تعداد مطالب : 191
تعداد نظرات : 80
زمان آخرین مطلب : 3030روز قبل

کسی بی خبر آمد...

مرا دست خودم داد

کسی مثل خودم غم

کسی مثل خودم شاد

کسی مثل پرستو

در اندیشه پرواز

کسی بسته و آزاد

اسیر قفسی باز

کسی خنده کسی غم

کسی شادی و ماتم

کسی ساده کسی صاف

کسی درهم و برهم

کسی پُر زِ ترانه

کسی مثل خودم لال

کسی سرخ و رسیده

کسی سبزو کسی کال

کسی مثل تو ای دوست

مرا یک شبه رویاند

کسی مرثیه آورد

برای دل من خواند

من از خواب پریدم

شدم یک غزل زرد

و یک شاعر غمگین

مرا زمزمه می کرد...

سه شنبه 8/10/1388 - 11:18

بیا برای یکبار هم که شده صادق باشیم. جلوی آیینه می شینم...

نگاه می کنم...

چی می بینم؟ خودم رو...

این منم؟

میرم به گذشته سوار مرکب خیال...

چه گذشته ای... یه دنیا شور  و شر... یه دنیا آرزو... یه عالمه عشق و احساس که فقط همین آخری مونده هنوز...

هنوز حس میکنم لرزیدن دلم... هنوز به شماره افتادن نفسم رو دوست دارم... هنوز عاشق...

بدون عشق زندگی من چیزی کم داره...

هنوز وقتی یه ترانه از اون زمان رو میشنوم میشه به راحتی قطرات اشکو رو گونه هام دید...

من این حس قشنگو با تمام قلبم حفظ میکنم...

يکشنبه 13/8/1386 - 17:0

نگاهم کن... نگاهم کن...

 نگاهم کن ببین این منم که مثل سایه ای بی جان بدنبال تو می آیم...

 نگاهم کن... نگاهم کن بجز چشمان زیبایت نگاه مهربانی من نمی خواهم...

 نگاهم کن... نگاهم کن مرا چون زورقی خسته در این گرداب تنهایی کسی جز تو نمی خواند...

 مرا کس این چنین رنجور و دل خسته نمی خواهد...

 برای شادی روح شکسته...

 همان روحی که با عشقت گسسته...

 به آن عهدی که با قلب تو بسته...

 ولی قلبت... ولی قلبت..

 نه قلبت...

نه آن دل سنگت...

 رهایم کن نمی خواهم نه قلبت را نه چشمانت...

پنج شنبه 10/8/1386 - 12:29

چیزی که مال تو نیست دیگه نیست...

فکرشو نکن چیزی که رفته دیگه رفته برنمی گرده...

اون یه اشتباه تلخ بود...

چشمات رو باز کن شاید خواب بودی...حذفش کن بگو نبوده...

همه چیز رو پای کسی ننویس که به خاطرت نابود شد...شاید لیاقت نداشتی یا لایقت نبود... فراموشش کن... فکر کن از اول هم نبوده...

عکسش رو ، خاطراتش رو ، هدیه هاش رو ، خطش رو همه رو با هم دفن کن ، بسوزون حتی نذار خاکسترش هم بمونه...

دوباره از اول زندگی کن ، بگو نبوده و هرگز نخواهد بود...

هرگز...

دوشنبه 7/8/1386 - 15:3

گفتی  از یاد تو میرم نه عزیزم مگه میشه

به جا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه

فاصله بین من و تو تا کجا دنباله داره

قسمت این بود که جدا بمونیم از هم تا همیشه

روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست

من کنار تو و تو همراه  منی تا همیشه

نمی دونم که کجا و با که هستی نمی خوامم بدونم

با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه

مگه تو نخواستی قول من و تو بمونه پا برجا

من که موندم ولی از تو خبری پیدا نمیشه

یه روزی یه وقت یه جایی چشم من می افته تو چشمای تو

اما این همون خیاله که با من هست تا همیشه

نمی خوام که ناامیدی بشینه تو قلب خسته ام

چی دیدی خدارو شاید بشی مال من همیشه

پنج شنبه 3/8/1386 - 13:47

شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر

با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد

خاک کم آب شده مثل کویری تشنه

شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد

سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد

باغبان کرده فراموش که سیبی دارد

چهارشنبه 2/8/1386 - 0:30

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

که بس دور است بین ما که این سو پیرمردی با سپیدی های مو

و هزاران بار مردن ، رنج بردن

با خمی در قامت از این راه دشوار

که این سو دستها خشکیده ، دل مرده

با ظاهر خنده ای بر لب

و گاهی حرفهای پیچ در پیچ و هم پیچ

و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

که بس دور است بین ما

که آن سو نازنینی غنچه ای شاداب

و صدها آرزو بر دل و گهواره ای عشقی

که چندی بیش نیست شاید

و از بازیچه بودن ، سخت بیزار است

وای بر من گر تو آن گم کرده ای باشی

که بس دور است بین ما

و عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است...

يکشنبه 29/7/1386 - 11:22

چقدر ثانیه ها بی رحمند

گفته بودند که بر میگردند

بر نگشتند و پس از رفتنشان

بی جهت عقربه ها میگردند

اه!!این ثانیه های بی رحم

چه بلایی به سرم آوردند

نه به چشمم افقی بخشیدند

نه ز بغضم گره ای وا کردند

از چه رو سبز بنامم به دروغ

لحظه هایی که یکایک زردند

لحظه ها فاصله های موهوم

لحظه ها فاصله هایی سردند

بگذارید که ز پیشم بروند

لحظه هایی که همه بی دردند

پنج شنبه 26/7/1386 - 17:35

به تو مديونم هميشه

مگه ميشه بي تو باشم

از شبي که روبرومه

چطوري بي تو رها شم

به تو مديونم هميشه

مثه شمع صبحه فردا

مثه موج سرد و تنها 

به نگاه نازه دريا

به تو مديونم هميشه

من خسته من بي رود

مثله خاک سرد و تشنه

به نوازشاي بارون

به تو ميرسم دوباره

زيره رگباره ستاره

وقت بارون نگاهت

رو حرير شب ميباره

اگه پاياني نباشي

واسه بغض خستگي هام

چطوري برگردم از اين

خنده هاي بي سرانجام

تو خداي عاشقايي

به تو مديونم هميشه

وقتي اسمتو ميارم

لحظه لحظه تازه مي شه

به تو مديونم هميشه

من خسته من بي رود

مثله خاک سرد و تشنه

به نوازشاي بارون

به تو ميرسم دوباره

زيره رگباره ستاره

وقت بارون نگاهت

رو حرير شب ميباره

به تو ميرسم دوباره

پنج شنبه 26/7/1386 - 17:22

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

عید سعید فطر رو به همه ی

دوستای عزیزم تبریک میگم.

جمعه 20/7/1386 - 22:18