تعداد مطالب : 8
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 3002روز قبل
داستان های عاشقانه

زن شيشه ای قسمت اول - گمنام

زن جلوي آيينه ايستاد و آه كشيد. يك لكهء كوچك ابر، ذهن آيينه را مشوش كرد.
شانهء كوچك طلايي رنگ را برداشت و موهايي را كه از قيد سنجاقها رها كرده بود آراست.

موهاي شلال و پر كلاغي ريخت روي شانه اش. از داخل آيينه مي توانست تا دورها را ببيند.

اما، آسمانخراشي كه پنجره هايي به شكل قلب داشت از بين همهء تصاوير به هم فشرده، بيشترين جذابيت را برايش داشت. لبخندي زد. لكه ابر بخار شد. صداي زنگ تلفن سكوت را شكست. دست روي قلبش گذاشت و موجي از درد را راند. دمپايي هاي قرمز رنگش را پوشيد و به طرف ميز تلفن دويد. بر لبه صندلي، كنار ميز نشست و گوشي را برداشت.

ـ الو، بفرماييد.

صداي آشناي مرد بود.

ـ منم...سهراب...چطوري؟

درد تا شانه هايش آمد و تا نوك انگشتان دست چپش، اما خنديد.

ـ خوبم. صدايت را كه مي شنوم ديگر خوبم. كجايي؟

ـ همين دور و برها.

ــ مثلا؟

ـ تو دفترم هستم. دوستهايم هم هستند. براي راه اندازي يك نشريه همهء قوايمان را جمع كرده ايم.

ـ خوب؟

ـ اجازه كه هست امشب دير بيايم؟

ـ باز هم؟

مرد مكث كرد. صداي كشيدن كبريت آمد و بعد سكوت و رخوتي در صحبت مجدد.

ـ خوب. خانم قبول؟!

زن با ترديد پرسيد: "يعني برنامه امشب به هم خورد؟ بنا بود شام را با هم بخوريم و بعد هم ديدن فيلمي..."

مرد خميازه اي كشيد.

ـ راستي گلها را آب داده اي؟

زن نگاهش را به اطراف سالن چرخاند. گلهاي شاداب، برگهاي هميشه سبز. خواست بگويد: "تو بيشتر از من به فكر گلهايت هستي" اما صداي مرد را شنيد.

ـ سلام، خوش آمدي، چه عجب!

به شيشه پنجره نگاه كرد. اين ترك تازه از چه بود؟ دستش را بيشتر روي قلبش فشرد و يك بار ديگر صداي او.

ـ خوب عزيزم، ديگر كاري نداري؟!

زن نيم خيز شد. ابري سياه از دورها مي آمد. تند، تند گفت: "شب كه آمدي كلاه و چترت را فراموش نكن. هوا باراني است."
مرد گفت: "خداحافظ."

و زن گوشي را گذاشت. سردش بود. دستش را دراز كرد و از روي لبه مبل روبد و شامبرش را برداشت و پوشيد. حالا مطمئن بود كه اژدهايي به پشت دارد، اژدهايي با شعله اي از آتش در دهان، اژدهايي بر زمينه اي ابريشمين.

پيش از آنكه گرمش شود به خود لرزيد.

كنار پنجره رفت. لكهء ابر جلوتر امده بود و آسمان تيرهءتيره به نظر مي رسيد. از اين بالا آدمها چه كوچك بودند، كوچك و تنها. درد در دلش پيچيد. پنجه اش را خم كرد و دستگيرهء فلزي پنجره را چسبيد. كدام پنجره باز بود؟ اين سوز سرد از كجا مي آمد؟ چقدر سالن بزرگ بود! اين همه بزرگي براي اين همه تنهايي؟!

روي زمين نشست. چيزي از درون خمش كرد. درد... درد... ميله اي از آهن سرخ... رعد و برق.

دكتر مي گفت: "اين طور مواقع سعي كن عضلاتت را سست كني." اما اين كار مثل فرو رفتن در يك باتلاق براي آدمي بود كه گرفتار آمده باشد. "كاش مرد مي آمد ... كاش."
آخرين پرتو روز، از پنجره هاي بسته، كف سالن را سايه روشن مي زد. صداي در مي آمد. چرخش خشك كليد در قفل. حتما او بود. ناله اش را فرو خورد. نه، نمي خواست صدايش را بشنود. خيال مي كرد اگر مرد بداند آن مشت دروني ضرباتش را شديد تر كرده تا در همش بشكند، ديگر دوستش نخواهد داشت و اين دردش از آن دردي كه در تمام تنش مي دويد كمتر نبود. چند لحظه به راهروي تاريك و باريك خيره شد. اگر شبح او را مي ديد، كلاه به سر و پالتو به تن، در حالي كه چتري به دست داشت، مي توانست روي پاهايش بلند شود. با دمپايي هاي سرخ رنگ به طرفش بدود و بگويد: "چاي؟ يك فنجان چاي داغ، ميل داري؟"
اما در همچنان بسته مانده بود.

ادامه دارد----مهران پایافر

پنج شنبه 10/3/1386 - 9:51
  سبک شمردن نماز   

بلاهای سبک شمردن نماز

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از پدر بزرگوارش سؤال پرسید، مجازات مرد یا زنی که به نماز خود اهمیت ندهد و آن را سبک شمارد چیست؟ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

پروردگار جهان او را به پانزده بلا گرفتار می شازد: شش بلا از آنها در دنیاست، سه بلا در هنگام مرگ، سه بلا در قبر و سه بلای دیگر در قیامت، هنگام خروج از قبر دامن گیر او می شود.

v  شش بلایی که در دنیا به او می رسد:

1) خداوند برکت را از عمر او برمی دارد.

2) برکت را از روزی او نیز می گیرد.

3) چهرة صالحان را از او می گیرد.

4) هر عملی که انجام دهد اجر ندارد.

5) دعای او به هدف اجابت نمی رسد.

6) از دعای نیکان بهره ای ندارد.

v  سه بلایی که در هنگام مرگ (جان دادن) پیش می آیند:

1) ذلیل و خوار می میرد.

2)گرسنه می میرد.

3) تشنه می میرد و هر چه آب به او بنوشانند، تشنگی او برطرف نمی شود.

v  سه بلایی که در قبر، بدان دچار می شود:

1) خداوند متعال فرشته ای را برای عذاب او در قبر می گمارد.

2) گرفتار فشار قبر می شود.

3) قبر او تاریک است.

v  و اما بلاهایی که در هنگام خروج از قبر (آخرت) بدانها گرفتار می شود:

1) خداوند متعال فرشته ای را مأمور می کند تا در برابر همگان، او را با صورت روی زمین بکشاند.

2) حسابرسی او بسیار شدید و سخت خواهد بود.

3) نظر رحمت خداوند شامل او نمی شود و او را پاک نمی سازد و برای او عذابی دردناک خواهد بود.

کتاب فاطمه الزهرا بهجه قلب المصطفی از آقای رحمانی همدانی

پنج شنبه 10/3/1386 - 9:38

تو :اول شخصي

 


به نام تواي آرام جان كه ما را آرامي نمانده است


سلام


تو ؛اول شخصي


 


روي تلي از خاك نشسته بودي ,نگاه مي كردي  مادرت كبريت را روشن كرد وروي كتابها انداخت   كتابها شعله كشيدند بچه ها دست زدند و سوت  كشيدند  مادرت گريه كرد مشتي خاك برداشت وطرف جمعيت ريخت "بريد پي بدبختي خودتون" آتش كه خاموش شد همه رفته بودند ؛مادرت كه بقچه و وسايلت را به دستت داد بلند شدي كه بروي ؛گوشه چادرت دستش بود "هي سهي بيا ببينم "وتو را سپرد به او وتاكيد كرد كه نگذارد طرف دانشگاه بروي ؛راه افتاده بودي كه سنگيني چيزي را روي دوشت احساس كردي بچه را به كولت بستي و شيشه اش را در بقچه گذاشتي .از تپه ها سرازير شديد  مادرت و بقيه معلوم نبودند ؛ جعبه سيگار رااز بقچه ات بيرون كشيدي و به طرف سهي نگه داشتي پرسيد :"اين چيه ؟


"گفتي :"بگير وبرو رد كار خودت"


گفت:"خاله منو ميكشه" گوشه چادرت را از پشت گردنت باز كردي وهزار توماني را به او دادي خنديد دورشد.بقيه تپه را دويدي ؛سرازير شدي ؛به خيابان رسيدي ؛اتوبوس نرفته بود ؛روي صندلي آخر نشستي ؛زنها از كنارت بلند شدند و وسط اتوبوس ايستادند ؛دو نفر در مورد تو حرف مي زدند؛آنقدر نگاهشان كردي كه زمين را نگاه كردند ؛به انقلاب رسيدي جلوي اولين مغازه ايستادي كتاب را نگاه كردي ؛سرت را از لاي در كردي تو و پرسيدي ":اين كتاب چنده ؟" فروشنده كه تو را ديد گفت:"برو پي كارت" وتو دوباه پرسيدي ":همين جلد قهوه ايه ؟" سه هزار تومان را روي ميز گذاشتي وگفتي :"كادو كن " .


جلوي دانشگاه بساطت را پهن كردي ؛بچه را كنار دستت گذاشتي وكتاب را از زير لباست بيرون كشيدي ؛خنديدي وبازش كردي ؛اولين كفش تميزي كه ديدي سر بلند كردي "هي آقا"مرد برگشت گفت:" با مني؟"


گفتي :"ها بيا كارت دارم " مرد جلويت ايستاده بود –بله؟


گفتي :"بشين مي ترسي؟ها؟ومرد روبرويت نشست ؛سرت را نزديك كردي گفتي :"مي خاي فالت بگيروم؟"مرد نيم خيز شد گوشه كتش در دستانت بود ؛گفتي :"جان اين طفل راستشو ميگم "مرد دوباره نشست دستش را گرفتي وگفتي :"مي خاي از پيرت بگم ؟"


زيردرخت نشستي قوز كردي ؛سرت را بالا كردي و گفتي:"عمرت طولانيه "يه دختر مو مشكي وخوشگل يه پياله سوت گرفته " مرد خنديد :تو بخت من نوشته يا تو اين كتاب؟كتاب  را نگاه مي كرد ؛كتاب را زيروسايل قايم كردي وگفتي :"شما هم خو نديد؟"مرد سر تكان داد 


گفتي:"چندباره مي خونم اما نمي فهمم فقط مي دونم يه دختر خوشگل چشم ابرو مشكي به يه پيرمرده زپرتي مي خنده .مرد بلند شد پانصد تو ماتي را گوشه روسريت گره زدي و كتاب را باز كردي  يكي گفت:"هي اين قند شكن چنده؟"گفتي قابل نداره "دوباره پرسيد :"ميگم چنده؟"سرت رابلند كردي ؛بشين تا   بگم؛زن كه نشست گفتي:"ها خانوم با شخصيتي هستي اما شوهر نداري يعني بختتو بستن ؛كليدش دست منه ".زن راه افتاد ه بود كه گفتي:"اگه شك كني بي شوهر مي مونيها"نفهميدي چه شد سرت گيج رفت وچشمت اشك آمد خيلي نگذشت تا حالت جا آمد  زن هنوز داشت فحش مي داد مردم گرفته بودنش ؛گريه كردي .


صدايش را كه شنيدي چشم باز كردي روي بساطت يك گل قرمز بود ؛خنديدي و گريه كردي ؛داغ شدي ؛سر بلند كردي .پرسيد :"چيه خانمي ؟چرا گريه مي كني ؟"اشكهايت را با گوشه چادرت پاك كردي و برايش تعريف كردي گفت:"دختر چند بار بگويم اين قوم زن به اسم شوهر حساس هستند تو هم دائم بگو شوهر شوهر"


گفتي :"اگه نگم كه پول نمي دن " وبرايش از مادرت گفتي وكتابها ؛


گفت:"عيب ندارد تو كه همه را خوانده بودي باز هم مي خريم؛و به بچه نگاه كرد "بچه ات كه نيست ؟" صداي قلبت را مي شنيدي "خواهرمه "


_" مثل خودت ملوسه"


به گل نگاه كردي "اين واسه چيه؟"


= "يادت نيست؟"


بسته كتاب را به طرفش درازكردي.خنديد بلند" پس يادته؟"


يكسال پيش بود همين جا نشسته بودي ؛سر يك فال چانه مي زدي نشست كنار بساطت گردنبند بابا قوري رابرداشت ونگاه كرد پرسيد: چنده؟:"ونگاهت كرد ؛خيلي نگاهت كرد تا برگشتي و جوابش را دادي 


گفت:"همه را ندارم " دو هزار تومانش را داد وكتاب را ؛


گفتي كتاب به كارت نمي آيد اما اصرار كرد كتاب قديمي است و خواهان زياد دارد وباز نگاهت كرد وخنديد وتو آن روزبراي اولين بار داغ شدي وديگر مي آمد هر روز كه نه اما هفته اي يكي دو بار مي آمدوتو را مي ديد و برايت كتاب مي آورد وتو مي خواندي آنقدر خواندي تا شدي خوره كتاب .


درسامسونتش را باز كه كرد فهميدي دوباره كتاب آورده


گفتي :"گفته اگه كتاب ببينوم  خودمم رو مي سوزونه"خنديد "حيف نيستي؟"تو هم خنديدي  كتاب را گرفتي عكسي كه از تو انداخته بود لاي كتاب بود


"يكي براي خودم برداشتم ؛يكي ظاهر كردم براي تو" پرسيدي :"پس كتاب خودتان كي در مياد؟"


از وقتي شنيدي كتابش تمام شده و زير چاپ است دائم همين را مي پرسيدي واوهربار مي گفت :"خيالت راحت اولين كسي كه كتاب را مي بيند ومي خواند تو هستي" وتو مي خنديدي .


دو هفته بيشتر مي ماندي وشب يك هزاري به سهي مي دادي تامادرت بچه را خودش برد وسهي را فرستاد پي كار ش .بساطت را تازه پهن كرده بودي كه رسيد ؛خيلي خوشحال بود تا نشست گفت:"كتابم كتابم همين امروز از زير چاپ آمد  "آنقدر ذوق كردي كه انگار كتاب خودت از زير چاپ بيرون آمده ؛در سامسونتش را باز كرد بسته اي را به طرفت گرفت دستانش مي لرزيد "مال توبازش كن " دستانت مي لرزيد بازش كردي يك بلوز گلبهي با ستاره هاي سفيد  با كتاب ((كولي كتابخوان )) اسمش  هم زير عنوان كتاب بود ؛گفت :"همه را مديون تو هستم همه را "عجله داشت بايد به خانواده اش هم خبر مي داد ورفت .


كتاب جلدآبي  داشت بازش كردي خواندي ؛شادي ديوانه كتاب چقدرشبيه تو حرف مي زد ؛لباس مي پوشيد حتي مثل تو چادرش را پشت گردنش عوضي گره مي زد.

چهارشنبه 9/3/1386 - 9:43
در پی سوء برداشتهائی در مورد بند پ ، اینجانب جهت رفع ابهام خود را مسئول دانسته تا خدشه های وارده به این بند اساسی ، که نقش بسزائی  در زندگی جوامع بشری ایفا می کند را شفاف سازی نمایم ! تا شاید عواملی که هویت بند پ را به مخاطره می اندازند را رسوا و به سزای اعمال ننگینشان برسانم ! شایسته است که شما خواننده محترم جهت پیشرفت در تمامی مراحل زندگی ، بند های پ را تمام و کمال به کار بندید ، چرا که هر کدام مکمل و لازمهء دیگری می باشد (البته فقط قابل توجه عزیزان خارج از کشور !)

 

تبصره اول - پول : اول نیش و چشمهای درشتتان را ببندید ! گفتم ببند دیگه ! بی جنبه ! اگر شما مشمول  این تبصره قرار گرفتید که گرفتید ، اگر نه ، با استفاده از دو تبصره زیر به راحتی  پول را به چنگ آورید !

تبصره دوم - پارتی بازی : در این نوع بازی ، شما به یک همبازی به نام پارتی نیاز دارید ! او را پیدا کرده و با او بازی کنید ! ترجیحا" او را بین اقوام و آشنایان جستجو کنید ! اگر پیدا نشد ، با استفاده از تبصره اول کارتان را راه بیاندازید !

تبصره سوم - پدرسوختگی : در این تبصره شما می بایست همچون مارمولک سیاه آفریقای جنوبی باشید و از هرگونه برخورد احساسی پرهیز نمائید ! لازم به ذکر است که جهت اجرای این تبصره می بایست در حالی که سوت می زنید ، به آسمان بنگرید ، گوئی که ایمان  و انصاف و مردانگی و عدالت و ...  وجود خارجی نداشته و ندارد ! دقت داشته باشید که این تبصره با همکاری یک پدر سوخته (یا پدربزرگ سوخته ! ) میسر می باشد  . این تبصره لازمه ای نداشته ، چنانچه به تبصری پیشین نائل گشتید ، این بند کم کم نمایان  می گردد !

جوان - عضو کمیسیون حمایت از بند پ !

چهارشنبه 9/3/1386 - 9:37
خداوند هرگز تاس نمي اندازد
خداوند هرگز تاس نمي اندازد
اگر شتاب میدان گرانشی با شتاب چارچوب شتاب دار برابر باشد می توانیم بگوییم که این دو چارچوب هم ارز یکدیگر می باشند به عبارت بهتر آزمایشات فیزیکی که در این دو چارچوب در شرایط یکسان انجام گیرد به نتایج یکسانی منجر می شود...


خداوند هرگز تاس نمي اندازد
آلبرت انيشتين
نوشته: سيدمحمدصادق ميرباقري
اصل هم ارزي:
دو چارچوب را در نظر مي گيريم:
1_ چار چوب مرجع بدون شتاب كه در آن ميدان گرانشي يكنواخت وجود دارد.
2_ يك چارچوب مرجع كه نسبت به يك چارچوب لخت داراي شتاب است ، اما در آن ميدان گرانشي وجود ندارد !
حال اگر شتاب ميدان گرانشي با شتاب چارچوب شتاب دار برابر باشد ((a= -G مي توانيم بگوييم كه اين دو چارچوب هم ارز يكديگر مي باشند به عبارت بهتر آزمايشات فيزيكي كه در اين دو چارچوب در شرايط يكسان انجام گيرد به نتايج يكساني منجر مي شود .
مثال:
فرض كنيد يك سفينه روي زمين (قبل از پرتاب به فضا) ساكن باشد . اشياي رها شده با شتاب –g به سمت پايين سقوط مي كنند . اين سفينه پس از پرتاب و خروج از اتمسفر زمين ودر جايي كه ميدانهاي گرانشي به شكل متمركز وجود ندارند(شرايط بي وزني) با شتابa=g به سمت جلو در حركت است .
در اين حالت نيز اشياي رها شده با شتاب –a يا همان (-g) به سمت پايين سفينه سقوط خواهند كرد .
پس هر دو آزمايش به نتايج يكساني انجاميد . اين همان اصل هم ارزي انيشتيناست .
جابجايي به سوي سرخ گرانشي: (نسبيت عام)
انرژي و فركانس نور در اثر صعود در يك ميدان گرانشي كاهش يافته و يا به عبارت ديگر طول موج آن افزايش مي يابد . و نيز مي دانيم كمترين طول موج در بين نور هاي مرئي متعلق به قرمز (سرخ)است .
در نتيجه رنگ ها به سمت سرخ جابجا مي شوند كه به اين پديده جابجايي به سوي سرخ گرانشي مي گويند !
بايد بدانيم كه عكس اين مساله نيز به طور كامل صادق است يعني انرژي و فركانس نور در اثر سقوط در يك ميدان گرانشي افزايش پيدا مي كند .
اگر بحث مربوط به جابجايي به سوي سرخ گرانشي را بپذيريم ، مي توانيم به بررسي زمان ، تحت ميدانهاي گرانشي بپردازيم .
زمان ، تحت ميدانهاي گرانشي: (نسبيت عام)
اكنون بياييد فرض كنيد در فاصله خاصي از يك ميدان گرانشي يكنواخت و متمركزي (ستاره/سياره) قرار گرفته ايد و مي خواهيد پيامهايي را به سطح ستاره يا سياره ي مورد نظر بفرستيد .
نقطه اي كه شما در آن واقع هستيد راA و نقطه اي كه پيامهاي شما را دريافت مي كند B
بناميد و فاصله ي بين A تا B را همواره ثابت فرض كنيد .
اگر جابجايي به سوي سرخ گرانشي را پذيرفته باشيد ، خواهيد پذيرفت كه فركانس دريافتي در آشكارساز B بيشتر از فركانسي است كه شما از نقطه ي A فرستاده ايد .
به هر حال آشكارساز B همان تعداد مشخص ارتعاشاتي را كه A فرستاده است دريافت خواهد كرد.
پس اين اختلاف دريافت ها در واحد زمان را چگونه توجيه خواهيم كرد ؟
با توجه به اينكه فركانس عبارت است از تعداد نوسانات در واحد زمان ،پس آيا اختلاف در فركانس نمي تواند ناشي از اختلاف در زمان باشد ؟
به طور قطع اين اختلاف در فركانسها بايد ناشي از اختلاف زمان باشد . يعني آهنگ كار ساعت A با آهنگ كار ساعت B متفاوت است .
مي گوييم :
ساعتهايي كه در ناحيه اي با پتانسيل گرانشي زياد قرار دارند ،
از ساعتهايي كه در ناحيه اي با پتانسيل گرانشي كمتر قرار دارند ،
تند تر كار مي كنند .
پارادوكس دوقولو ها يا پارادوكس ساعت ها (نسبيت خاص)
اگر به نسبيت خاص انشتين مراجعه كنيم خواهيم فهميد ساعتهاي متحرك نسبت به ساعتهاي ثابت كندتر كار مي كنند .
دو ساعت را كه نسبت به هم ساكن هستند را با هم همزمان مي كنيم . يكي از ساعتها را درون سفينه اي قرار مي دهيم كه با سرعت u نسبت به ساعت اول به مدت t حركت مي كند .
حال كه مي دانيم ساعت اول چه عددي را نشان مي دهد ، سوال اين است كه ساعت دوم چه عددي را نشان مي دهد ؟
آلبرت انيشتين اينگونه بيان مي كند كه ساعت دوم عدد T را نشان مي دهد كه از رابطه زير بدست مي آيد .
T = t √[1-(u/c)^2
پارادوكس دوقلوها :
تيم و جيم دو قولوهاي هم ساني هستند كه بيست سال سن دارند ، تيم كه ماجراجوتر است تصميم مي گيرد به يكي از ستارگان نزديك زمين كه به فاصله ي 35 سال نوري از زمين قرار دارد سفر كند .
سفينه ي تيم در نوع خود بي نظير است و مي تواند به سرعت شتاب بگيرد و در مدت كمي به سرعت 0.99C برسد . وقتي به آنجا مي رسد آنجا را جاي ناخوشايندي مي يابد و با همين سرعت به زمين باز مي گردد .
هنگامي كه از سفينه پياده مي شود شگفت زده مي شود . همه جا تغييرات خيلي زيادي را مشاهده كرده و هنگامي كه وارد خانه خود ، كه به سختي پا بر جا مانده بود مي شود ، برادر خود را فرد سالخورده و فرتوت مي يابد ، در حالي كه خود كمتر از 10 سال از عمرش گذشته است !
آلبرت انيشتين در مورد ساعتها و هم زماني مي گويد :
نگوييد كه قطار ساعت 7 به ايستگاه مي رسد . بلكه بگوييد رسيدن قطار به ايستگاه و نشان دادن ساعت 7 توسط عقربه هاي ساعت هم زمان است !
مي دانيم ساعتهاي اتمي دقيق ترين ساعتهايي هستند كه بشر تا به حال داشته است !
اما آيا مي دانيد يك ساعت اتمي چگونه كار مي كند ؟
فركانس نور گسيل شده ، از اتمها يي كه به نحو مناسبي تحريك شده اند ، اغلب با دقت بسيار زيادي ثبت مي شوند . تا آنجايي كه مي دانيم اتمها از ابتداي پيدايش تاكنون تغييري نكرده اند و همچنين مطمئن هستيم كه طي قرنهاي آينده نيز تغيير نخواهند كرد ، و عواملي همچون آتش سوزي ، زمين لرزه ، يا جنگ و مانند آنها اتمها را در معرض نابودي قرار نمي دهند . از اين رو تابشهاي اتمي ، استاندارد هاي زماني بسيار مطلوب و ماندگاري هستند .
امروزه يك ثانيه عبارت است از 9,192,631,770 بار دوره ي تناوب نوسان مربوط به يك گذر اتمي ويژه ي اتم سزيم .
به طور معمول در تمامي آزمايشهايي كه به تعيين بسيار دقيق فاصله هاي زماني طولاني نياز دارند ، از ساعتهاي سزيم استفاده مي شود .
فرض كنيد اتم گسيل كننده ، ساعتي با شد كه آهنگ كار آن برابر با فركانس تابش باشد . بنا بر اين هرچه پتانسيل گرانشي محل اتم گسيل كننده زيادتر باشد فركانس آن در مقايسه با اتم مشابهي كه در محلي با پتانسيل گرانشي كمتر قرار دارد بيشتر است .
بهتر است بدانيد كه اين مطلب (رابطه ي گرانش و زمان) كه اولين بار توسط آلبرت انيشتين
بيان شده است ، توسط وي و ديگر فيزيك دانان به صور مختلفي تا به حال تعبير شده است .
يك سال پيش وقتي من به اين مطلب (رابطه ي گرانش و زمان) رسيدم ، نتوانستم آن را در وحله ي اول بپذيرم و توجيه جديدي را براي خود بيان كردم تا بتوانم اين موضوع را بهتر قبول كنم .
توجيهي كه شما در ادامه خواهيد خواند ، توجيه ديگري است كه شايد تا به حال نديده باشيد .
اين تعبير مي تواند تا حد زيادي به شما كمك نمايد تا رابطه ي گرانش و زمان را بهتر بپذيريد .
شايد بگوييد وقتي مطلبي را آلبرت انيشتين بيانمي كندما چشم بسته قبول مي كنيم .
اما من مي گويم: ممكن است قبول كنيد ،
اما تا هنگامي كه آن را براي خود توجيه نكنيد ،نمي توانيد بدان مطلب ايمان داشته باشيد !
توجيه تغييرات زمان تحت ميدانهاي گرانشي به بيان روشن تري از اصل هم ارزي و نسبيت خاص
با توجه به اصل هم ارزي مي دانيم نتايج آزمايشات فيزيك كه در شرايط يكسان، در چارچوبهاي هم ارز انجام مي گيرد ، يكسان است .
فرض كنيد كه شما در بلندترين طبقه از بلندترين آسمان خراش دنيا هستيد . به داخل آسانسور مي رويد و دكمه ي مربوط به طبقه ي مورد نظر را فشار مي دهيد . در همين لحظه كابل آسانسور پاره شده و ترمز هاي آن نيز عمل نمي كنند !
آسانسور در حال سقوط است وشما وحشت زده احساس بي وزني مي كنيد !
گويي هيچ ميدان گرانشي بر شما اثر نمي كند ! شما احساس بي وزني مي كنيد !
شما با سرعت به سمت پايين سقوط مي كنيد !
مي دانيم اگر نسبت به يك چارچوب سرعت داشته باشيم آهنگ كار ساعت ما ، به همان نسبت كند تر خواهد شد !
آيا آسانسور در حال سقوط نسبت به مرجع گرانشي خود سرعت ندارد ؟ !
آيا آسانسور در حال سقوط هم ارز يك چارچوب بدون گرانش نيست ؟ !
( در اينجا علامت تساوي به معناي هم ارز بودن چار چوبهاست )
چارچوب متحرك = آسانسور در حال سقوط = چارچوبهاي ثابت و بدون گرانش
آيا در هر سه چارچوب ، آهنگ كار ساعت ها كندتر نمي شود ؟
آيا آهنگ كار ساعت ها در چارچوبهايي كه داراي ميدان گرانشي هستند تندتر نيست ؟
چهارشنبه 9/3/1386 - 9:28
از سنگ اورانيم تا بمب اتم
از سنگ اورانيم تا بمب اتم
اورانیوم که ماده خام اصلی مورد نیاز برای تولید انرژی در برنامه های صلح آمیز یا نظامی هسته ای است، از طریق استخراج از معادن زیرزمینی یا سر باز بدست می آید. اگر چه این عنصر بطور طبیعی در سرتاسر جهان یافت میشود اما تنها حجم کوچکی از آن بصورت متراکم در معادن موجود است...

[ كوانتوم و فيزيك جديد ]

از سنگ اورانيم تا بمب اتم

استخراج اورانيوم از معدن

اورانيوم كه ماده خام اصلي مورد نياز براي توليد انرژي در برنامه هاي صلح آميز يا نظامي هسته اي است، از طريق استخراج از معادن زيرزميني يا سر باز بدست مي آيد. اگر چه اين عنصر بطور طبيعي در سرتاسر جهان يافت ميشود اما تنها حجم كوچكي از آن بصورت متراكم در معادن موجود است.

هنگامي كه هسته اتم اورانيوم در يك واكنش زنجيره اي شكافته شود مقداري انرژي آزاد خواهد شد.

براي شكافت هسته اتم اورانيوم، يك نوترون به هسته آن شليك ميشود و در نتيجه اين فرايند، اتم مذكور به دو اتم كوچكتر تجزيه شده و تعدادي نوترون جديد نيز آزاد ميشود كه هركدام به نوبه خود ميتوانند هسته هاي جديدي را در يك فرايند زنجيره اي تجزيه كنند.

مجموع جرم اتمهاي كوچكتري كه از تجزيه اتم اورانيوم بدست مي آيد از كل جرم اوليه اين اتم كمتر است و اين بدان معناست كه مقداري از جرم اوليه كه ظاهرا ناپديد شده در واقع به انرژي تبديل شده است، و اين انرژي با استفاده از رابطه E=MC۲ يعني رابطه جرم و انرژي كه آلبرت اينشتين نخستين بار آنرا كشف كرد قابل محاسبه است.

اورانيوم به صورت دو ايزوتوپ مختلف در طبيعت يافت ميشود. يعني اورانيوم U۲۳۵ يا U۲۳۸ كه هر دو داراي تعداد پروتون يكساني بوده و تنها تفاوتشان در سه نوترون اضافه اي است كه در هسته U۲۳۸ وجود دارد. اعداد ۲۳۵ و ۲۳۸ بيانگر مجموع تعداد پروتونها و نوترونها در هسته هر كدام از اين دو ايزوتوپ است.

براي بدست آوردن بالاترين بازدهي در فرايند زنجيره اي شكافت هسته بايد از اورانيوم ۲۳۵ استفاده كرد كه هسته آن به سادگي شكافته ميشود. هنگامي كه اين نوع اورانيوم به اتمهاي كوچكتر تجزيه ميشود علاوه بر آزاد شدن مقداري انرژي حرارتي دو يا سه نوترون جديد نيز رها ميشود كه در صورت برخورد با اتمهاي جديد اورانيوم بازهم انرژي حرارتي بيشتر و نوترونهاي جديد آزاد ميشود.

اما بدليل "نيمه عمر" كوتاه اورانيوم ۲۳۵ و فروپاشي سريع آن، اين ايزوتوپ در طبيعت بسيار نادر است بطوري كه از هر ۱۰۰۰ اتم اورانيوم موجود در طبيعت تنها هفت اتم از نوع U۲۳۵ بوده و مابقي از نوع سنگينتر U۲۳۸ است.

فراوري

 س
نگ معدن اورانيوم بعد از استخراج، در آسيابهائي خرد و به گردي نرم تبديل ميشود. گرد بدست آمده سپس در يك فرايند شيميائي به ماده جامد زرد رنگي تبديل ميشود كه به كيك زرد موسوم است. كيك زرد داراي خاصيت راديو اكتيويته است و ۶۰ تا ۷۰ درصد آنرا اورانيوم تشكيل ميدهد.

دانشمندان هسته اي براي دست يابي هرچه بيشتر به ايزوتوپ نادر U۲۳۵ كه در توليد انرژي هسته اي نقشي كليدي دارد، از روشي موسوم به غني سازي استفاده مي كنند. براي اين كار، دانشمندان ابتدا كيك زرد را طي فرايندي شيميائي به ماده جامدي به نام هگزافلوئوريد اورانيوم تبديل ميكنند كه بعد از حرارت داده شدن در دماي حدود ۶۴ درجه سانتيگراد به گاز تبديل ميشود.

كيك زرد داراي خاصيت راديو اكتيويته است و ۶۰ تا ۷۰ درصد آنرا اورانيوم تشكيل ميدهد

هگزافلوئوريد اورانيوم كه در صنعت با نام ساده هگز شناخته ميشود ماده شيميائي خورنده ايست كه بايد آنرا با احتياط نگهداري و جابجا كرد. به همين دليل پمپها و لوله هائي كه براي انتقال اين گاز در تاسيسات فراوري اورانيوم بكار ميروند بايد از آلومينيوم و آلياژهاي نيكل ساخته شوند. همچنين به منظور پيشگيري از هرگونه واكنش شيميايي برگشت ناپذير بايد اين گاز را دور از معرض روغن و مواد چرب كننده ديگر نگهداري كرد.

 


غني سازي

هدف از غني سازي توليد اورانيومي است كه داراي درصد بالايي از ايزوتوپ U۲۳۵ باشد.

اورانيوم مورد استفاده در راكتورهاي اتمي بايد به حدي غني شود كه حاوي ۲ تا ۳ درصد اورانيوم ۲۳۵ باشد، در حالي كه اورانيومي كه در ساخت بمب اتمي بكار ميرود حداقل بايد حاوي ۹۰ درصد اورانيوم ۲۳۵ باشد.

يكي از روشهاي معمول غني سازي استفاده از دستگاههاي سانتريفوژ گاز است.

سانتريفوژ از اتاقكي سيلندري شكل تشكيل شده كه با سرعت بسيار زياد حول محور خود مي چرخد. هنگامي كه گاز هگزا فلوئوريد اورانيوم به داخل اين سيلندر دميده شود نيروي گريز از مركز ناشي از چرخش آن باعث ميشود كه مولكولهاي سبكتري كه حاوي اورانيوم ۲۳۵ است در مركز سيلندر متمركز شوند و مولكولهاي سنگينتري كه حاوي اورانيوم ۲۳۸ هستند در پايين سيلندر انباشته شوند.


اورانيوم ۲۳۵ غني شده اي كه از اين طريق بدست مي آيد سپس به داخل سانتريفوژ ديگري دميده ميشود تا درجه خلوص آن باز هم بالاتر رود. اين عمل بارها و بارها توسط سانتريفوژهاي متعددي كه بطور سري به يكديگر متصل ميشوند تكرار ميشود تا جايي كه اورانيوم ۲۳۵ با درصد خلوص مورد نياز بدست آيد.

آنچه كه پس از جدا سازي اورانيوم ۲۳۵ باقي ميماند به نام اورانيوم خالي يا فقير شده شناخته ميشود كه اساسا از اورانيوم ۲۳۸ تشكيل يافته است. اورانيوم خالي فلز بسيار سنگيني است كه اندكي خاصيت راديو اكتيويته دارد و از آن براي ساخت گلوله هاي توپ ضد زره پوش و اجزاي برخي جنگ افزار هاي ديگر از جمله منعكس كننده نوتروني در بمب اتمي استفاده ميشود.

يك شيوه ديگر غني سازي روشي موسوم به ديفيوژن يا روش انتشاري است.

دراين روش گاز هگزافلوئوريد اورانيوم به داخل ستونهايي كه جدار آنها از اجسام متخلخل تشكيل شده دميده ميشود. سوراخهاي موجود در جسم متخلخل بايد قدري از قطر مولكول هگزافلوئوريد اورانيوم بزرگتر باشد.

در نتيجه اين كار مولكولهاي سبكتر حاوي اورانيوم ۲۳۵ با سرعت بيشتري در اين ستونها منتشر شده و تفكيك ميشوند. اين روش غني سازي نيز بايد مانند روش سانتريفوژ بارها و باره تكرار شود.

راكتور هسته اي

راكتور هسته اي وسيله ايست كه در آن فرايند شكافت هسته اي بصورت كنترل شده انجام ميگيرد. انرژي حرارتي بدست آمده از اين طريق را مي توان براي بخار كردن آب و به گردش درآوردن توربين هاي بخار ژنراتورهاي الكتريكي مورد استفاده قرار داد.

اورانيوم غني شده ، معمولا به صورت قرصهائي كه سطح مقطعشان به اندازه يك سكه معمولي و ضخامتشان در حدود دو و نيم سانتيمتر است در راكتورها به مصرف ميرسند. اين قرصها روي هم قرار داده شده و ميله هايي را تشكيل ميدهند كه به ميله سوخت موسوم است. ميله هاي سوخت سپس در بسته هاي چندتائي دسته بندي شده و تحت فشار و در محيطي عايقبندي شده نگهداري ميشوند.

در بسياري از نيروگاهها براي جلوگيري از گرم شدن بسته هاي سوخت در داخل راكتور، اين بسته ها را داخل آب سرد فرو مي برند. در نيروگاههاي ديگر براي خنك نگه داشتن هسته راكتور ، يعني جائي كه فرايند شكافت هسته اي در آن رخ ميدهد ، از فلز مايع (سديم) يا گاز دي اكسيد كربن استفاده مي شود.

1- هسته راكتور
2-پمپ خنك كننده
3- ميله هاي سوخت
4- مولد بخار
5- هدايت بخار به داخل توربين مولد برق

براي توليد انرژي گرمائي از طريق فرايند شكافت هسته اي ، اورانيومي كه در هسته راكتور قرار داده ميشود بايد از جرم بحراني بيشتر (فوق بحراني) باشد. يعني اورانيوم مورد استفاده بايد به حدي غني شده باشد كه امكان آغاز يك واكنش زنجيره اي مداوم وجود داشته باشد.

براي تنظيم و كنترل فرايند شكافت هسته اي در يك راكتور از ميله هاي كنترلي كه معمولا از جنس كادميوم است استفاده ميشود. اين ميله ها با جذب نوترونهاي آزاد در داخل راكتور از تسريع واكنشهاي زنجيره اي جلوگيري ميكند. زيرا با كاهش تعداد نوترونها ، تعداد واكنشهاي زنجيره اي نيز كاهش ميابد.

حدودا ۴۰۰ نيروگاه هسته اي در سرتاسر جهان فعال هستند كه تقريبا ۱۷ درصد كل برق مصرفي در جهان را تامين ميكنند. از جمله كاربردهاي ديگر راكتورهاي هسته اي، توليد نيروي محركه لازم براي جابجايي ناوها و زيردريايي هاي اتمي است.

باز فراوري

براي بازيافت اورانيوم از سوخت هسته اي مصرف شده در راكتور از عمليات شيميايي موسوم به بازفراوري استفاده ميشود. در اين عمليات، ابتدا پوسته فلزي ميله هاي سوخت مصرف شده را جدا ميسازند و سپس آنها را در داخل اسيد نيتريك داغ حل ميكنند.

در نتيجه اين عمليات، ۱% پلوتونيوم ، ۳% مواد زائد به شدت راديو اكتيو و ۹۶% اورانيوم بدست مي آيد كه دوباره ميتوان آنرا در راكتور به مصرف رساند.

راكتورهاي نظامي اين كار را بطور بسيار موثرتري انجام ميدهند. راكتور و تاسيسات باز فراوري مورد نياز براي توليد پلوتونيوم را ميتوان بطور پنهاني در داخل ساختمانهاي معمولي جاسازي كرد. به همين دليل، توليد پلوتونيوم به اين طريق، براي هر كشوري كه بخواهد بطور مخفيانه تسليحات اتمي توليد كند گزينه جذابي خواهد بود.

بمب پلوتونيومي
استفاده از پلوتونيوم به جاي اورانيوم در ساخت بمب اتمي مزاياي بسياري دارد. تنها چهار كيلوگرم پلوتونيوم براي ساخت بمب اتمي با قدرت انفجار ۲۰ كيلو تن كافي است. در عين حال با تاسيسات بازفراوري نسبتا كوچكي ميتوان چيزي حدود ۱۲ كيلوگرم پلوتونيوم در سال توليد كرد.

بمب پلوتونيومي
1- منبع يا مولد نوتروني
2- هسته پلوتونيومي
3- پوسته منعكس كننده (بريليوم)
4- ماده منفجره پرقدرت
5- چاشني انفجاري

كلاهك هسته اي شامل گوي پلوتونيومي است كه اطراف آنرا پوسته اي موسوم به منعكس كننده نوتروني فرا گرفته است. اين پوسته كه معمولا از تركيب بريليوم و پلونيوم ساخته ميشود، نوترونهاي آزادي را كه از فرايند شكافت هسته اي به بيرون ميگريزند، به داخل اين فرايند بازمي تاباند.

استفاده از منعكس كننده نوتروني عملا جرم بحراني را كاهش ميدهد و باعث ميشود كه براي ايجاد واكنش زنجيره اي مداوم به پلوتونيوم كمتري نياز باشد.

براي كشور يا گروه تروريستي كه بخواهد بمب اتمي بسازد، توليد پلوتونيوم با كمك راكتورهاي هسته اي غير نظامي از تهيه اورانيوم غني شده آسانتر خواهد بود. كارشناسان معتقدند كه دانش و فناوري لازم براي طراحي و ساخت يك بمب پلوتونيومي ابتدائي، از دانش و فنآوري كه حمله كنندگان با گاز اعصاب به شبكه متروي توكيو در سال ۱۹۹۵ در اختيار داشتند پيشرفته تر نيست.

چنين بمب پلوتونيومي ميتواند با قدرتي معادل ۱۰۰ تن تي ان تي منفجر شود، يعني ۲۰ مرتبه قويتر از قدرتمندترين بمبگزاري تروريستي كه تا كنون در جهان رخ داده است.

بمب اورانيومي

هدف طراحان بمبهاي اتمي ايجاد يك جرم فوق بحراني ( از اورانيوم يا پلوتونيوم) است كه بتواند طي يك واكنش زنجيره اي مداوم و كنترل نشده، مقادير متنابهي انرژي حرارتي آزاد كند.

يكي از ساده ترين شيوه هاي ساخت بمب اتمي استفاده از طرحي موسوم به "تفنگي" است كه در آن گلوله كوچكي از اورانيوم كه از جرم بحراني كمتر بوده به سمت جرم بزرگتري از اورانيوم شليك ميشود بگونه اي كه در اثر برخورد اين دو قطعه، جرم كلي فوق بحراني شده و باعث آغاز واكنش زنجيره اي و انفجار هسته اي ميشود.

كل اين فرايند در كسر كوچكي از ثانيه رخ ميدهد.

جهت توليد سوخت مورد نياز بمب اتمي، هگزا فلوئوريد اورانيوم غني شده را ابتدا به اكسيد اورانيوم و سپس به شمش فلزي اورانيوم تبديل ميكنند. انجام اين كار از طريق فرايندهاي شيميائي و مهندسي نسبتا ساده اي امكان پذير است.


قدرت انفجار يك بمب اتمي معمولي حداكثر ۵۰ كيلو تن است، اما با كمك روش خاصي كه متكي بر مهار خصوصيات جوش يا گداز هسته اي است ميتوان قدرت بمب را افزايش داد.

در فرايند گداز هسته اي ، هسته هاي ايزوتوپهاي هيدروژن به يكديگر جوش خورده و هسته اتم هليوم را ايجاد ميكنند. اين فرايند هنگامي رخ ميدهد كه هسته هاي اتمهاي هيدروژن در معرض گرما و فشار شديد قرار بگيرند. انفجار بمب اتمي گرما و فشار شديد مورد نياز براي آغاز اين فرايند را فراهم ميكند.

طي فرايند گداز هسته اي نوترونهاي بيشتري رها ميشوند كه با تغذيه واكنش زنجيره اي، انفجار شديدتري را بدنبال مي آورند. اينگونه بمبهاي اتمي تقويت شده به بمبهاي هيدروژني يا بمبهاي اتمي حرارتي موسومند.

چهارشنبه 9/3/1386 - 9:27
استفان هاوكينگ در ايران
استفان هاوكينگ در ايران
به گزارش ایسنا، استفان هاوکینگ، استاد دانشگاه کمبریج و دانشمند برجسته معاصر به دعوت پژوهشگاه دانش‌های بنیادی (مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات) تیرماه به ایران می‌آید.

وی در مدت سفر به ایران ضمن برگزاری نشست‌های تخصصی احتمالا در المپیاد جهانی فیزیک در اصفهان نیز حضور خواهد یافت. 

گفتني است، استفان ويليامز هاوكينگ در تاريخ 8 ژانويه سال 1942 در شهر اكسفورد در انگليس متولد شد.

خانه پدري وي در شمال انگليس بود اما در طول جنگ جهاني دوم اكسفورد مكاني امني براي كودكان محسوب مي‌شد.

 

وقتي او به سن 8 سالگي رسيد خانواده وي به سنت آلبانز شهري در حدود 20 مايلي شمال لندن نقل مكان كردند.

در سن 11 سالگي استفان به مدرسه سنت آلبانز رفت و سپس به كالج دانشگاه آكسفورد كه كالج قديمي پدرش بود رفت.

استفان مايل به تحصيل در رشته رياضيات بود اگرچه پدرش پزشكي را ترجيح مي‌داد. در كالج دانشگاه رشته رياضيات تدريس نمي‌شد بنابراين استفان در عوض رشته فيزيك را انتخاب كرد. پس ازسه سال و در حالي كه كار زيادي انجام نداده بود استفان در رشته علوم طبيعي اولين ديپلم افتخاري را كسب كرد.

پس از آن استفان براي تحقيقات در رشته كيهان شناسي به كمبريج رفت كه در آن زمان هيچ كس در آكسفورد در اين حوزه فعاليت نمي‌كرد. استاد وي دنيس سياما بود اگرچه استفان اميدوار بود كه با فرد هويلي كه در اين رشته در كمبريج كار كرده بود، تحقيقاتش را انجام دهد.

پس از كسب دكتري استفان به عنوان اولين محقق انتخاب شد و سپس عنوان محقق تخصصي را در كالج گونويل و كايوس به خود اختصاص داد.

وي پس از ترك موسسه نجوم در سال 1973 به دپارتمان رياضي كاربردي و فيزيك تئوريك رفت و از سال 1979 مقام استادي Lucasian را در رشته رياضيات كسب كرد. اين كرسي در سال 1663 با هزينه‌ ريويرند هنري لوكاس، يكي از اعضاي پارلمان دانشگاه و به درخواست وي برگزار شد. اين مقام اولين بار نصيب اسحاق بارو و سپس در سال 1669 نصيب نيوتون شد.

استفان هاوكينگ بر روي قوانين پايه‌اي كه كائنات را اداره مي‌كنند كار كرده است. وي با همراهي روگر پنروس نشان داد كه تئوري عمومي نسبيت انيشتن كه اشاره به فضا و زمان دارد، نقطه آغازي در پديده بيگ بنگ (انفجار بزرگ) و نقطه پاياني در سياهچاله‌ها دارد.

اين نتايج نشان مي‌دهد كه يكي كردن نسبيت عمومي با تئوري كوانتوم امري ضروري است. تئوري كوانتوم يك دستاورد بزرگ علمي ديگر از نيمه اول قرن بيستم است.

يك نتيجه چنين اتحادي كه وي كشف كرد اين بود كه سياه چاله‌ها نبايد كاملا سياه باشند اما بايد پرتوهايي را منتشر كنند و در نهايت از بين رفته و ناپديد مي‌شوند. فرض ديگر اين است كه كائنات لبه يا مرزي در زمان تصوري ندارد. اين امر نشان مي‌دهد كه روشي كه كائنات بر اساس آن آغاز شده‌اند كاملا با قوانين علم تعيين شده است.

پروفسور هاوكينگ كه 12 ديپلم افتخاري دارد در سال 1982 جايزه CBE را كسب كرده و ديپلم افتخار بعدي را نيز در سال 1989 به خود اختصاص داد. وي تعداد زيادي جايزه، مدال و پاداش دريافت كرده است و محقق انجمن سلطنتي و عضو آكادمي علوم آمريكا است.

چهارشنبه 9/3/1386 - 9:26

                         تهران کوچه به کوچه خط به خط

Tehran1.jpg

حدوداً از هر هفت نفر ایرانی، یك نفر در كلانشهر تهران زندگی می كند! زندگی شهری تهرانی ها، زندگی همه مردم ایران و نه فقط زندگی خود تهرانی ها را تحت تأثیر قرار می دهد. تهران فقط یك شهر نیست، یك منظومه شهری است، چون از به هم پیوستن مجموعه روستاها و شهرهای كوچك كنار هم توسعه یافته است.
تهران، كلانشهر یا «شهر شهرها» است. تهران ماهیتی دارد كه معرف كشور ایران است، یعنی مركز و پایتخت بودن. نفوذ و تأثیر تهران، از جامعه ملی ایران هم فراتر می رود و ابعاد بین المللی هم دارد. گسترش شهر تهران فقط ناشی از افزایش جمعیت ساكنان آن نبوده و نیست و مهاجرت شهرنشینان و روستانشینان دیگر كشور، بر افزایش جمعیت و وسعت تهران بیشتر مؤثر بوده است.

توسعه تهران، تأثیر بسیار زیادی، نه تنها بر عادات و شیوه های رفتار، بلكه الگوهای اندیشه و احساس مردم هم داشته است. بعضاً برای تهران یك «فضیلت متمدنانه» قائلند كه ناشی از نگرش به این شهر به عنوان «منبع پویایی» و «خلاقیت فرهنگی» است. در تهران فرصت های توسعه اقتصادی و فرهنگی بالاتر است و ساكنان اش انتظار دارند كه وسایل زندگی آسوده و رضایت بخش در آن مهیاتر از سایر نقاط كشور باشد.
از طرف دیگر، آن روی سكه، برای خیلی ها، تهران تبدیل به جهنمی سیاه از دود و ازدحام گروه هایی از جماعت پرخاشگر و بی اعتماد است. به رغم تلاش های صورت گرفته هنوز شرایط زندگی مردم فقیر در بخش هایی از این شهر اسفبار است، ولی بدتر از آن اختلاف طبقاتی زیاد در میان محلات این شهر است. اختلافی كه علاوه بر سطح اقتصادی، ابعاد فرهنگی و اجتماعی هم دارد. تهران در متن دو مفهوم مشخص می شود: «توسعه شگفت انگیز» و «نابرابری های آشكار».
همین ویژگی های منحصر به فرد تهران در مقایسه با سایر نقاط كشور، ما را وامی دارد كه برای تحلیل آن، رویكردی بوم شناختی را لازم بدانیم. برای كلانشهرنشینان تهرانی، الگوهای مكان یابی و سكونت، براساس مقتضیات بوم شناختی خاصی صورت می گیرد و اصل اساسی آن «سازگار» كردن خود با شرایط متغیر در امر تأمین معاش است. معمولاً ما تصویر كلی شهر تهران را بصورت نقشه ای تقریباً پنج ضلعی و یك دست نشان می دهیم، حال آن كه باید نقشه تهران را منطقه ای و یا حتی محله ای دید تا بتوان شناختی واقعی تر از آن به دست آورد. ارزش زمین و مالیات املاك و مستغلات در محله به محله تهران متفاوت است.
اقشار بسیاری از تهرانی ها در شرایطی دشوار در محلاتی شلوغ، ساختمان هایی كهنه و رو به زوال كه اجاره پایینی دارند، ساكن هستند. اما چشمان خیلی از ما عادت كرده كه تصاویر و عكس های خیابان های نو سازی شده و ساختمان های شیك اداری و برج های بلند تهران را در رسانه ها ببینند.
به خاطر تجمع مؤسسات اداری و تجاری در نقاط نزدیك به مركز شهر تهران، ساكنان مرفه تر به حواشی بالا دست شهر نقل مكان كرده اند و بر حسب نیاز، توقع دسترسی آسان و سریع به قطب های تجاری ـ اداری شهر را دارند. عقب ماندگی در توسعه حمل و نقل عمومی، همراه با رشد شتابان صنعت خودروسازی در كشور، وجود توان مالی برای خرید خودرو توسط این گروه از ساكنان تهران، به علاوه اقشار وسیع متوسط الحال كه از طریق لیزینگ و وام و سایر تسهیلات به خودرو دست یافته اند، معضل حمل و نقل و ترافیك را در تهران، مشكل عمومی ساخته است. مشكلی كه در ریتمی مداوم در ساعاتی خاص در مسیرهایی خاص شدت و دوام بیشتری دارد.
نواحی مختلف تهران، به یكدیگر وابستگی متقابل دارند. این امر تا حد زیادی ناشی از تخصصی شدن گروه های مختلف و نقش های شغلی آنان است و بر نحوه انطباق آنها با محیط شهری تأثیر گذاشته است.
در این میان، بعضی از گروه های شغلی، این ویژگی را دارند كه گروه های متعدد دیگری به آنها وابسته اند و در واقع گروه های شغلی خاصی در تهران، اهمیت ویژه دارند و حتی نقش مسلط را ایفا می كنند. مشاغلی مانند بانك یا شركت های بیمه، خدمات ضروری زیادی را برای مردم فراهم می كنند و در نتیجه توزیع مكانی استقرار آنها در سطح شهر و مناطق مختلف آن، هم بر آهنگ فعالیت و تحرك شهری تأثیر می گذارد، هم بر كیفیت زندگی ساكنان تهران، هم بر تناوب و تفاوت قیمت ها و هم ساعات ازدحام. لذا ترتیب زمانی زندگی روزانه مردم و نیز سلسله مراتب محلات در این شهر، تحت تأثیر نحوه استقرار و فعالیت مراكز شغلی و خدمات شهری قرار گرفته است. شاید اگر توسعه شهر تهران فرایندی طبیعی داشت، مختصات و مسائل آن شكل و صورتی دیگر می یافت كه با شكل فعلی قطعاً متفاوت بود.
تهران، كلانشهر یا «شهر شهرها» است. تهران ماهیتی دارد كه معرف كشور ایران است، یعنی مركز و پایتخت بودن. نفوذ و تأثیر تهران، از جامعه ملی ایران هم فراتر می رود و ابعاد بین المللی هم دارد. گسترش شهر تهران فقط ناشی از افزایش جمعیت ساكنان آن نبوده و نیست و مهاجرت شهرنشینان و روستانشینان دیگر كشور، بر افزایش جمعیت و وسعت تهران بیشتر مؤثر بوده است.توسعه تهران، تأثیر بسیار زیادی، نه تنها بر عادات و شیوه های رفتار، بلكه الگوهای اندیشه و احساس مردم هم داشته است. بعضاً برای تهران یك «فضیلت متمدنانه» قائلند كه ناشی از نگرش به این شهر به عنوان «منبع پویایی» و «خلاقیت فرهنگی» است. در تهران فرصت های توسعه اقتصادی و فرهنگی بالاتر است و ساكنان اش انتظار دارند كه وسایل زندگی آسوده و رضایت بخش در آن مهیاتر از سایر نقاط كشور باشد.از طرف دیگر، آن روی سكه، برای خیلی ها، تهران تبدیل به جهنمی سیاه از دود و ازدحام گروه هایی از جماعت پرخاشگر و بی اعتماد است. به رغم تلاش های صورت گرفته هنوز شرایط زندگی مردم فقیر در بخش هایی از این شهر اسفبار است، ولی بدتر از آن اختلاف طبقاتی زیاد در میان محلات این شهر است. اختلافی كه علاوه بر سطح اقتصادی، ابعاد فرهنگی و اجتماعی هم دارد. تهران در متن دو مفهوم مشخص می شود: «توسعه شگفت انگیز» و «نابرابری های آشكار».همین ویژگی های منحصر به فرد تهران در مقایسه با سایر نقاط كشور، ما را وامی دارد كه برای تحلیل آن، رویكردی بوم شناختی را لازم بدانیم. برای كلانشهرنشینان تهرانی، الگوهای مكان یابی و سكونت، براساس مقتضیات بوم شناختی خاصی صورت می گیرد و اصل اساسی آن «سازگار» كردن خود با شرایط متغیر در امر تأمین معاش است. معمولاً ما تصویر كلی شهر تهران را بصورت نقشه ای تقریباً پنج ضلعی و یك دست نشان می دهیم، حال آن كه باید نقشه تهران را منطقه ای و یا حتی محله ای دید تا بتوان شناختی واقعی تر از آن به دست آورد. ارزش زمین و مالیات املاك و مستغلات در محله به محله تهران متفاوت است.اقشار بسیاری از تهرانی ها در شرایطی دشوار در محلاتی شلوغ، ساختمان هایی كهنه و رو به زوال كه اجاره پایینی دارند، ساكن هستند. اما چشمان خیلی از ما عادت كرده كه تصاویر و عكس های خیابان های نو سازی شده و ساختمان های شیك اداری و برج های بلند تهران را در رسانه ها ببینند.به خاطر تجمع مؤسسات اداری و تجاری در نقاط نزدیك به مركز شهر تهران، ساكنان مرفه تر به حواشی بالا دست شهر نقل مكان كرده اند و بر حسب نیاز، توقع دسترسی آسان و سریع به قطب های تجاری ـ اداری شهر را دارند. عقب ماندگی در توسعه حمل و نقل عمومی، همراه با رشد شتابان صنعت خودروسازی در كشور، وجود توان مالی برای خرید خودرو توسط این گروه از ساكنان تهران، به علاوه اقشار وسیع متوسط الحال كه از طریق لیزینگ و وام و سایر تسهیلات به خودرو دست یافته اند، معضل حمل و نقل و ترافیك را در تهران، مشكل عمومی ساخته است. مشكلی كه در ریتمی مداوم در ساعاتی خاص در مسیرهایی خاص شدت و دوام بیشتری دارد.نواحی مختلف تهران، به یكدیگر وابستگی متقابل دارند. این امر تا حد زیادی ناشی از تخصصی شدن گروه های مختلف و نقش های شغلی آنان است و بر نحوه انطباق آنها با محیط شهری تأثیر گذاشته است.در این میان، بعضی از گروه های شغلی، این ویژگی را دارند كه گروه های متعدد دیگری به آنها وابسته اند و در واقع گروه های شغلی خاصی در تهران، اهمیت ویژه دارند و حتی نقش مسلط را ایفا می كنند. مشاغلی مانند بانك یا شركت های بیمه، خدمات ضروری زیادی را برای مردم فراهم می كنند و در نتیجه توزیع مكانی استقرار آنها در سطح شهر و مناطق مختلف آن، هم بر آهنگ فعالیت و تحرك شهری تأثیر می گذارد، هم بر كیفیت زندگی ساكنان تهران، هم بر تناوب و تفاوت قیمت ها و هم ساعات ازدحام. لذا ترتیب زمانی زندگی روزانه مردم و نیز سلسله مراتب محلات در این شهر، تحت تأثیر نحوه استقرار و فعالیت مراكز شغلی و خدمات شهری قرار گرفته است. شاید اگر توسعه شهر تهران فرایندی طبیعی داشت، مختصات و مسائل آن شكل و صورتی دیگر می یافت كه با شكل فعلی قطعاً متفاوت بود.

 

Tehran2.jpg

شهرنشینی در تهران به عنوان یك شیوه زندگی
شهرنشینی، شكلی از زندگی اجتماعی است. تأثیراتی كه زندگی در كلانشهر بر زندگی اجتماعی ساكنان آن می گذارد بسیار زیاد است. تهران برای اكثر افراد ساكن در آن هم سكونتگاه، هم كارگاه، هم مركز پویش و فعالیت مستمر روزمره، هم محل هویت جویی، هم معبر ارتباط گیری با دیگران و هم مدار زیست اقتصادی، سیاسی وفرهنگی آنان است.
میلیون ها تهرانی در فضای مجاور هم زندگی می كنند، بی آنكه یكدیگر را بشناسند و این تفات بنیادی این كلانشهر با بیشتر شهرهای كوچك و روستاهای این كشور است.
بیشتر تماس ها بین تهران نشینان، زودگذر، جزیی و در راستای هدف های غیرشخصی است و لذا این ارتباطات روزمره به خودی خود كمتر رضایتبخش هستند. برخوردها و گفت وگوهای روزمره با كسبه، كارمندان ادارات، بلیت فروش ها، رانندگان و …، تماس هایی است گذرا كه خود به خود هدف نیستند، بلكه وسیله ای هستند برای هدف های دیگر.
تحرك زیاد و تماس های زودگذر، باعث ضعیف شدن حلقه های پیوند بین مردم شهر می شود و تا اندازه زیادی رقابت را جایگزین همكاری كرده است.
تراكم زندگی اجتماعی در شهر تهران، به تشكیل محلاتی منتهی شده كه هر كدام ویژگی هایی دارند و در برخی از آنها می توان صفات اجتماعات كوچك را پیدا كرد. در محلات قدیمی تر و نیز در نواحی مهاجرنشین، هنوز می توان شاهد انواع ارتباطات سنتی بین خانواده ها بود. در واقع زیبایی كار در همین جاست كه در تراكم كلان بیگانگی ها، محلات معبری می شوند تا مردم خلأ عاطفی ناشی از گسست پیوندها و ارتباطات زودگذر را از طریق عمق بخشیدن به تماس های شخصی و ارتباط گیری بیشتر با مختصات فیزیكی و غیرفیزیكی محله، جبران و پركنند و فارغ از الگوی وسیع بیگانه پروری شهر، لذت تعامل با هم محله ای را بچشند و با مسجد و میدان و خشت های كهنه دیوارهای قدیمی محله، سیدپیر دستفروش كنار كوچه، حاج صفر لبنیاتی، جواد آقای نانوا و سوپر آقای حسینی انس و الفت بگیرند.
چنین روابطی، هرچند محدود و معدود، مانع از چیرگی كامل روابط رسمی و غیر شخصی خشك فرساینده میان شهرنشینان تهرانی می شود. خیلی ها در تهران از بی تفاوت شدن آدم ها نسبت به اطرافیانشان می نالند. ریشه این بی تفاوتی ها در رسمی شدن و غیر صمیمانه شدن و ناپایداری روابط روزمره است.
فقدان سازوكارهای ارتباطی (از جمله نشریه محلی) ساكنان تهران را به سوی گم شدن در توده شهر سوق می دهد، اما وجود رسانه های محلی به رواج خرده فرهنگ جماعتی كمك می كند و هویت یابی را در متن این توده عظیم آسان می كند.
به كمك رسانه  محلی، هم محله ای ها می توانند حول زمینه ها و علایق همانند، در جهت ایجاد ارتباطات محلی همكاری كنند و با هویتی بازیابی شده با خرده فرهنگ های دیگر تعامل و ارتباط معنادار و پیوند سازنده داشته باشند. تنوع خرده فرهنگ ها، خاص شهرها و جوامع بزرگ و گسترده است وگرنه شهرهای كوچك و روستاها ماهیتاً طوری هستند كه اجازه پیدایش خرده فرهنگ های متنوع را نمی دهند.
كسانی كه ممكن است در شهر خود چندان متوجه اشتراكات فرهنگی با همشهری های خود نباشند، پس از مهاجرت به تهران، بسیار مشتاقند در محله هایی ساكن شوند كه حجم بیشتری از همشهری های خود را در آنجا می توانند پیدا كنند و در حین ارتباط گیری با آنها، مدام یادآور مایه های مشترك فرهنگی و بومی خود می شوند تا بدین ترتیب خودّیت خود را در گستره وسیع و رنگارنگ تهران حفظ كنند و البته از حمایت جمعی همشهری ها و هم محلی ها برخوردار باشند. بسیار شنیده ایم كه می گویند: «شهر بزرگ، دنیای بیگانه هاست» با وجود این در این دنیای بیگانه ها، پیوندهای عاطفی و انسانی از راه توسعه روابط شخصی و حمایت از آن، ایجاد می شود. این مهم به ابزارها و سازوكارهایی نیاز دارد كه نشریه محلی یكی از آنهاست.
نشریه محلی، تجربه زندگی در كلانشهر را با نگاه محله محور در راستای توسعه پیوندهای شخصی، ایجاد و گسترش روابط انسانی و عاطفی، كمك به هویت یابی، مساعدت در جهت توسعه مشاركت و همكاری ها، اشاعه دوستی های بی شائبه و تحكیم سنت های فرهنگی، دنبال می كند. در عین حال نشریه محلی، كمك می كند تا خود را به گونه ای مؤثر با مقتضیات زندگی در یك كلانشهر سازگار كنیم بدون آن كه آسیب جدی از مشكلات آن ببینیم.
گرچه روابط اجتماعی غیرشخصی و گمنام، بخشی گریزناپذیر از وجوه متعدد زندگی شهری است اما ما مجبور نیستیم مرگ عاطفه و صمیمیت و غرق شدن در شلوغی و هیاهو را منفعلانه نظاره گر باشیم، چون همشهری محله می تواند ما را با طعم شیرین سیب شمیران، بوی خوش خاطره امامزاده های شهر، طنین زیبای خاطرات قدیمی كوچه پس كوچه های گلوبندك و نواحی دل انگیز قصه های مادربزرگ محله زرگنده آشتی دهد.
همشهری محله می تواند با زبان هم محله ای ها با ما سخن بگوید، از اشتراكات حرف بزند و از نیازهای مشتركمان. از صفای با هم بودن و از ضرورت كنار هم ماندن.
كاركردهای نشریه محلی
۱ـ شناخت  خود و دیگران نزدیك: برخی از شیوه های شناخت، با رسانه ها، به ویژه رسانه های مكتوب، گسترش می یابند و تقویت می شوند، مشروعیت زیادی به دست می آورند و به گونه ای راضی كننده و جذاب در میان مردم پراكنده می شوند.
نشریه محلی می تواند از راه مطرح كردن نمادها، اشخاص و باورهای محلی، سطح شناخت و آگاهی ساكنان محله را نسبت به محیط پیرامونشان وسعت دهد. به نظر «جیمز لال» (صاحبنظر ارتباطات)، ارائه مردم پسند خرده اطلاعات، كه می تواند با انتشار روزمره اخبار و برنامه های سرگرم كننده صورت گیرد، باعث می شود كه این خرده اطلاعات در داد و ستد اجتماعی، سكه رایج شوند و به توسعه روابط جمعی كمك كنند.
نشریات محلی، می توان تصور زمانی و مكانی را (كه از ویژگی های بسیار ضروری خودآگاهی هستند) افزایش دهند. بدین ترتیب می توان شكاف طبیعی در ارتباطات انسانی را كاهش داد. شكاف در ارتباطات انسانی را می توان ریشه بسیاری از ناهنجاری های فرهنگی و اجتماعی جوامع امروزی دانست.
۲ـ انطباق محلی: اگر روزنامه های سراسری، به بازاندیشی و سازماندهی تصورات ما از زمان و فضا در ابعاد ملی و جهانی كمك می كنند، نشریه محلی بر پایه خرده فرهنگ و بر مبنای بنیادی  بومی تر، به ما كمك می كند تا با محیط نزدیك خودسازگاری پیدا كنیم. در شرایطی كه امواج تلویزیون ماهواره ای، سبك زندگی و دغدغه های برون مرزی را نمایش می دهند و رسانه های سراسری داخلی نمایش دهنده هنجارهای ملی هستند، رسانه جماعتی و محلی، ما را با آن چه در همین نزدیكی مان قرار دارد و كمتر به وجود آن و ضرورت آن و اهمیت آن اندیشیده ایم آشنا می كند.
۳ـ آشنایی با مشی و مقررات محلی: برخلاف قوانین و مقررات كشوری و بین المللی كه مدون انتشار یافته و مورد تأكید مستمر رسانه های ملی و جهانی هستند، قواعد محلی عمدتاً نانوشته و مبتنی بر عرف هستند.
نشریه محلی به تدوین و انتشار قواعد محلی كمك می كند تا از این طریق، وقوف جمعی نسبت به آنها به دست آید و از برخوردهای ناخواسته ناشی از توجیه نبودن نسبت به عرف محلی پیشگیری شود.
۴ـ قرار دادن فرهنگ مردم در متن زندگی: «ریموند ویلیامز» فرهنگ را «شیوه خاصی از زندگی» می داند كه ارزش ها، سنت ها، باورها، اهداف مادی و سرزمین، آن را شكل می دهند.
فرهنگ، نظام بوم شناختی پیچیده و پویایی است از مردم، اشیا، جهان بینی ها، كنش ها و شرایط كه همه اینها در ارتباطات روزمره تغییر پیدا می كنند. فرهنگ، متنی است كه همه جزییات زندگی روزمره ما را دربرمی گیرد. فرهنگ از توان آفرینش گری مردم عادی پدید می آید و فرهنگ مردمی از مردم زاده می شود.
فرهنگ مردمی، به كوچه و خیابان نزدیك است و نه به برج عاج، و در محیط زندگی روزمره مردم ریشه دارد. چشم اندازها و صداهای مربوط به فرهنگ مردمی بیش از هر رسانه دیگری، در نشریه محلی طنین  می اندازد.
۵ـ پویاسازی مخاطب محلی: نظریه پردازانی كه معطوف به رسانه های كلان هستند، درباره قدرت تأثیر این رسانه ها بر مخاطبان دیدگاه های متفاوتی ارائه كرده اند. اما اگر نگاه ما به رسانه به عنوان ابزار خدمت به مردم و نه وسیله به خدمت گرفتن مردم باشد، بیشتر از آن كه درباره تأثیر رسانه ها بر مردم بیندیشیم درباره شیوه ای كه مردم می توانند رسانه را به خدمت خود درآورند و آن را ابزار واقعی خدمت به خود سازند بازاندیشی خواهیم كرد.
رسانه محلی می تواند محل حضور ظرفیت های محلی در خود باشد. خبرنگاران افتخاری محله، خود نشریه را اداره و تغذیه می كنند. معنای دیگر این حرف این است كه قدرت كنترل رسانه در سطح خرد و محلی توزیع خواهدشد و رویكردی جدید را در مردمی سازی رسانه شاهد خواهیم بود.

يکشنبه 6/3/1386 - 9:27