تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 5
زمان آخرین مطلب : 2956روز قبل
 

بسمه تعالي

بمب مي تركانند كه تو نيايي!

 

فكر مي كنند تو هنوز هم در آن سرداب مقدسي!

فكر مي كنند با انفجار آنجا شايد بشود جلوي آمدنت را گرفت!

فكر مي كنند سامرا را خالي نگهدارند و نا امن و هر روز انفجاري؛ تو بي ياور مي ماني!

فكر مي كنند عراق را در مشت شان و بمب به دست هايِ آمادهِ انفجارشان بگيرند؛ شايد تو نيايي! شايد دير تر بيايي!

شايد آنها هم نبض زمين را گرفته اند كه چه تند مي زند در «آستانه آمدنت».

همه مكانهاي نشانه گذاري شده را پر كرده اند از بمب! از وحشت! از كشتار!، هرجا در آستانه آمدنت نشانه اي داشته است: لبنان، فلسطين، عراق، يمن!

آه! كه مي آيند وقايع! چه پر شتاب و چه در روندي «معمولي و طبيعي»، حتي خيلي از «مقدس هايمان» هم شايد حواسشان نباشد!

 

آه اي زمستان سرد! من در لابلاي هجوم تو سراغ بهار را مي گيرم، مي دانم اين اوجِ نمايش تو نشان از آمدن بهار دارد!

قطعنامه هاي مسخره شوراي ضد امنيت! ،  آمريكاي خونخوار پنجه انداخته در جان مسلمانان، ناله هاي زنان فرزند و شوهر و پدر مرده فلسطيني و عراقي و يمني و سوماليايي و ...، انفجار هاي حرم هاي مقدس و مساجد و بازارها و خانه ها، عربده هاي سران مست و غير مست قدرت هاي جهانخوار، حجابِ من نخواهند شد!

در ميان اين همه غلغله من صداي پاي تو را خواهم شنيد. من طپش قلب زمين را خواهم شنيد. من صيحه آسماني را خواهم شنيد. من گوشهايم را هميشه «آزاد» نگه خواهم داشت.

من هر روز با اميد بيدار خواهم شد و با اميد به خواب خواهم رفت.

غم هاي من در فجايع غم بار در اظطرابم براي شنيدن فرياد رهايي بخش تو گم شده است. من تمام خشمم را، اندوهم را نگه داشته ام، من دست هايم را بالا برده ام، اما در اين مصيبت بر سينه خويش نخواهم كوفت، بالا نگه داشته ام مي دانم زمان آن رسيده است تا بر سر ِ هزاران سال «مانعِ ظهورت» بكوبم.

شايد من لايق آنچه گفتم و مي انديشم نباشم اما چه باك! مي دانم زمان آن رسيده كه لايقان، همه آنچه را كه بايد خواهند كرد و من اگر حتي گردي باشم در زير پاي آن لايقان، خرسند خواهم بود. 

چهارشنبه 23/3/1386 - 23:30

بنام او


واقعاً داري مي آيي؟ باورم نمي شود!


آنقدر نسل اندر نسل انتظار كشيده ام كه به بي لياقتي خويش خو كرده ام. آنقدر به بي لياقتي خويش اطمينان يافته ام كه باور نمي كنم همزمان؛ ظهور تو را با حضور خويش.


صداي پاي تو را شنيده اند خيلي ها. از بس زيبا توصيف كرده اند، من نيز گاهي انگار كه آهنگِ نازنين صداي پاي تو راشنيده ام دچار اظطرابِ غريبي مي شوم. اميدوارانه به اطرافم مي نگرم و شرمِ آنكه نگاهِ نالايقم ناگاه به نگاهت بيفتد سُرخم مي كند.


واقعاً داري مي آيي؟ باورم نمي شود! هم من و هم خيلي هاي ديگر.


زندگي چيز غريبي است كه من هنوز به آن خو نكرده ام. هنوز نمي توانم رنج هايش را با آسايش هايش هم سنگ كنم و بگويم كه مي ارزيد! اما اگر تو بيايي و فقط يك لحظه، يك لحظه كوتاه تو را درك كنم، قضيه فرق مي كند. زندگي مي ارزد به زندگي كردن، با همه رنج هايش، تلخي هايش، شيريني هاي سراب گونه اش. يك لحظه، فقط يك لحظه مي ارزد اگر حتي زندگي از اين هم رنج آلود تر مي بود. مي پذيرفتم و مي پذيرم، اما خدا كند كه بيايي.


خدا كند كه بيايي و بگويي چه بود اين تداركِ پيچيده كه هزار نام ميتوان ناميدش و يكي اش: زندگي. بگويي اول و آخر اين قصه چيست. يك توضيح درست و حسابي بدهي. بعد من سرم را مي گذارم زمين و با لبخندِ رضايت چشم هايم را مي بندم. راضي از همه چيز، از شاديهايي كه غم بود، از غم هايي كه ستم بود، از ستم هايي كه نه كم بود.


به خودم كه نگاه مي كنم باورم نمي شود كه داري مي آيي. آخر هزار و چند صد سال است كه صبر  كرده اي و نيامده اي. من نيز نبوده ام و نبوده ام و درست در اين زمانِ بودن منِ ناشايست، بخواهي بيايي. باورم نمي شود. آخر اگر اكنون بيايي من هرچه كه باشم تو از آن من نيز خواهي بود به اندازه چند ميليارديم يا حتي خيلي كمتر از اين. اما از آنِ من هم خواهي بود و من بناچار از آنِ تو خواهم بود. واي چه سعادت بزرگي! براي اين است كه مي گويم باورم نمي شود. آيا تو قبول مي كني به آن مقدار از آن من باشي؟ آيا مرا به آن مقدار از آن خود خواهي كرد؟


صداي پاي تو را شنيده اند خيلي ها و من نيز؛ گمان مي كنم.


من نمي دانم؛ هركس هر لباسي پوشيده باشد، هر شكل و قيافه اي داشته باشد، اگر مژده آمدن تو را فرياد كند من عاشقِ او خواهم شد. من نمي دانم؛ هر حادثه اي، تلخ باشد يا شيرين، صلح باشد يا جنگ، نام باشد يا ننگ؛ اگر انعكاس صداي پاي تو باشد مرا از عمق وجودم به وجد خواهد آورد.


هر جا صدايي مي آيد من گوش هاي تيز كرده ام را بدان سو مي چرخانم. هرجا پچ پچ و گفتگويي از توست من خودم را قاطي مي كنم، مي ترسم تو آمده باشي و من در لابلاي غوغاي روزمرگي بي خبر مرده باشم.


 من نعره هاي جوج بوش را نمي شنوم، من دندان قروچه هاي رايس را نمي بينم، من چغلي هاي اروپائيان را وقعي نمي نهم، من حماقت شيوخ را پشيزي نمي انگارم؛ سرنوشت لبنان، غمهاي بزرگ عراق، اميدِرنج آلود يمن براي من نشانه اند، من چشم دوخته ام به دهانِ سيد عليِ آگاه و ايستاده ام پشت سر محمود با ايمان. مي دانم آنها آهنگِ آمدنت را به موقع مي شنوند و «كاروان پيشواز» را راه خواهند انداخت و من تمام هنرم اين بايد باشد كه جا نمانم.

چهارشنبه 16/3/1386 - 12:4

به نام او


 


شعيب ابن صالح، مردي بزرگ از اهالي امروز؟


در بررسي حوادث و رخداد هاي بسيار نزديك به ظهور امام زمان، نقاط برجسته اي وجود دارد كه وقوع همزمانِ آنها مي تواند چراغي باشد براي آنكه دنبال «راه» نمايي در تاريكيِ غفلت و جهالتِ آخرالزمان است.


*- اختلاف اهالي شام (لبنان؟) بر سر آن چيزي كه در ميان آنهاست. كه نهايتا سفياني با كودتايي از آنجا خروج كرده به سمت عراق حركت مي كند.1


*- عراق به عنوان كانون درگيري ها و جنگ ها و وقوع كشتار يبوح( پيوسته وادامه دار).


*- يمن كانوني ديگر و محل خروج سيد يماني (چند ماه مانده به ظهور).1


*- حضور دجال و نيز سفياني در منطقه خاورميانه و مشخصا عراق و عربستان و كشتن و اسير كردن مردم بي گناه.1


*- حضور سيد خراساني در ايران كه هدايتگر پرچمهاي سياهي است كه منقش به تصوير سيد است.1


*- حضور شعيب ابن صالح به عنوان فرمانده لشكر سيد خراساني كه با لشكريانِ سفياني در محلي به نام باب اصطخر (نقطه مقابل فرو رفتگي خليج فارس=تنگه هرمز؟) درگير شده و شعيب ابن صالح پيروز مي شود. شعيب ابن صالح جوان گندمگون و تيز فهمي از اهالي تهران است.1


 


با نگاه به مختصاتي كه ذكرشد مي توان آنها را با زمان خود تطبيق داد و سنجيد كه چقدر امكان دارد زمان ما همان زمان موعود باشد. وضعيت لبنان و سوريه امروز بسيار بي ثبات و آبستن حوادث غير قابل پيش بيني است. لبنان بر سر تشكيل دولت دچار اختلاف شديدي است و گمان نمي رود غرب تحمل آن داشته باشد و بگذارد دولتي با محوريت يا تحت نفوذ حزب الله در آنجا شكل بگيرد و احتمال وقوع كودتا در اين دو كشور بسيار زياد است . عراق كه ديگر نياز به هيچ توضيحي ندارد. هر روزه حداقل 100 نفر زن و مرد و كودك بي گناه چه با اتفجارهاي تروريستي و چه با بمباران و شليك مستقيم آمريكايي ها (كه چندين سال پيش نويسنده كتاب «يوم الخلاص» گفته بود همان دجال است) كشته مي شوند. يمن امروز بسيار بحراني است و شيعيان يمن عليه دولت مي جنگند و آمريكا و متحدانش به دولت يمن ماموريت داده اند هر حركت شيعي را در نطفه خفه سازد و آنها سعي دارند نسل شيعيان را اگر از دست شان برآيد از يمن بر كنند ولي بر خلاف تصورشان و بر خلاف بايكوت كامل خبري و حمايتيِ شيعيان يمن در دنيا؛ آنها پيروزي هاي مهمي به دست آورده اند. ايران ما امروز درست همانند پيش بيني ها مركز ثقل مقاومت در برابر دجالِ خونخوارِ آمريكاست.


اگر اينچنين است و امروزِ ما همان روزِ بهروز موعود است بر ماست كه سر از غرقاب روزمرگي و روزگذراني خارج كنيم، نگاهي به اطراف بيفكنيم و هوشيارانه حوادث جهان را تعقيب كنيم. چشم به راه و نگاه و سپاه سيد خراساني و آنكه پيشاپيشِ (بين يديه) اوست يعني شعيب ابن صالح بدوزيم و به موقع بشناسيم شان تا جا نمانيم انشاءالله.


 


 


پي نوشت:


1- بررسي رويداد هاي نزديك ظهور، مجتبي الساده، ترجمه محمود مطهري نيا

دوشنبه 14/3/1386 - 6:57
به نام او

 

خرداد و ظهور امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

 

هزار و اندي سال از غيبت امام زمان گذشته است. زماني دراز براي بشريت كه محروم شد از فيض عظيم خداوند. غيبت دلايلي داشت كه دانستني بود و ندانستني. از دانستني ها برخي را مي دانستيم و برخي را به تازگي دانسته ايم و برخي را در آينده خواهيم دانست.

ظهور امام، به همان دلايل غيبت آن حضرت مرتبط است و رفع دلايل غيبت همان عوامل ظهور اند. ظهور تغيير مي طلبد در همه جامعه بشري و بالاخص جامعه اسلامي و نيز شيعي.

از جمله عوامل ظهور درك مفهوم امام و ولايت او بر جامعه بشري است. اينكه اين درك در جامعه بشري بوجود آيد امر مهمي در زمينه سازي ظهور است.

 وليّ بر جامعه اي ولايت پذير حاكم مي شود و گرنه مقدرات جامعه ولايت گريز حتي در حضور و ظهور وليّ و امام نيز در دست امام نخواهد بود، يعني خودِ جامعه اين امكان را از امام سلب خواهد كرد.

جامعه اي كه مفهوم ولايت و نقش ولي به عنوان ظهور تام خداوندي، در سرنوشت و آينده و گذشته خود را درك نكند؛ فرق زيادي ميان علي عليه السلام و ديگر صحابي پيامبر در جانشيني او قائل نمي شود و چون حقوقش از خزانه دولت تهديد شود هشدار رو در روي فاطمه سلام الله عليه پاره تن رسول خدا نيز نمي تواند او را در انصراف از درهم و دينار خزانه به نفع ولايت موفق نمايد.

بعد از آغاز غيبت اگرچه غبار شبهه ها و كجي ها غليظ تر شد، اما مفهوم حقيقي ولايت به تدريج عمومي تر شد و از خواص پيرامون ائمه سلام الله عليهم به بدنه جامعه اسلامي سرايت كرد. جوامع عمومي تر شيعي شكل گرفت و نياز به روح خداوندي روز به روز بيشتر احساس شد.

امام خميني سلام الله عليه آن فانيِ ولايت در اين مسير يك جهش ايجاد كرد، يك نقطه عطف.

15 خرداد در واقع تاريخي براي جهشي جهاني براي حكومت جهاني ولايت شد. در نبود انقلاب اسلامي كه امام سلام الله عليه به تصريح مي فرمود محدود به ايران نيست، دنيا اكنون شكل ديگري داشت. شيطان بشر را جور ديگري تربيت كرده بود. اكنون ابر قدرت (هاي) جهاني جور ديگري با بشر و بشريت رفتار مي كرد. اما اراده حق تعالي بر آن است كه با شهاب هايي ثاقب شياطين را طرد كند و امام شهابي ثاقب درتعقيبِ شياطينِ جهان تاريك و شيطان زده معاصر بود.

اكنون جهان جور ديگري شده است. اكنون هيچ كجاي جهان مكان امني براي شيطان نيست. اسلام خواهي، عدالت خواهي، بشر دوستي در پستوي لانه هاي شياطين رخنه كرده است. امروز احمدي نژاد منادي نداهاي جاوداني خميني كبير سلام الله عليه محبوب ترين فرد جهان مي شود. امروز اگر ذخيره الهي نزول اجلال كند ديگر غريب نخواهد بود انشاءالله. امروز كه شاگردان مكتب عشق؛ امام خامنه اي عزيز (حفظه الله) و احمدي نژادِ نازنين چنين دلهاي مردمان را تسخير مي كنند، جاي آن نيست كه صاحب اين مكتب بيايد و «انسان» با حقيقت خويش روبرو شود و او را در آغوش استقبال و پذيرش خويش بگيرد؟

 

خرداد كه مي شود زمزمه پير سفر كرده اي قلب مان را به تپش مي اندازد و بوي نرگس در فضاي ذهن مان مي پيچد. خرداد؛  آرزوي فرج تمنا مي شود و اشك و اميد:

 

از غم دوست در اين ميكده فرياد كشم

دادرس نيست كه در هجر رخش داد كشم

...

مُردم از زندگي بي تو كه با من هستي

طرفه سرّي است كه بايد برِ استاد كشم

سالها مي گذرد حادثه ها مي آيد

انتظار فرج از نيمه خرداد كشم1
پي نوشت:
1- ديوان امام رحمة الله عليه
دوشنبه 14/3/1386 - 6:55

بنام او

انقلابي تر از احمدي نژاد!



احمدي نژاد واقعا اعجوبه اي است و همه آدم هاي «بزرگ» و «مؤثرِ» تاريخ اينگونه اند. رفتارها و گفتارهايش نه موافقانِ يك دست دارد و نه مخالفانِ يك دست. هم در موافقان و هم در مخالفان چنان تنوعي از عقايد هست كه نمي توان انتظار داشت بتوانند جز در همين يك مورد (احمدي نژاد) دمي كنار هم قرار بگيرند. اصول گراياني كه در گفتار هم مسلك احمدي نژاد اند در رفتار نمي توانند «هم پاي» وي گام بردارند و اصلاح طلباني كه از فكر كردن به طرز فكر احمدي نژاد ابا دارند گاه ناخواسته خود را هم پاي او مي بينند.


چه موافقان دو آتشه كه اكنون مخالفان چند آتشه اند و چه مخالفانِ پر آوازه كه اكنون حتي اگر به دل تحسينش مي كنند.


اين به خاطر آن است كه احمدي نژاد به «خود» نمي انديشد و آنها كه با نگاه به «خودِ» وي يار و يا اغيارِ وي اند نمي توانند او را چون هدفي ثابت بر سيبل بنشانند. نگاه او به هنگام عمل، به افق است. به جايي كه «لحظاتي» بعد خورشيد طلوع خواهد كرد. هركه افق ديدش متفاوت باشد و رو به سمت ديگري ايستاده باشد هر  تيپي داشته باشد و هرگونه سخن بگويد با اولين گام ها از همگامي وي باز خواهد ماند.


درك و باور او از بسياري مفاهيم رايج در سياست و اقتصاد تفاوت ماهوي دارد با «خيلي» از سياست ورزان و سياست بازان و اقتصاد دانان و اقتصاد داران.


قدرت، افتخار، نفوذ و... در نزد او اصالت ندارند و هم سو با افق روشن موعود ارزشمندند ولاغير. خواستن قدرت، ثروت، مكنت، آبرو و ... براي «خود» شرك است حتي اگر اين خود را به اندازه قبيله و گروه و جناح بسط داده باشي.


اينجاست كه نام و ننگ در نزد عموم تطابق زيادي با آنچه در نزد اوست ندارد و كار هاي وي در نزد «عقلا!» جور در نمي آيد.



او به قولِ خودش در زمان پيش از كانديدا شدن براي رياست جمهوري، بر اصول تكيه دارد، پيچ و مهره ها را كسي ديگر سفت مي كند و اينجاست كه حتي برخي طرفداران وي هم كه مي بينند او بدون اينكه به ابزار بينديشد «شروع» مي كند، مظطرب و منتقد مي شوند.



رابطه با مصر و مذاكره با آمريكا در دولت وي از جمله كارهايي است كه حتي از عهده بسيار «من وما» ها بر نيامد. چه كه مخالفان بسيار دارد و «ريسك شكستِ» بالايي.


عده ای این روزها پرچم تسلیت بر در سایت ها زده اند و فرياد بر آورده اند كه عزت ايران و اسلام بر باد رفت و 27 سال مقاومت ختم شد و اينان خود را انقلابي تر از احمدي نژاد مي دانند و عده اي هم «حتما» در دل خوشحال شده اند حتي اگر به ظاهر اخم كرده اند.


اما به نظرم نگاه احمدي نژاد به اين قضيه هم، از افقي است كه هم مخالفان و هم موافقان وي چندان بر اين موضع فعلي شان نمي توانند پايدار بمانند و نتايج اين عمل دولت بسيار غير منتظره تر از آن چيزي است كه شيفتگان آمريكا و غيرتمندان تسليت گوي فعلي گمان مي برند.


شنبه 12/3/1386 - 11:20