تعداد مطالب : 169
تعداد نظرات : 145
زمان آخرین مطلب : 3114روز قبل

نهم محرم مطابق با تاسوعاي حسيني را به عموم آزادگان جهان به ويژه دوستاران حضرت اباعبدالله الحسين(ع)، مسلمانان و شيعيان تسليت مي گويم.

جمعه 28/10/1386 - 18:17

دیگه از خودم نمی گم ،اگه هستم اگه نیستم

 

و تا وقتی توی طوفان ،روی پای خودم بایستم

 

دیگه از خودم نمی گم ،اگه حتی بودنم رو همه باور کنن،حتی اگه ساده بودنم رو

 

دیگه از خودم نمی گم ،آسمونم یا ستاره آخه فرقی هم نداره کی نگاش به این دیاره

 

دیگه از خودم نمی گم ،اگه رودم اگه سنگم اگه تو میدون بودن نمی مونم نمی جنگم

 

دیگه از خودم نمی گم،اول راهم و خسته نمی گم چقدر بریدم، نمی گم چقدر شکستم

 

نمی گم چقدر مسیر و راه های نرفته دارم، نمی گم چقدر خزونم نمی گم چقدر بهارم

 

اگه سردم یا می سوزم، نشمار حرفمو نگفتم چیزی از خودم هنوزم

 

تولدم مبارک M 

 

پنج شنبه 23/3/1387 - 10:25
 بس که پیدا بودی هیچ کس باخبر از نام و نشان تو نبود. چشمه ای صاف در دل کوه،غنچه ای سرخ در دل مه. هیچ کس در پی روح جوان تو نبود.نگران همه بودی اما هیچ کس نگران تو نبود.  M.M   
چهارشنبه 22/3/1387 - 10:3
 

گل سرخ از زمستونا رسیدی به زیر چتر بارونا رسیدی

 

مثل رویای سرخ شکفتن تو خواب سبز گلدونا رسیدی

 

یه شب عطر تو پیچید توی خونه بهش گفتم کنار من بمونه

 

ولی فردا تو باغ قصه بردن تو رو پروانه ها شونه به شونه

 

آخه جای تو قلب عاشقا بود دلت از مردم دنیا جدا بود

 

برای من که دلتنگ تو بودم چقدر عطر غریبت آشنا بود

 

گل سرخ گـم شدی جای تو خـالی تو این گلـدون خـامـوش سفـالی

 

یه شب اسم تو رو تو ابرا خوندم تو رو رو مرکب طوفان کشوندم

 

مثل نیلوفر خونین خورشید تو رو رو تخت دریاها نشوندم

 

گل سرخ از زمستونا رسیدی به زیر چتر بارونا رسیدی

 

مثل رویای سرخ شکفتن تو خواب سبز گلدونا رسیدی

 

یه شب عطر تو پیچید توی خونه بهش گفتم کنار من بمونه

 

ولی فردا تو باغ قصه بردن تو رو پروانه ها شونه به شونه

 خواننده:حمید رضا گلشن 
سه شنبه 21/3/1387 - 18:33

 دلم از دنیا گرفته می دونی آخه بدجوری غرورمو شکست

 

هرچی بود داروندارمو گرفت اون سقوط و دید و بی صدا نشست    

دوشنبه 20/3/1387 - 19:30
پروانه می توانست چون دفتری گشوده شود روی هر گلی ،گل نیز می توانست پروانه را بخواند این دفتر گشوده به روی نسیم باد از عشق و از طلب شعر و حکایتی داشتند. آگاه توری فرود آمد و پروانه لغو شد.
دوشنبه 20/3/1387 - 19:15
                             نه نه نه این قرارمون نبود که تو بی خبر بری        من خسته شم که تو بی همسفر بری                                        نه نه نه این قرارمون نبود من رنگ شب بشم        تو سر سپرده شی من جون به لب بشمباور نمی کنم  این تو خود تویی               این تو که از خودش بی خود شده توییباور نمی کنم عشق منی هنوز                 گاهی به قلب من سر می زنی هنوزوقتی زندونی تو هوس مثل پرواز تو قفس   این رسم همراهی نشد ای همنفسوقتی قلبت از من جداست ،برگردون بی هم صداست انگار دستت با دست من نا آشناستباور نمی کنم  این تو خود تویی               این تو که از خودش بی خود شده توییباور نمی کنم عشق منی هنوز                 گاهی به قلب من سر می زنی هنوز        شاعر: افشین یداللهی

خواننده:احسان خواجه امیری

                                    
يکشنبه 19/3/1387 - 11:41
واسه بی حوصله گی هام ،یه اتاق بسته می خوامواسه فهمیدن حرفام، یه دل شکسته می خوامیه اتاق بسته می خوام که منو جدا کنه از همه آدمای شهر شلوغیه دل شکسته می خوام که منو صدا کنه از سوی این همه خنده دروغ منه بی حوصله بی هوده که بی حوصله نیستم چی بگم هیچی نگم بهتره اهل گله نیستم یه اتاق بسته تسکین می ده دردای منو یه دل شکسته خوب می شناسه دنیای منو.
پنج شنبه 2/3/1387 - 12:26

در خانه کوچک من هدیه ای برای تو نیست.

سهم من از آسمان برای تو... تولدت مبارک آبجی جونم

پنج شنبه 22/1/1387 - 8:12

دل من خیلی گرفته تا قیامت وا نمی شه

می دونم تنها تر از من رو زمین پیدا نمی شه

دل من گرفته از اومدن تو

دیدن دوباره و دل بستن تو

دوباره اومدنت مثل درده

گریه ابر به کویر خشک و زرده

وقتی محتاج تو بودم تو کجا گم شده بودی؟

حالا برگشتی که از من،مونده خاکستر و دودی

خون گرم شعله بودی،ولی افسوس توی قلب خاکستر چکیدی

مرهم زخم های کهنه ام تو بودی،تو

من دیگه تموم شدم تو دیر رسیدی، تو دیر رسیدی

شنبه 18/12/1386 - 19:45