تعداد مطالب : 1361
تعداد نظرات : 278
زمان آخرین مطلب : 2860روز قبل

روضه طفلان زینب (علیها سلام)

 

نام زهرا اذن میدان می دهد

رخصتِ كوی شهیدان می دهد

هركه نام فاطمه بر لب كند

اقتدا بر سیره ی زینب كند

چونكه زینب شد  ز  یاری نا امید

سیره ی بابای خود را برگزید

مرتضی با نام زهرا زنده بود

با ولای فاطمه ، رزمنده بود

رمز او چون ذكر یا زهرا شود

زینب اینجا زینت بابا شود

لحظه ی رزمندگی نوگلان

كرد یاد مادر رزمندگان

یك توسّل در میان خیمه داشت

یك توكّل در مسیر جبهه داشت

نوگلان خویش را تشجیع كرد

نور را در قلبشان توزیع كرد

هر دلی را شور و شینی می شود

از دَم زینب حسینی می شود

چون دل افسردشان را زنده ساخت

از دو آقا زاده دو رزمنده ساخت

یاد تعلیمات اكبر كرد و بعد...

فكر تجهیزات آخر كرد و بعد...

شعله بر بال و پرِ پروانه زد

گیسوی رزمندگان را شانه زد

ناگهان در دستشان شمشیر داد

گوئیا طعمه به دست شیر داد

بچه شیرانِ علی را پیش خواند

آخرین راز و نیاز خویش خواند

آخرین فصلی كه مادر داد درس

رمز یا زهرا به طفلان بود و بس

نام زهرا اذن میدان شد كنون

درس آخر بود با عشق و جنون

گفت : هرگز بر نمی تابید ننگ!

بر نمی گردید از میدان جنگ!

رزمشان را كرد از خیمه رَصد

با دعا می داد بر آنان مدد

رزمشان را گاه تحسین می نمود

پیچ و تاب تیغشان را می ستود

هر طرف رزم و رجز انگیختند

چند گردان را بهم می ریختند

گاه عون از خود حماسه آفرید

گه محمد تیغ بر جان می خرید

صیحه ی نعم الامیر احساس شد

بانیِ تشویقشان عباس شد

لشگر كوفه چو عاجز شد ز رزم

حربه ی دیرینه اش را كرد عزم

دور زد مه پارگان جبهه را

در عزا بنشاند ناگه خیمه را

دید مادر آن دو نور دیده را

هر دوتا  نعش ز هم پاشیده را

گفت ای هستی فنایت یا حسین

نو غلامانم فدایت یا حسین

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:49

روضه حضرت رقیه (سلام ا.. علیها)

 

درد كمر تمام توان مرا گرفت

این زخم سر قرار و امان مرا گرفت

بابا سرم هنوز كمی تیر می كشد

دستی رسید و روح و روان مرا گرفت

تا پیش من رسید دگر مهلتم نداد

انگار از سر تو نشان مراگرفت

می خواستم كه رو سری اَم را گره زنم

گیسم كشید و نطق زبان مرا گرفت

چیزی نمانده بود كه زَهره تَرَك شوم

تهدید او صدای فغان مرا گرفت

دانی چرا یتیم تو لُكنَت گرفته است؟

با یك كشیده لفظِ لسان مرا گرفت

با دست و پا تمام تنم را كبود كرد

بر من امان نداد ، امانِ مرا گرفت

دانی چگونه فاطمه آنشب مرا شناخت؟

از خود ، نشان قدّ كمان مرا گرفت

شِكوه ز درد خار مغیلان نمی كنم

اما خرابه صبرِ گِران مرا گرفت

می خواستم كه بوسه ی جانانه ام كنی

لبهای پاره ات هیجان مرا گرفت

می خواستم شهیده ی این كاروان شوم

رأس بریده آمد و جان مرا گرفت

من یك سئوال از همه ی شیعیان كنم؟

دشمن چه شد امام زمان مرا گرفت؟

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:49

روضه ورود  

 

شد زمین و زمان همه درهَم

كربلا چون قدوم دلبر دید

نینوا از مهابتِ سلطان

زیر پای حسین می لرزید

 

پا ز مركب چو بر زمین بگذاشت

می زد از آسمان فرشته صَلا

آیه ای بر امام نازل شد

قل اعوذ برب كرب و بلا

 

چه شد ای مركبِ زبان بسته ؟!

كه قدم از قدم نَه برداری ؟

گوشه ی دیده ات چرا خیس است؟

مگر از كربلا خبر داری؟

 

پیشِ قدِّ رسای ساقی بود

نخلها سر فرود آوردند

كودكان در برِ عمو عباس

مَشكها ، هر چه بود آوردند

 

قول دادند ، موجهای فرات

كه كسی تشنه لب نمی ماند

خارها هم به ساربان گفتند

هیچ طفلی عقب نمی ماند

 

غیرتِ كودكانه را بنگر

گریه ها گریه های نوزاد است

حیرتِ ماورا را بنگر

خنده ها خنده های صیاد است

 

روی دستِ تمام دخترها

عمه كارِ بهانه ای میداد

با زبان اشاره غمها را

ردّ پایی ، نشانه ای میداد

 

گفت با خویش زیر لب زینب

این زمین را چه جور می بینی؟

ناگهان زد صدا : برادر جان!

نیزه ها را ز دور می بینی؟

 

دارد از گوشه گوشه ی میدان

دسته دسته سپاه می آید

نكند این چنین كه می بینم

خبر از قتلگاه می آید

 

این همه لشگر از كجا آمد؟

پس چه شد وعده های مهمانی؟

باغهاشان چه میوه ها داده!

سفره هاشان پر از پریشانی!

 

كوله هاشان چرا پر از تیر است؟

بارهاشان چرا پر از سنگ است؟

می شود تا مدینه برگردیم؟

دلِ من بهر مادرم تنگ است؟

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:49

روضه حضرت مسلم (علیه السلام)  

 

وقتی بدنم را ز سرِ بام رها کرد

آغوش علی بود  ز  کارم گره وا کرد

در کوفه امیر الاُمرا غیر علی نیست

یک شهر نه او سلطنت دهر بنا کرد

این مرکب رهوار فقط رام امام است

این تخت روانی است که از غیر ابا کرد

من کارگزار سپه دولت یارم

فرماندۀ بی یار سر دار نوا کرد

در شهر علی ، پور عقیل است گرفتار

این قوم ، سر افكنده ام از آل عبا كرد

ای یار میا کوفه که این شهر شلوغ است

برگرد که با نائب تو کوفه جفا کرد

بدجور تنم  را سر بازار کشاندند

با نعش فرستادۀ تو خصم چها کرد

تا پیکر تو زیر سم اسب نیفتد

در زیر لگد پیکر من دفع بلا کرد

تا خواهرت آواره در این شهر نگردد

مسلم دل شب بر سر بازار دعا کرد

شد كام دلِ سوخته با نام تو شیرین

آندم كه سرِ دار ترا دید و صدا كرد

تا زمزمه كردم كه سر یار سلامت

لب تشنه سرم را ز بدن ، خصم جدا كرد

بر روی قناره نگران توام ای کاش...

یک روز نگویند به نی رأس تو جا کرد

****

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:48
روضه امام سجاد(ع)

یا سید الساجدین (علیه السلام) ادركنی


مظلومم و به داغ و بلا مبتلا منم

عمری سفیر واقعه ی كربلا منم

 

یك عمر گریه كرده ام از غربت حسین

بنیان گذارِ نهضتِ اهل بُكا منم

 

دارم بِدوش خود عَلَمِ انقلابِ اشك

از كربلا پیمبرِ اشك و دعا منم

 

من پاره ی تنِ بدنی پاره پاره ام

نور نگاه خامس آل كسا منم

 

جای كفن برای تن بی سر حسین

آنكس كه خواست بهر پدر بوریا منم

 

از مقتل امام ، عبورم ،كه داد خصم

در قتلگاه عابد افتاده پا منم

 

با كعب نی تمام تنم را كبود كرد

با ریسمان و سلسله ها آشنا منم

 

من دیده ام هجوم حرامی به خیمه را

دل خونترین امامِ پس از نینوا منم

 

ذبح عظیم را همه دیدم به چشم خویش

یعنی شهید و شاهد خون خدا منم

 

آنكس كه برق نیزه و شمشیر كوفه را

دیده كنار قتلگه هل اتا منم

 

پیراهن از تن پدرم برده اند هیچ

ناظر به درد غارت آل عبا منم

 

سوز تَبَم ز شعله ی آتش زیادتر

معصوم سینه سوخته ی خیمه ها منم

 

معجر برای دختر زهرا نمانده بود

آنكس كه داشت خون دل از این جفا منم

 

 

بر خواهران خویش جسارت كه دیده است ؟

آنكه به سینه حبس كند غصه را منم

 

هجده سر بریده كه دیده به نیزه ها؟

مردی كه بود شاهد این ماجرا منم

 

با ریسمان كشید چهل منزلم عدو

ناقه سوار كوفه و شام بلا منم

 

وقتی سر شكسته ی من سوخت از شرر

خورشیدِ بِینِ شعله شده برملا منم

 

زنجیر ، استخوان مرا هم شكسته بود

ماه هلال مانده ی بی آشنا منم

 

آنكس كه در حفاظتِ ناموس كبریا

با سهل گفت : زود كنارم بیا منم

 

ایكاش مادرم بجهانم نزاده بودم

مضطر ترین امام پس از كربلا منم

 

با این همه به یاریِ زینب تمام راه

آنكه نمود معجزه با خطبه ها منم

 

تكثیر كرده ام به جهان اشك و آه را

یعنی امیر قافله ی نینوا منم

 

مسموم و تشنه لب شدم آخر شهید عشق

آری امام كشته ی زهر جفا منم

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:48
دروازه کوفه

روضه دروازه كوفه


حتما سرت صلاحِ مرا در نظر گرفت

كز راه آمد و زیتیمان خطر گرفت

می خواستی كه خود هدفِ سنگها شوی

آری سرت رسید و ز ما درد سر گرفت

خورشید در عزای عظیمت گرفته است؟

یا ماهِ من ز شدّت غم بی خبر گرفت

آقا چرا محاسنِ پاكت تنوری است؟!

در این یكی دو روزه چه شد این اثر گرفت

حالا اگر جواب مرا هم نمی دهی

شِكوه نمی كنم ، كه دلم مختصر گرفت

دارد دل یتیمه ی تو آب می شود

رحمی نما كه فاطمه زخم جگر گرفت

قرآن بخوان كه از تب و تاب نوای تو

وز آیه ی تو خطبه ی غرّاء سر گرفت

تا شام غم پیام ترا می برم حسین !

نهضت ز كاروان تو اوجی دگر گرفت

منزل به منزل از همه سو داغ دیده ام

اما ز اهل كوفه دلم بیشتر گرفت

زخم زبان و زخم نگاه حرامیان

از آل عترت آبرویی مستمر گرفت

هم لقمه نان و هم صدقه نذر كرده اند

هر لحظه كوفه یك روشی تازه تر گرفت

لازم نبود این همه تحقیر اهل بیت

داغ تو خود بخود همه جا را شرر گرفت

حتی دل پیمبر اكرم كباب شد

خون جای اشك ، دشمن از آن چشم تر گرفت

از مركز حكومت حیدر بعید بود

از آل مرتضی  نفس و بال و پر گرفت

از مردم امام كشِ اینجا چه انتظار

باید ز كوفه توشه ی بار سفر گرفت

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:48
غزل امام زمان(عج)

یا مولا  ادركنی

ای داغدار اصلیِ این روضه ها بیا

صاحب عزای ماتم كرب و بلا بیا

 

تنها امید خلق جهان ! یابن فاطمه

ای منتهای آرزوی اولیا بیا

 

بالا گرفته ایم برایت دو دست را

ای مرد مستجابِ قنوت دعا بیا

 

فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ایم

دیگر بجان مادرت ای آشنا بیا

 

از هیچكس بجز تو نداریم انتظار

بر دستهای تست فقط چشم ما بیا

 

هفته به هفته می گذرد با خیال تو

پس لا اقل به حرمت خون خدا بیا

 

بیش از هزار سال تو خون گریه كرده ای

ای خون جگر ز غربت زینب بیا بیا

 

عرضِ ارادتِ كمِ ما را قبول كن

امسال هم محرم ما را قبول كن

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:47
غزل امام حسین(ع)

یا حسین (علیه السلام) ادركنی

ای همه جان و جهان غرق نوای تو حسین

وی همه كون  و مكان وقف عزای تو حسین

 

آدمی نیست هر آن كس كه ندارد غمِ تو

عالمی صف زده در زیر لوای تو حسین

 

هدفِ خلقت اگر معرفه المعشوق است

چیست این عشق بجز حب ولای تو حسین

 

كعبه انگار سیه پوش تو باشد آری

كه عزادار غمت هست خدای تو حسین

 

خیمه ات بارگهِ اِنسیه ی حوری شد

كه شده بال مَلك فرش عزای تو حسین

 

انس و جن و ملك و اهل سماوات و زمین

همه محتاج تو هستند و عطای حسین

 

از همان روز كه از نیزه تو قرآن خواندی

مانده در گوشِ فلك سوز صدای تو حسین

 

آب مهریّه زهرا و تویی تشنه ی آب

پس بگریند همه دهر برای تو حسین

 

خیمه تا مقتلِ تو سعیِ صفا و مروه است

هَروَله می طلبد كوی صفای تو حسین

 

كربلا كعبه ی عشّاق و منا مسلخِ عشق

ای همه عالم و آدم بفدای تو حسین

 

وعده ی ما همه شش گوشه و بین الحرمین

بر سر و سینه زنان غرق ثنای تو حسین
منبع: http://zhoolideh.blogfa.com
چهارشنبه 22/9/1391 - 21:47
حبیب الله چایچیان(حسان)

شام غریبان

 

خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده

در شب بیماریم آتش پرستارم شده

ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم

از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده

پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین

امشب اما جای او آتش علمدارم شده

ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز

مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده

جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند

در شب تنهائیم تنها همین یارم شده

من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع

از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده

بس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیست

دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟

جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت

مردم چشمان من تنها وفا دارم شده

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی

سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده

شعله های کربلا آتش به جانم زد (حسان)

آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:43
یاسر حوتی

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع-شهادت

 

آرام تر بـرو که توانی نمانده است

تا آخرین نگاه زمانی نمانده است

بگذار تا که سیر نگاهت کنم حسیـن!

یک لحظه بعد از تو نشانی نمانده است

می‌خواستم فدای تو گردم  ولی نشد

بعد از شهید علقمه جانی نمانده است

تو می روی ... پس که ؟ عنان گیر من شود

وقتی که هیچ مرد جوانی نمانده است

این گله های گرگ نشستند در کمین

تا با خبر شوند شبانی نمانده است

او رفت و بعد شیهه اسبی غریب، ...ماند

شاخه شکست، رایحۀ عطر سیب ماند

یک تن به جای حضرت یوسف به چاه خفت

اما سری؛ دریغ...به روی صلیب ماند

از آن همه جمال جمیل خدا؛ فقط

تصویر مات و خاکی شیب الخضیب ماند

دیگر برای بوسۀ شمشیر جا نبود

حتی لبان دخترکش بی نصیب ماند

در لابلای آن همه فریاد و هلهله

تنها صدای مادری آنجا غریب ماند

صحرا میان شعلۀ صد تازیانه سوخت

پروانه های کوچکِ در این میانه سوخت

تنها نه بال نازک پروانه های دشت

گل های سرخ روسری دخترانه سوخت

یکباره کربلا و مدینه یکی شدند

پهلو و دست و صورت و بازو و شانه سوخت

منبع :

(حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت (علیهم السلام

 


چهارشنبه 22/9/1391 - 21:43