تعداد مطالب : 927
تعداد نظرات : 305
زمان آخرین مطلب : 2330روز قبل

-کسی که سخنانش نه راست است و نه دورغ، «فیلسوف» است.

-کسی که راست و دروغ برای او یکی است، «متملق و چاپلوس» است.

-کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید، «دلال» است.

-کسی که دورغ می گوید تا پول بگیرد، «گداست».

-کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد، «قاضی» است.

-کسی که جز راست چیزی نمی گوید، «بچه» است.

-کسی که به خودش هم دروغ می گوید، «متکبر و خودپسند» است.

-کسی که دروغ خودش را باور می کند، «ابله» است.

-کسی که اصلا دروغ نمی گوید، «مرده» است!!!

-کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند، «دیوانه» است!!!

                و … تا ابد راست مقابل دروغ است…

سه شنبه 1/5/1392 - 11:6
• از لباس کهنه ات خجالت نکش بلکه از افکار کهنه ات شرمنده باش… -انیشتین-

• هنگامی که کسی آگاهانه تو را نمی فهمد خودت را برای توجیه خسته نکن…

• مرگت درست از لحظه ای آغاز می شود که در برابر آن چه مهم است، سکوت کنی…
-لوتر کینگ-

• خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد…

• بی شعوری یعنی لطف دیگران را وظیفه آنان پنداشتن…

• آن که زیباست می خندد و آن که می خندد زیباست…

• سیلی واقعیت، را درست آن وقتی می خوری که وسط زیباترین رویای خود هستی…

                     پیروز باشید…
سه شنبه 1/5/1392 - 11:4
صدای نی در کوچه بن بست های سردشهر پیچیده
صدای گریه های مرد عاشق
صدای ناله های مرد تنها
پنجره را باز میکنم
صدای هق هقش بگوش می رسد
که با گریه، دل تنگی هایش را فریاد می زند
سوز نی اش ، نای خنده اش را از لب برده
چهره اش مضطرب و پریشان
با همان لباس درویشی
در مسیر های دلهره دوره گردی میکند
چشمم را به اسمان می دوزم
آسمان کبود...
باران شروع به باریدن میکند
بادهای پاییزی وزیدن می گیرد و  بازهم..........
ضیافت گریه های رفتن با هنر نمایی برگ های خزان
اغاز میشود........
همه مردم شهر به خانه های میروند
و........
و شهر غرق در سیاهی و سکوت!
به کوچه میروم
پیش دوره گرد
هر دو بهم خیره می شویم........
دست بی مهر باد و دست نوازش گر باران
هر دوی ما را خیس و خسته و ملول می سازد
نا خاسته هر دو شعری را زمزمه می کنیم:
یاور همیشه مومن تو  برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت
اما بیاد می آورم :
که من!
 چه مومنانه در ،
درگه عشق ایه های مهر را،
 با قلب شکسته مرور می کردم و  او........
هرگز یاد من نبود......
اشک درون چشمان حلقه زده بود که
درویش دو مرتبه لب به مرثیه باز کرد:
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخاد..........
با او هم ناله می شوم و این بار میگویم:
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
            عاشق اسموناپشت یک پنجره مرد
اسمون سنگی شده دلها انگار خابیدن
            انگار عشقو تو چشام نمی بینن، ندیدن
ناگهان اسمان غرشی میکند
 و من
به حالت عادی خویش باز میگردم
می شنوم که تمام شهر  فریاد می زنند:

عشق اولین تو بودی با تو من عشقو شناختم

ای تو عشق آخرینم رفتی و درد و شناختم

با تو من عشقو شناختم با تو من زندگی ساختم

از كسی گلایه ای نیست اگه باختم به تو باختم

هر كسی پس از تو آمد خلوت منو به هم زد

سرنوشت من نبوده سر نوشتی كه رقم زد

با تو عشق آمد و گم شد هر چه بود زیر و زبر شد

لحظه هام خالی و خسته زندگی بیهوده تر شد.........
يکشنبه 28/6/1389 - 12:2
 

روز حادثه(MN2FZ)


خدایا آسمان پر التهاب است


تمام چشمه ها پوچ و سراب است


خدایا حادثه در انتظار است


دل پر ماجرایم بی قرار است


خدایا یخ زده آب و درختها


بهم پیوند شدند هفت آسمانها


کویر تشنه طغیان کرده تا بحر


تمام باده ها گشته پر زهر


به روی قله ها آتش نشسته


تمام غنچه ها از هم گسسته


تمام آن یلان مردند و رفتند


به روی قبرشان سگهانشستند


الهی زندگی بی محتوی شد


خدایا زندگی پول و هوی شد


به فریادم برس ای ناجی غم


که دریای غمت را مبتلایم


بفریاد من و من ها برس رب


که اتش می کشم از ناله وتب

.:|میثم|:.

جمعه 13/9/1388 - 17:38
مدتی شد که در آزارمو می‌دانی توبه کمند تو گرفتارمو می دانی توازغم عشق تو بیمارمو می دانی تو داغ عشق تو به جان دارمو میدانی تو

اشک می ریزم........

سینه ام مملو از درد است ........دلم گورستان غم های کهنه و دیرینه است..........هر دم حلقه ای از اشک چشمانم را در بر می گیرد............اندوه جدایی در کنج قلبم عزلت گزیده و پا به انتهای راه بی کسی و شروع سبز با هم بودن نمی گذارد...........بودنم و نبودنم،بودنشان و نبودنشان،ماندم و نماندنم،ماندنو نماندنشان دگر برای قلب خسته و افتاده ام اهمّی ندارد. تنها آرزویم داشتن جایی برای گوشه نشینی و بست نشستن در اوج تنهایی است ...........در کنج اتاق نمور و تاریک قلبم با نغمه غم انگیز کلاغ های قصه وبا ناله برگ های زرد پاییزی قصه ماتم می سازم و با اندوه دل نفرین نامه ها می نویسم .........چشم به در دوخته ام هنوز، نه که یار باز اید،نه که یوسف گمگشته باز آید به کنعان....... بلکه منتظر عجل خویش نشسته ام، منتظر پایان این تکرار؛ تکرار بیهوده و بی ثمر زندگی در ین آشفته بازاره دنیا که راهی به دشت شقایق برای رهگذار عمر خسته دلان نمیگشاید........تکرار من در من تکرار غم ها در روز مصیبت است........تجلی حادثه در مصیبت ، نمادی از تکرار غم انگیز لحظه های دل خون من .........کس نمیداند معنای سخنم چیست و رقص قلمم برای آفرینش کلمات قصار و غم انگیز روی هر برگ دفترم از چه بوده و هست !قطره قطره های باران در خزان از ابر نیست ! از دیدگان خونبار منست که تنهاییم را فریاد می زند........اما دگر با نوای چنگ دل ، رقص نکنمو گوش به فرامین عشق ندهم و از میخانه مهر و از دستان ساقی غمها ، می ز پیک محبت ننوشم و هیچ راهی جز راهه بیراهه پیشه نگیرم. احساسم را زیر پای غرورم لگدکوب می کنم که دگر به نگاهی فرو نریزم ودلباخته و معشوق و معطوف هیچ عشق بت نمایی نشوم........بیاده سازنده بن بستهای غمبار.....

خدایا نگهدار سازنده بن بست های من باش و هیچوقت در رهش بن بست مگذار !

جمعه 13/9/1388 - 17:35
قصه مرگ یک رویایکی بود یکی نبود،غیر از خدای مهربون هیچکس نبودیه گوشه از سرزمین خاکی و سرد، یه آدمه تنها و خسته بود که از غمها دلش شکسته بود،جز یارو رفیق چیزی از خدا نخاسته بود .تنها همدمش تنهایی بود. پناه و روشنی بخش شبهای تاریک اتاقش یک شمع بود که هر شب تا صبح بحالش گریه می کرد اما یه روز خورشید طلوع کرد و نور روشنی بخش امید رو به کنج اتاقش تابوند. دست نسیم درهای نومیدی رو شکست و پیام آور شادی شد.قاصدک مهربون هم خبر داد که وقت تنهایی و بی کسی به پایان رسیده و یار و همدم این تنها پا به جاده گذاشته!گلهای بهاری با نغمه خوانی بلبل ها رقص می کردند  و رودخانه ها فریاد شادی سر می دادند. همه غرق در سرور و مستی،مشغول به آوازه خوانی و پایکوبی بودند تا اینکه ناجی  و چاره ساز بی کسی های این تنهای قصه ما از راه رسید.وقتی همدم تنهایی اومد، پادشاه غم ها دیگه تو سر زمین مصیبت فرمانروا نبودو برده عشق تو شهر شادی بود .وقتی چشمش به مسافرش افتاد گفت:یاور از ره رسیده با من از فردا بگواز روزهای عاشقی از دل شیدا بگومحبوب هم در جواب گفت ای یار من با تو هم قسم ترینم، وبه  عشق سوگند که تا انتهای جاده های بی کسی، تا انتهای بن بست های حادثه ساز با تو سفر خواهم کرد .هر دوپیمان وفاداری یاد کردند و با یکدیگر هم خون و هم پیمان شدند و هم قسم شدند که همیشه برای هم بمانند و دست در دستان هم گذاشتند و سفر آغاز کردند.جاده ها را پیمودند ؛ از کوه امید ، دشت شقایق ، دریای محبت گذشتند و بیستون های فراوان از خود بر جای گذاشتند.روزها، خوب و خوش سپری می شد تا اینکه پاییز از راه رسید ،صاعقه درخت دوستی را از پای در آورد و تگرگ در نهایت بی رحمی شاخ و برگ گلهای باغ همدلی را شکست.طوفان به پا شد؛ وزیدن گردباد به تندی آغاز شد و هیچ کس  را مورد عطوفت قرار نداد، حتی بر پیکر بی جان یاس های افتاده هم رحمی روا نداشت. دیری نپایید که از آن باغ زیبا چیزی جز ویرانه هایش باقی نماند.اینک این رویا ساز قصه ها، این خاطره ساز گذشته ها نه تنها دو مرتبه بی‌کس شده بود بلکه کوهی از غم بر سینه اش فرود امده بود.تنهای تنها مانده بود و این ویرانه ها ! ..........................حال وقتی باران می بارد  دلش را غم در بر می گیرد و فقط آه می کشد !قصه به پایان رسید اما حرفهای ناگفته باقیست و همدردی برای شیندن دردها نیست .

دفتر قصه ی یک رویا در میان شعله های دل سوخت و خاکسترش قصه مرگ یک رویا را آفرید.

جمعه 13/9/1388 - 17:34
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
من و تو چه بی کسیم وقتی تکیمون به باده
بد و خوب زندگی منو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله , با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره , با تو هم قسم ترینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
بد و خوبمون یکی , دست تو تو دست من بود
خواهش هر نفسم با تو همصدا شدن بود
با تو همقصه ی دردم , همصداتر از همیشه
دو تا همخون قدیمی , از یه خاکیم و یه ریشه
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
سه شنبه 5/8/1388 - 20:10
ای کاش.... روزی، ای کاش هایمان به پایان می رسید.......
شنبه 4/7/1388 - 16:2

آرامگاه حافظ (حافظیه)

              

آرامگاه شاعر بزرگ، خواجه شمس الدین محمد حافظ است كه در شمال شهر شیراز، پایین تر از دروازه قرآن، در خاك مصلی (یكی از قبرستان های معروف شیراز) قرار دارد و مساحت آن 19116 متر مربع می باشد

65 سال پس از وفات حافظ، یعنی در سال 856 ه.ق. 1452 م. شمس الدین محمد یغمایی وزیر میرزا ابوالقاسم بابر گوركانی (پسر میرزا بایسنغر نواده شاهرخ بن تیمور) حاكم فارس، برای اولین بار عمارتی گنبدی شكل را بر فراز مقبره حافظ بنا كرد و در جلو این عمارت، حوض بزرگی ساخت كه از آب ركن آباد پر می شد. (شیراز شهر جاویدان، علی سامی، ص 366)

این بنا یك بار در اوایل قرن یازدهم هجری، در زما حكومت شاه عباس كبیر و دیگر بار، 350 سال پس از وفات حافظ به دستور نادرشاه افشار مرمت شد
در سال 1187 ه.ق. كریم خان زند بر مقبره حافظ، بارگاهی به سبك بناهای خود ساخت و بر تربتش سنگی مرمرین نهاد كه امروز نیز باقی است.

 

دروازه قران

   

در شیراز، در نزدیكی تنگ الله اكبر و در میان كوه های باباكوهی و چهل مقام واقع شده است. وجه تسمیه این دروازه وجود قرآنی بر بالای طاقی مرتفع است. این دروازه شامل یك طاق مرتفع از نوع طاق كجاوه ای در وسط دور طاق با ارتفاع كم در طرفین است. این طاق در زمان حكومت عضدالدوله دیلمی در فارس، ساخته شد و قرآنی نیز در آن جای داده شد تا مسافرین به بركت عبور از زیر آن سفر را به سلامت به پایان برند و در موقع سفر از زیر قرآن بگذرند. به مرور زمان طاق شكسته و تخریب شد.
در دوره حكومت زندیه كریمخان زند (1172 – 1193) مجددا" آن را بازسازی نمود و در قسمت فوقانی آن اطاقی ساخت و دو جلد قرآن نفیس به خط ثلث و محقق، اثر سلطان ابراهیم بن شاهرخ گوركانی  را در آن اتاق جای داد. این قرآن ها به قرآن هفده من مشهورند. در سال 1316 كه طرح توسعه راه شمالی شیراز در دستور كار دولت قرار گرفت، این طاق خراب شد و قرآن مذكور نیز به موزه پارس منتقل گردید. در زمان قاجاریه كه چند زلزله شیراز را تكان داد، این دروازه آسیب هایی دید اما به وسیله محمد زكی خان نوری مورد بازسازی و مرمت قرار گرفت


 

نارنجستان قوام

  

یا باغ قوام از عمارات دوره قاجاریه شیراز است كه در محله بالاكفت و در قسمت شرقی انتهای خیابان لطفعلی خان زند واقع است. احداث این بنا توسط علی محمد خان قوام الملك 1267-1257 شروع شده و در حدود سال 1300 ه.ق. توسط میرزا محمدرضا خان نوه قوام الملك اول و پدربزرگ قوام تكمیل شده است. این بنا یك بار توسط ابراهیم قوام مورد مرمت قرار گرفته است.
ساختمان نارنجستان در حدود 940 متر مربع در زمینی به مساحت 3500 متر در دو قسمت شمالی و جنوبی بناشد، باقی مانده آن در حدود 2560 متر محوطه سازی شده. این بنا با 3085 متر مساحت، در دوره قاجاریه به بیرونی معروف بوده و با عمارت اندرونی كه همان خانه زینت الملوك بوده و در طرف غرب آن بنا قرار گرفته كوچه ای فاصله داشته است كه توسط راه زیرزمینی بدان راه می یافتند.
از ویژگی های این مجموعه عمود بودن محور بیرونی و اندرونی آن بر یكدیگر است. این عمارت بیرونی به منظور انجام امور تجاری و نیز برگزاری تشریفات و جشن ها و استراحت و پذیرایی از میهمانان ساخته شده است.


 

آرامگاه سعدی سعدیه:

             

آرامگاه شاعر قرن هفتم شیخ مشرف الدین بن مصلح الدین سعدی شیرازی است كه در 4 كیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه كوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در مجاورت باغ دلگشا واقع شده است. این مكان در ابتدا خانقاه شیخ بوده كه وی اواخر عمر خود را در آنجا می گذرانیده و سپس در همانجا مدفون گردیده است.

برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال 998 به حكم یعقوب ذوالقدر، حكمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقب نماند. تا این كه در سال 1187 ه.ق. به دستور كریمخان زند، عمارتی ملوكانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد كه شامل 2 طبقه می شد. طبقه زیرین دارای راهروی بود كه پلكان طبقه دوم از آنجا شروع می شد. در دو طرف راهرو دو اطاق كرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی كه سمت شرق راهرو بود، قبر سعدی قرار داشت و معجری چوبین آن را احاطه كره بود. قسمت غربی  راهرو نیز به موازات قسمت شرقی، شامل دو اطاق می شد، كه بعدها شوریده (فصیح الملك) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت مدفون شد. طبقه بالای ساختمان نیز همانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت كه بر روی اطاق شرقی كه قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت


 

ارگ کریمخانی

     

ارگ کریمخانی قصر سلطنتی و اندرونی كریم خان زند (م. 1193) حاكم شیراز بوده است كه در سال 1180 ه.ق به دستور وی ساخته شد و در حال حاضر در شمال شرقی شیراز، در حوالی میدان شهدا واقع شده است.

كریم خان زند برای ساختن قصر خود ماهرترین سنگ تراشان، معماران و هنرمندان آن عصر را به شیراز دعوت كرد و بهترین نوع مصالح را از شهرها و كشورهای مختلف خریداری نمود و در اختیار كارگران قرار داد. در مدت زمان كوتاهی بنای ارگ ساخته شد.میدان كریم خانی به عنوان تأسیسات و ارسن شهری شامل سه بخش می شد:
1. بخش سیاسی كه شامل عمارت كلاه فرنگی و دیوانخانه بود.
2. بخش اقتصادی كه شامل بازار وكیل می شد.
3. بخش نظامی كه شامل میدان مشق می شد
در این میدان، ارگ به عنوان خانه پادشاه و هسته اصلی میدان عمل می كرد. درساختن ارگ، معماری نظامی و معماری مسكونی هر دو با هم به كار رفته است چرا كه ارگ خانه پادشاه می بود و باید از ضریب امنیتی بالایی برخوردار باشد. بنابراین دیواره های بیرونی  كه همانند دیوارهای یك قلعه نظامی است، بسیار مرتفع است.دیواره بنا در پایین 3 متر ضخامت دارد و به صورت مخروط ناقص بالا رفته و ضخامت آن در بالا به 2.8 متر می رسد. و در قسمت بالا دیواركی جانپناه دارد كه محل استقرار سربازان بوده، تیركش هایی نیز در این دیوار تعبیه شده كه برخی كوچك هستند و حالت مورب دارند كه محل قرار دادن تفنگ و اسلحه بوده و دیگر سوراخ های بزرگتری كه برای راندن دشمن بوده است. هشتی ورودی آن فضای بزرگی است كه یك در به باره بند (اصطبل) داشته و در حال حاضر مكان فروش بلیط است و در مقابل دری دارد كه به پشت بام می رفته. همچنین در داخل هشتی چند طاق نما برای نشستن وجود دارد. هشتی ارگ نسبت به هشتی دیگر خانه ها تزیینات كمتری دارد. در قسمت باره بند اتاق هایی مخصوص سر مهتر وجود داشته كه هم اینك ویران شده است. این مكان در زمان پهلوی به عنوان زندان زنان مورد استفاده قرار گرفت، در وسط آن ساختمانی احداث شده بود كه به هنگام مرمت ویران شد.

 

باغ عفیف آباد

           

باغ عفیف آباد كه آن را باغ گلشن نیز می نامند در مغرب شیراز و در جنوب خیابان قصرالدشت و در انتهای خیابان عفیف آباد واقع است. این باغ یكی از قدیمی ترین و زیباترین باغ های شیراز است. مساحت باغ حدود 127 هزار متر مربع است. این باغ در دوره صفویه از جمله باغ های آباد شیراز و مقر پادشاهان وقت بوده است.
سازنده عمارت فعلی باغ با 17000 متر مربع زیربنا، میرزا علی محمدخان قوام الملك دوم می باشد كه در سال 284 ه.ق. آن را احداث نموده و قنات "لیمك" را كه در 15 كیلومتری باغ و در محل قصر قمشه بود برای مشروب نمودن باغ خریداری كرد. این باغ سرانجام به یكی از وارثین قوام به نام عفیفه رسید و بدین نام نیز شهرت یافت.

 

 

باغ ارم

           

در شمال غربی شیراز و در انتهای خیابان ارم و در تقاطع بلوار شرقی - غربی باغ ارم و بلوار شمالی - جنوبی جام جم و آسیاب سه تایی، باغ ارم قرار گرفته است. این باغ به مناسبت عمارت و باغ بزرگی كه در گذشته توسط شدادبن عاد پادشاه عربستان به رقابت با بهشت ساخته شده و ارم نامیده شده بود، به باغ ارم مشهور گردیده است.

تاریخ ساخت این باغ را به دروه سلجوقیان نسبت داده اند چرا كه در آن زمان، باغ تخت و چند باغ دیگر توسط اتابك قراجه حكمران فارس - كه از سوی سنجر شاه سلجوقی به حكومت فارس منصوب شده بود، احداث شد و احتمال ایجاد این باغ به درخواست وی و در آن زمان، زیاد است. همچنین احتمال می رود كه این باغ در زمان كریم خان زند مرمت شده باشد. 

 

مسجد نصیر الملک

             

از مساجد شیراز است كه در محله گودعربان و خیابان لطفعلیخان زند واقع شده است. این مسجد كه از بناهای دوران قاجار است در سال 1293 تا 1305 توسط حسنعلی نصیرالمك ساخته شد. و اندكی تأثیر پذیرفته از معماری عثمانی است.

در ورودی آن رو به شمال مسجد قرار گرفته و در طاق نمایی بزرگ واقع شده است. از راه طاق نما و اطراف آن، از سنگ گندمك است و در سقف طاق نیز مقرنس كاری به وسیله كاشی های هفت رنگ انجام شده است. در ورودی آن دو لنگه بزرگ چوبی است و بر سردر آن نیز كتیبه ای به خط نستعلیق بر روی سنگ مرمر نگاشته شده است.  

 مسجد جامع عتیق


             

مسجد جامع عتیق یا مسجد جمعه یا مسجد جامع یا مسجد آدینه، از كهن ترین مساجد قدیمی شیراز است كه در مشرق شاهچراغ قرار دارد.

این مسجد دو ایوانی در سال 281 ه.ق. به دستور عمرولیث صفاری ساخته شد. ساختمان مسجد كه اولین هسته تاریخی شهر شیراز است مشتمل بر بنایی مرتفع است كه دارای چندین حجره و شبستان است و برخی قسمت های آن دوطبقه می باشد. این مسجد دارای 6 درب ورودی و خروجی بوده است. یك درب در ضلع شمالی، یك درب در ضلع جنوبی، دو درب در ضلع غربی و دو درب در ضلع شرقی. درب ورودی ضلع شمالی به دوازده امام معروف است و كتیبه ای بر فراز آن قرار گرفته است كه در دوره صفوی و در سال    ( 1031 ه.ق. ) به خط علی جوهری نگاشته شده است این كتیبه تاریخ مرمت مسجد را در سال مذكور بیان می نماید.  

 

مسجد وکیل

 

               

مسجد وكیل یا جامع وكیل از آثار دوره زندیه در شیراز است. این مسجد با 11 هزار متر مربع مساحت، 8660 متر زیربنا، 120 متر طول و 80 متر عرض در سال 1187 ه.ق. توسط كریم خان زند در محله درب شاهزاده، خیابان طالقانی فعلی و در حد فاصل حمام وكیل و بازار وكیل ساخته شده است.

در دو لنگه ورودی مسجد با 8 متر ارتفاع و 3 متر پهنا در هر لنگه، در ضلع شمالی مسجد قرار گرفته است. و در كنار آن نیز ورودی در بازار شمشیرگرها وجود دارد. بر فراز سر در مسجد كتیبه ای كاشی كاری شده قرار دارد كه با خط نسخ آیات قرآنی بر روی آن نگاشته شده است. در پایان نیز تاریخ 1306 ه. قید گردیده است. بر فراز آن نیز در میان فضایی كاشی كاری شده، كتیبه ای قرار دارد كه نام فتحعلی شاه و حسین علی میرزا با خط ثلث و آب طلاكاری شده بر روی آن نگاشته شده است. 


 تخت جمشید

                 

تخت جمشید را همان گونه كه داریوش در كتیبه ای به آن اشاره كرده است، می توان نوعی دژ یا ارگ حكومتی دانست كه جایگاهی برای اداره كشور و برگزاری مراسم رسمی و مذهبی و پذیرایی های مهم و باشكوه و تجمع های حكومتی و اقامتگاه پادشاه و نزدیكان او بود. چنین دژ یا فضایی مانند دژهای دوران اسلامی كه از برخی از آنها اطلاعات بیشتری در دست است، عرصه های گوناگون، اما كمابیش معین و مشخصی داشت.

در نزدیكی ارگ پارسه یا تخت جمشید، یك یا چند سكونتگاه بزرگ وجود داشت كه محل زندگی گروه های متوسط مردم، كاركنان عادی كاخ ها، گروه هایی از كشاورزان و پیشه وران بود. در برخی لوحه های به دست آمده از تخت جمشید به سكونت گاه های واقع در نزدیكی تخت جمشید اشاره شده است، اما هنوز از آنها آثار قابل ملاحظه ای یافت نشده است، زیرا بناهای آنها با مصالح معمولی و كم دوام ساخته شده بود.


باغ جهان نما

باغ جهان نما در شرق خیابان قرآن قرار دارد . دیوار آجری و محکم آن مربوط به دوره زندیه است با وجود کج شدن همچنان پا برجا ایستاده است . این باغ باصفا از باغهای قدیمی شیراز است که در زمان زندیه عمارتی دو طبقه به سبک کلاه فرنگی در آن ساخته شده است .در وسط باغ حوضهای سنگی زیبائی بچشم می خورد که در گذشته از آب رکن آباد پر می شده است . این باغ قابل بازدید برای عموم می باشد .

 


شاه چراغ

 

شاه‌چراغ نام آرامگاه معروفی است در شهر شیراز در جنوب ایران.
 آرامگاه مربوطه محل خاکسپاری میرسیداحمد معروف به شاهچراغ پسر امام موسی کاظم، از امامان شیعه است و ازاینرو زیارتگاه بسیاری از شیعیان گشته است. این آرامگاه در کنار میدانی به نام احمدی قرار دارد. آرامگاه سیدمیرمحمد برادر سیدمیراحمد نیز در نزدیکی شاه‌چراغ است.
  
دوشنبه 26/5/1388 - 9:18
واعظی آشتیانی و آنچه که او نمی داند ! بزرگ ترین ایرادی که به روش مدیریت تغییر باشگاه استقلال وارد می دانیم کافی نبودن ارتباط و صحبت با هواداران است. بد نیست اشاره شود که در ذات یک فرآیند تغییر و پیش از رسیدن به یک نقطه تعادل در آینده آشفتگی وجود دارد بنابراین درگیر شدن رسانه ای مدیر باشگاه با سرمربی موفق فصل گذشته و محبوب هواداران فقط بر این آشفتگی می افزاید. واعظی آشتیانی باید با تمرکز بالا مسیری را که آغاز کرده است به پایان ببرد و در این راه مدیران باشگاه های دیگر را نیز با خود همراه سازد.هواداران همه شاد بودند که ناگهان مدیر باشگاه استقلال دست به تغییرات وسیعی زد؛ سرمربی تیم قهرمان لیگ را نخواست، با آشوب و هتاکی تماشاچیان به مبارزه برخاست، گروه موسوم به لیدر را از ارتباط مستقیم و بدون ضابطه با باشگاه و تیم بازداشت و برای هواداران نیز خط و نشان کشید. هیچ کس نمی دانست که به یکباره چه شد؛ هیچ کس هم به آنها نگفت که چه شد و چه باید بشود... در اینکه همیشه باید از حضور مدیران رادیکال و تندرو در هر صنعتی استقبال کنیم تردیدی نیست. به این مدیران برای شکستن چرخه های روزمرگی و ایجاد فضا برای نوآوری نیاز است. استراتژی های کاری تکراری، نتایجی را در پی دارند که هیچ کدام موجب ارتقاء یک سازمان نمی شوند. فضای مدیریتی فوتبال ایران به میزان بالائی دچار تکرار و روزمرگی می باشد. مروری بر جراید در طول چند فصل نشان می دهد که حتی چالش ها و مشکلاتی که فوتبال درگیر آنها است تغییری نکرده اند. مسائلی مانند تماشاگرنما ها، لیدرها یا تعویض های پی در پی مربیان که گاهی نمی دانیم چرا از اول انتخاب شده بودند و حتی مصاحبه های پیش و پس از بازی بازیکنان و مربیان که در آنها چند جمله تکراری را می بینید که در طول فصل تکرارمی شوند و از هفته اول تا آخر تغییری نمی کنند. نمایش نخ نمای به کار گرفتن مربیان مطرح و صاحب نام دنیا را که هر فصل می شنویم و می دانیم که آخرش هیچ است. از سوی دیگر حلقه محدود مربیان که هم انتخاب باشگاه ها را محدود می کند و هم از تنوع افکار فنی و جذابیت های بازی ها می کاهد زیرا فضا، افکار، حرکات و حرف ها با کمترین تغییر همان است که پارسال بود و پیرارسال بود و سال های پیش از آن نیز. به اینها اضافه کنیم واپس ماندگی فرهنگی بسیاری از عوامل این فوتبال مانند بازیکنان و غیره به این معنی که برخی از عناصر فرهنگ فوتبال مانند پول و امکانات بهبود و رشد داشته اند ولی برخی دیگر از عناصر این فرهنگ مانند سواد، دانش، مسؤولیت پذیری، استانداردهای حرفه ای و منش اجتماعی رشدنکرده اند در نتیجه بی تعادلی و نا هماهنگی در این فوتبال چشم و ذهن را می آزارد. تماشاگرانی که نمی گذاریم با این حقیقت روبرو شوند و بدانند که بهترین تماشاچیان دنیا نیستند. در نتیجه اراده ای برای بهتر شدن ندارند و هر فصل بدتر می شوند. فهرست تکراری بودن اتفاقات و افکار در این فوتبال و به تبع آن سکون و روزمرگی و پوسیدگی طولانی است اما همین برای اشاره کافی است. در یک کلام باید بگوئیم که همه اینها پیامدهای کیفیت مدیریتی حاکم بر فوتبال است. حرکاتی نظیر آنچه از واعظی آشتیانی می بینیم برای ایجاد تغییر و بهبود شرایط فوتبال ما ضروری هستند حتی اگر موجب ناراحتی گروهی یا آسیب به افرادی گردند. این مدیران می توانند سکون را از یک صنعت بگیرند ولی چنین مدیرانی بایدمدیریت تغییر را به دقت اجرا کنند. در هنگام اجرای تغییر عوامل بسیاری بایست در نظر گرفته و مدیریت شوند که شکست در هر کدام می تواند مانع انجام تغییر موثر گردد. از میان این عوامل در اینجا مایلم به عامل بسیار پر اهمیت ارتباطات یا اطلاع رسانی اشاره کنم. ارتباطات و اطلاع رسانی ضعیف می تواند مانع تغییر موثر گردد. انسان در برابر تغییر مقاومت دارد چون آن سوی مرز تغییرات برایش ناشناخته است و در نتیجه نگران کننده. همیشه تغییر اجباری یا توجیه نشده به مقاومت بیشتر بین افراد منجر می گردد. همچنین اثرات شکست در اعمال تغییر موثرمی تواند شدید باشد مانند از دست دادن موقعیت در بازار، تغییر مدیریت ارشد، از دست رفتن اعتبار نزدذی نفعان و از دست رفتن کارکنان کلیدی (در اینجا مانند بازیکنان، مربیان و به ویژه هواداران). به این منظور ابتدا باید استراتژی تغییر مناسب برگزیده شود که این انتخاب استراتژی مناسب توسط باشگاه استقلال برای انجام تغییرات را می توانیم در فرصتی در آینده مورد بررسی قرار دهیم. در اینجا به مدل معروفی در توسعه سازمانی اشاره می کنیم به نام فرمول مدل تغییر یا معادله تغییر "بکارد و هریس" که قابل تعمیم به شرایط امروز باشگاه استقلال است و می تواند چشم اندازی از نیازهای باشگاه به دست دهد. نارضایتی × دورنما × قدم های اول > مقاومت در برابر تغییر اگر هر یک از متغیرهای بالا صفر یا نزدیک به صفر باشند نتیجه کل فرآیند تغییر صفر یا نزدیک به آن خواهد شد.نارضایتی– نیاز به تغییر و همکاری با آن زمانی وجود دارد که افراد از وضعیت کنونی نارضایتی داشته باشند. کار باشگاه استقلال در این بخش بسیار سخت است زیرا هواداران از مربی که تیمشان را قهرمان لیگ کرده است رضایت دارند. اگر هم باشگاه شکست در رقابت های آسیائی را دلیلی برای تغییر بداند، این دلیل را به درستی به آگاهی هواداران استقلال نرسانده است و نتوانسته است از نارضایتی بالقوه آنها در این زمینه استفاده کند. دورنما– تجسم وضعیت جدیدی که در آینده ایجاد خواهد شد. مدیریت باشگاه باید به صورت مداوم و از طریق رسانه های مختلف هواداران را در ارتباط با منافع حاصل از تغییر و دورنمای شرایط جدید در آینده مانند سالم شدن فضای ورزشگاهی آگاه می نمود. قدم های اول– انتخاب سرمربی جانشین سرمربی قهرمان لیگ یکی از اقدامات اولیه حیاتی برای مستحکم کردن فرآیند تغییر بود. با اینکه در اختیار گذاردن فرصت به مربیان جوانی مانند آقای مرفاوی و ورود آنها و شکستن چرخه کم و بیش تکراری مربیان لیگ، استراتژی مدیریتی ضروری و درستی است ولی از آنجائی که این جایگزینی در آغاز یک فرآیند تغییر گسترده صورت گرفت و نگرانی هواداران و جراید را در پی داشت، می تواند پروسه تغییر را شکننده نماید. مدیریت باشگاه استقلال در پوشاندن این نقطه وظیفه مهمی بر عهده دارد و باید در جهت تقویت جنبه مدیریتی صمد مرفاوی او را یاری دهد و تنها نگذارد. چند مسابقه اول استقلال نیز از دیگر قدم های اول باشگاه در فرآیند تغییر محسوب می گردند. اگر هواداران تیمی با افکار متفاوت و امیدوار کننده حتی بدون پیروزی های زیاد را ببینند همراهی بیشتری با مدیریت باشگاه خواهند داشت. از طرفی اگر هدف باشگاه استقلال ایجاد تغییرات بنیادین و آینده نگر است نباید بر روی تکرار قهرمانی در لیگ مانور بدهد. بهتر است دورنمای تغییرات واقع گرایانه، قابل دست یابی برای سازمان و امیدوار کننده باشد. به عوامل و احتمالات زیادی در مدیریت تغییر باشگاه استقلال می توان اشاره کرد که شاید در فرصت دیگری به آنها بپردازیم. اینجا فقط به باشگاه استقلال توصیه می کنیم هرچه سریع تر با نظرسنجی و مطالعه هواداران باشگاه شاخص هائی مانند میزان اطلاع از نیاز به تغییر، میزان پذیرش اقدامات صورت گرفته، میزان آگاهی از اهداف تغییرات و میزان امیدواری به دورنمای تغییرات را اندازه گیری کند. اگر هر یک از این شاخص ها پائین باشد باشگاه باید بهبود آنها را با اتخاذ استراتژی های مناسب در اولویت کاری خود قرار دهد زیرا در غیر این صورت نتیجه معادله تغییر به صفر نزدیک خواهد شد. بزرگ ترین ایرادی که به روش مدیریت تغییر باشگاه استقلال وارد می دانیم کافی نبودن ارتباط و صحبت با هواداران است. بد نیست اشاره شود که در ذات یک فرآیند تغییر و پیش از رسیدن به یک نقطه تعادل در آینده آشفتگی وجود دارد بنابراین درگیر شدن رسانه ای مدیر باشگاه با سرمربی موفق فصل گذشته و محبوب هواداران فقط بر این آشفتگی می افزاید. واعظی آشتیانی باید با تمرکز بالا مسیری را که آغاز کرده است به پایان ببرد و در این راه مدیران باشگاه های دیگر را نیز با خود همراه سازد. منبع : دنیای فوتبال / دکتر محسن پرورش
يکشنبه 25/5/1388 - 21:13