عنه قالت: «هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشاء بغیر حساب.» (1)
آن از بركات و الطاف الهى است، خداوند به هركسى بخواهد بدون محدودیت عطا مى‏كند.
رسول خدا چون سخن دخترش را شنید فرمود: سپاس خدایى را كه تو را همانند مریم سرور زنان بنى‏اسرائیل قرار داده، زیرا او نیز هرگاه مورد عنایت الهى قرار مى‏گرفت و خداوند برایش مائده مى‏فرستاد، كه جواب سؤال مى‏گفت: این طعام از جانب خدا است، او به هركسى بخواهد روزى بى‏حساب مى‏دهد.

آنگاه رسول خدا على علیه‏السلام را نیز به حضورش فراخواند و همگى از آن غذا خوردند و سیر شدند و زنان و اهل‏بیت پیامبر نیز دعوت شدند و خوردند، ولى غذا و مائده آسمانى به همان صورت باقى بود. حتى فاطمه علیهاالسلام براى همسایگان نیز از طعام آسمانى كه از الطاف خفیه الهى سرچشمه گرفته بود ارسال داشت.... (2)

موائد آسمانى براى فاطمه علیهاالسلام در یكى دوبار محدود نمى‏گردد، او بارها از خداوند خویش درخواست طعام كرد و پروردگار عالم نیز بى‏درنگ طعام بهشتى براى آن حضرت ارسال داشت از آن جمله: روزى امیرالمؤمنین على علیه‏السلام به شدت گرسنه بود و از فاطمه علیهاالسلام طعام خواست، ولى در خانه چیزى نبود. فاطمه علیهاالسلام گفت: یا على! در خانه طعامى نیست، من و بچه‏هایت دو روز است كه گرسنه‏ایم و مختصر طعامى هم كه بود، آن را به تو خوراندیم و خود در گرسنگى صبر كردیم.

على علیه‏السلام از شنیدن این سخن فوق‏العاده ناراحت گشته و اشك در چشمانش حلقه زد و براى تهیه طعام زن و فرزندانش به بازار رفت و یك دینار قرض گرفت تا مشكل گرسنگى خانواده‏اش را برطرف سازد، ولى نشد. چرا؟! چون یكى از دوستانش گرفتار بود و گرسنگى و گریه زن و بچه‏ها او را در بیرون از خانه آواره كرده بود، او دنبال نان و پول بود، ولى چاره‏اش بدون چاره....
على از درد او آگاه شد و مانند همیشه ایثار كرد و دیگران را بر خود و خانواده‏اش مقدم داشت و بدین وسیله یكى از دوستانش را كه مقداد نام داشت خوشحال و خوش‏دل ساخت.

على علیه‏السلام دست خالى شد و نتوانست به خانه رود، رو به سوى مسجد كرد و مشغول عبادت شد از آن سو پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله مأمور گشت شب را در خانه‏ى على بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست على را گرفت و فرمود: على جان! امشب مرا به مهمانى خود مى‏پذیرى؟ مولاى متقیان سكوت كرد، چرا كه زمینه پذیرایى نداشت و فاطمه علیهاالسلام و حسنین گرسنه مانده بودند و پول تهیه نان و گوشت فراهم نبود، ولى پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله دوباره اظهار داشت: چرا جواب نمى‏دهى؟ یا بگو: بلى، تا با تو آیم و یا بگو: نه، تا راه دیگر پیش گیرم. على علیه‏السلام عرض كرد: یا رسول‏اللَّه! بفرمایید.

رسول خدا دست على را گرفت، دست در دست او به خانه‏ى فاطمه علیهاالسلام آمد و با هم به خانه وارد شده و با زهرا دیدار كردند، فاطمه علیهاالسلام در حال نماز و نیایش بود و خدا را مى‏خواند، او صداى پدر را شنید و به سوى او آمد و خوش‏آمد گفت و سفره را باز كرده و غذاى مطبوع آورد، تا گرسنگان را سیر كند و چاره نیافته‏ها را چاره‏ساز باشد.

على علیه‏السلام به فاطمه علیهاالسلام خیره‏خیره نگاه مى‏كرد و با زبان بى‏زبانى سؤال مى‏نمود: یا فاطمه! این طعام از كجا؟
پیش از آنكه فاطمه علیهاالسلام جواب گوید رسول خدا دست بر دوش على گذاشت و جواب داد: یا على! هذا جزا دینارك من عنداللَّه.
این غذا پاداش آن دینارى است كه به مقداد دادى.
خداوند به شما جریان زكریا و مریم را تكرار كرد. (3) و از طعام‏هاى بهشتى مرحمت نمود... (4)

 

اقرار به رسالت پدر در شكم مادر

  وقتى كه كفار از پیامبر اسلام (ص) انشقاق قمر را خواستند، زمانى بود كه خدیجه (س) به فاطمه (س) حامله بود و خدیجه از این سؤال كفار ناراحت شده و گفت: زهى تأسف براى كسانى كه محمد را تكذیب مى‏كنند! در حالى كه او فرستاده‏ى پروردگار من است.
پس فاطمه (س) از شكم مادرش صدا كرد: اى مادر! نترس و محزون نباش، زیرا خدا با پدر من مى‏باشد.
پس وقتى كه مدت حمل خدیجه (س) تمام شد و موقع وضع حمل رسید، خدیجه فاطمه (س) را به دنیا آورد و او به نور جمال خود تمام جهان را روشن و منور ساخت.(5)

چرخیدن آسیاى دستى به خودى خود در خانه حضرت زهرا (س)

 جناب ابوذر مى‏گوید: رسول خدا (ص) مرا به دنبال على (ع) فرستاد. به خانه‏اش رفتم و او را خواندم، ولى پاسخ مرا نداد. و آسیاب دستى را دیدم كه بدون اینكه كسى باشد به خودى خود، مى‏گردد. دوباره او را خواندم، بیرون آمد و با هم نزد رسول خدا (ص) رفتیم و پیامبر متوجه على (ع) شد و چیزى به او گفت كه من نفهمیدم.
گفتم: شگفتا! از دستاسى كه بدون گرداننده مى‏گردد.
آنگاه پیامبر (ص) فرمود: خداوند قلب دخترم فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ایمان و یقین كرده و چون خداوند ضعف او را دانست، پس در روزگار سختى به او كمك كرد و كفایتش نمود. مگر نمى‏دانى كه خداوند، فرشتگانى را قرار داده تا خاندان محمد را یارى دهند؟! (6)

حرام بودن آتش بر فاطمه زهرا (س)

  روزى عایشه بر فاطمه (س) وارد شد، در حالى كه آن حضرت براى حسن و حسین (ع) با آرد و شیر و روغن در دیگى غذاى حریره درست مى‏كرد. دیگ بر روى اجاق و آتش مى‏جوشید و بالا مى‏آمد و فاطمه (س) آن را با دست خود هم مى‏زد.
عایشه با اضطراب و نگرانى از نزد او بیرون آمده، نزد پدرش ابوبكر رفت و گفت: اى پدر! من از فاطمه چیز شگفت‏آورى دیدم، و آن اینكه دست به درون دیگى كه بر روى آتش مى‏جوشید برده، آن را به هم مى‏زد.
گفت: دختركم! این را پنهان كن كه كار مهمى است.

این خبر كه به گوش پیامبر اكرم (ص) رسید، بر بالاى منبر رفت و حمد و سپس الهى را به جاى آورد، سپس فرمود:
همانا مردم دیدن دیگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجب مى‏كنند. سوگند به آن كسى كه مرا به پیامبرى برگزید، و به رسالت انتخاب فرمود، همانا خداى عزوجل آتش را بر گوشت و خون و موى و رگ و پیوند فاطمه حرام كرده است، فرزندان و شیعیان او را از آتش دور نمود، برخى از فرزندان فاطمه داراى رتبه و مقامى هستند كه آتش و خورشید و ماه از آنها فرمانبردارى كرده در پیش رویش جنیان شمشیر زده، پیامبران به پیمان و عهد خود درباره‏ى او وفا مى‏كنند، زمین گنجینه‏هاى خودش را تسلیم او نموده، آسمان بركاتش را بر او نازل مى‏كند.

واى، واى، واى به حال كسى كه در فضیلت و برترى فاطمه شك و تردید به خود راه دهد، و لعنت و نفرین خدا بر كسى كه شوهر او، على بن ابى‏طالب را دشمن داشته به امامت فرزندان او راضى نباشد. همانا فاطمه، خود داراى جایگاهى است و شیعیانش نیز بهترین جایگاه‏ها را خواهند داشت. همانا فاطمه پیش از من دعا مى‏كند و شفاعت مى‏نماید و شفاعتش على‏رغم میل كسانى كه با او مخالفت مى‏كنند، پذیرفته مى‏شود.(7)

تعدادی دیگر از كرامات و معجزات حضرت زهرا (س)

1 ـ نورانى شدن چادر مبارك حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
2 ـ آمدن لباس‏ها و زیورهاى بهشتى براى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
3 ـ لباس بهشتى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه در مجلس عروسى
4 ـ نزدیك شدن مردم به هلاكت به واسطه‏ى نفرین حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
5 ـ مستجاب شدن نفرین حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه در مورد عمر
6 ـ ملاقات حوریان بهشتى با حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
7 ـ نازل شدن جبرئیل بر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه پس از رحلت پیامبر (ص)
8 ـ در آغوش كشیدن حسنین علیهم‏السلام توسط حضرت زهرا بعد از شهادت
9 ـ خاكسپارى حضرت زهرا و صحبتهاى زمین با امیرالمؤمنین علیه‏السلام

پی نوشت ها

1 ـ آل‏ عمران/ 37.

2 ـ فرائدالسمطین، ج 2، ص 51 و 52، ش 382- تجلیات ولایت، ج 2، ص 319- فضائل خمسه، ج 3 ص 178- مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 339- جلاءالعیون شبر، ج 1، ص 136.

3 ـ اشاره است به آیه‏ى 37 سوره‏ى آل‏عمران كه زكریا موائد آسمانى را در محراب مریم دید.

4 ـ محجة البیضاء، ج 4، ص 213- بحار، ج 43، ص 59، و ج 41، ص 30 با اختصار.

5 ـ روض الفائق، ص 214.

 6 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 29.

7 ـ فاطمه زهرا (س) شادمانى دل پیامبر، ص 152.

پنج شنبه 21/12/1393 - 10:56

سوگوارى و عزادارى براى فقيد از دست رفته ، طبيعى بشر است و از مهر و محبت بر مى خيزد، چون سرشت بشر به مهر آميخته است بشرى كه مهر ندارد، بشر نيست اگر مهرى در كار نباشد، سوگى و عزايى نخواهد بود از دست رفتن انسانى عزيز و محبوب ، زيان زندگان خواهد بود، اشك زنده بر مرگ عزيزان بيشتر از احساس محروميت ريشه مى گيرد، به ويژه اگر انسان از دست رفته بزرگ باشد، شهيد باشد، در راه خدا جانبازى كرده باشد، عزاى حسين انسانى گذشته از مهر رنگ حياتى دارد و تكامل بشرى را در پى خواهد داشت عزاى شهيد زنده نگه داشتن شهادت است .
اسارت بانوى بانوان شهادت پيشواى شهيدان را همگانى و جاودانى كرد، سوگوارى بر آنحضرت ، شهادت و اسارت را همه دانى و جاودانى مى كند.
اگر سوگوارى پيشواى شهيدان نبود كسى امروز حسين را نمى شناخت ، راه حسين را نمى شناخت و بشر از راهنماى هاى امام حسين عليه السلام و نياكان حسين و فرزندان حسين بهره اى نداشت و محروم بود!
اگر سوگوارى پيشواى شهيدان نبود، كسى امروز يزيد را نمى شناخت راه يزيد را نمى شناخت يزيديان را نمى شناخت ، سعادت بشرى تامين نمى شد، شهيد رهبر اجتماع بشرى است در همه زمان ها و همه مكان ها.
رهبرى شهيد وقتى است كه شهيد شناسا باشد، شهيد ناشناخته نمى تواند رهبرى كند سوگوارى و عزادارى براى شهيد، جامعه را شهيد شناس ، فرد را شهيد شناس مى سازد اشك بر شهيد از دل بر مى خيزد و دل را به سوى راه شهيد رهبرى مى كند.
سوگوارى براى شهيد، نفرت طبيعى را به سوى ظالم و ستمگر بر مى انگيزد ناله ها و اشك هات سندى هاى زنده ظلم ظالمان هستند، سندهاى گويايى كه حكومت هاى ظالم و بيدادگرى را رسوا مى سازند اشك بر شهيد، حقايقى را كه قدرت هاى ظالمانه نهان كردند فاش مى سازد.
سوگوارى بر شهيد، در پرورش اجتماع و آموزش مردم تاثير كلى دارد.

شهيد معلم جامعه است و سوگوارى بر او، درس ها و تعليمات او را بيان مى كند و بلندگوى سخنان شهيد براى جهانيان است عاطفه بشرى رهنماى بشر است عاطفه اگر به سوى خير رهنما گردد بشر را سعادتمند و خوشخبت مى سازد و اگر به سوى شر رهنما شد بشر را شقى و بدبخت مى كند و سوگوارى بر شهيد عاطفه را به سوى خير راهى مى كند زندگانى هستند كه حياتشان براى بشر، سود است و مرگشان زيان مانند نيكوكاران و خدمتگزاران بشر زندگانى هستند كه مماتشان براى بشر سود است و حياتشان زيان بخش ، مانند ستمكاران و قلدران بشرى حسين در سطح بالاترى از نيكوكاران قرار دارد، چون حياتش براى بشر سودمند بود و شهادتش نيز براى بشر سودمند است پس بزرگداشت شهادت موجب تامين سعادت بشر است و سوگوارى براى شهيد راهى است براى بزرگداشت شهادت.

اشك از مهر ريشه مى گيرد، و مهر از اشك بر مى خيزد، مهر اشك مى ريزد و اشك مهر مى ريزد اشك عاطفه انگيز است آزادى روحى مى بخشد و بشر را از اسارت عقده هاى روحى مى رهاند،و به سوى راه حسين روانه مى سازد.
مجرمى كه به راه امام حسين عليه السلام برود، محرم مى گردد، و پليدى كه دست به دامان حسين عليه السلام بزند پارسا مى شود اشك دعوتى است به سوى راه امام حسين عليه السلام .
دعوت اشك با زيان است ، با قلم نيست ، دعوت اشك دعوت با دل است ، دعوت كننده دل است و دعوت شونده دل .
داعى و مدعو، در اشك يكى است و ميان آن دو اتحاد برقرار است اتحاد داعى و مدعو تاثير را چند برابر مى كند، چون دو گانگى و بيگانگى در ميان آن دو نيست هر دو يكى هستند، و دو تا نيستند، دعوت پذير اشك ، دعوت را آزادى مى پذيرد نه اسير زور است و نه گرفتار زر، دعوت با زور، دعوت با زر، آزادى ندارد، انسان ساز نيست .
انسان سازى دعوت وقتى است كه با زور و زر همراه نباشد انسان شدن وقتى است كه طمعى و ترسى در كار نباشد ، و دعوت پذير ، آزادى عمل داشته باشد بتواند به دعوت رو كند و بتواند به دعوت پشت كند اين وقت است كه دعوت نتيجه مى دهد و انسان مى آفريند.
اشك ، حس كنجكاوى ، را بر مى گزيند، و پرسش هاى پى در پى مى آورد.

حسين عليه السلام كه بود ؟ قاتلش كه بود ؟ چرا كشته شد؟ چه مى خواست ؟ راضش چه بود ؟
از مشخصات حسين عليه السلام مى پرسند و از مشخصات قاتل امام حسين عليه السلام .
پاسخ اين پرسش ها، دل تيره را روشن مى سازد و دل غافل را هشيار مى كند.

جمعه 28/10/1386 - 23:31

فقيه ابن مغازلى (واسطى) در كتاب المناقب روايت مى كند :
در اطراف قبر حسين عليه السلام چهل هزار فرشته پريشان مو و غبار آلود تا قيامت بر او مى گريند و در نقل ابوبكر زاغونى هفتاد هزار فرشته آمده است از اينها ثابت مى شود كه اندوه و زارى بر سبط پيامبر صلى الله عليه و آله دامنه اش تا قيامت كشيده خواهد شد تا هنگامى كه عزاى عمومى حسين در روز رستاخيز برگزار شود بارش اشك ها ادامه دارد، عزايى كه با شركت تمام مخلوقات در صحنه محشر به پا مى گردد.

جمعه 28/10/1386 - 23:31

زيد بن ابى زياد روايت كرده كه روزى رسول خداصلى الله عليه و آله از خانه عايشه به طرف خانه فاطمه عليهاالسلام رفت و شنيد حسين بن على عليه السلام مى گريد فرمود: آيا نمى دانى كه گريه او مرا ناراحت مى كند

 كشف الغمه ، ج 2، ص 243.

جمعه 28/10/1386 - 23:30

عده زيادى از صحابه از معاذ بن جبل روايت كرده اند كه رسول خدا (ص) با رنگى پريده بر ما وارد شد و فرمود:
من محمدم ، اولين و آخرين را به من داده اند مادام كه در ميان شما هستم اطاعتم كنيد و هنگامى كه از اين دنيا رفتم به كتاب خدا تمسك جوييد، حلالش را حلال و حرامش ‍را حرام بدانيد تا در نتيجه مرگ با راحتى و مسرت شما را دريابد،قضاى الهى گرفته و مشتمل گشته كه بعد از من فتنه هايى چون پاره هاى شب ديجور به شما رو مى آورد هر گاه رسولانى مى رفتند ، رسولان ديگر جايگزين مى شدند تا آن جا كه چهره واقعى نبوت دگرگون شد و به صورت سلطنت در آمد خداوند رحمت كند كسى كه نبوت را به درستى دريافت كند و به صدق و سلامت از عهده آن بر آيد اى معاذ ! نگهدار و بشمار.
معاذ مى گويد: آن حضرت هنگامى كه در شمردن به پنجمى رسيد فرمود :
يزيد، خداوند در يزيد بركت قرار ندهد آنگاه چشمانش پر از اشك شد و فرمود :
خبر شهادت امام حسين عليه السلام را به من دادند و تربت قلتگاه او را برايم آورده و به من خبر دادند كه قاتلش كيست سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست ؛ مردمى كه حسين در بين آنها كشته مى شود و آنها از كشته شدنش جلوگرى نكنند خداوند بين سينه ها و قلوبشان اختلاف مى افكند اشرارشان را بر آنها مسلط مى گرداند و آنان را درچار تفرق مى سازد آنگاه فرمود:
آه و افسوس بر آل محمد چه مصيبتى كه از جانب خليفه انتصابى عياش ‍ شهوت پرست به دردانه هاى آل محمد عليهم السلام رو مى آورد، فرزند من و فرزندانش را مى كشد

راه و روش ، ص 174.

جمعه 28/10/1386 - 23:28

ابن قولويه به اسنادش از ابى عماره منشد نقل مى كند كه گفت : در هيچ روزى به نام حسين بن على نزد امام صادق عليه السلام برده شد كه آن روز آن حضرت خندان ديده شود تا شب و آن حضرت مى گفت :
الحسين عبرة كل مومن .
حسين عليه السلام سبب ريزش اشك هر مومنى است

نفس المهموم ، ص 17، جلاء اليعون ،ص 306.

جمعه 28/10/1386 - 23:26

گريستن بر حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام اگرچه از افعال جوارح و اعضا و كار چشم است ، اما سبب آن محبت قلبى است كه از تصور ورود آن مصائب عظميم بر آن محبوب خداوند تبارك و تعالى قلب به سوزش در آيد و سبب شود براى بيرون آمدن اشك از ديدگان است رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
به درستى كه براى شهادت حضرت ابى عبدالله عليه السلام حرارتى در دل هاى مومنان است كه هرگز سرد نشود 

لو لو و مرجان ، چاپ تهران ، ص 38.

جمعه 28/10/1386 - 23:24

در كامل الزيارات و ثواب الاعمال و امالى مروى است كه امام جعفر صادق (ع) به ابى عماره منشد يعنى شعر خوان فرمود:
هر كه در مصيبت حسين بن على شعرى بخواند و پنجاه نفر را بگرياند، بهشت از آن اوست ، و هر كه بخواند در مصيبت امام حسين عليه السلام يك بيت و سى نفر را بگرياند، باز بهشت از آن اوست ، و هر كه بخواند در مصيبت حسين عليه السلام و بيست نفر را بگرياند، بهشت براى اوست ، و هر كه بخواند در مصيبت حسين عليه السلام شعرى پس بگرياند، يكى نفر را بهشت براى اوست ، و هر كه بخواند در مصيبت حسين عليه السلام ، پس ‍ خود را به گريه در آورد، بهشت از آن اوست

لو لو و مرجان ، ص 5.

جمعه 28/10/1386 - 19:7
اگر خواهى نجات از آتش قهر
زيارت كن غريب كربلا را
نمى سوزد به آتش كه از شوق
زيارت كرده شاه نينوا را
جمعه 28/10/1386 - 19:6

در بغداد فاسقى عمر خود را به بدى طى كرد و اموال زيادى داشت وقت مرگ وصيت كرد مرا در نجف دفن كنيد شايد از بركت جناب امير حقتعالى مرا عفو فرمايد خويشانش به وصيت او عمل نموده بعد از تغسيل ، و تكفين او را برداشته متوجه نجف شدند، خدمه علوى شب در خواب ديدند جناب امير عليه السلام بر سر صندوق (قبر) آمده خدمه را طلبيد و فرمود: فردا صبح فاسقى را در تابوت به اين خانه جا خواهند آورد، بايد شما مانع شويد و نگذاريد او در زمين نجف دفن كنند، زيرا زنانكار و بدكار است و گناهش از شمار بيرون است .
صبح خدمه جمع شده و خواب را به همه گفتند ، آمدند به انتظار نشسته كسى را نديده متفكر برگشتند از قضا آن جماعت راه نجف را گم كرده و به كربلا برخوردند چون روز شد از آنجا به نجف رفتند شب باز خدمه در خواب ديدند حضرت فرمود چون صبح شد همه بيرون رويد و آن تابوتى كه شب قبل از ورود منع كردم با عزت بياوريد و ساعتى در روضه من بگذاريد بعد او را در بهترين جا دفن كنيد.
ايشان علت منافى دو امر را پرسيدند: كه در اين دو امر چه سرى است ؟
فرمود: شب گذشته آن جماعت راه گم كرده به زمين كربلا حسينم رسيدند و باد خاك كربلا را داخل تابوت او كرد و از براى خاطر فرزند مظلومم حسين حق تعالى از گناهان او گذشته.
خدمه صبح پيشواز رفته بعد از ساعتى جنازه گرد آلوده را آوردند و به امر حضرت عمل كردند و صورت واقعه را براى آن جماعت بيان كردند

 مقتل جامع ، ج 2، ص 278 .

جمعه 28/10/1386 - 19:5