تعداد مطالب : 20040
تعداد نظرات : 2174
زمان آخرین مطلب : 403روز قبل

 

هر گاه تنور نجس شود پاك مىشود به این طریق كه آب از بالا بر اطراف آن بریزند تا به پائین رود و سه مرتبه شستن لازم نیست چونكه او از ظروف نیست پس كفایت مىكند یك دفعه شستن هر گاه نجاست آن غیر از بول باشد و دو مرتبه هر گاه بول بوده باشد و بهتر آن است كه در ته تنور گودى بكنند كه غساله در آن جمع شود و بعد آن را با گل پاك پر كنند

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 11:32

 

آرد و خمیر نجس را ممكن است تطهیر كردن به این نحو كه آن را نان كنند و بعد آن را در كر گذارند تا آب به جمیع اجزاء آن برسد و هم چنین است شیر نجس هر گاه آن را پنیر كنند و در آب كر گذارند پاك مىشود

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 11:31

 

گل نجس كه به ابریق چسبیده پاك مىشود به فرو بردن آن در كر و نفوذ كردن آب به اعماق آن و اگر گل به نحوى باشد كه آب بان نفوذ نكند ظاهر آن پاك مىشود پس قطراتى كه از آن مىچكد بعد از بیرون آوردن از آب پاك است و هم چنین است گلى كه به كفش چسبیده است بلكه پاك مىشود ظاهر این گلها باب قلیل نیز بلكه هر گاه به باطن آن برسد باطن آن نیز پاك مىشود

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 11:30

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 11:27

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 11:23

 

گوشتى كه باب نجس یا متنجس پخته شود ممكن است تطهیر آن در آب كثیر بلكه در آب قلیل هر گاه آب بر او بریزند و نفوذ كند در آن به همان مقدار یكه آب نجس بان نفوذ كرده است

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 11:20

 

یوسف علیه السلام و برادران

  بعد از آنكه برادران با حیله یوسف علیه السلام را به بیرون شھر بردند و او را زدند و درون چاهانداختند؛ و پدر را در غم یوسف به حزن و گریه دائمى وادار كردند... سالھا گذشت تا فھمیدندبرادرشان پادشاه مصر شد و بالاخره با پدر و برادران نزدش رسیدند.یوسف ع نخستین جمله اى را كه گفت این بود) :خداى من ! به من احسان كرد كه مرا از زندانبیرون آورد(.اینكه از گرفتارى چاه و به دنبالش بردگى خود نامى به زبان نیاورد، ظاھرا از روى جوانمردى بود كهنخواست برادران را خجالت زده كند و آزارھائى را كه از آنھا دیده بود اظھار كند و آن خاطرات تلخ راتجدید نماید.بعد فرمود: این شیطان بود كه برادرانم را وادار كرد تا آن اعمال نابجا را نسبت به من انجام دھند ومرا به چاه افكنند و پدر را به فراق من مبتلا كنند؛ اما خداى سبحان این احسان را فرمود: كه ھمانرفتار نابجاى آنھا را مقدمه عزت و بزرگى ما خاندان قرار داد!این ھم از بزرگوارى یوسف ع بود كه رفتار ظالمانه برادران را نسبت به خود به شیطان منسوبداشت و او را مقصر اصلى دانست تا برادران شرمنده نشوند و راه عذرى براى كارھاى خویشتنداشته باشند.فرمود) :امروز بر شما ملامتى نیست ( و از جانب من آسوده خاطر باشید كه شما را عفو كردم وگذشته ھا را نادیده مى گیرم و از طرف خداى تعالى نیز مى توانم این نوید را به شما بدھم و از وىبخواھم كه) خدا نیز از گناه شما درگذرد زیرا او مھربانترین مھربانان است(.( )آرى بدون شك ھر كس تقوا و صبر پیشه سازد خداوند پاداش نیكوكاران را تباه نمى كند (.درسى كه حضرت یوسف علیه السلام نسبت به بدیھاى برادران به ھمگان داد، احسان نیك درمقابل بدى كردار آنان بود كه انشاء الله ما ھم بتوانیم نسبت به برادران دینى این چنین باشیم.

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 11:10

 

جزاى اشعار

  روز نوروزى) منصور دوانیقى ( كه بعد از برادرش ابوالعباس سفاح به خلافت رسید امام كاظم علیهالسلام را امر كرد كه در مجلس روز عید بنشیند و مردم براى تبریك بیایند و ھدایاى خود را نزدشبگذارند و حضرت آنھا را قبول كند.حضرت فرمود: عید نوروز عید سنتى فرس (ایرانیان ) است و در اسلام درباره آن چیزى وارد نشدهاست.منصور گفت : این كار را به خاطر سیاست لشگر و سپاه مى كنم ، شما را به خداوند عظیم سوگندمى دھم كه قبول كنید و در مجلس بنشینید، حضرت ھم قبول كردند و در مجلس نشستند و اعیانلشگر و امراء و مردم خدمتش شرفیاب مى شدند و تھنیت مى گفتند، و ھدایا را نزد حضرتش مىگذاشتند.منصور خادمى را موكل كرده بود كه نزد حضرت بایستد و اموال را كه مى آورند ثبت و ضبط كند.آخرین نفرات از مردم ، پیرمردى بود كه وارد شد و عرض كرد: یابن رسول الله من مردى فقیر مىباشم و مالى ندارم كه براى شما ھدیه بیاورم ولیكن ھدیه من سه بیت شعرى است كه جدم در( مرثیه جد شما حسین بن على علیه السلام سروده ، اشعار را خواند( حضرت فرمود: ھدیه شما را قبول كردم ، و در حقش دعاى خیر كرد.پس سر خود را به طرف خادم منصور بلند كردند و فرمود: برو نزد منصور و او را از این اموال جمعشده خبر بده و بگو چه باید كرد؟خادم رفت و برگشت و گفت : امیر مى گوید تمام آن را به شما بخشیدم در ھر راھى كه مىخواھى صرف كن.( پس حضرت به آن پیرمرد فرمود: تمام این اموال را بردار كه ھمه را به تو بخشیدم

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 10:58

 

 

داریوش كبیر

  اما آن چه «اروپائىها» فهمیدهاند غیر از این خرافات است، و آن چه «مستر رلنسن» قونسول انگلیس، كه در خواندن خطوط قدیمه مهارت تامه داشته، و با زحمات بسیار و مخارج گزاف، این خطوط را ترجمه كرده، و به دست مستشرقین از علماء داده، مناسبتى با این حرفهاى مهمل ندارد، موافق عقیده «فرنگىها» و ترجمه قونسول مزبور، كه فارسىآن را «آقا خان كرمانى» در كتاب «آئینه سكندرى» نوشته، آن صورت ایستاده، كه یك نفر دست و پا بسته به زیر پاى او است، «داریوش كبیر» است و دو صورت كه پشت سر او است، دو نفر معاون یا وزیر اویند، و نه نفر آدمهاى مغلول ایستاده، جملگى از پادشاهان ممالك مجاور هستند كه «داریوش»، ممالك آنها را ضبط، و خودشان را اسیر و محبوس نموده، «داریوش كبیر» است كه اعراب و ما او را «داراب اكبر» مىخوانیم، یك «پادشاه ایران» از سلسله «هخامنشى» است، كه تمام ممالك واقعه بین «دریاى عمان» و «سیبریه» را جنوباً و شمالا، و بین «سودان» و «بحرالروم» و رود «دانوب» را تا كوههاى «هند و كُش» غرباً و شرقاً متصرف بوده، و بیش از چهارصد میلیون نفوس، مطیع و منقاد او بودهاند و براى تسخیر مملكت «یونان»، چنان كه تمام «مورّخین فرنگ» نوشتهاند، دو كرور قشون در «آناطولى» و «آسیاى صغیر» حاضر نموده. ترجمه «مستر رولنسن» خیلى مفصل است و من به خاطر ندارم، لیكن خلاصه و مجملاش آن است، كه «داریوش» شرح فتوحات و عقاید دینى و سیاسى خود را، در این كتیبه شرح داده، و به اعقاب خود، دستور سلطنت و ملك دارى تعلیم مىكند، مىگوید من كسى هستم كه به یارى «اهورمزدا» (خداوند) فلان و فلان مملكت را تسخیر نموده، اهالى آن را به درستكارى و راستگوئى وادار نمودم، پادشاهانى كه مىبینید، به جرم خُلف قول و دروغگوئى به زنجیر كشیدم، قشونهاى عظیم و دلاور مِنْقُلَلْ جِبال و اعماق صحارى،(1) عالم را درنوردیده، به لطف «اهورمزدا» و نیروى درستى و دیندارى مشرق، تا غرب دنیا را مسخر كردم و چه كردم، و این صورتها كه مىبینى كدام «پادشاه» است، و دومى كدام و سومى كدام و هكذا، من دروغ نگفتهام و بىدینان را سركوب كردهام، «اهورمزدا» گواه است كه این تاریخ را به راستى نوشتم، و بسیارى از كارهاى نیك خود را ننوشتم، تو هم اى كسى كه جاى من حكمرانى خواهى كرد ظلم مكن، دروغ نگو، دیندار باش، تا خداوند سلطنت تو را باقى بدارد، و فرزندان زیاد به تو بدهد، زنهار به این لوحه كه نوشتهام دست مزنى و آن را محو نكنى، و به آن بىاحترامى ننمائى و گرنه بترس كه بىاحترام شوى و سلامت نمانى، و «اهورمزدا» با تو دشمنى كند الى آخر. نمىدانم جانشین امروزه «داریوش» از فتح و تسخیر كدام مملكت «فرنگستان» برگشته، كه این روزها در «همدان» و سایر شهرها براى ورودش چراغانى مىكنند و طاق نصرت مىبندند، اى افسوس براین مردم كه خود و پدران خود را نمىشناسند، و نمىدانند چه مىكنند، و براى چه و براى كه مىكنند، این كتیبه در یك سینه «كوه بیستون» حجارى شده كه از آفتاب و باران محفوظ، و به قدرى بالاست كه با نردبانهاى بلند نمىتوان به پاى آن رفت، و از این پائین خیلى كوچك به نظر مىآید. یك چشمه آب هم از پاى كوه جارى است و به بالاى آن یك لوحه بزرگى به خط نسخ حجارى شده است، مىگویند صورت قباله «شیرین»، محبوبه «پرویز» است. لكن وقفنامه قریه و كاروانسراى «بیستون» است، كه یكى از «شاهزاده خانمهاى صفوى» وقف كرده بر زوار «حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)». با یك زحمت مختصرى مىتوان به پاى لوحه رفته خط آن را خواند. در پاى «بیستون» قطعه سنگهاى حجارى شده كه معلوم است ستون و سرستون بوده، به طور پراكنده دیده مىشود، مىگویند خرابههاى قصرى است كه «فرهاد» جهت «شیرین» از سنگ ساخته بود، و بعید نیست كه راست باشد.

نزدیك چشمه آب یك چادر بزرگى زده بودند كه قهوهخانه تمیزى، با میز و صندلى بود و به روى تابلو نوشته بود ـ كافه بیستون ـ الحاصل شب جمعه را در «كرمانشاهان» بودیم.

  

……………………….

  

1 از قلّه كوهها تا عمق صحراها.

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 10:50

 

كتیبه كوه بیستون

  كتیبه كوه «بیستون» كه با اصرار و جدیت تمام به تماشایش رفتم، و باعث اوقات تلخى «عبدالحمید» كالسكهچى شده بود، یكى از آثار بسیار قدیمه ایران است، كه تا به حال باقى مانده، و عوامل طبیعت از آفتاب و برف و باران و باد، به آن رخنه ننموده و دست بوالهوسان بشر، به محو آن نكوشیده، و از دلائل عظمت و شرافت قدیمه ما، در نظر ملل خارجه است، مخصوصاً روى كتیبه به جانب مغرب است، یعنى به طرف راهى است كه از ازمنه قدیمه، چندین دولت اجنبى، از «روم» و «كلده» و «آشور» و «عرب» و غیره، از همین راه، هجوم به مملكت ما نمودهاند، اما افسوس كه آشنائى به این خطوط و صورتها نداشتند، تا پاس حرمت و شرافت ما را نگاهدارند. این كتیبه داراى سیزده صورت است، كه به زیر پاى هریك، اسم او به روى سنگ حجارى شده، به علاوه دور تا دور كتیبه، چندین سطر نوشته شده، و در بالاى كتیبه شكل «فروهر» ـ مظهر نام روشنائى و بینائى ـ كه بالهاى خود را از دو طرف گسترده، دیده مىشود، سالها بلكه قرنها گذشت، و كسى از این خطوط و صورتها چیزى نمىفهمید، فقط به مناسبت صورتِ نه نفر آدمهاى ایستاده، كه ردیف یكدیگرند، و دستهاى آنها به كمر بسته و زنجیر است، عامه مىگفتند و هنوز مىگویند شكل درویشهائى است كه انگشت به ماتحت هم دیگر كردهاند.

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 10:33