تعداد مطالب : 85
تعداد نظرات : 62
زمان آخرین مطلب : 2565روز قبل

بی اختیار چرخ میزنی تكلیفت با خودت مشخص نیست

شدی مثه یه پرنده توی قفس و مدام خودتو به درو دیوار میكوبی تا بلكه یه راه نجاتی از این وضعیت به دست بیاری

همش منتظر یه اتفاقی ،اتفاقی كه به این وضعیت خاتمه بده و دلت آروم بگیره

دست خدا رو دور گردنت حس كنی و حس آرامش به وجودت برگرده و از این بی قراری در بیایی

خدایا پس اون اتفاق خوب رو نصیب دلم كن كه بدجور بیتابه و نیاز به آرامش داره

كاش با تمام وجودم حس میكردم كه منو در اغوش خودت گرفتی هرچند دراغوشتم و میدونم كه مراقبمی و نمیذاری تنها باشم

اما خدا جون الان بدجور احساس تنهایی میكنم

بیا و آرومم كن

پنج شنبه 3/9/1390 - 15:58
خورشید چراغکی ز رخسار علیست
مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست
هرکس که فرستد به محمد صلوات
هـمسایه دیـوار بـه دیوار علیست

 

دوشنبه 23/8/1390 - 14:2

آناتول فرانس:

شور و عشق و عاشقی آفت آسایش و آرامش خیال است ولی اگر عشق در عالم نبود، هنر و صنعت و زیبائی هم نبود، عشق است که بشر را از خاکستر نشینی رهائی بخشید و زیبائی را به زندگانی او راه داد.

يکشنبه 22/8/1390 - 2:1
ویلیام شکسپیر:

گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،

بر آنها که می هراسند بسیار تند،

بر آنها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی،

و بر آنها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.

اما، برآنها که عشق می ورزند،

                         زمان  را آغاز و پایانی نیست.

يکشنبه 22/8/1390 - 0:18
آرزویم این است ؛ نتراود اشك در چشم تو هرگز ؛

مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛

وبه اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنكه تو را می خواهد . . .

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛

كه دلت می خواهد
سه شنبه 17/8/1390 - 1:42
 برای یاد گرفتن انچه میخواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم اكنون برای خوب به پا كردن انچه كه میدانم احتیاج به جوانی دارم 
دوشنبه 16/8/1390 - 23:42

نگارا عید قربان است قربانت شوم یا نه ؟/ نگفتی یک دمی آیا که مهمانت شوم یانه ؟

  برای طواف کویت جامه احرام  بر بستم /گدای دوره گرد گوشه خوانت شوم یانه؟

 عید قربان بر همگی مبارک باد

دوشنبه 16/8/1390 - 1:23

آی دلم درد میکنه بدجورم درد میکنه البته این دلم نه اون دلم

همون جایی که قلبم جزئی از اونه

خدا جون فردا عرفه است و من  بازم مثه سال قبل جا میمونم از دعای عرفه

خدایا دلم درد میکنه، گرفته بدجورم گرفته هم دلم از تو گرفته با این تقویم و سال ساختنت هم دلم از خودم گرفته با این کلاس برداشتنم هم از روزگار دلم گرفته که خوشش میاد الکی انگشت تو چشم من بکنه و اشکمو دربیاره آخه چرا من باید سه سال متوالی از دعا عرفه و اعمالش عقب بمونم اونم بخاطر درسو دانشگاه و کلاس

خدایا دلم میخواست میشد از کلاسا بزنم برم توی یه مسجد برا خوند دعای عرفه خداجونم تو هم سه ساله با من شوخیت گرفته هرچی مراسم دعا و عزداریو خلاصه هرچی هست انداختی صاف تو موقعیتایی که نمیتونم شرکت کنم خدا جون اخه به بزرگیت قسم خو منم دل دارم دلم میخواد تو این مراسما باشم

بزرگیتو شکر خوشت میاد اشکمون دربیاد دیگه باشه لامشکل تو هم به گریه من بخند بلکه اینجوری دلت از دست من شاد بشه

هی روزگار

يکشنبه 15/8/1390 - 1:5

دلم گرفته خیلی بدجورم گرفته

چی میشد اگر وقتی یه ...(واژه ای براش پیدا نکردم) خیلی دوست داری میتونستی بیانش کنی 

چرا نمیتونم بگم که دوسش دارم چرا نمیتونم داد بزنم 

نمیدونم چرا میترسم حتی میترسم بهش فکر کنم خودت کمکم کن که داد بزنم  بگم که چقدر دوستت دارم

کمکم کن 

.

.

.

میخام داد بزنم میخام همه بدونن چقدر دوستت دارم

 

خدا جونم خیلی دوستت دارم...

بازم نشد

باز باید تو حسرت گفتنش بمونم

يکشنبه 15/8/1390 - 0:50

خدایا چه غریب است درد بی کسی و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی

 و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم

و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی کسی ام را دیده ای

 ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است

 .خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم

 صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم

. خسته شده ام خسته خسته

دوشنبه 18/7/1390 - 20:2