تعداد مطالب : 12
تعداد نظرات : 148
زمان آخرین مطلب : 3027روز قبل

بسمه تعالی

ابوریحان محمد بن احمد بیرونی از دانشمندان بزرگ ایران در علوم حكمت و اختر شناسی و ریاضیات و تاریخ و جغرافیا مقام شامخ داشته، در سال 362 هجری قمری در حوالی خوارزم متولد شده و از این جهت به بیرونی یعنی خارج از خوارزم معروف شده. هیچ اطلاعی درباره اصل و نسب و دوره كودكی بیرونی در دست نیست. نزد ابونصر منصور علم آموخت. در هفده سالگی از حلقه ای كه نیم درجه به نیم درجه مدرج شده بود، استفاده كرد تا ارتفاع خورشیدی نصف النهار را در كاث رصد كند و بدین ترتیب عرض جغرافیایی زمینی آن را استنتاج نماید. چهار سال بعد برای اجرای یك رشته از این تشخیصها نقشه هایی كشید و حلقه ای به قطر پانزده ذراع تهیه كرد. در 9 خرداد 376 بیرونی ماه گرفتگی (خسوفی) را دركاث رصد كرد و قبلاً با ابوالوفا ترتیبی داده شده بودكه او نیز در همان زمان همین رویداد را در بغداد رصد كند. اختلاف زمانی كه از این طریق حاصل شد به آنان امكان داد كه اختلاف طول جغرافیایی میان دو ایستگاه را حساب كنند. وی همچنین با ابن سینا فیلسوف برجسته و پزشك بخارایی به مكاتبات تندی درباره ماهیت و انتقال گرما و نور پرداخت. در درباره مأمون خوارزمشاهی قرب و منزلت عظیم داشته چند سال هم در دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر به سر برده، در حدود سال 404 هجری قمری به خوارزم مراجعت كرده، موقعی كه سلطان محمود غزنوی خوارزم را گرفت در صدد قتل او برآمد و به شفاعت درباریان از كشتن وی درگذشت و او را در سل 408 هجری با خود به غزنه برد. در سفر محمود به هندوستان، ابوریحان همراه او بود و در آنجا با حكما و علماء هند معاشرت كرد و زبان سانسكریت را آموخت و مواد لازمه برای تألیف كتاب خود موسوم به ماللهند را جمع آوری كرد.
بیرونی به نقاط مختلف هندوستان سفر كرد و در آنها اقامت گزید و عرض جغرافیایی حدود یازده شهر هند را تعیین نمود. خود بیرونی می نویسد كه در زمانی كه در قلعه نندنه (nandana) به سر می برد، از كوهی در مجاورت آن به منظور تخمین زدن قطر زمین استفاده كرد. نیز روشن است كه او زمان زیادی را در غزنه گذرانده است. تعداد زیاد رصدهای ثبت شده ای كه به توسط او در آنجا صورت گرفته است با رشته ای از گذرهای خورشید به نصف النهار شامل انقلاب تابستانی سال 398 آغاز می شود و ماه گرفتگی روز 30 شهریور همان سال را نیز در بر دارد. او به رصد اعتدالین و انقلابین در غزنه ادامه داد كه آخرین آنها انقلاب زمستانی سال 400 بود. بیرونی تألیفات بسیار در نجوم و هیئت و منطق و حكمت دارد از جمله تألیفات او قانون مسعودی است. در نجوم و جغرافیا كه به نام سلطان مسعود غزنوی نوشته، دیگر كتاب آثار الباقیه عن القرون الخالیه در تاریخ و آداب و عادات ملل و پاره ای مسائل ریاضی و نجومی كه در حدود سال 390 هجری بنام شمس المعالی قابوس بن وشمگیر تألیف كرده این كتاب را مستشرق معروف آلمانی زاخائو در سال 1878 میلادی در لیپزیك ترجمه و چاپ كرده و مقدمه ای بر آن نوشته است. دیگر كتاب «ماللهند من مقوله فی العقل او مرذوله» درباره علوم و عقاید و آداب هندیها كه آن را هم پروفسور زاخائو ترجمه كرده و در لندن چاپ شده است. دیگر «التفهیم فی اوائل صناعه التنجیم» در علم هیئت و نجوم و هندسه. بیرونی هنگامی كه شصت و سه ساله بود كتابنامه ای از آثار محمد بن زكریای رازی پزشك تهیه نمود و فهرستی از آثار خود را ضمیمه آن كرد. این فهرست به 13 عنوان سر می زند كه بعضی از آنها برحسب موضوع و گه گاه با اشاره كوتاهی به فهرست مندرجات آنها تنظیم شده اند. این فهرست ناقص است زیرا بیرونی دست كم چهارده سال پس از تنظیم آن زنده بود و تا لحظه مرگ نیز كار می كرد. به علاوه هفت اثر دیگر او موجود است و از تعداد فراوان دیگری هم نام برده شده است. تقریباً چهار پنجم آثار او از بین رفته اند بی آن كه امیدی به بازیافت آنها باشد. از آنچه برجای مانده در حدود نیمی به چاپ رسیده است. علایق بیرونی بسیار گسترده و ژرف بود و او تقریباً در همه شعبه های علومی كه در زمان وی شناخته شده بودند سخت كار می كرد. وی از فلسفه و رشته های نظری نیز بی اطلاع نبود اما گرایش او به شدت بسوی مطالعه پدیده های قابل مشاهده در طبیعت و در انسان معطوف بود. در داخل خود علوم نیز بیشتر جذب آن رشته هایی می شد كه در آن زمان به تحلیل ریاضی در آمدند. در كانی شناسی، داروشناسی و زبان شناسی یعنی رشته هایی كه در آنها اعداد نقش چندانی نداشتند نیز كارهایی جدی انجام داد اما در حدود نیمی از كل محصول كار او در اخترشناسی، اختربینی و رشته های مربوط به آنها بود كه علوم دقیقه به تمام معنی آن روزگاران به شمار می رفتند. ریاضیات به سهم خود در مرتبه بعدی جایمی گرفت اما آن هم همواره ریاضیات كاربسته بود. از آثار دیگر بیرونی كه هنوز هم در دسترس هستند می توان اینها را نام برد: اسطرلاب، سدس، تحدید، چگالیها، سایه ها، وترها، پاتنجلی، قره الزیجات، قانون، ممرها، الجماهر و صیدنه. بیرونی درباره حركت وضعی زمین و قوه جاذبه آن دلایل علمی آورده است. می گویند وقتی كتاب قانون مسعودی را تصنیف كرد سلطان پیلواری سیم برای او جایزه فرستاد. ابوریحان آن مال را پس فرستاد و گفت: من از آن بی نیازم زیرا عمری به قناعت گذرانیده ام و ترك آن سزاوار نیست. نظر پردازی، نقش كوچكی در تفكر او ایفا می كرد. وی بر بهترین نظریه های علمی زمان خود تسلط كامل داشت اما دارای ابتكار و اصالت زیادی نبود و نظریه های تازه ای از خود نساخت. ابوریحان بیرونی در سال 440 هجری در سن 78 سالگی در غزنه بدرود حیات گفت.

دوشنبه 1/11/1386 - 20:1

بسمه تعالی

انسان اولیه نسبت به اعداد بیگانه بود و شمارش اشیاء اطراف خود را به حسب غریزه یعنی همانطور كه مثلاً مرغ خانگی تعداد جوجه هایش را می داند انجام می داد اما به زودی مجبور شد وسیله شمارش دقیق تری بوجود آورد لذا به كمك انگشتان دست دستگاه شماری پدید آورد كه مبنای آن 60 بود. این دستگاه شمار كه بسیار پیچیده می باشد قدیمی ترین دستگاه شماری است كه آثاری از آن در كهن ترین مدارك موجود یعنی نوشته های سومری مشاهده می شود. سومریها كه تمدنشان مربوط به حدود هزار سال قبل از میلاد مسیح است در جنوب بین النهرین یعنی ناحیه بین دو رود دجله و فرات ساكن بودند. آنها در حدود 2500 سال قبل از میلاد با امپراطوری سامی عكاد متحد شدند و امپراطوری و تمدن آشوری را پدید آوردند. نخستین دانشمند معروف یونانی طالس ملطلی (639 548 ق. م.) است كه در پیدایش علوم نقش مهمی به عهده داشت و می توان وی را موجد علوم فیزیك، نجوم و هندسه دانست. در اوایل قرن ششم ق. م. فیثاغورث (572500 ق. م.) از اهالی ساموس یونان كم كم ریاضیات را بر پایه و اساسی قرار داد و به ایجاد مكتب فلسفی خویش همت گماشت. پس از فیثاغورث باید از زنون فیلسوف و ریاضیدان یونانی كه در 490 ق. م. در ایلیا متولد شده است نام ببریم. در اوایل نیمه دوم قرن پنجم بقراط از اهالی كیوس قضایای متفرق آن زمان را گردآوری كرد و در حقیقت همین قضایا است كه مبانی هندسه جدید ما را تشكیل می دهند. در قرن چهارم قبل از میلاد افلاطون در باغ آكادموس در آتن مكتبی ایجاد كرد كه نه قرن بعد از او نیز همچنان برپا ماند. این فیلسوف بزرگ به تكمیل منطق كه ركن اساسی ریاضیات است همت گماشت و چندی بعد منجم و ریاضی دان معاصر وی ادوكس با ایجاد تئوری نسبتها نشان داد كه كمیات اندازه نگرفتنی كه تا آن زمان در مسیر علوم ریاضی گودالی حفر كرده بود هیچ چیز غیرعادی ندارد و می توان مانند سایر اعداد قواعد حساب را در مورد آنها به كار برد. در قرن دوم ق. م. نام تنها ریاضی دانی كه بیش از همه تجلی داشت ابرخس یا هیپارك بود. این ریاضیدان و منجم بزرگ گامهای بلند و استادانه ای در علم نجوم برداشت و مثلثات را نیز اختراع كرد. بطلمیوس كه به احتمال قوی با امپراطوران بطالسه هیچگونه ارتباطی ندارد در تعقیب افكار هیپارك بسیار كوشید. در سال 622 م. كه حضرت محمد (ص) از مكه هجرت نمود در واقع آغاز شكفتگی تمدن اسلام بود. در زمان مأمون خلیفه عباسی تمدن اسلام به حد اعتلای خود رسید به طوری كه از اواسط قرن هشتم تا اواخر قرن یازدهم زبان عربی زبان علمی بین المللی شد. از ریاضیدانان بزرگ اسلامی این دوره یكی خوارزمی می باشد كه در سال 820 به هنگام خلافت مأمون در بغداد كتاب مشهور الجبر و المقابله را نوشت. دیگر ابوالوفا (998938) است كه جداول مثلثاتی ذیقیمتی پدید آورد و بالاخره محمد بن هیثم (1039965) معروف به الحسن را باید نام برد كه صاحب تألیفات بسیاری در ریاضیات و نجوم است. قرون وسطی از قرن پنجم تا قرن دوازدهم یكی از دردناكترین ادوار تاریخی اروپاست. عامه مردم در منتهای فلاكت و بدبختی به سر می بردند. برجسته ترین نامهایی كه در این دوره ملاحظه می نماییم در مرحله اول لئونارد بوناكسی (12201170) ریاضیدان ایتالیایی است. دیگر نیكلاارسم فرانسوی می باشد كه باید او را پیش قدم هندسه تحلیلی دانست. در قرون پانزدهم و شانزدهم دانشمندان ایتالیایی و شاگردان آلمانی آنها در حساب عددی جبر و مكانیك ترقیات شایان نمودند. در اواخر قرن شانزدهم در فرانسه شخصی به نام فرانسوا ویت (16031540م) به پیشرفت علوم ریاضی خدمات ارزنده‌ای نمود. وی یكی از واضعین بزرگ علم جبر و مقابله جدید و در عین حال هندسه دان قابلی بود. كوپرنیك (15431473) منجم بزرگ لهستانی در اواسط قرن شانزدهم دركتاب مشهور خود به نام درباره دوران اجسام آسمانی منظومه شمسی را این چنین ارائه داد:
1 مركز منظومه شمسی خورشید است نه زمین.
2 در حالیكه ماه به گرد زمین می چرخد سیارات دیگر همراه با خود زمین به گرد خورشید می چرخند.
3 زمین در هر 24 ساعت یكبار حول محور خود می چرخد، نه كره ستاره های ثابت.
پس از مرگ كوپرنیك مردی به نام تیكوبراهه در كشور دانمارك متولد شد. وی نشان داد كه حركت سیارات كاملاً با نمایش و تصویر دایره های هم مركز وفق نمی دهد. تجزیه و تحلیل نتایج نظریه تیكوبراهه به یوهان كپلر كه در سال آخر زندگی براهه دستیار وی بود محول گشت. پس از سالها كار وی به نخستین كشف مهم خود رسید و چنین یافت كه سیارات در حركت خود به گرد خورشید یك مدار كاملاً دایره شكل را نمی پیمایند بلكه همه آنها بر روی مدار بیضی شكل حركت می كنند كه خورشید نیز در یكی از دو كانون آنها قرار دارد. قرن هفدهم در تاریخ ریاضیات قرنی عجیب و معجزه آساست. از فعالترین دانشمندان این قرن كشیشی پاریسی به نام مارن مرسن كه می توان وی را گرانبها ترین قاصد علمی جهان دانست. در سال 1609 گالیله ریاضیات و نجوم را در دانشگاه پادوا در ایتالیا تدریس می كرد. وی یكی از واضعین مكتب تجربی است. وی قانون سقوط اجسام را به دست آورد و مفهوم شتاب را تعریف كرد. در همان اوقات كه گالیله نخستین دوربین نجومی خود را به سوی آسمان متوجه كرد در 31 مارس 1596 در تورن فرانسه رنه دكارت به دنیا آمد. نام ریاضیدان بزرگ سوئیسی «پوب گولدن» را نیز باید با نهایت افتخار ذكر كرد. شهرت وی بواسطه قضایای مربوط به اجسام دوار است كه نام او را دارا می باشد و در كتابی به نام مركزثقل ذكر شده. دیگر از دانشمندان برجسته قرن هفدهم پی یر دوفرما ریاضیدان بزرگ فرانسوی است كه یكی از برجسته ترین آثار او تئوری اعداد است كه وی كاملاً بوجود آورنده آن می باشد. ریاضیدان بزرگ دیگری كه در این قرن به خوبی درخشید ژیرارد زارك فرانسوی است كه بیشتر به واسطه كارهای درخشانش در هنر معماری شهرت یافت و بالاخره ریاضی دان دیگر فرانسوی یعنی روبروال كه بواسطه ترازوی مشهوری كه نام او را همراه دارد همه جا معروف است. در اواسط قرن هفدهم كم كم مقدمات اولیه آنالیز عناصر بی نهایت كوچك در تاریكی و ابهام به وجود آمد و رفته رفته سر و صدای آن به گوش مردم رسید. بدون شك پاسكال همراه با دكارت و فرما یكی از سه ریاضیدان بزرگ نیمه اول قرن هفدهم بود و نیز می توان ارزش او را در علم فیزیك برابر گالیله دانست. در نیمه دوم قرن هفدهم ریاضی بطور دقیق دنبال شد. سه نابغه فنا ناپذیر این دوره یعنی نیوتن انگلیسی، لایب نیتس آلمانی و هویگنس هلندی جهان علم را روشن كرده بودند. لایب نیتس در سال 1684 با انتشار مقاله ای درباره حساب عناصر بی نهایت كوچك انقلابی برپا كرد. هوگنس نیز در تكمیل دینامیك و مكانیك استدلالی با نیوتن همكاری كرد و عملیات مختلف آنها باعث شد كه ارزش واقعی حساب انتگرال در توسعه علوم دقیقه روشن شود. در قرن هجدهم دیگر تمام طوفانهای قرن هفدهم فرو نشست و تحولات این قرن عجیب به یك دوره آرامش مبدل گردید. دالامبر فرانسوی آنالیز ریاضی را در مكانیك به كار برد و از روشهای آن استفاده كرد. كلرو رقیب او در 18 سالگی كتابی به نام تفحصات درباره منحنی های دو انحنایی انتشار داد و در مدت شانزده سال رساله ای تهیه و به آكادمی علوم تقدیم نمود كه شامل مطالب قابل توجهی مخصوصاً در مورد مكانیك آسمانی و هندسه بی نهایت كوچكها بود. دیگر لئونارد اویلر ریاضیدان بزرگ سوئیسی است كه در 15 آوریل 1707 م. در شهر بال متولد شد و در 17 سپتامبر 1783 م. در روسیه درگذشت. لاگرانژ از جمله بزرگترین ریاضیدانان تمام ادوار تاریخ بشر است. مكانیك تحلیلی او كه در سال 1788 . عمومیت یافت بزرگترین شاهكار وی به شمار می رود. لاپلاس كه در تدریس ریاضی دانشسرای عالی پاریس معاون لاگرانژ بود كتابی تحت عنوان مكانیك آسمانی در پنج جلد انتشار داد. گاسپار مونژ این نابغه دانشمند وقتی كه هنوز بیست سال نداشت شاخه جدید علم هندسه به نام هندسه ترسیمی را بوجود آورد. ژان باتیست فوریه در مسأله انتشار حرارت روش بدیع و جالبی اختراع كرد كه یكی از مهمترین مباحث آنالیز ریاضی گردید. از دیگر دانشمندان بزرگ این قرن سیمون دنی پوآسون (18401781) فرانسوی و شاگرد لاپلاس می باشد كه اكتشافات مهمی در ریاضیات نمود گائوس ریاضیدان شهیر آلمانی تئوری كامل مغناطیس را بوجود آورد. مطالعات او درباره انحناء و ترسیم نقشه ها و نمایش سطوح بر صفحات اصلی و اساسی می باشد. كوشی فرانسوی كه در سراسر نیمه اول قرن پانزدهم بر دیگر هموطنان برتری داشت با منطق دقیق خود تئوری های زیادی از حساب انتگرال را توسعه داد. آبل در سال 1824 ثابت نمود كه صرفنظر از معادلات درجه اول تا درجه چهارم هیچ دستور جبری كه بتواند معادله درجه پنجم را به نتیجه برساند وجود ندارد. گالوا كه در 26 اكتبر 1811 م. در پاریس متولد شد تئوری گروهها را كه قبلاً بوسیله كوشی و لاگرانژ مطالعه شده بود در معادلات جبری به كار برد و گروه جانشینی هر معادله را مشخص كرد. دیگر از دانشمندان بزرگ این قرن ژنرال پونسله فرانسوی می باشد كه آثاری همچون «موارد استعمال آنالیز در ریاضی» و «خواص تصویری اشكال» دارد همچنین لازار كانو فرانسوی كه اكتشافات هندسی او دارای اهمیت فوق العاده می باشد. میشل شال هندسه مطلق را با بالاترین درجه استادی به بالاترین حد ممكن ترقی داد. در نیمه اول قرن نوزدهم ریاضیدان روسی نیكلاس ایوانویچ لوباچوشكی نخستین كشف خود را درباره هندسه غیراقلیدسی به جامعه ریاضیات و فیزیك قازان تقدیم كرد. ادوارد كومرنیز در نتیجه اختراع نوعی از اعداد به نام اعداد ایده آل جایزه ریاضیات آكادمی علوم پاریس را از آن خود كرد. در اینجا ذكر نام دانشمندانی نظیر شارل وایرشتراس و شارل هرمیت كه در مورد توابع بیضوی كشفیات مهمی نمودند ضروری است. ژرژ كانتور ریاضیدان آلمانی مكه در روسیه تولد یافته بود در ربع آخر قرن نوزدهم با وضع فرضیه مجموعه ها اساس هندسه اقلیدسی را در هم كوفت. كانتور مجموعه را به دو صورت زیر تعریف كرد:
1 اجتماع اشیایی كه دارای صفت ممیزه مشترك باشند هر یك از آن اشیاء را عنصر مجموعه می گویند.
2 اجتماع اشیایی مشخص و متمایز
ولی ابتكاری و تصوری هنری پوانكاره یا غول فكر ریاضی آخرین دانشمند جهانی است كه به همه علوم واقف بود. وی در بیست و هفت سالگی بزرگترین اكتشاف خود یعنی توابع فوشین را به دنیای دانش تقدیم نمود. بعد از پوانكاره ریاضیدان سوئدی متیاگ لفلر كارهای او را ادامه داد و سپس ریاضیدان نامی فرانسوی امیل پیكارد در این راه قدم نهاد. در اواخر قرن نوزدهم علم فیزیك ریاضی به منتها درجه تكامل خود رسید و دانش نجوم مكانیك آسمانی تكمیل گردید. امروزه ریاضیات بیش از پیش در حریم سایر علوم نفوذ كرده و نه فقط علوم نجوم و فیزیك و شیمی تحت انضباط آن درآمده اند بلكه اصولاً ریاضیات دانش مطلق و روح علم شده است.

دوشنبه 1/11/1386 - 19:59

  بسمه تعالی

جاذبه های شمال غرب ایران
مدارك مربوط به ادوار پیش از تاریخ استقرار در منطقه آذربایجان در شمال غربی ایران، به طور پراكنده از چند تپه باستانی به دست آمده است. اگر چه هیچ یك از این تپه ها در سطح وسیعی حفاری نشده است، اما آثار به دست آمده نشان می دهد كه از اواخر دوران نوسنگی و اوایل دوران فلز، ساكنان آذربایجان به صورت جوامع روستایی زندگی می كردند و در مقایسه با جوامع همزمان ساكن در مناطق خوزستان و فارس، در مراحل ابتدایی تری بودند.

" یانیك تپه" در 20 كیلومتری جنوب غربی شهر تبریز واقع شده است. قدیمترین لایه های استقرار در این تپه، آثار متعلق به حدود اواسط هزاره چهارم ق.م. را ارئه می كند. سفالهای قدیمی،پوششی قرمز دارند كه آنها را با نقشهای ساده تزیین كرده اند كه خود از ویژگیهای سنتی سفالگری منطقه دریاچه ارومیه است. از این همین دوره ظروفی با تزیین نقش انسان به دست آمده است كه برای عدسی چشم از سنگ ابسیدین شفاف استفاده كرده اند. به احتمال بسیار زیاد، این نوع سنگ از معادن واقع در كوههای سهند استخراج شده است كه به فاصله كمی در شرق این محوطه باستانی واقع شده و نوع آن با نوع به دست آمده از " یانیك تپه " بسیار شبیه است.

شواهد بیشتری نیز درباره عصر فلز از " گوی تپه " به دست آمده كه در 5 كیلومتری جنوب شرقی ارومیه واقع شده است. در " گوی تپه " از لایه
M بقایای دیوارهای خشتی بر روی پی سنگی مشخص شد. همچنین ، قطعاتی از ابزارهای مسی همراه با ادواتی از سنگ ابسیدین به دست آمده است. با این تیغه های سنگی مقداری تراشه و خرده سنگ نیز به دست آمده كه حكایت از وجود كارگاه در محل میكند. بیشتر سفالهای لایه M پوششی نخودی دارند كه با نقوش هندسی به رنگهای سیاه و قهوه ای تزیین شده اند. این سفالها بیشتر به سفالهای همزمان خود در آسیای صغیر شباهت دارند تا به سفالهی بین النهرینی. در دوره سولدوز در چند كیلومتری جنوب دریاچه ارومیه، در چندین تپه مانند " حسنلو" " حاجی فیروز" " دالما" " پیزدالی" آثار متعلق به ادوار گوناگون پیش از تاریخ به دست آمده است.

آثار تپه " حاجی فیروز" معرف استقرار انسان در مرحله نو سنگی در این منطقه است كه دارای سفالی ساده و ابتدایی بودند و با تولید از طریق كشاورزی، بخشی از نیازهای غذایی خود را تامین می كردند. " دالماتپه " در طول هزاره پنجم ق.م. و تپه " پیزدلی" در طول بخشی از هزاره چهارم ق.م. آباد و مسكونی بوده اند. ابعاد تپه " پیزدلی " و آثار به دست آمده از آن ، حكایتاز نوعی زندگی ساده روستایی در این منطقه دارد. اشیای به دست آمده از این تپه را عموما" تیغه های سنگ چخماق و ابسیدین و نیز، ابزارهای استخوانی تشكیل می دادند همچنین استخوانهای به
دست آمده بیشتر به جانوران شكار شده مانند گوزن تعلق داشتند .




**تپه های گودین و سه گابی **

بقایای باستانی منطقه كوهستانی غرب مركزی، در سلسله حفریاتی در تپه های " گودین " و " سه گابی " شناسایی شده استكه این آثار را به دوازده دوره تقسیم كرده اند. از قدیمترین آنها، یعنی دوره های دوازدهم ( دوره شاهین آباد ) و یازدهم ( دوره كوچه ) به ترتیب در هزاره های ششم و پنجم، تا كنون هیچ چیزی منتشر نشده است. دوره دهم ( 4100 4600 ق.م. ) معرف سفال " دالما " در دره " سولدوز" است. دوره نهم ( 3850 – 4100 ق.م. ) كه نخستین بار در تپه " سه گابی " شناسایی شده، به دوره سه گابی نامگذاری شده است. سفال این دوره، از یك سو به سفال دالما و از سوی دیگر به سفال سیلك 3، لایه های چهارم و پنجم شباهت دارد. از دوره ششم ( 3700 – 3850 ق.م. ) به نام طاهر آباد هیچ اطلاعی انتشار نیافته و تنها گفته شده است كه معرف فرهنگ كاملا" جدیدی می باشد. كه برای نخستین بار در دره " كنگاور " مشاهده گردیده است. دوره هفتم یا دوره " حسین آباد " ( 3500 – 3700 ق.م. ) دارای سفالی است با ماده چسباننده كاه، با پوششی به رنگ اغوانی گوجه برقانی با تزیین افزوده كه به دور لبه ظرف حلقه زده است. دوره ششم ( 3200 – ب 3500 ق.م. ) یا دوره " چشمه نوش " از نوع فرهنگهای سفال نخودی با نقش قهوه ای تیره است. ارتباط نزدیك و خویشاوندی میان گودین ششم با دوره چهارم در تپه قبرستان در دشت قزوین ( همزمان با سیلك سوم لایه های 6و 7 ) انكار ناپذیر است. دوره پنجم ( 3000 – 3200 ق.م. ) كه در واقع تداوم دوره ششم است، دوره ای می باشد كه در طول آن بخش مهمی از قلعه بالای تپه در اختیار تجار ایلامی مقدم قرار داشته است. دوره چهارم یا دوره یانیك ( 2450 – 2950 ق.م. ) همان گونه كه از نامش پیدا است، پس از سرازیر شدن مردم فرهنگ یانیك به قسمتهای جنوبی تر ایران به اشغال آنان در آمده است. دوره سوم یا دوره گودین ( 1300 2400 ق.م. ) وسیعترین و پرجمعیت ترین دوره ها بوده است. این دوره كه با دوره سوم گیان همزمان بود، سفالی به رنگ نخودی دارد كه اغلب با خطوط پهن موازی و گاهی با نقوش جانوران تزیین شده است. تعدادی از خمره های بزرگ كه از منطقه قبرستان به دست آمده است. برای تدفین اطفال به كار رفته بود. دوره دوم به مادها و دوره اول از آن قرون اخیر اسلام است.

**سرزمین انشان **

آثار قدیمترین استقرار شناخته شده در دره رود كر كه به دوره " موشكی" معروف شده است ( حدود 5000 ق.م. ) در شش تپه، از جمله موشكی شناسایی شده است. سفال این دوره از نوع سفال با نقش سیاه بر زمینه قرمز داغدار با ماده چسباننده كاه بوده است. از ویژگیهای سفال موشكی سطح هاشور متقاطع است و ظروف آن اغلب زاویه ای در بدنه دارند.
دوره دوم كه از تل " جاری " شناسایی شده و به دور جاری شهرت یافته است، سفالی با نقش قهوه ای یا سیاه بر روی زمینه ای نخودی رنگ دارد و گل آن مخلوط با ماده چسباننده كاه است. بقایای فرهنگی دوره جاری در 46 تپه دیگر مشاهده شده است كه اغلب آنها در منطقه غرب رود كر واقع شده اند. در اواخر دوره جاری، وقفه كوچك در استمرار سنت سفال منقوش پدیدار گشت و نوعی سفال ساده با ماده چسباننده كاه و بدنه ضخیم، كه به سفال " باكون "
BI معروف است، جای آن را گرفت.این سفال در 95 تپه گزارش شده است و برای آن تاریخی برابر 4500 ق.م. قائل شده اند.
سفال ساده باكون
BI در حدود آغاز هزاره چهارم یا اواخر هزاره پنجم ق.م. با سفال منقوش دیگری جایگزین شد كه به سفال منقوش باكون شهرت دارد. این سفال در بخش سفلای دره رود كر 139 تپه شناسایی شده است. سفال منقوش باكون در اواسط نیمه دوم هزاره چهارم ق.م. جای خود را به نوع سفال ساده قرمز یا خاكستری داد كه ما قبلا" در شوش و بین النهرین با آن آشنا شده ایم. این سفال در منطقه فارس به سفال " لاپویی " یا باكون AV معروف است و آن، سفالی است قرمز داغدار با پوشش قرمز و ماده چسباننده پودر شن یا ماسه به نسبت درشت كه به اشكال ساده ای همچون كاسه با لبه متمایل به خارج، ساغرهای زنگوله ای شكل و كوزه های كروی بدون گردن یا با گردن بسیار كوتاه ظاهر گشت.
در این دوره از تعداد مناطق مسكونی به نحو چشمگیری كاسته شد و شماره محوطه ها با آثار دوره " لاپویی " از 139 به 95 تقلیل یافت. كاهش واقعی مناطق مسكونی در دووره بعد، یعنی دوره " بانش " روی داد تا جای كه تعداد مجموعه های باستانی به 25 رسید. اما در عوض جمعیت "ملیان " رو به زوال نهاد و وسعت آن به حدود 50 هكتار رسید وبدین ترتیب نخستین شهر در رود كر تاسیس شد.
تل ملیان در بخش بیضا، در 46 كیلومتری شمال شیراز و 46 كیلومتری غرب تخت جمشید قرار دارد كه بقایای همان شهر باستانی انشان است. قدمت دوره بانش به حدود 3000 ق.م. سال می رسد. پس از دوره " بانش " افزایش چشمگیری را در تعداد آبادیهای منطقه ( با 77 روستا ) در دوره كفتری (2000 ق.م. ) مشاهده می كنیم. در دوره بعدی " شوگا – تیموران " شماره محوطه های مسكونی دوباره كاهش یافت و تعدا آ،ها به هفده رسید. سرانجام ، زمان هخامنشیان فرا رسید و دره فارس ضمیمه خاك شاهنشاهی هخامنشی شد.

**تل باكون**

تل باكون از دو تپه
A,B در فاصله 5/2 كیلومتری جنوب تخت جمشید در جلگه مرودشت تشكیل شده است. فاصله تپهA آثار جدیدتری را ارئه كرده است و گزارش نهایی حفریات تپه B هنوز منتشر نشده است
تپه آ از چهر لایه استقرار تشكیل شده است كه لایه اول قدیمترین آنها ست. آثار معماری از لایه های چهار گانه را خانه های تشكیل می دهد كه عموما" ازچینه ساخته شده است اما در ساختن آنها گاهی هم از خشت استفاده شده است. اتاقهای چهار گوشه و زوایه های نامنظم اند. در میان بقایای معماری تعدادی كوره، اجاق و تنور برای پخت نان شناسایی شده است.
در بین آثار سنگی بدست آمده از تل باكون تعدادی ابزار آلات سنگی مانند دستاس و هاون و تیغه داس و چكش سنگی مربوط به زندگی كشاورزی اولیه مشاهده می شود. اشای كوچكتری همچون سردوك نیز فراوان بود كه حكایت از ریسندگی و بافندگی دارد.
كف ظروف سفالی عموما" محخروطی است كه با مهارت تمام و همراه با نقشهایی تزیین شده است. رایج ترین این نقشها را نقوش تزیینی تجریدی تشكیل می دهند كه از طبیعت الهام گرفته شده اند و به صورت تكراری، روی ظروف را می پوشانند. نقش مایه های عمده عبارتند از : انسان، پرندگان، هیولا، جانوران خزنده مانند مار7 مارمولك، لاك پشت، و نیز حیواناتی همچون میش، بز كوهی، گراز، گوزن ، و جتنوران وحشی شاخدار و همچون ماهی كه به همراه نقوش هندسی تزیین سطح ظروف این دوره را پوشانند.
از نظر سبك تزیین سفال، میان تل باكون و شوش آ در خوزستان، ارتباط تنگاتنگی به چشم می خورد.

**تل گپ**

تل گپ در جلگه مرودشت در 12 كیلومتری جنوب شرقی باكون واقع شده است. آثار این تپه معرف در دوره استقرار بود و از 18 لایه باستانی تشكیل شده است. لایه های 18 تا 13 متعلق به دوره قدیمتر ، یعنی دوره گپ 1 بوده و لایه های 12 تا 1 ( لایه 1 سطح تپه است) به دوره جدیدتر گپ 2 تعلق دارد.
دیوار خانه ها در تل گپ از چینه ساخته شدهو كف اتاقها را گاهی با قطعات سفال فرش كرده اند. ساكنان تل گپ مردمانی بودند كه به كار كشاورزی نیز می پرداختند. زیرا، در حدود هفتاد درصد استخوان جانوران به دست آمده به جانوانی مانند غزال ،گراز، و آهو تعلق دارد.
سفال گپ 2 از نظر شكل و تزیین به سفال باكون آ شباهت زیادی دارد.
بر اساس آزمایشهای كربن 14 تاریخ دوره گپ 1 به نیمه اول هزاره چهارم و دوره گپ 2 به نیمه دوم هزار چهارم ق.م. می رسد.

**تل ابلیس**

تل ابلیس در جنوب شرقی بردسیر، در نزدیكی روستای فخرآباد واقع شده است. آثار سكونت انسان در این محوطه، از شش دوره به دست آمده است كه دوره صفر، كهن ترین و دوره پنجم، جدیدترین آنهاست. اهمیت عمده تل ابلیس در صنعت فلز كاری آن است. صنعتگران این محوطه باستانی در دوره اول ( حدود 4100 ق.م. ) توانستنند مس را از سنگ آن جدا كند و با روش قالب گیری، فلز ذوب شده را به ابزار ها و ادوات مورد نظر مبدل سازند.
مطالعه سفال به دست آمده از تل ابلیس نشان می دهد كه این محل از تل باكون تا ببن النهرین در غرب، و از تپه یحیی تا دره سند و دریای عمان در شرق و جنوب، و سیلك كاشان در شمال، ارتباط فرهنگی نزدیكی داشته است.
قدمت آثار به دست آمده از تل ابلیس نشان می دهد كه نخستین ساكنان این محل در اواسط هزاره پنجم ( 4500 ق.م. ) به منطقه وادار شده و در هزاره اول ( 1000 ق.م. ) آنجا را ترك كرده اند.

**تپه یحیی **

تپه یحیی در 25 كیلومتری جنوب كرمان در دره صوغان واقع شده است. ارتفاع آن از سطح زمینهای اطراف 18 متر و میانگین قطر آن 193 متر است. تپه یحیی بقایای شش دوره استقرار را در بر می كیرد كه قدیمترین آنها به اواخر دوره نو سنگی و جدید ترین آنها به دوره ساسانیان تعلق دارد.
قدیمترین ساكنان تپه یحیی، دیوار خانه های خود را كه از اتاقهای كوچك تشكیل می شد، از خشتهای دست ساز بنا كرده بودند. آنان علاوه بر ابزار ها و ادوات سنگی و استخوانی، از ظروف سفالی بسیار خشنی نیز استفاده می كردند كه به شكل ساغرهای كوچك و نیز خمره های بزرگ برای ذخیره مواد بودند. رنگ سفال این دوره قرمز است. به احتمال، تدفین در كف اتاقهای مسكونی انجام می گرفت.
دوره بعد در افق عصر مفرغ قرار دارد دوره یحیی خوانده شده است. سفالهای در این دوره ظریفتر و بیشتر منقوش اند. رنگ سفال قرمز و نقوش را اشكال هندسی به رنگ سیاه تشكیل می دهند.
همزمان با دوره چهارم ( 3500 ق.م. ) " خط " در تپه یحیی پدیدار شد. در معماری این دوره،بنا بزرگتر و وسیعتر ساخته شده است. داخل این اتاقها 6 لوح گلی و 24 مهرگلی و تعدادی نیز مهر استوانه ای با نوشته هایی به خط ایلامی مربوط به رسیدهای اقتصادی به دست آمد. از میان آثار باقیمانده از دوره چهارم تعدادی ابزار و وسایل مفرغی به دست آمد كه شباهت زیادی به اشیای مشابه از " موهنجودارو" و دره سند شرق ، " ماری " در شمال و بین النهرین در غرب دارند.
دوره چهارم در حدود سال 2200 ق.م. ادامه یافت. اما ناگهان متوقف و در عصر آهن ( حدود 1000 ق.م. ) با دیگر اقوام تازه ای به نقطه وارد و در آنجا ساكن شدند. از ویژگیهای عصر آهن در تپه یحیی ، شباهت میان بناها و سفالهای این محل با بناها و سفالهای عصر آهن در شمال غربی ایران است.
پس از عصر آهن، این تپه بار دیگر در زمان هخامنشیان آباد شد و تا زمان اشكانیان و ساسانیان به حیات خود ادامه داد اما پس از آن به كلی متروك شد.

**شهداد**

محوطه باستانی شهداد در حاشیه غربی دشت لوت قرار دارد و فاصله آن تا شهداد كنونی در حدود چهار كیلومتر است. بقایای باستانی در این محوطه، به جای آنكه به صورت لایه هایی بر روی هم قرار گرفته باشند، در منطقه ای به وسعت تقریبی 60 كیلومتری مربع گسترده شده است. كهن ترین بقایای فرهنگی در این منطقه به هزاره پنجم ق.م. تعلق دارد. آثار هنری به دست آمده از شهداد به ویژه پیكره ها شباهت چشمگیری به آثار مشابه از دوران سلسله های قدیم ، به خصوص دوران دوم در جنوب بین النهرین دارند. در نتیجه ارتباط تنگاتنگی میان شهداد و همسایگان غربی آن تا بین النهرین را به اثبات می رساند. به ویژه آنكه می دانیم به احتمال فراوان این بخش از استان كرمان مركز همان ایالت " ارت " ی باستانی بوده است.

** شهر سوخته **

شهر سوخته در 57 كیلومتری جاده زابل به زاهدان یكی از بزرگترین محوطه های باستانی ایران در عصر مفرغ در بخش شرقی ایران است. این تپه در حدود 18 متر از سطح زمینهای اطراف ارتفاع دارد و وسعت تقریبی آن 150 هكتار است. شهر سوخته از چهار بخش عمده : منطقه وسیع مركزی با 20 هكتار وسعت ، منطقه مسكونی در بخش شرقی تپه به وسعت 16 هكتار، منطقه صنعتی در بخش شمال غربی و قبرستان در بخش جنوب غربی تپه با وسعتی برابر هكتار تشكیل شده است. بقایای باستانی شهر سوخته به زمانی میان سالهای 2300 تا 1800 ق.م. تعلق دارد و از چهار دوره استقرار تشكیل شده است.




دیوارها در معماری دوره اول ( قدیمترین دوره استقرار ) خشتی است. ساختمانهای دوره دوم و سوم شباهت به بناهای دوره اول داردند. اما از آنها وسیعتر می باشند. از دوره چهارم شهر سوخته بقایای یك ساختمان یا كاخ بزرگ به وسعت 650 متر مربع به دست آمد كه به احتمال در سال 1800 ق.م. سوخته و ویران شده است.

قبرستان شهر سوخته كه به طور تصادفی در سال 1972 میلادی توسط باستان شناسان شناسایی شد، در بخش جنوب غربی تپه واقع شده است، برای این گورستان، حدود 20000 قبر تخمین زده اند.

سفال شهر سوخته از نوع نخودی است كه در تمام ادوار چهار گانه استقرار متداول بوده است. سفال خاكستری، كه نوع خاكستری با نقش قرمز آن تنها در دوره اول، و سفال خاكستری با نقش سیاه با تزیین چند رنگی در دوره های اول و دوم رایج بوده است.

معروفترین سفال شهر سوخته ، نوع تركمنی یا نوع كویته است كه بیش از چهل درصد از سفالها را تشكیل می دهد و شبهت بسیار نزدیكی به سفال به دست آمده از افغانستان وتركمنستان دارد. شكلهای رایج ظروف سفالی را لیوانهای ساده وكاسه های ساده و قمقمه تشكیل می دهد.

اشیای فراوان به دست آمده از شهر سوخته را ، بیشتر مهره های سنگی و پیكره های كوچك گلی به شكل حیوانات گوناگون ، و ابزارهای ساخته شده از چوب و فلز تشكیل می دهند. اشیای زینتی از سنگ لاجورد و فیروزه و عقیق نیز، به مقدار فراوان از شهر سوخته بدست آمده است. از مهمترین كشفیات در این محل ، یك لوح گلی به خط " ایلامی مقدم " است.

پنج شنبه 27/10/1386 - 17:21

بسمه تعالی

مدیریت نوین در قرن 21

ساعت از نه گذشته، دیگر تقریباً همه شركت كنندگان سر جاهایشان مستقر شده‎اند، مجری روی صحنه آمده و سمینار «مدیریت نوین در قرن 21» با سخنرانی برایان تریسی (Brian Tracy)، مشاور برجسته در زمینه مدیریت، اقتصاد و خود ارتقائی در روزهای 2 تا 4 خردادماه سال جاری در دو نوبت صبح و عصر در مجموعه اریكه ایرانیان كار خود را آغاز كرد. برگزاری این سمینار توسط شركتی با نام تدبیراندیشان فرازین انجام پذیرفت.فعالیتهای این شركت كه حدود یك سال از تاسیس آن می‎گذرد در زمینه مدیریت بوده و در قالب مشاوره و خدمات مدیریتی و همچنین برگزاری سمینارها و كنفرانسها با رویكرد مدیریتی ارائه می‎شود. مسئولان برگزار كننده، علت دعوت از آقای تریسی را ساده ولی در عین حال كاربردی بودن آموزشها و سخنرانی‎های وی برشمردند. آنها معتقدند كه ما ایرانیها در زمینه دانش مدیریت هیچ كمبودی نداریم و خلاء در به فعلیت رساندن و كاربردی ساختن این دانش است، با توجه به همین دیدگاه هدف اصلی از برگزاری این سمینار سه روزه ایجاد یك پل ارتباطی بین دانش مدیریت و مدیریت كاربردی است. ضمناً در پایان دوره علاوه بر یک گواهینامه‎ پایان دوره با امضای سخنران، گواهینامه دیگری نیز از طرف دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران برای تمامی شرکت کنندگان صادر شد.
در مجموع در حدود 1200 نفر در این سمینار شركت كردند كه جوانترین شركت كننده 20 سال و مسن‎ترین هم 68 سال داشت. طیف وسیعی از شركت كنندگان را جوانان تشكیل داده و تعداد زیادی از آنها نماینده سازمانها، نهادها و موسسات دولتی و غیر دولتی بودند. از جمله نكات مهمی كه از نظرخواهی‎ها به دست آمده است اختلاف نظر شركت كنندگان درباره سطح مطالب ارائه شده توسط سخنران بود. در حالی كه عده‎ای معتقد بودند مطالب كاملاً تخصصی است، عده‎ای دیگر اذعان می‎داشتند كه سمینار ارائه شده از بیانی روان و سطحی عمومی –قابل فهم برای همگان برخوردار بوده است.
معرفی سخنران
آقای برایان تریسی به مدت 20 سال است که در حال برگزاری سمینار و دادن مشاوره به سازمانها و شرکتها در زمینه های مختلف در دنیاست. وی پُرشنونده‎ترین مربی در آموزش شیوه‎های مدیریت مؤثر، فُروش، بازاریابی، سرمایه گذاری، رشد و توسعه‎ سازمانی، موفقیت شخصی و تجاری، راهبرد‌های تجاری و شرکت‎داری، هدفگذاری، مدیریت زمان و خلاقیت است.
این استاد آمریكایی كانادایی الاصل تا به حال بیش از ?000 سمینار برگزار کرده و با بیش از 1000 سازمان و شرکت در ? قاره‎ دنیا و 80 کشور، کار کرده است. کار شرکت Brian Tracy International در San Diego کالیفرنیا، تأمین کننده‎ منابع انسانی است که در سراسر ایالات متحده و 31 کشور دنیا همکاری می‎کند. از کارهای ایشان می توان از مشاوره‎ وی به مدیرانِ IBM اشاره کرد که از جمله آنها می‎توان آرتور اندرسن (Arthur Andersen) و داگلاس مك دانل (Douglas McDonnell) را نام برد. وی به شرکتهای بزرگ و مشهوری نظیرIBM، hp، Ford، Federal Express و ... مشاوره می‎دهد.
آقای تریسی مدیر عامل شرکتی با سرمایه‌ای بالغ بر ???میلیون دُلار و درآمد سالانه‎ ?? میلیون دلار است. وی به چهار زبان زنده دنیا صحبت می كند و مطالعاتش در زمینه های مدیریت، روان شناسی، اقتصاد و تاریخ است. همچنین وی به مدت 2? سال است که در زمینه های رُشد تجاری و شخصی تحقیق می‎کند. وی كتابهای زیادی در زمینه‎های تجاری و موفقیت فردی تالیف كرده و از جمله مولفانی است كه آثارش بارها در ردیف پرفروشترین كتابها قرار گرفته است. شایان ذكر است كه اغلب آثار او در ایران هم ترجمه شده و در اختیار علاقه مندان قرارگرفته است.
از اهداف کلی آموزشی سمینار می‎توان به موارد زیر اشاره كرد:
_ بررسی فرایند های نوین مدیریت در جهان
_ معرفی آخرین دستاورد های نظری و عملی در حوزه مدیریت
_ آشنایی با اصول نوین حوزه مدیریت با رویکردی کاربردی
_ بروز رسانی ساختار ها و زیر ساختار های مدیریتی
_ رشد و ارتقای سطح کیفی و کمی مدیریت
_ اطلاع رسانی و بروز رسانی دانش مدیران، مشاوران، کارآفرینان، استادان و دانشجویان
همچنین مهمترین عناوین ارائه شده در دوره عبارت بودند از:
_ مدیریت سازمانی (Organization Management)
_ مدیریت منابع انسانی (Human Resource Management)
_ مدیریت فروش (Marketing Management)
_ بهره وری (Productivity)
_ اهداف شخصی و سازمانی (Organization & Personal Goals)
_ جذب مشتریان وفادار (Attracting Loyal Customers)
_ مدیریت زمان و ... (Time Management and …)
در ادامه نگاهی هر چند اجمالی به مباحث مطرح شده در روز اول سمینار خواهیم داشت.
1 – عصر تفکر
تغییر مهمترین عامل موثر در زندگی هر یک از ماست. اطلاعات، فناوری و رقابت عواملی هستند که سبب بروز تغییرات می‎شوند. کسی موفق است که بتواند سرعت خود را با نرخ تغییرات هماهنگ کند. قانون «علت و معلول» قانون کلیدی و طلایی در تعیین سرنوشت بشر است. بر اساس این قانون تفکر علت و عمل معلول آنست. پس هر پدیده علتی دارد و بنابراین موفقیت به هیچوجه تصادفی نخواهد بود. از اینرو کلیدهای موفقیت با تمرین و تکرار قابل یادگیری است. «تو همانی که می‎اندیشی_‎» یک سوال مهم آنست که: افراد موفق چگونه می‎اندیشند؟ در جواب باید گفت تفکرات و صحبتهای افراد موفق همیشه پیرامون آن چیزهایی است که می‎خواهند و اینکه چگونه به آنها برسند. بر خلاف این گروه آدمهای شکست خورده اینگونه می‎اندیشند که چه نمی‎خواهند و چه کسی مقصر است؟
خوشبینی مهمترین صفتی است که با خود موفقیت و شادی به همراه دارد. خوشبینی کیفیتی اکتسابی است پس می‎توان با تمرین و تکرار آن را آموخت. افراد خوشبین همواره این گونه می‎اندیشند که چه می‎خواهند و چگونه باید به خواسته‎های خود برسند. آنها در هر شرایط و موقعیتی تنها نکات مثبت و خوب را می‎بینند. برای افراد خوشبین شادی یک عادت است. با شادی و خوشبینی می‎توان مکانیسم خودکار شکست که در ذهن فعال است را از کار انداخت. بزرگترین دشمن شادی، احساسات منفی است. این احساسات اغلب ناشی از آن است که به دنبال مقصر هستیم. پس بیایید برای شاد بودن مسئولیت همه اعمال خود را به عهده بگیریم. یک فرد خوشبین در ورای هر مشکل و دردسری به دنبال نکات مثبت و درسهای ارزشمند و آموزنده است. پس وقتی با مشکلی مواجه می‎شوی از خود بپرس: چه درس و فرصتی در این مشکل نهفته است؟ این رویه در زندگی و یافتن پاسخ این سوالات زندگی شما را در جهت مثبت دگرگون می‎کند.
افراد خوشبین دیدگاهی مثبت و سازنده به خود و زندگیشان دارند. این افراد همواره در انتظار موفقیت هستند، خواهان آنند که موقعیتهای بیشتری را بیازمایند و جایگاه واقعی خود را بیابند، آنها شکیبا و با پشتکار بوده و تابع قانون احتمالات هستند. هنگامی که شما بیاموزید همواره مثل آدمهای موفق بیندیشید و صحبت کنید، کم کم به همان نتایجی که آنها رسیده‎اند خواهید رسید. توجه به دو نکته ضروری است؛ اول اینکه هر جا و هرکه هستید ناشی از تفکرات شماست، دیگر اینکه شما می‎توانید با تغییر طرز تفکر خود زندگیتان را تغییر دهید.
در پایان این بخش سوالی به عنوان تمرین مطرح شد:
«سه هدف بزرگ و مهم زندگی خود را نوشته و در طول 24 ساعت آینده تنها راجع به آنها اندیشیده و صحبت کنید.»
2 حداکثر کارآیی
مهمترین کلمه کلیدی در مورد موفقیت شخصی کلمه شفافیت است. برای حصول موفقیت باید اهدافتان روشن و واضح بوده، و نیز چگونگی و نحوه دستیابی به هدف و موفق شدن باید برایتان شفاف و معین باشد؛ در ضمن باید فعالیتهای کلیدی خود را به وضوح تعیین کنید. افزایش وضوح و شفافیت منجر به افزایش سرعت در حرکت می‎شود. موفقیت باید در همه جوانب باشد. پس باید برای هر یك از عرصه‎های کلیدی زندگی خود یک دیدگاه و نقطه نظر داشته باشید. از جمله این موارد می‎توان به درآمد، خانواده و روابط، شرایط اقتصادی و نیز سلامت و آسایش اشاره نمود.
از موارد مهم دیگر آینده‎گرایی است. یعنی درباره اینکه به کجا خواهید رفت بگویید و بیندیشید. به قول پیتر دراکر: «بهترین روش پیش‎بینی آینده خلق آن است.» و نقطه شروع دیدگاه شماست. از موارد بسیار بسیار مهم و حیاتی تعیین دقیق هدف است. آنچه را که خواهان آنید باید به طور کامل برای شما روشن و شفاف باشد. فرمول «تنظیم هدف» یک فرمول بسیار مهم و کاربردی است. این فرمول 7 مرحله را شامل می‎شود:
1 آنچه را که واقعاً خواهان آنید به طور کامل مشخص کنید.
2 خواسته خود را روی کاغذ بنویسید.
3 یک ضرب‎الاجل تعیین کنید و برنامه‎ای زمانبندی شده تدوین نمایید.
4 یک فهرست –از هر آنچه که باید انجام دهید تهیه کنید.
5 فهرست خود را در قالب یک طرح و برنامه سازماندهی کنید.
6 سریعاً وارد عمل شده و طرح خود را به معرض اجرا بگذارید.
7 هر روز در زمینه هدف اصلی خود کاری انجام دهید.
توجه داشته باشید که برای حصول موفقیت باید از تمام مراحل این فرمول به طور کامل تبعیت شود. دلیل شکست خیلی ها عدم توجه به مرحله ششم، یعنی دست به کار شدن و اجرای برنامه است. حال تمرین زیر را به منظور تنظیم هدف انجام دهید:
1 فهرستی از اهداف خود تهیه کنید.
2 مهمترین هدف را در این فهرست پیدا کنید.
3 برنامه ای برای رسیدن به آن هدف تهیه کنید.
4 همواره به آن بیندیشید و درباره آن صحبت کنید.
هیچکس بهتر از شما و باهوشتر از شما نیست. شما با گرفتن این تصمیم که درآنچه انجام می‎دهید بهترین باشید به برترینها در زمینه کاری خود تبدیل خواهید شد. شما نمی‎توانید همه مهارتهای لازم در زمینه کاری خود را داشته باشید اما می‎توانید با پشتکار و تمرین روی مهارتهایی که فاقد آنید یا در آن دچار ضعف هستید آنها را به نقاط قوت خود تبدیل کنید. بنابراین برنامه‎ای تنظیم کنید که بر اساس آن با دستیابی به مهمترین مهارتهای کلیدی در زمینه فعالیتتان به موفقیت چشمگیر در زمینه کاری خود نائل شده و جز نفرات برتر در آن زمینه باشید. زندگی زمانی بهترین ها را به شما می‎دهد که بهترین‎ها را از آن طلب کنید.
نتیجه‎گرایی یک صفت کلیدی افراد بزرگ و موفق در هر زمینه‎ای به شمار می‎رود. برای این منظور همواره این سوالات را برای خود مطرح سازید:
ارزشمندترین کاری که می‎توانید انجام دهید چیست؟
مهمترین نتایجی که می‎توانید به آنها برسید یا باید برسید چیست؟
چه کاری را شما و تنها شما می‎توانید انجام دهید که در صورت انجام آن یک تغییر واقعی ایجاد خواهد شد؟
بهترین استفاده‎ای که در این لحظه می‎توانید از وقتتان داشته باشید چیست؟
از دیگر ویژگیهای افراد موفق حل مساله است. گذشته از آنکه هر یک از ما چه شغلی داشته باشیم همه ما یک شغل مشترک داریم و آن «حلال مسائل» است. در مواجهه با هر مشکل بلافاصله به تمام راه حلهای ممکن اندیشیده و آنها را بررسی کنید. بهترین راه را انتخاب نموده و فوراً وارد عمل شوید. هیچگاه منتظر یک ناجی افسانه‎ای باقی نمانید؛ بهترین حلال همه مشکلات، خود شمائید.
همواره درصدی از درآمد خود را ذخیره کرده و پس‎انداز داشته باشید. اگر نتوانید برای خود پس‎اندازی دست و پا کنید در مسیرتان به سوی موفقیت با مشکل مواجه خواهید شد.
دست آخر اینکه مهمترین ویژگی افراد موفق عمل‎گرایی است. همیشه نوعی عجله و اضطرار در خود حس کنید و نسبت به آنچه که انجام می‎دهید بسیار فعال برخورد نموده و تنبل و بی‎تفاوت نباشید.

پنج شنبه 27/10/1386 - 17:13

بسمه تعالی

توسعه اقتصادی چیست؟

مقدمه
از سالیان بسیار دور, با افزایش سطح دانش و فهم بشر, كیفیت و وضعیت زندگی او همواره در حال بهبود و ارتقا بوده است. بعد از انقلاب فرهنگیاجتماعی اروپا (رنسانس) و متعاقب آن انقلاب صنعتی, موج پیشرفت‌های شتابان كشورهای غربی آغاز گردید. تنها كشور آسیایی كه تا حدی با جریان رشد قرن‌های  نوزده و اوایل قرن بیستم میلادی غرب همراه گردید كشور ژاپن بود. بعد از رنسانس كه انقلابی فكری در اروپا رخ داد, پتانسیل‌های فراوان این ملل, شكوفا و متجلی گردید اما متاسفانه در همین دوران, كشورهای شرقی روند روبه‌رشدی را تجربه نكرده و بعضاً سیری نزولی طی نمودند. البته بعضاً حركت‌های مقطعی و موردی در این كشورها صورت گرفت اما از آنجاییكه با كلیت جامعه و فرهنگ عمومی تناسب كافی را نداشت و مورد حمایت واقع نگردید, به سرعت مزمحل گردید. محمدتقی‌خان امیركبیر در ایران, نمونه‌ای از این دست است.
مباحث توسعه اقتصادی از قرن هفدهم و هجدهم میلادی در كشورهای اروپایی مطرح گردید. فشار صنعتی‌شدن و رشد فناوری در این كشورها توام با تصاحب بازار كشورهای ضعیف مستعمراتی باعث شد تا در زمانی كوتاه, شكاف بین دو قطب پیشرفته و عقب‌مانده عمیق شده و دو طیف از كشورها در جهان شكل گیرد: كشورهای پیشرفته (یا توسعه‌یافته) و كشورهای عقب‌مانده (یا توسعه‌نیافته).
با خاموش‌شدن آتش جنگ جهانی دوم و شكل‌گیری نظمی عمومی در جهان (در كنار به استقلال رسیدن بسیاری از كشورهای مستعمره‌ای), این شكاف به‌خوبی نمایان شد و ملل مختلف جهان را با این سوال اساسی مواجه ساخت كه ”چرا بعضی از مردم جهان در فقر و گرسنگی مطلق به سر می‌برند و بعضی در رفاه كامل؟“. از همین دوران اندیشه‌ها و نظریه‌های توسعه در جهان شكل گرفت. پس در واقع نظریات ”توسعه“ بعد از نظریات ”توسعه اقتصادی“ متولد گردید.
در این دوران, بسیاری از مردم و اندیشمندان, چه در كشورهای پیشرفته و چه در كشورهای جهان سوم, تقصیر را به گردن كشورهای قدرتمند و استعمارگر انداختند. بعضی نیز مدرن‌نشدن (حاكم نشدن تفكر مدرنیته بر تمامی اركان زندگی جوامع سنتی) را علت اصلی می‌دانستند و ”مدرن‌شدن به سبك غرب“ را تنها راهكار می‌دانستند. بعضی دیگر نیز وجود حكومت‌های فاسد و دیكتاتوری در كشورهای توسعه‌نیافته و ضعف‌های فرهنگی و اجتماعی این ملل را مسبب اصلی معرفی می‌نمودند. عده‌ای هم ”دین“ یا حتی ”ثروت‌های ملی“‌ را علت رخوت و عدم‌حركت مثبت این ملل تلقی می‌نمودند.
به هر تقدیر این كه كدام (یا كدامین) علت (یا علت‌ها) اصلی و یا اولیه بوده است ویا اینكه در هر نقطه از جهان, كدامین علت حاكم بوده است از حوصله این بحث خارج است. آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد درك مفهوم توسعه, شناخت مكاتب و اندیشه‌های مختلف, و ارتباط آن‌ها با مقوله توسعه اقتصادی و توسعه روستایی است. دانستن این اندیشه‌های جهانی, ما را در انتخاب یا خلق رویكرد مناسب برای كشور خودمان یاری خواهد نمود.
 
توسعه اقتصادی چیست؟
باید ببن دو مفهوم ”رشد اقتصادی“ و ”توسعه اقتصادی“ تمایز قایل شد. رشد اقتصادی, مفهومی كمی است در حالیكه توسعه اقتصادی, مفهومی كیفی است. ”رشد اقتصادی“ به تعبیر ساده عبارتست از افزایش تولید (كشور) در یك سال خاص در مقایسه با مقدار آن در سال پایه. در سطح كلان, افزایش تولید ناخالص ملی (GNP) یا تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال موردنیاز به نسبت مقدار آن در یك سال پایه, رشد اقتصادی محسوب می‌شود كه باید برای دستیابی به عدد رشد واقعی, تغییر قیمت‌ها (بخاطر تورم) و استهلاك تجهیزات و كالاهای سرمایه‌ای را نیز از آن كسر نمود [2].
منابع مختلف رشد اقتصادی عبارتند از ‌افزایش بكارگیری نهاده‌ها (افزایش سرمایه یا نیروی كار), افزایش كارآیی اقتصاد (افزایش بهره‌وری عوامل تولید), و بكارگیری ظرفیت‌های احتمالی خالی در اقتصاد.
”توسعه اقتصادی“ عبارتست از رشد همراه با افزایش ظرفیت‌های تولیدی اعم از ظرفیت‌های فیزیكی, انسانی و اجتماعی. در توسعه اقتصادی, رشد كمی تولید حاصل خواهد شد اما در كنار آن, نهادهای اجتماعی نیز متحول خواهند شد, نگرش‌ها تغییر خواهد كرد, توان بهره‌برداری از منابع موجود به صورت مستمر و پویا افزایش یافته, و هر روز نوآوری جدیدی انجام خواهد شد. بعلاوه می‌توان گفت تركیب تولید و سهم نسبی نهاده‌ها نیز در فرآیند تولید تغییر می‌كند. توسعه امری فراگیر در جامعه است و نمی‌تواند تنها در یك بخش از آن اتفاق بیفتد. توسعه, حد و مرز و سقف مشخصی ندارد بلكه بدلیل وابستگی آن به انسان, پدیده‌ای كیفی است (برخلاف رشد اقتصادی كه كاملاً كمی است) كه هیچ محدودیتی ندارد   [2].
توسعه اقتصادی دو هدف اصلی دارد: اول, افزایش ثروت و رفاه مردم جامعه (و ریشه‌كنی فقر), و دوم, ایجاد اشتغال, كه هر دوی این اهداف در راستای عدالت اجتماعی است. نگاه به توسعه اقتصادی در كشورهای پیشرفته و كشورهای توسعه‌نیافته متفاوت است. در كشورهای توسعه‌یافته, هدف اصلی افزایش رفاه و امكانات مردم است در حالیكه در كشورهای عقب‌مانده, بیشتر ریشه‌كنی فقر و افزایش عدالت اجتماعی مدنظر است.
 
شاخص‌های توسعه اقتصادی
از جمله شاخص‌های توسعه اقتصادی یا سطح توسعه‌یافتگی می‌توان این موارد را برشمرد [2]:
الف. شاخص درآمد سرانه: از تقسیم درآمد ملی یك كشور (تولید ناخالص داخلی) به جمعیت آن, درآمد سرانه بدست می‌آید. این شاخص ساده و قابل‌ارزیابی در كشورهای مختلف, معمولاً با سطح درآمد سرانه كشورهای پیشرفته مقایسه می‌شود. زمانی درآمد سرانه 5000 دلار در سال نشانگر توسعه‌یافتگی بوده است و زمانی دیگر حداقل درآمد سرانه 10000 دلار.
ب. شاخص برابری قدرت خرید (PPP): از آنجاكه شاخص درآمد سرانه از قیمت‌های محلی كشورها محاسبه می‌گردد و معمولاً سطح قیمت محصولات و خدمات در كشورهای مختلف جهان یكسان نیست, از شاخص برابری قدرت خرید استفاده می‌گردد. در این روش, مقدار تولید كالاهای مختلف در هر كشور, در قیمت‌های جهانی آن كالاها ضرب شده و پس از انجام تعدیلات لازم, تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه آنان محاسبه می‌گردد.
ج. شاخص درآمد پایدار (GNA, SSI): كوشش برای غلبه بر نارسایی‌های شاخص درآمد سرانه و توجه به ”توسعه پایدار“ به جای ”توسعه اقتصادی“, منجر به محاسبه شاخص درآمد پایدار گردید. در این روش, هزینه‌های زیست‌محیطی كه در جریان تولید و رشد اقتصادی ایجاد می‌گردد نیز در حساب‌های ملی منظور گردیده (چه به عنوان خسارت و چه به عنوان بهبود منابع و محیط زیست) و سپس میزان رشد و توسعه بدست می‌آید.
د. شاخص‌های تركیبی توسعه: از اوایل دهه 1980, برخی از اقتصاددانان به جای تكیه بر یك شاخص انفرادی برای اندازه‌گیری و مقایسه توسعه اقتصادی بین كشورها,‌ استفاده از شاخص‌های تركیبی را پیشنهاد نمودند. به عنوان مثال می‌توان به شاخص تركیبی موزنی كه مك‌گراناهان (1973) برمبنای 18 شاخص اصلی (73 زیرشاخص) محاسبه می‌نمود, اشاره كرد (بعد, شاخص توسعه انسانی معرفی گردید).
و. شاخص توسعه انسانی (HDI): این شاخص در سال 1991 توسط سازمان ملل متحد معرفی گردید كه براساس این شاخص‌ها محاسبه می‌گردد: درآمد سرانه واقعی (براساس روش شاخص برابری خرید), امید به زندگی (دربدو تولد), و دسترسی به آموزش (كه تابعی از نرخ باسوادی بزرگسالان و میانگین سال‌های به مدرسه‌رفتن افراد است).
 
 
مكاتب مختلف توسعه اقتصادی
از قرن هجدهم و با رشد سریع صنایع در غرب, اولین اندیشه‌های اقتصادی ظهور نمود. این اندیشه‌ها, در پی تئوریزه‌كردن رشد درحال‌ظهور, علل و عوامل, راهكارهای هدایت و راهبری, و بررسی پیامدهای ممكن بود. از جمله مكاتب پایه در توسعه اقتصادی می‌توان به این موارد اشاره كرد [2]:
 
1. نظریه آدام اسمیت (17901723):
اسمیت یكی از مشهورترین اقتصاددانان خوشبین كلاسیك است كه از او به عنوان ”پدر علم اقتصاد“ نام برده می‌شود. اسمیت و دیگر اقتصاددانان كلاسیك (همچون ریكاردو و مالتوس), ”زمین“, ”كار“ و ”سرمایه“ را عوامل تولید می‌دانستند. مفاهیم دست نامرئیِ ”تقسیم كار“, ”انباشت سرمایه“ و ”گسترش بازار“, اسكلت نظریه وی را در توسعه اقتصادی تشكیل می‌دهند. تعبیر ”دست‌های نامرئی“ آدام اسمیت را می‌توان, به طور ساده, نیروهایی دانست كه عرضه و تقاضا را در بازار شكل می‌دهند, یعنی خواست‌ها و مطلوب‌های مصرف‌كنندگان كالاها و خدمات (از یك طرف) و تعقیب منافع خصوصی توسط تولیدكنندگان آنان (از طرف دیگر), كه در مجموع سطوح تولید و قیمت‌ها را به سمت تعادل سوق می‌دهند. او معتقد بود ”سیستم مبتنی بر بازارِ سرمایه‌داریِ رقابتی“ منافع همه طرف‌ها را تامین می‌كند.
اسمیت سرمایه‌داری را یك نظام بهره‌ور با توانی بالقوه برای افزایش رفاه انسان می‌دید. بخصوص او روی اهمیت تقسیم كار (تخصصی‌شدن مشاغل) و قانون انباشت سرمایه به عنوان عوامل اولیه كمك‌كننده به پیشرفت اقتصادی سرمایه‌داری (و یا به تعبیر او ”ثروت ملل“) تاكید می‌كرد. او اعتقاد داشت ”تقسیم كار“ باعث افزایش مهارت‌ها و بهره‌وری افراد می‌شود و باعث می‌شود تا افراد (در مجموع) بیشتر بتوانند تولید كنند و سپس آنان را مبادله كنند. باید بازارها توسعه یابند تا افراد بتوانند مازاد تولید خود را بفروشند (كه این نیازمند توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل است). بعلاوه رشد اقتصادی تا زمانی ادامه خواهد داشت كه سرمایه انباشته گردد و پیشرفت فناوری را موجب گردد, كه در این میان, وجود رقابت و تجارت آزاد, این فرآیند را تشدید می‌نماید.
آدام اسمیت اولویت‌های سرمایه‌گذاری را در كشاورزی, صنعت و تجارت می‌دانست, چون او معتقد بود به دلیل نیاز فزاینده‌ای كه برای مواد غذایی وجود دارد كمبود آن (و تاثیرش بر دستمزدها) می‌تواند مانع توسعه شود. تئوری توسعه اقتصادی اسمیت, یك نظریه گذار از فئودالیسم به صنعتی‌شدن است.
 
2. نظریه مالتوس (18231766):
شهرت مالتوس بیشتر به نظریه جمعیتی وی مربوط می‌شود حال آنكه وی در مورد مسایل اقتصادی مانند اشباع بازار و بحران‌های اقتصادی نیز دارای نظریات دقیقی است. در اینجا به صورت گذرا هر دو را بیان می‌كنیم:
الف. نظریه جمعیتی مالتوس: او معتقد بود با افزایش دستمزدها (فراتر از سطح حداقلی معیشت), جمعیت افزایش می‌یابد, چون همراهی افزایش دستمزدها با افزایش میزان تولید, باعث فراوانی بیشتر مواد غذایی و كالاهای ضروری شده و بچه‌های بیشتری قادر به ادامه حیات خواهند بود. به اعتقاد او, وقتی دستمزدها افزایش می‌یابد و با فرض سیری‌ناپذیری امیال جنسی فقرا, می‌توان انتظار داشت كه در صورت عدم‌وجود موانع, جمعیت طی هر نسل (هر 25 سال یك‌بار) دو برابر گردد. به همین علت, علی‌رغم افزایش درآمدهای فقرا, همچنان طبقات فقیرتر جامعه, فقیر باقی می‌مانند. در مقابل رشد محصولات كشاورزی فقط به صورت تصاعد حسابی و با نرخ 1و2و3و4و ... افزایش می‌یابد. بدین خاطر, ناكافی‌بودن تولید مواد غذایی باعث محدودشدن رشد جمعیت شده و بعضاً درآمد سرانه نیز به سطحی كمتر از معیشت تنزل می‌یابد. تعادل وقتی بوجود می‌آید كه نرخ رشد جمعیت, با افزایش میزان تولید همگام گردد.
ب. نظریه اشباع بازار مالتوس: او بیان می‌دارد كه كارگران بایستی بیش از ارزش كالاهایی كه تمایل به خرید آن‌ها دارند ارزش ایجاد نمایند تا توسط كارفرمایان استخدام شوند. این امر باعث می‌شود كه كارگران قادر به خرید كالاهای تولیدی خود نباشند, لذا لازم است چنین كالاهایی توسط دیگر اقشار جامعه خریداری شود. به نظر وی, اگرچه سرمایه‌داران قدرت مصرف منافع خود را دارند اما بیشتر مایل به گردآوری ثروت هستند. مالكان زمین هم كه مایل به خرید چنین كالاهای مازادی هستند نمی‌توانند تمام مازاد تولید را جذب نمایند. به همین خاطر ”جنگ“ (برای تصاحب بازارهای جدید و افزایش تولید) راهگشای معضل اشباع بازار برای كشورهایی همچون آمریكا و انگلستان بوده است. او پیشنهاد می‌كند در مواقعی كه كشور دچار بحران است باید به افزایش هزینه‌ها در كارهایی كه بازده و سودشان مستقیماً برای فروش وارد بازار نمی‌شود (همچون راهسازی و كارهای عمومی) پرداخت.
 
3. نظریه ریكاردو (18231772):
ریكاردو با پذیرش نظریه جمعیتی مالتوس, به توسعه مكتب كلاسیك بنیان‌گذاری‌شده توسط اسمیت پرداخت. درحالیكه اسمیت روی مساله ”تولید“ تاكید می‌ورزید, ریكاردو بر مبحث ”توزیع درآمد“ متمركز گردید و بعداً نئوكلاسیك‌ها (شاگردان وی) بر ”كارآیی“ متمركز شدند. دو نظریه معروف او, ”قانون بازده نزولی“ و ”مزیت نسبی“ است:
الف. قانون بازده نهایی نزولی: به اعتقاد ریكاردو, همزمان با رشد اقتصادی و جمعیتی, به‌دلیل افزایش نیاز به مواد غذایی و محصولات كشاورزی, كشاورزان مجبور خواهند شد زمین‌های دارای بهره‌وری پایین‌تر را نیز زیر كشت ببرند (بعد از زمین‌های درجه یك كه درآغاز زیر كشت می‌روند, زمین‌های درجه دو و درجه سه مورد استفاده قرار می‌گیرند). از آنجاییكه بهره‌وری زمین‌های درجه 2, 3 و 4 كمتر از زمین‌های درجه 1 است, هزینه تولید در آنان افزایش می‌یابد. درنتیجه قیمت مواد غذایی افزایش یافته و بالتبع سود بادآورده‌ای (رانت) نصیب صاحبان زمین‌های درجه 1 می‌گردد. مقدار این رانتِ دریافتی توسط صاحبان زمین, همگام با رشد جمعیت افزایش یافته و باعث كاهش درآمد كل جامعه (دردسترس كارگران و مهمتر از آن سود سرمایه‌گذاران) می‌شود. او از اینجا نتیجه می‌گیرد كه منافع صاحبان زمین درمقابل منافع دیگر طبقات جامعه قرار می‌گیرد. او بیان می‌دارد كه وقتی یك اقتصاد درحال‌رشد به حداكثر میزان درآمد سرانه دست می‌یابد پس از آن به‌دلیل افزایش مستمر قیمت مواد غذایی, درآمد سرانه كاهش خواهد یافت. نهایتاً اقتصاد به یك وضعیت ایستا یا تعادلی می‌رسد كه در آن, كارگران صرفاً دستمزدهایی در سطح حداقل معیشت دریافت می‌كنند. به اعتقاد او, رشد اقتصادی در یك جامعه سرمایه‌داری در سایه وجود مواد غذایی ارزان‌قیمت (كه به معنی پایین‌تربودن دستمزدهای كارگران صنعتی و بالاتررفتن سودهای سرمایه‌داران است) و درنتیجه افزایش امكان انباشت سرمایه در صنعت, تولید بیشتر و درنهایت افزایش درآمدهای اقتصادی كل, تحقق می‌یابد.
از دیدگاه ریكاردو, افزایش بهره‌وری كشاورزی (در مقایسه با صنعت), پایه اساسی رشد اقتصادی است. او اعتقاد داشت در بلندمدت با پیشرفت فناوری, بهره‌وری زمین‌های كشاورزی افزایش می‌یابد. ریكاردو تعقیب سیاست درهای باز برای تجارت آزاد را برای پایین‌نگهداشتن سطح دستمزدهای اسمی, توصیه نمود.
ب. نظریه مزیت نسبی: براساس این نظریه, مبادله آزاد مابین كشورها, باعث افزایش مقدار تولیدات (محصول) جهانی می‌شود. اگر هر كشوری به تولید كالاهایی روی آورد كه توانایی تولید آن‌ها را با هزینه نسبی كمتری (در مقایسه با دیگر شركا و رقبای تجاری خود) دارد, در این صورت, كشور مفروض قادر خواهد بود, مقداری از كالاهایی را كه با هزینه كمتری تولید می‌كند با كالاهای دیگری كه ملت‌های دیگر قادر به تولید ارزانتر آن‌ها هستند, مبادله نماید. در پایان یك دوره زمانی, ملت‌ها درخواهند یافت كه امكانات مصرف آن‌ها, در اثر تجارت و تخصصی‌شدن, نسبت به زمانی كه همه كالاهای موردنیاز خود را در داخل كشورهایشان تولید می‌كرده‌اند, افزایش یافته است. به همین خاطر, اقتصاددانان, تجارت آزاد جهانی را مطلوب می‌دانند چون باعث افزایش تولید ناخالص ملی كشورها و بالتبع افزایش رفاه ملت‌ها خواهد شد. او به كمك مفهوم ”هزینه فرصت“ نشان داد كه نباید كشورها (بنابر اعتقاد اقتصاددانان گذشته) صرفاً بر تولید كالاهایی كه در آن‌ها دارای مزیت مطلق (در مقابل دیگر كشورها) هستند, متمركز شوند بلكه در داخل كشور نیز باید با درنظرگرفتن هزینه جایگزینی یك كالا با كالای دیگر, برمبنای مزیت نسبی (مقایسه‌ای) عمل كرد. بدین طریق همه كشورها متقابلاً منتفع خواهند شد. تحلیل مزیت نسبی (مقایسه‌ای) ریكاردو برای اثبات تخصصی‌شدن در تولید و تجارت, بهترین سیاستی است كه كشورها باید تعقیب كنند. آنچه باید بر نظریه ریكاردو بیفزاییم (به عنوان نقد) اینست كه اینكه كشوری در چه زمینه‌ای متخصص شود از صِرف تخصصی‌شدن, مهم‌تر است, چون برخی كالاها دارای تقاضای روبه‌گسترشی در سطح جهان هستند كه دیگر كالاها از آن محرومند.
 
4. مدل رشد كلاسیك:
از مجموع دیدگاه‌های اقتصاددانان كلاسیكی كه گفتیم, مدل رشد اقتصادی كلاسیك سربرآورد. از دیدگاه آنان, توسعه اقتصادهای سرمایه‌داری, مسابقه‌ای بود بین پیشرفت فناوری و رشد جمعیت, كه در آن برای مدتی, پیشرفت فناوری در راس قرار داشت اما روزی این سرآمدی پایان خواهد یافت (و یا دچار ركود می‌شود) و اقتصاد سیر نزولی در پیش خواهد گرفت. پیشرفت فناوری, به نوبه خود, وابسته به انباشت سرمایه است كه بسترساز ماشینی‌شدن و تقسیم كار است. نرخ انباشت سرمایه نیز به سطح و روند تغییر سودها وابسته است. به طور خلاصه باید گفت, پیشرفت واقعی (به مفهوم برخورداری از یك سطح زندگی بالاتر كه به‌گونه‌ای پایدار و مستمر در طی زمان رشد نماید) در این مدل وجود ندارد. بلكه مدل‌های رشد ارایه‌شده توسط این اقتصاددانان (كلاسیك), نویدبخش توقف پیشرفت اقتصادی این كشورها در بلندمدت است, زمانی كه دیگر درآمد سرانه, امكان رشد بیشتر را از دست خواهد داد.
(از آنجاییكه این الگو بر مفاهیم ریاضی پیچیده و نمودارهای اقتصادی متكی است, از بیان و شرح آن‌ها خودداری می‌نماییم).
 
5. نظریه كارل ماركس (18831818):
ماركس برخلاف اسمیت, مالتوس و ریكاردو, سرمایه‌داری را غیرقابل‌تغییر نمی‌دانست. او به سرمایه‌داری به عنوان یكی از شیوه‌های تولیدی كه با كمون اولیه شروع شد, سپس وارد مرحله برده‌داری شد و پس از آن شیوه تولید فئودالیسم در جوامع حاكم گردید, می‌نگریست. او معتقد بود سرمایه‌داری مرحله چهارم از شیوه‌های تولیدی رایج در جهان است كه نهایتاً فرومی‌پاشد. این فروپاشی بخاطر ركود نخواهد بود بلكه به‌دلایل اجتماعی خواهد بود و نهایتاً جهان به یك مرحله نهایی به نام كمونیسم خواهد رسید. عقیده او نقطه مقابل استوارت میل محسوب می‌شود چون او سرمایه‌داری را مرحله نهایی توسعه انسانی می‌دانست. ماركس قدرت تولیدی سیستم سرمایه‌داری را مورد ستایش قرار می‌دهد اما هزینه انسانی تولید چنین ثروتی را (بخصوص توزیع شدیداً یك‌جانبه آن را ) مورد انتقاد قرار می‌داد. او بر این باور بود كه ارزش افزوده تولید, فقط ناشی از كار طبقه كارگر (پرولتاریا) است درحالیكه سرمایه‌داران سهم غیرمتناسبی از درآمد را صرفاً به‌خاطر تملك ابزار تولید به خود اختصاص می‌دهند. ماركس هوشمندانه دریافت كه توزیع درآمد در جوامع سرمایه‌داری بسیار غیرمنصفانه و غیرعادلانه است.
 
6. مدل رشد اقتصادی سرمایه‌داری ماركس:
از نظر ماركس هر یك از شیوه‌های تولید (كمون اولیه, برده‌داری و فئودالیسم, سرمایه‌داری, سوسیالیسم و كمونیسم) دارای دو مشخصه عمده ”نیروهای تولید“ و ”روابط تولید“ هستند. نیروهای تولید مربوط به ساختار فنی تولید (همچون سطح و نرخ تغییر فناوری, ابزارها و وسایل تولید, و منابع طبیعی) است درحالیكه روابط تولید به شیوه‌های خاص روابط انسان‌ها در جریان تولید مربوط می‌شود. به عبارت دیگر, روابط تولیدی به روابط اجتماعی میان افراد به‌ویژه رابطه فرد با ابزار تولید گفته می‌شود.
در نظام سرمایه‌داری, رابطه طبقاتی اولیه به صورت ارتباط بین سرمایه‌دار و طبقه كارگر غیرمالكی كه مجبور است به‌منظور زنده‌ماندن برای سرمایه‌دار كار كند, بوجود آمد. از دیدگاه ماركس, موفقیت‌های طبقاتی براساس نقشی كه هر كس در فرآیند تولید ایفا می‌كند, قابل تعریف است. تابع تولید عمومی ماركس, تقریباً شبیه تابعی است كه توسط كلاسیك‌ها عرضه شده است, با این تفاوت كه ماركس تاكید بیشتری بر روی ساختارهای نهادی و طبقاتی جامعه نموده است.
نكته اساسی از دیدگاه ماركس اینست كه سرمایه‌داران, انباشت سرمایه برای كسب سودهای بالاتر را, ادامه می‌دهند. اما درنهایت, افزایش یا كاهش سودها, وابستگی قطعی به سطح ارزش افزوده دارد و نه به نرخ رشد جمعیت ویا زمین‌های غیرمرغوب كشاورزی. افزایش سود, نیازمند كوششی بی‌وقفه از سوی سرمایه‌داران برای استثمار هرچه‌بیشتر كارگران ازطریق افزایش بهره‌وری یا كاهش دستمزدهای واقعی آنان است. ماركس برخلاف سایر كلاسیك‌ها, ركودی را برای درآمد سرانه پیش‌بینی نكرد, بلكه او بر عدم‌تعادل درآمدها در جامعه سرمایه‌داری تاكید ورزید و سهم‌های درآمدی را وابسته به مبارزات طبقاتی (ظهوركننده) می‌دانست.
(از شرح روابط پیچیده ریاضی این مدل توسعه اقتصادی اجتناب می‌كنیم).
 
7. نظریه شومپیتر (19501870):
جوزف شومپیتر اعتقاد داشت ماشین سرمایه‌داری علاوه براینكه قادر است نرخ‌های بالای رشد اقتصادی تولید كند, بلكه می‌تواند ضررهای اجتماعی آن را نیز جبران نماید. او قلباً از جامعه مدنی سرمایه‌داری خالص, لذت می‌برد و آن را تایید می‌كرد. با این وجود او نیز ركود و فروپاشی سرمایه‌داری را باور داشت. او تحلیلش را اینگونه آغاز می‌كند كه یك اقتصاد در تعادل ایستا قرار دارد و ویژگی آن یك ”جریان دوری“ است كه برای همیشه تكرار می‌شود. در این سیستم اقتصادی, هر بنگاه در تعادل رقابتی كامل قرار دارد كه هزینه‌های آن دقیقاً معادل درآمدهای آن است و سود صفر است. فرصت‌های سود وجود ندارد و خانواده‌ها نیز همچون یك بنگاه در چنین حالتی به سر می‌برند.
اساس توسعه اقتصادی, قطع این جریان دوری است كه به شكل یك ”نوآوری“ اتفاق می‌افتد. نوآوری, ساخت ماشین و ابزار جدید را ضروری می‌نماید. این نوآوری از سه طریق اتفاق می‌افتد: جایگزینی ماشین‌آلات و ابزارهای غیرقابل‌استفاده فعلی, انتظار كسب سودهای انحصاری از یك زمینه جدید,‌ تولید محصول جدیدی كه مردم حاضر به كاهش پس‌اندازهای خود برای خرید آن كالا باشند. او خودش بر راه دوم تاكید می‌ورزد. بعلاوه او به طور جدی بر لزوم وجود ”كارآفرینان“ تمركز می‌كند و بیان می‌دارد كه این افراد با كشف فرصت‌های نوین,‌ جریان عظیمی از سرمایه‌گذاری‌ها و سودها را به راه می‌اندازند.
مدل ریاضی نظریه او سه تفاوت با مدل‌های كلاسیك و ماركسی دارد: معرفی نرخ بهره و اهمیت آن, جداسازی انواع مختلف سرمایه‌گذاری‌ها (بخصوص از حوزه نوآوری‌ها), تاكید بر محوری‌بودن كارآفرینی برای رشد اقتصادی. شومپیتر معتقد بود رشد اقتصادی در ”فضای اجتماعیِ“ پرورنده كارآفرینان اتفاق می‌افتد. اما او چندان عوامل شكل‌دهنده چنین فضای خاص را باز نمی‌كند. او بیان می‌دارد كه بازارهای مالی, اعتباردهندگان و بانك‌ها برای قدرت‌بخشیدن به كارآفرینان بوجود می‌آیند. از نظر او, دولت باید به نفع كارآ‏فرینان دخالت كرده و اعتبارات ارزان (كم‌بهره) در اختیار آنان بگذارد.
 
 
 
 
8. مدل توسعه لوئیسفِیرانیس (LFR):
اولین و مشهورترین مدل توسعه‌ای كه حداقل بطور ضمنی به فرآیند مهاجرت از روستا به شهر توجه كرد, مدل آرتور لوئیس (1954) است كه بعداً توسط جان فِی و گوستاو رانیس (1961) فرموله شده و توسعه یافت. این مدل به عنوان نظریه عمومی فرآیند توسعه ”نیروی كار مازاد“ ملت‌های جهان سوم در طی دهه‌های 1950 و 1960 شناخته شد.
در این مدل, اقتصاد شامل دو بخش است:
اول, بخش سنتی (بخش روستایی موجود), كه مشخصه آن بهره‌وری بسیار پایین (حتی در حد صفر) و ”مازاد“ نیروی كار است.
دوم, بخش صنعتی (درون شهری), كه دارای بهره‌وری بالایی است و به تدریج از بخش روستایی, نیروی كار جذب آن می‌گردد.
این مدل برروی فرآیند انتقال نیروی كار و رشد اشتغال در بخش صنعتی (مدرن) متمركز می‌شود كه ناشی از گسترش و رشد تولید در آن است. سرعت این انتقال, وابسته به نرخ تراكم سرمایه صنعتی در بخش مدرن است. نرخ تراكم سرمایه نیز, به نوبه خود, وابسته به مازاد سودهای حاصل‌شده در بخش مدرن (پس از كسر دستمزدها) است. فرض‌های اساسی این نظریه اینست كه سرمایه‌داران تمامی سودهای حاصله را مجدداً سرمایه‌گذاری می‌نمایند و سطح دستمزدها در بخش شهری ثابت بوده و مقداری (حدود 30 درصد) بالاتر از مناطق سنتی روستایی است. با این وجود,‌ عرضه نیروی كار به مناطق شهری (علیرغم سطح ثابت دستمزدهای شهری) كاملاً كشش‌پذیر و باجاذبه محسوب می‌شود.
جریان فوق تا جایی ادامه پیدا می‌كند كه همه نیروی كار مازاد بخش سنتی (روستایی) جذب بخش مدرن شهری شوند. از آن به بعد, منحنی عرضه نیروی كار شیب مثبت خواهد داشت, به این معنی كه اشتغال و دستمزد شهری با یكدیگر رشد خواهند كرد. انتقال ساختاری اقتصاد با ایجاد تعادل در جابجایی فعالیت‌های اقتصادی از بخش كشاورزی روستایی به صنعت شهری اتفاق خواهد افتاد.
 
اندیشمندان و صاحنظران امر توسعه اقتصادی با بررسی وضعیت كشورهای مختلف جهان (و از نگاه توسعه‌یافتگی یا توسعه‌نیافتگی اقتصادی:  توسعه=توسعه اقتصادی) به كندوكاو در این حوزه پرداختند. در زمینه ریشه و علل اصلی فرآیند توسعه و توسعه‌یافتگی در كشورهای مختلف جهان, این نظریات و رویكردها ارایه گردید [3]:
1. رویكرد تفاوت در منابع خدادادی (داده‌ها) و مواهب طبیعی: برخی اندیشمندان, نحوه توزیع منابع در مناطق مختلف جهان را تبیین‌كننده نظم و قوانین طبیعی حاكم بر دنیا می‌دانند. اگر توزیع منابع و شرایط را داده شده (و برونزا) فرض كنیم, انتخاب محل سكونت انسان‌ها بین مناطق, تاحدی از این توزیع تبعیت خواهد كرد. برطبق این نگاه, وفور منابع طبیعی و شرایط جوی مناسب, جزء اصول اولیه و علت اساسی حركت كشورها به سمت توسعه محسوب می‌شود.
2. رویكرد تفاوت‌های نژادی: اگر نحوه توزیع انسان‌ها در مناطق جغرافیایی مختلف (حداقل در مراحل اولیه توسعه) را همراه با توزیع نژادها و قبایل مختلف در نظر بگیریم, می‌توان گفت پدیده توسعه در برخی مناطق و در میان برخی نژادها بیشتر تحقق یافته است.
3. رویكرد تفاوت‌های ارزشی و فرهنگی: در این دیدگاه, تحلیل‌ها و تفسیرها حول دو محور ارزش‌ها و انگیزش‌های بازدارنده و مانع رشد, و ارزش‌های پیش‌برنده و ارتقادهنده رشد, تمركز می‌یابد. بعنوان مثال, ساندارم (1995), طی تفسیری, ظهور ”انسان اقتصادی“ و تحولاتی نظیر فردگرایی, عقل‌گرایی, سرمایه‌داری و نظام بازار را با ”توسعه“ مترادف و این تغییر و تحولات را نتیجه مستقیم تغییر ارزش‌های حاكم بر جامعه سنتی و تحول به سمت ارزش‌های نوین می‌داند.
4. رویكرد سیاسی و حاكمیت قدرت‌ها:‌ تاثیر نظام‌های سیاسی در استثمار فكری, سلب آزادی‌های فردی و اجتماعی, و محروم‌كردن توده‌های مردمی در سطح محلی, ملی و بین‌المللی از حقوق اولیه‌شان در جهت بهره‌كشی و استفاده از ثمره اقتصادی آنان, موضوع موردبحث بسیاری از نظریه‌پردازان (بویژه ماركسیست‌ها, نئوماركسیست‌ها و مكتب وابستگی) است. این رویكرد, عامل عمده عقب‌ماندگی جوامع را در این می‌بیند كه صاحبان قدرت در سطح محلی, ملی (و بین‌المللی) استمرار سلطه و بهره‌كشی خود را در اختناق, دیكتاتوری و سرپوش‌گذاشتن بر آزادی‌های فردی می‌دانند.
5. رویكرد تاریخی: در این رویكرد, ابتدا با یك دید كلی, مسیر توسعه اقتصادی به مقاطع مختلف تقسیم می‌شود و سپس پرسش‌هایی مطرح می‌گردد كه به شكل‌گیری دیدگاهی خاص ویا طراحی الگوها و نظریه‌های رشد و توسعه می‌انجامد. برخی نظریه‌پردازان, شروع فرآیند توسعه اقتصادی را به وقوع انقلاب صنعتی در نیمه قرن هجدهم (در انگلستان) نسبت می‌دهند. اما آرتور لوئیس, پیش‌زمینه وقوع انقلاب صنعتی را به وجود انقلاب كشاورزی در یك قرن قبل از آن (گذار از اقتصادی معیشتی به تولید مازاد) می‌داند.
6. رویكرد دور باطل: بازدهی پایین اقتصاد معیشتی, تولید و درآمد را فقط در حد مصرف معیشتی فراهم می‌كند و مازاد درآمد نسب به مصرف (پس‌انداز) در حد تولید مجدد همان جریان خواهد بود. در نتیجه سرمایه‌گذاری برای افزایش ظرفیت‌های تولید مادی و یا سرمایه‌گذاری در نیروی انسانی ناچیز بوده, بازدهی تولید در سطح پایین باقی می‌ماند و تداوم دور باطل را بر زندگی معیشتی تحمیل می‌كند.
 
استراتژی‌های مختلف توسعه اقتصادی
در طول چند دهه اخیر, كشورهای مختلف جهان, متناسب با شرایط, فرصت‌ها, ساختار حكومتی و فرهنگ اجتماعی خود استراتژی‌های توسعه اقتصادی مختلفی را در پیش گرفتند. این استراتژی‌ها بطور كامل قابل تفكیك نیستند بلكه طیفی را تشكیل می‌دهند كه استراتژی‌های ذیل در آن قرار می‌گیرند. بعلاوه باید گفت كه تقریباً هیچ كشوری بطور شفاف و مشخص هیچ یك از استراتژی‌ها را در پیش نمی‌گیرد (یا حداقل اعلام نمی‌دارد) بلكه این تحلیل كارشناسان و مطالعه سیاست‌ها و برنامه‌های دولت‌ها است كه مشخص می‌كند هر كشور تقریباً كدام استراتژی را انتخاب نموده است (یا به انتخاب او نزدیك است).
از جمله استراتژی‌های توسعه اقتصادی بكارگرفته‌شده توسط كشورهای درحال‌توسعه (از دهه 1960 تا پایان دهه 1980) می‌توان به این موارد اشاره كرد [1]:
 
1. استراتژی پولی
این استراتژی, بر ارتقای علایم بازار, به عنوان راهنمایی برای بهبود تخصیص منابع, متمركز است. در عمل, این استراتژی اغلب در طول دوره‌ای بحرانی بكار گرفته می‌شود كه تثبیت و تعدیلِ اقتصادیِ عدم‌تعادل‌های شدید از اولویت بالایی برخوردارند, و نتیجتاً معمولاً معیارهای بهبود قیمت‌های نسبی  همراه با معیارهای كنترل نرخ افزایش سطح عمومی قیمت‌ها است. این استراتژی دارای جهت‌گیری اقتصاد خرد است, اما هدف‌های اقتصاد كلان را دنبال می‌كند. وجه اصلی این استراتژی, اعطای فضای گسترده‌ای به بخش خصوصی است تا در آن به فعالیت بپردازد.
این استراتژی در آن دسته از كشورهای جهان سوم بكار می‌آید كه از لحاظ اقتصادی پیشرفته‌تر هستند و اتكای خود را بر صنایع خصوصی قرار می‌دهند (در عین حال, كشاورزی نیز به همان اندازه آزاد است تا رشد كند). نكته مهم آن است كه بخش خصوصی به عنوان محور توسعه در نظر گرفته می‌شود و نقش ”بخش پویا“ را در اقتصاد به خود می‌گیرد و مسؤول ایجاد ارتباط بین بخش‌های عقب‌مانده و پیشرفته اقتصاد با دیگر بخش‌های اقتصاد می‌شود.
نقش دولت به حداقل كاهش می‌یابد, و در شرایط آرمانی, محدود به فراهم‌آوردن محیط اقتصادی باثباتی می‌شود كه در آن بخش خصوصی بتواند رشد كند. دولت با استفاده از سیاست تثبیت می‌كوشد نوسانات اقتصادی را تا آنجا كه مقدور است كاهش دهد, و بدین وسیله, بخش خصوصی را در انجام پیش‌بینی‌های قابل‌اتكا و اجرای برنامه‌ریزی‌های دقیق یاری رساند. اساساً روح این استراتژی غیرمداخله‌گرانه است و بر نوآوری و كارآفرینی (برای پیشبرد اقتصاد) استوار است.
از جمله كشورهایی كه چنین استراتژی را در این دوره در پیش گرفتند می‌توان به شیلی و آرژانتین اشاره كرد.
 
2. استراتژی اقتصاد باز
این استراتژی نگاه به خارج دارد و در بعضی از وجود همچون استراتژی پولی است اما نه در همه آن‌ها. این استراتژی نیز برای تخصیص منابع, متكی به نیروهای بازار و بخش خصوصی است (كه نقش برجسته‌ای را برای آن ایفا می‌نمایند) اما با تاكید بر سیاست‌هایی كه مستقیماً بخش تجارت خارجی را تحت تاثیر قرار می‌دهند مثل سیاست‌های نرخ مبادله ارز, مقررات تعرفه‌ای, سهمیه‌ها و موانع غیرتعرفه‌ای بر تجارت, و سیاست‌هایی كه سرمایه‌گذاری خارجی و بازگشت سود این سرمایه‌گذاری‌ها به خارج را تنظیم می‌كنند كه در این زمینه‌ها متفاوت با استراتژی پولی است.
تجارت خارجی كه اغلب با سرمایه‌گذاری مستقیم بخش خصوصی خارجی تكمیل می‌شود, به عنوان بخش پیشتاز یا موتور رشد در نظر گرفته می‌شود. استراتژی‌هایی كه دارای جهت‌گیری صادراتی‌اند به دنبال استفاده از مزیت نسبی بین‌المللی كشور هستند و در همین راستا,‌ به استفاده كارا و اثربخش منابع دست می‌یابند. فشار رقابت بین‌المللی امری حیاتی برای اقتصاد تلقی می‌شود چون انگیزه‌ای قوی در تولیدكنندگان ایجاد می‌كند (كاهش هزینه‌ها, افزایش بهره‌وری, نوآوری, بهبود استانداردهای كیفیت). استراتژی توسعه با سمت‌گیری خارجی, باید نه تنها سطح درآمد را ارتقا دهد بلكه باید بتواند سطح پس‌اندازها و احتمالاً میزان پس‌اندازها را نیز افزایش دهد. این امر به نوبه خود, نرخ سریع‌تر انباشت سرمایه و در نتیجه رشد سریع‌تر را امكان‌پذیر می‌نماید.
اقتصاد باز نه تنها بر روی تجارت خارجی باز است بلكه بر روی حركت‌ها و جابجایی‌های عوامل تولید (یعنی سرمایه و كار) نیز باز است. سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی, وام‌های تجاری توسط بانك‌های خارجی و كمك‌های خارجی همگی دارای نقش‌ تعیین‌كننده‌ای هستند. نه صرفاً انتقال بین‌المللی سرمایه, بلكه انتقال دانش, فناوری و مهارت‌های مدیریتی به كشورهای جهان سوم نیز به عنوان افزایش بهره‌وری تلقی می‌شود, چون از این طریق می‌توان به افزایش سطح تولید و رشد سریع‌تر درآمدها دست یافت. مهاجرت نیروی كار غیرماهر به عنوان كمكی درجهت كاهش بیكاری (نه مهاجرت نیروی كار متخصص و ماهر, یعنی فرار مغزها) دارای تاثیر مثبت در افزایش درآمد نیروهای موجود است.
منطقاً نباید ”عدم وجود تبعیض درمقابل صادرات“ را از ”عدم وجود تبعیض در مقابل ورود سرمایه‌گذاری خارجی“ جدا دانست, چون یك محیط حفاظت‌شده در مقابل واردات, باعث جذب سرمایه‌های خارجی در بخش‌های نامناسب و كاهش مقدار آن در بلندمدت می‌شود (بدلیل كمتربودن گزینه‌های پیش روی سرمایه‌گذاران). بعلاوه وجود یك نرخ مبادله ارز متعادل (یا به طور كلی‌تر نبود سیاست‌های حمایتی در مقابل صادرات)‌ باعث تضمین هرچه‌بیشتر جذب وام‌های خارجی به بخش‌های مولد و بارور خواهد شد. برخلاف استراتژی پولی, یك استراتژی توسعه با سمت‌گیری خارجی, حاكی از نقش فعال دولت است. از دولت انتظار می‌رود كه علاقمند به دستیابی به قیمت‌های صحیح (واقعی), بخصوص قیمت‌های كلیدی نرخ مبادله ارز, نرخ‌های بهره, و نرخ دستمزد باشد (وجه مشترك با استراتژی پولی). در اقتصادی كه نیروی كار فراوان دارد, استراتژی دارای سمت‌گیری صادرات ”كاربر“ (متكی بر نیروی كار) خواهد بود و نتیجتاً تاثیری مثبت بر كاهش فقر و نابرابری خواهد گذاشت. اگر ارتباطات مابین بخش تجارت خارجی و دیگر بخش‌های اقتصادی كشور قوی باشد, یك بخش صادراتی روبه‌گسترش موجب ایجاد فعالیت در سراسر اقتصاد خواهد بود (در غیر اینصورت تنها یك بخش تحت سلطه خارجی خواهد بود).
 
3. استراتژی صنعتی‌شدن
در این استراتژی نیز همچون استراتژی قبلی, تاكید بر رشد است اما ابزار دستیابی به رشد, گسترش سریع بخش صنعت است. برخلاف استراتژی پولی, توجه بی‌واسطه معطوف به كارآیی كوتاه‌مدت در تخصیص منابع نیست بلكه شتاب نرخ كلی رشد تولید ناخالص داخلی موردتوجه است. این امر از سه طریق حاصل می‌شود: (1) تولید كالاهای مصرفی صنعتی عمدتاً برای بازارهای داخلی (پشت دیوارهای بلند تعرفه‌ای), (2) تاكید بر توسعه صنایع تولیدكننده كالاهای سرمایه‌ای (معمولاً‌تحت اداره و هدایت دولت), (3) سمت‌گیری سنجیده بخش صنعت به سمت صادرات (تركیبی از برنامه‌ریزی ارشادی و كمك‌های مستقیم و غیرمستقیم دولتی).
استراتژی‌های صنعتی‌كردن در عمل مایل به بالابردن سطح تشكیل سرمایه, دستیابی به فناوری‌های نوین (كه اغلب سرمایه‌بر هم هستند), و به دنبال آن, ترغیب رشد چند منطقه شهری بزرگ هستند. گسترش شهرنشینی و درپیش‌گرفتن استراتژی صنعتی‌شدن به همراه هم روی می‌دهند. دخالت‌های دولت در تعقیب اهداف, غالباً زیاد است اما شكل آن وابسته به انتخاب یكی از سه طریق فوق است. در واقع از دخالت دولت حمایت می‌شود با این توجیه كه موجب رشد سریعتر می‌شود. این دخالت با هدف بالابردن سطح تولید طراحی می‌گردد, نه بخاطر افزایش كارآیی تخصیص منابع یا تغییر توزیع درآمد و ثروت به نفع گروه‌های كم‌درآمد.
فرضیه اساسی این است كه میزان پس‌انداز تابعی صعودی از سطح درآمد خانوار است و از این رو هرچه درجه نابرابری بیشتر باشد, سطح پس‌اندازهای كل بیشتر خواهد بود, یعنی تحت این استراتژی, به توزیع درآمد به عنوان ابزاری نگریسته می‌شود كه هدف آن انتقال توزیع درآمد به سوی گروه‌های متمایل به پس‌انداز بالا است. اعتقاد نیز بر این است كه این روش سرمایه‌گذاری, آسان‌تر تامین مالی می‌شود و رشد شتاب خواهد گرفت و درنهایت فقرا از این فرآیند منتفع خواهند شد (زمانی كه ثمرات رشد پخش شود و به سمت فقرا بازگردد).
 
4. استراتژی انقلاب سبز
كانون توجه این استراتژی رشد كشاورزی است. یكی از اهداف این استراتژی,‌ افزایش عرضه غذا (بویژه غلات و حبوبات) به عنوان مهمترین كالاهای دستمزدی است. عرضه فراوان این محصولات, قیمت نسبی غذا را كاهش داده و در نتیجه باعث كاهش هزینه‌های پایه كار خواهد شد. هزینه‌های پایین‌تر هر واحد كار, باعث افزایش سطح عمومی سود در فعالیت‌های غیركشاورزی شده و این امر باعث افزایش پس‌اندازها, سرمایه‌گذاری و نرخ بالاتر رشد همه‌جانبه خواهد شد.
دومین هدف این استراتژی, كمك مستقیم به صنعت است (بویژه صنایعی كه در مناطق روستایی قرار دارند) كه از طریق برانگیزاندن تقاضا برای نهاده‌های كشاورزی, كالاهای سرمایه‌ای واسطه‌ای (كود, تلمبه آبیاری, مواد ساختمانی) و بوسیله ایجاد یك بازار بزرگتر برای كالاهای مصرفی ساده كه در حومه شهرها مورداستفاده قرار می‌گیرند (دوچرخه, رادیو و ...) صورت می‌گیرد. بسیاری از این صنایع,
”كاربر“تر از صنایعی هستند كه در استراتژی صنعتی‌شدن ترغیب و توصیه می‌شوند و به همین خاطر, فرصت‌های اشتغال بیشتری را هم در مناطق روستایی و هم شهری ایجاد می‌كنند.
عامل كلیدی شتاب‌دهنده به رشد كشاورزی در مناطق روستایی, رشد فنی (فناورانه) است. تاكیدات به‌نسبه كمتری روی تغییرات نهادی, اصلاحات حق‌الاجاره‌ها, توزیع مجدد زمین یا مشاركت مستقیم و بسیج جمعیت روستایی می‌شود. در عوض, تاكیدات بیشتری روی تنوع محصولات اصلاح‌شده, استفاده بیشتر از كود شیمیایی و دیگر نهاده‌های جدید, سرمایه‌گذاری در سیستم‌های آبیاری, تحقیقات كشاورزی بیشتر, و ارایه خدمات ترویجی و اعتباری بهتر است. بنابراین این روش دارای سمت‌گیری فن‌سالارانه است.
هدف عمده این استراتژی, كاهش فقر توده مردم از طرق مختلف است: اول اینكه تصور آن است فقرا مستقیماً از فراوانی بیشتر غذا منتفع می‌شوند. دوم اینكه به‌خاطر افزایش تولیدات كشاورزی, اشتغال بیشتری در كشاورزی بوجود خواهد آمد. سوم اینكه به‌خاطر كشش درآمدی, تقاضای بیشتری برای اقلام مصرفی غیرغذایی ایجاد می‌شود كه باعث ایجاد مشاغل بیشتری در زمینه‌های غیركشاورزی و صنایع شهری خواهد شد. چهارم اینكه بخاطر ”كاربر“بدون فوق‌العاده این استراتژی, دستمزدهای واقعی هم در شهرها و هم در مناطق غیرشهری افزایش می‌یابد كه این امر نهایتاً منجز به توزیع برابرتر درآمد خواهد شد.
 
5. استراتژی توزیع مجدد
می‌توان گفت این استراتژی از جایی آغاز می‌شد كه استراتژی انقلاب سبز خاتمه می‌یابد, یعنی با هدف مستقیم بهبود توزیع مجدد درآمد و ثروت. این استراتژی با اولویت‌دهی به ضوابطی كه مستقیماً گروه‌های كم‌درآمد را منتفع می‌سازد, برای برخورد رودرو با مساله فقر طراحی شده است. سه رویكرد در این استراتژی وجود دارد: نخست, تاكید بر ایجاد اشتغال بیشتر یا اشتغالزایی تولیدی بیشتر برای طبقات فقیر و زحمتكش؛ دوم, توزیع مجدد بخشی از درآمد اضافی حاصل از رشد كشور بین فقرا؛ و سوم اولویت‌دهی به تامین نیازهای اساسی (غذا, لباس, مسكن و برنامه‌های بهداشتی و آموزش و پرورش ابتدایی و متوسطه توسط دولت) كه به طور ضمنی قدرت سیاسی و اقتصادی بیشتری را دراختیار فقرا قرار می‌دهد. تصور غالب اینست كه این استراتژی نیازمند توزیع مجدد دارایی‌های مولد (بویژه اصلاحات ارضی) است. بعلاوه بایستی مشاركت فقرا در اداره جامعه را افزایش داده و آنان را در قالب گروه‌های اجتماعی و سیاسی (فشار) سازماندهی كرد.
این استراتژی در واكنش نسبت به شكست استراتژی‌های رشدمحور در كاهش تعداد فقرا یا ارتقای سطح زندگی آنان ظهور نموده است. هدف اصلی این استراتژی بهبود توزیع درآمد و ثروت از طریق مداخله مستقیم دولت است: اولویت‌دهی به نیاز فقرا و ایجاد جامعه‌ای عادلانه‌تر. این استراتژی شامل پنج عنصر اصلی است:
الف) توزیع مجدد دارایی‌های اولیه (عمومی),
ب) ایجاد نهادهای محلی برای جلب مشاركت مردم در فرآیند توسعه,
پ) سرمایه‌گذاری فراوان و سنگین در سرمایه انسانی كشور,
ت) یك الگوی اشتغالزای توسعه,
ث) رشد سریع و پایدار درآمد سرانه كشور.
بعلاوه باید گفت كه برخلاف استراتژی پولی و صنعتی‌كردن, فرض طرفداران استراتژی توزیع مجدد اینست كه لزوماً تضاد یا ارتباطی مابین سیاست‌های توزیع عادلانه‌تر درآمد و ثروت در جامعه, و سیاست‌های شتاب‌بخشی به رشد وجود ندارد.
 
6. استراتژی سوسیالیستی توسعه
وجه تمایز این استراتژی‌ با دیگر استراتژی‌ها در كمرنگ‌بودن نقش مالكیت خصوصی تولید است. تقریباً تمامی شركت‌های بزرگ, دولتی هستند و شركت‌های كوچك و متوسط می‌توانند براساس اصول تعاونی‌ها سازماندهی گردند و به فعالیت بپردازند. مالكیت خصوصی تنها در كسب‌وكارهای كوچك (خدماتی یا فروشگاهی) وجود دارد. در كشاورزی نیز, مزارع دولتی, اشتراكی, تعاونی و جمعی وجود دارند, هرچند در بعضی كشورها همچون چین, زمینی كه مالكیت جمعی دارد منفرداً توسط خانوارهای روستایی مورد كشت قرار می‌گیرد.
مالكیت دولتی و اشتراكی دارایی‌های مولد معمولاً با برنامه‌ریزی متمركز اغلب فعالیت‌های اقتصادی همراه است. از بعد تاریخی, اكثر برنامه‌ریزی‌ها برحسب كالاها و اجناس انجام می‌شود (سهمیه‌ها و كنترل‌های مقداری, ابزار سیاستی اصلی هستند), اما برخی تجربیات جدید نیز وجود داشته است كه در آنها به جای هدف‌های مقداری, از قیمت‌ها برای هدایت اقتصاد استفاده شده است.
كشورهای سوسیالیستی با یكدیگر تفاوت دارند بطوریكه می‌توان چهار روش مختلف توسعه اقتصادی را كه از سوی حكومت‌های سوسیالیستی در زمان‌های مختلف پذیرفته شده است, شناسایی نمود. این چهار روش عبارتند از:
الف) الگوی كلاسیك شوروی (یا استالینیست), كه در آن به منظور تامین مالی گسترش سریع صنایع مربوط به كالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌ای, كشاورزی تقویت می‌گردد.
ب) الگوی خودگردانی كارگران یوگسلاوی, كه درجه بالایی از عدم تمركز با خود دارد.
پ) الگوی چینی (مائوئیست), كه تاكید عمده آن بر توسعه روستایی در قالب مزارع اشتراكی است.
ت) الگوی كره شمالی, كه مبتنی بر خودكفایی (اتكا به خود) است.
علی‌رغم تنوع موجود, تمامی این استراتژی‌های توسعه را می‌توان با نرخ‌های بالای سرمایه‌گذاری شناخت. غیرمعمول نیست كه شاهد سرمایه‌گذاری در 30 درصد یا حتی درصد بالاتری از تولید داخلی در این كشورها باشیم. البته بعضی اوقات, كارآیی سرمایه‌گذاری‌ها پایین است. اما به‌هرحال, نرخ‌های رشد بسیار سریع هستند. نرخ بالای سرمایه‌گذاری, نشانگر نسبت پایین مصرف به درآمد ملی است كه نتیجه آن به نفع مصارف عمومی (همچون بهداشت, آموزش, حمل و نقل عمومی) و به‌بهای كاهش مصرف بخش خصوصی, هزینه خواهد شد. نتیجه این امر, كمیابی خدمات شخصی, توزیع نسبتاً یكنواخت كالاهای مصرفی میان خانوارها, و توزیع نسبتاً عادلانه مناقع حاصل از رشد كشور است.
 
مراجع و منابع
 
 
1. 1.       كِیت گریفین, راهبردهای توسعه اقتصادی, حسین راغفر, محمدحسین هاشمی, نشر نی, 1382
2. 2.       دكتر مصطفی سلیمی‌فر, اقتصاد توسعه, انتشارات موحد, 1382
3. 3.       دكتر محمود متوسلی, توسعه اقتصادی, سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت), 1382
4. 4.       دیوید كلمن, فورد نیكسون, اقتصادشناسی توسعه‌نیافتگی, دكتر غلامرضا آزاد (ارمكی), موسسه انتشاراتی و فرهنگی وثقی, 1378
5. 5.       مایكل تودارو, توسعه اقتصادی در جهان سوم, دكتر غلامرضا فرجادی, موسسه عالی پژوهش در برنامه‌ریزی وتوسعه, 1382
6. 6.       دان بلانت, مارك جكسون, اقتصاد كار و نیروی انسانی, محسن رنانی, انتشارات فلاحت ایران, 1373
7. 7.       هیات نویسندگان, مقدمه‌ای بر كارآفرینی, سیامك نطاق, سازمان ملی بهره‌وری ایران, 1380
8. 8.       علیرضا بوشهری, فن‌آفرینی, سازمان همیاری اشتغال فارغ‌التحصیلان, 1381
9. 9.       سازمان همیاری اشتغال فارغ‌التحصیلان, شورای عالی اطلاع‌رسانی, مجموعه مقالات همایش نقش فناوری اطلاعات در اشتغال, تهران, 1380
 
10. 10.   دكتر محمد طبیبان, اقتصاد ایران, موسسه عالی پژوهش در برنامه‌ریزی و توسعه, 1378
11. 11.   دكتر ابراهیم رزاقی, گزیده اقتصاد ایران, انتشارات امیركبیر, 1375
12. 12.   دكتر ابراهیم رزاقی, آشنایی با اقتصاد ایران, نشر نی, 1381
13. 13.   مركز آمار ایران, سالنامه آماری كشور 1381, مركز اطلاع‌رسانی, 1382
14. 14.   دكتر محمدمهدی بهكیش, اقتصاد ایران در بستر جهانی‌شدن, نشر نی, 1381
15. 15.   دكتر محمدعلی خطیب, اقتصاد ایران, انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران, 1374
16. 16.   دكتر نیلی و همكاران, استراتژی توسعه صنعتی كشور, دانشگاه صنعتی شریف, 1382
17. 17.   مجید كوپاهی, اصول اقتصاد كشاورزی, انتشارات دانشگاه تهران, 1382
 
18. 18.   (به‌كوشش) قدیر فیروزنیا, دكتر عبدالرضا ركن‌الدین اقتخاری, جایگاه روستا در فرآیند توسعه ملی از دیدگاه صاحب‌نظران, 1382
19. 19.   دكتر مصطفی ازكیا, جامعه‌شناسی توسعه و توسعه‌نیافتگی روستایی ایران, انتشارات اطلاعات, 1381
20. 20.   علی‌اكبر نیك‌خلق, جامعه‌شناسی روستایی, انتشارات چاپخش, 1381
21. 21.   دكتر ناصر خادم آدم,‌ سیاست اقتصاد كشاورزی در نظام‌های مختلف و ایران, انتشارات اطلاعات, 1370
22. 22.   سازمان شهرداری‌های كشور, نشریه دهیاری‌ها, سال اول, شماره 61, تهران, 1382
23. 23.   مركز تحقیقات مناطق كویری و بیابانی ایران, مجموعه مقالات سمینار بررسی مسایل مناطق بیابانی و كویری ایران, یزد, 1371
24. 24.   موسسه توسعه روستایی ایران, چالش‌ها و چشم‌اندازهای توسعه روستایی ایران, تهران, 1381
25. 25.   مركز مطالعات مدیریت و بهره‌وری ایران, موسسه توسعه روستایی ایران, برنامه اقدام ملی مقابله با بیان‌زایی و تعدیل اثرهای خشكسالی, وزارت جهادكشاورزی, 1381
26. 26.   دكتر عبدالحسین نیك‌گهر, مهناز كاشانی, گزارش طرح بیمه روستاییان, موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی, 1375
27. 27.   دكتر بهاءالدین نجفی, درباره اقتصاد كشاورزی ایران, انتشارات علمی و فرهنگی, 1376
28. 28.   حسین سلطان‌زاده, مقدمه‌ای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران, نشر آبی, 1365
29. 29.   علیرضا استعلاجی, بررسی و تحلیل رویكردها و راهبردهای توسعه روستاییناحیه‌ای, نشریه جهاد, سال 22, شماره 250251 و 252, خرداد و تیر و مرداد 1381
30. 30.   محسن ابراهیم‌پور, احمد ترك‌نژاد, آموزش و بسط اشتغال در روستا, نشریه جهاد, سال 22, شماره 250251, خرداد و تیر 1381
31. 31.   افسانه و همایون فرهادیان, جایگاه و نقش صنایع روستایی در توسعه روستایی, نشریه جهاد, سال 23, شماره 258, مرداد و شهریور 1382
32. 32.   تی. پترین, كارآفرینی به منزله یك نیروی اقتصادی در توسعه روستایی, حمیدرضا زرنگار, نشریه جهاد, سال 22, شماره 253, مهر و آبان 1381
33. 33.   مهرداد توده روستا, ایجاد اشتغال در مناطق روستایی, راهی به سوی توسعه روستایی و غلبه بر فقر,‌ نشریه جهاد, سال 23, شماره 257, خرداد و تیر 1382
34. 34.   محمدحسین عمادی, اسفندیار عباسی, كارآ‏فرینی در روستا, نشریه جهاد, سال 22, شماره 250251, خرداد و تیر 1381
35. 35.   علیرضا بوشهری, پنجره‌ای به سوی كارآفرینی تكنولوژیك, گسترش صنعت, سال ..., شماره ..

پنج شنبه 27/10/1386 - 17:11

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ

پس مي گويي صَد مرتبه

اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

پس مي گوئي

اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة

پس سجده مي روي و ميگوئي

اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام.

پنج شنبه 22/6/1386 - 23:30

انفجار هسته اي

تعريف انفجار

انفجار اعم از عادي يا هسته اي عبارتست از رهايي مقدار زيادي انرژي در مدت زماني بسيار كوتاه و در فضاي محدود .

ساختار انفجاري هسته اي

در انفجار هسته اي حرارت و فشار حاصل از اندازه اي است كه جرم بمب و همه مواد موجود در فضاي مزبور را در آن واحد زمان بصورت توده اي از گاز داغ ، ملتهب و فشرده در آورده و تشكيل گوي آتشين كه در حدود چند ميليون درجه حرارت است مي دهد اين گوي آتشين بلافاصله انبساط كرده و به لايه هاي بالاي جو صعود مي كند.انبساط سريع گوي آتشين فشار اطراف خود را بالا برده و موج انفجاري بسيار شديدي و يا موج ضربه فوق العاده اي در زمين يا آب يا در زير زمين ايجاد مي كند كه اثر تخريبي انفجار مربوط به آنها ست .

مشخصات انفجاري هسته اي

- در نزديكي انفجار سرعت موج از يك كيلومتر درثانيه يعني هزارها كيلومتر در ساعت بيشتر است .

- قسمت عمده اي از انرژي انفجار بصورت حرارت و نور آزاد مي شود كه در منطقه وسيعي ايجاد آتش سوزي نموده و حتي در فاصله هاي دورتر سبب سوختگي در پوست بدن موجودات زنده اي كه در معرض آنها قرارگرفته باشند مي گردد .

- مقدار زياري اشعه نامرئي هسته اي به نام تشعشع هسته اي اوليه بوجود مي آيد كه قدرت نفوذي فوق العاده اي داشته و بر حسب شدت تشعشع آنها آثار بيولوژيكي تشعشعات هسته اي وخيم يا كشنده در موجودات زنده بوجود مي آورند .

- مواد حاصل از انفجار هاي هسته اي به شدت راديو اكتيو بوده ومنطقه وسيعي را بطوري الوده مي سازد كه بر حسب نزديكي يا دوري از مركز انفجار تامدتي غير قابل سكونت خواهند بود مانند هيروشيماي ژاپن .

- در انفجارهاي معمولي درجه حرارت در مركز انفجار به حدود 5000 درجه سانتيگراد درمورد انفجارهاي هسته اي به ده ها ميليون درجه مي رسد .

حوزه انفجارهسته اي

قطر كره آتشين از بمب هسته اي يك مگاتني در يك هزارم ثانيه به حدود 150 متر رسيده ودر هر ثانيه به حداكثر اندازه خود كه حدود 2000 متر است مي رسد و پس از يك دقيقه نسبتا سرد شده و روشنايي خود را از دست مي دهد اين زماني است كه انفجار 7 كيلو متر صعود كرده است براي تصور ميزان درخشندگي آن كافيست اشاره كنيم كه :

- از فاصله يكصد كيلومتري از نور خورشيد در وسط روز درخشنده تر است .

- در پاره اي از آزمايش ها كه در طبقات بالاي جو انجام گرفته نور حاصله از فاصله 1000 كيلومتري محسوم بوده است كه تحت بعضي شرايط اين نور مي تواند موجب كوري موقتي يا سوختگي دائمي شبكيه چشم شود .

- در موقع آزمايشات هسته اي در معرض بودن تصادفي اشخاص موجب سوختگي شبكيه چشم درمسافت 10 مايلي در سلاح 20 كيلو تني شده است .

- گوي آتشين همانطور كه به سرعت بزرگ شده و صعود مي كند تغيير شكل داده و پهن تر مي شود ضمناً هوا و خاك و عناصر ديگر را از پايين به داخل خود مي مكد و به همين ترتيب دنباله اي از غبار تشكيل مي شود كه گوي آتشين را به زمين وصل مي كند كره آتشين بتدريج سرد شده و بصورت ابري متلاطم در مي آيد كه ابتدا سرخ رنگ بوده و بعد سفيد مي شود در اين حال با دنباله خود شكل قارچي به خود مي گيرد .

تخريب بعد از انفجار هسته اي

- چنانچه انفجار در سطح زمين يا نزديكي آن اتفاق بيافتد مقدار زيادي خاك و شن و مواد مختلف بخار شده و همراه با گوي آتشين بالا مي روند يك صدم انرژي سلاح مگاتني در تر كش سطحي كافي است كه 4000 تن خاك و شن و سنگ را بخار نمايد اين مواد كه بدين ترتيب به داخل گوي آتشين كشيده شده با مواد راديو اكتيو مخلوط مي شوند و ابر اتمي قارچ شكل انفجارات اتمي را شكل مي دهند ذرات اين باد بتدريج به زمين بازگشته و يا در اثر برف و باران به زمين ريخته خواهد شد اين عمل ريزش اتمي ناميده شده و منبع تشعشعات باقيه خواهند بود .

- در انفجارهاي زير آبي مقدار زيادي آب بخار خواهد شد يك صدم انرژي سلاح يك مگاتني كافيست كه 20000 تن آب را بخار كند .

- انفجار زير زميني اتمي ايجاد تكانهايي مانند زمين لرزه مي نمايد در اثر اين لرزش و جابه جاشدن قسمتي از سطح زمين خرابي بوجود مي آيد اما انرژي يك زلزله قوي با انرژي يك ميليون بمب اتمي برابر است!

تقسيم بندي انرژي انفجار سلاح اتمي

مجموع انرژي حاصله كه به نام قدرت بمب ناميده مي شود به سه اثر اوليه تقسيم مي شود . گرچه تقسيم بندي انرژي تا اندازه اي به نوع سلاح و سوختنش وشرايط انفجار بستگي دارد ولي بطور كلي بصورت زير تقسيم بندي مي شود .

- 50% انرژي به توسط موج انفجاري يا موج ضربه حمل مي شود .

- 35% انرژي را تشعشع حرارتي و امواج نوراني در خود دارند .

- 15% انرژي را تشعشع هسته اي ( 5% تشعشع ابتدايي 10% تشعشع باقيه ) دارد.
موفق باشيد
منبع : دانشنامه رشد
دوشنبه 29/5/1386 - 16:14

چرا سوسياليسم؟

آلبرت انیشتین (1879-1955) مقاله زیر را شش سال قبل از مرگش در سن هفتاد سالگی برای اولین شماره مجله مانتلی ریویو نوشت
 
 
چرا سوسياليسم؟    
 
اشاره: آلبرت انيشتين (1879-1955) مقاله زير را شش سال قبل از مرگش در سن هفتاد سالگي براي اولين شماره مجله مانتلي ريويو نوشت. در اين هنگام از زماني كه او درجه دكتراي خود را در فيزيك با طرح نظريه نسبيت و برابري ماده و انرژي گذراند 44 سال مي‌گذشت. تئوري نسبيت اينشتين تاثير عظيمي بر علم گذاشت و نتايج جديدي و عميقي را درباره طبيعت و فضا، زمان، حركت، ماده، انرژي و روابطي كه بر آنها حاكم است، عرضه كرد. به زبان ساده، تئوري او از جمله مطرح مي‌كرد كه ميزان حركت ساعت در فضا با افزايش سرعت كاهش مي‌يابد و اينكه انرژي و ماده برابر و قابل تبديل به يكديگرند. اين فرمول فرصتي براي تحقيقات بعدي روي اتم فراهم كرد و سرانجام با انفجار اتم به اثبات رسيد.
اطلاعات به دست آمده از امكان دسترسي هيتلر به بمب اتمي، نگراني زيادي را در آستانه جنگ جهاني دوم ايجاد كرده بود. اينشتين به عنوان يك شهروند آلماني، همراه با عده ديگري از دانشمندان اروپايي از چنگ هيتلر گريخته بود. ترديدي نداشت كه اگر بمب به دست ديكتاتور آلمان بيفتد، براي رسيدن به اهداف خود كوچكترين ترديدي در تخريب جهان به خود راه نخواهد داد. از اين رو وقتي دانشمندان فيزيك مهاجر، نامه‌اي را در مورد استفاده از بمب اتمي به اينشتين دادند و از او خواستند كه وي از شهرت خود استفاده كرده و آن را با امضاي خود براي فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا بفرستد، او چنين كرد.
تصور انيشتين اين بود كه ايالات متحده و بريتانيا جوامعي دموكراتيك هستند و دستيابي به بمب اتمي از طرف آنها فقط براي آزادي انسان به كار خواهد رفت. دولت ايالات متحده با استفاده از فيزيكدانان مهاجر و دانشمندان بريتانيايي، طرح محرمانه «مانهاتان» را در سال 1939 پي ريخت و دانشمندان به كار مطالعه و ساخت بمب اتمي پرداختند. سرانجام ايالات متحده در 16 ژوئيه 1945 اولين بمب اتمي را در كشاكش جنگ در صحراي الاموگوردو در نيومكزيكو آزمايش كرد. با انفجار اين بمب، دماي سطح زمين در محل انفجار به صدميليون درجه فارنهايت، يعني سه برابر حرارت داخل خورشيد و ده‌هزار برابر دماي سطح آن، رسيد. تمامي اشكال حيات، از روييدني‌ها تا جانداران، به شعاع 5/1 كيلومتري مركز انفجار كاملا نابود شدند. پس از انفجار، ژنرال لزلي گرووز مدير طرح مانهاتان به معاون خود گفت: «جنگ به پايان رسيد. يك يا دو بمب اتمي كار ژاپن را تمام خواهد كرد.»
پرزيدنت هاري ترومن كه در كنفرانس پتسدام شركت كرده بود، از موفقيت اين انفجار مطلع شد و متعاقب آن به ژاپن اولتيماتوم داد. كمتر از دو ماه بعد، ايالات متحده دو بمب اتمي خود را به ترتيب در روزهاي 6 و 9 اوت در هيروشيما و ناگازاكي منفجر كرد. نتايج دهشتناكي كه اين بمبها به جا گذاشتند تا آن زمان براي بشريت ناشناخته بود.
انفجار بمب با انفجار تصورات خوشبينانه اينشتين نسبت به دولتمردان ايالات متحده و بريتانيا مقارن بود. اينشتين كه شاهد ناديده گرفتن درخواستهاي دانشمندان در مورد عدم استفاده از بمب اتمي عليه ژاپن بود، عميقا دريافت كه اگر دانشمندان به دور و بركنار از فعاليت اجتماعي، تنها به كشفيات علمي خود دل خوش كنند، به ابزار خطرناك و بي اراده اي در دست سياستمداران بي تقوا و بازيگر تبديل خواهند شد. اينشتين از آن پس با همه شهرت جهاني، بيشترين تلاش خود را معطوف به استقرار يك دولت جهاني كرد. او توصيه مي كرد كه نمايندگان اين دولت، مستقيما از طرف ملتها انتخاب شوند و اميدوار بود از طريق چنين سازماني بتوان صلح و امنيت جهان را تامين كرد.
در عين حال وي از اين امر غافل نبود كه حاكميت سرمايه در جهان سرمايه داري،‌كنترل اطلاعات و دخالت تعيين كننده در انتخابات، نهادها و سازمانهاي اجتماعي را به گونه اي شكل مي دهد تا سود بيشتري به دست آورد. و نيز به صور پيچيده اي، به طور مستقيم يا غير مستقيم از آگاه شدن مردم براي استفاده از حقوق طبيعي شان جلوگيري مي كند. در نتيجه فقر، فحشا و فساد را گسترش مي دهد و با نهادينه كردن جهل، به فلج كردن وجدان و آگاهي افراد جامعه مي پردازد.
اينشتين به جز استقرار نظام سوسياليستي، راهي براي نجات انسان از فاجعه نظام سرمايه داري، كه انسان را در تمام سطوح به ابزار بي اراده اي تبديل مي كند، نيافت. از اين رو در سال 1939 در ميان طوفاني از تهمت‌ها و حملاتي كه به اتهام كمونيست بودن در ايالات متحده به وي نسبت داده شد، نظرات خود را شجاعانه درباره سوسياليسم براي اولين شماره مانتلي ريويو نوشت. مقاله زير ترجمه اي از اين نوشته است.
(دكتر رضا رئيسي طوسي، مقدمه اي بر ترجمه اين مقاله در ايران فردا، ش4)
 
* * *
آيا كسي كه متخصص علم اقتصاد و جامعه شناسي نباشد ميتواند در رابطه با سوسياليسم اظهار نظر كند؟ من به دلايل مختلف به اين سؤال جواب مثبت ميدهم.

بگذاريد اول، سؤال را از منظر علمي مورد بررسي قرار دهيم. ممكن است چنين به نظر آيد كه به لحاظ اصول شناسي بين علم نجوم و علم اقتصاد تفاوتهاي بنيادين وجود ندارد. دانشمندان هر دو حوزه علمي تلاششان بر اين است تا در جهت هر چه روشنتر شدن رابطه بين پديده هاي معين به قوانين قابل پذيرش دست يابند. اما در واقعيت اين تفاوتهاي اصولي وجود دارند. و اين به نوبه خود، دستيابي به قوانين اصولي حوزه اقتصاد را مشكل ميسازد. پديده هاي اقتصادي تحت تاثيرعوامل زيادي قرار ميگيرند كه ارزيابي آنها را مشكل مي سازند. علاوه بر اين، تجربه كسب شده از آغاز تاريخ متمدن بشري به مقدار زيادي تحت تاثير عللي كه به هيچ وجه اقتصادي نيستند قرار گرفته است. به عنوان مثال، بيشتر دولتها در طول تاريخ موجوديت و هويت خود را به شيوه غلبه بر ديگران بدست آورده اند. پيروز شده گان هم از لحاظ قانوني و هم از لحاظ اقتصادي طبقه ممتاز را تشكيل ميدادند. مالكيت زمين را در انحصار خود ميگرفتند و هرم قدرت كليسايي را با گماردن كشيشان مورد اعتماد خود تشكيل ميدادند. كشيشها با در اختيار داشتن سيستم آموزشي، جامعه طبقاتي را بطور دايمي نهادينه كردند و چنان سيستم ارزشي ايجاد كردند كه رفتار اجتمايي مردم پس از آن، تا اندازه زيادي ناخودآگاه، در مسير رفتار اجتماعي تعريف شده از سوي كليسا هدايت ميشد.

به لحاظ تاريخي، ما در هيچ كجا نتوانسته ايم از آن مرحله اي كه تورستن وبلن (Turestein Veblen) آنرا «مرحله غارتگر» رشد انساني ناميده است گذر كنيم. واقعيتهاي اقتصادي كنوني به آن مرحله متعلقند و حتي قوانين برگرفته شده از اين واقعيتها در مراحل ديگر امكان كاربردي ندارند. از آنجاييكه هدف سوسياليسم دقيقا غلبه بر «مرحله غارتگر» و گذار از اين مرحله رشد انساني است، علم اقتصاد در موقعيت كنوني خود ميتواند تا حدودي جامعه سوسياليستي آينده را تصوير كند.

دوما، سوسياليسم به سوي هدف اجتماعي-اخلاقي سمتگيري كرده است. علم نميتواند اهداف ايجاد كند، حتي نميتواند اهداف را به انسانها القا كند. علم حداكثر ميتواند ابزاري را در اختيار انسان قرار دهد كه به وسيله آن بتواند به اهداف معين برسد. اما اهداف خود به وسيله افراد، با ايده آلهاي اخلاقي والا خلق ميشوند – اگر اين اهداف در نطفه خفه نشوند و قوي بمانند – به وسيله انسانهاي بيشماري كه تا حدودي نا خودآگاه تكامل تدريجي جامعه را امكانپذير ميسازند پذيرفته ميشوند.

به اين دلايل، وقتي پاي معظلات بشري به ميان مي آيد بايد مراقب بود كه اغراق گويي نشود و نبايد فرض بر اين گذاشته شود كه فقط نخبه ها حق ابراز نظر در مورد مسايل تاثيرگذار بر ساختار جامعه دارند.

بسياري ادعا كرده اند كه جامعه انساني دوران بحراني را از سر ميگذراند و ثبات آن بشدت آسيب ديده است. اين ادعاها در شرايطي ابراز ميشوند كه افراد نسبت به گروهي كه به آن تعلق دارند - چه كوچك و چه بزرگ - بي تفاوت باشند و يا حتي برخورد خصمانه داشته باشند. براي روشن كردن قضيه، بگذاريد مثالي را كه خودم شخصا تجربه كرده ام بياورم. اخيرا ضمن صحبت با فردي روشنفكر و خوش مشرب از خطر وقوع جنگي ديگر ابراز نگراني كردم و گفتم كه به نظر من اين جنگ بشريت را بطور جدي تهديد ميكند و تاكيد كردم كه تنها يك سازمان فرامليتي ميتواند در مقابل چنبن خطري امنيت جامعه جهاني را تضمين كند. ايشان بيدرنگ با خونسردي و آرام به من گفت « چرا تو عميقا مخالف نابودي نوع بشر هستي؟»

مطمئنم كه حداقل در يك اخير هيچكس چنين جمله اي را به راحتي بيان نكرده است. اين جمله از آن كسي است كه تلاش كرده است از پوچي درون خويش رهايي يابد اما مايوس شده است. چنين روحيه اي بيان كننده انزوا و در خود فرو رفتن است كه اين روزها بسياري به آن مبتلا هستند. علت چيست؟ راه برون رفتي وجود دارد؟

طرح چنين سوالهايي آسان، اما پاسخ مستدل دادن به آنها بسيار مشكل است. براي پاسخ دادن به سؤالات مطرح شده من بايد حداكثر سعي خود را بكنم، هر چند كه كاملا متوجه هستم كه احساس و تلاش ما اغلب متناقض و مبهم هستند و نميتوان آنها را به آساني فرموله كرد.

انسان بطور همزمان موجودي فردگرا و اجتماعي است. به عنوان موجودي فردگرا سعي ميكند در جهت ارضاي تمايلات شخصي و تقويت تواناييهاي ذاتي خود و نزديكان خود تلاش كند، به عنوان موجودي اجتماعي، سعي ميكند نظر و محبت ديگران را جلب كند، شريك غم ودرد ديگران باشد و در بهبود شرايط زندگي آنها مؤثر باشد. همين گرايشهاي متفاوت و اكثرا متضاد شخصيت فرد را شكل ميدهند. نسبت معيني از اين گرايشها مشخص ميكند كه آيا فرد ميتواند به تعادل دروني برسد و يا ميتواند در بهبودي اجتماع سهمي داشته باشد يا نه. كاملا محتمل است كه غالب بودن نسبي يكي از اين دو نيروي محركه در كليت ذاتي باشد. اما شخصيتي كه نهايتا شكل ميگيرد به مقدار بسيار زيادي تابع بافت جامه اي كه انسان در آن رشد مي يابد، فرهنگ جاري جامعه و ارزشگذاري جامعه به رفتارهاي خاص انسان مي باشد. براي فرد، مفهوم انتزاعي «جامعه» به معني مجموعه روابط مستقيم و غير مستفيم وي با افراد معاصر خود و همچنين نسلهاي قبل از خود است. فرد قادر است به تنهايي فكر كند، حس كند، تلاش و كار كند، اما وجود فيزيكي، عقلي و احساسي وي آنچنان وابسته به جامعه است كه فكر كردن به وي و يا شناخت وي در خارج ازچارچوب جامعه امكان ناپذير است. اين «جامعه» است كه خوراك، لباس، سرپناه، ابزار كار، زبان، چارچوب فكري، و اغلب مضامين فكري را براي فرد تامين ميكند؛ زندگي وي به خاطر تلاش و دستاوردهاي ميليونها زنده و مرده كه كلمه «جامعه» را ميسازند امكان پذير ميشود.

بنابر اين، وابستگي فرد به جامعه يك واقعيت طبيعي است كه نميتوان آنرا از بين برد درست مثل مورچه ها و زنبورهاي عسل – هر چند كه تمامي پروسه زندگي مورچه ها و زنبورهاي عسل تا جزيي ترين مؤلفه ها به وسيله غرايض طبيعي و جزمي مشخص شده است، اما الگوي زندگي اجتماعي و روابط انسانها متنوع و قابل تغيير هستند. توانايي و خلاقيت انسان در نوآوري و وجود ارتباطات جديد پيشرفتهايي را باعث شده است كه به وسيله نيازهاي بيولوژيكي ديكته نشده اند. اين پيشرفتها در قالب سنتها، نهادها و سازمانها؛ فرهنگ و مطبوعات؛ دستاوردهاي علمي و مهندسي؛ و هنر متجلي ميشوند. چنين نتيجه گيري ميشود كه فرد ميتواند به نوعي زندگي خود را به وسيله رفتار خود تحت تاثير قرار دهد و در اين پروسه، خواستن و آگاهانه فكر كردن نقش ايفا ميكنند.

انسان از بدو تولد بطور ذاتي داراي يك ساختار بيولوژيكي غير قابل تغيير ميباشد كه اين ساختار شامل انگيزه هاي طبيعي تعريف كننده گونه هاي متفاوت بشري است. علاوه بر اين، در طول زندگي، هويت فرهنگي وي با تاثيرپذيري از جامعه شكل ميگيرد. هويت فرهنگي در گذر زمان قابل تغيير است و به نسبت بسيار زيادي رابطه انسان و جامعه را معين ميكند. علم انسان شناسي مدرن با پژوهش در فرهنگهاي گذشته و مقايسه آنها ثابت كرده است كه رفتار اجتماعي انسانها به نسبت بسيار زيادي تابع الگوهاي فرهنگي وتشكيلاتي غالب در جامعه است. به همين علت انگيزه كساني كه در راه بهبودي زندگي انسان تلاش ميكنند اين است كه انسانها به دليل ساختار بيولوژيكي خود محكوم نشده اند كه همديگر را نابود كنند و يا اينكه سرنوشت بيرحم و محتومي در انتظار آنها باشد.

اگر از خود بپرسيم چگونه ساختار جامعه و رفتار فرهنگي تغيير يابند تا زندگي بشر به حداكثر ممكن رضايتبخش گردد، بايد به اين واقعيت آگاه باشيم كه شرايط معيني وجود دارند كه اصلاح آنها از عهده ما خارج است. همانطور كه قبلا هم اشاره شد، طبيعت بيولوژيكي انسان، در عمل قابل تغيير نيست. علاوه بر اين، در چند قرن اخير پيشرفتهاي آماري و تكنولوژيكي شرايط غير قابل تغييري را ايجاد كرده اند. در دنياي نسبتا پر جمعيت امروز و نقش بي بديل كالاها در ادامه زندگي، به يك لشكر عظيم نيروي كار و سيستم متمركز كارآ نياز است. زمان آنكه افراد و يا گروهاي كوچك ميتوانستند خودكفا باشند به سر رسيده است. اغراق آميز نيست اگر گفته شود كه بشر اكنون در حال استقرار يك جامعه جهاني توليد و مصرف ميباشد.

بنا بر آنچه كه گفته شد ميتوان ريشه بحران كنوني را در چگونگي رابطه فرد و جامعه جستجو كرد. فرد بيش از هر زماني به وابستگي خود به جامعه اگاه شده است. اما نه تنها اين وابستگي را يك رابطه مفيد، ارگانيك و حامي خود نميبيند بلكه آنرا تهديدي براي آزاديهاي طبيعي و يا حتي منافع اقتصادي خود ميبيند. علاوه بر اين، حس خود محوري وي تقويت، و حس جامعه گرايانه اش كه بطور طبيعي هم ضعيفتر هست، بشدت تضعيف ميشود. همه انسانها، صرفنظر از موقعيتشان در جامعه از اين روند رنج ميبرند. انسانها - زندانيان خود محوري خود - احساس عدم امنيت، تنهايي و محروم بودن از لذتهاي زندگي ميكنند. انسان، اگر خود را وقف جامعه انساني كند ميتواند به زندگي هر چند كوتاه خود معني ببخشد.

به نظر من منشا همه بديها، هرج و مرج موجود در سيستم اقتصادي جامعه سرمايه داري امروز است. ما در مقابل خود يك جامعه توليدي را نظاره گريم كه اعضاي آن بطور سيري ناپذيري در تلاش محروم كردن يكديگر از ثمره كار جمعي – نه از طريق زور، بلكه از طريق قوانين جاري - هستند. به اين ترتيب، مهم است كه دريابيم كه ابزار توليد مورد نياز براي توليد كالاهاي مصرفي و همچنين كالاهاي مازاد در مالكيت خصوصي افراد قرار دارند.

در بحث جاري من «كارگران» را كساني مينامم كه در مالكيت ابزار توليد شريك نيستند – هر چند كه اين تعريف با مفهوم مرسوم معادل نيست. مالك ابزار توليد در موقعيتي است كه ميتواند نيروي كار كارگر را بخرد. كارگر، با بكارگيري ابزار توليد، كالاهاي جديد توليد ميكند كه در مالكيت سرمايه دار قرار ميگيرد. نكته اصلي رابطه بين ارزش واقعي كالايي است كه كارگر توليد ميكند و ارزش واقعي مزدي كه دريافت ميكند. مزد دريافتي كارگر نه با ارزش واقعي كالايي كه توليد ميكند بلكه با حداقل نياز وي براي ادامه زندگي و ميزان نيروي كار در جستجوي كار تعيين ميشود. مهم اينست كه بدانيم كه حتي در تيوري هم مزد دريافتي كارگر با ارزش كالاي توليد شده تعيين نميشود.

بعلت رقابت بين سرمايه داران، پيشرفت تكنولوژي وافزايش روزافزون اردوي نيروي كار در جهت توليد انبوه با هزينه بسيار كمتر، سرمايه خصوصي در اختيار تعداد محدودي قرار ميگيرد. در نتيجه پيشرفت تكنولوژي چنان اليگارشي سرمايه خصوصي ايجاد ميشود كه قدرت فوق العاده آن حتي توسط دمكراتيك ترين جامعه هم قابل كنترل نيست. و اين يك حقيقت محض است، چونكه اعضاي نهادهاي قانونگذاري توسط احزاب سياسي انتخاب ميشوند، كه به نوبه خود عمدتا توسط سرمايه داران خصوصي حمايت مالي ميشوند و تحت تاثير قرار ميگيرند. اين امر باعث ميشود كه انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان از هم فاصله بگيرند. در نتيجه نمايندگان مردم در حقيقت از منافع اقشار محروم جامعه بطور مؤثر دفاع نميكنند. علاوه بر اين، در شرايط كنوني، مالكان ابزار توليد مستقيم و يا غير مستقيم منابع اصلي اطلاعات (مطبوعات، راديو، آموزش) را در كنترل دارند. بنا بر اين، براي يك شهروند بسيار مشكل و در حقيقت در بيشتر موارد كاملا غير ممكن ميشود كه از حقوق سياسي خود آگاهانه بهره بگيرد.

بنا بر اين، سيستم اقصادي مبتني بر مالكيت خصوصي سرمايه با دو ويژگي مشخص ميشود: اول، ابزار توليد (سرمايه) در مالكيت سرمايه دار است؛ دوم، قرارداد كار بين كارگر و سرمايه دار آزادانه بسته ميشود. مسلما، هيچ جامعه سرمايه داري بطور ناب وجود ندارد. بايد در نظر داشت كه كارگران، طي مبارزات طولاني و پيگير سياسي خود موفق شده اند نوعي از «قرارداد كار آزاد» را براي اقشار معيني از خود تضمين كنند. اما در مجموع، سيستم اقتصادي امروز تفاوت چنداني با سرمايه داري خالص ندارد.

امر توليد به هدف سوداندوزي انجام ميگيرد نه به هدف تامين نيازهاي جامعه. هيچ تضميني وجود ندارد كه همه كساني كه قادرند و مايلند كار كنند بتوانند شاغل شوند؛ تقريبا هميشه يك «لشكر عظيم بيكار» وجود دارد. كارگر هميشه در بيم از دست دادن شغل خود به سر ميبرد. از آنجاييكه كارگران بيكار و كارگران با دستمزد پايين نميتوانند يك بازار سودآوري را براي كالاهاي توليدي ايجاد كنند، توليد كالاهاي مصرفي محدود ميشود و پيامد آن فشار بيشتر بر دوش اقشار كم درآمد جامعه است. پيشرفت تكنولوژيكي غالبا به جاي آسانتر كردن شرايط كار براي همه، باعث بيكاري روزافزون ميشود. انگيزه سوداندوزي و رقابت بين سرمايه داران، عامل بي ثباتي در انباشت و كاربرد سرمايه ميباشد كه خود جامعه را به سوي ركود شديد سوق ميدهد. رقابت لجام گسيخته باعث به هدر رفتن نيروي كار، و فلج كردن آگاهي اجتماعي افراد كه قبلا به ان اشاره شد ميشود.

فلج كردن آگاهي اجتماعي افراد را من مخرب ترين دستاورد سيستم سرمايه داري ميدانم. كليت سيستم آموزشي ما از اين سيماي زشت سرمايه داري رنج ميبرد. به دانش آموز نوعي اخلاق رقابتي اغراق آميز القا ميشود تا دانش اكتسابي خود را تنها براي موفقيت فردي خود در آينده مورد ستايش قرار دهد.

من متقاعد شده ام كه براي از بردن اين سيماي زشت سرمايه داري تنها يك راه وجود دارد، و آن استقراراقتصاد سوسياليستي همراه با يك سيستم آموزشي با اهداف اجتماعي و سوسياليستي ميباشد. در چنين سيستم اقتصادي، ابزار توليد در مالكيت جامعه است و به شيوه برنامه ريزي شده بكار گرفته ميشود. سيستم اقتصاد برنامه اي، توليد را بر اساس نياز جامعه تنظيم ميكند، كار را بين همه كساني كه توانايي كار كردن را دارند تقسيم ميكند و معيشت همه مردان، زنان و كودكان را تضمين ميكند. آموزش فردي، علاوه بر اينكه شكوفايي استعدادهاي ذاتي را تشويق ميكند، تلاش ميكند تا به جاي تكريم و ستايش قدرت و موفقيت فردي، احساس مسؤليت نسبت به ديگر همنوعان در جامعه را ايجاد كند.

اما بايد به ياد داشته باشيم كه اقتصاد برنامه اي هنوز به معني سوسياليسم نيست. اقتصاد برنامه اي به خودي خود ميتواند با استثمار كامل افراد همراه باشد. دستيابي به سوسياليسم مستلزم حل مسايل بغرنج سياسي ـ اقتصادي ميباشد: چگونه ممكن است در سيستم متمركز اقتصادي ـ سياسي از رشد بوروكراسي و عواقب مخرب آن جلوگيري كرد؟ چگونه ميتوان حقوق فردي را پاس داشت و دمكراسي را در مقابل بوروكراسي بيمه كرد؟

شفافيت بخشيدن به اهداف و مشكلات سوسياليسم در دوران گذار حايز اهميت بسيار بالايي است. در شرايطي كه، بحث آزاد در مورد معظلات جامعه بشري به تابويي تبديل شده است، من فكر ميكنم شروع كار اين مجله ميتواند خدمت قابل ملاحظه اي به افكار عمومي باشد.
 
جمعه 26/5/1386 - 18:46

بسم الله الرحمن الرحیم
پدر علم اقتصاد کیست؟

 

آدام اسمیت اسکاتلندی پدر علم اقتصاد می باشد. او با نوشتن کتابی تحت عنوان "پژوهشی درباره علل و ماهیت ثروت ملل" مطرح شد

بعد از نوشته شدن این کتاب اقتصاد به عنوان یک علم مجزا مطرح شد

آدام اسمیت همچنین به نئریس در دانشگاه گلاسکو، آکسفورد و . . . در کرسی استادی منطق، فلسفه و ... نیز پرداخته است 

شنبه 30/7/1384 - 16:54

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد 

شنبه 30/7/1384 - 16:43