تعداد مطالب : 112
تعداد نظرات : 43
زمان آخرین مطلب : 2684روز قبل
 

امروز وقتی دلتنگ لحظه های نبودنت بودم

وقتی لبریز شده بودم از نبودن های بی دلیل

این روزها تمام هستی ات را

درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی

و به سویم نشانه رفتی

بی آنکه بدانی من این روزها هیچ نمی فهمم

از سه نقطه ها و سکوت و بی صداییت

بی آنکه بدانی

من بودنم را در همان نگاه اول و همان سلام اول متوقف کرده ام

آخر تمام بودنت میان یک سلام و خداحافظ

جای گرفته است

پس من به همان سلام بسنده می کنم

تا هیچ گاه پایانی در کار نباشد

براستی ما چه ساده به هم پیوند زدیم !

Regards : Unique

 

 

چهارشنبه 19/2/1386 - 3:2
 

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند ...

به جز مداد سفيد ...

هيچ کسي به او کار نمي داد ...

همه مي گفتند: تو به هيچ دردي نمي خوری ...

يک شب که مداد رنگي ها توي سياهي کاغذ

گم شده بودند ...

مداد سفيد تا صبح کار کرد ...

ماه کشيد ...

مهتاب کشيد ...

و آنقدر ستاره کشيد

که کوچک و کوچک و کوچک تر شد ...

صبح توي جعبه ي مداد رنگي

جاي خالي او با هيچ رنگي پر نشد ......

Regards : Unique

چهارشنبه 19/2/1386 - 2:57
 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست

گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...

غـــــريبه !

اين درد مشترک من و توست

که گاهي نمي توانيم در چشم هاي يکد يگــرنگــــاه کنيم ......

Regards : Unique

 

چهارشنبه 19/2/1386 - 2:53
 

غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد،

خار خنديد و به گل گفت: سلام و جوابي نشنيد

خار رنجيد ولي هيچ نگفت...

ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود،

دست بي رحمي آمد نزديک، گل سراسيمه ز وحشت افسرد ...

ليک آن خار در آن دست خزيد و گل از مرگ رهيد ...

صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت: سلام ...

Regards : Unique

چهارشنبه 19/2/1386 - 2:51
 

ميگن چشماي عاشق يه دنيا شعر و قصه ست

اما چرا عزيزم چشاش لبريزه غصه ست؟!!

ميگن گل شقايق نشونه داغه عشقه

من از نگاه داغت شدم باغ شقايق

ميگن اشکاي عاشق پيش خدا عزيزه

نمي دونم تا کي بايد بريزه و بريزه و بريزه

وقتي شبا تو آسمون رنگه چشاتو مي بينم

دلم مي خواد بهت بگم جز تو رويا ندارم ...

خيلي دوستت دارم

Regards : Unique

چهارشنبه 19/2/1386 - 2:47
 

به من مي گفت: آنقدر دوستت دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم ...

باورم نمي شد ...

فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير ... !

سالهاست که در تنهايي پژمرده ام ...

کاش امتحانش نمي کردم ... !!!!!!

Regards : Unique

چهارشنبه 19/2/1386 - 2:42
 

 

با هزار و یک ترفند شاخه گل مصنوعی را در میان گل های شاداب گلدانت پنهان کردم و در دفتر خاطراتت نوشتم:

تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زمانی که آخرین گل پژمرده شود.

Regards : Unique

 

 

چهارشنبه 19/2/1386 - 2:37
 

هر روز با انبوهي از غم هاي كوچك

گم مي شوم در بين آدم هاي كوچك

با آنكه بيهوده است

اما مي سپارم درد بزرگم را

به مرهم هاي كوچك

غم هاي من اندازه صحرا بزرگند

ما را نمي فهمند آدم هاي كوچك

  Regards : Unique

چهارشنبه 19/2/1386 - 2:33
 

سه شاخه گل به تو تقديم می كنم: يك گل، گل سلامتيه يك گل، حرف قلبمه و يك گل، يك زنبور توش داره كه اگه منو فراموش كنی گفتم نيشت بزنه

 Regards : Unique

جمعه 24/1/1386 - 18:32
 

در میان خنده های تلخ من گریه ی پنهانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه ی پایانیم را حس نکرد

 Regards : Unique

جمعه 24/1/1386 - 18:29