تعداد مطالب : 28
تعداد نظرات : 8
زمان آخرین مطلب : 2960روز قبل
Blue Sky

رو به آسمان کن، بنگر که با تمام سادگی، چه زیباست...

می توانی وسعتش را درک کنی؟

The Planets

و زمین را که عضوی از خانواده ای بزرگ است...

می توانی وسعتش را درک کنی؟

The Space

آسمان را فهمیده ای، زمین را هم... منظومه شمسی را هم می شناسی؟! آری؟ حتما می دانی که منظومه شمسی یکی از صدها منظومه ی جایی ست به نام کهکشان راه شیری.

می توانی وسعتش را درک کنی؟

 

The Galaxys

به راستی که زیباست... مجموعه ای ست بس عظیم و حیرت انگیز. با این حال، کهکشان راه شیری نیز، یکی از میلیارد ها کهکشان در جهان هستی است!.

می توانی وسعتش را درک کنی؟

شاید آماری که تا الان بشر بدست آورده بتواند کمکی به درک ما بکند: می دانیم که نور با سرعتی حدود 300 هزار کیلومتر در ثانیه حرکت می کند.در یک سال مسافتی برابر 9 میلیون میلیون کیلومتر را طی میکند.این مسافت را یک سال نوری می گویند. كهكشان راه شیری مارپیچی بوده و جرمش تا حدود 750 تریلیون جرم نجومی است. ساختار كلی آن شامل هسته مركزی، یك دیسك با چند بازو به دور آن و هاله‌های غباری اطراف آن است. قطر دیسك در حدود 80 تا 120 هزار و ضخامت آن تقریبا 3 هزار سال نوری است. خوب است بدانید براساس فرضیه‌ای، جهان در 15 میلیارد سال قبل براثر انفجار یك ماده با جرمی بسیار زیاد معادل آنچه در هستی وجود دارد به وجود آمده است.(1)

حتی با این آمار هم هیچ انسانی نمی تواند اندازه جهان را به درستی درک کند.

اما او تو را آفرید، و تو را اشرف مخلوقات نامید. و این جهان را با تمام وسعتش، در تسخیر تو در آورد. (2)

پس به همین راحتی خوشنود و آسوده باش، که دنیا از آن توست...

 

پی نوشت ها:

1: سوره انبیاء، آیه 30.
آیا كسانى كه كفر ورزیدند ندانستند كه آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده‏اى را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمى‏آورند

 

2: سوره لقمان، آیه 20
آیا ندانسته‏اید كه خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمین است مسخر شما ساخته و نعمتهاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است و برخى از مردم در باره خدا بى[آنكه] دانش و رهنمود و كتابى روشن [داشته باشند] به مجادله برمى‏خیزند

 

منابع آماری: فارس نیوز - وبلاگ دانشنامه آزاد

منبع مطلب: یکی یه دونه

شنبه 24/5/1388 - 12:22
باور نکن تنهاییت ات را، من در تو پنهانم، تو در من
از من به من نزدیک تر تو؛ از تو به تو نزدیک تر من


آینده رویای من


چه روز عجیبی. فرکانس های متساطع شده از حسم نمی فهمم که چی می گن! راه میرم ولی نمی دونم کجا میرم، پاهام خطشون رو گم کردن، هدف ندارن. زبونم بی محابا شعر می خونه، هر دقیقه از یک خواننده. چشم هام، لحظه ای صاف و ساده هستند، لحظه ای ابری…

دلم…

این یکی حتی توصیف کردنی نیست. دلم… مثل همیشه می تپه ولی تند تند، آروم و قرار نداره، هیچ چیزش رو حساب نیست ولی در گوشی و آروم بهم میگه: با اینهمه، فقط یک هدف دارم…

زیر زبونی بهش گفتم: هدف تو (ای دل!) همان آینده رویای من است. . .
چهارشنبه 10/7/1387 - 21:38

تا حالا شده تو گوگل یه چیزی رو جستجو کنید بعد خوشحال بشین که اون چیزو پیدا کردین.... اونوقت رو سایته کلیک کنید و ببینید اون سایت یه تعطیل شده ... حال آدم گرفته میشه نه؟!

خب گوگل خیلی زرنگه و خیلی هم مهربون...

 

کافیه روی لینکی به نام "ذخیره شده" که زیر آدرس همون سایت هست کلیک کنید تا یه نسخه از چند وقت پیش که خود گوگل ذخیره کرده رو براتون باز کنه...

 

البته سایت Archive.org هم تقریبا همین کارو می کنه. اگه گوگل هم این صفحه رو کامل نداشت می تونید از این سایت کمک بگیرید..

شنبه 15/4/1387 - 18:55

تا حالا شده اسم یه سایتو بدونید ولی ندونین که پسوندش چیه؟! یا شاید بدونین و نخواین وقتتونو هدر بدین واسه وارد کردن پسوند سایت یا.....

در مرورگر Opera کافیه اسم سایت رو وارد کنید، خود اپرا دنبال اولین پسوندی که سایت ثبت شده میگرده...

 

مثلا نمی دونین پسوند سایت تبیان چی بوده

کافیه بنویسین: tebyan و اینتر بزنید...

حالا اپرا میگرده و خودش پیدا می کنه....

 

و اما یه چیز دیگه:

اگه فقط توی سایت های مختفل برای کارهای عادی می رین، لازم نیست که www یا http:// اول آدرس بذارید چون این کار رو خود مرور گر انجام میده . (ببینید این برنامه نویسای خارجی چقدر به فکر وقت ما هستن ...)

شنبه 15/4/1387 - 18:50

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان می گفت : می آید ; من تنها کسی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند , گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست .
گنجشک گفت: لانه ی کوچکی داشتم . آرامگاه خستگی هام بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی . این طوفان بی موقع چی بود؟
چه می خواستی از لانه ی محقرم ؟ کجای دنیا رو گرفته بود؟ و سنگینی بغض راه بر کلامش بست . سکوتی بر عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود.خواب بودی . باد را گفتم تا خانه ات را وارونه کند . آن گاه تو از کمین مار پر گشودی .
... گنجشک خیره در خدایی خدا ماند .
خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه ی محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی پرداختی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

شنبه 15/4/1387 - 18:39

هر وقت خواستي معني واقعي بدبختي رو بچشي، فقط کافيه روي اشتباهاتت پافشاري کني!

شنبه 26/3/1386 - 17:5

به نظر من يکي از مهمترين چيزايي که در کامپيوتر و کلا ً الکترونيک هست و مردم، حتي حرفه اي ها هم توان درکش رو ندارن، مسئله حجم اطلاعاته!

شما هم اگه با من موافقيد بگين بله! 

دوشنبه 14/3/1386 - 21:8
 

مي دونم اينقدر با هم صميمي هستيم که رازي توي دلم تنها نمي مونه

مي دونم اينقدر به هم نزديک هستيم که توي هر نگاهم، هر حرفم، هر فکرم، راه تشخيص خوبي رو بهم نشون مي دي

مي دونم اونقدر پيشت عزيز هستم که بهم نه نمي گي

مي دونم اونقد درياي عشقت بزرگ و عميق هست که اين تُنگ کوچيک دلم رو توش جا بدي

مي دونم اونقدر مهربون هستي که بدي هامو پيش هيچکس نمي گي

مي دونم اونقدر بزرگ و آرومي که اگه روزي بهت پشت کنم، پشتيبانمي و اگه باهات باشم، همرامي...

 

آره همه رو مي دونم

مي دونم تو بهتريني

آره تو بهترين دوست مني

تو عاشق ترين عاشق مني

تو. تو دوست من، اي خدا...

چهارشنبه 9/3/1386 - 12:26
 

شوق سفر نداشتي، قصد گذر نداشتي

من با تو زنده بودم، اما خبر نداشتي

رفتي و توي قلبم، يادت و جا گذاشتي

روي تموم حرفات، يکدفه پا گذاشتي

 

بي تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره

ابر کدوم آسمون رو تشنگيم بباره

بي تو چي مونده با من جز يه صداي خسته

جز يه نگاه خاموش، جز يه دل شکسته

 

بال و پرم بودي خبر نداشتي

تاج سرم بودي خبر نداشتي

سايه به سايه، هر طرف که بودم

همسفرم بودي خبر نداشتي

 

پر زدي و پريدي، بال سفر نداشتم

گفتي رها شو اما، من ديگه پر نداشتم

کوه غم و رو شونم ديدي و بر نداشتي

من با تو زنده بودم، اما خبر نداشتي

 

شوق سفر نداشتي، قصد گذر نداشتي

من با تو زنده بودم، اما خبر نداشتي

رفتي توي قلبم، يادت و جا گذاشتي

روي تموم حرفات، يکدفه پا گذاشتي

(شوق سفر- احسان خواجه اميري)

چهارشنبه 9/3/1386 - 12:20
 

- استاد من افتخار مي کنم که شاگرد شما هستم، آخرين شاگردي که در قيد حيات است.

- نه، اشتباه مي کني. من بايد به تو افتخار کنم و مي کنم.

- چرا؟

- زماني که تو در کشورت، بوعلي سينا را داشتي، مردم من يک زندگي بدوي داشتند.

 

 

آنچه خوانديد گزيده اي است از صحبت هاي رد و بدل شده ميان آلبرت انيشتن و پروفسور حسابي

شنبه 5/3/1386 - 18:38