تعداد مطالب : 92
تعداد نظرات : 350
زمان آخرین مطلب : 2565روز قبل

فرد مورد علاقه خود را تصور کنید و به جای کلمه‌ی «او» نامش را بگذارید. حالا جلو هر عبارت، این‌طوری شماره بگذارید:


اگر با هر عبارت کاملا موافق بودید، عدد 7
اگر نسبتا موافق بودید، عدد 6
اگر کمی موافق بودید، عدد 5
اگر زیاد مطمئن نبودید، عدد 4
اگر با آن کمی مخالف بودید، عدد 3
اگر نسبتا مخالف بودید، عدد 2
و اگر کاملا مخالف بودید، عدد 1 را جلو عبارت بنویسید.

  حالا شروع کنید:

1. همیشه برای رسیدن به او خیلی عجله دارم.
2. او را خیلی جذاب می‌دانم.
3. او نسبت به بیشتر مردم، عیب‌های کمتری دارد.
4. برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می‌دهم.
5. به نظر من او خیلی دلنشین است.
6. دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم.
7. وقتی کاری را با هم انجام می‌دهیم، آن کار برایم خیلی خوشایند می‌شود.
8. دوست دارم که او حتما مال من باشد.
9. اگر اتفاقی برای او بیفتد، خیلی ناراحت می‌شوم.
10. خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.
11. این برایم خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد.
12. وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم.
13. برایم خیلی دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.
14. واقعا خیلی به او علاقه دارم.

 تفسیر آزمون

حالا عددهایی را که جلو هر عبارت گذاشته‌اید، با هم جمع بزنید. شمایی که بالای 89 نمره آورده‌اید، وضع‌تان خراب است: بدجوری عاشق شده‌اید و اگر صادقانه به سوالات پاسخ داده‌اید، در عشقتان هیچ شکی نمی‌توان کرد!
اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 می‌چرخد، شما هم به احتمال خیلی زیاد، عاشق هستید و چیزی نمانده است که به بالای قله‌ی عشق برسید.
اما اگر نمره‌تان بیین 68 تا 77 باشد، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. کسانی هم که از 68 پایین‌تر آورده‌اند، بهتر است خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد، چندان عاشق نیستند. کسانی که از 58 پایین‌ترند هم که عمرا عاشق باشند! این گروه بهتر است پیشه‌ی دیگری برای خودشان دست‌وپا کنند و اسم احساسات رقیقشان را نگذارند عشق!

دوستان گلم امیدوارم خوشتون اومده باشه

تا دیدار بعدی یا علی مدد


يکشنبه 28/7/1387 - 20:19
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا
باهام حرف بزنه گریه میکنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...
کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت
سه شنبه 10/2/1387 - 11:45

میـــــــدانم این روزهـــا پر از دلتنـــــگی منی!

خودخـــــواهی نمیــــکنم بـــــاور کـــن مـــن از تو لبریزتر از دلتنـــگی ام

 و مـــن ایــنجا ، فقـــط شــعر میـــخوانم تـــا تــو بیــــایی و مــن هـــــم

وصــال را تصـــور کنم...

 اینـــجا ، شـــب ها هنـــوز هــم بــا خـــاطره ندیـــدنت خوابــم را بهبود میدهم

وچـــــشم به راه تــــــو هستــــم تا وقتـــی می آیـــــی

 گـــل هـــای سرنــکشیده در قلـــبم را بپـــایت پرپر کـــنم و منتــظرم....

تا صبـــحی بــیاید تــو را ببـــینم و دســـتان زخمی از تنــهاییت را

  مـــداوا کنــــم.

 مـــن تنــها مــسافر جامـــانده از زمانـــم تا اینجا بمــانم و تورا بــــه

 بهشتی بی غصه بدرقــــه کنم.


میــــــدانم تا تو هستـــی سرا چه کوچه دلم غرق نوری عجیب میشود

و من كنار تو خواهـــــم مـــــاند و تاهمیشه ستـــاره ها را

بیــــــــــــــــــدار خواهــــــــم کرد.

پنج شنبه 25/11/1386 - 1:1
 

در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید

و اینک شاخه ی نزدیک !از سر انگشتم پروا مکن

بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست .عطش آشنایی است

درخشش میوه! درخشان تر

وسوسه چیدن در فراموشی پوسید.

دورترین آب

پنهان ترین سنگ

سایه اش را به پایم ریخت

و من شاخه نزدیک !

از آب گذشتم از سایه بدر رفتم

رفتم غرورم را بر ستیغ عقاب آشیان شکستم

و اینک درخمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام

خم شو شاخه نزدیک!

 

سه شنبه 23/11/1386 - 2:32

درست مثل غنچه به هم فشرده بودم

غروب كرده بودم...شكست خورده بودم
 
شب شكستنم بود...اگر نمی رسیدی
جنازه ی دلم را به خانه برده بودم...
 
بدون چشم های تو رفته بودم از دست
بدون دست های تو جان سپرده بودم
 
شب به هم رسیدن...نسیم می شدم كاش
كه دانه دانه زلف تو را شمرده بودم
 
عزیز من كه چشمت دوباره عاشقم كرد
اگر نگاه گرمت نبود...مرده بودم!!!
دوشنبه 15/11/1386 - 1:27
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، با لهای استعاری
لحظه های كاغذی را ، روز و  شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شكسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف كشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدولهای خا لی ، پارك های این حوا لی
پرسه های بی خیا لی ، نیمكت های خماری
رو نوشت روز ها را ، روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بیقراری
عاقبت پرونده ام  را ، با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، از ما یادگاری
قیصر امین پور
يکشنبه 14/11/1386 - 1:48
 

خدا هست

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت

در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت

 

آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند

وقتی به موضوع ((خدا)) رسید

آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد

 

 مشتری پرسید:

چرا باور نمیکنی؟

 

آرایشگر جواب داد:

کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد

به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟

بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟

اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت

نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد

 

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند

آرایشگر کارش را تمام کرد و

مشتری از مغازه بیرون رفت

 

به محض اینکه از مغازه بیرون آمد

مردی را دید با موهای بلند و کثیف

و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده

ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود

 

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد

و به آرایشگر گفت:

میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند

 

آرایشگر گفت:

چرا چنین حرفی میزنی؟

من اینجا هستم. من آرایشگرم

همین الان موهای تو را کوتاه کردم

 

مشتری با اعتراض گفت:

نه. آرایشگرها وجود ندارند

چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که

بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد

 

آرایشگر: نه بابا !  آرایشگرها  وجود دارند

موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند

 

مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است

خدا هم وجود دارد

فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند

برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد

 

چهارشنبه 3/11/1386 - 15:4
 

<شرمنده تونیم شهدا>، قافیه شد تو شعر ما !!!

ردیف شعرمون همش: <چیکار کردیم بعد از شما> !!!

هر شما خاکی بودین، ساده و افلاکی بودین !!!

دادیم شما را بِکِشَن، با قپه ها، درجه ها !!!

کوچیک بودیم، حقیر بودیم، دادیم بزرگتون کنن !!!

عکساتونو چاپ بزنن رو پوسترا و بنرا !!!

آی خونه دار و بچه دار، زنبیل و بردار و بیار !!!

پلاک و استخون داریم، تحفه راه کربلا !!!

<چی کار کردیم بعد از شما؟؟؟> به عقل جن هم نرسید !!!

سکه زدیم به نامتون، اما تو بازار ربا !!!

گاهی یه سال آزرگار، سراغتونم نمیایم !!!

گاهی میگیم مارش بزنن، با تاج گل میایم ادا !!!

چند وقت یه بار لباسمون تو تنمون زار میزنه !!!

وبال چفیتون میشیم، همایشا، نمایشا !!!

همش داریم بیرون میدیم، فوق لیسانس و دکترا !!!

دکترامون میگن شما، بچه روو دپرس میکنین !!!

دادیم که حذفتون کنن از قصه ها سانسور چیا !!!

من چی بگم آخر شعر، جون و دلم آتیش گرفت ...

شهید کُشی بسه دبگه، جون امام و شهداُ ....

شهروز گودرزی

التماس دعا

یا علی مدد

دوشنبه 1/11/1386 - 11:57
 

سلام به همه دوستان خوب تبیانی خودم.

دهه اول محرم هم تموم شد!!! چیکار کردیم؟؟؟ تونستیم بار خودمون روو ببندیم؟؟؟ حالا ابر نه .. تونستیم کاری کنیم که توی این ده روز به واقعه تاریخی عاشورا پی ببریم؟؟؟ تونستیم اون روز روو تصور کنیم و همدرددی داشته باشیم با دل زینب؟؟؟ میدونید چرا تو روزه ها و هیئت های عزاداری میگن امان از دل زینب؟؟؟تونستید متوجه بشید که پیروز میدان در روز عاشورا چه کسی بود؟؟؟ چرا بعضی از ما ها برا امام حسین گریه میکنیم چون شهید شد؟؟؟ شاید خوده منم تا همین چند سال پیش به همین فکر میکردم!!! و به خاطر اینکه امام حسین شهید شد عزاداری میکردم

به این بیانات توجه کنید:

شهید مطهری در سالها قبل از انقلاب فریاد میکشید که والله بدانید شمر، امروز (خطاب نخست وزیر اسرائیل بوده است ) اوست!!! واقع قضیه هم همین است.ما شمر را لعنت میکنیم، ولی برای اینکه ریشه شمر و شمری شدن را بکنیم چه کردیم؟؟؟ ما یزید و عبیدالله را لعنت میکنیم، ولی برای اینکه با حاکمیت طاغوت، حاکمیت یزیدی، حاکمیت عیش و نوش مبارزه کنیم چه کردیم؟؟؟

قیام حسین ابن علیبرای این بود که بینی حاکمیت های علیه ارزش های اسلامی و انسانی و الهی را به خاک بمالد و نابود کند.و همین کار را هم کرد. مجالس حسینی یعنی مجالس ضد ظلم... ضد سلطه ... ضد شمر ها و یزیدی ها و ابن زیاد های زمان حال.

شما ببینید چه میکنند!!!

در فلسطین چه میکنند؟؟؟

در عراق چه میکنند؟؟؟ و در کشور های گوناگون چه میکنند؟؟؟

با ملت های دنیا چه میکنند؟؟؟

با فقرا چه میکنند؟؟؟

با ثروت های ملی کشور ها چه میکنند؟؟؟

ابعاد عظیم حرکت حسین ابن علی (ع) شامل همه این میدان وسیع میشود. امام حسین نه فقط برای شیعه، نه فقط برای مسلمانان، بلکه برای احرار عالم درس دارد!!!

از بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 19/10/86

التماس دعا

یا علی مدد

 

يکشنبه 30/10/1386 - 1:8
 

عرض سلام خدمت همه دوستان عزیزم

پیشاپیش فرا رسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع)

را به همه دوستان گلم تسلیت عرض میکنم.

انشاءالله همگی بتونیم از ادامه دهندگان راه آنان باشیم

و تا همیشه یاد و خاطره 72 تن از شهیدان واقعه کربلا را زنده نگه داریم.

 

 

نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد،از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد، تا که جان دارم و از سینه نفس می آید، به تو ای دوست وفا خواهم کرد.

 

موید باشید

یا علی مدد

 

دوشنبه 17/10/1386 - 0:38