تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 2757روز قبل
همه ما شنیده‌ایم كه نوشابه‌های گازدار برای سلامتی مضر است،
اما آیا می‌دانید:

*دربسیاری از ایالت‌های آمریكا، مامورین پلیس راه دو گالن كوكاكولا درصندوق‌عقب ماشینشان دارند تا در صورت تصادف رانندگی، خون را با كمك آن ازجاده پاك كند.


*اگر تكه‌ای از گوشت گاو را در یك كاسه كوكاكولا قراردهید، پس از دو روز ناپدید می‌شود.

*برایتمیز كردن توالت: یك قوطی كوكاكولا را داخل كاسه توالت بریزید و یك ساعتصبر كنید، سپس با آب پر فشاربشویید. اسید سیتریك موجود در كوكاكولا لكه‌هارا از سطوح چینی می‌زداید.

*برای برطرف‌كردن لكه‌های زنگ از سپرآب‌كرم كاری شده اتومبیل: سپر را با یك تكه كاغذ (فویل) آلومینیوممچاله‌شده آغشته به كوكاكولا بسایید.

*برای تمیز كردن فساد قطبهای باتری اتومبیل: یك قوطی كوكاكولا را روی قطبها بریزید تا با غلیان كردن، آن را تمیز كند.

*برای شل كردن پیچ و مهره‌های زنگ زده: تكه‌ای پارچه را كه در كوكاكولا خیس شده است برای چند دقیقه بر روی پیچ و مهره قرار دهید.

*برایپختن گوشت ران آبدار: یك قوطی كوكاكولا را داخل ماهی‌تابه خالی كنید، گوشترا لای كاغذ آلومینیوم بپیچید; و داخل ماهی‌تابه بپزید. سی دقیقه قبل ازاتمام پخت، كاغذ آلومینیوم را باز كنید، و آب گوشت را با كوكاكولای داخلماهی‌تابه مخلوط كنید تا سس قهوه‌ای رنگ عالی‌ای به دست آید.

*برایپاك كردن چربی از لباسها: یك قوطی كوكاكولا را داخل ماشین‌لباسشویی پر ازلباسهای چرب خالی كنید، پودر لباسشویی اضافه كنید و ماشین را روی دور عادیروشن كنید. كوكاكولا به تمیز شدن لكه‌های چربی كمك می‌كند.

*كوكاكولاهمچنین بخار آب را از روی شیشه جلوی اتومبیل تمیز می‌كند. (در مناطق سرد ومرطوب، مثل Midwest درشمال ایالات متحده آمریكا، گاهی اوقات شیشه جلویاتومبیل از بیرون بخار می‌كند كه با برف‌پاك‌كن پاك نمی‌شود.

و جهت اطلاع شما:
*مادهموثر كوكاكولا اسید فسفریك با PH برابر2.8 است. اسید فسفریك ناخن را درمدت حدود ۴ روز حل می‌كند. همچنین كلسیم را از استخوانها می‌زداید و عاملاصلی افزایش روز‌آفزون پوكی استخوان است.

*برایحمل محلول كوكاكولا (محلول غلیظ شده)، كامیونهای حامل باید از علامتهایویژه "مواد خطرناك" كه برای حمل مواد به‌شدت خوردنده در نظر گرفته شده استاستفاده كنند. (یكی - دوماه قبل یك كامیون حامل محلول غلیظ شده نوشابه درسد قشلاق اطراف سنندج كه آب شرب این شهر را تامین می‌كند، سقوط كرد. )

*توزیع‌كنندگان كوكاكولا بیش از ۲۰ سال است كه از كوكاكولا برای تمیز كردن موتور كامیون‌های خود استفاده می‌كنند.
پنج شنبه 12/10/1387 - 21:29

دوستان ببخشید

چون قرار بود من هر روز یک قسمت از کتاب مبارز راه روشنایی رو براتون بنویسم.

ولی متاسفانه خط تلفن اتاق من قطع شده و موقعی هم که وصل میشه سرور تبیان توی قزوین اشکال داره.

ببخشید دیگه ولی در عوض در کنار همون آموزه هایی از پائولو ... یه مطالبی در مورد سخنان ادم های بزرگ مینویسم.

ممنون اگر موافق بودید حتما بگید

دوشنبه 12/6/1386 - 0:56
ماه ها سپری شد؛ آن زن بازنگشت و پسر او را فراموش کرد؛ اینک تصمیم داشت به جواهرات و گنج هایی دست یابد که در آن کلیسای زیر اب بود.اگر صدای ناقوس ها را می شنید ، می توانست ممحل آن کلیسا را شناسایی کند و به گنج پنهان آن دست یابد.
به تدریج علاقه اش را به مدرسه و حتی دوستانش از دست داد.وموضوع خنده و تفریح هم سن و سال هایش شد.آنها گفتند:او مثل ما نیست.دوست دارد بنشیند و به دریا نگاه کند چون میترسد با ما بازی کند و ببازد.
و همه شان او را که مینشست و به دریا خیره میشد، مسخره می کردند.
با وجود این که پسر هنوز نتوانسته بود صدای آن ناقوس های قدیمی را بشنود، اما مطالب دیگری فرا گرفته بود. به تدریج دریافت به حدی به صدای امواج عادت کرده است که دیگر آن ها را نمی شنود.و به زودی، به صدای فریاد مرغان ماهیخوار، وزوز زنبورها و وزش باد در میان درختان نخل عادت کرد.
شش ماه از نخستین روز ملاقاتش با آن زن می گذشت.پسر همچنان کنار دریا می نشست و با وجود این که اعتنایی به اصوات دور و اطرافش نداشت، باز هم نمی توانست صدای ناقوس های آن کلیسای زیر اب را بشنود.
ما هیگیران نزد او آمدند، حرف می زدند و مصرانه می گفتند صدای آن ناقوس ها را شنیده اند.
اما پسر صدایشان را نشنید.
پس از چندی، ماهیگیران حرف شان را تغییر دادند و به او گفتند:تو بیش از حد فکر وذکرت را متوجه ناقوس های زیر دریا کرده ای.آن ها را فراموش کن و با هم سن و سال هایت باش.شاید فقط ماهیگیران می توانند صدای آن ها را بشنوند.
یک سال سپری شد و پسر با خود گفت:شاید حق با آن ها باشد.بهتر است بروم.وقتی بزرگ شدم و ماهیگیر شدم، حتما بر میگردم چون علاقه خاصی به این جا پیدا کرده ام.در ضمن اندیشید:شاید صدای ناقوس ها یک افسانه قدیمی باشد و وقتی زمین لرزه شد تمام ناقوسها متلاشی شده اند و از آن به بعد دیگر هرگز به صدا در نیامدند.
آن روز بعد از ظهر تصمیم گرفت به خانه باز گردد.
به طرف دریا رفت تا با آن خدا حافظی کند.بار دیگر به طبیعت اطراف نگریست و چون دیگر به فکر ناقوس ها نبود، توانست به زیبایی فریاد مرغان ماهیخوار، خروش دریا و بادی که در میان درختان نخل می وزید، لبخند بزند.از دور دست، صدای دوستانش را شنید که مشغول بازی بودند و از این که بار دیگر به آن ها ملحق می شد تا به بازی های کودکانه اش بپردازد، خوش حال شد.
پسر شاد بود و مانند دیگر هم سن و سال هایش، از زنده بودن، مسرور.اطمینان داشت وقتش را به بطالت نگذرانده است چون آموخته بود به طبیعت بنگرد و به آن بها دهد.
و سرانجام چون به صدای امواج دریا، مرغان ماهیخوار، بادی که در میان درختان نخل می وزید و صدای بازی دوستانش گوش داده بود، صدای ........
چهارشنبه 31/5/1386 - 12:41

پیشگفتار

زن گفت:دور از ساحل و در سمت راست دهکده ، جزیره ای قرار دارد که کلیسایی بزرگ با ناقوس هایی متعدد در آن است.
پسر متوجه شد که زن لباس عجیبی به تن دارد و حجابی موهایش را پوشانده است.تا به حال آن زن را ندیده بود.
زن پرسید:آیا تا به حال به آن کلیسا رفته ای؟ به آنجا برو و نظرت را به من بگو.
پسر که شیفته زیبایی زن شده بود، به طرف مکانی رفت که زن نشانش داده بود. بر روی شن های ساحل نشست و به افق خیره شد. اما مانند همیشه فقط آسمان آبی و دریا را دید.
در کمال یاس و نومیدی، به دهکده ای رفت که در آن نزدیکی بود و از ماهیگیران سوال کرد آیا تا به حال کسی چنین جزیره و کلیسایی را دیده است؟
پیرمرد ماهیگیری گفت:اوه، این ماجرا مربوط به سالحای پیش است، یعنی زمانی که اجداد من در قید حیات بودند.زمین لرزه ای آمد و جزیره، زیر آب رفت.با وجود این که دیگر نمیتوانیم آن جزیره را ببینیم، اما حرکات دریا باعث میشود بتوانیم هنوز هم صدای ناقوس های کلیسا را بشنویم.
پسر به طرف ساحل بازگشت و کوشید صدای ناقوس ها را بشنود.تمام بعد از ظهر انجا بود ولی فقط صدای امواج و فریاد مرغان دریایی را شنید.
با فرارسیدن شب ، پدر و مادرش به دنبالش می آمدند.و پسر صبح روز بعد، بار دیگر به ساحل بازگشت؛نمی توانست باور کند زنی به آن زیبایی به او دروغ گفته باشد.اگر آن زن را میدید، به دروغ به او میگفت هر چند جزیره را ندیده است؟، اما صدای ناقوس ها را که با حرکات امواج دریا به صدا در آمده اند، شنیده است.
ماه ها سپری شد؛ آن زن بازنگشت و پسر او را فراموش کرد؛ اینک تصمیم داشت به ........

يکشنبه 28/5/1386 - 12:20

سلام به همه دوستان

من از امروز میخوام مطالبی رو که توی کتاب( مبارز راه روشنایی) پائولو کوئیلو خوندم براتون بنویسم تا شما هم استفاده کنید.

 کتاب واقعا جالبی ، همین جا هم از خانم احمدیان معلم زبانم که این کتابو به من جایزه دادن واقعا تشکر میکنم.

هر روز قسمتی از کتابو براتون یادداشت میکنم.امیدوارم شما هم استفاده ببرید.

پنج شنبه 18/5/1386 - 17:27

سلام

این ترفند رو شاید کسی ندونه .

چجوری توی Yahoo Messenger وقتی داریم pm میدیم یا چت میکنیم وقتی Enter رو میزنیم به جای اینکه send بکونه بره سطر بعدی؟

برای این کار باید با یک ایدی لاگین کنید.

بعد از منوی  Perefernces . Messenger رو انتخاب کنید.

بعد message رو انتخاب کنید.

در قسمت  ...  insert a new line  .  pressing Enter in a رو انتخاب کنید .

بعد هم ok .

نظر ندین نامردین.

 

سه شنبه 14/1/1386 - 18:58