تعداد مطالب : 127
تعداد نظرات : 61
زمان آخرین مطلب : 3061روز قبل

نه وحشت است كه حيرت شكسته دلها را
گرفته فوج ملخ، موج موج دريا را
ملخ! هجوم ملخ بر مزارع گل سرخ!
ملخ وزيده و آشفته باغ و صحرا را

يهود امت احمد دوباره خيبري اند!

شكسته اند در خانه هاي زهرا را

سياهكارتر از وحشيان سفيان كيست؟

كه مي درند جگرهاي حمزه آسا را

نژادگان عرب! اين حماسه هاي شكم!

به زير پيل فكندند پير و برنا را

به جنگ دختركان رميده آمده اند

دريده ديده خورشيد اين تماشا را

بهوش اي همه زالوفشان ساحل خون!

كه موج گريه خبر كرده است دنيا را

بهوش كز همه تان هيچ هم نخواهد ماند

دمي كه غيرت توفان گذشت دريا را

«دل رميده ما را كه باز مي گيرد«

فغان ز خون جگري بي نگاهتان يارا !

 

علي محمد مودب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علت بازداشت اين دختر جوان شيعه، خواندن شعر عليه
رژيم آل سعود بود

 

سه شنبه 10/3/1390 - 15:42

وراي اين دلقک بازي اما هر بار که سندي از اين جرائم فاش مي گردد و در اختيار رسانه ها و افکار عمومي قرار مي گيرد، رجوي سکوت و خفقان را پيشه خود مي سازد!اما آيا اکنون رجوي که جرائم خود را به سخره مي گيرد، - براي يک بار هم که شده - توضيح مي دهد چگونه و به واسطه چه کسي و با چه هدفي به حسيني در لبنان وصل شد؟

 

خبردستگيري حسيني، جاسوس اسرائيل در لبنان و فرد مرتبط با گروه تروريستي مجاهدين؛ خبر دست داشتن محمدداييني نماينده سابق پارلمان عراق و حامي مجاهدين در طرح ترور رئيس جمهور کشورمان، خبر پرداخت مبالغ هنگفت از سوي مجاهدين به نظاميان بازنشسته آمريکايي براي اظهار نظر به نفع اين گروه  و اعلام حمايت از دو سارق مسلح و جناياتکار اصفهاني به عنوان فعال و مبارز سياسي ... اگرچه اخبار جديد ِ مرتبط با باندرجوي است اما ادامه سلسه اخبار سي سال گذشته اين گروه است.

از نفوذي دادن نيرو درون نهادهاي حکومتي و سرقت اسناد و انجام خرابکاري و ترور و بمب گذاري، تا زد و بند با سازمانهاي اطلاعاتي و همکاري با صدام در جنگ عليه ايران، شنود و تخليه تفلني ، جاسوسي هسته اي، کسب در آمد نامشروع و غيرقانوني و دست داشتن در پولشويي و همدستي با اشرار و قاچاقچيان و ... تا اخبار همين امروز،  حکايت از يک مبارزه ناسالم غيرسياسي و توسل مجاهدين به روشهاي خائنانه  و شرکت آنان در انواع و اقسام جنايتها دارد. به همين دليل است که گروه تروريستي مجاهدين قبل از هر چيز يک باندمافيايي و تبهکار است که سعي ميکند به خود رنگ و لعاب سياسي بزند.

مسعود رجوي رهبر متواري شده ي باند مافيايي مجاهدين، بارها ( از جمله در پيام 25 ارديبهشت امسال) در برابر يادآوري جرائم خائنانه مجاهدين از سوي منتقدين، راه دلقک بازي در پيش گرفته و به اصطلاح متعجبانه خود را "گروهک تروريست، سکتاريست، بعثي،صهيونيستي، امپرياليستي  و... که باعث ترس مي شود " توصيف نموده است.

وراي اين دلقک بازي اما هر بار که سندي از اين جرائم فاش مي گردد و در اختيار رسانه ها و افکار عمومي قرار مي گيرد، رجوي سکوت و خفقان را پيشه خود مي سازد!

اما آيا اکنون رجوي که جرائم خود را به سخره مي گيرد، - براي يک بار هم که شده - توضيح مي دهد چگونه و به واسطه چه کسي و با چه هدفي به حسيني در لبنان وصل شد؟

* * *

طرفه آن که با اين بوي مشمئز کننده خيانت و تبهکاري، رجوي مقابل باد مي نشيند و هدف خود را برگزاري يک " انتخابات آزاد " اعلام مي کند !!

اکنون که رجوي از هيچيک از روشهاي کثيف مافيايي طرفي نبسته است و نتيجه اي از شيوه هاي خائنانه نگرفته است، چاره اي ندارد جز اين که با شيادي "برگزاري انتخابات آزاد " را هدف و خواسته خود اعلام کند که  به نوبه خود اذعان وارونه اي به شکست  خط مشي آدمکشي و هفت تير کشي  است، ليکن مسئله مهم آن است که انتخابات از جمله پديده هاي متمدنانه اي است که الزامات خاص خود را مي طلبد، الزاماتي که به يک زبان واحد جهاني بيان و مورد پذيرش همه قرار گرفته است. مهمترين الزام شرکت در روند سياسي و بهره مندي از موهبتهاي تمدن بشري، فعاليت سالم سياسي مورد قبول جامعه جهاني  و مطابق با قوانين جهاني است.

بنابراين رجوي با دست برداشتن از فرار به جلوي نخ نما شده در هنگام افشاي روابط خائنانه و مافيايي اش با جاسوسان و قاچاقچيان و آدمکشان و اعتراف به ورشکستگي، بهتر است به جاي ادعاي برگزاري انتخابات آزاد، خود را به جامعه جهاني عرضه کند و ببيند که چه کسي صلاحيت گروه تروريستي مجاهدين را براي شرکت در يک صحنه سياسي سالم مورد تأييد قرار مي دهد. قطعاً با اطلاع از نظريات افکار عمومي جهان و سياستمداران، رجوي مجبور خواهد شد تا پايان عمر به دلقک بازي مشغول شود.

سه شنبه 10/3/1390 - 15:41
سه شنبه 27/2/1390 - 3:38
سه شنبه 27/2/1390 - 3:32
فرمانده قرارگاه مركزی راهیان ‌نور از راه‌اندازی راهیان نور دریایی در سال جاری خبر داد. به گزارش سایت ساجد، سردار علی فضلی در نشست راهیان نور در صدا و سیمای استان خراسان جنوبی اظهار داشت: امسال برخی از علما و مراجع عظام تقلید با كاروان‌های راهیان نور همراه شده و از یادمان‌ها و مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس بازدید می‌كنند.
وی اضافه كرد: بر اساس هماهنگی‌های صورت گرفته امسال علاوه بر انبوه فراوان زائران، 600 هزار نفر از دانش‌آموزان به صورت داوطلبانه در قالب كاروان‌های راهیان نور برای گذراندن طرح آمادگی دفاعی به یادمان‌های دفاع مقدس اعزام می‌شوند.
فرمانده قرارگاه مركزی راهیان‌نور كشور افزود: اعزام دومین مرحله از این سفرها آغاز شده است و ما روزانه شاهد حضور چندین هزار نفر از دانش‌آموزان در مناطق عملیاتی كشور هستیم، لذا ضمن تقدیر از اقدامات شایسته سازمان صدا و سیما، درخواست داریم رسانه ملی بیش از پیش نسبت به پوشش برنامه‌ها و دستاوردهای كاروان‌های راهیان نور اهتمام ورزد.
سردار فضلی با بیان اینكه تمهیدات بسیار خوبی برای اسكان و امنیت زائران در نظر گرفته‌ایم، گفت: اولویت ما كار فرهنگی و بازدید از یادمان‌ها و روایتگری راویان دفاع مقدس است، لذا در كنار بازدیدها نمایشگاه‌های تخصصی با موضوعات انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، جنگ تحمیلی و جنگ نرم برپا می‌شود.
فرمانده قرارگاه مركزی راهیان‌نور كشور اظهار داشت: بر اساس تدابیر صورت گرفته اقدام به برگزاری رزمایش‌هایی در محل جغرافیایی برخی از عملیات‌ها از جمله منطقه اروند می‌كنیم.
سردار فضلی با طرح این موضوع كه شاهد انجام بزرگ‌ترین مجاهدت‌ها و عملیات‌ها كه بعضاً بی‌نظیر هستند در دریا و برخی جزایر جنوب كشور بوده‌ایم، افزود: در حال آماده‌سازی زیر ساخت‌ها و فراهم كردن مقدمات برای راه‌اندازی كاروان‌های راهیان نور دریایی برای بازدید از مناطق عملیاتی سواحل و آب‌های خلیج فارس هستیم كه در آینده شاهد آن هستیم.
رئیس مركز بسیج صدا و سیمای كشور نیز با ارائه گزارشی از فعالیت‌های صورت گرفته گفت: راهیان نور در حقیقت حج معرفتی و بصیرتی نسل جوان انقلاب اسلامی است و بسیج رسانه ملی در تلاش است از این فرصت ارزشمند، بی‌بدیل و معنوی برای انتقال ارزش‌های والای فرزندان انقلاب در طول هشت سال دفاع مقدس حداكثر بهره را ببرد.
علی اصغر جعفری ادامه داد: بر اساس هماهنگی‌های صورت گرفته با معاونت‌های مختلف سازمان صدا و سیما امسال شاهد پوشش متفاوت و گسترده برنامه‌های راهیان نور در تمامی شبكه‌های سراسری و استانی صدا و سیما و بخش‌های مختلف خبری هستیم.
وی ادامه داد: ما امسال برای نخستین بار با استقرار گروه‌های برنامه‌ساز، واحدهای سیار و SNG بسیج صدا و سیما در خرمشهر به صورت متمركز با عنوان قرارگاه برنامه‌سازی بسیج رسانه ملی ضمن ساماندهی و هدایت برنامه‌سازی، خدمات و تسهیلات مناسبی به برنامه‌سازان و دست‌اندركاران رسانه‌ای كه از سراسر كشور با هماهنگی این مركز اعزام می‌شوند، ارائه می‌كنیم
پنج شنبه 14/11/1389 - 10:9

ظهور نهضت اسلامی:

در زمانی که زندگی در تونس، با سلطه استعمار بر اقتصاد و حکومت، و با زور و فشار، اسیر غربزدگی شده بود، نهادهای دینی موجود همچنان به راه سنتی خود ادامه میدادند و هیچ پیشرفتی، نه در ادبیات و نه در محتوای آن وارد نمیشد. فقه همچنان مسیر سنتی تدریس خود را میپیمود و به مسائل و مشکلاتی میپرداخت که اساسا در عالم واقع وجود نداشت؛ مشکلاتی که مشکلات ما نبود.

 فقه موجود راهی برای حل مسائلی که استعمار بر ما تحمیل کرده و به واقعیات زندگی ما بدل شده بود، نداشت. نتیجه این وضع جدایی دین از زندگی بود. درحالیکه زندگی رو به غربزدگی پیش میرفت، دین در تاریخ غرق میشد. جوانی که در مدرسه دینی درس می خواند، گویا مشغول بازدید از موزهای تاریخی بود و هیچ چراغ راهی برای زندگی در آن یافت نمیشد.

 اسلامی که در آن مدارس تدریس میشد، به جوان یاد نمیداد که چگونه میتواند در محیط غربزدهاش، اسلامی زندگی کند. درسهای دینی خستهکننده بود. کسانی که به مدارس دینی میپیوستند، از سر ناچاری بود. یا پدرش او را به این مدرسه فرستاده بود، یا تنها برای یادگیری حرفهای و یا دست و پا کردن شغلی، در آنجا مشغول شده بود و نه برای فهم و علمآموزی، چرا که بسیاری از طلاب، روستایی و فقیر بودند.

وضع دانشگاه زیتونه اینگونه بود. هرچند شیخ طاهربن عاشور و یارانش تلاشهای گستردهای کردند تا نظام آموزشی در این دانشگاه پیشرفتی نماید و این پیشرفت چارچوبی برای نوسازی گردد. اما این امر تجربهای نادر بود که اگر استمرار مییافت و حمایت میشد، تونس سرنوشتی غیر از این داشت و امروز به نوسازی میرسید، البته نوسازی در چارچوبی اسلامی و عربی.

 خواست استعمار فرانسه و جانشین او در تونس، حزب الدستور، ساقط ساختن آن طرح بود تا تونس با قربانی کردن اسلام و عربیت خود، به فرانسه بپیوندد. من معتقدم ساقط ساختن طرح نوسازی در چارچوب غربی-اسلامی، مهمترین بند محرمانه در معامله استقلال تونس از فرانسه بود (که فرانسه را به استقلال تونس قانع ساخت).

از این رو نهضت اسلامی معاصر تونس ممحصول دانشگاه زیتونیه نیست و این دانشگاه دینی، هیچ نقش قابل ذکری در تأسیس نهضت اسلامی نداشت. نهضت اسلامی تونس تا حدود زیادی بازتاب تأثیر اندیشههای اصلاحگرایانه در شرق عربی بود و نه امتداد سبک و سیر تعلیم و آموزشهای جاری در دانشگاه زیتونه.

از آغاز قرن، تلاشهای فراوانی برای نوسازی دانشگاه دینی الزیتونه انجام گرفت. شیخ محمدعبده در سال 1905 از این دانشگاه بازدید و با شیوخ آن دیدار کرد و آنها را به نوسازی تشویق نمود. او از آنها خواست که علوم جدید را به زبان عربی در این دانشگاه تدریس کنند. گروههای مهمی نیز برای اصلاح، به سرپرستی شیخ محمدطاهربن عاشور صاحب تفسیر «التحریر و التنویر» و کتاب «اصول نظام اجتماعی در اسلام» ایجاد شد. اما فرانسه به این طرح پایان داد و مسیر نوسازی اسلامی همهجانبه آن را تغییر داد.

دولت فرانسه از طریق فرانسوی سازی حکومت تونس و سپس از راه ایجاد مؤسسات آموزشی فرانسوی، موازی با الزیتونه، و سپردن پستهای کلیدی به فارغالتحصیلان این مؤسسات فرانسوی، نوسازی دینی را محاصره کرده، به حاشیه راند و اینگونه زندگی در تونس اسیر غربزدگی شد. فرانسه نسلی را در تونس تربیت کرد که زندگی و حکومت و فرهنگ مردم را به سوی غربزدگی براند، در حالیکه دانشگاه دینی الزیتونه سر به سوی شرق داشت.

از زمانی که فرانسه پا به تونس گذاشت، الزیتونه رو به زوال رفت، تا جایی که فارغالتحصیلان آن هیچ شغلی برای خود در تونس نمییافتند، زیرا زندگی تونسیها کلا به زبان فرانسه اداره میشد. از این رو هر کدام از فارغالتحصیلان الزیتونه که قصد ادامه تحصیل داشت، به کشورهای عربی شرق مهاجرت میکرد. همان برنامههای درسی که در مدارس فرانسوی تدریس میشد، در دانشگاه الزیتونه نیز پس از آنکه اصلاحات در آن صورت گرفت، تدریس میشد، با این تفاوت که این دروس در مدارس فرانسوی، به زبان فرانسه و در چارچوب غربی آموزش داده میشد، به گونهای که فارغالتحصیلان این مدارس صاحب دیدگاهی جامع و شامل، منتهی غربی، نسبت به زندگی و تمدن و تاریخ بود.

در مقابل همین دروس در ددانشگاه الزیتونه، به زبان عربی تدریس میشد، منتهی بدون آنکه به قدر کافی در چارچوب اسلامی قرار گرفته باشد و فارغالتحصیل آن میان فرهنگی که همچنان عقب مانده است، و فرهنگ مدرن که کاملا از آن بریده، سرگردان است. از این رو مأموریت اصلی نهضت اسلامی، پرکردن این شکاف شد، به این معنا که علوم جدید را بیامورد و آن را در چارچوب اسلامی درآورد، تا وقتی که فرد در چنین نهضت اسلامی روزآمدی تربیت میشود، حاصل تصوری جدید و معاصر از جامعه اسلامی باشد در حالیکه فارغالتحصیل دانشگاه الزیتونه هیچ تصوری از جامعه اسلامی ندارد، جز آنچه که درباره جوامع اسلامی سنتی خوانده و شنیده است.

و نهتنها هیچ درکی از مفهوم حکومت اسلامی و نهادهای آن و روابطش با حکومتهای غربی معاصر ندارد، و هیچ جایگاهی نه برای زن، نه هنر و نه کثرتگرایی و ادبیات نمیشناسد. چنانکه هیچ درکی از دیدگاه اسلام نسبت به غرب و فلسفههای آن و نظام زندگی و ارزشها و هنرهای آن ندارد، و نه دیدگاه فلسفی اسلام را نسبت به انسان و زندگی و روابط بینالملل میشناسد

. دانشجوی دانشگاه الزیتونه سردرگم بود. زندگی اجتماعیاش در چارچوب غرب بود و علوم را در چارچوب عرب فرا میگرفت که ناتوان از ارائه افقی جایگزین برای جامعه غربزده تونس بود. از این رو به طور طبیعی، جذب الگوی زندگی غربی میشد که او و همه زندگی پیرامونش را فراگرفته بود. لذا در حالت غربزدگی زندگی میکرد و این سرخوردگی، دانشجوی دینی الزیتونه را یا کورکورانه غرق در زندگی مدرن میکرد و یا به سوی عصیانی مأیوسانه میکشاند.

نهضت اسلامی تونس، برای پاسخ گفتن به این سؤالات اساسی شکل گرفت. پرسشهایی درباره وجود، درباره تاریخ، درباره دین و نظام زندگی، دیدگاه دین نسبت به مدرنیته و مسئله فلسطین، رابطه با غرب و موضع غرب درباره اسلام و آینده جهان غرب و مسائلی که در نظام آموزشی الزیتونه مطرح نمیشد. پس از آنکه نهضت اسلامی تونس خود را بازیافت، سعی کرد تا پلی ارتباطی میان خود و دانشگاه الزیتونه ایجاد کند، که بورقیه، میان این دانشگاه و زندگی معاصر شکافی عمیق ایجاد کرده بود. نهضت اسلامی در دانشگاه الزیتونه به دنبال زمینهای برای احیا بود تا بتواند در خاک تونس ریشه بدواند.

اینها در دهه 80 م. بود. به یاد میآورم که اولین کتابی که از ابن عاشور (که نماد فرهنگ اسلامی در تونس معاصر بود) خواندم، در دهه 80 م. بود.پیش از آن حتی یک کتاب اسلامی تونسی هم نخوانده بودم. در کتاب «اقوم المسالک فی معرفه احوال الممالک» بذرهایی از اندیشه اصلاحگرایی یافت میشد. پیش از آن کتب اسلامی که مطالعه کرده بودم، همگی از کتابهای شرق جهان عرب بود. این کتابها بود که راه مرا بسوی اسلام گشود. اما من اسلام بومی تونس و از تجربه نوسازی اصیل تونس جدا ماندم.

خصوصیات نهضت اسلامی:

نهضت اسلامی تونس دارای زمینه فکری متنوعی است که سه عنصر آن عبارتند از: دین داری سنتی تونس که مبتنی بر دیدگاه و مذهب مالکی است، فرهنگ اصلاحی شرقی-اسلامی و فرهنگ عقلانی جدید.

نوسازیی که در تونس صورت میپذیرفت، بدون تردید جامعه تونس را متأثر ساخت. اما ما در آن مرحله از دعوتمان (1969-1979م.) در موضع نفی همه جانبه آن زمان، یا نفی بورقیبه بودیم، و همینطور نفی دینداری سنتی در برابر دینداری اصلاحگرایانه شرقی که به تازگی آن را به جامعه تونس وارد کرده بودیم. لذا با جامعه در همه ابعاد آن درگیر بودیم.

در جامعه غربزده تونس، با نخبگان غربزده و در رأس آنها مارکسیستها که به نظرمان غربزدهتر بودند. همچنین در جامعه سنتی نیز با شیوخ دانشگاه الزیتونه درگیر بودیم. این درگیریها ناچار به یکی از این دو مسیر منتهی میشد: یا باید به حاشیه رانده میشدیم، یا همه به آنها میقبولاندیم. و این ممکن نبود. جامعه از آن سرسختتر است که بتوان آن را برای پذیرش کالایی وارداتی و نورسیده نرم کرد.

آنچه حاصل شد، مجموعهای از پذیرش و رد و یا نوعی جفت و جور شدن نیمه تمام بود که در پایان دهه 70 م. منجر به تأسیس جنبش نقد نسبت به تفکرات شرقی غربی شد، به خصوص نسبت به اندیشه سید قطب و آن بخشی از اندیشه وی که به موضوع جاهلیت جامعه و جدایی از آن اختصاص داشت و اینکه جماعت (اولیه اسلام گرایان) همان امت اسلامی است و بقیه جامعه بیدین هستند. و باید این هسته مرکزی از جامعه مؤمنان به کل جامعه توسعه یابد، تا کل جامعه ایمان آورندو به آن بپیوندند تا مشمول امت اسلامی در این چهارچوب جدید شوند.

این جنبش انتقادی، منجر به شکاف در گروه جماعت اسلامی1 تونس شد و مجموعهای از اعضاء از الجماعه خارج شدند و با نام «چپ اسلامی» شروع به نقد سید قطب و سپس اخوان المسلمین و بعد هم تفکر سلفی به طور کلی نمودند و در نهایت به مواجهه و برخورد با اصل نص اسلام کشیده شدند و به باور ضرورت تفاوت قائل شدن میان این نصوص و گزینش بحثهای منطق آن با مقتضیات زمان درآمدند

 هرچند پیدایش این حرکت نقدی منجر به شکاف در جماعت شد، اما با این وجود بحث و جدلهایی که در این رابطه درگرفت برای بازیابی آگاهی جماعت و احیای بعدی نقد در جنبش مفید واقع شد و موجب تعادل نقادانه با این اندیشههای نورسیده، در برابر پذیرش تام و تمام و شاگردانه آن گردید. اما مجموعه چپ اسلامی پا از این فراتر گذاشت تا جایی که به موضع سکولار بورقیبه نسبت به شریعت نزدیک شد. به حدی که با آن انطباق یافت.

با این وجود، هنوز بخش عمده این جنبش، هرچند در نهایت امر اصل تجدید نظر و نقد را میپذیرفتند، اما اصرار داشتند که این امر باید در چهارچوب نص دینی و تحت اشراف وحی الهی باشد. اما کسانی که این مسأله را نپذیرفتند از آن جنبش جدا شدند و چیزی نگذشت که جریان مدرنسازی غربی آنها را جذب کرد.

به اعتقاد من، جنبش نقد در برابر اندیشه اسلامی نو رسیده از شرق موجب تسهیل عملیات تعادل میان اسلام و واقعیات تونس شد که در آن افکار مدرنسازی غربی گامهای بلندی برداشته بود. به گونهای که وقتی این سبک از دینداری با شدت به سد جامعه برخورد کرد، دریافت که باید در مباحث و فهم خود بازاندیشی کند. به معنای دیگر، گفتگوی میان این سبک از اندیشه ایلامی و واقعیت تونس پدید آمد که در نهایت کالای نورسیده را به ضرورت بازاندیشی تسلیم کرد. اما پس از آن، همانطور که اشاره کردم، جنبش به دو رویکرد تقسیم شد.

رویکرد غالب معتقد به مرجعیت اعلی برای نص اسلامی بود و از این رو نوسازی تونسی و غربی ار میپذیرفت، منتهی در چهارچوبی که نص اسلامی، بدون تحمیل و استبداد میپذیرد. زیرا اگر نص اسلامی را پشت سر بگذاریم، دیگر بعد از زوال این چهارچوب، چیزی برای تمسک به آن باقی نخواهد ماند.

اما نماینده جریان دوم، گروهی بودند که پیشرفت را بدون تقید به هرگونه ضابطه محدودکنندهای، پذیرفته بودند. و در نهایت این گروه از جنبش اسلامی به حاشیه رفتند و برخی افراد آن صاحب پستهای حکومتی بالایی در کنار سکولارها شدند. به عنوان مثال الشرفی، وزیر تربیت که به دشمنی وی علیه گزینه اسلامی شناخته شده بود و ته مانده تدین را نیز در روشهای آموزشی زدوده بود، مشاور دینی وی، یکی از چهرههای اصلی این جریان اسلامی غربگرا بود.

راه حل تونسی:

تعادل میان اندیشه اسلامی نورسیده و واقعیات تونس، منجر به ظهور پدیدهای شد که به نحوی میتوان آن را مدل تونسی اندیشه اسلامی و نهضت اسلامی نامید، و این ناشی از قانع شدن افکار عمومی اسلامی تونس بود مبنی بر اینکه راه حل انقلابی برای تونس مناسب نیست، بلکه تونس نیازمند راه حلی است که بتواند با با محیط تونس تعادل برقرار کند و آن را به تدریج متحول سازد، نه راهکاری که اوضاع را زیر و رو کند.

این در حالی بود که برعکس، در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80م. ما با حوادث عظیم داخلی و خارجی در تعادل بودیم که تونس را تحت تأثیر شدید قرار میداد. مانند انقلاب ایران که ما تعامل فراوانی با آن داشنیم، به خصوص که ظهور آن در اواخر دهه 70م. همزمان شده بود با یک بحران سیاسی واقعی در تونس، یعنی انتفاضه کارگران و فقرا در سال 1978م.

. پس از اعتصاب عمومی که اتحادیه کارگری در ژوئیه 26 (ینایر) به راه انداخته بود و این جنبش در سراسر تونس شکست خورد، تظاهرات گستردهای توسط کارگران، فقرا و دانشجویان علیه نظام حاکم برگزار شد که حکومت دستور ورود ارتش به خیابانها و تیرباران مردم را صادر کرد و400 تا500 نفر از تظاهرات کنندگان جان باختند.

عوامل پیشرفت (نهضت):

میتوان گفت عواملی که در پیشرفت نهضت و در شکلگیری نوع خاص تونسی فرهنگ و نهضت اسلامی در تونس سهیم بودند، در وهله اول درگیری و برخورد شدیدی بود که در سال 1978 میان اتحادیه ها و دولت درگرفت. عامل دوم منازعه میان جریان اسلامی و جریان چپ در دانشگاه بود که موجب شد جریان اسلامی در طول نزاع طولانی خود، با جریان چپ در دانشگاه بود که موجب شد جریان اسلامی در طول نزاع طولانی خود، با جریان چپ، مسائل بسیاری را درباره مبارزه در سطح جهان و در سطح تونس فرا بگیرد.

عامل سوم، وقوع انقلاب ایران بود و عامل چهارم، اندیشه سیاسی-اجتماعی نهضت اسلامی سودان، به خصوص اندیشه عملگرایانه (پراگماتیستی) موجود در آن و مشارکت گسترده زنان در فعالیتهای نهضت و جامعه. از جهتی دیگر جریان لیبرال دموکراسی که در اواسط دهه 70م. در تونس پدید آمدو در دهه 80م. اوج گرفت، تا پیش از آنکه توسط نیروهای ارتش و پلیس به رهبری بنعلی در 7/11/1987 سرکوب شوند، در نهضت اسلامی تونس تأثیرگذار بود. و همچنین نباید تأثیر اندیشه مالکبننبی و اتکای آن به روش ابن خلدونی برای تحلیل پدیدههای اجتماعی و تمدنی نادیده گرفت.

جنبش چپ:

دانشجویان ما زمانی که در دانشگاهها وارد منازعه با مارکسیستها شدند، دریافتند که دستشان خالی است و ابزارهای لازم را برای مبارزه در اختیار ندارند. در حالیکه مارکسیستها درگیر مسائلی بودند که دانشجویان ما تا آن زمان هنوز با آنها بیگانه بودند، مثل مسائل منازعه جهانی میان امپریالیسم و جنبشهای آزادیبخش جهان و مسائل مبارزات طبقاتی در جامعه. به دنبال حوادث سال 1979م.

وقتی انتفاضه کارگری بالا گرفت، جریان اسلامی با گرهای مواجه شد. آن زمان از خود میپرسیدیم این انتفاضه چگونه شکل گرفت در حالی که ما از آن غافل بودیم و هیچ مشارکتی در آن نداشتیم و اساسا انتظار آن را هم نداشتیم؟ در آن زمان بود که متوجه مسائل اجتماعی و مسأله فقرا شدیم و دریافتیم که غیر از منازعه اعتقادی میان مارکسیسم و اسلام، منازعه دیگری هم در جامعه وجود دارد. منازعهای که اهمیت آن از منازعه اول کمتر نبود. درگیری میان فقرای محروم استثمارشده و در میان گروه اقلیت استثمارکننده که با حکومت همپیمان بودند، بلکه خود حکومت بودند.

این تحول در نهضت اسلامی، همزمان شد با پیدایش جریان دموکراسیخواهی در اواخر دهه 70م. که اعضای آن از حزب حاکم منشعب شده بودند و مطالعه آنها نه عدالت اجتماعی که چند صدایی سیاسی و آزادیهای مدنی بود. از رهبران این جریان، احمد المستیری بود. ما اب این جریان نیز ارتباط برقرار کردیم و متوجه بعد دیگری از منازعه شدیم و پس از آن دوباره داشتههای فکری که از شرق وارد کرده بودیم را مورد بازاندیشی قرار دادیم

. افکار و آرایی که از کتابهای سیدقطب گرفته بودیم مبتنی بر نزاع میان حق و باطل، ایمان و کفر، و جاهلیت و اسلام بود، اما ما دریافتیم که منازعهها ابعاد دیگری نیز دارد که اندیشه مشرقی (اندیشه وارداتی از مصر) به ما نیاموخته بود. نظیر بعد اجتماعی مبارزه میان فقرای تحت استثمار و اغنیای استثمارکننده، و همچنین مبارزه جهانی میان سرمایهداری بینالمللی و ملتهای فقیر.

و همینطور مبارزه میان ملتهایی که خواهان آزادی و مشارکت در حکومت هستند، در برابر حکومتهای تک حزبی و رهبران توتالیته. از این جا بود که نقد و تجدید نظر در الگوهای فکری که از پاکستان و مصر به تونس وارد شده بود و تنها دارای یک بعد اعتقادی بود، آغاز شد. از این پس بود که نهضت اسلامی تونس در صدد کشف ابعاد دیگری در اسلام برآمد: ابعاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و انسانی مبارزه از منظر اسلام.

در سال 1981م. و در چهارچوب انتفاضه کارگری که از سال 1978م. آغاز شده بود، ما خود را پیدا کردیم و شروع نمودیم به کشف این ابعاد استوار در نصوص اسلامی، نظیر نص قرآنی که اندیشه امام خمینی (ره) آن را احیا کرد: «و نرید أن نمن علی الذین استضعفو فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» اصطلاح جدیدی که برای اولین بار به گفتمان ما وارد شد، اصطلاح مستضعفین در برابر مستکبرین بود. ما شروع کردیم به کشف احادیث نبوی که بر یاری فقرا و مستضعفین و مبارزه علیه مرفهین و استثمارکنندگان تأکید میکرد. و این احادیث را در گفتمان خود برجسته کردیم. احادیثی چون «کاد الفقرأن یکون کفرا»، «اللهم انی اعوذ بک من الکفر و الفقر»، «اللهم اح

 ینی مسکینا و امتنی مسکینا». ما این معانی را در بیانیه تأسیس یک جنبش سیاسی (نهضت الاتجاه الاسلامی) در سال 1981 گنجاندیم که در آن التزام کامل جنبش را به اندیشه دموکراسی و تعهد جنبش به صف فقرا و حمایت از کارگران در مبارزاتشان علیه سرمایهداری اعلام شد. این جهشی بزرگ در سطح اندیشه اسلامی و نهضت اسلامی بود، چرا که این ابعاد کاملا از اندیشه اسلامی محو یا پنهان شده بود. برای برجسته کردن بعد اجتماعی اسلام، به کتابهای قدیمی سید قطب، نظیر «عدالت اجتماعی» و کتاب «نزاع میان سرمایهداری و اسلام» رجوع کردیم. اما این مسائل در دوره دوم کتابهای سید قطب چندان برجسته نبود و از این رو به سراغ اندیشه مالکبننبی رفتیم.

جریان اسلامی وارد اتحادیهها شد و برای چپیها مشکلساز گشت. ما شروع کردیم به تشویق اعضایمان برای پیوستن به جنبش اتحادیهها، با این رویکرد که در جامعه نزاعی حقیقی میان سرمایه داری و تودههای مردمی دربند وجود داشت و اینکه اسلام در این منازعه بیطرف نیست و معتقد به دفاع از طبقه فقراست.

انقلاب ایران:

انقلاب ایران زمانی به وقوع پیوست که برای ما بسیار حساس بود. زمانی که ما در صدد سرکشی از اندیشه سنتی اسلامی وارداتی از شرق تونس بودیم که مبارزه در جامعه را تنها به یک بعد تقلیل میداد. ما آماده پذیرش اندیشهای شده بودیم که در آن مبارزات علاوه بر بعد عقیدتی، دارای جبهههای دیگری نیز باشد. نظیر جبهه سیاسی و جبهه مبارزه اجتماعی. انقلاب ایران با آموختن برخی آموزههای اسلامی، ما را از تسلیم در برابر برخی مفاهیم اجتماعی چپ بازداشت و مبارزه اجتماعی ما را وارد چهارچوبی اسلامی کرد

. در حالیکه مارکسیستها اصرار داشتند که این تنها مارکسیسم است که ماهیت مبارزه اجتماعی را کشف کرده و تنها این مکتب قادر است از طریق مبارزه طبقاتی و پیروزی کمونیسم علیه سرمایهداری، راه حل مسائل جامعه را ارائه دهد. اما ما در انقلاب ایران یک روحانی معمم را یافتیم که توانست انقلاب مستضعفین را علیه نظام استبدادی دستنشانده امپریالیسم و علیه طبقه متعفن سرمایهداری رهبری کند. مهمترین هدیهای که انقلاب ایران به ما داد، مقوله مبارزه میان مستضعفین و مستکبرین بود. و این ترجمه دیگری از جنگ فقر و غنا و جنگ طبقاتی بود، اما در چهارچوب اسلامی شاملتر و با ادبیات اسلامی.

مرحله دوم اندیشه سیاسی سید قطب اساسا مبتنی بود بر تفسیر آیاتی در سوره مائده نظیر: «و من لم یحکم بما انزل الله فأولئک هم الکافرون»، «و من لم یحکم بما انزل الله فأولئک هم الظالمون»، «و من لم یحکم بما انزل الله فأولئک هم الفاسقون». از تفسیر این آیات بود که سید قطب به تکفیر حکومتهای کشورهای اسلامی و حتی جوامع مسلمان که راضی به این حکومتها شدهاند، رسید. اما وقتی انقلاب امام خمینی ظهور کرد، ما درس دیگری از قران گرفتیم که در این آیه از سوره قصص خلاصه میشود: «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما ما کانو یحذرون» ما راه حل خود را در این آیه یافتیم و گویی که برای اولین بار بود که آن را میخواندیم. در این آیه چهارچوبی برای مبارزات اجتماعی یافتیم که این آیه کلید، دارو و نوری شد که راهی اسلامی در مبارزات اجتماعی ما گشود. بر این اساس که اسلام معتقد به مبارزه میان مستضعفین و مستکبرین و حامی مستضعفین است، بلکه اسلام، انقلابی برای آزادی مستضعفین جهان است و پیامبران جز برای پیروزی مستضعفین علیه مستکبرین نیامده است. احساس کردیم که گویی اندیشه اسلامی ما تا کنون این آیه را نخوانده بود و این کشف امام خمینی(ره) بود.

از این رو بود که شور و اشتیاق ما به انقلاب ایران بالا گرفت و رسانههای ما تصاویر امام خمینی را پخش کردند و روح تازهای در درسهای ما دمیده شد، روح انقلابی که به یاری اتحادیههای مبارزه میپرداخت، فقرا را یاری میکرد و علیه مرفهین به مبارزه برمیخواست، و روابط خارجی ذلیلانه تونس با امپریالیسم را مورد حمله قرار میداد. از آن ساعت به بعد نقد ما نسبت به حکومت از جنبه نقد صرفا دینی و اخلاقی سابق فراتر رفت و به تکفیر حکومت به خاطر عدم رعایت احکام و شریعت الهی محدود نماند. بلکه نقد ما نسبت به حکومت ژرفای بیشتری گرفت و شکاف میان ما و حکومت را عمیقتر کرد. به گونهای که علاوه بر بعد فرهنگی مبارزه ما علیه حکومت و غربزدگی آن که مخالف هویت کشور اسلامی و عربی ما بود، و ما از این هویت اسلام به عنوان یک طرح اجتماعی ممتاز دفاع میکردیم، مبارزه ما علیه حکومت ابعاد اجتماعی دیگری پیدا کرد، به گونهای که حکومت را در صف مستکبران داخلی و خارجی دیدیم و خود را در صف مقابل آن و اینکه این حکومت دیکتاتوری است و ما طرفدار دموکراسی. انقلاب ایران در زمانی مناسب به ما سازوکارهای تحلیل اسلامی مبارزه را داد که بضائت فرهنگی سنتی در اختیار ما، از آن عاجز بود.

از تکصدایی تا چندصدایی:

با توجه به اینکه تونس شیعه نیست، ما با انقلاب ایران به عنوان یک انقلاب اسلامی تعامل میکردیم و نسبت به بعد شیعی آن که میتوانست مانعی میان آن و مسلمانان دیگر نقاط جهان اسلام باشد، حساسیت نشان ندادیم، بلکه با آغوش باز با آن تعامل کردیم. اما لازم به ذکر است که پذیرش انقلاب ایران از سوی ما، پذیرش مطلق نبود، بلکه ما این انقلاب را در چهارچوب شرایط تونس اخذ مینمودیم. ما از ابعاد اجتماعی آن استفاده کردیم، اما روش این انقلاب را برای تغییر (به دلیل شرایط خاص تونس) وارد نکردیم. بلکه در اوج شوق و هیجان زدگیمان نسبت به انقلاب ایران در سال 1981م. تأسیس حزب جنبش الاتجاه الاسلامی را اعلام کردیم و در بیانیه تأسیس آن بر ابعاد دموکراتیک تأکید کردیم و در نهضت اسلامی چنین موضعی بیسابقه بود. یعنی پذیرش چندصدایی و تلاش برای کسب حکومت از طریق انتخابات و استثناء نکردن هیچ یک ازجناحها، حتی جناح مارکسیستی. به عبارتی دیگر انتخابات برای ما مشروعیت دارد و ملتزم به آن هستیم و در صورتی که ملت تونس از طریق یک انتخابات سالم، حتی مارکسیستها را انتخاب کند، ما نیز حکومت آنها را قانونی میدانیم و تنها سعی میکنیم ملت تونس را قانع کنیم که در آراء خود تجدید نظر نمایند.

همانگونه که جنبشهای مارکسیستی در اروپا تبدیل به جنبشهای دموکراتیک شدند، نهضت اسلامی تونس نیز از اندیشه یک جانبهگرایی به تفکر چند صدایی روی آورد و این تحول در حال حاضر در بسیاری از جنبشهای اسلامی جهان دیده میشود. این نوعی تحول از تفکر یکجانبهگرایی است که مبارزه را در جنگ حق و باطل خلاصه میکند و اینکه ما برحق هستیم و دیگران بر باطل به نوعی تفکر که در آن رگههایی از نسبیت یافت میشود.

به تدریج ما پیچیدگی مبارزه را دریافتیم و درک کردیم که خداوند ما را صرفا برای مبارزه با مارکسیستها خلق نکرده است، بلکه برای مبارزه با ظلم و ظالمین خلق نموده و چه بسا ظلم از مسلمان صادر شود یا از کافر. اسلام برای اجرای عدالت آماده است، لذا باید ما مدافع عدالت باشیم. هرکجا عدالت هست، شریعت الهی همان است و هرکجا ظلم حاکم باشد، ما دشمن آن خواهیم بود
شنبه 2/11/1389 - 20:33
 نماینده ولی فقیه در استان سیستان و بلوچستان بیان داشت: هیچ اهل سنتی را با عینک و چشم وهابیت نگاه نمی‌کنیم.

به گزارش «شیعه نیوز» ، حجت الاسلام عباسعلی سلیمانی شامگاه چهارشنبه در نشست علمی کاربردی مبلغان اعزامی به مناطق سنی نشین ویژه دهه آخر ماه صفر که در پژوهشگاه دفتر تبلیغات اسلامی قم برگزار شد اظهار داشت: اولین شرط نه برای یک مبلغ بلکه یک برای یک روحانی کسی که ملبس به لباس پیامبر است حسن سوء است و دومین مورد حرمت گذاری به هر کس به تناسب اندیشه و در حوزه خودش باشد و زمانی که یک روحانی به هر گروه و شخصی وارد می‌شود باید در حوزه فکری آن شخص و گروه افراد را پذیرا باشد.

وی در خصوص رعایت نکاتی در زمینه ورود به محیط اهل سنت اظهار داشت: اهل سنت به حرمت گذاری به فیزیک مسجد بسیار جدی هستند و خیلی توجه دارند به طوری که حیات حرم نیز مسجد است و اگر قرار باشد بر خلاف مشی رسمیشان حرکت کنیم قطعاً خلاف مسیرشان است و موفق نخواهیم بود.

امام جمعه زاهدان بیان داشت: برای اینکه کلام ما دارای نفوذ باشد، زوایای کار باید رعایت شود و آن امر نیز جزو ظواهر نیست بلکه جزو اعتقادات ما نیز محسوب می‌شود.

وی در خصوص رعایت چند نکته توسط مبلغینی که وارد جمع اهل تسنن می‌شود اضافه کرد: نخستین نکته توجه به ورود به جمع مردم آن منطقه و دیگری احترام به امامت مسجد حاضر که این امر می‌تواند ما را در برقراری ارتباط با مردم آن منطقه موفق کند و تأثیرگذار باشد.

سلیمانی با بیان اینکه وهابیت در سطح دنیا و کشور ما بسیار قوی و قدرتمندانه عمل می‌کند، بیان داشت: خوشبختانه نیروهای اطلاعاتی کشور بر این موضوع تسلط کامل دارد.

وی اظهار داشت: در حال حاضر وهابیت در ایران و دیگر کشور‌های مختلف جهان تبلیغات و هزینه بسیاری می‌کند.

سخنرانی‌ها تا وقت نماز طول نکشد

نماینده ولی فقیه در استان سیستان و بلوچستان ادامه داد: نکته سوم این است که سخنرانی‌هایتان تا وقت نماز طول نکشد و گاهی به خاطر حرمت نماز سخنرانی شما را می‌شکنند و همچنین سعی کنید بحث وقت نماز را مبلغ و مروج باشید.

وی در خصوص نکته چهارم که باید در جمع اهل تسنن رعایت شود بیان داشت: مبلغان تا پایان نماز جماعت حضور داشته باشند و برای مردم نکات مثبت آن‌ها بازگو شود به عنوان مثال افرادی که پایبند به اصول دین، نوامیس، نماز و ازدواج هستند را بیشتر بیان و بر روی آن مانور دهید.

وی در رابطه با عواملی که سبب می‌شود در بین اهل سنت جایگاه ایجاد شود، گفت: بیان مباحث عرفانی و اخلاقی به زبان ساده در بین اهل سنت خیلی جایگاه دارد بدلیل اینکه این مورد اصل مشترک بین شیعه و سنی می‌باشد و لزومی ندارد مستند سازی کنیم که از چه کسی است اما بیان این امر در جمع شیعه خوب است.

 سلیمانی اظهار داشت: سیره عملی از رفتار، کرامات و معجزه نبی اکرم اسلام بیان شود که نکته مشترک دیگری بین سنی و شیعه می‌باشد و هر چقدر در خصوص پیامبر مانور دهیم به نفع ما است.

وی در رابطه با مباحث معاد و مسائل قیامت اظهار داشت: در این زمینه دست تشیع پر است و در بعضی از آیات متشابه دست آن‌ها خالی است بنابراین مباحث مربوط به قیامت و معاد را در جمع افراد سنی بازگو کنید که آن‌ها پذیرای این مباحث هستند.

امام جمعه زاهدان در خصوص مباحث مربوط به مهدویت اضافه کرد: اهداف بقیه الله اعظم که بحث عدالت و اهداف بلند مصلح بزرگوار است بازگو شود و مسائل اختلافی در این موضوع بیان نشود.

حجت الاسلام سلیمانی ادامه داد: تفسیر نماز، آیات، احادیت نماز را هر اندازه که می‌توانید بیان کنید و نکته دیگر بیان حقوق همسر، همسایه، ایتام، همسفر، ولی امر و حکومت مناسب است.

وی در خصوص مسائلی که از بیان آن نزد اهل سنت باید اجتناب کرد، گفت: در بحث‌های مربوط به خلافت و مسائل مربوط به امامت و ولایت و موارد اختلافی موجود ورود پیدا نکنید و سعی شود طعن و نقد به همسران پیامبر صورت نگیرد.

سلیمانی گفت: اولین نکته که مبلغ باید مزین به زینت‌ها باشد اینست که همه باید به اخلاق الهی توجه داشته و از قرآن و سیره رسول اکرم الگو گرفته شود.

وی در پایان خاطرنشان کرد: پیامبر اسلام در همه زمینه‌ها در ایجاد یک نگرش قوی اعتقادی و مکتب بی‌نظیر بودند که با ایجاد هیمنه، شوکت و عظمت از پست‌ترین ملت و امت، جامعه متمدن را بوجود آورد
شنبه 2/11/1389 - 10:58


یک نویسنده اردنی با اشاره به اینکه امام خمینی (ره) بیداری اسلامی را در میان مسلمانان زنده کرد گفت که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران اسطوره مقاومت اسلامی است

 

"یحیی حباشنه " نویسنده برجسته اردنی در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری فارس تصریح کرد:

امام خمینی فجایع ایران، استبداد سیاستمداران، اختلاف فاحش طبقاتی، بیداد فقر در جامعه، گسترش فحشا و منکرات، طاغوت گرایی بزرگان و ظلم به فقرا را دید و از همین رو روح بیداری اسلامی را در وجود آنان زنده کرد و بدان ها امید آزادی از اسارت طاغوتیان ،عزت، کرامت و سعادت دنیا و آخرت بخشید.

وی افزود:

انقلاب شکوهمند اسلامی ایران تأثیر شگرفی از خود در جهان به جای گذاشت؛ به گونه ای که آنان را با حقیقت وجودی خود آشنا کرد و پس از گذشت چند دهه از رخوت مسلمانان، به آن ها انگیزه مقاومت و پایداری بخشید.

این نویسنده برجسته اردنی اظهار داشت: از جمله دلایل پیروزی انقلاب اسلامی، ایمان کامل رهبر آن به یاری پروردگار بود؛ به همین جهت انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید و حکومت اسلامی برپاشد.

"حباشنه " خاطر نشان کرد: امام خمینی ویژگی های منحصر به فردی داشت و از جمله آن ها می توان به شجاعت وصف ناپذیر ایشان اشاره کرد؛ عاملی که متاسفانه امروز در بسیاری از سردمداران جهان اسلام وجود ندارد.

وی ادامه داد:

انقلاب اسلامی ایران ثاثیر شگرفی در بیداری اسلامی در جهان گذاشت و این بیداری را در میان مسلمانان زنده کرد. این نویسنده اردنی در پایان اظهار امیدواری کرد که سران عرب از شخصیت والای امام خمینی (ره) به عنوان اسطوره مقاومت اسلامی درس گیرند و در برابر جنایتکاران بی هیچ ترس و واهمه ای بایستند.

 

منبع:مقاومت اسلمی

 

چهارشنبه 21/11/1388 - 19:56
سرآغاز
محمد رضا پهلوی وقتی جانشین پدر شد هرگزفکر نمی کرد که روزی چون او مجبور به ترک تاج و تخت سلطنت شود و دور از وطن و در نهایت حقارت و فلاکت بمیرد.
پدر را استعمارگران با کودتای نطامی بر تخت نشاندند و هم آنها از کار بر کنارش کردند؛ اما پسر را ملتی که با انقلاب اسلامی خود خواهان برچیده شدن 2500 سال حکومت ستم شاهی در ایران بود به فراری ناخواسته مجبود کرد.
عبرت آموزترین نکته تاریخ در این دو گونه رفتن مرگی مشابه بین پدر و پسر است سال های آخر عمر را غربت و فلاکت به سر بردندو رنج عظیم و حقارت و را با همه وجود احساس کردند.
مرگ در غربت و فلاکت پدیده تازه ای برای انسان نیست. بسیاری از مردم به چنین مردنی تن میدهند اما کمتر کسی میتواند چنین مرگی را برای پادشاهانی که در دوران حیات خویش مردان قدرتمند و مستبدی بوده اند پیش بینی کرد.
در این تحقیق ده ها خاطره جالب و خواندنی از زبان و قلم دوستان و نزدیکان شاه از کتابهای مختلف گردآوری شده است که روشنترین تصویر ممکن از روزهای پایانی عمر شاه در غربت است، روزهایی که برای ما عبرت بزرگ تاریخی است.

زودتر از ایران بروید!!

اوج گیری انقلاب اسلامی پایه های سلطنت پهلوی را متزلزل تر کرده بود به گونه ای که شاه هر روز بخشی از قدرت خود را از دست میداد. مسعود بهنود می گوید:
حتی در زندان اوین نیز جز زندانیان همدست اداره زندان دیگران حاضر نبودند در سالن زندان برای جشن 28 مرداد حاضر شوند. وعده بخشش و عفو هم فایده ای نداشت و با اینهمه شاه در مهمانی مادرش شرکت کرد. مهمانی سنتی تاج الملوک هر سال در قصر او برپا می شد. ملوک ضرابی آواز می خواند و می زد. امسال شاه کنار تختخواب مادرش که گریم کرده بود و مانند موجودی هزارساله در تخت فرو رفته بود در فکر بود. او خوب میدانست این 28مردادی نیست که در آن 24 ساله بود؛آن شب بیشتر خواهران و برادران ناتنی شاه فرصتی یافتند تا به او نزدیک شوندو درباره دستوری که چند روز قبل هویدا وزیر دربار آن را ابلاغ کرده بود پرس و جو کنند.
دستور این بود: همه چیز را بفروشید و زودتر از ایران بروید.
در سال 57 شرایط برای شاه سخت تر شد. بهنود در کتاب 275 روز بازرگان می نویسد:
شاه برای مقابله با شرایط سخت همان کاری را کرد که پدرش. چنان که از بسیاری جهات دیگر نیز در روزهای پایان شبیه رضا شاه بعد از سوم آذر شده بود. همچنان که رضاشاه به خانه فروغی رفت که مغضوب شده و سالها بود که به تصحیح سعدی و مطالعه متون فلسفی مشغول بود و از وی خواست نخست وزیر شود، شاه هم به شریف امامی متوسل شدو شرایط او را پذیرفت و آن چنان که رضا شاه نیز تا طیاره انگلیسی بالای تهران چرخید و در کهریزک بمبی انداخت، سپهد امیر احمدی را از تبعیدگاهش (ریاست اداره اصلاح نژاد اسب) به فرمانداری نظامی مرکز منصوب کردو سراغ محمد حسین میرزا فیروز و سرلشکر زاهدی را گرفت که هر دو از ارتش خارج و به تجارت مشغول شده بودند، شاه نیز غلامعلی اویسی تنها امیر باعرضه ای را که هنوز در دستگاهش بود به فرمانداری نظامی مرکز گماشت و بعد از سالها به یاد ارتشبد فریدون جم افتاد.
اویسی هم تنها از آن جهت از کار کنار گذاشته نشده بود که شاه به همسر اول او شرافت بنی آدم اعتقاد داشت، او برایش استخاره می کرد و در مواقع مختلف سر کتاب باز میکرد و برایش سفره می انداخت وگرنه ارتشبد اویسی نیز در جمع آن همه ارتشبد عروسکی و خوش دک و پز نمی ماند.
پرویز راجی درباره آشفتگی آخرین روزهای سلطنت محمد رضا می نویسد:
«جولیان ایمری» نماینده پارلمان انگلیس که از تهران بازگشته، تلفن کرد تا از من به خاطر ترتیب دادن سفرش به تهران تشکر کند و ضمن آن گفت«در تهران با هر کس که خواستم ملاقات کردم ولی روی هم رفته اوضاع را خیلی دلسرد کننده دیدم به خصوص که در ملاقات با شاه او اکثرا سکوت را به صحبت کردن ترجیح میداد و نگاهش دائم به نقش گل قالی خیره می ماند.
ولی امیر عباس هویدا را برخلاف بقیه پر دل و جرات یافتم که در آپارتمان جدیدش بدون حضور لشکر پیش خدمتها خودش برایم قهوه درست کرد».
حتمی بودن سقوط شاه هر چند تصور دردمندی برای نزدیکانش بود اما حامیان خارجی او این سقوط را اجتناب ناپذیر می دانستند و بیش از همه نگران منافع خود بودند. پرویز راجی در خاطرات خود می گوید:
امروز ناهار در منزل جولیان ایمری مهمان بودم که در آن بیلی مک لین و جرج گاردینر(دو تن دیگر از وکلای پارلمان انگلیس)هم شرکت داشتند. لحن گفته های جولیان نشان میداد که بدبینی او نسبت به عاقبت حوادث ایران به مراتب بیشتر از من است و درباره شاه هم می گفت که:
هنگام ملاقاتش با او افسردگی شدید شاه را به صورتی آشکار احساس میکرد.
نگرانی عمده جولیان ایمری پیامدهای وخیم ناشی از اوضاع ایران در مسایل استراتژیک و ظهور مشکلات عمده در سطح بین المللی بود نه مساله سقوط شخص شاه و همین نکته سبب می شد که از شنیدن اظهار نظرهایش خیلی حرص بخورم.
احمد علی مسعود انصاری از اقوام فرح و نزدیکان شاه در خاطرات خود می نویسد:
«مهمتر از همه خود شاه بود که بعد از جریان 17 شهریور دچار شوک روحی شدید شده بود و به کلی داغان گردیده بود و بیشتر تمایل داشت که در انزوا و تنهایی باشد. دیگر از آن فرمانها و دستورات قاطع از طرف او خبری نبود. اردلان هم که بعد از سالها خانه نشینی به عنوان وزیر دربار به جای هویدا نشسته بود سرش توی حساب نبود و نقشی هم نداشت و فقط ناظر گذراندن روزمره دربار بود بی هیچ نقش سیاسی و موثر در امور.
در چنین احوال و عوض شدن همه آن چهره های سنتی بود که فرح در محیط دربار بر تمام امور مسلط شد و به فکر افتاد که در تحولات مملکت نیز نقش سیاسی مهمتری داشته باشد.»
اینک امید شاه به آمریکاست. مسعود بهنود می نویسد:
سرانجام شبی در حصارک، باغ بزرگ سپهبد زاهدی در شمال تهران در مجلس عیشی که در کنار شومینه بر پا بود اردشیر سر در گوش شاه گذاشت و خبر خوش را داد: سوپرمن می آید!
اردشیر زاهدی که پس از شش سال به ایران آمده بود می کوشید که خاطرات و روابط سابق را با ترتیب دادن مهمانیهای گرم و شاد در خانه پدری اش در کوهپایه های شمال تهران تجدید کند.
از صبح آن روز او که هنوز عنوان سفیر ایران در ایالات متحده آمریکا را یدک می کشید علاوه بر نظارت بر تدارک مهمانی چندین بار با دوستان بلند مقام خود در واشنگتن تماس گرفت.
کیسینجر را راضی کرد که شب در خانه او با شاه تلفنی صحبت کند. اما شادمانی او وقتی شکل گرفت که برژینسکی مشاور امنیتی کارتر با قید محرمانه بودن به اردشیر خبر داد که یک ژنرال آمریکایی با ماموریت مخصوص در همین یکی دو روز به تهران می آید. این پیشنهاد را اردشیر از چندی پیش در واشنگتن مطرح کرده بود و او می خواست به این ترتیب روحیه از دست رفته شاه
را ترمیم کند. شاه که با فرح و چند نفری از درباریان به مهمانی شام زاهدی رفته بود، از همان ابتدای ورود بقیه را رها کرد و نشست در کنار شومینه خیره به آتش. کوشش اردشیر و مهمانان برای جلب نظر او فایده ای نداشت تا آنکه اردشیر کنارش به زمین نشست مژده حرکت سوپرمن را به او داد. واکنش اولیه شاه از سر بی حوصلگی بود: مزخرف نگو اردشیر.
اما اصرار و ابرام زاهدی کار خود را کرد، تداعی مرداد 32، یعنی آمریکاییها بالاخره سر عقل آمده اند؟وقتی شاه همسرش را صدا کرد و از او پرسید با یک ماهی اقامت در کیش چطور است؟اردشیر دریافت که تیرش به هدف خورده است.
بهنود در ادامه تصاویری که از آخرین روزهای شاه ارایه می دهد، میگوید:
از نظر گروهی که در ماه های آخر به دیدار شاه می رفتند اینکه مملکتی در خطر آشوب و جنگ داخلی بود ایجاب می کرد که حرکتی بکنند. این عده در گفت و گوهای بعدی خود با سران مذهبی و ملی مخالف شاه همین خاطرات را به یاد آورده و چاره ای برای جلوگیری از سقوط کشور جست و جو می کردند. خارجی هایی که در آن ماههای آخر به دیدار شاه رفتند نیز جز این نبودند و آنها نیز مانند رجال قدیمی ایرانی پیشنهاد یافتن راه حل، تغییرات و اصلاحات عمیق و آشتی با مخالفین می دادند. شاه به دیدن خارجیها چندان رغبتی نداشت چون آنها بی پرده تر حقایق را می گفتند و با او بحث می کردند. بعد از ملاقاتش با ژنرال هویزر (ژنرال اعزامی از آمریکا) دیگر سخن کسانی را که می گفتند باید ماندو به جستجو برای یافتن راه حل ادامه داد گوش نمیکرد. در راس این عده همسرش بود که اغلب با دو، سه بار گفتگوی تلفنی در روز او را می آزرد و عصبانیت بیشتر را شبها تجربه می کرد که فرح شرح ملاقاتهای روزانه خود را میداد و حرفهایی را که از این و آن شنیده بود و گاه اردشیر زاهدی هم به این جمع اضافه می شد و پایان این گفتگوهای سر شام دعوا و پرخاش بود. دیگر پیش خدمتها نیز مانعی نبود که بر سر همسرش و اردشیر زاهدی فریاد بزند. خبر داشت که آنها با وزیران، استانداران و سران ارتش هم تبادل نظر می کنند و این کاری بود که پیش از آن کسی جرات آن را نداشت و صبحها تمام نقشه هایی را که آنها کشیده بودند با سخنان یاس آمیزی خنثی میکرد.
شوکراس تصمیم نهایی آمریکا در مورد شاه را از زبان سالیوان چنین می گوید:
در اواخر دسامبر، سالیوان برای انجام ماموریتی به کاخ رفت که به قول خودش برای یک سفیر غیرعادی بود که می بایست به رییس کشوری را که نزد او اعزام شده بود بگوید که باید کشورش را ترک نماید، اما طی ماه های اخیر روابط آنها به قدری نزدیک شده بود که حتی این توصیه به نظر سالیوان عجیب و غیر منتظره نرسید. شاه با دقت و آرامش به سخنان سفیر آمریکا گوش داد و سپس رو به او نمود و کم و بیش التماس کنان دستهایش را به سوی او دراز کرد و گفت: بسیار خوب اما کجا بروم؟سالیوان بعدها ادعا کرد که در مورد مقصد شاه دستورالعملی به او نداده بودند. اما به خاطر آورد که شاه خانه ای در سویس دارد. سالیان متمادی بود که هر زمستان مطبوعات مصور و پرخواننده اروپا عکسهای رنگی شاه و همسر و چهار فرزندش در پیستهای اسکی سویس چاپ میکردند. اما اکنون شاه رفتن به سویس را نپذیرفت و گفت: وضع سویس از نظر امنیتی خوب نیست. وی افزود: ما در انگلستان هم خانه ای داریم ولی هوای آنجا خیلی بد است.
می توانست همانطور که در مواقع گوناگون گفته بود، بگوید که هر چند همیشه از انگلیسیها توصیه و نظر مشورتی طلبیده ولی بی اندازه نسبت به آنها بی اعتماد است. به جای همه اینها با نگاهی که سالیوان آنرا«نگاهی پر احساس» می نامد به سفیر آمریکا خیره شد. در این حال سالیوان پرسید: اعلیحضرتا، آیا میل دارید برای ارسال دعوتنامه ای از ایالات متحده برایتان اقدام کنم؟
در این هنگام شاه به جلو خم شد و با هیجانی شبیه به حرکات یک کودک خردسال که به موضوعی علاقه مند شده باشد، گفت: وای، این کار را برای من میکنید؟ واقعا این کار را میکیند؟
مسعود بهنود می نویسد:
روزها چنان با سرعت می گذشت که بختیار هم دیگر هیچگاه فرصت نکرد تا از خود بپرسد چرا شاه با این شتاب مسولیتها را به گردن او انداخت و چطور شاه حاضر شد به این راحتی شرایط او را بپذیرد و از کشور خارج شود؟واقعیت آن بود که بختیار به تنگ آمده و بیست و پنج سال قرار داشتن در سایه و گمنامی از یکسال پیش همراه با سایر سران جبهه ملی فعال شده بود. اما احساس می کرد جبهه ملی این فرصت را هم دارد از دست میدهد. او از مدتی پیش آماده بود حساب خود را از بقیه رهبران جبهه ملی جدا کند و حالا این فرصت بدست آمده بود و حاظر نبود به هیچ ترتیب این فرصت را از دست بدهد. در مقابل ناصحان و مصلحت اندیشان یک استدلال داشت: «هیچکس جز من نمیتواند تخته پاره این مملکت در حال تلاشی را به متصل کند» او یکماه قبل وقتی با مهندس قباد ظفر (فرزند سردار ظفر بختیاری و از نزدیکان شاه) سخن گفت و از رویه جبهه ملی در متابعت از روحانیت اعلام نارضایتی کرد انتظار نداشت به این فرصت به پیامش پاسخ گفته شود. اما رژیم در حال متلاشی شدن بود، قباد پرسید: «شاپور حاضری دولت تشکیل بدهی؟» و او پاسخ مثبت داد.
یکشنبه سوم دی به توصیه قباد ظفر و تایید تیمسار ناصر مقدم(رئیس فعال سازمان امنیت) شاه، بختیار را به حضور پذیرفت و برای اولین بار او را دید. صحبتها زیاد طول نکشید. یک ساعت بعد حل مشکلات تظاهرات و درگیریها را به گردن او انداخت. بختیار تازه از کاخ به خانه خود رسیده و با تلفن عده ای از جبهه ملی را جمع کرده بود و داشت خبر میداد که از شاه دو هفته مهلت خواسته تا اعضای کابینه خود را مشخص سازد که گفتند رئیس ساواک پشت تلفن است و از او دستور می خواهد و او گفت «من هنوز مطالعاتم را کامل نکرده ام اما اعلیحضرت به من پانزده روز برای تشکیل کابینه وقت داده اند هنوز معلوم نیست..........» اما مقدم میگفت که «نه، دکتر بختیار وقت نداریم. ارتشبد ازهاری سکته کرده و مملکت بی سرپرست است. هر ساعت و هر دقیقه ارزش یک ماه و سال را دارد» از آن لحظه به بعد هر ساعتی شاه به بختیار تلفن میکرد و هر روز مقدم به دیدار او میرفت.
با روی کار آمدن دولت شاپور بختیار شاه آماده خروج از کشور میشود. حسین فردوست در خصوص آن روزها می گوید: بختیار بازیگر ماهری بود و به اعتقاد من بهتر از دو دولت قبلی خود را حفظ کرد ولی از اول مشخص بود که یارای مقاومت در مقابل گامهای کوبنده انقلاب را ندارد و چنین شد. شرط بختیار برای قبول نخست وزیری این بود که محمد رضا برای استراحت به خارج برود و این امر سهلی بود چون محمد رضا از مدتها پیش این شرط را پذیرفته بود. سرتیپ خاتمی فرمانده ضد اطلاعات گارد که به ملاقات من در دفتر می آمد می گفت که محمد رضا به تدریج تمام خانواده خود را از ایران خارج کرده و فقط خود مانده است و فرح. او روزی گفت که چند روز قبل غلامرضا و زنش به فرودگاه وارد شدند ولی محمدرضا دستور داد که غلامرضا بدون خروج از فرودگاه به خارج از کشور مراجعت کند و زنش می تواند حداکثر 48 ساعت در تهران بماند. غلامرضا بلافاصله مراجعت کرد و زنش جواهرات و اشیای قیمتی را برداشت و دو روز بعد رفت. به هر حال پس از اینکه بختیار نخست وزیری را پذیرفت دو روز بعد(در 11 دیماه)محمد رضا رسماَ در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که برای معالجه چند روز دیگر از کشور خارج خواهد شد.
فریده دیبا مادر فرح در خاطرات خود می نویسد:
محمد رضا در دو سال آخر حکومت به هیچ چیز علاقه و توجه نشان نمیداد. تعیین دخترم به عنوان نایب السلطنه و بعدها تعیین شورای سلطنت فقط به این خاطر بود که پزشکان فرانسوی و اسرائیلی به محمدرضا گفته بودند او مدت زیادی زنده نخواهد ماند.
شب ها به طور مرتب جلسات احضار ارواح در نیاوران برگزار می گردید و محمدرضا با استفاده از چند احضار کننده ارواح و مدیوم های نیرومند تلاش میکرد روح پدرش را احضار و از او کسب راهنمایی کند.
یکی از احضارکنندگان ارواح که تبحر زیادی در این کار داشت استوار بازنشسته ارتش شاه و دیگری یک نویسنده کهنسال روزنامه اطلاعات بود که دومی به علت پیری قادر به احضار ارواح نبود و فقط در جلسات شرکت می جست تا صحت عمل احضارکننده اولی را به عینه معاینه کند.
ما شاهد خردشدن و در هم ریختن اعصاب و جسم و روان شاه بودیم. چطور میتوان از یک چنین انسانی که تا این اندازه بیمار است انتظار برخورد با متجاسرین و سرکوب قیام مردم را داشت؟
از همه بدتر اینکه مشاوران نزدیک شاه نظیر آقای مهندس اردشیر زاهدی مرتب به او توصیه میکردند هر چه زودتر ایران را ترک کند زیرا برای انگلیسیان و آمریکاییان جان محمدرضا و خانواده اش کمترین اهمیتی ندارد و حتی آنها ترجیح می دهند خانواده پهلوی در ایران قتل عام شوند تا این درس عبرتی برای سایر حکومتهای وابسته به اردوگاه غرب باشد و بدانند در صورت به خطر انداختن منافع کمپانی های غربی به چه سرنوشتی دچار خواهند گردید!
دخترم فرح میگفت: اینها همه خواب و خیال و توهم است زیرا پرزیدنت کارتر در ملاقات با او پشتیبانی از محمدرضا و سلطنت پهلوی را مورد تایید قرار داده است.
طرح پرزیدنت کارتر این بود که محمدرضا برای مدت کوتاهی از کشور خارج شود تا بختیار بر اوضاع مسلط گردد و پس از فرونشستن موج هیجانات شاه به ایران برگردد و یا به نفع فرزند ارشدش از سلطنت کناره گیری کند.
اما محمدرضا این اظهارات کارتر را دروغ های پوچ می نامید و میگفت آمریکاییها می خواهند او را از کشور بیرون کنند تا بنای سلطنت پشت سر او فرو بریزد!
محمد رضا مرتبا سفرهای مخفیانه ژنرال رابرت هایزر فرمانده نیروهای ناتو در آلمان غربی به تهران را متذکر می شد و می گفت: این مردک ماموریت دارد وفاداری ارتش نسبت به شخص وی را خنثی نماید!

سپس قره باغی وضع خود را سوال کرد و پرسید: تکلیف من با ارتش چیست و چه باید بکنم؟من نمیدانم در غیاب شما چه سمتی در ارتش دارم؟محمد رضا پاسخ داد: ارتش و نیروهای انتظامی در اختیار شماست. هر طور منطق شما حکم میکند عمل کنید ولو اشتباه باشد، عدم رضایتی در من ایجاد نخواهد شد. به شما حق میدهم چون وضع مشکل است و من هم غیر از منطق، از شما انتظاری ندارم. به علاوه دوستی مانند فردوست هم دارید و میتوانید با او مشورت کنید.
بختیار و قره باغی خداحافظی کردند و پیاده شدند و هواپیما پرواز کرد.
ویلیام شوکراس در کتاب خاطرات خود آوارگی شاه را چنین توصیف میکند: در اواسط فوریه که شاه بیش از یک ماه بود در مراکش به سر میبرد در میان دیپلمات های مقیم آن کشور به شدت شایع شد که رفتار حسن با او سرد شده است. مقامات آن کشور گفت و گو از (مردی که برای شام آمده بود و پس از صرف شام نمیرفت) میکردند و این مطلب را روشن ساخته بود که شاه باید پیش از کنفرانس سران اسلامی که قرار بود در آوریل در مغرب تشکیل شود از آنجا برود
شاه نمیتوانست باور کند که حسن او را اخراج خواهد کرد. خود او هیچگاه چنین عملی با پادشاهی که در گرفتاری دست و پا میزد نمیکرد. وقتی جعفر بهبهانیان که هنوز در مراکش بود و مشغول نامه نگاری به بانکهایی بود که شاه در آنها حساب داشت به شاه گفت که حسن مایل است هرچه زودتر از کشورش خارج شود، شاه باور نکرد.
شاه روزهایش را به شنیدن رادیو و گردش در باغ و صحبت با امیراصلان افشار یا فرهاد سپهبدی سفیر ایران یا مطالعه در کتابخانه میگذراند. برای او هنوز امکان نداشت بفهمد که در کشورش چه حوادثی روی داده است و چرا.
همه فکر می کردند شرایط شاه پس از خارج شدن از مراکش بهتر خواهد شد اما فریده دیبا چنین عقیده ای ندارد:
باهاما یک کشور جزیره ای مرکب از هفتصد جزیره کوچک است که بیشتر جزایر آن غیر مسکونی هستند و بسیاری هم موقع مد زیر آب میروند. اقامتگاه محمدرضا در این جزیره ویلای مجلل (جیمز کراسبی) بود. محمد رضا، فرح، من و سرهنگ جهان بینی به اتفاق دکتر لوسی پیرنیا، سرهنگ نویسی و چند نفر دیگر از خدمه و سگهای شاه با هواپیمای سلطتنتی پادشاه مراکش وارد ناسو مرکز جزایر باهاما شدیم.
در فرودگاه ناسو جوان خوش سیما و بسیار مودبی به نام (رابرت آرمائو) به استقبال ما آمد.
این جوان از کارکنان دفتر راکفلر و یک متخصص روابط عمومی بود. اما محمدرضا عقیده داشت که از ماموران سی-آی-ای است که از سازمان اطلاعاتی آمریکا برای کنترل دائمی شاه ایران در کنارش قرار داده است.
26 دیماه محمدرضا و فرح با هلی کوپتر به مهرآباد رفتند، هواپیمای او از قبل آماده شده بود و تعدا کمی در فرودگاه حضور داشتند از جمله روسای مجلس سنا و شورا، بدره ای، ربیعی و قره باغی. محمدرضا حدو دو ساعت در فرودگاه منتظر ماند تا بختیار از مجلس رای اعتماد بگیردو حاضر شود. بالاخره نیز با هلی کوپتر به مهرآباد آمد و گفت که رای اعتماد گرفته. محمدرضا و فرح خداحافظی کردند و وارد هواپیما شدند. بختیار از محمدرضا پرسید که از این پس گزارشات روزانه مملکتی را کجا بفرستد و او جواب داد: خودتان بررسی کنید کافیست. به گزارش احتیاجی نیست.
آخرین نفس ها از نگاه فریده دیبا
عمل جراحی محمدرضا در روز 11 فروردین ماه انجام شد و حدود دوساعت طول کشید. در موقع عمل جراحی دستگاهی که آمریکاییها با خود از آمریکا آورده بودند و مختص به تجزیه گولبولهای خون بود دچار نقص فنی شد.
من، فرح، والاحضرت اشرف، شاهدخت فاطمه، سرهنگ جهان بینی و اردشیر زاهدی (که از آمریکا آمده بود) از اتاق دیگری و از طریق تلویزیون مدار بسته عمل را نظاره میکردیم. پس از درآوردن طحال شاه دکتر دوبیکی گفت: طحال به اندازه یک توپ فوتبال !بیست برابر اندازه طبیعی شده و لوزالمعده را هم در خود گرفته است.
دکتر دوبیکی گفت: کبد شاه سفید و خالدار شده بود این یعنی هجوم سرطان تا سر حد مرگ.
ده روز پس از عمل جراحی حال شاه رو به وخامت گذاشت. خودداری دکتر دوبیکی و دکتر کین از کار گذاشتن لوله ای برای خارج کردن مایعات سبب شده بود شکم شاه دچار عفونت شده بود.
پزشکان مصری فورا وارد عمل شده و با سوراخ کردن محل تورم مقداری از مایعات جمع شده بالای پرده حجاب حاجز را از شکم شاه خارج ساختند.
دکترهای مصری که در اتاق عمل حضور داشتند باقید سوگند می گفتند: پزشکان آمریکایی عمدا این سهل انگاری را کرده اند تا شاه سریع تر بمیرد!
آنها می گفتند در این که شاه محکوم به مرگ است هیچ شکی نیست اما اگر معالجات صحیص انجام شده بود شاه حداقل برای ششماه یا یکسال دیگر زنده می ماند.
از 28 تیرماه شاه کم کم به کما رفت.
هر ساعت بیهوشی او عمیقتر میشد و دست او از دنیا کوتاهتر، از پزشکانی که بالای سر محمدرضا بودند پرسیدم: آیا امیدی هست؟
آنها گفتند: نه، به اغما رفتن شاه به معنای حرکت او در سرازیری است.
شاید هنوز خجالت می کشیدند که کلمه مرگ را به زبان بیاورند اما همه ما میدانستیم پایان کار شاه نزدیک است.
محمدرضا در ساعت نه صبح 27 ژوئیه 1980(5مرداد 1359) از دنیا رفت. من، فرحناز هفده ساله، اردشیر زاهدی، مارک مرس، دخترم فرح، اشرف و امیرپور شجاع بالای سرش بودیم.
روز تابستانی بسیار گرمی بود. خبر مرگ شاه در صدر اخبار جهان قرار گرفت. برخلاف آنچه آمریکاییها فکر میکردند مرگ شاه باعث آزادی گروگانها نشد و دیپلماتهای آمریکا همچنان در اسارت ماندند.

منابع:






1. بهنود، مسعود: 275روز بازرگان، علم، تهران، 1377 2. دلدم، اسکندر: من و فرح پهلوی، ج 2، گلفام و به آفرین، 1377 3. دیبا، فرح، دخترم فرح، ترجمه الهه رئیس فیروز، به آفرین، تهران 1379 4. راجی، پرویز، خدمتگذار تخت طاووس، ترجمه ح. ا. مهران، اطلاعات، تهران 1374 5. شوکراس، ویلیام، آخرین سفر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، البرز، تهران، 1378 6. فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، موسسه اطلاعات، تهران 1369
چهارشنبه 14/11/1388 - 18:3


بامبادله حدود 460 اسیر عرب با چند اسرائیلی، حزب الله لبنان به موفقیت بزرگی دست یافت و موجب شگفتی بسیاری شد.

 

آزادی حدود 460 اسیر دربند رژیم صهیونیستی در برابر تحویل یک نظامی رژیم صهیونیستی و جسد سه نظامی دیگر بین حزب الله و رژیم صهیونیستی از جمله تحولات مهم منطقه خاورمیانه در هفته گذشته بوده است.

 

این فرایند که در سایه تشکیل یک کمیته کاری با حضور حزب الله لبنان ، اسراییل و آلمان صورت گرفت،منجر به آزادی اسیرانی گردید که پس از سه سال رایزنی و گفتگوهای غیر مستقیم به نتیجه رسید.

 

درخصوص سابقه این کارمی توان گفت نخستین توافق مبادله اسیران در سال 1991  با وساط

ت نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل بوده که به آزادی 67 اسیر و مبادله 9 پیکر مبارزین لبنانی، درمقابل یک جسد سرباز اسراییلی انجامید و دومین مرحله با میانجیگری آلمان درسال 1996 به مبادله 45 اسیر و یک شهید لبنانی در برابر جسد دو نظامی اسراییلی و 17 شبهه نظامی وابسته به آنتوان لحد انجامید.

 

سومین مرحله با میانجگیری فرانسه در سال 1991 به آزادی 60 اسیرو مبادله 40 شهید لبنانی در برابر جسد سه سرباز  اسراییلی منجر شده است و در مرحله چهارم در سال 1999 با وساطت آلمان رژیم صهیونیستی به آزادی 13 نفر از مبارزین اسیر لبنانی اقدام نموده است و مرحله فعلی پنجمین دوره می باشد.

 

 آنچه حائز اهمیت است تاثیر روانی و احساس درونی پیروزمندانه در مردم و مسئولین لبنان و برگزاری جشن بزرگ استقبال از اسیران و در نهایت اهدای نشان افتخار از سوی ریاست جمهوری  لبنان به آنان می باشد که در روزهای گذشته در صدر اخبار رسانه های گروهی و منابع اطلاع رسانی معتبر جهان قرارداشته است.

 

موفقیت چشمگیر حزب الله لبنان در مبادله تعداد زیادی از اسیران دربند رژیم صهیونیستی به ویژه برخی از رهبران این حزب نشان دهنده موفقیت مذاکرات سیاسی انجام شده از سوی این حزب  درشرایط فعلی بوده که علاوه به ارتقاء جایگاه آن درمیان کشورهای منطقه و به خصوص در میان احزاب سیاسی لبنان، موجبات مباهات وافتخاربسیاری ازرهبران کشورهای عربی نیز گردیده است تا آنجا که برخی ازآنها معتقدند این امتیاز از دستاوردهای چهل ساله اقدامات سران عرب دارای اهمیت بیشتر می باشد.

 

 

پیامدها و دستاوردهای این اقدام غرورآفرین حزب الله را می توان چنین برآورد نمود:

 

1-دومین پیروزی بزرگ حزب الله لبنان در شرایط فعلی در برابر رژیم صهیونیستی بعدازبیرون راندن آنهاازجنوب لبنان، می تواند تاحدود زیادی بر اعتماد به نفس و انسجام جهان عرب در برابر اسراییل بیانجامد چرا که برخی از رهبران عربی بر قدرت چانه زنی ومذاکره هدف دار و پیروزمند حزب الله تصریح نموده ومعتقدند رژیم صهیونیستی درجنگهای کلاسیک چهارگانه و سی سال مذاکره همواره پیروزبوده ولی اینک در برابر یک حزب اسلامی امتیازات بزرگی را داده است.

 

 

2- اقدام حزب الله مبنی براستفاده ازمذاکرات غیرمستقیم ولی تاثیرگذار با بهره گیری ازاهرمهای مختلف دربرابررژیم صهیونیستی درحال حاضر می تواند الگوی مناسبی برای کلیه بن بست های موجود منطقه باشد چرا که علاوه بر توقف فرایند صلح میان ساف و اسراییل، مذاکرات کشورهای عربی با اسراییل نیز دچار رکود گردیده و در صورت فعال شدن این رویه، کشورهای عربی می توانند از رژیم صهیونیستی امتیازات بیشتری کسب نمایند.

 

 

3- این مرحله ازحیات سیاسی حزب الله در جهان عرب دارای اهمیت استراتزیک می باشد چرا که درحال نهادینه کردن یک اقدام سیاسی است. اقدامی که در پرتو فعالیت مستمر سیاسی با لحاظ کردن پشتوانه ملی و اسلامی و اعتقاد محکم به مبانی الهی به نتیجه رسیده است و این حرکت برای کلیه احزاب در کشورهای اسلامی به عنوان تابلوی راهنمای راهگشا قابل بهره برداری است.

 

 

4- اقدام موفقیت آمیز حزب الله درعرصه منطقه ای اثبات نمود اگرچه دولت لبنان دراین موقعیت حمایت کننده سیاسی وتبلیغاتی این حزب می باشد ولی درعمل نیز ضمن پشتیبانی از حزب الله و هماهنگی این حزب با دولت، نمایش افتخار آفرینی از تعامل دو جانبه دولت و ملت را ارایه نمودند تا شاهد یک پیروزی شیرین باشند به علاوه این حرکت الگویی برای تمامی کشورهای منطقه است تااز پتانسیل احزاب و گروههای سیاسی برای امتیاز گیری استفاده نمایند.

 

 

5- حزب الله طی دو مرحله اقدام موفقیت آمیز(مرحله اول درسال 2000 به دلیل آزاد سازی بخش مهمی ازجنوب لبنان ومرحله دوم مذاکرات فعلی برای آزادی اسیران ) با به نمایش گذاردن قدرت سیاسی و دبپلماسی خود  توانسته است اسراییل را به قبول خود مجبور کند و انجام رایزنیهای متعدد فیمابین دو طرف که به آزادی اسیران انجامید خود دلیل به رسمیت شناختن غیررسمی حزب الله از سوی اسراییل می باشد.

 

 

6- مذاکرات هدف مند حزب الله خود امتیاز سیاسی بزرگی از اسراییل گرفته است که همانا اتهام تروریسم به آن می باشد. این اقدام نشانگر انست که حزب الله علاوه بر مقاومت و تاکید براصول ، به مذاکره و ادبیات رایج نظام بین الملل آشنا بوده و تنها به مبارزه فکر نمی کند.

 

 

 

7- آزادی تعداد زیادی از اسیران فلسطینی که بیشتر آنها در دوران انتفاضه به اسارت گرفته شدند، در شرایط فعلی می تواند به تجدید حیات انتفاضه بیانجامد زیرا این اسرا علاوه بر مبارزه، طعم تلخ جنایات اسراییل را  چشیده و اینک انگیزه بیشتری برای پیگیری آرمانهای خود دارند. در عین حال گروههای اسلامی در فلسطین نیز با توجه به شرایط نامناسب رژیم صهیونیستی می توانند با فشار سیاسی و دیپلماتیک بر آن رژیم همانند حزب الله از امتیازات بیشتری استفاده کنند .

 

 

8- حزب الله در روند حرکت سیاسی خود بلوغ خاصی را به نمایش گذارده است که برگرفته از توان و اهداف آن می باشد موقعیت سیاسی ، ایدئولوژیک ومنافع ملی گرایانه این حزب  در لبنان به تثبیت جایگاه آن عمق بخشیده و این حرکت هر روز با ابعاد بیشتری طرح و پیگیری می شود و لذا مذاکرات هدفمند که از چانه زنی زمینی با اسراییل شروع گردیده و با رایزنی انسانی فعلی همراه گشته ، بطور حتم در آینده با مسائل با اهمیت بیشتر به جلو خواهد رفت.

 

 

9- این مذاکرات نشان داد حزب الله با برنامه ویژه و بررسیهای همه جانبه پا به میدان گذاشته است و با درنظر گرفتن کلیه جوانب توانسته است به عاقبت موفقیت آمیزی برسد چنانچه درمذاکرات نیز شرط گردیده مرحله دوم این مذاکرات به مسائل همچون  تعیین سرنوشت اسیران ایرانی و موضوع اساسی تعیین سرنوشت سمیر القنطار قدیمی ترین اسیر لبنانی در اسراییل وارائه اطاعات ازخلبان اسرائیلی متمرکز گردیده است.

 

 

10- فرجام  موفقیت آمیز اقدام حزب الله نشانگر موقعیت شناسی و درک شرایط بین المللی و اشراف کامل بر اوضاع است چرا که رایزنی حزب الله در موقعیتی طرح و به نتیجه رسید که شارون در بدترین شرایط سیاسی  بسر می برد زیرا پرونده سو استفاده مالی و رسوایی سیاسی آن بدلیل مشکلات داخلی و خارجی بویژه (عدم کنترل انتفاضه) و فشارافکارعمومی جهان علیه آن به دلیل سیاستهای نابخردانه و تجاوز کارانه و مهمترین آنها طرح پرونده دیدار حائل دردیوان بین المللی لاهه (در ماه آینده) تمامی نشانه های موقعیت متزلزل شارون بوده که حزب الله با توجه به این متغیرها فشار سیاسی خود را برای ساماندهی به مسائل اسرا در چند هفته گذشته بیشتر کرده است.

 

- پیامدهای احتمالی موفقیت حزب الله

 

1- این پیروزی تاثیر عمیقی بر کلیه کشورهای عربی بویژه احزاب و گروههای اسلامی خواهد داشت

 

2- اقدام حزب الله بعنوان یک الگوی اسلامی مورد توجه و عمل دیگر احزاب و گروهها قرار خواهد گرفت و گروههای فلسطینی ،،لبنانی و حتی مصری و سوری و دیگر کشورهای اسلامی خاورمیانه از این مدل بهره گیری خواهند نمود.

 

3- کشورهای عربی به بسط فعالیت احزاب سیاسی روی آورده و با احزابی که بر سر منافع ملی و حفظ تامین ارضی تلاش می کند هماهنگی بیشتری نشان خواهند داد.

 

4- مرحله بعدی مذاکرات با جدیت و تلاش بیشتری پیگیری خواهد شد و موضوعات مهم همچون مسئله سرنوشت اسرای دیپلمات ایرانی ، سرنوشت قدیمی ترین اسیر لبنانی سمیر الفنطار و جمع آوری  اطلاعات در خصوص خلبان اسراییل مطرح می شود .

 

5- کشورهای اروپایی با توجه به سیاستهای آمریکا و عدم توجه به خواسته های آنها تلاش می کنند تا در آینده این منطقه نقش بیشتر و بارزتری یابند و این مسئله را از طریق گروهها و احزاب سیاسی دنبال خواهند کرد.

 

6- تمامی کشورها و قدرتهای بزرگ در سایه این تلاش مطلوب در فکر ایجاد کانال و اهرم ارتباطی قوی در کشورهای خاورمیانه بوده ویا هستند تا تاثیر خود بر مسائل را بیشتر نمایند.

 

7-   جهان عرب انتخاب گردید ، در سال جاری  نیز به این عنوان دست یابد ولی جا دارد تا این مرد مبارزه با تلاش و رایزنیهای کشورهای خاورمیانه به عنوانی بین المللی نیز فائل

 

 

منبع:خبرگزاری مهر

 

 

چهارشنبه 29/7/1388 - 14:4