تعداد مطالب : 6910
تعداد نظرات : 98
زمان آخرین مطلب : 2075روز قبل


ساعات کاری طولانی، شیفت‌های کاری انعطاف‌ناپذیر، عدم شناخت رسمی و غیر رسمی از مسئولیت‌های خانوادگی، فرهنگ کاری که مردم در آن درباره زندگی خانوادگی صحبت نکرده و آگاهی کسب نمی‌کنند، جو کاری پرتنش ناشی از هیجان یا روابط ناسالم یا نبود مدیریت مناسب، حجم کاری بیش از حد در محل کار از یکسو و دغدغه رسیدگی به اوضاع خانواده و فرزندان از سوی دیگر در زندگی‌های پرمشغله‌ای که دستاورد مدرنیسم برای مردم امروزه است، سبب خستگی بسیاری از والدین شده است به گونه‌ای که شاید در توجه و صرف وقت کافی برای تربیت و پرورش فرزندان دچار ضعف و بی‌حوصلگی شوند.

 

اما این مساله راه‌حل شیرینی دارد. بهتر است چشمتان را به روی سرمایه‌های ارزنده خود، یعنی فرزندانتان باز کنید. آنها می‌توانند نقش مؤثری در تعادل انجام امور خانه داشته و در کنار کمک به بزرگترها از لذت‌بخشی مرتبط با رشد شخصی بهره‌مند شده و لذت ثمرات آن را در بزرگسالی خود بچشند. شاید در ابتدا با پیش‌بینی خرابکاری‌های احتمالی آنها، چنین به نظر بیاید که کمک نکردن کودکان کم‌هزینه‌تر خواهد بود و عاقبت کسی که باید کار را تمام کند، خود شما هستید. اما اگر بقدر کافی صبر و حوصله به خرج داده و دقیق عمل کنید، این اشتباه به قوت تبدیل خواهد شد.

واقعیت این است که شما با مسئولیت بخشیدن به کودکان خود، تفویض اختیار خواهید کرد. تفویض اختیار سبب می‌شود درست مانند یک مدیر کارآمد هم خودتان زمان و توان بیشتری برای رسیدگی به امور ضروریتان داشته باشید و هم این که به کودکان فرصت آموختن مهارت‌های لازم زندگیشان را می‌دهید. می‌توان ادعا کرد با این اقدام دست به یک سرمایه‌گذاری بلند مدت می‌زنید. ساعت‌ها آموزش در محیط امن و صمیمی خانواده بهترین فرصت است که از بار نگرانی‌های آینده خود شما نیز کاسته شود. نگرانی‌هایی که شما را به پرسیدن این سؤال‌ها وامی‌دارد: «آیا فرزندم در زندگی دانشجویی یا دوران خدمت سربازی، می‌تواند از خودش مراقبت کرده و بدون حمایت‌های مستقیم خانواده، از عهده کارهایش بخوبی برآید؟ آیا دخترم در زندگی مشترک خویش می‌تواند یک همسر، مادر و یک زن ِ مؤثر باشد؟ آیا پسرم می‌تواند بدرستی کسب درآمد کرده و از عهده مدیریت مخارج خانه برآید و پشتوانه کارآمدی برای خانواده آینده خود باشد؟»

اگر کودک را صرفا موظف کنید که درس بخواند و به امور خانه و مسائل شخصی خود کاری نداشته باشد، تنها یک شأن را در او پرورانده‌اید: «دانش‌آموزی». دانش آموزی که از پرداختن به بقیه درس‌های زندگی وامانده و مجبور است در آزمون‌های واقعی زندگی خویش، رفتاری اضطرارگونه و شب امتحانی از خود نشان دهد. درحالی که پرورش شئون مختلف طی فرصت سال‌های رشد او از کودکی به نوجوانی و از نوجوانی به جوانی، توأم با آرامش و لذت خواهد بود.

برای درک بهتر تصور کنید دختر خانمی را که در خانه پدری‌اش اصطلاحا دست به سیاه و سفید نزده و حالا قرار است میزبان خانواده همسرش باشد، یا آقاپسری را در نظر بگیرید که عمری از پدرش پول توجیبی می‌گرفته و همیشه برای تحقق کوچک‌ترین خواسته از جانب خانواده حمایت مالی می‌شده، تأمین معاش و مدیریت مالی خودش را هم نیاموخته چه برسد به پذیرش مسئولیت همسر و فرزندش. کسی که در زندگی‌اش وظیفه‌ای جز درس خواندن و ارائه کارنامه طلایی و تشویق شدن نداشته، این بار نمی‌تواند به‌عنوان یک شخص بالغ و رشد یافته در صحنه حاضر شود. پس فرد چاره‌ای جز تحمل فشار زیاد پیش روی خود نمی‌بیند و باورکردنی است که بسیاری از درگیری‌هایی که به طلاق و جدایی منجر می‌شود نشأت گرفته از این دست ناتوانی‌ها و بالغ نشدن زوجین باشد.

در این میان کم نیستند والدینی که اساسا در لذت‌بخشی این چنینی به فرزندانشان دغدغه‌ای احساس نکرده و ترجیح می‌دهند دست روزگار به فرزندانشان درس بیاموزد. امیدوارم شما جزو آن دسته نباشید.

پژوهشی که در فرهنگسرای کودک روی 250 کودک انجام شده، نشان می‌دهد که حدود 97 درصد آنها اظهار داشته‌اند باید در کارهای خانه کمک کنند با این توجیه که دوست ندارند والدین خود را به دلیل کارهای زیاد خانه خسته و عصبی ببینند، همچنین می‌پذیرند که به هر حال سهم چشمگیری از به‌هم‌ریختگی‌های خانه متوجه خود آنهاست، به علاوه دوست دارند با انجام کارهای خانه تجربه بیشتری کسب کنند.

همان‌طور که صرفا با کاشتن یک درخت سیب و نگاه کردن به آن و رویا‌پردازی نمی‌توان سیب سالم و خوشمزه برداشت کرد، در پرورش و آموزش فرزندان هم، لازم است هدفمند، دقیق و مستمر رفتار شود.

تبعیض ممنوع

باور بانی رانینان مک‌کلو و سوزان واکر مانسون آن‌گونه که در «کتاب کلیدهای عادت دادن فرزند به کار در خانه» منعکس کرده‌اند، چنین است که نباید در آموزش مهارت‌های اساسی زندگی بین فرزندان تفکیک قائل شد. بنابراین اگر تصور می‌کنید که با آموزش دادن به فرزندان بزرگ‌تر، سهم کوچک‌ترها را هم ادا کرده‌اید، اشتباه می‌کنید. نباید فرزندان کم‌سن و سال‌تر را از قلم انداخت. همچنین این ایده غلط است که کارها به دو دسته دخترانه (مانند آشپزی و خانه‌داری و دوخت و دوز) و پسرانه (نظیر تعمیر لوازم برقی خانه، شستن ماشین و...) تقسیم شده‌اند و هر جنسیتی تنها باید وظایف مرتبط با خود را بداند. این تصور که فرزند معلول، فردی منفعل است نیز نادرست است. متأسفانه این‌طور جا افتاده است که به فرزند معلول بیشتر خدمات ارائه داده شود تا آموزش و معمولا از آنها مشارکت و همکاری طلب نمی‌کنند. درحالی که فراموش می‌شود او به دلیل شرایط خاصش نیازمند آموختن مهارت‌های ویژه‌ای نسبت به دیگر کودکان است! بنابراین نباید با ایجاد تبعیض‌های سنی، جنسیتی و حتی سلامت عده‌ای را از انجام آنچه بدان نیاز دارند
محروم کنید.

کارهای خانه را برای بچه‌ها لذت‌بخش کنید

مطلب مهمی که ممکن است در محول کردن کارهای خانه اتفاق بیفتد این است که فرزندان به بهانه‌های مختلف از زیربار انجام کارها شانه خالی کنند، که شاید اصلی‌ترین علت این فرارها، لذت‌بخش نبودنشان باشد، به گونه‌ای که تصور می‌کنند صرفا موظف به انجام تکلیف هستند. اما اگر شما خلاقیت به خرج بدهید می‌توانید مهره‌ها را به گونه‌ای بچینید که برای مشارکت مشتاق شوند. می‌توانید از این 9 اقدام پیشنهادی استفاده کنید:

1 ـ اجاز دهید خود بچه‌ها کارهایشان را انتخاب کنند. این شیوه بسیار کارآمدتر و لذت‌بخش‌تر از بکن نکن‌های روزمره والدین است. به این ترتیب پس از قوام گرفتن این سبک، روحیه فرزندان به گونه‌ای تغییر خواهد کرد که خودشان داوطلبانه به انجام امور بپردازند. درحالی که شاید تصور شما این باشد که لباس شستن از مرتب‌کردن تخت ساده‌تر است، فرزندتان با شما هم عقیده نباشد. فهرستی از تمام کارهای قابل انجام در خانه را تهیه کنید، و بگذارید به نوعی قرعه‌کشی کرده تا مشخص شود چه کسی حق انتخاب اول را دارد. سپس به هر کودک اجازه دهید که از فهرست موجود کارهایی را انتخاب کند. این به کودکان این امکان را می‌دهد که نوعی کنترل در آنچه باید انجام دهند داشته باشند، وقتی قرار باشد هر روز این کار را انجام دهند به طرق مختلفی این شیوه آنها را خوشحال‌تر می‌کند.

2 ـ انجام کارها را به فرزندانتان آموزش دهید. یکی از دلایلی که کودکان از انجام کاری لذت نمی‌برند این است که هرگز به قدر کافی راجع به آن آموزش ندیده‌اند. به شیوه‌ای آرام و لذت‌بخش کارهای تازه را، در اوقاتی از روز که حال و حوصله فرزندانتان سر جایش است به ایشان معرفی کنید. شما می‌توانید آن را به عنوان آموزشی ویژه معرفی کنید، به طور نمونه «می‌خواهید بدانید که چطور میشه گوشه‌های ملحفه تختخوابتون رو درست مثل تخت‌های بیمارستان دقیق و تراز تا بزنید؟» آن هم به شیوه‌ای غیرعجولانه، و با توجه کامل که سبب می‌شود بچه‌ها با شما احساس نزدیکی کرده و اطمینان حاصل کنند که برای انجام آن کارها به تنهایی، صلاحیت کافی دارند. برای کارهای پیچیده یا خطرناک مانند آشپزی، مطمئن شوید که قبل از سپردن مسئولیت تام به فرزندانتان، لذت‌بخشی لازم و متعددی داده شده است.

3 ـ ‌بازی بسازید. با تبدیل هر کار به یک بازی، آن را لذت‌بخش کنید. موقع اختراع یک بازی خلاقیت به خرج دهید و از فرزندان خود در این طراحی خلاقانه کمک بگیرید. یک نمونه می‌تواند خالی‌کردن ظرفشویی طی مدتی معین باشد. هدف این بازی خالی‌کردن ظرفشویی در یک چارچوب زمانی خاص است، درحالی که لازم است دقت بالایی صرف شود تا ظروف شکسته نشوند یا روی زمین نیفتند. شما می‌توانید از یک ساعت شنی استفاده کرده یا عقربه ساعت را متوقف کنید و به فرزند خود چارچوب زمانی مشخص و معقولی متناسب با کاری که قرار است انجام شود بدهید ـ هدف این است که او را به شتاب وادار نکنید.

4 ـ ‌برای انجام کارها، آواز بسازید. آواز خواندن (غالبا) انجام کارها را خوشایندتر می‌کند. می‌توانید از ملودی آوازهای موجود استفاده کرده یا ملودی خودتان را بسازید. در بسیاری اوقات اشعار می‌توانند راجع به خود کار باشند. مانند «این طوری تخت رو مرتب می‌کنیم، تخت رو مرتب می‌کنیم، تخت رو مرتب می‌کنیم... .» گزینه دیگر این است که به بچه‌ها اجازه داده شود که همراه با پخش آهنگ مورد علاقه‌شان که در آیپد آنها یا کامپیوتر خانه است آواز بخوانند و همزمان کارهای خود را کامل کنند.

5 ـ کارهای تکمیل شده را پیگیری کنید. بچه‌ها عاشق این هستند که تقویت مثبت دریافت کنند. چه یک ستاره طلایی باشد یا یک برچسب مخصوص، بچه‌ها عاشق چیزهای کوچکی هستند که تأئید می‌کند کار را بخوبی تمام کرده‌اند. جوایز باید متناسب با سن و سال باشد. این‌گونه با پاسخگویی به توجه‌طلبی فرزندان موتور حرکت آنها را برای فعالیتی مستمر تقویت می‌کنید. کارهایی ساده و کم‌هزینه نظیر نوشتن یک جمله حاوی سپاسگزاری و چسباندن آن روی در یخچال جایی که همه اعضای خانواده بتوانند آن را مشاهده کنند: «دیشب از سالادی که درست کردی حسابی لذت بردیم، همه منتظر چشیدن دوباره دست پختت هستیم!»، درست کردن یک کارت‌پستال ساده با کلمات محبت‌آمیز مانند«عزیزم! از این که می‌بینم برای همکاری با من و آموختن مهارت‌های تازه چه‌قدر شوق داری، لذت می‌برم»، یا حتی تهیه یکی از ابزار و وسایلی که به آن احتیاج داشته است.

6 ـ کارهای خانگی را به یک مساله خانوادگی تبدیل کنید. به طور مثال، دو نفر مسئول مرتب کردن تخت باشند، یا این که همه با هم مسئول چیدن سفره باشند. کارهای خانه را به یک فعالیت دسته جمعی و خانوادگی، تبدیل کنید که هر عضو خانه نقشی روزانه یا هفتگی ایفا می‌کند.

7 ـ کارهای خلاقانه طراحی کنید. ممکن است بچه‌ها با انجام کارهای روزمره مانند مرتب کردن تخت، خارج کردن کیسه‌های زباله از خانه، یا جاروبرقی کشیدن کسل شوند. پس کارهای لذت‌بخش جدیدی طراحی کنید و به آنها اجازه دهید ایده‌هایی برای کارهای مهیج بروز دهند. مثلا در و دیوار حمام را وقتی تمیز کنند که خودشان هم دارند حمام می‌کنند.

8 ـ آرام‌آرام اقدام به تقویت مثبت کنید. بدترین کاری که می‌توانید بکنید این است که پیوسته کودکان خود را وقتی که کار را تکمیل نمی‌کنند، به باد انتقاد بگیرید. شاید در روند گذشته اختلالی وجود داشته یا تناسب توانایی و روحیات او با وظایف و مهارت‌های محوله در نظر گرفته نشده است، شاید به‌اندازه کافی به کاری که لازم است انجام دهد ترغیب نشده یا ضرورت آن را درک نکرده است، بهتر است صبور باشید و از زدن برچسب‌های منفی نظیر «بی‌دست و پا، خرابکار، بی‌مسئولیت، ترسو، تنبل و...» پرهیز کنید. برای ترغیب‌کردن آنها از روش‌هایی نامحسوس استفاده کنید. مثلا پدر یا مادر می‌تواند بگوید «برای رفتن به خانه خاله‌جان لازم است تا قبل از ظهر ماشین رو بشویم، اما دخترم، ممکنه تو و برادرت با هم این کار رو انجام بدید؟ در غیر این صورت بعید می‌دونم به موقع برسیم و نمی‌تونید با دخترخاله هاتون بازی کنید.»

9 ـ مستقیما نگویید اشتباه کردید. اگر مستقیما به آنها بگویید که دارند اشتباه می‌کنند تمایلی به کامل کردن کارهای خود در آینده نخواهند داشت، در عوض، همیشه بخش‌هایی از کار را یادآوری کنید که بخوبی انجام داده‌اند، آنها را در تمام کردن کار کمک کنید. اگر درخواست یا سؤالی داشتند، چند راهنمایی مفید بدهید تا دفعه بعد بهتر عمل کنند.

منبع:workingmoms.about.com
raisingchildren.net.

مترجم: فاطمه عمانی

 

شنبه 27/10/1393 - 21:3


تلفن‌های هوشمند به جزئی جدایی‌ناپذیر از زندگی‌مان تبدیل شده است و بیشتر ما ترجیح می‌دهیم کارهای روزمره را با تلفن‌هوشمند یا تبلت انجام دهیم تا رایانه شخصی‌مان. با این حال گاهی هیچ‌چیز نمی‌تواند جایگزین رایانه‌ها شود.

 

گجت Andromium می‌تواند تلفن‌همراه را به یک رایانه رومیزی تبدیل کند. این گجت مانند یک پایه برای تلفن‌های اندرویدی است که با قرار دادن دستگاه روی آن و اتصال کابل HDMI به نمایشگر، می‌توان محیطی مانند سیستم‌عامل رایانه‌های رومیزی را تجربه کرد. این گجت قابلیت اتصال ماوس و کیبورد را دارد و تلفن را نیز شارژ می‌کند.


 

شنبه 27/10/1393 - 21:3

زندگی سخت با آدم‌های سخت

بیشتر از 30 سال است که در همان خانه و محله قدیمی زندگی می‌کند، بارها شرایط بهبود زندگی‌اش را داشته و حتی تشویق‌ها و خواهش‌های همسر و فرزندانش هم نتوانسته او را به تغییر این زندگی راضی کند، از کوچک‌ترین تحولی می‌ترسد، نه‌تنها به هیچ قیمتی حاضر به ریسک کردن نیست، بلکه حاضر به امتحان کردن یک کار بدون ضرر هم نیست ؛ سال‌ها راه بین خانه و مغازه را طی کرده و از صبح تا شب همان کارهای همیشگی سال‌های پیش را تکرار می‌کند.

 

نکته جالب اینجاست که همسرش حتی اجازه ایجاد هیچ تغییری در برنامه غذایی را هم ندارد و همه چیز باید طبق روال و به‌صورت روزانه پیش رود، یک تغییر جزیی در برنامه کاری، برنامه غذایی و در کل زندگی او را به هم می‌ریزد و باعث ناراحتی و آشفتگی‌اش می‌شود.

همه ما ممکن است در طول زندگی باافراد انعطاف‌ناپذیر برخورد داشته باشیم، اما درجه انعطاف‌ناپذیری در افراد مختلف متفاوت است و این طیف از ترس از تغییر در یک یا دو بعد زندگی شروع می‌شود و ممکن است تا ترس و خشم از تغییر حتی در جزئی‌ترین امور زندگی ادامه داشته باشد.

نشانه‌های انعطاف‌ناپذیری

تغییر در فعالیت برای افراد انعطاف‌ناپذیر مشکل است و این افراد ترجیح می‌دهند در وضع ثابتی بمانند.

آنها معمولا به زندگی قراردادی و روزمره تمایل دارند و علاقه‌مند به سنت‌ها هستند و داشتن نقشه، وضوح و سرراست بودن مسائل را به پیچیدگی و ابهام ترجیح می‌دهند.

این افراد به اصطلاح بسته‌تر هستند. تجارب جدید چندان برای آنها جذاب نیست و با تجارب قدیمی خود احساس راحتی بیشتری می‌کنند، تمایل دارند رفتار متعارف تری داشته باشند و دیدگاه‌های خود را حفظ کنند. علاوه براین، در برخورد با تجارب تازه، موارد آشناتر را ترجیح می‌دهند. به‌طوری که در انتخاب یک موضوع، بدون در نظر گرفتن دیگر عوامل به احتمال بیشتر، موضوعی را انتخاب خواهند کرد که با آن آشنایی بیشتری دارند.

در زندگی روزمره ممکن است رفت و آمد از مسیری را ترجیح دهند که به آن عادت کرده‌اند. آنها بسختی حاضر به تغییر مسیر خود می‌شوند. این افراد حیطه محدودتری را برای فعالیت انتخاب می‌کنند و ثبات بیشتری در علاقه به حیطه فعالیت خود نشان می‌دهند و تا زمانی که به تغییرات جدید خو بگیرند، کمی دچار تنش و ناراحتی خواهند شد.

دکتر سیما فردوسی، روان‌شناس و مشاور خانواده در گفت‌ وگو با چاردیواری، درباره نشانه‌های افراد انعطاف‌ناپذیر می‌گوید: این افراد حرف، حرف خودشان است، تغییر آنها را ناراحت می‌کند، شرایط جدید را براحتی نمی‌پذیرند و موقعیت‌های جدید و محیط‌های نا آشنا در آنها ترس و حالت عصبی ایجاد می‌کند و به هیچ عنوان نمی‌توانند خود را براحتی با محیط و شرایط جدید سازگار کنند.

وی می‌افزاید: افراد انعطاف‌ناپذیر اعتماد به نفس پایینی دارند، از نظر شخصیتی هم خیلی رشدیافته نیستند و از نظر روحی - روانی هم آدم‌های شاد و خوشحالی به نظر نمی‌رسند، در حالی که افراد هرقدر اعتماد به نفسشان بالاتر باشد، تواضعشان هم بیشتر است، خلاق‌تر هستند و به‌طور حتم از انعطاف‌پذیری بیشتری هم برخوردار هستند.

از نظر این روان‌شناس افراد انعطاف‌پذیر، سالم‌تر و رشد یافته‌تر هستند. آنها درباره تغییرات اجباری واکنش مناسب‌تری دارند و راحت‌تر آنها را تحمل می‌کنند. به عنوان مثال زندگی یک فرد انعطاف‌پذیر در یک زمینه فرهنگی متفاوت از فرهنگ خود آسان‌تر و قابل تحمل‌تر خواهد بود تا یک فرد انعطاف‌ناپذیر که بسختی می‌تواند چنین شرایطی را تحمل کند؛ در حالی که افراد انعطاف‌پذیر براحتی تفاوت‌های بین افراد را می‌پذیرند و نسبت به تغییرات مقاومت نکرده و سعی می‌کنند تغییرات را بپذیرند، نه این‌که مانع اتفاق آن شوند.

دلایل انعطاف‌ناپذیری برخی افراد

افرادی که انعطاف‌پذیر نیستند به چند دسته تقسیم می‌شوند؛ دسته اول کسانی هستند که از کودکی به عنوان کودکان سخت از آنها یاد می‌شده و همین سختی و انعطاف‌ناپذیری تا بزرگسالی نیز همراه آنان بوده است.

دسته دیگر افرادی هستند که از نظر شخصیتی و روحی- روانی به مشکلاتی برخورده‌اند که باعث انعطاف‌ناپذیری آنها شده است.

دکتر فردوسی ضمن دسته‌بندی افراد انعطاف‌ناپذیر می‌گوید: درباره حل مشکل دسته دوم باید مراجعه به یک روان‌شناس یا مشاور صورت بگیرد، با فرد صحبت شود و به طور اصولی تحت درمان قرار بگیرد.

وی می‌افزاید: دسته دیگر انعطاف‌ناپذیرها، افرادی هستند که از بهره هوشی بالایی برخوردار نیستند،‌ این افراد نمی‌توانند مسائل را تحلیل کنند و به این مساله فکر کنند که این موضوع می‌تواند شکل دیگری هم داشته باشد، چون فکر و ذهن تحلیلگری ندارند، نمی‌توانند انعطاف لازم را هم داشته باشند.

دسته آخر کسانی هستند که در خانواده‌های اینچنینی بزرگ شده‌اند؛ یعنی پدر یا مادر یا هر دو رفتارهای انعطاف‌ناپذیر زیادی داشته‌اند و فرد در چنین خانواده‌ای لجبازی، یکدندگی و انعطاف‌ناپذیری را یاد گرفته است که البته تغییر در این دسته، اگر از هوش نسبتا خوبی هم برخوردار باشند آسان‌تر و عملی‌تر از دیگر دسته‌های افراد انعطاف‌ناپذیر است.

کودکان سخت امروز، بزرگسالان انعطاف‌ناپذیر فردا

بیشتر از دو ماه طول کشید تا متین چهار ساله کمی خود را با شرایط مهدکودک سازگار کند، آن هم خیلی محدود و فقط در حد ماندن به شرط بودن با مادرش، اما همین حد هم برای او که از زمان به دنیا آمدن هیچ تغییری را نمی‌پذیرفت و در مقابل کوچک‌ترین تغییری عکس‌العمل نشان می‌داد، پیشرفت بزرگی محسوب می‌شود.

دکتر کتایون خوشابی، روانپزشک کودکان در گفت‌وگو با چاردیواری، ضمن اشاره به این موضوع که تفاوت شخصیتی افراد از زمان کودکی خود را نشان می‌دهد، می‌گوید: کودکان بر اساس ویژگی‌های ذاتی به چند دسته تقسیم می‌شوند؛ 40 درصد از کودکان را کودکان راحت تشکیل می‌دهند که مدیریت رفتاری آنها برای دیگران بویژه والدین راحت است، آنها کودکانی خوشرو و خوش اخلاق با میزان تحرک طبیعی هستند که مکانیسم‌های سازگاری بسیار خوب می‌دارند و همین موضوع موجب می‌شود براحتی با هر محیط و شرایط جدید خود را سازگار کنند، بدیهی است انعطاف‌پذیری بالای این کودکان است که باعث می‌شود براحتی با مسائل کنار بیایند و والدین برای کنترل رفتار آنها دچار زحمت نشوند.

وی می‌افزاید: از طرف دیگر 10درصد آنها را کودکان سخت و دشوار تشکیل می‌دهند کودکانی که مدیریت رفتارشان برای دیگران سخت است و از ویژگی‌های آنها می‌توان به کج خلقی و پرتحرکی اشاره کرد.

همچنین کودکان دشوار هنگام ارتباط با دیگران و محیط جدید براحتی کنار نمی‌آیند، نسبت به تغییرات حساس هستند و قدرت انطباق و کنار آمدن آنها با هر چیز جدید بسیار کم است، نسبت به شکست و باخت ظرفیت خوبی ندارند و واکنش‌های بیشتری از خود نشان می‌دهند، آستانه تحمل پایین‌تری نسبت به دیگران دارند، یعنی در مواجهه با ناکامی‌ها بشدت عکس‌العمل تند رفتاری از خود نشان می‌دهند، خشمگین می‌شوند، گریه می‌کنند و جیغ و داد به راه می‌اندازند؛ و در یک کلام انعطاف‌ناپذیر هستند، بدیهی است کنترل این‌گونه رفتارها از طرف دیگران کار آسانی نیست.

دکتر خوشابی معتقد است این‌گونه کودکان در آینده هم از انعطاف‌پذیری کمتری در برخورد با تغییر و تحولات زندگی برخوردارند.

کودک انعطاف‌ناپذیر

در بخشی از ویژگی‌های افراد، ژنتیک نقش مهمی دارد و تغییر آن راحت نیست. یکی از این ویژگی‌ها، انعطاف‌ناپذیری است؛ اما دکتر کتایون خوشابی، روانپزشک کودکان معتقد است: با علم به این‌که تغییر دادن رفتار کودکان انعطاف‌ناپذیر کار راحتی نیست، اما نمی‌توان گفت هیچ کاری برای این مسأله از دست والدین بر نمی‌آید؛ والدین می‌توانند کارهای بسیار زیادی را برای کمی بهتر کردن شرایط این‌گونه کودکان انجام دهند.

وی می‌افزاید: از آنجا که کودکان انعطاف‌ناپذیر نسبت به هرگونه تغییر واکنش نشان می‌دهند و حاضر به امتحان کردن هیچ‌چیز جدیدی نیستند، والدین می‌توانند به طور مثال با واردکردن یک غذای جدید که کودک حتی حاضر به چشیدن آن نیست، به سفره خانواده، با صبر و حوصله زیاد، خود از آن غذا مصرف کنند و کم کم کودک را برای تجربه هر مورد جدیدی آماده کنند و با همین تمرین‌های کوچک انعطاف‌پذیری را به او یاد دهند.

دکتر خوشابی درباره وارد کردن این کودکان به محیط‌های جدید مثل مهد کودک می‌گوید: ورود به این محیط‌ها برای کودکانی با انعطاف‌پذیری کم باید به آرامی صورت بگیرد تا بتوانند به‌تدریج با محیط جدید کنار بیایند و با مربی خود و کودکان دیگر ارتباط برقرار کنند، اما در این حالت ممکن است حضور مادر برای چند هفته یا حتی چند ماه در کنارشان به انعطاف‌پذیری آنها و کنار آمدن با محیط جدید کمک کنند، بنابراین این‌گونه کودکان باید آهسته آهسته در معرض تغییر و تحولات قرار گیرند. درباره تحمل کم کودکان انعطاف‌ناپذیر در مقابل شکست باید پدر و مادر بازی‌ای را ترتیب دهند که در آن هیچ‌گونه امتیاز اضافی به کودک تعلق نگیرد و والدین بگذارند او با مساله شکست روبه‌رو شود.

وی می‌افزاید: بچه‌های انعطاف‌ناپذیر باید یاد بگیرند در هر بازی یک برنده وجود دارد و یک بازنده و تاکید والدین بر این مساله که لذت بردن از بازی مهم است و بردن یا باختن در آن آن‌قدرها هم اهمیت ندارد، می‌تواند کم کم او را برای پذیرش شکست‌ها آماده کند.

مثال‌های بالا نشان دهنده این است که پدر و مادر می‌توانند خودشان راهکارهایی بدهند و برای نرم کردن رفتار کودکشان کارهای صحیح‌تری را انجام دهند، اما اگر تمام این راهکارها موثر نبود، بهتر است کودک انعطاف‌ناپذیر در یک گروه قرار گیرد و در کنار کسی که تجربه روان‌شناسی یا روانپزشکی کودک دارد با گروه درمانی و بازی درمانی رفتارهای انعطاف‌ناپذیر او درمان شود.

چگونگی رفتار با افراد انعطاف‌ناپذیر

نمی‌توان به‌طور قطع عنوان کرد انعطاف‌ناپذیری در مردان بیشتر است یا زنان، اما نکته اینجاست که زندگی با افراد انعطاف‌ناپذیر چه این فرد در نقش مرد خانه، یا خانم خانه و حتی یکی از فرزندان باشد، دشوار است و در بیشتر موارد رفتار با این‌ افراد نیاز به صبر و حوصله زیاد و همین‌طور آگاهی در این زمینه دارد.

دکتر سیما فردوسی، روان‌شناس، درباره رفتار با افراد انعطاف‌ناپذیر می‌گوید: به‌طور معمول این افراد اعتماد به نفس پایینی دارند، پس برای بدتر نشدن اوضاع نباید با آنها طوری رفتار کنیم که اعتماد به نفسشان خدشه‌‌دار شود، تحت هیچ شرایطی نباید در محیط خانه تحقیر شوند، چون این موارد فقط باعث بیشتر شدن انعطاف‌ناپذیری در آنها می‌شود.

باید دقت کنیم در چارچوب خانواده به آنها شخصیت دهیم، کمی با ملایمت با آنها برخورد کرده و کمک کنیم احساس خوب بودن و مثبت بودن را داشته باشند، در این صورت می‌توان امید داشت انعطاف‌پذیری بیشتری از خود نشان دهند. اما شما افراد انعطاف‌ناپذیر عزیز؛ اگر می‌خواهید در این مورد تغییراتی در خود به وجود آورید تا زندگی راحت‌تری داشته باشید، با آغوش باز به استقبال تغییر بروید. استقبال از تغییرات بخش ضروری انعطاف‌پذیری است.

با یادگیری تطابق‌پذیری بیشتر، وقتی با تغییری روبه‌رو شوید، در پاسخ به آن مجهزتر خواهید بود. افرادی که انعطاف‌پذیری بیشتری دارند، از وقایع زندگی به عنوان فرصتی استفاده می‌کنند تا جهت‌دهی تازه‌ای پیدا کنند. در حالی که دیگران ممکن است با بروز تغییرات ناگهانی خرد شوند؛ افراد انعطاف‌پذیر خود را تطابق می‌دهند و بر آن غلبه می‌کنند. باورهایتان را زیر سوال ببرید. مورد سوال قرار دادن هدفمند و مداوم باورها و نگرش‌ها می‌تواند به انعطاف‌پذیری در باورها و الگوهای ذهنی کمک بسیاری کند. با تمرین انعطاف‌پذیری عقلانی، خود را برای مواقعی آماده می‌کنید که با ادامه موفقیت تان، مجبور به تغییر باورها و نگرش‌ها هستید.

تحقیقات نشان می‌دهد انعطاف‌پذیری موضوعی فوق‌العاده و غیرقایل تصور نیست، بلکه همه می‌توانند آن را یاد بگیرند. این قابلیت با رفتار و عملکرد خاصی تعریف نمی‌شود و از فردی به فرد دیگر متفاوت است. در این خصوص اگر روی خصوصیات متداول افراد با انعطاف‌پذیری بالا تمرکز کنید، راه خوبی را در پیش گرفته اید؛ اما یادتان باشد با تکیه برقدرت و توان خودتان آن را اجرا کنید.

الهام طباطبایی

 

شنبه 27/10/1393 - 21:2

انتظار می‌رود هر فرد در دوره تحول، در ابتدای نوجوانی به این نتیجه برسد که ایده‌های مختلفی وجود دارد، ارزش‌های مختلف، احساسات مختلف و بالاخره دنیای روانشناختی مختلف و این که برای هر مسأله، متناسب با شرایط و مقتضیات فردی، خانوادگی، محیطی و... می‌تواند راه‌حل‌های مختلف و برخوردهای گوناگون وجود داشته باشد. اما آنچه در سنین بالا هم مشاهده می‌کنیم، حاکی از آن است که اغلب افراد در رابطه با اطرافیان و مسائل پیرامون خود، این وسعت دید را نداشته و هر کس طبق نوع نگاه خود برخورد می‌کند.

 

برای درک بهتر مساله «انعطاف‌ناپذیری» بهتر است نگاهی به «انعطاف‌پذیری» داشته باشیم.

انعطاف‌پذیری با پذیرش تجارب جدید و پذیرا بودن که ویژگی‌های شخصیتی مثبت است، ارتباط نزدیکی دارد. از نظر روان‌شناسان، پذیرا بودن تجارب، نشان‌دهنده وسعت دید، رشد ذهنی، هوش هیجانی بالا و تجارب غنی زندگی فرد است. همه ما دیده ایم افراد میانسال و به اصطلاح دنیا دیده‌ای که دنیا را از زاویه‌ای بالاتر نگاه می‌کنند، نه فقط دایره دور خودشان؛ این یعنی فراتر از خود رفتن، یعنی دایره دید وسیع‌تر داشتن، یعنی نگرش متناسب با شرایط و مقتضیات. این افراد اغلب در مورد افکار، عقاید، ارزش‌ها، احساسات و رفتارهای خود منعطف هستند.

به‌طور کلی افراد انعطاف‌پذیر، هم درباره مسائل خود و هم درباره دنیای پیرامون خودشان پذیرا هستند و با روی باز از تغییرات استقبال می‌کنند و مایلند آنها را تجربه کنند، حتی چالش‌های جدیدی را برای خود ایجاد می‌کنند که با وجود دشواری، عقاید جدید را بررسی کنند و نوع دیگر دیدن را تجربه نمایند که این امر موجب می‌شود ظرفیت‌های ذهنی و روانی فرد رشد یابد. این افراد واقع بین‌تر هستند، زیرا می‌دانند ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که امور و مسائل آن نسبی است، بنابراین موفق‌تر هستند، سلامت روانی بیشتری دارند و سازگاری بالایی در زمان تغییرات محیطی نشان می‌دهند.

اما افراد سخت و انعطاف‌ناپذیر برداشت‌ها، احساسات و هیجانات محدودی درباره دنیای پیرامون خود دارند. این افراد نه تنها به دنبال کسب تجارب جدید نیستند، رغبتی هم به اندیشه‌ها و عقاید جدید ندارند. اغلب دیدی مبهم از افکار، عقاید، ارزش‌ها، احساسات و رفتارهای خود دارند. از تغییر می‌ترسند، هر گونه تغییر را غیرقابل تحمل می‌انگارند و به‌دلیل احساس ناامنی زیاد ترجیح می‌دهند در یک وضع ثابت و ایستا که به آن خو گرفته‌اند، بمانند. این افراد معمولا هویت ناموفق داشته، تمایل دارند به آداب و رسوم، سنن و تشریفات ثابت بپردازند بدون آن‌که به فلسفه وجودی آنها بیندیشند. با تعصبی سخت هر گونه تغییر را رد می‌کنند و گاهی حتی حاضر به شنیدن نظرات جدید نیستند، چه برسد به امتحان آنها.

افراد انعطاف‌ناپذیر معمولا سنتی، متعصب و متعارف هستند؛ افرادی بسته که ممکن است حتی در سبک زندگی روزمره خود رویه‌ای ثابت و یکسان داشته باشند، مسیرهای جدید را امتحان نمی‌کنند، غذاهای جدید را نمی‌خورند، فعالیت‌های ثابت و محدودی دارند، ترجیح می‌دهند در یک وضع ثابت شغلی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بمانند. تنش زیادی را حتی در تغییرات کوچک تجربه می‌کنند. سازگاری این افراد وقتی با تغییرات اجباری در زندگی خانوادگی، تحصیلی، شغلی، اقتصادی و اجتماعی مواجه می‌شوند به‌دلیل عدم پذیرش، بسیار پایین است و موفقیت‌های کمتری را نسبت به افراد انعطاف‌پذیر تجربه می‌کنند. به تبع همین ویژگی‌ها ارتباط‌ بین فردی آنها نیز دچار مشکل خواهد شد، زیرا یکی از مهارت‌های لازم برای روابط بین فردی، درک دیدگاه دیگری، پذیرش دیگری و متناسب با شرایط طرفین عمل کردن است. این افراد معمولا به خود و اطرافیان سخت می‌گیرند و نسبت به افراد انعطاف‌پذیر، دیدی مطلق‌نگر دارند.

آنها براساس شرایط و مقتضیات تصمیم نمی‌گیرند و عمل نمی‌کنند، طبق باورها و نگرش‌های متعصبانه خود، عمل می‌کنند، به همین دلیل نمی‌توانند خود را بر اساس شرایط وفق دهند و در رابطه با دیگران نیز صرفا به عادت‌ها و شیوه‌های رفتاری متعارف خود عمل می‌کنند، نه براساس در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات رابطه و فرد مورد نظر. گاهی علاقه به یکسری باورها و رفتارها به حدی در این افراد شدید است که جنبه وسواس گونه و شبیه به لجبازی به خود می‌گیرد، به نحوی که برای اطرافیان غیرقابل تحمل شده و ناسازگاری تلقی می‌شود. ممکن است حتی در زمینه اخلاقیات و ارزش‌ها به‌قدری خشک و غیرقابل انعطاف باشند که کاملا از تعادل خارج شوند، زیرا پافشاری و اصرار غیرمعقولی بر باورها و نگرش‌های خود دارند، بدون آن‌که مقتضیات و شرایط را در نظر بگیرند. وقتی امور بر خلاف باورها، ارزش‌ها و عادت‌هایشان باشد، اغلب واکنش‌های منفی شدیدی نشان می‌دهند.

در برخورد با افرادی که منعطف نیستند، باید گفت تا زمانی که خود فرد انگیزه لازم را برای تغییر نداشته باشد و پیامدهای آسیب زای چنین سبک زندگی را لمس نکند، اطرافیان کار چندانی نمی‌توانند انجام دهند. بنابراین بهترین کار این است که دوستانه و بی غرض و بدون سرزنش به او کمک کنیم تا ابتدا وضعیت موجودش را ارزیابی کرده و لزوم تغییر را حس کند. در این راه، تقویت‌های کلامی و رفتاری اطرافیان می‌تواند بازخوردهای خوبی برای تغییرات مثبت باشد.

توصیه‌هایی برای افراد غیرمنعطف

ابتدا لازم است به ارزیابی باورها و نگرش‌هایتان بپردازید و تشخیص دهید کدام باورها، نگرش‌ها و رفتارهای شما غیر منعطف و متحجرانه است و نیاز به بازنگری دارد. برای این کار می‌توانید از دو نفر از اعضای خانواده و دو نفر از دوستان نزدیک و قابل اعتمادتان کمک بگیرد و از آنها سوال کنید.

پس از ارزیابی صحیح از گام‌های کوچک و آسان‌تر شروع کنید و برای تغییر قدم بردارید، حتی برای خودتان پاداش در نظر بگیرید؛ مثلا کار مورد علاقه‌تان را انجام دهید یا به تفریح مورد علاقه خود بپردازید یا حتی یک بستنی برای خود بخرید. برای تغییر لازم است اهدافتان را عینی و قابل مشاهده کنید. به‌طور مثال «این هفته دو مسیر جدید را برای رفتن به محل کار تجربه خواهم کرد» یا «این هفته غذایی که هیچ‌وقت نمی‌خوردم، امتحان می‌کنم» یا «این هفته طبق خواسته همسرم دو کار را انجام می‌دهم که تا به‌حال انجام نمی‌دادم» این می‌تواند شامل تجربه کردن تفریحات و سرگرمی‌های جدید باشد تا رفتن به مکان‌های جدید و مطالعه کتاب‌هایی در حوزه‌هایی متفاوت. می‌توانید پای صحبت یک دوست بنشینید که با نظراتش موافق نیستید و در بین حرف‌هایش اشتراکاتی هرچند اندک
ایجاد کنید.

برخی آداب و رسوم و عادت‌هایی که الزامی برای عمل به آنها ندارید و صرفا الزام‌های غیر منطقی درونی شما موجب آنهاست، آرام آرام حذف کنید و اجازه دهید روان شما رهایی را تجربه کند. سعی کنید درک دیدگاه دیگران را تمرین کنید و کمی از دریچه دید آنها دنیا را بنگرید و این کار را هر روز تمرین کنید. از اطرافیان نزدیک خود شروع کنید، این کار به عملکرد بهتر و رابطه موثرتر شما منجر می‌شود و بازخوردهای خوبی از آنها دریافت می‌کنید که در ثبات این تغییرات نقش مهمی دارد.

یادمان باشد تغییر کار آسانی نیست. جوانه زدن و از خاک بیرون آمدن نیازمند اراده، تلاش، پشتکار و تحمل دشواری‌هاست.

دکتر نرگس رازقی روان‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه

 

شنبه 27/10/1393 - 21:2

عینک‌های هوشمندی که تاکنون ساخته و معرفی شده‌ است، همگی کاربردهایی در حوزه واقعیت افزوده دارد.

 

درواقع شخص می‌تواند با استفاده از این عینک‌ها اطلاعاتی اضافه را در دنیای واقعی مشاهده کند. اکنون در این میان سروکله سازنده‌ای ژاپنی پیدا شده و محصولی ساخته که به جای دادن اطلاعاتی از محیط بیرون، داده‌هایی از خود کاربر می‌گیرد. عینک‌هوشمند مورد نظر با حسگرهایش فرد را زیر نظر دارد و مواردی نظیر میزان خستگی، زمان نیاز به استراحت، تعداد گام‌های برداشته شده و میزان کالری سوزانده شده شخص را روی اپلیکیشن خود نمایش می‌دهد.


 

شنبه 27/10/1393 - 21:2


مواد لازم: آرد: یک لیوان ، شکر: بیشتر از نصف لیوان ، تخم مرغ: 3 عدد، شیر: دو سوم لیوان ، روغن: یک قاشق غذا خوری سر صاف ، بکینگ پودر: نصف قاشق مرباخوری

 

طرز تهیه: آرد و بکینگ پودر را مخلوط کرده و آنها را 2 بار الک کنید. شکر و تخم‌مرغ‌ها و روغن را در ظرفی بریزید و آن‌قدر هم بزنید که کرم رنگ‌شده و بعد شیر را اضافه کنید. آرد و بکینگ پودر را افزوده و به آرامی مخلوط کنید. درصورتی که بخواهید می‌توانید هر نوع اسانسی یا رنده پوست لیمو به آن اضافه کنید. ماهیتابه یا یک ظرف نسوز را چرب کنید و روی حرارت گذاشته و بعد از داغ شدن، مواد کیک را در آن بریزید و حرارت را کم کنید.

زیر ظرف را هم شعله پخش‌کن بگذارید و در آن را با یک پارچه تمیز به صورت دم کن ببندید. بعد از 15 دقیقه مواد خودش را کاملا گرفته و شما به آرامی کیک را در ظرف نسوزی به همان اندازه، که قبلا چرب شده باشد برگردانید. 15 دقیقه دیگر به آن زمان دهید و دقت کنید قطر مواد کیک بیش از پنج سانتی‌متر نباشد، چون بعد از پخت دو برابر می‌شود.با پلو پز هم می‌توانید به همین روش کیک تهیه کنید.

 

شنبه 27/10/1393 - 20:56


خستگی یکی از ویژگی‌های بارز انسان‌های امروزی است. مشکلات و گرفتاری‌هایی که ما در طول روز با آنها درگیر هستیم، باعث می‌شود که خیلی زود احساس خستگی کنیم؛ اما این احساس بیشتر وقت‌ها جسمی نیست بلکه روحی است. ما در این نوشتار به بیان پنج روش ساده می‌پردازیم که می‌تواند خستگی را طی مدت کوتاهی از ما دور کند و انرژی ما را باز گرداند.

 

سلامت جسم و روان

در ابتدا باید ببینیم جسم ما سالم است یا نه؟! اگر کارهای روزانه‌مان زیاد است و وقت کافی برای استراحت نداریم یا اگر مجبوریم با عجله صبحانه بخوریم یا اصلا اشتهایی به خوردن صبحانه نداریم یا این که به اندازه کافی آب نمی‌نوشیم و ورزش نمی‌کنیم، این دیگر نیازی به علم پزشکی ندارد؛ زیرا هر کسی می‌داند که در چنین موقعیتی فرد باید در سبک زندگی خود تجدید نظر کند.

به این ترتیب، بهترین کار این است که در غذا خوردن، استراحت کردن، کار کردن و... تعادل را رعایت کنیم، اگر تعادل هم فایده‌ای نداشت و خستگی ما برطرف نشد، آن وقت باید به پزشک مراجعه کنیم؛ زیرا بعضی از بیماری‌ها مثل کم‌خونی یا کم‌کاری تیروئید می‌تواند سبب ایجاد احساس خستگی در فرد شود.

خودشناسی

همه انسان‌ها در بعضی از ساعات روز، قدرت و توانایی‌شان بیشتر از ساعات دیگر است؛ بنابراین همیشه سعی کنیم انجام کارهای سخت را به زمانی اختصاص دهیم که سرشار از انرژی هستیم. مثلا، بعضی از مردم سحرخیزند و هنگام ظهر خسته می‌شوند و دیگر تاب و توان چندانی برای کار کردن ندارند و بسیاری دیگر عصرها، بیشترین و مفیدترین بازده کاری را دارند. بنابراین خودتان را خسته نکنید، اوقاتی را که انرژی بیشتری برای کار کردن دارید، شناسایی کرده و بر اساس آن برنامه‌ریزی کنید.

وسیع کردن افق دید

ممکن است علت بسیاری از خستگی‌های ما ناشی از احساس ملال و غم و اندوه باشد. برای مثال، وقتی مشغول کاری هستیم که مورد علاقه ماست، مدت‌ها با تلاش و کوشش آن کار را انجام می‌دهیم بدون این که احساس خستگی و کسالت کنیم یا درگیر احساس ملال و غم و اندوه شویم؛ زیرا وجود علاقه در کار از جمله عواملی است که خستگی را از بین می‌برد و به نیروی کار و زندگی ما می‌افزاید؛ اما وقتی به کاری می‌پردازیم که مطلوب و دلخواه ما نیست، خیلی زود خسته و افسرده می‌شویم.

حالا این سوال مطرح می‌شود که چگونه می‌توانیم به کار خود علاقه‌مند شویم؟! راهش این است که همیشه مثبت بیندیشیم. برای مثال، با خود بگوییم، من کار، مدیر و همکارانم را دوست دارم، من از حقوق و مزایای کاری خود راضی هستم و... .

البته باید به این نکته توجه داشته باشیم که بسیاری از بی‌علاقگی‌ها ممکن است به خاطر خود کار نباشد، بلکه به خاطر محیط کار باشد. پس محیط کار را به میل دلخواه و مطلوب خود درآوریم. مثلا، برای اتاق کار خود یک گلدان گل تهیه کنیم یا یک تابلوی بسیار زیبا و... همچنین میزان نور، گرما و تهویه اتاق را هم در نظر بگیریم یا کتاب‌هایی در ارتباط با شغلمان مطالعه کنیم، زیرا خواندن یک کتاب خوب می‌تواند دیدگاه ما را نسبت به کارمان تغییر دهد.

تمدد اعصاب

تمدد اعصاب، هم جسمی است و هم روحی و تا اندازه‌ای مربوط می‌شود به شغل ما، زیرا در بیشتر مشاغل فرد نمی‌تواند برای مثلا پنج دقیقه روی تخت دراز بکشد و عضلات خود را شل کند، اما موقع ناهار چنین کاری را می‌توان روی یک صندلی هم انجام داد. البته فکر نکنید که تمدد اعصاب همین چند دقیقه دراز کشیدن و شل کردن عضلات است، بلکه داشتن یک برنامه‌ریزی دقیق در زندگی نیز جزو تمدد اعصاب محسوب می‌شود. برای مثال ما باید با یک برنامه‌ریزی درست از اوقات فراغت خود، خوب استفاده کنیم و تفریح و سرگرمی‌هایی مثل ساختن یک اسباب‌بازی برای بچه‌ها یا درست کردن یک باغچه کوچک با گل‌های رنگارنگ یا خواندن شعر یا گوش دادن به یک موسیقی شاد یا رفتن به یک مکان خوش آب و هوا و از این قبیل، برای خود ترتیب دهیم؛ زیرا بیشتر مردم ترجیح می‌دهند در اوقات فراغتشان فقط بخوابند، اما همین کارهای ساده، سبب آرامش، رفع خستگی و نیز بازگشت انرژی غیرقابل تصوری به ما می‌شود.

حفظ آرامش

یک راه عالی برای رفع خستگی این است که آرام و صبور باشیم. حتما تا حالا شنیده‌اید که می‌گویند، کسی از کار زیاد نمرده است، بلکه برعکس کار زیاد، هم جسم و هم روح انسان را خسته و افسرده می‌کند.

باید زمانی هم به جسم و روح خود استراحت دهیم. برای مثال، هر چند وقت یک‌بار میان طبیعت برویم و در محیطی سبز و سرشار از آرامش قدم بزنیم و نفس عمیق بکشیم، زیرا آرامش فکری برای افرادی که زیاد کار می‌کنند از نان شب هم لازم‌تر است.این نکته حائز اهمیت است که مردم وقت، نیرو و توان خود را صرف مقابله با استرس و نگرانی‌هایی می‌کنند که در آنها وجود دارد. مثل خشم، ترس، حزن و اندوه، وسواس و... اگر بخواهیم به‌خاطر هر مساله‌ای زود عصبانی شویم یا بخواهیم تا نیمه‌های شب بیدار بمانیم و مدام فکر و خیال کنیم که مثلا آینده‌ام چه می‌شود و... خوب طبیعی است که احساس خستگی خواهیم کرد و این احساس را نمی‌توانیم با قرص خواب خوردن برطرف کنیم، بلکه راهش این است که آرامش خود را حفظ کنیم. برای نمونه، یک پیاده‌روی یا دوچرخه‌سواری بیست دقیقه‌ای به مدت سه روز در هفته راه بسیار مناسبی برای غلبه بر خستگی است، زیرا ورزش باعث افزایش جریان خون در تمام نقاط بدن و باز گشت انرژی به ما می‌شود؛ بعلاوه ورزش احساس آرامشی به انسان می‌دهد که به کمک آن می‌توان در برابر مشکلات زندگی، خونسردی و انعطاف بیشتری از خود نشان داد.

مترجم: نسرین علی محمدی

 

شنبه 27/10/1393 - 20:56


امروزه بسیاری از زوج‌ها با مشکلی دست به گریبان هستند و آن این‌که نسبت به همسر خود بی‌تفاوت شده‌اند و احساس می‌کنند شعله عشقی که روزی بینشان زبانه می‌کشید، در حال خاموش شدن است و آن تابستان گرم عاطفی، جای خود را به زمستانی بی‌بار و بر داده است. این مشکل عموما برای زوج‌های جوان رخ می‌دهد، اما گاهی دیده می‌شود که زندگی زن و شوهرانی که حتی سه دهه از ازدواجشان می‌گذرد هم به این مسیر کشیده می‌شود.

 

براستی چه باید کرد؟ ازدواجی که با علاقه و چشمان باز صورت می‌گیرد، باید زیبایی عاطفی خود را حفظ کند. به‌طور منطقی، یک دختر و پسر با دنیایی از امید و آرزو پیوند زناشویی می‌بندند و در دل می‌پندارند که این عشق قرار است با ازدواج و زندگی در کنار هم به اوج برسد، پس چرا گذشت ثانیه‌ها و ساعت‌ها، زندگی آنها را دستخوش عادت و یکنواختی می‌کند، به نحوی که یک روز چشمانشان را باز می‌کنند و می‌بینند نسبت به شریک زندگی‌شان حسی ندارند و ماتم‌زده با خود می‌گویند: واویلا! قرار است من یک عمر در کنار این آدم زندگی کنم؟

چرا نسبت به همسر خود بی‌احساس شده‌اید؟ آیا فکر می‌کنید در انتخابتان اشتباه کرده‌اید و این فرد نمی‌تواند نیازهای عاطفی شما را در حد توقع‌تان برآورده کند؟ اگر چنین انتظاری از همسرتان دارید، آیا هیچ وقت کلاهتان را قاضی کرده‌اید که اگر او پاسخگوی نیازهای روحی شما نیست، آیا شما همسری ایده‌آل برای او بوده‌اید؟ اختیارات هر زندگی مشترک در دستان دو نفر تقسیم می‌شود؛ پس متناسب با مرد یا زن بودنتان، نیمی از وظایف به عهده شماست و نیم دیگر بر دوش او خواهد بود. حال بگویید که کارنامه خود را از وظایفتان به چه نحو ارزیابی می‌کنید؟ همه چیز صحیح و سالم و عالی است و پیکان تقصیرات را تنها باید به سمت همسرتان نشانه بگیرید؟

ازدواج به خودی خود نباید هدف باشد. بسیاری از دختران و پسران، نهایت هدف خود را در پیوند زناشویی با فرد محبوبشان می‌بینند و کمال آرزویشان، شب جشن عروسی با همان فرد رویایی است تا چندی پس از ازدواج هم هنوز در سایه وصال به سر می‌برند، اما کم‌کم مشکلات چنگ و دندان نشان می‌دهند و این زوج جوان که آمادگی رویارویی با سختی در زندگی با همسر محبوبشان را نداشته‌اند، هر روز به نحوی دلشکسته و سرخورده می‌شوند. پس از گذشت چند ماه یا چندسال، دیگر از آن گرمای روز اول خبری نیست و سردی و بی‌علاقگی بین آن دو جریان خواهد یافت.

هرگز اجازه ندهید زندگی متاهلی‌تان به این مسیر برود و حتی اگر نسبت به یکدیگر دلسرد شده‌اید، مطمئن باشید که با تلاش می‌توانید گرمایی شدیدتر از روز اول را به زندگی‌تان برگردانید، اگر زمانی نسبت به همسرتان حس داشته‌اید، بدانید که این فرد همان محبوب روز اول شماست و این رفتارهای اشتباه دو نفره‌تان بوده که مسیر عشق‌تان را انحراف بخشیده است. با به کار بستن این نکات، به نجات زندگی مشترک‌تان کمک کنید:

ریشه‌یابی کنید

اگر معتقدید که زمانی همسرتان را دوست داشته‌اید و مانند الان، نسبت به او بی‌حس نبوده‌اید، پس دلیلی برای این سردی رابطه وجود دارد. همان‌طور که روزی او را دیدید و در اولین نگاه شیفته‌اش شده‌اید، یا این‌که بر اثر اتفاقی به او علاقه پیدا کرده‌اید، این بی‌احساسی کنونی‌تان نسبت به او هم باید از یک زمانی و در اثر وقوع حادثه‌ای شروع شده باشد. شاید از او بی‌مسئولیتی دیده‌اید، احساس کردید که نسبت به شما بی‌توجه است، خانواده‌اش را به شما ترجیح داده و یا با شما بداخلاقی کرده است. در هر صورت علتی وجود دارد که باعث شده علاقه‌ای که روزی نسبت به همسرتان داشتید، حالا نداشته باشید. به گذشته برگردید و مساله را ریشه‌یابی کنید و ببینید اگر او کار اشتباهی کرده، شما باید چه عکس‌العمل درستی انجام می‌دادید که نداده‌اید. پس از بررسی شرایط آن زمان و اکنون، به جبران همه چیز و درست کردنشان مبادرت بورزید. راه اشتباه را یک‌بار رفته‌اید و نتیجه‌اش را هم دیده‌اید. اکنون نوبت هموار کردن مسیرهای کج و معوجی است که طی کرده‌اید. به یاد آورید که آیا اشتباه نخست از او سر زده یا شما؟ اگر شما اشتباه کرده‌اید، باید همه چیز را جبران کنید و اگر هم او اشتباه کرده، فکر کنید و ببینید که شما چه عکس‌العمل درستی می‌توانسته‌اید از خود نشان دهید. آستین‌ها را بالا بزنید که بیش از این جایز نیست درنگ کنید.

اتفاقات خوب را به یاد آورید

چه شد که روزی عاشقش شدید؟ از او چه دیدید که به‌عنوان شریک زندگی خود انتخابش کردید؟ دیدارهای شاد و لذتبخشی که دفعات اول باهم داشتید را در ذهنتان مرور کنید. او چه گفت و شما چه جوابی دادید؟ چه هدایایی بین‌تان رد و بدل شد؟ کدام پیامکش را بارها با عشق خواندید؟ حس و حال خود را در آن روزهایی که قرار بود او را ببینید به یاد آورید. ماه عسل چه اتفاقاتی افتاد؟ روزهای اول زندگی مشترکتان را به یاد می‌آورید. وقتی قرار بود شامگاه، پس از یک روز کاری همدیگر را ببینید چه احساسی داشتید؟ او چه کارهایی برای شما کرد که زمانی توانسته بود تا آن اندازه در دلتان جا باز کند؟ سعی کنید تمامی خاطرات شیرین‌تان را در ذهن خویش مانند یک سریال تصویر کنید. تاثیر بسیار عمیقی خواهد داشت. دوباره علاقه پیدا می‌کنید که همان روزها و حس‌ها را بین خودتان به وجود آورید. در این میان، هرگونه خاطره بد را ممنوع نمایید.

تکرار کنید

آری، آن اتفاقات شیرین را دوباره تکرار کنید. شما دیگر حق اشتباه کردن ندارید. روزی دانه عشق بین شما دو نفر جوانه زده و قرار بوده این دانه با پیوند زناشویی بستن شما دو نفر به نهالی در حال رشد تبدیل شود، اما ریشه نهال چندان قوی نیست و بادها آن را می‌شکنند و طوفان‌ها براحتی آن را از جای درمی‌آورند. با خود عهد کنید این‌بار آنقدر به این نهال رسیدگی می‌کنید تا تبدیل به درختی تناور با ریشه‌های قوی در دل خاک شود و بتواند تا نهایت در این دنیا به حیات خود ادامه دهد.

لیلا رعیت

 

شنبه 27/10/1393 - 20:56


بخشش صفت خوبی است که اگر فردی داشته باشد هم خودش به آرامش می‌رسد و هم دیگری را آسوده خاطر می‌کند، اما گاهی ما با کسانی مواجه می‌شویم که روح بزرگی برای بخشش دارند، اما این بخشش و بزرگواری هیچ‌گاه شامل حال خودشان نمی‌شود. آنها به خودشان اجازه اشتباه کردن نمی‌دهند و به محض این‌ که پلی را پشت سرشان خراب کنند، اشتباهی مرتکب شوند، نقطه‌ضعفی داشته باشند و... احساس گناه تمام ذهن و قلبشان را به خود مشغول می‌کند.

 

این احساس زمانی ایجاد می‌شود که فرد رفتاری برخلاف ارزش‌های درونی‌اش انجام دهد که منجر به پشیمانی و سرزنش خویشتن شود. کشیدن سیگار، سوءمصرف مواد و مصرف الکل می‌تواند ناشی از همین احساس گناه باشد. در برخی موارد، شدت آن به قدری زیاد است که به رفتارهای خطرناکی همچون خودکشی منجر می‌شود. مریم صبوری، کارمند بیست و شش ساله‌ای است که معتقد است خیلی وقت‌ها احساس گناه حسی است که از طریق والدین به فرزندان منتقل می‌شود. او که خودش تجربه این حس تلخ را دارد، می‌گوید وقتی در سنین کودکی و نوجوانی بودم مادرم هنگام خرید برای عید یا پاییز، طبق عادت ما را از خریدهای گرانقیمت یا غیرضروری منع می‌کرد، اما نه به شکل مستقیم او به طور ناخودآگاه از سختی کار پدر و لزوم صرفه‌جویی برایمان می‌گفت. به یاد دارم که اغلب اوقات، وقتی از بازار به خانه بازمی‌گشتیم، خریدهایم حکم یک وجدان‌درد را برایم داشت. با خود فکر می‌کردم پدرم به این سختی کار می‌کند و من با این خودخواهی همه‌اش را خرج خودم کرده‌ام. به همین دلیل هم کمتر از داشته‌هایم لذت می‌بردم. حالا که دستم در جیب خودم است و مستقل شده‌ام فکر می‌کنم کاش مادرم به شکل بهتری ما را از خرج‌تراشی‌های نابه‌جا منع می‌کرد نه با تزریق احساس گناه.

متاسفانه این سیاست نادرست برخی از والدین است که هنگام خرید کردن یا درخواست‌های فرزندشان، مدام اوضاع اقتصادی خانواده را به فرزندان یادآوری می‌کنند. آنها هم که از یک سو شوق خرید کردن دارند و از سوی دیگر دل‌نگران وضع مالی والدینشان هستند با نوعی تعارض و دوگانگی مواجه می‌شوند به همین دلیل هم از خریدشان لذتی که باید را نمی‌برند. بهتر است والدین در خرید کردن هم به نیازهای فرزندشان توجه کنند هم هوای جیب خودشان را داشته باشند یعنی زیر بار خرید یک جنس گرانقیمت و غیرضروری نروند، اما آنچه که برای فرزند تهیه می‌کنند را با جان و دل به او بدهند.

دختر بالغی است، اما هیچ وقت نمی‌شود یک شادی عمیق را در چهره‌اش دید، همیشه در حال کار کردن است. کمتر در جمع خانواده حضور پیدا می‌کند و به قول خودش کارهای مهمی دارد که عقب افتاده‌اند. زهرا محمدی دختری سی ساله است که چند ترمی را در یکی از دانشگاه‌های دولتی رشته مهندسی خوانده، اما خیلی دیر فهمیده که برای این رشته ساخته نشده و پس از پنج ترم بدون هیچ دریافت مدرک خاصی انصراف داده، پس از آن بار دیگر در کنکور شرکت کرده و سرانجام در رشته‌ای که دوست دارد باز هم در یک دانشگاه دولتی پذیرفته و فارغ‌التحصیل شده. همین قدر که در آن فضای رقابتی آن سال‌ها توانسته دو مرتبه در دانشگاه دولتی روزانه پذیرفته شود جای تحسین دارد، اما او همیشه این جمله ورد زبانش است که «اگر درست تصمیم می‌گرفتم سه سال از عمرم به هدر نمی‌رفت، میدانی سه سال یعنی چه؟ یعنی بیش از هزار روز!» وقتی با این همه خشم از اشتباهش حرف می‌زند تازه دلیل این همه فعالیت‌های افراطی‌اش را درمی‌یابم. انگار او می‌خواهد این هزار روز را تا آخر عمر با خودش بکشد، شبانه‌روز کار کند تا مثلا اشتباهش را جبران کرده باشد.

بسیاری از افراد از اشتباهات جزئی خود می‌گذرند و آن را بخشی طبیعی از تجربیاتشان می‌دانند از سوی دیگر باید بپذیریم که گاهی اشتباهاتی بزرگ در زندگی‌های ما رخ می‌دهد که عامل اصلی آن هم خودمان هستیم، یک تصمیم‌گیری نادرست، تعلل در انتخاب، یک قضاوت ناعادلانه و... می‌تواند زمینه‌ساز اشتباهاتی بزرگ و حتی جبران‌ناپذیر باشد، اما واقعیت این است که اگر اجازه دهید اشتباهات گذشته‌ که دیگر قابل جبران نیستند زندگی‌تان را درگیر خود کند، شما نه از اکنون لذت می‌برید و نه از آینده‌ و بدتر از آن این که، بهترین گزینه برای ابتلا به افسردگی خواهید بود. گاهی لازم است دست از دادگاهی کردن خودمان برداریم و اشتباهات گذشته را در همان گذشته رها کنیم.

حامد حسینی اما جنس دیگری از احساس گناه را تحمل می‌کند، او که تازه‌داماد است و چند ماهی از عروسی‌اش می‌گذرد. می‌گوید: هیچ کس نمی‌تواند شدت احساس گناهم را درک کند، من قبل از این که با همسرم آشنا شوم و ازدواج کنم به دختر دیگری علاقه داشتم، اما هر چه تلاش کردم نتوانستم خانواده او را به ازدواجمان راضی کنم، حالا با وجودی که دیگر ازدواج کرده‌ام و متاهل هستم گاهی ناخودآگاه به یاد او می‌افتم. هیچ وقت نمی‌توانم درباره این موضوع با کسی حرف بزنم چون همین که بگویم گاهی به فلانی فکر می‌کنم همه به من برچسب خیانتکار می‌زنند از سویی احساس گناه آرامش را از من گرفته است. همسرم را دوست دارم و او هم مرا دوست دارد، اما هرگاه با مهربانی‌های بی‌آلایشش مواجه می‌شوم احساس زجرآور گناه وجودم را فرا‌می‌گیرد.

این مساله‌ای عاطفی است که گاهی برای زنان و گاهی هم برای مردان اتفاق می‌افتد و از آنجا که پس از ازدواج چنین افکاری می‌توانند معنای خیانت را به ذهن آورند افراد را دچار احساسی نابخشودنی می‌کنند بخصوص هنگامی که مورد محبت‌های بی‌دریغ همسرشان قرار می‌گیرند این احساس گناه شدیدتر می‌شود. در این موارد توصیه می‌شود که به روان‌شناس مراجعه کنید، صحبت با آشنایان یا دوستان ناآگاه می‌تواند مساله را پیچیده‌تر کند. روان‌شناس‌ها با نگاهی غیرقضاوتگرا فرصت صحبت کردن درباره این درگیری ذهنی را می‌دهند و خوب است بدانید در بسیاری از موارد سخن گفتن از این موضوع ممنوعه می‌تواند بار عاطفی آن را کاهش دهد و احساس گناه را کمتر کند.

اما بد نیست بدانید احساس گناه خیلی وقت‌ها به امور معمول‌تری تعمیم می‌یابد، گاهی افراد به دلیل تنبلی‌های روزانه، خواب زیاد، عقب انداختن کارها، نقطه‌ضعف‌ها و به دلیل زمان‌هایی که خودخواهی کرده‌اند احساس وجدان‌درد می‌کنند. در موارد شدیدتر آنها این کاستی‌ها را به شخصیتشان مرتبط می‌کنند و دچار خودکم‌بینی و ناامیدی می‌شوند. فارغ از این که اندکی احساس تقصیر بد نیست و باعث می‌شود بیشتر به سخنان، اعمال و کردارمان توجه کنیم، اما گاهی لازم است خودمان را به‌دلیل این کاستی‌ها ببخشیم و به خودمان اجازه اشتباه کردن بدهیم و اجازه دهیم امید به بهبود ما را به سوی رشد و پیشرفت سوق دهد.

بخشش یعنی رهایی

زخمش از سال‌ها پیش هنوز تازه است، آنقدر تازه که انگار همین چند لحظه پیش اتفاق افتاده، کافی است بهانه‌ای دست دهد تا آن اتفاق قدیمی را یادآوری کند چنان هیجان‌زده می‌شود که صدایش می‌لرزد، چشمانش پر از اشک می‌شود و موجی از خشم و کینه وجودش را دربرمی‌گیرد. انگار همین چند لحظه پیش این اتفاقات افتاده است. بخشش یکی از کارهای سخت دنیاست، کاری که تا از دل و جان نباشد معنا ندارد. می‌شود بسادگی گفت بخشیدم، گذشتم، دیگر برایم مهم نیست، به آن فکر نمی‌کنم و... اما در دل همه چیز مثل اولش باشد، هنوز هم یک نفر چشم دیدن آن یکی را نداشته باشد و اگر بتواند با یک نگاه پر کینه تمام بد و بیراه‌های نگفته‌اش را به دیگری بفهماند. تا وقتی آدم‌ها کینه‌ای بودنشان را به عنوان یکی از ویژگی‌های شخصیتی‌شان پذیرفته‌اند، تا زمانی که خودشان را جای دیگری نمی‌گذارند و جایزالخطا بودن انسان را باور ندارند، بخششی اتفاق نمی‌افتد.

بخشش، لطفی در حق خویشتن

وقتی کسی را نمی‌بخشیم، همیشه یک داغ قدیمی را با خودمان حمل می‌کنیم، زخمی که از یک کلام بیجا خورده‌ایم، دروغی که بی‌اعتمادمان کرده، حرمتی که شکسته‌اند، اینها همیشه همراه ماست و یادآوری‌شان قبل از هر کس خودمان را آزار می‌دهد چراکه در تمام این اتفاقات ما قربانی شماره یک محسوب می‌شویم. بخشش باعث می‌شود ذهنمان آرام گیرد و برای اثبات بداقبالی و دیده‌ نشدنمان به دنبال حفظ شواهد و مدارک و یادآوری خاطرات نباشیم.

بخشش به معنای فراموشی نیست

یادتان باشد خوشبختانه و در عین حال متاسفانه ذهن آدمی آنقدر قدرت دارد که هیچ چیز را فراموش نمی‌کند مخصوصا اتفاقاتی که قلبمان را شکسته است. بخشش قدرت پاک‌کنندگی حافظه را ندارد، اما می‌تواند درگیری ذهنی ما با آن موضوع را کاهش دهد. این یعنی از خودتان توقعات غیرواقعی نداشته باشید این‌ که می‌گویید «نمی‌توانم فلان رفتار یا حرفش را فراموش کنم» یک حرف کاملا منطقی و درست است اما به معنای ناتوانایی برای بخشیدن نیست.

بخشش یک فرآیند تدریجی است

از کارتون‌های دوران کودکی گرفته تا فیلم و سریال‌های ایرانی و هندی و... ما همیشه شاهد یک شخص کینه‌جو هستیم، کسی که از اول تا آخر داستان پر از خشم و عصبیت و حس انتقام است، اما در انتهای آن ناگهان متحول می‌شود و طرف مقابلش را در شرایط و حالاتی خاص می‌بخشد، مثل این می‌ماند که تا همین چند لحظه پیش یک نفر فقط به فکر انتقام بوده و در عرض یک دقیقه قلبش زیر و رو شده و حالا او را در آغوش گرفته و می‌بخشد! این در حالی است که بخشش یک فرآیند تدریجی است حتی اگر مادری فرزندش را پس از مدت‌های طولانی در یک زمان و مکان خاص می‌بخشد این بخشش مدت‌هاست که در قلب و روحش در حال رشد و تکامل بوده است و به همان نسبت خشم و کینه‌اش هم در حال کاهش بوده و حالا در یک زمان او توانسته این بخشش را ابراز کند.

بخشش به معنای آشتی کردن نیست

وقتی گذشت را به همراه آشتی مطرح می‌کنید کار کمی پیچیده‌تر می‌شود. شما از یک نفر توقع دارید که در ذهن و قلبش یک نفر را ببخشد و در عین حال بتواند یک ارتباط قطع شده را پیوند دهد. هر دوی این کارها استرس‌زاست. می‌گویند سنگ بزرگ علامت نزدن است، وقتی برنامه بخشیدن و آشتی را با هم مطرح می‌کنید، ناخودآگاه افراد از آن پرهیز می‌کنند. آنها با خودشان می‌گویند قهر باشم بهتر است از این‌که بخواهم این همه فشار روانی را تحمل کنم. درست این است که به آنها یاد بدهیم ببخشند و در طی زمان وقتی زخم‌های کهنه التیام می‌یابد به فکر آشتی بیفتند.

همه اشتباه می‌کنند، حتی شما

چه کسی می‌تواند ادعا کند هیچ گاه در زندگی‌اش اشتباه نکرده است، اشتباهات بخشی از زندگی طبیعی آدم‌هاست. گاهی هم این اشتباهات در روابط انسانی پیش می‌آید و منجر به کینه و خشم می‌شود. یکی از راه‌های کاستن از این خشم و پذیرش اشتباهات نفر مقابل این است که خودمان را به جای او بگذاریم شاید اگر ما هم در آن شرایط بودیم با آن سبک زندگی و سبک تفکر همان رفتار ناشایست را نشان می‌دادیم. برای خودمان و دیگران حق اشتباه قائل شویم وقتی کسی را بیش از حد و اندازه بزرگ و بی‌عیب ببینیم آن وقت هیچ گاه قادر به بخشیدنش نخواهیم بود. حتما این جمله را شنیده‌اید که «من از هر کسی توقع این خطا را داشتم جز او!»

معذرت‌خواهی، پذیرش اشتباه با چاشنی جرات‌ورزی

خیلی اوقات آدم‌ها می‌دانند که اشتباه کرده‌اند، اما جرات و توانایی عذرخواهی پیدا نمی‌کنند. وقتی کسی برای عذرخواهی نزد شما می‌آید بدانید که مسئولیت اشتباهش را پذیرفته، در پی جبران است و در انتظار بخشیده شدن.

بخشش به سلامت جسمتان کمک می‌کند

اگر هیچ کدام این حرف‌ها شما را مجاب نکرده تا از سر تقصیر کسی بگذرید بد نیست این را هم بدانید که بخشش باعث می‌شود فشار خون و ضربان قلبتان عملکرد بهتری داشته باشد ضمن این که کسانی که از قدرت بخشش کمی برخودارند مستعد ابتلا به مشکلات قلبی و عروقی، دردهای مزمن، اختلال عملکرد عصبی، سیستم ایمنی سرکوب شده، اضطراب و افسردگی هستند.

از مشاوران کمک بگیرید

گاهی مساله بخشش خیلی پیچیده‌تر از یک حرف یا رفتار رنجش‌آور است و صحبت از یک آسیب جدی است. این آسیب می‌تواند شامل یک آسیب جسمی، تنبیه ناعادلانه در کودکی یا حتی تجاوز جنسی باشد. در این موارد معمولا فرد چیزی از آن رفتار آسیب زننده یا ناعادلانه به زبان نمی‌آورد، حتی ممکن است زندگی سیر طبیعی خودش را داشته باشد، اما فرد یک خشم عمیق و حل نشده را با خودش حمل کند. خشمی که در ابعاد دیگر زندگی‌اش اثرگذار است بدون این‌که او آگاه باشد. در این موارد توصیه جدی می‌شود که فرد به روان‌شناس بالینی مراجعه کند و در صدد التیام زخم‌های کهنه‌اش باشد چراکه تا وقتی فرد از این خشم عمیق رهایی نیابد چیزی به اسم بخشش برایش معنا پیدا نمی‌کند.

شیما نادری

 

شنبه 27/10/1393 - 20:56

هرکس وارد زندگی متاهلی شود، خیلی زود متوجه می‌شود که مدیریت اقتصاد خانواده چه امر دشواری است و‌‌باید چه نکات ظریف و دقیقی را بخوبی رعایت کند تا بتواند از عهده امور مالی بربیاید.

 

حتی اگر شما درآمدی بالا داشته باشید، باز هم باید توجه خود را به مخارج ریز و درشت زندگی معطوف کنید.

خرج‌های غیرضروری و نادرست باعث می‌شود نتوانید به واجبات زندگی برسید و اگر موردی اورژانسی مانند مخارج بیمارستان یا خرابی خانه یا وسایل لازم‌تان پیش بیاید، آهی در بساط نداشته باشید و به این ترتیب، روزگارتان را با چاشنی اضطراب بگذرانید.

مدیریت نادرست مالی، خانواده را به سمت انواع وام‌ها و در نهایت ورشکستگی می‌برد. اغتشاش امور مالی می‌تواند مشکلاتی جدی برای خانواده به همراه بیاورد. با این حال، مدیریت پول در خانواده، کار چندان دشواری نیست و با توجه به میزان درآمد و تعیین دخل و خرج صحیح، این بخش از زندگی هم می‌تواند مسیری درست را طی کند. به این نکات توجه کنید:

1ـ حساب دخل و خرج‌ خود را داشته باشید: در خانواده شما چند نفر کار می‌کنند و چه مبلغی را به عنوان بودجه می‌آورند؟ تعیین کنید که مبلغ ورودی ماهانه به خانواده‌تان چه اندازه است ؟ حال به سراغ مخارج زندگی بروید. برای چه چیزهایی قطعا باید پول خرج کنید؟ خوراک، پوشاک، سلامت، تحصیل بچه‌ها، قبوض آب و برق و تلفن و... و دیگر موارد ضروری باید در صدر فهرست مخارج‌تان قرار گیرد و مواردی مانند مخارج برای سرگرمی‌ها و تفریحات اعضای خانواده و... به درجات بعدی تعلق خواهد داشت. بودجه اصلی خانواده را به مخارج ضروری تقسیم کنید. اگر همچنان مبلغی از آن باقی ماند، می‌توانید تا اندازه‌ای محدود و نه بی‌حد و مرز، به سراغ سرگرمی‌ها بروید.

2ـ وام مصرفی را وارد زندگی نکنید: همه ما با وام آشنا هستیم. وام‌ها می‌توانند خوب و سازنده یا بد و مخرب باشد؛ وامی که خرج خرید مسکن شود، هر چند سنگین هم باشد، در درازمدت به ملکی به مراتب ارزنده‌تر از مبلغ وام تبدیل خواهد شد. خریدن طلا و جواهر به صورت قسطی هم گاهی ایرادی ندارد، زیرا ارزش این اموال محفوظ خواهد بود؛ اما وامی که برای خرید وسیله‌ای غیرضروری استفاده می‌شود، کاملا مغایر با اصول اقتصادی است. فرض کنید ماشین ظرفشویی برای آشپزخانه خریده‌اید که به‌طور معمول حدود پنج سال برایتان کار می‌کند و شما پرداخت آن را در اقساط دوساله پخش کرده‌اید. هنگامی که قسط ماشین ظرفشویی تمام شود، دو سال از عمر مفید این وسیله هم گذشته است و کم‌کم باید به فکر ماشین دیگری باشید. بعضی از افراد، پوشاک را هم به صورت قسطی می‌خرند؛ این در حالی است که عمر پوشاک به مراتب کوتاه‌تر است و با تمام شدن هر دوره قسط، باید به سراغ خریدن لباس قسطی دیگر باشند. تا سر حد امکان، سعی کنید از خریدن وسایل مصرفی به صورت قسطی بپرهیزید و به جای آن، طی چند ماه کمی پول برای خرید وسایل موردنیاز کنار بگذارید.

3ـ اسرار مالی نداشته باشید: بعضی از زن و شوهرها، پنهان کردن داشته‌هایشان از همسر را کاری درست می‌دانند و این در حالی است که معمولا این شیوه راه به جایی نمی‌برد. اگر همسر خود را فردی عاقل و قابل اعتماد می‌دانید، درآمد و مقدار مخارج شخصی‌ خود را با او در میان بگذارید تا بهتر بتوانید برنامه‌ریزی کنید. این آگاهی دو نفره به شما انگیزه بیشتری برای پس‌انداز کردن می‌بخشد.

4ـ مخارج‌تان را محدود به درآمدتان کنید: هیچ اهمیتی ندارد که همسایه‌تان فلان ماشین مدل بالا را خریده یا بچه‌هایش هر روز یک مدل کفش و کیف دارند. شما باید مخارج زندگی‌تان را در ظرف درآمدتان بگنجانید. این را در خانواده نهادینه کنید که پول فقط یک وسیله است و به خودی خود، خوشبختی نمی‌آورد. ماشین مدل بالا، مایه خوشحالی و احترام و افتخار نیست و الزاما بچه‌هایی که در رفاه بزرگ می‌شوند به موفقیت دست نخواهند یافت. شما باید خوشبختی را در بخش‌هایی دیگر از زندگی جستجو کنید.

5ـ درایت داشته باشید: اگر در و دیوار خانه‌تان چند سالی است رنگ نخورده و شما هم از پس مخارج رنگرزی برنمی‌آیید، می‌توانید چند قوطی رنگ و مقداری تینر بخرید. آن گاه به همراه اعضا خانواده آستین همت بالا بزنید و به رنگ‌آمیزی خانه بپردازید. خانم‌هایی که خیاطی بلدند، پارچه‌ها را از مناطق ارزان‌فروشی تهیه می‌کنند که پوشاک خانواده را تا جایی که برایشان امکان دارد بدوزند. آقایان هم بر کارهایی مسلط می‌شوند تا بتوانند از پس تعمیر برخی وسایل خانه بربیایند و احتیاجی به پرداخت پول کارگر در همه موارد نباشد. حراجی‌ها را بشناسید و خرید مایحتاج خوراکی را از میادین و فروشگاه‌های ارزان‌قیمت دولتی انجام دهید. لباس‌های بچه‌های بزرگ‌تر که هنوز نو مانده را بر تن فرزند کوچک‌تر کنید. کمی درایت و صرفه‌جویی، گذران زندگی را راحت‌تر خواهد کرد.

6ـ پس‌انداز را جدی بگیرید: هر خانواده‌ای قطعا به مبلغی احتیاج دارد که برای مخارج غیرمترقبه داشته باشد. ماشین خراب می‌شود، ناراحتی‌های جسمانی پیش می‌آید، به ناگاه با موردی برای خرید مواجه می‌شوید و امثال اینها که پیش‌بینی نمی‌کنید، اما در هر صورت احتمال وقوع‌ آن می‌رود. وجود این مبلغ برای افراد کهنسال ضروری‌تر است، زیرا انواع مریضی‌ها افراد پیر را رها نمی‌کنند. داشتن مبلغی به عنوان پس‌انداز، مایه آرامش شما خواهد بود.

مترجم: لیلا رعیت

prokerala.com

 

شنبه 27/10/1393 - 20:54