تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 12
زمان آخرین مطلب : 3028روز قبل

از هر دم لحظه‌اي بنياد كن، به خاطر ماندني.

انساني باش، از آن دست كه زندگي را به اصالت معناي آن عزيز مي‌دارد، كه به انجام هر كاري بر مي‌شود و اوقات را به شكوه تباه نمي‌كند، به آرزويي خام، كه اي كاش زمانه ديگر بود.

زندگي را به اشتياق طلب كن و هر چه را از آن فراچنگ تواند آمد. دلواپسي را حذر كن و اضطراب را كه ملازم بي‌چون آن است. و حال را زندگي كن، بي‌حسرت ديروز، بي‌انديشه فردا.

به تجربه‌هاي تازه دست برآور و به راه‌هاي ناشناخته قدم بگذار. به استقلال و استحكام، رها باش. بندهاي توقع و انتظار را بگسل و آزادي خويش را درياب و براي آنان كه عزيز مي‌داري طلب كن تا عنان انتخاب را در دست خود گيرند و راه زندگي را به اراده گام‌هاي خويش در‌نوردند. خنديدن را بياموز و خنداندن را. خويشتن را آن‌چنان كه هستي بپذير، بي‌گلايه و بي‌شكايت و گيتي را به طبيعت خويش عزيز‌دار.

به جهان روي كن، به طبيعت و به جستجوي آن‌چه اصيل است و با طراوت. در رفتار ديگران به فراست نظر كن و در كردار خويش. به اطاعت هيچ هراسي، سر به‌راهي مگذار و به كاري در آميز كه زندگي ديگران را حلاوتي ارمغان كند يا دست كم آن را آسان‌تر سازد و تحمل‌پذير.

به جسم خويش مهرباني كن و درستكار باش. خلاق باش. زندگاني را دوست بدار و تمامي حركت و خروشي را كه در آن موج مي‌زند. بي‌محابا كنجكاوي كن و پيوسته بر آن باش كه در هر لحظه عمر بيشتر بياموزي.

از شكست مهراس، بلكه قدمش را عزيز‌دار. توفيق انسان بودن را با پيروزي در هيچ كاري برابر مكن. ديگران را چنان‌كه هستند بپذير و به دگرگون ساختن حوادث متغيري كه دوست نمي‌داري،خويشتن را سرگرم كن. در همگان به چشم انسان نظر كن و هيچكس را به اعتبار، بالاتر از خويش منشان. به‌شتاب در پي خوشبختي متاز، زندگاني كن چنان‌كه بايد، تا كه خوشبختي پاداش تو باشد.
دوشنبه 27/7/1383 - 23:29
گل باغ آشنائي

گل من پرنده اي باش و به باغ باد بگذر.
مه من شكوفه اي باش و به دشت آب بنشين.
گل باغ آشنائي گل من كجا شكفتي
كه نه سرو مي شناسد
نه چمن سراغ دارد.

نه كبوتري كه پيغام تو آورد به بامي
نه بدست مست بادي گل آتشين جامي
نه بنفشه اي نه بوئي نه نسيم گفت و گوئي

نه كبوتران پيغام
نه باغهاي روشن

گل من ميان گلهاي كدام دشت خفتي
به كدام راه خواندي
به كدام راه رفتي
مه من
تو راز ما را به كدام ديو گفتي؟
كه بريده ريشه مهر شكسته شيشه دل
منم اين گياه تنها
به گلي اميد بسته...
همه شاخه ها شكسته!
به اميدها نشستيم و به يادها شكفتيم
در آن سياه منزل
به هزار وعده مانديم
به يك فريب خفتيم .

م . آزاد ( محمود مشرف آزاد)
جمعه 6/9/1383 - 15:40






New Page 1










وقتي پرنده اي را معتاد مي كنند تا فالي از قفس به در آرد
و اهدا نمايد آن فال را به جويندگان خوشبختي
تا شايد شاهدانه اي به
هديه بگيرد
پرواز . . .
قصه ي بس ابلهانه اي است
از معبر قفس


" نصرت رحماني "



جمعه 6/9/1383 - 13:17
سلام
همه رفتند نمایشگاه ؛ من جا موندم . از بس كار دارم نشد برم نمایشگاه
خدا كنه این چند روز كه باقی مونده بتونم برم.
جای منو خالی كردید یا نه ؟
يکشنبه 17/8/1383 - 16:10
به طواف كعبه رفتم ، به حرم رهم ندادند
كه برون در چه كردي كه درون خانه آيي
دوشنبه 27/7/1383 - 23:33

از هر دم لحظه‌اي بنياد كن، به خاطر ماندني.

انساني باش، از آن دست كه زندگي را به اصالت معناي آن عزيز مي‌دارد، كه به انجام هر كاري بر مي‌شود و اوقات را به شكوه تباه نمي‌كند، به آرزويي خام، كه اي كاش زمانه ديگر بود.

زندگي را به اشتياق طلب كن و هر چه را از آن فراچنگ تواند آمد. دلواپسي را حذر كن و اضطراب را كه ملازم بي‌چون آن است. و حال را زندگي كن، بي‌حسرت ديروز، بي‌انديشه فردا.

به تجربه‌هاي تازه دست برآور و به راه‌هاي ناشناخته قدم بگذار. به استقلال و استحكام، رها باش. بندهاي توقع و انتظار را بگسل و آزادي خويش را درياب و براي آنان كه عزيز مي‌داري طلب كن تا عنان انتخاب را در دست خود گيرند و راه زندگي را به اراده گام‌هاي خويش در‌نوردند. خنديدن را بياموز و خنداندن را. خويشتن را آن‌چنان كه هستي بپذير، بي‌گلايه و بي‌شكايت و گيتي را به طبيعت خويش عزيز‌دار.

به جهان روي كن، به طبيعت و به جستجوي آن‌چه اصيل است و با طراوت. در رفتار ديگران به فراست نظر كن و در كردار خويش. به اطاعت هيچ هراسي، سر به‌راهي مگذار و به كاري در آميز كه زندگي ديگران را حلاوتي ارمغان كند يا دست كم آن را آسان‌تر سازد و تحمل‌پذير.

به جسم خويش مهرباني كن و درستكار باش. خلاق باش. زندگاني را دوست بدار و تمامي حركت و خروشي را كه در آن موج مي‌زند. بي‌محابا كنجكاوي كن و پيوسته بر آن باش كه در هر لحظه عمر بيشتر بياموزي.

از شكست مهراس، بلكه قدمش را عزيز‌دار. توفيق انسان بودن را با پيروزي در هيچ كاري برابر مكن. ديگران را چنان‌كه هستند بپذير و به دگرگون ساختن حوادث متغيري كه دوست نمي‌داري،خويشتن را سرگرم كن. در همگان به چشم انسان نظر كن و هيچكس را به اعتبار، بالاتر از خويش منشان. به‌شتاب در پي خوشبختي متاز، زندگاني كن چنان‌كه بايد، تا كه خوشبختي پاداش تو باشد.
دوشنبه 27/7/1383 - 23:29


تو ميداني وهمه مي دانند كه زندگي از تحميل لبخندي بر لبان من ، از آوردن برق اميدي در نگاه من ، از بر انگيختن موج شعفي در دل من عاجز است .

تو ميداني وهمه مي دانند كه شكنجه ديدن بخاطر تو ، زنداني كشيدن بخاطر تو و رنج بردن بپاي تو تنها لذت بزرگ من است.

از شادي تست كه برق اميد در چشمان خسته ام مي درخشد. و از خوشبختي تست كه هواي پاك سعادت را در ريه هايم احساس مي كنم.

نمي توانم خوب حرف بزنم، نيروي شگفتي را كه در زير اين كلمات ساده و جمله هاي ضعيف و افتاده پنهان كرده ام،درياب ! درياب !

من ترا دوست دارم ، همه زندگيم و همه روزها وشبهاي زندگيم،‌هر لحظه زندگيم بر اين دوستي شهادت مي دهند، شاهد بوده اند وشاهد هستند،‌

آزادي تو مذهب من است،

خوشبختي تو عشق من است،

آينده تو تنها آرزوي من است.


دكتر علي شريعتي

شنبه 26/2/1383 - 22:19