تعداد مطالب : 1361
تعداد نظرات : 278
زمان آخرین مطلب : 2860روز قبل
حامد خاكی

امام حسین(ع)-شهادت-گودال

 

رنگ غربت به سرِ موی سپیدم افتاد

ناله ی فاطمه را تا كه شنیدم افتاد

مثل زن های حرم آه كشیدم افتاد

من خودم شاهدِ او بودم و دیدم افتاد

سهم خود را به تمام تن او بُرد زمین

وای بر اهل حرم عرش خدا خورد زمین

تا كه افتاد به گودال سر و كار تنش

گرگ ها زوزه كشیدند كنار بدنش

همه با نیزه و شمشیر جراحت زدنش

چكمه ها بود كه می خورد به روی دهنش

در سراپای تنش نیزه فرود آمده بود

اصلاً از نیزه حسینی بوجود آمده بود

تیزی سنگ به پیشانی آقا نكشد

سرِ پیراهن او كار به دعوا نكشد

چكمه ات بر سر آن گونه بگو پا نكشد

چه كنم پنجه ی تو موی سرش را نكشد

با سر نیزه به این سو و به آن سو نَبَرش

برنگردان بدنش را  ننشین بر كمرش

من كه گفتم نرو رفتی سر خود را دادی

پایِ این سر نفس آخر خود را دادی

هر كه آمد كمی از پیكر خود را دادی

ساربان آمد و انگشتر خود را دادی

غارت یك نفر ای وای هزاران نفرید

یادگاریست فقط پیرهنش را نبرید

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:40
سعید خرازی

امام حسین(ع)-شهادت-گودال

 

این همه راه دویدم ز پی دلدارم

 به امیدی که در این دشت برادر دارم

تو دعا کن به کنار بدنت جان بدهم

فکر همراهی با شمر دهد آزارم

اسب ها پای خود از سینه ی او بردارید

من هم از این تن بی سر شده سهمی دارم

خیز و نگذار که ما را به اسیری ببرند

من که از راهی بازار شدن بیزارم

یک عبا داشتی و خرج علی اکبر شد

با چه از روی زمین جسم تو را بردارم

به وداع من و تو خیره بُوَد چشم رباب

خواندم از طرز نگاهش که منم دل دارم

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:39
حامد اهور

امام حسین(ع)-شهادت-گودال

 

از درد تو تمام تنم تیر می کشد

وقتی کسی به روی تو شمشیر می کشد

طاقت ندارم این همه تنها ببینمت

وقتی که چلّه چلّه کمان، تیر می کشد

این بغض جان ستان که تو بی کس ترین شدی

پای مرا به بازی تقدیر می کشد

ای قاری همیشه ی قرآن آسمان

کار تو جزء جزء به تفسیر می کشد

این که ز هر طرف نفست را گرفته اند

آن کوچه را به مسلخ تصویر می کشد

برخیز ای امام نماز فرشته ها

لشکر برای قتل تو تکبیر می کشد

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:39
سید محمد جوادی

امام حسین(ع)-شهادت-گودال

 

در غریبی تا به خاك و خون سر خود را گذاشت

رو به سمت آسمان پا بر سر دنیا گذاشت

دست مردی آب بر حلقوم خشك او نریخت

نیزه ی نامرد روی حنجر او پا گذاشت

یكنفر انگشتر و انگشت را با هم ربود

دیگری شمشیر خود را در تن او جا گذاشت

هر نفس خون می دمید از سینه ی مجروح او

قطره قطره، لاله لاله در دل صحرا گذاشت

گفت می خواهم بگیرم دست تو، او در عوض

چكمه بر پا، پا به روی سینه ی آقا گذاشت

پیش زینب دختری فریاد می زد عمه وای

تیغ را بر حلق خشك و زخمی بابا گذاشت

در شب سرد غریبی در تنور داغ درد

خسته بود و سر به روی دامن زهرا گذاشت

 

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:39
نیاز جوشقانی

امام حسین(ع)-شهادت-گودال

 

زینب چو جسم پاک برادر نظاره کرد

کرد این خطاب و پیرهن صبر پاره کرد

ای تشنه لب به سوی که بعد از تو رو کنم؟

جویم که را که درد دل خود به او کنم؟

گر پرسد از تو دختر زارت چه گویمش

روزی که در مدینه‌ی جدّ تو رو کنم؟

یعقوب جُست گمشده‌ی خویش را و من

در حیرتم تو را به کجا جستجو کنم؟

غسلت نداد کس که به نعشت کند نماز

جز من کز ‌آب دیده دمادم وضو کنم

دردا حدیث درد و غمت کم نمی‌شود

تا روز رستخیز اگر گفتگو کنم

 

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:39
میلاد یعقوبی

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا

 

باور نمی کنم سر نیزه سرت بُود

این تکه پاره ها به زمین پیکرت بُود

باید کفن به وسعت صحرا کنم تو را

هر جا نظاره میکنم بدن اطهرت بُود

باور نمی کنم که تو باشی برادرم

تنها میان دشمن دون خواهرت بُود

حالا که روی نیزه شدی پس نگاه کن

باران خنجر است که بر حنجرت بود

باور نمی کنم که به انگشت ساربان

ای جان من فدای تو انگشترت بُود

حتی ز خواهرت تو مکن این سوال را

پس خواهرم چه شد که چنین معجرت بُود

باور نمی کنم که دو دست کنار آب

دستان ساقی حرم لشگرت بُود

باور نمی کنم که به دستان خونی ات

شش ماهه ی بریده گلو اصغرت بُود

ای از قفا بریده سرت را عدوی تو

سمت کدام خیمه نگاه ترت بُود

باور نمی کنم که تو تسبیح وا شده

این پیکر تنیده به خون اکبرت بُود

قدری اذان بگو که نگویند خارجی است

زیرا کنار رأس تو پیغمبرت بُود

در این طرف نظاره مکن ای برادرم

آتش گرفته موی سر دخترت بُود

باور نمی کنم که به گودال قتلگاه

این خانم خمیده ترین مادرت بُود

 

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:39
علی انسانی

شام غریبان

 

دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست
عازمم قافله را قافله سالاری نیست
بگذارید بمانم به برش یک امشب
تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست
پای یک طفل نبینی که پر از خون نشده
دیده بگشا که به باغت گل بی خاری نیست
بر تو هر زخم تنت گریه کند گریۀ خون
کس نگوید زغمت دیدۀ خونباری نیست
غم اطفال فراری به بیابان چه خوری
عمه با ماست نگویی که مددکاری نیست
آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان لیک
 غیر تَب بر سر بیمار، پرستاری نیست

 

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:38
محمد رسولی

شام غریبان

  

رویِ نِی مویِ تو در باد رها افتاده

در فضا رایحه‌ای روح‌فزا افتاده

سر تو می‌رود و پیکر تو می‌ماند

از هم آیاتِ وجودِ تو جدا افتاده

آتش آن نیست که در خرمن پروانه زدند

آتش آن است که در خیمۀ ما افتاده

دم گودال دلم ریخت که انگشتت کو؟

حق بده خواهرت اینگونه ز پا افتاده

عاقبت دید رباب آنچه نباید می‌دید

آنقدر زار زده تا ز صدا افتاده

من به میل خود از اینجا نروم، میبَرَدَم

تازیانه که به جانِ تن ما افتاده

می شمارم همه طفلان حرم را دائم

وای که دخترکت باز کجا افتاده؟

زجر رفته ست سراغش که بیارد او را

آمد اما به رویش پنجه به جا افتاده

هق هقش پاسخ من شد که از او پرسیدم

دو سه دندانِ تو ای عمه چرا افتاده؟

 

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:38
ولی الله کلامی زنجانی

امام حسین(ع)-مناجات

 

پسر فاطمه دل را طلب آموخته ای

معرفت بر عجم و هم عرب آموخته ای

در کلاسی که گشودی به شب عاشورا

عارفان را تو مناجات شب آموخته ای

داده ای دل به خدا تا همه دل بر تو دهند

بر مریدان محبت ادب آموخته ای

کربلا مدرسه عشق و تو استاد بزرگ

درس غیرت به زهیر و وهب آموخته ای

تو چگونه بشری ای پسر ختم رسل

بر ملک گفتن "سبحان رب" آموخته ای

شامیان تیغ کشیدند و نمی دانستند

نطق بر زینب والا نسب آموخته ای

سایۀ خون تو بالای سر زینب بود

شیوۀ معرفت او را عجب آموخته ای

مرگ بر غصه، به خواهر تو چه گفتی که بگفت

"ما رایت الا جمیلا"، طرب آموخته ای

سنگ می زد به سرت خصم و لبت می خندید

صبر بر شیعه به حال غضب آموخته ای

ذلت از منزلت هاشمیان می کاهد

همه را عزت پر تاب و تب آموخته ای

داغ بر لاله تو خونین جگر انداخته ای

خنده  بر غنچه تو خشکیده لب آموخته ای

نفس اگر هست سبب سوز، سبب سازی تو

ای مسبب دل ما را سبب آموخته ای

خلق  بیگانه به راحت طلبی می نازد

تو به یاران تعبد تعب آموخته ای

ساربان نیز گدا بود که انگشتر برد

خود تو این بخشش خاتم ز أب آموخته ای

دل(کلامی) بکن از مردم اغیار بخوان

آن دعایی که به ماه رجب آموخته ای

 

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 


چهارشنبه 22/9/1391 - 21:38
امیر عطاءاللهی

امام حسین(ع)-مناجات شب تاسوعا

 

نزدیک نه شب است که ما آه می کشیم

در ماتم عزای شما آه می کشیم

با سوز سینه ای که عطا کرده ای به ما

همراه اهل ارض و سما آه می کشیم

بر تن نموده ایم لباس عزایتان

خوشنود کرده فاطمه را آه می کشیم

یا در عزای اعظمتان گریه می کنیم

یا بغض می کنیم وَ یا آه می کشیم

از آن زمان که چشم به عالم گشوده ایم

با نام سیّدالشهدا آه می کشیم

گر حج کربلا بشود رزق سال ما

آنجا میان سعی و صفا آه می کشیم

در روز حشر سینه زدن باز هم به پات

دم می دهیم خون خدا آه می کشیم

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:38