تعداد مطالب : 296
تعداد نظرات : 55
زمان آخرین مطلب : 2734روز قبل
مامانم مسافرته زنگ زده میگه خونه رو تمیز کن شاید با خاله ت اینا بیایم … خبر نداره بعد از دو ساعت که داشتم از تشنگی تلف میشدم آخرش از آب گلدون خوردم ! توقعایی دارنا !؟!؟!؟!
جمعه 16/1/1392 - 15:3

سلام دوستا

 

بالاخره بعد حدودا۴سال دوباره اومدم تبیان

 

خیلی خوشحالم  

پنج شنبه 15/1/1392 - 18:36
همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است ولی یادش رفته بود که به من می گفت تو زندگی من هستی 
روزی از روزها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه خورشید در اسمان نگاهی
 به اسمان انداختم دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود شبی از شبها از او پرسیدم
 به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه ستاره های اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا ابری
 بود وستاره ای در اسمان نبود خواستم برای از دست دادنش قطره ای اشک بریزم ولی حیف تمام اشکهایم
 را برای بدست اوردنش از دست داده بودم


يکشنبه 11/12/1387 - 10:46
روزی دروغ به حقیقت گفت:میل داری با هم شنا کنیم؟ 
حقیقت ساده دل پذیرفت،آن دو با هم کنار ساحل رفتند 
حقیقت لباساشو دراورد،دروغ حیل گر فورا لباسهای او رو پوشید، 
از آن روز به بعد همیشه حقیقت عریان و زشت شد و دروغ 
در لباس حقیقت زیبا و فریبنده !

سه شنبه 28/8/1387 - 11:16
افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد
سه شنبه 28/8/1387 - 11:15
من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر آتش عشق چنان در دلم افروخته بود دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود...
سه شنبه 28/8/1387 - 11:13
معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو
سه شنبه 28/8/1387 - 11:10

گر نمیدیدم در این دنیا تو را یا نبودم باتو هرگز آشنا ،

گر در آن محفل نبودی همچو شمع یا نمیدیدم تو را در بین جمع ،

گر نمیکردی به سوی من نگاه با نگاهی گر نمیرفتم به راه عاشقی،

گر در سرشت من نبود یا که عشقت سرنوشت من نبود .

سه شنبه 28/8/1387 - 11:8
تصویر چشمان تو را در رویا ها كشیدم، باغ گلی از جنس مریم ها كشیدم، تو گم شدی در جاده های ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هایت دویدم
سه شنبه 28/8/1387 - 11:5
 میخوام بعد از مدتها دوباره مطلب بدم . 
نابینا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمی بینی؟ چطوری دوستم داری . نابینا گفت :اگه می دیدمت ؟ عاشق زیبایت می شدم . اما حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم .
سه شنبه 28/8/1387 - 11:3