تعداد مطالب : 32
تعداد نظرات : 121
زمان آخرین مطلب : 2831روز قبل
مهدی به جهان چهره هویدا میکرد
گره از مشکل پیچیده ما وا میکرد


کاش می آمد وباآمدنش از ره لطف
قبرمخفی شده فاطمه پیدا میکرد
سه شنبه 13/2/1390 - 16:52

روزی در تقویم خواهند نوشت : تعطیل , روز فرج مهدی فاطمه (س)

و بعد در مدینه کنار ساختمان نیمه کاره ای تابلو زیر را میبینیم:

پروژه : حرم مطهر بی بی دو عالم حضرت فاطمه (س)

کارفرما : قائم آل محمد (عج)

پیمانکار: یاران حضرت

مساحت : وسعت دل تمام شیعیان

ایام فاطمیه بر همه عاشقان تسلیت باد

منبع 

سه شنبه 13/2/1390 - 16:44

 کلام آخر ازرهبرفرزانه انقلاب که درحرم امام راحل ایرادشد

چند كلمه در باب انتخابات بگویم. مسئله‏ى حساس مهمِ سرنوشت‏ساز كشور ما انتخابات است در همه‏ى دوره‏ها؛ چه انتخابات مجلس و مجلس خبرگان و چه بخصوص انتخابات ریاست جمهورى كه چند روز دیگر است. چند تا نكته را من در باب انتخابات میگویم:
 نكته‏ى اول این است كه از دو سه ماه قبل از این، رادیوهاى بیگانه شروع كردند به بدنام كردن و مخدوش كردن چهره‏ى انتخابات در كشورمان، براى بدبین كردن مردم. گاهى گفتند: این انتخابات نیست، انتصابات است. گاهى گفتند: این یك بازى كنترل شده‏ى درون حكومت است؛ گفتند: این كاندیداها خودشان دارند بازى میكنند؛ نامزدهاى مختلف كه مى‏بینید با هم اختلاف نظر دارند، اینها همه ظاهرسازى است، بازى است. گاهى گفتند: در انتخابات قطعاً تقلب انجام خواهد گرفت؛ هر وقتى یك چیزى گفتند. مقصود از همه‏ى این تخریبها یك چیز است و او اینكه میخواهند ملت در انتخابات، مشاركت قوى و نمایانى نكند؛ این را میخواهند. من به شما عرض میكنم: عزیزان من! ملت عزیز ایران! ملت باهوش و بیدار ایران! ملت تجربه شده و آزموده‏ى ایران كه در طول این سى سال از این همه گردنه‏هاى سخت عبور كردید! بدانید؛ با مردم‏سالارىِ شما مخالفند. دشمن با همین حضور شما، با همین انتخاب شما مخالف است. میخواهند پشتوانه‏ى نظام را كه مردم هستند و آراء مردم است، از نظام بگیرند؛ میفهمند چه كار دارند میكنند. واى به حال آن كسانى كه نادانسته، از روى غفلت، همان حرف آنها را تكرار كنند و همان مقصود آنها را در داخل تحقق ببخشند. آنها دارند امید را از مردم میگیرند. ملت ایران سرافراز است به اینكه توانسته در طول این سى سال مسئولین را خودش معین كند. مسئولین بلندمرتبه‏ى نظام از صدر تا ذیل به وسیله‏ى مردم انتخاب شده‏اند؛ رهبرى هم به وسیله‏ى مردم انتخاب میشود با واسطه‏ى انتخابات خبرگان، ریاست جمهورى، مجلس شوراى اسلامى، شوراهاى گوناگون؛ این جزو افتخارات نظام است، میخواهند این را از مردم بگیرند؛ چون میدانند نظام با این مستحكم میشود. من به شما عرض میكنم: هر كسى به استحكام این نظام علاقه‏مند است، هر كه به اسلام علاقه‏مند است، هر كه به ملت ایران علاقه‏مند است، براى او عقلاً و شرعاً واجب است كه در این انتخابات شركت كند.
 نكته‏ى دوم در باب انتخابات. عزیزان من! نامزدهاى مختلف هر كدام طرفدارانى دارند، علاقه‏مندانى دارند. علاقه‏مندان این نامزد نمیتوانند اعتراض كنند به علاقه‏مندان آن نامزد كه شما چرا به او علاقه‏مندى، به نامزد مورد علاقه‏ى من علاقه‏اى ندارى. نه، این جزو افتخارات كشور ماست. افراد گوناگون مى‏آیند؛ با منشهاى مختلف، با سلائق مختلف، با شیوه‏هاى گوناگون كار، در مقابل مردم قرار میگیرند. یك عده این را مى‏پسندند، یك عده آن را مى‏پسندند، یك عده آن را مى‏پسندند؛ این افتخار است؛ این خوب است. هر كدام از نامزدهاى محترم هم طرفدارانى دارند. بعضى‏ها از این طرفداران متعصب هم هستند، خیلى علاقه‏مند سرسختند به آن نامزد خودشان. خیلى خوب، باشند، حرفى نیست؛ اما مواظب باشید، مراقب باشید كه این علاقه‏مندى‏ها به اصطكاك نینجامد؛ به اغتشاش نینجامد. شما دارید براى عقیده‏ى خودتان، براى ایمان خودتان تلاش میكنید؛ نگذارید دشمنِ این ایمان، دشمنِ این آرمان از شما سوء استفاده كند. من شنیدم و اطلاع پیدا كردم كه در خیابانها بعضى از جوانان طرفداران نامزدها میروند - حالا من درباره‏ى این رفتن تو خیابانها حرفى نمیزنم - اما مؤكداً میگویم: مبادا این خیابان‏گردى‏ها به مقابله، به مجادله، به درگیرى بینجامد؛ مواظب باشید. اگر كسى دیدید كه اصرار بر اغتشاش و درگیرى دارد، بدانید او یا خائن است، یا بسیار غافل است.
 نكته‏ى سوم درباره‏ى انتخابات. خودِ نامزدهاى محترم هم مراقب باشند. نمى‏پسندد انسان كه ببیند یك نامزدى، چه در نطقهاى تبلیغاتى، چه در سخنرانى، چه در تلویزیون، چه در غیر تلویزیون، براى اثبات خود متوسل بشود به نفى آن دیگرى، آن هم با یك استدلال‏هاى گوناگون؛ به نظر من این درست نیست. قبلاً هم من یك توصیه‏اى در این مورد كردم، حالا هم در این روزهاى آخر عرض میكنم. نامزدها همه براى یك هدف دارند كار میكنند. هر كسى به نظر خودش یك احساس مسئولیتى، تكلیفى دارد، مى‏آید میدان. من با مناظره و معارضه و گفتگو و انتقاد مخالفتى ندارم؛ اما سعى كنید این در چهارچوبهاى درست شرعى و دینى انجام بگیرد. مردم، مردم بیدارى هستند، میفهمند، میدانند. این چهار نفر نامزدى كه از شوراى نگهبان تأیید شده‏اند و در اجتماعات گوناگون سخنرانى میكنند، خودِ آن نامزدهاى محترم توجه كنند، مراقبت كنند كه در این سخنرانى‏ها، در این اظهارات، جورى نباشد كه منتهى بشود به ایجاد دشمنى و ایجاد نقار؛ با برادرى و با مهربانى پیش بروند. البته اختلاف نظر، اختلاف رأى، اختلاف سلیقه، در مسائل گوناگون، در مسائل شخصى، در مسائل عمومى، یك امر طبیعى است؛ اشكالى هم ندارد. نگذارید این به اغتشاش منتهى بشود. این را خود نامزدهاى محترم هم توجه كنند.
 مطلب چهارم. بنده در این انتخابات یك رأى بیشتر ندارم، آن رأى را هم به نظرم میرسد كه كسى به طور مشخص نمیداند، حالا ممكن است كسانى حدس بزنند. من به كسى نمیگویم، نگفته‏ام و نخواهم گفت به چه كسى رأى بدهید، به چه كسى رأى ندهید؛ رأى من مربوط به خود من است. این مال ملت است. آنچه كه من از مردم میخواهم، عبارت است از اینكه همه با همه‏ى قوا، با همه‏ى توان، با همه‏ى نشاط، در روز بیست و دوى خرداد پاى صندوقهاى رأى حاضر بشوند و رأى بدهند. خداى متعال با آن ملتى است كه مى‏اندیشد، تصمیم میگیرد، انتخاب میكند، و براى خدا و در راه خدا به آن انتخاب عمل میكند.

سه شنبه 19/3/1388 - 23:54
وضع بنادر درون به هم ریخته است . صدها کشتی بزرگ با محموله های هوی و هوس در اسکله پهلو گرفته اند تا بار گناه را تخلیه کنند ! گمرک اندیشه ها پر از شبه است . مرزهای اخلاقی باز است و هیچ پاسگاهی از ورود فرهنگ بیگانه جلوگیری نمی کند . در کنار این همه بزرگراه که برای رفاه و بی دردی کشیده شده ، جاده های پر دست انداز و ناامن دینداری را کسی آسفالت نمی کند و گرد و غبار شایعات هم جلوی دید را گرفته است .دین و دنیا مرتب تصادف می کنند و تلفات بر جای می گذارند . بلزار امربه معروف و نهی از منکر تعطیل است . مردم در خیابانها و پیاده روها عرض می فروشند و ارز می خرند . با اعتصاب در بخش توبه ، عفونت زباله های گناه همه جا را فرا گرفته کسی نیست که آلودگیها را جمع کند ، مردم هم کم کم به تعفن معصیتها عادت کرده اند به این بخش مراجعه نمی کنند . وضعیت کار و اشتغال بدک نیست . فروش کوپن و سیگار و آدامس و عرضه اجناس بندری و قاچاق و نوار جدید و کارگاههای تبدیل پلاک جبهه به زنجیر طلا و مقنعه به روسریهای رنگی و پلنگی و تولید پوشاک و لوازم داخلی با اسمها و آرمهای خارجی پررونق است گویی ارزشها را به مناقصه گذاشته اند . دنیا درفروشگاههای زنجیره ای بسته بندیهای صادراتی عرضه می شود ولی مشتریان آخرت نمی دانند کوپن صالحات را کجا به جنس تبدیل کنند . استکبار جنگ تحمیلی رفاه علیه قناعت را به راه انداخته است ،حراج آهنگ و آواز از حجر به شجر ، بازار موعظه راشکسته است و پند روی دست واعظان باد کرده است . کمر تعهد شکسته و بودجه ای برای توسعه معنویت تخصیص نیافته است . در پی استخدام گسترده مظاهر غربی و عربی سنتهای ملی بازخرید یا وادار به استعفا شده اند . با کناره گیری فقه و فتوا از فرماندهی قراردادها و عمل ها ، نرخ درآمدهای نامشروع رو به افزایش است . تورم ، نظریه قدرت تهیه ایمان را از قشر آسیب پذیر جوان گرفته است . رنگ دین و علم از دانشگاهها پریده است و آموزش نسبیت دین در کلاسها ، افت اعتقادی جوانان را به بار آورده است . اداره خودشناسی مدتهاست که تعطیل شده از این رو خودهای جعلی و بدلی فراوان است . جاده تقوا ناامن شده است ، سرپیچهای غفلت و پشت تپه های ناآگاهی ، غارتگران ایمان کمین می کنند و باورهای سرقت شده هرگز پیدا نمی شوند . بار اعمالی که به مقصد آخرت پست می شود به علت همراه داشتن محموله ریا هرگز به مقصد نمی رسد . کمتر پیامی از زمین به ملکوت مخابره می شود . روابط دل و دین به سردی گراییده و بیم آن می رود که دیانت ، سفیر خود را از کشور فرا خواند . با زندانی شدن عفاف ، شهوت به فرمانداری دلها گماشته شده است ، صدای آژیر بیداری به گوش می رسد ولی ضعیف است اما خطر حمله قطعی است . در پناه گاهها را هم مدتهاست بسته اند . با این همه زلزله های شدید یک بار هم ستاد حوادث غیر مترقبه تشکیل نشده است . هزاران نفر زیر آوارهای شکاف طبقاتی مانده اند . سیل فساد بسیاری از راهها و جاده های ارتباطی با تربیت را شسته و بردهد است و هزاران دل در محاصره سیلاب گناه مانده است پس مصلحت نسل جوان را در کدام جمع ، تشخیص می دهند ؟ گفته بودیم حتی یک وجب هم از سرزمین ارزشها را به دشمن نخواهیم داد ، اما مواضع فتح شده یکی پس از دیگری به دشمن سپرده می شود . مدافعان ارزشها سنگر به سنگر عقب نشینی می کنند ارتفاعات عزت و ایثار و خدمت را داریم از دست می دهیم . مدافعان تنگه احد را رها کرده و به جمع غنایم مشغولند . بیم آن می رود که دشمن ، محور مسئولیتها و پستها و مجلس و منبر و محراب را دور بزند و به مرکز ستاد حمله کند . و باز هم قصه جام زهر دوباره تکرار خواهد شد . هوا تیره و تار و کمی تا قسمتی ابری است . پیش بینی میشود دمای انقلاب در دلهای نسل الله اکبر بیشتر از گذشته رو به سردی رود مگر آنکه شما توده ای هوای گرم به منطقه دلها بفرستید . اگر خورشید بگیرد ماه و ستارگان از کجا نور خواهند گرفت

متن از حجت الاسلام جواد محدثی
جمعه 18/11/1387 - 22:28
السلام علیک یا اباعبدالله


خواب بودم، خواب دیدم مرده ام
بی نهایت خسته و افسرده ام

تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

روی من خروارها از خاک بود
وای، قبر من چه وحشتناک بود!

بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود

هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

خسته بودم هیچ کس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی
ترس بود و وحشت و دلواپسی

ناله می کردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب

آمدند از راه نزدم دو ملک
تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود
لرزه بر اندام من افتاده بود!

هر چه کردم سعی تا گویم جواب
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب

از سکوتم آن دو گشته خشمگین
رفت بالا گرزهای آتشین

قبر من پر گشته بود از نار و دود
بار دیگر با غضب پرسش نمود:

ای گنه کار سیه دل، بسته پر
نام اربابان خود یک یک ببر

گوئیا لب ها به هم چسبیده بود
گوش گویا نامشان نشنیده بود

نامهای خوبشان از یاد رفت
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت

چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد
بار دیگر بر سرم فریاد کرد:

در میان عمر خود کن جستجو
کارهای نیک و زشتت را بگو

هر چه می کردم به اعمالم نگاه
کوله بارم بود مملو از گناه

کارهای زشت من بسیار بود
بر زبان آوردنش دشوار بود

چاره ای جز لب فرو بستن نبود
گرز آتش بر سرم آمد فرود

عمق جانم از حرارت آب شد
روحم از فرط الم بی تاب شد

چون ملائک نا امید از من شدند
حرف آخر را چنین با من زدند:

عمر خود را ای جوان کردی تباه
نامه اعمال تو باشد سیاه

ما که ماموران حق داوریم
پس تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود
دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هرکجا و دل فکار
می کشیدندم به خِفّت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان
دیگران چون نجم و او چون کهکشان

صورتش خورشید بود و غرق نور
جام چشمانش پر از خمر طهور

لب که نه، سرچشمه ی آب حیات
بین دستش کائنات و ممکنات

چشمهایش زندگانی می سرود
درد را از قلب انسان می زدود

بر سر خود شال سبزی بسته بود
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

کِی به زیبائی او گل می رسید
پیش او یوسف خجالت می کشید

دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمه؟!

صاحب روز قیامت آمده
گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد

گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)
من کجا و دیدن روی حسین (ع)

گفت: آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه این جا این چنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد
عکس من را بر دل خود قاب کرد

بارها بر من محبت کرده است
سینه اش را وقف هیئت کرده است

سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است

اسم من راز و نیازش بوده است
تربتم مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید
پا برهنه در عزایم می دوید

بهر عباسم به تن کرده کفن
روز تاسوعا شده سقای من

اقتدا بر خواهرم زینب نمود
گاه میشد صورتش بهرم کبود

تا به دنیا بود از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده

قلب او از حب ما لبریز بود
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود

با ادب در مجلس ما می نشست
قلب او با روضه ی من می شکست

حرمت ما را به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت

اشک او با نام من می شد روان
گریه در روضه نمی دادش امان

بارها لعن امیه کرده است
خویش را نذر رقیه کرده است

گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرا (س) می برم

هرچه باشد او برایم بنده است
او بسوزد، صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود
باعث خوشحالی اعدا شود

کشته اشکم، شفیع امتم
شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم

گرچه در ظاهر گنه کار است و بد
قلب او بوی محبت میدهد

سختی جان کندن و هول جواب
بس بود بهرش به عنوان عقاب

در قیامت عطر و بویش می دهم
پیش مردم آبرویش می دهم

آری آری، هرکه پا بست من است
نامه ی اعمال او دست من است

ناگهان بیدار گردیدم زخواب
از خجالت گشته بودم خیس آب

دارم اربابی به این خوبی ولی
می کنم در طاعت او تنبلی؟!

من که قلبم جایگاه عشق اوست
پس چرا با معصیت گردیده دوست؟

من که گِریَم بهر او شام و پگاه
پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟

من که گوشم روضه ی او را شنید
پس چرا شد طالب ساز پلید؟

چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل
جملگی از روی مولایم خجل

شیعه بودن کی شود با ادعا؟
ادعا بس کن اگر مردی بیا

پا بنه در وادی عشق و جنون
حبّ دنیا را ز قلبت کن برون

حبّ دنیا معصیت افزون کند
معصیت قلب ولیّ را خون کند

باش در شادی و غم عبد خدا
کن حسابت را ز بی دینان جدا

قلب مولا را مرنجان ای جوان
تا شوی محبوب رب مهربان

سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند
غافل از واقعه ی روز حسابت نکند

ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی (ع)
آن چنان باش که ارباب جوابت نکند!



--------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

متاسفانه شاعر این شعر زیبا رو نمی شناسم.
البته این شعر رو به گونه های مختلف می توانید در نت پیدا کنید، ولی نه به این کاملی و جامعی!

چون تضمین این شعر توسط یکی از بستگان خوش ذوق و قریحه حقیر صورت گرفته و فکر کنم برای اولین بار هست که به این شکل منتشر می شود.
جمعه 18/11/1387 - 22:25

ردیف

دلایل عقلی

دلایل نقلی

 

 

 

توحید

خداوند کمال مطلق است و هیچ حد و مرزی ندارد و نامحدود نامتناهی است و باتوجه به این نامحدودیت جز یکی نمی تواند باشد ( تعدد موجب محدودیت و متنهایی بودن است )

الهکم اله واحد فله اسلموا ( سوره حج آیه 36 )

لو کان فیهما الهه لفسدتا

( اگر خداوند شریکی داشت حتما رسولانش هم مبعوث می شدند )

 

 

 

 

نبوت

الف:ادعای نبوت بعلاوه معجزه
ب: خبردادن پیامبران قبلی
ج:شواهد و قرائن قطعی

که توضیح هر کدام روشن و واضح است.

حدیث امام رضا ( ع  ) چون در متنآفرینش  انسان و در میان غرایز و نیروهایمختلفی  که در وجود اوست  نیرویی وجود ندارد که رسالت تکامل او را برعهده بگیرد و از طرفی خداوند دیده نمی شود تا بتواند با او تماس بگیرد چاره ایجز وجود پیامبر نیست که پیام خدا را به او ابلاغ کند و او را به کمال برساند

 

 

 

معاد

اگر معادی در کار نباشد عدالت خداوند زیر سوال خواهد رفت

اگر معادی در کار نباشد رغبت انسان برای انجام امور خیر ازبین خواهد رفت.

فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شر یره

 

 

 

عدل

 

ظلم قبیح است و خداوند حکیم هرگز کار قبیح نمی کند و کسی ظلم می کند که قدرتدفع ضرر از خود را ندارد پس خداوند که خود غنی مطلق است و قدرت بی نهایت است ازاین از این عیب منزه است .

فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شر یره

 

ان اکرمکم عند الله اتقاکم

 

 

 

امامت

ما بر این عقیده ایم که خداوند حکیم است خدا انسان خلق کرده و هدفی از اینخلقت داشته و دارد و آن رسیدن به کمال می باشد سپس از باب لطف اقتضا می کند کهخداوند هادیانی را برای رسیدن انسان به کمال بفرستد .

ام سلمه از پیامبر نقل می کند پیامبر آمدند و تمام امان بعد از خود را معرفیکردند.

پیامبر حتی وقتی به سفر می رفتند برای خود چانشین معرفی می کردند محال استکه برای بعد ار وفات خود جانشین قرار نداده باشد.

 

سه شنبه 12/9/1387 - 23:35

أبان بن تغلب و همچنین ابوبصیر - كه هر دو از راویان حدیث و از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده اند - حكایت كنند: طاووس یمانى با بعضى از دوستان خود مشغول طواف كعبه الهى بود، ناگهان متوجّه شد كه جلوتر از او نوجوانى خوش سیما نیز مشغول طواف كعبه الهى مى باشد، و چون در چهره نورانیش خوب دقیق شد، او را شناخت ، كه آن نوجوان حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام است .

هنگامى كه حضرت طواف خود را به پایان رساند و دو ركعت نماز طواف به جاى آورد، در گوشه اى از صحن مطهّر نشست و مردم یك به یك مى آمدند و سؤ الات خود را در حضور آن حضرت مطرح مى كردند و جواب مى گرفتند و مى رفتند.

آن گاه طاووس یمانى به دوستان خود گفت : ما نزد این دانشمند برویم و از او سؤ الى كنیم ، شاید جواب آن را نداند.

سپس طاووس یمانى به همراه دوستانش خدمت حضرت رسیدند و سلام كردند.

بعد از آن طاووس گفت : اى ابوجعفر! آیا مى دانى چه زمانى یك سوّم جمعیّت روى زمین هلاك و كشته شد؟

امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: اى ابو عبدالرّحمن ! یك سوّم نبود؛ بلكه یك چهارم جمعیّت هلاك و نابود گردید.

طاووس گفت : صحیح مى فرمائى ، حقّ با شما است ، اكنون بفرما كه چگونه چنان شد؟

حضرت فرمود: این جریان ، آن زمانى اتّفاق افتاد كه تنها جمعیّت روى زمین حضرت آدم ، حواء، قابیل و هابیل بودند؛ و قابیل برادر خود را كشت ، در حالى كه هابیل در آن زمان یك چهارم جمعیّت را تشكیل مى داد.

طاووس گفت : كدام یك از هابیل و قابیل پدر تمام مردم بود؟

حضرت فرمود: هیچ كدام ؛ بلكه بعد از حضرت آدم علیه السلام ، شیث پدر آدمیان بود.

طاووس پرسید: چرا حضرت آدم علیه السلام را آدم نامیدند؟

فرمود: چون سرشت و خمیرمایه او را از خاك روى زمین برگرفتند.

پرسید: چرا همسر حضرت آدم را حوّاء گفته اند؟

فرمود: چون او از دنده آدم علیه السلام آفریده شد.

پرسید: چرا شیطان را ابلیس نامیده اند؟

فرمود: چون او از رحمت خداوند محروم و ناامید گشت .

پرسید: چرا جنّ را به این نام گفته اند؟

فرمود: چون كه آنها مى توانند از دید انسانها مخفى و نامرئى گردند.

پرسید: اوّلین كسى كه حیله بكار برد و دروغ گفت چه كسى بود؟

فرمود: شیطان بود، كه به خداوند عزّ و جلّ گفت : من از آدم بهتر و برترم ؛ چون كه مرا از آتش و او را از گِل آفریدى .

پرسید: آن گروهى كه شهادت به حقّ دادند؛ ولى دروغ مى گفتند، چه كسانى بودند؟

فرمود: منافقین بودند، كه در ظاهر شهادت به رسالت و نبوّت رسول خدا صلى الله علیه و آله دادند؛ ولى در باطن دروغ مى گفتند، چون عقیده و ایمان به خداوند نداشتند.

پرسید: آن رسولى را كه خداوند براى هدایت انسان فرستاد؛ ولى خودش از جنّ و انسان نبود، كه بود؟

فرمود: كلاغى بود، كه براى تعلیم قابیل آمد تا او را هدایت كند كه چگونه جسد برادرش هابیل را دفن نماید.

پرسید: آن كه قوم و تبار خود را راهنمائى و انذار كرد، و از زمره جنّ و إ نس نبود، كه بود؟

فرمود: مورچه اى بود كه در مقابل لشكر عظیم حضرت سلیمان علیه السلام ، به هم نوعان خود گفت : درون لانه هایتان بروید تا توسّط لشكر سلیمان لگدمال نگردید.

طاووس یمانى گفت : آن چه حیوانى بود، كه به دروغ مورد تهمت قرار گرفت ؟

فرمود: گرگ بود، كه برادران حضرت یوسف علیه السلام آن را متّهم به قتل برادر خویش كردند.

طاووس در آخرین سؤ ال خود از امام امام محمّد باقر صلى الله علیه و آله ، پرسید: آن چیست كه كم و زیاد مى گردد؛ و آن دیگرى چیست كه زیاد مى شود ولى كم نمى گردد؛ و آن چست كه كم مى شود ولى زیاد نمى گردد؟

حضرت باقرالعلوم علیه السلام همچنین در او جواب فرمود: آن كه كم و زیاد مى شود، ماه است ؛ و آن كه زیاد مى شود ولى كم نمى گردد، آب دریا است ؛ و آن كه كم مى شود ولى زیاد نمى گردد، عمر انسان است .*

پی نوشت:

*احتجاج مرحوم طبرسى : ج 2، ص 180، ح 206، و ص 186، ح 210، بحارالا نوار: ج 46، ص 351، ح 4.

داستان طولانى بود كه در صفحات مختلف با عباراتى متفاوت نقل شده است كه خلاصه اى از آن ترجمه شد.

منبع:

 چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع )، عبداللّه صالحى

 

جمعه 26/7/1387 - 1:39

پدیدآورنده:زهرا قدیانى

چندى پیش، وسط صحبت با یك دوست اینترنتى از كشور بلژیك، صحبت به موسیقى كشیده شد. او پرسید: جوان‏هاى ایرانى، كدام یك از موسیقى‏هاى غربى را گوش مى‏كنند؟ شروع كردم به جواب دادن. هنوز اسم اولین نفر را نبرده بودم كه قیافه بهت‏زده دوستم، من را از ادامه پاسخ باز داشت. وقتى نگاه تحقیرآمیز دوستم را روى مانیتور دیدم، از خودم بدم آمد كه چرا وجهه هم‏وطنانم را این گونه جلوى یك اجنبى خراب كردم. در ادامه، دوستم توضیح داد كه چقدر آدم‏هایى مثل آنهایى كه من نام بردم، در غرب، بى‏ارزشند.

این جا مى‏خواهم صحبت‏هاى دوستم را با یك مقایسه، براى شما بازگو كنم. فرض كنید «شعبون بى‏مخ»، یك گوشه از تهران دهه هشتاد، كنسرت بدهد و شما یك روز از زبان یكى از افراد متعلق به قوم بربر جنگل‏هاى آفریقاى جنوبى، طى یك گفت‏وگوى اینترنتى، بشنوید كه كلى از جنگل‏هاى آفریقا، طرفدار كنسرت‏هاى شعبون بى‏مخ بوده‏اند. حالا شما مى‏خواهید به دوست بربرى خود بفهمانید كه بابا! شعبون بى‏مخ، آدم بى‏مخى است!

تا كى اجازه مى‏دهیم با تبلیغات، ما را مثل جوجه ماشینى‏هاى یك روزه، رنگ كنند؟ كى مى‏خواهیم باور كنیم كه آن چه شبكه‏هاى ماهواره‏اى، به خوردمان مى‏دهند، چیزى جز مشتى خزعبل نیست؟ چرا كریس دى برگ، خولیو و امثال آنها كه جوان‏هاى غربى، حتى نامشان را هم نمى‏برند، در میان جوانان ایرانى، این همه طرفدار دارند؟

در شبكه‏هاى ماهواره‏اى، چیزى جز گروه‏هاى مبتذل و بى‏ارزش وست لایف، بك استریت بویز، بلو و اشخاص بى‏هویتى همچون ویل یانگ، انریكه، لوپز، جاستین تمبرینگ و... را نخواهید یافت. اگر موسیقى این افراد، ارزش داشت، مطمئن باشید این همه ارزان، زیر دست و پاى من و شما نریخته بودند. هرگز تصور نكنید موسیقى‏اى كه یك شهروند غربى، باید به ازاى آن، دلار و یورو خرج كند، مجانى به ما مى‏دهند؛ مگر نه این است كه كالاهاى خوب غربى، به چند برابر قیمت، در شرق فروخته مى‏شوند؟

سایت روزنامه معتبر میرور انگلستان، ده آلبوم بى‏ارزش سال را توسط خوانندگان و منتقدان مجله، انتخاب كرد. در این بین، مى‏توانید نام آلبوم «سنت انگر» گروه متالیكا و آلبومى از «بریتنى اسپرز» را بیابید. این نام‏ها را مى‏توان در سایت‏هاى مجلات دیگر، از جمله مجلات تخصصى متال نیز یافت؛ كاپیتان پیف هارت (پدر موسیقى نوین جهان)، باب دیلن، گونگ، ماگما و...، این نام‏ها را به خاطر بسپارید؛ چون هیچ گاه، آنها را در ماهواره نخواهید دید؛ اما تا دلتان بخواهد، پاپ و متال رگه قلابى و رپ هیپ هاپ و تریپ هاپ، از بدترین نوعش و این مگس‏هاى پر سر و صداى دى جى (DJ)- كه مثل قارچ از هر جا روییده‏اند - را برایتان پخش مى‏كنند؛ مصداق‏هاى انكرالاصوات در قرن حاضر. ما دیگر كلاغ همسایه را هم طاووس مى‏بینیم.

وقتى هدف از ارائه موسیقى غربى، گسترش ابتذال و فساد باشد، نه شناساندن هنر، دیگر كسى به فكر ارتقاى سلیقه ما نخواهد بود. چه اهمیتى دارد كه ما نامى از موسیقى باارزش جاماییكا، كوبا و كشورهایى از این دست نشنیده‏ایم؟ بگذار ما مزخرف گوش كنیم؛ بگذار ما خیال كنیم اشعار گروه‏هاى اجق وجق متال، انسانى و جوانمردانه‏اند.

آیا مى‏دانید اعضاى گروه متالیكا، در چه ماشین‏هایى مى‏نشینند و در چه خانه‏هایى زندگى مى‏كنند؟ آیا مى‏دانید «مارمین منس»، منتقدى شكست‏خورده بود كه از عرصه گزارشگرى موسیقى، به روى صحنه راه یافت و سواد موسیقى او از صاحب انكرالاصوات هم كمتر است؟ آیا مى‏دانید طرفداران گروه «پینك فلوید» - كه فكر مى‏كنیم بهترین گروه مبارز جهانند - باید براى ده دقیقه دیدن آنها، دویست دلار پول بپردازند؟

باور كنید هیچ گروه مبارزى، دلش براى من و شما نسوخته است. بورژواهاى بى‏درد، هیچ گاه حنجره‏شان را براى فریاد كردن دردها، پاره نمى‏كنند؛ باور كنید آنها اصلاً ما را نمى‏بینند و نمى‏دانند كجاى زمین ساكنیم و یا حتى نمى‏دانند ما وجود داریم.

اگر متال گوش مى‏كنیم، به ریشه‏هاى آن توجه كنیم و از گروه‏هایى كه فرق گیتار و ابزار لحاف‏دوزى را نمى دانند، دفاع نكنیم و به خیل عظیم رهروان این جاده عظیم تبلیغاتى، نپیوندیم. تا كى مى‏خواهیم اهالى مغرب زمین را به خاطر علایق جهان سومى خود، به تعجب و تأسف واداریم؟ تا كى مى‏خواهیم براى آواز دهل از دور، به به و چه چه كنیم؟

آیا هنوز دلتان را به جمعیت حاضر در كنسرت‏ها خوش كرده‏اید؟ در این صورت، توصیه مى‏كنم سفرنامه جیمى را حتماً بخوانید. جیمى، جوان 19 ساله انگلیسى است كه به تازگى از ایران دیدن كرده است. سفرنامه جیمى، در آرشیو سایت bbc موجود است. جیمى از ایران و مردم ایران، خیلى ساده مى‏گوید. از مهربانى‏هاى ایرانى‏ها و مسائلى از زیر پوست شهرهاى ایران كه گاه، بسیار دردناك هستند. از این میان، جیمى از سلیقه موسیقى و سینمایى ایرانى‏ها نیز مى‏گوید.

روزى جیمى در ایران، میهمان یك خانواده به ظاهر متجدد مى‏شود. این خانواده، از او مى‏پرسند كه دوست دارد چه نوع موسیقى‏اى گوش دهد؟ مدرن تاكینگ، كریس دى برگ یا...؟ جیمى به آنها مى‏گوید كه گروهى به نام مدرن تاكینگ را نمى‏شناسد!! جالب این‏جاست كه خانواده ایرانى، براى جوان انگلیسى توضیح مى‏دهند كهModern Talking ، معروف‏ترین گروه دنیاست.

توجه كنید؛ جوان جهانگرد انگلیسى، معروف‏ترین گروه موسیقى جهان را كه اتفاقاً انگلیسى زبان هم هست را نمى‏شناسد و خانواده ایرانى، این گروه را به او معرفى مى‏كند. خانواده ایرانى، براى جیمى توضیح مى‏دهد كه اشعار این گروه، به اشعار حافظ نزدیك است. البته جیمى بعداً ذكر مى‏كند كه وقتى حافظ را مى‏خواند، متوجه مى‏شود كه اشعار مدرن تاكینگ، هیچ ربطى به شعر حافظ ندارد.

 

 

پنج شنبه 7/6/1387 - 22:10

گاهی یه پیام نمی دونید تا چه اندازه می تونه روحیه بخش باشه

خب پس ازفرستادن یه نوشته درقسمت ثبت مطالب روزانه شاهداین پیام بودم

بخش ثبت مطالب روزانه اعضاء

"valayat" عزیز سلام
از اینکه مجددا شاهد حضورتان در این بخش هستیم خوشحالیم.
ماندگار باشید
مدیریت بخش مطالب روزانه اعضا

 خب ممكنه دروحله اول خیلی پیش پاافتاده باشه اما نتیجه اش .....

مممنون

 

سه شنبه 5/6/1387 - 6:13

 

هفته دولتیادآور شهادت دو تن از راد مردان ایران اسلامی، شهیدان سرافراز رجایی وباهنر است و از این رو، این هفته دارای معانی و مفاهیم ارزشمند و والاییمیباشد که با اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی و حضرت امام راحل (ره) و مقاممعظم رهبری عجین شده است .. معانی ارزشمندی که پساز شهادت این دو بزرگوار برای ما متجلی شده همواره روشنی بخش راه و مسیریاست که دولتهای جمهوری اسلامی ایران آن را طی کرده و در دسترسی به اهدافتوسعه بلند و کلان کشور و دستیابی آن به قلل رفیع موفقیت و پیشرفت،کمکشایانی کردند. بی شک، شهادت این شهیدان بزرگوار، همواره الهام بخش کوشش هاو تلاش هایی است که دولتمردان نظام اسلامی برای تعالی جویی و کمال یابیجامعه و پیشرفت و توسعه آن، انجام می دهند.

این واقعه همچون هفت تیر علی رغم خیال باطل دشمناناسلام که معتقد بودند موجبات منزوی شدن مردم و سقوط نظام آن را فراهم میآورد , باعث رشد و آگاهی و حضور بیشتر و فعال مردم در صحنه گردید و نظامکاملاً تثبیت و بیمه شد.به همه تلاش های دولتمردان و روسای جمهور بعد ازشهید رجائی که ادامه دهنده راه شهید رجائی و باهنر و از یاران صدیق و موردتائید حضرت امام (ره) بودند , مثل دولت حضرت آیت الله خامنه ای و دولتآقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی و در حال حاضر دولت فعلی جناب آقای دکتراحمدی نژاد سپاس گوئیم و قدرانی کنیم و به همه زحمتکشان نظام جمهوریاسلامی خسته نباشید بگوئیم. . چرا هفته دولت ؟

هفته دولت یادآور شهادتدو تن از رادمردان ایران اسلامی، شهیدان سرافراز رجایی و باهنر است و ازاین رو، این هفته دارای معانی و مفاهیم ارزشمند و والایی می باشد که بااصول و آرمانهای انقلاب اسلامی و حضرت امام راحل (ره) و مقام معظم رهبریعجین شده است .

این واقعه همچون هفت تیر علیرغم خیال باطل دشمنان اسلام کهمعتقد بودند موجبات منزوی شدن مردم و سقوط نظام آن را فراهم می آورد ,باعث رشد و آگاهی و حضور بیشتر و فعال مردم در صحنه گردید و نظام کاملاًتثبیت و بیمه شد.به همه تلاشهای دولتمردان و روسای جمهور بعد از شهیدرجائی که ادامه دهنده راه شهید رجائی و باهنر و از یاران صدیق و موردتائید حضرت امام (ره) بودند , مثل دولت حضرت آیت الله خامنه ای و دولتآقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی و در حال حاضر دولت فعلی جناب آقای دکتر احمدی نژاد سپاس گوئیم و قدرانی کنیم و به همه زحمتکشان نظام جمهوری اسلامی خسته نباشید بگوئیم. .

ایام این هفته فرصت های مهم و ارزنده برایدستاندرکاران در سازمان ها و نهادها و ادارات برای بازتاب دادن و انعکاستحولات و پیشرفت ها و دستاوردهای حوزه های کاری خود فراهم می سازد کهچه بسا، چنین فرصتی در طول ایام سال، به نحوی که در هفته دولت شاهد آنهستیم،ایجاد نگردد. بی شک، تمامی بدنه قوه اجرایی متشکل از نهادها وسازمانها و ادارات، نیازمند انعکاس کارها و عملکردهای خود به افکار عمومیبوده و ازاین رو در این هفته، کوشش همه نهادهای دولتی در چارچوب انعکاسشفاف و پویا و مستمر اقدامات و عملکردها متبلور می شود.

مردم با همه طیفهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی،در این هفته در انتظار انعکاس و اطلاع رسانی پویا و شفاف نهادها و سازمانها بوده و مایلند که از سیاهه اقدامات و فعالیتها و به طور کلی کارنامهقوه مجریه مطلع شوند و البته،این اطلاع رسانی انگیزه های شکل دهنده پلهایارتباطی میان دولت و مردم را به شدت مستحکم کرده و هرگونه شکاف و روزنه درپیوندهای دولت و مردم را ترسیم خواهد کرد و این البته نیازمند اطلاع رسانیدقیق ، مستحکم و همه جانبه و توام با برنامه ریزی می باشد.

 

 

 

 

 

يکشنبه 3/6/1387 - 0:20