تعداد مطالب : 93
تعداد نظرات : 144
زمان آخرین مطلب : 2919روز قبل

 

 

 

خدایــــــــا ،

 

تو پناه منی آنگاه كه راه ها با همه وسعتشان

 

 بر من تنگ می شود.

 

 

پنج شنبه 26/9/1388 - 11:31

خدایا!

چـنان نزدیکی

کــه نمی توانم ببینمت .

صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید ، امـا من آنرا نمی شنوم .

مرا به اعماق درونم ببر تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم .

مـرا بــیـامـوز تــا پـیـوستـه تـو را بــجــویــم

و همواره به عنوان یگانه پناهم

به تو رو کنم.

دوشنبه 23/9/1388 - 18:44

  
بخوان به نام خداوند

ای محمد (ص)

ای محمد (ص)

و تو هر چند" امی " بودی خواندی

نوبت عاشقی دستهایی بهارآور رسیده بود، نوبت آخر واپسین و والاترین پیامبر.

تو آمدی و باید می ماندی تا تمام جان و جهان را به خدای خویش فرا خوانی.

چهل سال تمام از غم انسان كامت شرنگ ماتم بود و دلت سرریز اندوه و غم .

ای سوار سبز پوش حرا ،

ای در دستانت چراغ درخشان رهگشا برای رهایی آدم ها ،وقتی هزار چشمه نور در نهانت نشست و فروغ روحت به ملك جان پیوست، خدا - فقط خدابرای تو مرزهای زمان و مكان را شكست.

نغمه سروش هرگز تو را نترسانید و هیچ كس جز خدا آرامشت نبخشید.بعثت تو كلید رهایی از قفس خودخواهی هاست و مژده پرواز در اوج انسانیت.

بعثت تو بشارت بهار است و نوید سرور ...

 
 بعثت رسول مهربانی ها بر عاشقان مبارك باد

دوشنبه 29/4/1388 - 11:43
به نام آرام قلب ها ...
 
 
دیریست که ما منتظر روی تو هستیم
ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم

دیریست که دلداده ما خانه نشین است
جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است

پلک دلم امشب به نبودت پر درد است
این فصل کبود از غم هجران تو سرد است

ای ساقی دلهای جهان مست نگاهت
این ماه فرومانده ز چشمان سیاهت

دیریست که ما منتظر و خانه بدوشیم
وقتی که قمر نیست همه تا رو خموشیم

ای صاحب این ثانیه ها پس تو کجایی
فهمیده ام این جمعه گذشت و نمی یایی

دیریست که در جمعه همه مست غروییم
از ناله پریم وغزل سنگ و رسوبیم


 
جمعه 26/4/1388 - 12:7

 

 

((‌ اگر كوه های به لرزه در آمدند تو ثابت قدم و استوار باش )) 

امام علی (ع)

 

 

خدایا دستهایمان را بگیر و رها مكن ، تمام امیدمان به خودت است...

چهارشنبه 20/9/1387 - 11:43

 

 

ای خدا

     ای آرزوی چشمام

                         ای امید دستام

                                        ای عشق وجودم

                                                           خدایا دوست دارم


دوشنبه 4/6/1387 - 19:16
    و پیامی در راه

روزی
خوام آمد ، و پیامی خوام آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ریخت .
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب
آوردم ، سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد.
زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید.
كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردی خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار
خواهم زد: ای شبنم ، شبنم ، شبنم.
رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریكی است،
كهكشانی خواهم دادش .
روی پل دختركی بی پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آویخت.

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید.
هر چه دیوار ، از جا خواهم بركند.
رهزنان را خواهم گفت : كاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را ، پاره خواهم كرد.
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ، سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پیوست ، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها.

بادبادك ها ، به هوا خواهم برد.
گلدان ها ، آب خواهم داد.

خواهم آمد ، پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش
خواهم ریخت.
مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.
خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر دیواری ، میخكی خواهم كاشت.
پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند.
هر كلاغی را ، كاجی خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شكوهی دارد غوك !
آشتی خواهم داد .
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت

يکشنبه 16/10/1386 - 11:39
 نام شعر: دوست

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.
صداش
به شكل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلك هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند.
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر كرد.
و او به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود.
و او به سبك درخت
میان عافیت نور منتشر می شد.
همیشه كودكی باد را صدا می كرد.
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد.
برای ما، یك شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشیدیم
و مثل لهجه یك سطل آب تازه شدیم.
و ابرها دیدیم
كه با چقدر سبد
برای چیدن یك خوشه بشارت رفت.
ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز كشید
و هیچ فكر نكرد
كه ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یك سیب
چقدر تنها ماندیم

يکشنبه 9/10/1386 - 10:56

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم که چرا رفتی

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

برگرد

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرتو تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 مریم حیدر زاده

پنج شنبه 15/9/1386 - 9:20
دل شکسته

ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره.

 

سه شنبه 3/7/1386 - 10:30