تعداد مطالب : 1361
تعداد نظرات : 278
زمان آخرین مطلب : 2860روز قبل
« امام صادق(ع) به مردم هشدار می دهد که مسئله امانت و شناسایی امین خیلی مهم است و نمی توان تنها به ظاهر برخی ها حتی مسلمانان متظاهر به اسلام بسنده کرد و بر اساس آن قضاوت و داوری کرده و چیزی را در نزدشان امانت گذاشت. آن حضرت هشدار داده و می فرماید: فریب نماز و روزه مردم را نخورید، زیرا آدمی گاه چنان به نماز و روزه خو می کند که اگر آنها را ترک گوید، احساس ترس می کند، بلکه آنها را به راستگویی و امانتداری بیازمایید».


فرشته محیطی
امانت داری یکی از خصوصیات مهم اخلاقی است. برخی آن را هم ردیف عدالت و صداقت قرار داده اند و در اهمیت این فضیلت بسیار گفته و نوشته اند؛ چرا که نظام اجتماعی بر اموری قرار می گیرد که از مهمترین آنها می توان به این فضایل اخلاقی اشاره کرد. از این رو نمی توان همه فضایل انسانی را هم سنگ دانست، بلکه آنها را باید باتوجه به کارکردهای آن در زندگی انسان، ارزش گذاری کرد. از نظر ارزشی، امانت در کنار اصول بسیار با ارزش و اهمیت اخلاقی دیگر قرار می گیرد و می توان آن را مبنای بسیاری از فضایل اخلاقی دیگر برشمرد.
آموزه های اسلامی بر امانت داری بسیار تاکید کرده است. از برجسته ترین صفات پیامبر(ص) در عصر جاهلیت، امانت داری وی بوده، بطوری که ایشان را به محمد امین(ص) می ستودند و می شناختند. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا نقش و جایگاه و کارکردهای امانت داری را در زندگی انسان تبیین کند.
امانت داری، از اصول پایه اخلاقی
هنگامی که به عقل و عقلا مراجعه می شود برخی از فضایل اخلاقی را به عنوان نخستین ها و برترین ها یاد می کنند؛ چرا که این فضایل در چنان جایگاهی از ارزش و اهمیت قرار گرفته اند که نمی توان از آنها غافل بود و در همان حال تحقق فضایل دیگر را چشم داشت؛ چرا که این فضایل اخلاقی در حکم اصول اخلاقی پایه قرار دارند و اساس بسیاری از فضایل اخلاقی دیگر است. کسی که این اصول پایه اخلاقی را نداشته باشد، نمی توان امید داشت که دارای فضایل اخلاقی دیگر است.
آموزه های قرآنی وجود برخی از صفات و فضایل در انسان را مقدمه و بستر تحقق فضایل دیگر دانسته است. به این معنا که اگر اینها تحقق نیابد نمی توان انتظار تحقق مراتب دیگر را داشت. به عنوان نمونه در آیات نخست سوره بقره سخن از تقوای عقلانی و عقلایی است؛ چرا که اگر چنین تقوایی در انسان نباشد، نمی توان امید داشت که به تقوای شرعی رو آورد؛ زیرا پایه دین و اخلاق همان عقل و عقلانیت است و اگر کسی به احکام عقل عملی خویش عمل نکند و پایبند اصول عقلانی و احکام مستقل عقل عملی نباشد، نمی توان از او انتظار دینداری و حیا و اخلاق داشت. از این رو در آموزه های اسلامی هنگامی که از جایگاه عقل و عقل عملی سخن به میان می آید، این نکته تاکید می شود که تنها انسان های خردورز هستند که دین دار و با حیا و اخلاق هستند و هر جایی که خردورزی باشد، آن دو نیز حضور خواهند داشت و اگر دین و حیا در شخصی نباشد، این خود مهم ترین و بهترین گواه بر بی خردی و سفاهت شخص است.(اصول کافی، ج۱، کتاب عقل و جهل)
کسی که از عقل عملی و احکام آن پیروی می کند، این زمینه را دارد که انسانی دین دار و متشرع و فردی اخلاقی و متخلق به فضایل اخلاقی باشد؛ اما کسی که از عقل عملی و احکام آن پیروی نمی کند نمی توان امیدی به دینداری و اخلاق او داشت.
در میان اصول و احکام عقل مستقل عملی می توان به عدالت و صداقت و امانت به عنوان مهمترین اصول اشاره کرد؛ چرا که این اصول پایه و بنیاد اصول اخلاقی دیگر است.
معناشناسی امانت
امانت در لغت ضدخیانت و به معنای اعتماد نمودن است. (مجردالدین محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۲۸۱و ۳۴۵) ابن منظور لغت شناس مشهور در لسان العرب می نویسد: «امن» به معنای «امان و الامانه» است که هر دو به یک معناست. والامن: ضد ترس است. و الامانه: ضد خیانت است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۲۲۳)
واژه امانت همچون واژه های امن، امان و ایمان، هر سه مصدر هستند و از ریشه «ام ن» در اصل، آرامش خاطر و آرامش نفس و از بین رفتن بیم و هراس است. (حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه، سید غلامرضا خسروی حسینی، ج۱، ص۱۰۲ / سیدمحمد مرتضی الزییدی، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق: عبدالمنعم خلیل ابراهیم و سیدمحمد محمود، ص۱۰۶) و برای چیزهایی به کار می رود که به امانت نهاده شده اند. (فیومی، المصباح المنیر، ص۱۰)
در قاموس قرآن در بیان معنای امانت آمده که واژه «امانت» از ریشه «ام ن» به معنای ایمنی و آرامش قلب و خاطر جمع بودن است. امن و امانه و امان در اصل به یکی معنی اند. (سیدعلی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۱و ۲، ص۱۲۳)
در اصطلاح فقها و علمای اخلاق «امانت» در همان معنای لغوی استعمال شده، ولی در موارد فراوانی به معنای زیر به کار رفته است. براساس این معنا، «امانت» دارایی و جنسی است که با اذن مالک آن یا به اذن شارع مقدس در اختیار غیرمالک آن قرار می گیرد. (محمدعلی انصاری، الموسوعه الفقهیه المسیره، مجمع الفکر اسلامی، قم، شریعت، چاپ اول، ۱۴۲۴ هـ.ق، ص۱۰۵و ۱۰۶) پس امانت، هر ودیعه و چیزی است که برای نگاهداشتن به کسی سپرده می شود تا به عنوان امین از آن نگه داری کند و پس از زمانی به مالک و صاحب آن بازگرداند.
در اصطلاح مفسران، امانت تکالیفی از عبادات و طاعات است که خدای متعال برخلق تعیین کرده است. (محمد معین، فرهنگ معین، ص۳۴۷) اما در اصطلاح متصوفان، امانت همان استعدادی است که خداوند برای کسب خیر و علم و عشق در دل انسان به ودیعت نهاده است. البته برخی ها امانت در اصطلاح تصوف را جامعیت اسماء و صفات یا هستی حق دانسته اند (علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ص۱۵۰)
البته باید به این نکته توجه داشت که واژه امانت گاه به معنای صفتی از صفات نفسانی انسان و در مقابل صفت خیانت به کار می رود. در این صورت به فرد متصف به این صفت، «امین» گفته می شود؛ و گاه به مالی اطلاق می گردد که نزد فردی به امانت گذاشته شده است، در فقه اسلامی از امانت در باب ودیعه، رهن، شرکت، مضاربه، مزارعه، مساقات، عاریه، اجاره، وکالت و لقطه سخن رفته است.امانت بر دو قسم است: ۱٫ امانت مالکی؛ ۲٫ امانت شرعی. امانت مالکی به مالی گفته می شود که مالک، آن را در اختیار دیگری گذاشته است و سبب آن یا عقدی است که امانت، موضوع اصلی آن است؛ مانند ودیعه و یا عقدی که امانت، در ضمن آن و به تبع مطرح است مانند اجاره، عاریه، مضاربه، وکالت، شرکت و رهن.
اما امانت شرعی به مالی اطلاق می شود که شارع، فردی را بر آن امین قرار داده است؛ خواه آن مال به طور قهری در اختیار وی قرار گرفته باشد- مانند آن که باد، لباس کسی را به خانه همسایه بیندازد- یا توسط مالک آن بدون اطلاع، تحویل گیرنده شده باشد- مانند آن که کسی کیف یا صندوقی را بخرد و در درون آن مالی ازفروشنده را که مورد معامله نبوده، بیابد و یا یکی از دوطرف معامله به اشتباه، کالای مورد معامله یا بهای آن را افزون بر استحقاق خویش دریافت کند- و یا آنکه به اذن شارع آن مال را بردارد مانند کسی که مال گمشده ای را پیدا کند یا مال محترمی را که در معرض تلف است، به قصد رساندن آن به صاحبش، بردارد.
اهمیت و ارزش امانت
از آثاری که برای امانت بیان شده می توان اهمیت و ارزش امانت اخلاقی و فقهی را دانست. از نظر اسلام امانت از چنان اهمیتی در میان دیگر احکام اسلامی برخوردار است که امام صادق(ع) حفظ امانت قاتل امیرمؤمنان(ع) که اشقی الاشقیاء است را واجب و لازم می داند و می فرماید: تقوای الهی پیشه کنید و امانت را به کسی که شما را امین دانسته است، بازگردانید، زیرا حتی اگر قاتل امیرالمؤمنین(ع) امانتی را به من بسپرد حتما آن را به او برمی گردانم. (امالی صدوق، ص ۳۱۸)
آن حضرت همچنین امانت داری را جزو ده خصلت برتر اخلاقی می شمارد و می فرماید: مکارم ده تاست: اگر می توانی آنها را داشته باش…: استقامت در سختی ها، راستگویی، امانتداری، صله رحم، میهمان نوازی، اطعام نیازمند، جبران کردن نیکی ها، رعایت حق و حرمت همسایه، مراعات حق و حرمت رفیق و در رأس همه، حیا. (غررالحکم، ج۶، ص ۴۴۱، ح ۱۰۹۲۶)
رسول اکرم(ص) نیز امانت داری را جزو اعمالی می داند که رخصتی در ترک آن داده نشده است. ایشان می فرماید: سه چیز است که ترک آن برای هیچ کس جایز نیست: نیکی به پدر و مادر، مسلمان باشند یا کافر، وفای به عهد با مسلمان یا کافر و ادای امانت به مسلمان یا کافر. (جامع الصغیر، ج۲، ص۷۱۶، ح ۳۴۶۹)
امام علی(ع) در همین راستا در بیان ارزش و اهمیت امانت داری آن را جزو برترین خوبی ها و خیرها دانسته و می فرماید: اربع من اعطیهن فقد اعطی خیرالدنیا و الاخره صدق حدیث و اداء امانه و عفه بطن و حسن خلق؛ چهار چیز است که به هرکس داده شود خیر دنیا و آخرت به او داده شده است: راستگویی، اداء امانت، حلال خوری و خوش اخلاقی. (غررالحکم، ج۲، ص۱۵۱، ح ۲۱۴۲)
از نظر اسلام اصول اخلاقی و فضایل آن بخشی از ملزومات اسلام و ایمان شخص است؛ چرا که اصولا احکام و قوانین اسلام برای تعلیم و تزکیه انسان است (بقره، آیه ۱۵۱، جمعه، آیه۲) و پیامبر(ص) خود را مأمور دانسته تا مکارم اخلاقی را درمیان مردم تبلیغ و آنان را به سوی آن دعوت کند و برترین ها و پسندیده ترین های اخلاقی را در ایشان ایجاد کند. امام صادق(ع) می فرماید: خدای عزوجل هیچ پیامبری را نفرستاد، مگر با راستگویی، و برگرداندن امانت به نیکوکار و یا بدکار. (کافی، ج۲، ص۱۰۴، ح۱)
رسول اکرم(ص) عضویت در امت اسلام را در گرو امانت داری می داند و می فرماید: کسی که در دنیا به امانتی خیانت کند و آن را به صاحبش برنگرداند و آنگاه بمیرد بر دین من نمرده است و با خدا دیدار می کند در حالی که بر او خشمگین است. (امالی صدوق، ص ۵۱۶)
آن حضرت(ص) همچنین می فرماید: لیس منا من یحقرالامانه حتی یستهلکها اذا استودعها؛ از ما نیست کسی که امانت را کوچک بشمارد و از آن مواظبت نکند و درمعرض تلف شدن قرار بدهد. (بحارالانوار، ج ۷۵، ص۱۷۲، ح۱۳)
رسول اکرم(ص) خیانت را نشانه نفاق و خروج از اسلام و ایمان دانسته و می فرماید که از این طریق می توان انسان مؤمن را از منافق بازشناخت. آن حضرت(ص) می فرماید: ثلاث من کن فیه فهو منافق و ان صام و صلی و حج و اعتمر و قال «انی مسلم» من اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف، و اذا ائتمن خان؛ سه چیز است که در هرکس باشد منافق است اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند و حج و عمره کند و بگوید من مسلمانم، کسی که هنگام سخن گفتن دروغ بگوید و وقتی که وعده دهد تخلف نماید و چون امانت بگیرد، خیانت کند.
(نهج الفصاحه، ح ۱۲۸۰)
رسول اکرم راه کسب محبت خود و خدا را امانت داری می داند که از مهم ترین صفات انسانی و فضیلت برتر است. آن حضرت(ص) می فرماید: اگر می خواهید که خدا و پیغمبر شما را دوست بدارند وقتی امانتی به شما سپردند رد کنید و چون سخن گویید راست گویید و با همسایگان خود به نیکی رفتار نمایید. (نهج الفصاحه، ح ۵۵۴)
آن حضرت در این باره می فرماید: نزدیک ترین شما به من در قیامت، راستگوترین، امانتدارترین، وفادارترین به عهد، خوش اخلاق ترین و نزدیک ترین شما به مردم است. (بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۹۴، ح۱۲)
در اهمیت و ارزش امانت داری همین بس که انسان در هر حالی می بایست امین باشد و در امانت خیانت نکند هر چند که دیگری در حق او خیانت کرده باشد. امام علی(ع) در این باره می فرماید: لا تخن من ائتمنک و ان خانک و لاتذع سره و ان أذاع سرک؛ به کسی که تو را امین قرار داده است خیانت مکن هر چند او به تو خیانت کرده باشد و راز او را فاش مساز اگر چه او راز تو را فاش ساخته باشد. (بحارالأنوار، ج ۷۷، ص ۲۰۸، ح۱)
آثار و کارکردهای دنیوی و اخروی امانت
در آیات و روایات، کارکردها و آثار بسیاری برای امانت و امانت داری بیان شده است. از مهم ترین آثار فضیلت اخلاقی و عمل فقهی امانت و امانت داری کسب رضایت و محبت الهی است. (آل عمران، آیات ۷۵ و ۷۶؛ حج، ایه ۳۸) چنانکه گفته شد امانت موجب جلب محبت رسول الله(ص) و اهل بیت(ع) است. پس کسی که می خواهد مورد عنایت خداوند قرار گیرد (یوسف، آیات ۵۴ و ۵۶) و محبت خداوند را به دست آورد می بایست اهل امانت باشد.
رستگاری و سعادت دنیا و آخرت انسان نیز در گرو امانت و امانت داری و ادای امانت و پرهیز از خیانت در امانت است که در آیاتی چند از جمله آیات ۱و ۸ مؤمنون به آن اشاره شده است.
خداوند امانتداری را زمینه جلب اعتماد دیگران معرفی کرده است (یوسف، آیات ۵۴و ۵۵؛ قصص، آیه۲۶) پس از کارکردهای مهم اجتماعی و دنیوی امانت داری جلب اعتماد عمومی است که مهمترین سرمایه هر انسان و جامعه ای بشمار می رود.
اگر انسان می خواهد نیکوکار را بشناسد و از اهل احسان خبر گیرد، باید به امین و امانت دار بنگرد، چرا که یکی از مهمترین مصادیق نیکوکاری و احسان، امانت داری و پرهیز از خیانت در امانت است. (یوسف، آیات۵۴و ۵۶)
بهره مندی افراد و جامعه از آنچه به عنوان خیر شناخته می شود نیز در گرو امانت داری است. رسول اکرم(ص) می فرماید: لا تزال امتی بخیر ما تحابوا و تهادوا و أدوا الامانه ؛ امت من تا هنگامی که یکدیگر را دوست بدارند، به یکدیگر هدیه دهند و امانتداری کنند، در خیر و خوبی خواهند بود. (عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۳، ح۵۲)
کسب بسیاری از مقامات عالی انسانی نیز در گرو امانت داری انسان است. صادق(ع) می فرماید: بنگر علی(ع) چه چیز آن مقام را نزد پیامبر خدا(ص) پیدا کرد همان را پیروی کن. همانا علی(ع) آن مقام را نزد پیامبر با راستگویی و مانتداری بدست آورد.
(کافی، ج۲، ص۱۰۴، ح۵)
بهره مندی از خیر دنیا و آخرت در گرو امانت داری است. امام موسی کاظم(ع) بهره مندی انسان و جامعه از رزق و برکت الهی را در گرو آن دانسته و می فرماید: ادای امانت و راستگویی روزی را زیاد می کند و خیانت و دروغگویی باعث فقر و نفاق می شود. (بحارالأنوار، ج۸۷، ص۳۲۷)
نشانه های امین و خائن
یکی از مشکلات انسان ها در زندگی اجتماعی تشخیص خوب و بد و انسان های خوب و بد است؛ زیرا بسیاری از مردم اهل نفاق هستند و برخلاف آن چه هستند می نمایند. از این رو انسان نمی داند به چه کسی اعتماد کند و امانتی را نزد او بگذارد. بارها داستان هایی را خوانده و یا شنیده اید که کسی که به ظاهر اهل نماز و روزه و حتی قاضی و معتمد محل و یا جامعه بوده اما خیانت ورزیده است و مالی را اختلاس یا ربوده و در امانت خیانت کرده است. از این رو باید ملاک و معیاری را به عنوان نشانه شناسی داشته باشیم تا بتوانیم انسان امین را از خائن بازشناسیم.
رسول اکرم(ص) به این نکته توجه می دهد که انسان در هنگام امانت گذاری نخست باید انسان امین را بشناسد و به کسی که نمی شناسد و یا خائن است اعتماد نکند تا در آینده سرزنش خود و دیگران را به دنبال نداشته باشد. آن حضرت می فرماید: هر کس به فردی غیرامین امانت بسپارد، خداوند ضامن او نیست، زیرا او را از امانت سپاری به غیر امین بازداشته است. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۷۹، ح ۳)
امام صادق(ع) به مردم هشدار می دهد که مسئله امانت و شناسایی امین خیلی مهم است و نمی توان تنها به ظاهر برخی ها حتی مسلمانان متظاهر به اسلام بسنده کرد و بر اساس آن قضاوت و داوری کرده و چیزی را در نزدشان امانت گذاشت. آن حضرت هشدار داده و می فرماید: فریب نماز و روزه مردم را نخورید، زیرا آدمی گاه چنان به نماز و روزه خو می کند که اگر آنها را ترک گوید، احساس ترس می کند، بلکه آنها را به راستگویی و امانتداری بیازمایید. (کافی، ج ۲، ص ۱۰۴، ح ۲)
امام علی(ع) در بیان نشانه شناسی امین از خائن می فرماید: لیس لکذوب امانه، و لالفجور صیانه؛ دروغگو امانتدار و بدکار، نگهدارنده اسرار نخواهد بود. (غررالحکم، ج ۵، ص ۵۸، ح ۷۵۰۶)
رسول اکرم(ص) نیز در این باره می فرماید: اذا رأیت من اخیک ثلاث خصال فارجه: الحیاء والامانه والصدق؛ هرگاه در برادر (دینی) خود سه صفت

دیدی به او امیدوار باش: حیا، امانتداری و راستگویی. (نهج الفصاحه، ح ۲۰۵)
امانت داری از نوعی دیگر
باید توجه داشت امانت داری تنها در مورد یک شیء مادی و جنسی و عینی نیست بلکه امور غیرمادی را نیز شامل می شود. مثلاً اگر کسی راز و یا سخنی را نزد کسی امانت سپرده او حق ندارد آن را فاش کند که در این صورت نسبت به صاحب آن راز خیانت کرده است.
همچنین کارمندان و کسانی که در ادارات دولتی و خصوصی وسایل و تجهیزات و امکاناتی را در اختیار دارند در واقع آنها را به عنوان امانت نزد خود دارند و چنانچه اگر از این امکانات و وسایل به درستی و در راستای وظایف محوله استفاده نکنند و یا از آنها استفاده شخصی بکنند این عمل مصداق خیانت در امانت خواهد بود. زیرا اداره مربوطه آنان را امین دانسته و آن امکانات را در اختیارشان قرارداده تا استفاده تعریف شده از آنها بکنند و اگر استفاده شخصی و یا نادرست بنمایند قطعاً نوعی خیانت در امانت مرتکب شده اند و نزد خدا مؤاخذه خواهند شد.

منبع : نگار

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:54
شعر ولادت امام رضا(ع)

ولادت امام رضا (علیه السلام)

دل اگر دیده به دلدار نبندد چه کند

دیده گر از کَرَمت بار نبندد چه کند

تا دلِ سوخته را مثل تو دلداری هست

دل اگر دیده ز اغیار نبندد چه کند

دارد آن خاک ، قدومت که ندارد کعبه

زائرت حِرز به دیدار نبندد چه کند

دل ز هرکس ، بخدا حُجبِ نگاهت بِبَرد

مِهرت آئینه به رخسار نبندد چه کند

دلبری چون تو که دلهاست گرفتار غمش

چشم ، بر چشم گرفتار نبندد چه کند

کیست شایستۀ مدح قدِ سَروِ تو رضا

دل دخیلِ قدم یار نبندد چه کند

سائلت وقت عبور تو ز بازارِ نظر

راه ، با چشم خریدار نبندد چه کند

تو رضایی و خدا روحِ رضامندیِ تو

می سِزَد سجده به اسماء خداوندیِ تو

ای همه عالم امکان شده سرگردانت

وی سرِ خوان ولای تو همه مهمانت

همه افلاک به زیر قَدَمت ریگ رَهَند

همۀ کون و مکان ریزه خور دستانت

پِلک مستانه چو بر هم بِنَهی شب گردد

دیده چون باز کنی روز شود حیرانت

سایه بر سر فِکَن ای دودۀ زهرا و علی

دودمان تو نظر دوخته بر چشمانت

پارۀ جان پدر! کوثر ثانیِ رسول!

مادرت مَحوِ ز بر داشتنِ قرآنت

چون به توحید گشودی لب شیرینت را

((مَلک از هر سخنت بُرد دُر غلتانت))

انبیا کارگزار ره نورانیِ تو

پاسبانان مقرّب همگی دربانت

تو رضایی و خدا روحِ رضامندیِ تو

می سِزَد سجده به اسماء خداوندیِ تو

گرچه گشتیم سخن ساز ، نگفتیم از تو

هرچه گفتیم سخن ، باز ، نگفتیم از تو

آری از هر دری آوای غزل سر دادیم

ای غمت جاذبه پَرداز نگفتیم از تو

از دمِ عیسیِ مریم همه دم دم زده ایم

ای مسیحای بشر ساز نگفتیم از تو

سخن از کشف و کراماتِ بزرگان گفتیم

ای همه عمر تو اعجاز نگفتیم از تو

گر تویی ضامن آهو و شفا بخشِ مریض

کیست طاغوت بر انداز نگفتیم از تو

رَئفَتَت جای خود ای زادۀ آقایی و مهر

غربتت مانده چو یک راز نگفتیم از تو

تو ولیعهد همه آل رسول اللهی

از چه سلطان سرافراز ! نگفتیم از تو

تو رضایی و خدا روحِ رضامندیِ تو

می سِزَد سجده به اسماء خداوندیِ تو

ای همه مُلکِ جهان بر تو خراسان آقا

ذرّه خورشید شود نزد تو آسان آقا

آشنایان اگر ای یار ترا نشناسند

می شناسند ترا چهره شناسان آقا

گر همه عالم و آدم ز رهت برگردند

تا خدا هست دلت نیست هراسان آقا

قدرِ لطفِ تو ندانند خلایق امّا

تو دعاگوی همه نیک سپاسان آقا

حیف اگر رنگ  مناجات نگیریم از تو

که تو هجرت کنی از سُست حواسان آقا

میزبان داریِ اشراف ز اَخلاق تو نیست

که نشینی به برِ کهنه لباسان آقا

هرگه از کرب و بلا دور بمانیم یقین

کربلای دل ما هست خراسان آقا

تو رضایی و خدا روحِ رضامندیِ تو

می سِزَد سجده به اسماء خداوندیِ تو

ایکه تعلیم دهی رسم و ره رضوان را

بر سرِ سفرۀ خود بار دهی مهمان را

ما اگر معتکفِ پنجره فولاد توئیم

بس شفا داده ای آلودگیِ ایمان را

ما مسلمانیِ خود را ز نگاهت داریم

هرگز از کف ندهد سائل تو سلطان را

ما نمک گیر تو از موسیِ جعفر شده ایم

ورنه این عقل هدایت نکند انسان را

فرقه هایی که بخود خوانده و دعوت کردند

سوی توحید نبردند مسلمانان را

چیست توحیدِ خدا غیر ولای تو رضا

بی ولای تو اطاعت نرسد قرآن را

ای اشاراتِ تو تا کرب وبلا ، راهنما

زخم پِلکت بدهد راه نشان حیران را

تو رضایی و خدا روحِ رضامندیِ تو

می سِزَد سجده به اسماء خداوندیِ تو
منبع: http://zhoolideh.blogfa.com
چهارشنبه 22/9/1391 - 21:51
شهادت امام جوادالائمه (ع)

السلام علیک یا جواد الائمه


آیاتِ تشنگی است سُرود زبان من

مرثیه های داغِ عطش ترجمان من

جز آیه های درد تَرَنُّم نمی کنم

یعنی که زهر بُرده تمامِ توان من

سوز عطش گِلوی مرا زخم کرده است

بی خود نشد شکسته شکسته بیان من

از بسکه تشنگی تب و تاب مرا ربود

خشکیده ذره ذره زبان در دهان من

این حجره نیست ، مقتلِ جان کندنِ من است

خود قاتل است همسرِ نامهربان من

آیا جوابِ آهِ غریب است کف زدن؟

هر هلهله است خنجرِ تیزی بجان من

حالا نَفَس به سینۀ من حَبس می شود

دشمن نشسته منتظرِ نیمه جان من

گیرم چراغ عمرِ مرا هم کنی خموش

خاموش کِی کنید فروغ نهان من

از حجره تا به بام تنم زخمه زخمه شد

این راه پلّه می شکَنََد استخوان من

افسوس قاتلِ پسرِ فاطمه شدی!

خِیری کجا رسد بتو از دشمنان من

کُشتی مرا به فصل جوانی خدا کند

رحمی کنید بر پسرِ نوجوان من

هادی بیا به وقت جدایی نظاره کن

بر بام خانه بی کَفَنی میزبان من

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:51
یا مسلم بن عقیل

روضه حضرت مسلم (علیه السلام)  


وقتی بدنم را ز سرِ بام رها کرد

آغوش علی بود  ز  کارم گره وا کرد

در کوفه امیر الاُمرا غیر علی نیست

یک شهر نه او سلطنت دهر بنا کرد

این مرکب رهوار فقط رام امام است

این تخت روانی است که از غیر ابا کرد

من کارگزار سپه دولت یارم

فرماندۀ بی یار سر دار نوا کرد

در شهر علی ، پور عقیل است گرفتار

این قوم ، سر افكنده ام از آل عبا كرد

ای یار میا کوفه که این شهر شلوغ است

برگرد که با نائب تو کوفه جفا کرد

بدجور تنم  را سر بازار کشاندند

با نعش فرستادۀ تو خصم چها کرد

تا پیکر تو زیر سم اسب نیفتد

در زیر لگد پیکر من دفع بلا کرد

تا خواهرت آواره در این شهر نگردد

مسلم دل شب بر سر بازار دعا کرد

شد كام دلِ سوخته با نام تو شیرین

آندم كه سرِ دار ترا دید و صدا كرد

تا زمزمه كردم كه سر یار سلامت

لب تشنه سرم را ز بدن ، خصم جدا كرد

بر روی قناره نگران توام ای کاش...

یک روز نگویند به نی رأس تو جا کرد
منبع: http://zhoolideh.blogfa.com
چهارشنبه 22/9/1391 - 21:51

روضه شب عاشورا

 

اینجا به پشت خیمه صداها چه آشناست

آری صدا صدای مناجات کربلاست

امشب شب نماز و مناجات و گریه است

فردا زمان ، زمانِ ملاقات با خداست

از خیمه ای صدای تلاوت رسد به گوش

این صوت دلنوازِ علی اکبر از کجاست

سوز و دعا و آه و نوا از کجا رسد

گویی حسینِ فاطمه در حال التجاست

انگار این وداع شب آخر است و بس

از هر کسی سراغ کنی ، کار او دعاست

امشب میان خیمه و سجاده و حرم

فردا بخون و خاک ، سلیمان کربلاست

عباس ، در  قنوت شبش آرزو کند

یا رب مرا ببخش اگر آب پر بهاست

سجاد در دعا چه طلب از خدا کند

یا رب : تنِ نهیف من افسوس مبتلاست

زینب دعای نیمه شبش جز حسین چیست؟

تنها نه بر حسین که بر آل مصطفاست

گاهی صدای گریه یک شیرخواره است

لالای دختریست ، چه دردانه ،خوش صداست

این نازدانه ها که دل از خیمه برده اند

یا رب قنوتشان چه غریبانه ، با حیاست

اصحاب ، آنطرف همه مشغول ناله اند

گویی حبیب ، فکر کسی پشت خیمه هاست

گویی به گوش زینب کبری رسیده است

فردا حسین یکه و تنها به نینواست

اصحاب ، آمدند به دلداریِ حرم

انگار زینب از سخنی سخت در نواست

فردا مگر حسینِ من ای قوم ! بی کس است

اینگونه از غریبیِ خود شکوه اش چراست؟

گفتند : یا عقیله ، خدا صبرتان دهد

فردا که گفته یکه و تنها امام ماست؟

ای دختر بتول ! مگر مرده ایم ما؟

جانهای ما همه ، همه قربانی شماست

اینگونه گریه های شما را ندیده ایم!

والله دیدنِ غمتان ننگ این سپاست

بانوی ما ! خدا نکند بی حسین شوی

جانهای ما فدای عزیزان مرتضاست

ما را هزار بار اگر سر جدا کنند

این مرگ در رکاب حسین آرزوی ماست

حالا که هست ، صحبت احلی من العسل

زیباترین سخن به لب ابن مجتباست

اینگونه است مردن شیرین تر از عسل

حالا زمان پَر زدنِ ما سویِ خداست

این صحنه ایست از شب زیبای کربلا

حالا وظیفه چیست؟ که مشتاق کربلاست؟

ما را برای کرب و بلا آفریده اند

یعنی حسین منتظر ما به نینواست

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:51

یا عباس(علیه السلام) ادرکنی

 

ز سجایای تو انگار به ما هم دادند

یعنی ای ماه ز مهر تو بما غم دادند

ادب ماه بنازم که به ما نور دهد

این همه عشق ، نگویید بما کم دادند

ای لب لعل تو نازم که به خشکی دریاست

شکر لِلَّه  به ما هم کمی از یم دادند

ز وفاداری تو علقمه شد عالمگیر

یعنی از مکتب تو نور به عالم دادند

مادرت ام بنین درس ادب داد ترا

این تو بودی که از این درس دمادم دادند

ذکر غمهای حسین از لب تو چون برخواست

قبل هر چیز  به یمن تو بما هم دادند

در تماشای تو دلداده تر از زینب کیست؟

این حسین است که بی تو ، به قدش خَم دادند

هرکه مست تو شود کار مسیحا بکند

گویی از جام تو بر عیسی مریم دادند

راستی واسطۀ نام کلیم الله کیست؟

می ساقیست به موسی که چنین دم دادند

سجده دانید ملائک به چه کردند همه ؟

سیری از نور ابالفضل به آدم دادند

باید از راه بصیرت به تو آقا برسیم

چون به لطف تو به ما اذن محرم دادند

 به علمداری و دینداری این آقا بود

که بما بی خبران هیئت و پرچم دادند

به فداکاری آقام ابالفضل قسم

مثل عباس بما خط مقدم دادند

یاری رهبرمان رمز مسلمانی ماست

عَلَم قافله را دست معظم دادند

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:50

روضه حضرت علی اكبر(علیه السلام)

 

آمد آن مهر درخشنده ی احمد مانند

نزد بابا كه كُند رخصتِ میدان فرزند

آمد آن دلبر نازك بدنِ ناز قدم

چه خرامان برود در بَرِ آن سرو بلند

آمد آن تشنه ی ، شیرین دهنِ ،  شیر شكار

تا كشد گردن این قوم دغا را به كمند

ماه شد روبروی حضرت خورشید بخاك

دست بر سینه ، همه هستی خود را افكند

مستِ رخسارِ پدر بود پسر ، بابا نیز

شرم ، مانع شده بود از لب او گیرد قند

می كند پشت سرش دست دعا ، اهل حرم

تاق نصرت شده قرآن و به دورش اسپند

داد رخصت پدر و راهی میدانش كرد

می رود جان ز تن خسته ی بابا هرچند

حرز لا حول و لا قوه الا بالله

بست  بر جبهه و پیشانی اكبر ، سربند

خطبه ای بود نهان در رجز كوتاهش

گوئیا احمد مختار دهد بر همه پند

من علی بن حسین بن علی ام ای قوم!

حامی سبط رسول ازلی ام ای قوم!

یك طرف جنگ نمایان علی اكبر بود

یك طرف دلهره ی  اُم و اَب  و خواهر بود

یك طرف حیدر صفدر به نظر می آمد

یك طرف كینه ی كرار در آن لشگر بود

یك طرف احمد مختار مگر می جنگد!

یك طرف هجمه ی كفار به پیغمبر بود

نعشها بود كه بر روی زمین ریخت علی

خاك و خون بود كه بر برگ خزان بستر بود

بعد یك جنگ نمایان كه عطش افزا شد

كامش از خاتم لبریز سلیمان تر بود

نیروی تازه ای از ساقی میخانه گرفت

همچنان دستِ دعا بود كه پشت سر بود

ناگهان تیغ بلندی به قمر زد بوسه

بوسه اش مثل نماز سحر حیدر بود

دیده ی مركبش آندم كه بخون پنهان شد

تازه فهمید كه آنجا وسط لشگر بود

ارباً اربا نشود هركه نگردد طعمه

طعمه ی نیزه و شمشیر عجب مضطر بود

هركه از راه رسید آمد و یك تیرش زد

زخمی از نیزه و یك ضربه ز شمشیرش زد

دیگر انگار نه تیغ و سپری در كار است

نه ز آئینه ی ، احمد اثری در كار است

ریز ریز است بدن زیر ضریح زره اش

آنچنانی كه نه قرص قمری در كار است

آنقدر خرد شده پیكر تمثال نبی

كه نه از خیمه فؤاد و ثمری در كار است

تا صدا زد ابتا ، زود اجابت شد ، لیك

نه توانی ، نه ضیاء بصری در كار است

همچنان باز شكاری سر بالین آمد

پدری كه نه برایش پسری در كار است

ظاهراً با سر زانوست قدمهای حسین

آری انگار كه درد  كمری در كار است

دست گرمی است سرِ شانه ی آقا ، او كیست ؟

گوئیا سایه ای از پشت سری در كار است

ای جوانان بشتابید ، مرا دریابید

نعشِ پاشیده ی میر‌ِ قَدَری در كار است

لحظه ی هلهله و خنده ی رجّالان شد

خیمه فهمید كه آری خبری در كار است

قال مولا : قَتَل اللهُ قوماً قَتَلوك

یا بُنَیَّ لعن اللهُ بقوماً ذبحوك 

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:50

روضه حضرت علی اصغر(علیه السلام)

 

ای بر غریبیِ تو درود و سلام من

شد آخرین جهاد سپاهت بنام من

 

((هل من معین)) تو گفتی و ((لبیک)) سهم من

یعنی شراب وصل تو باشد بکام من

 

بیهوده خیمه ، نغمۀ لالایی ام زند

گهواره نیست در خور شأن و مقام من

 

گر شیرخواره ام ، اسدلله زاده ام

شیر خداست سَروَر و جدّ گرام من

 

من آخرین مجاهد نستوه لشگرم

باید شود فدای ولایت تمام من

 

یک قطره آب از لب دریایشان محال

شد شیر مادرم ز جفاها حرام من

 

من تشنۀ شهادت و مجنون دلبرم

مرهون آب کِی شود ای قوم ، جام من

 

دریای آب و حنجر عطشان ! عجیب نیست؟

این علت شکست شما و دوام من

 

می خواستم ، هدایتتان با عطش کنم

دلهای سنگتان نشد ای قوم رام من

 

تا حال اگر به لشگر کوفی مجال بود

حالا شکست قطعی شان از قیام من

 

قنداقه ام ، همین کفن و گریه ام ، رجز

این آخرین دفاعم و آخر کلام من

 

تیر سه شعبه بر گلویم می زنی؟! بزن

من صید ، کِی شوم ؟ تو بیفتی بدام من

 

وقتی به مرگ ، قهقهه ، مستانه می زنم

حیرت کنند ، دشمنِ اندیشه خام من

 

باور نداشت دشمن اگر ، خندۀ مرا

پس از گلوی پاره بپرسد مرام من

 

تا قتلگاهِ من ، شود آغوش گرم دوست

شد مرکبم دو دست بلند امام من

 

خمّ غدیرِ کرب و بلا را نشان ، منم

تا بر فراز دست حسین است بام من

 

در حربگاهِ عشق ، که از من بزرگتر ؟

با خون زدم به قلب سپاه ای امام من

 

حلقم ز تیر حرمله پاشیده شد ز هم

در پشت خیمه سخت شود انسجام من

 

از خون من محاسن بابا خضاب شد

گیرد امام عصر ، یقین انتقام من

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:50

روضه حضرت قاسم بن الحسن(علیهما السلام)

 

وقتی چشید شربت احلی من العسل

نوشید جرعه جرعه بلا را بغل بغل

 

آنسان که خواست زیر سم اسب خُرد شد

گویی مجاب شد ز تماشای او اجل

 

آن آرزو که داشت به راهِ عموی خود

حالا رسیده بود دعایش به ما حَصَل

 

سینه شکسته کرد صدا : ای عمو ببین

قالو بلا بخون من امضا شد از ازل

 

بنگر که جان به دوست کریمانه داده ام

ابن الکریم همچو کریم است فِی المَثَل

 

سینه به سینه می بری ام ای عمو! ببر

حالا کنار اکبر خود کن مرا بغل

 

محزون ترین حماسۀ تصویر کربلا

خورشید در میان دو مَه پاره در غزل

 

ای قاسمم ! خدا بکشد قاتل ترا

یا رب بیا و مَگذر از این قوم بَد عَمل

 

زانو زده حسین میان دو نهرِ خون

پیش فرشتگان مقرب در این عمل

 

اهل حرم به گِرد امامَند نوحه خوان

این هیئت است در همۀ دهر بی بدل

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:50

روضه حضرت عبدالله بن الحسن(علیهما السلام)

 

منكه از معركه ی جنگ نمی ترسیدم

دیدم آن صحنه كه یك لحظه بخود لرزیدم

دیدم از قلبِ عمو ، زخم دهان وا كرده

دفعتاً بغضِ گره خورده شدم ، تركیدم

نیزه ها بود كه بر جسم عمویم می رفت

هیچكس فاش ندید آنچه من آنجا دیدم

دیدم از وجه عمو خون خدا می ریزد

من بجای همه با فاطمه خون گرئیدم

بو سه ای را كه بمن داد عمو ، عمه نداشت

خم شدم وجه خدا را بخدا بوسیدم

((اِبنِ كَعب)) آمد و با نیزه و شمشیر بلند

قصد جان عمویم كرد و من می دیدم

دست خود را سپر تیغ بلندش كردم

قطع شد دستم و جانباز حرم گردیدم

گفتمش ((یَابنَ خبیثه)) عمویم را بكشی !؟

مرگ را زودتر از مرگ عمو بگزیدم

حرمله تیر جفایی به گلویم زد و رفت

من در آغوش عمو سخت بخون غلتیدم

همنَفَس با عمویم بودم و جان می دادم

و به این همنفسی بود كه می نازیدم

تیغی آمد سر من را ز بدن كرد جدا

بعد از آن زیر سم اسب بخود پیچیدم

هیچكس مثل من اینجا به شهادت نرسید

پدرم آمد و با درد به او خندیدم

منكه عبداللهم از لعل اباعبدالله

مثل قاسم بخدا جام عسل نوشیدم

من تأسّی به عمو كردم و بی غسل و كفن

نیزه و تیر و سنان جای كفن پوشیدم

چون ستوران به تن پاك عمو تازیدند

باز هم زیر سم اسب بخون غلتیدم

منبع: http://zhoolideh.blogfa.com

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:49