تعداد مطالب : 1361
تعداد نظرات : 278
زمان آخرین مطلب : 2860روز قبل
«رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند،جا نبود.بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند !! ***گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید!!»
مختصری از زندگینامه تا برسیم به خاطرات بی بدیل شهید بهشتی :
به علت پیشرفت شگفت انگیز او در یادگیری علوم، خانواده او را به عنوان یک فرد تیزهوش می شناختند . وی تحصیلات خود را در سن چهارسالگی آغاز کرد و بعد از آن به سرعت خواندن قرآن را فرا گرفت . تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان دولتی ثروت – که بعدها به نام ۱۵ بهمن نامیده شد – به پایان برد . سپس در دبیرستان سعدی – که در نزدیکی میدان شاه آن زمان و میدان امام کنونی است – مشغول به تحصیل شد . در اوایل سال دوم بود که حوادث ۲۰ شهریور پیش آمد . بعد از آن در سال ۱۳۲۱ تحصیلات خود را نیمه کاره رها می کند و به دنبال تحصیل علوم دینی می رود و تا سال ۱۳۲۵ در شهر اصفهان ادبیات عرب و منطق و سطوح فقه و اصول را به سرعت فرامی گیرد . در کنار این دروس به فراگیری زبان انگلیسی نیز پرداخت و آن را به طور کامل فراگرفت .
در سال ۱۳۲۵ به قم آمد و بعد از تکمیل دروس سطح، از اول سال ۱۳۲۶ فراگیری درس خارج را شروع کرد . استادان وی در درس خارج فقه و اصول عبارتند از: «آیة الله محقق داماد» ، «آیة الله امام خمینی رحمه الله » ، «آیة الله بروجردی » ، «آیة الله سید محمد تقی خوانساری » ، و «آیة الله حجت کوه کمره ای » .

در سال ۱۳۲۷ مجددا به فراگیری دروس جدید پرداخت و با اخذ دیپلم ادبی به صورت متفرقه در دانشگاه الهیات و معارف کنونی، دوره لیسانس را در فاصله سالهای ۲۷ تا ۳۰ گذراند .

وی پس از اخذ لیسانس در یکی از دبیرستانهای قم به نام حکیم نظامی، مشغول به تدریس زبان انگلیسی شد و در سال ۱۳۳۳ مسئولیت اداره دبیرستان دین و دانش قم به وی واگذار شد .

در سال ۱۳۳۸ دوره دکترای فلسفه را در دانشکده الهیات سپری کرد .

در سال ۱۳۴۱ انقلاب اسلامی با رهبری امام رحمه الله و محوریت و شرکت فعال روحانیت نقطه عطفی در تلاشهای انقلابی وی به جای گذارد . در فاصله بین سالهای ۴۱ تا ۵۷ – که مصادف با مبارزات انقلاب اسلامی بود – آیة آلله بهشتی نقش بسیار ارزنده ای در به ثمر رساندن مبارزات مردمی داشت و در جلسات بسیاری; اعم از جلسات دانشجویی و طلاب، به ایراد سخنرانی و آگاه نمودن مردم و جوانان می پرداخت و با آمد و شد و گفتگوهایی که با امام داشت به ایجاد شورای انقلاب و تشکیل هسته اصلی آن پرداخت .

وی علاوه بر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی در ایران، با بعضی از کشورهای خارجی از جمله آلمان و اتریش در ارتباط بود و در آنجا نیز به تشکیل انجمنها و سخنرانی عمومی و مشورتهای تشکیلاتی می پرداخت . از جمله کارهای ایشان در هامبورگ; تشکیل انجمنهای اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان بود .

همچنین آن بزرگوار علاوه بر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی، به تالیف کتاب پرداخته است که تعدادی از آنها عبارتند از:

۱ . خدا از دیدگاه قرآن;

۲ . روحانیت در اسلام و در میان مسلمین;

۳ . نماز چیست؟ ;

۴ . بانکداری و قوانین مالی اسلام;

۵ . مبارز پیروز;

۶ . نقش ایمان در زندگی انسان;

۷ . کدام مسلک؟ ;

۸ . شناخت دین . (۲)

در این نوشتار خاطراتی چند، از زندگی شهید مظلوم آیة الله بهشتی – به نقل از خود ایشان – که در سه بخش تنظیم گردیده است، بیان می گردد:

۱ . خاطرات دوران پیش از انقلاب اسلامی;

۲ . خاطرات دوران انقلاب اسلامی;

۳ . خاطراتی کوتاه از شهید بهشتی .

خاطرات پیش از انقلاب

۱ . روح حساس

از زمان کودکی; یعنی هنگامی که ۱۲ یا ۱۳ ساله بودم، همیشه در برخورد با ناپاکیها و ناروائیهایی که مخالف اسلام بود; حساسیت و جوش و خروشی داشتم که نمی توانستم آرام بگیرم و تحمل کنم; زیرا اسلام مسلمان را حساس می سازد، حساس در برابر ناروائیها و ناپاکیها .

یادم می آید آن وقتها که شاید ۱۵ ساله بودم و آغاز طلبگی من بود با یکی دو نفر از طلاب دیگر درس می خواندیم، گاهی در خیابانها راه می افتادیم تا چیزی را که به نظرمان منکر می آید جلویش را بگیریم و نهی از منکر کنیم، مثلا گاهی می دیدیم از مغازه ای صدای ترانه های زشت و فساد آور می آید، آن وقت یک کدام از ما جلو می رفتیم و نصیحتش می کردیم; می گفت برو دنبال کارت، بگذار به کسب و کارمان برسیم! یکی دیگر از دوستان جلو می رفت و پشتوانه می شد که البته مؤثر واقع می گردید . در اینجا بود که ما می فهمیدیم «ید الله مع الجماعة (۳) ; دست خداوند با جماعت است .» (۴)

۲ . شاد زیستن

در آغاز دوران بلوغ، تحصیلات علوم اسلامی را تازه شروع کرده بودم . در این سن، انسان نشاط و شادابی خاصی دارد، گاهی پیش از مباحثه و بعد از آن و یا قبل از درس، با دوستان می گفتیم و می خندیدیم . یکی از دوستانم که بزرگ شده جلسات مذهبی بود، و چند سالی از من بزرگتر بود با من هم مباحثه بود، وقتی ما می خندیدیم، می گفت فلانی حالا که در آغاز تحصیل علوم اسلامی هستیم، بهتر است خودمان را عادت بدهیم و نخندیم یا کمتر بخندیم . گفتم چرا؟ گفت این آیه قرآن است:

«فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا» (۵) ; «باید کم بخندند و زیاد بگریند .»

سپس یکی دو حدیث هم در این رابطه می خواند . من از وی پرسیدم آیا خندیدن کاری حرام است؟ گفت نه حرام نیست .

گفتم حالا که حرام نیست، من می خندم . از این ماجرا چند سالی گذشت و من اولین مطلبی که به صورت مستقل و بر اساس کتاب و سنت درباره اش تحقیق کردم و سعی کردم قرآن را از اول تا آخر به صورت علمی بررسی کنم، همین بحث بود تا اینکه به این آیه رسیدم . به خود گفتم عجب، این آیه در قرآن است، اما مطلب درست نقطه مقابل مطلبی است که دوست من فهمیده بود و آن دستور پیغمبر بود که باید تمام نیروهای توانا برای شرکت در مبارزه علیه کفار و مشرکینی که به سرزمین اسلام هجوم آورده بودند، بسیج شوند .

عده ای با بهانه های مختلف از شرکت در این لشکرکشی خودداری کرده بودند و از فرمان خدا و پیغمبر تخلف نمودند . خداوند در این آیات قرآن می فرماید: «لعنت خدا بر کسانی که دیدند پیغمبر با انبوه مسلمانان به میدان نبرد می روند اما باز هم دوست داشتن زندگی آنها را وادار کرد تا از فرمان خدا و رسولش تخلف کنند و بمانند» و به دنبال آن به عنوان یک نفرین و کیفر می فرماید: «از این پس کم بخندند و زیاد بگریند .»

از دیدگاه اسلام زندگی با نشاط نعمت و رحمت خداست و زندگی توام با گریه و زاری خلاف رحمت خداست .

در این آیه خداوند در مقام نکوهش از این تخلف می فرماید: «از این پس از نعمت خنده و نشاط کم بهره باشید و همواره گریان و غمزده زندگی کنید .»

از طرف دیگر تفریح یکی از نیازهای ضروری زندگی انسان است که باعث تجدید قوای انسان می گردد .

چنانچه قرآن می فرماید:

«قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیوة الدنیا» (۶) ;

«ای پیغمبر! بگو: چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش خلق کرده، و روزیهای پاک را حرام کرده است؟ بگو این روزیهای پاک برای مردم با ایمان در این دنیا است .» (۷)

۳ . هنر; نردبان تکامل

آیة الله بهشتی در یکی دیگر از خاطراتش چنین بیان می دارد:

زمانی که آیة الله بروجردی مرحوم شده بودند، عده ای به مناسبت هفتم یا چهلم آن بزرگوار، عزاداری می کردند، شعر می خواندند و سینه می زدند، ولی وقتی کسی اولین بند از این شعر را گوش می کرد، ترانه عشقی که همان روزها از رادیو پخش می شد، در ذهنش تداعی می کرد . آهنگ، آهنگ همان ترانه بود اما شعر مرثیه بود که با آن می شد سینه زد اما دل انسان نمی شکست; چون آهنگ آن شاد بود .

بعد از بیان این خاطره آن شهید بزرگوار می فرماید: «باید محتوای سرودهای انقلابی و آهنگی که برای آن ساخته می شود با هم سنخیت داشته باشد .» سپس فرمودند: «من از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انتظار دارم که در این مورد دقت کند و این نوع سرودها را حذف نماید و زمینه را برای سرود سازان خلاق هموار نماید تا سرودهای واقعا انقلابی بسازند .

هنر، هنر تعالی بخش و هنری که به انسان کمک کند تا از زباله دان زندگی منحصر در مصرف اوج بگیرد و بالا بیاید و معراج انسانیت را با سرعت بیشتری درنوردد; هنر اسلامی است . این هنر; هنری است که موجب تشویق و تقدیر اسلام است . در مدت زمانی که از انقلاب اسلامی می گذرد، چند نوع سرود انقلابی ساخته شده است; یک نوع سرود و آهنگ انقلابی که از نظر ما خوب و مطلوب است و یک نوع هم سرود انقلابی، ولی با آهنگ عشقی که فقط کلمات شعر عوض شده است . این نوع آهنگ بدرد نمی خورد و این همان است که در اسلام حرام شمرده شده است .

چنانچه اگر قرآن را هم با این آهنگ غنا بخوانیم، حرام می باشد .

لذا اکنون که مسئله انقلاب فرهنگی در جامعه ما مطرح است، می بایست جای والایی به انقلاب هنری داده شود تا معلوم گردد که اسلام، هنر پرور و هنر دوست و هنر خواه است، نه ضد هنر!

اما هنری که انسان ساز است، هنر مبتذل و غربی نیست; زیرا هنر باید وسیله و نردبان عروج و تکامل انسان باشد نه وسیله سقوط و تباهی! هنری که انسان را انسان تر کند نه اینکه او را به حیوانیت و شهوت رانی بکشاند . (۸) »

۴ . قاطعیت در برخورد با دشمن

یکی از خاطراتی که هرگز فراموش نمی کنم، مربوط به سخنرانی پرشوری است که در هفده ربیع الاول سال ۱۳۴۳ در مدرسه چهار باغ اصفهان، که نام فعلی آن امام جعفر صادق علیه السلام است، داشتم . جلسه پر شور و با شکوهی بود . در آن سخنرانی مردم را به انقلاب دعوت کردم و تحت عنوان این مطلب که انسانی که در این روز متولد شده (در ۱۷ ربیع الاول) پیام آور بوده است، صحبت را به اینجا کشیدم که این پیام آور فرموده است: انقلاب را با رساندن پیام خدا و پیام فطرت پذیر آغاز کنید و ادامه دهید .

اما هر وقت دشمنان خدا و دشمنان انسانیت سر راهتان ایستادند و خواستند ندای حق شما را در گلو خفه کنند، آن وقت آرام ننشینید، سلاح به دست بگیرید و با آنها بجنگید! وقتی بحث به اینجا کشید، چون ماموران امنیتی در آنجا بودند جلسه متشنج شد و یادداشتی به من دادند که شیاطین ناراحت هستند و منظورشان هم این بود که بحث را برگردانم . اما من روا نمی دانستم که بحث را عوض کنم و آن را به پایان رساندم .

بعد از اینکه از جلسه بیرون آمدم، ماموری آمد که مرا دستگیر کند، ولی نشد . بنده به منزل رفتم و بعد آنها آمدند و مرا در منزل دستگیر کردند و به شهربانی و بعد به ساواک اصفهان بردند . رئیس ساواک گفت: من متدین هستم و به دین اسلام علاقه دارم، حتی شما می توانید از علمای اینجا بپرسید که آرامش اینجا رامن حفظ نموده ام .

بعد گفت: شما مثل این که ماموریت داشتید بیایید و این شهر را به هم بریزید و مردم را به جنگ مسلحانه دعوت کنید . من در جلسه بودم اما از آن جایی که بحث به اینجا رسید، دیگر دیدم که نباید بمانم و از جلسه خارج شدم و گفتم نوار آن را بیاورند تا من گوش کنم .

گفتم پس شما هنوز نوار را گوش نکرده صحبت می کنید، چه اشتباهی!؟ فعلا بگذارید آنهایی که آنجا نگفتم اینجا برایتان بگویم . شروع کردم برایشان صحبت کردن، معاونش آمد و گفته هایم را یادداشت کرد . گفتم شما به این ملت چه می گویید؟ آیا یک ملت مرده می خواهید در این کشور باشد . ما می گوییم ملت ما باید یک ملت زنده ای باشد . آن روز برای چندمین بار – چون اولین بار نبود که مرا ساواک احضار می نمود – تجربه کردم که اگر انسان مؤمن و مبارز، در برخورد با دشمن با قوت و قدرت نفس سخن بگوید چطور می تواند او را حتی پشت میز ریاستش مرعوب سازد .

این آقای سرهنگ پس از اینکه دید من با قاطعیت و صراحت می گویم که این انقلاب برای آن است که از این مردم انسانهایی بسازد که در برابر هر دشمنی از خودشان دفاع کنند، تحت تاثیر قرار گرفت و گفت اگر روحانیون با این شیوه با مسایل برخورد کنند، این برای ما یک معنی دیگری پیدا خواهد کرد و من حس کردم که آن باقی مانده فطرتی که در اعماق روح این افراد مانده بود، متاثر شد و توانست چیزی را که هرگز انسان انتظار ندارد از رئیس ساواک یک استان بشنود از زبان او بشنویم . (۹)

۵ . تمایز جامعه اسلامی و غربی

در سفری که به ترکیه داشتیم، در راه آنکارا در یکی از شهرهای جنوبی شبی را گذراندیم . صبح که می خواستیم زودتر حرکت کنیم پسر کوچکم اظهار تشنگی کرد، به مغازه ای رفتم و نوشابه ای برای او گرفتم . کیفی را که مبلغ کمی پول و تمام اسناد – از گذرنامه گرفته تا اسناد ماشین – در آن بود در همان مغازه فراموش کردم و حرکت کردیم . حدود ۲۵۰ کیلومتر که از آن محل دور شده بودیم برای خوردن صبحانه نگه داشتیم . از روی عادتی که داشتم دست بردم تا کیفم را بردارم دیدم نیست! یادم آمد که آن را در همان مغازه جا گذاشته ام . با سرعت مسافت طی شده را برگشتم . با خود فکر می کردم ای کاش آن مختصر پول در کیف نبود، که اگر نبود شاید آن کیف گم نمی شد .

من بیشتر نگران اسنادی بودم که داخل کیف بود چرا که بدون آنها مسافرت مابه هم می خورد . وارد آن مغازه که شدم، دیدم صاحب مغازه مثل آنکه نعمت بزرگی به او داده باشند با چهره ای باز جلو آمد و با زبان ترکی به سختی به من فهماند که بعد از رفتن شما – وقتی متوجه کیف شدم – متاسفانه خیلی دور شده بودید; به محلهای میان راه هم تلفن کردم، اما چون شماره ماشین را نداشتم، نتوانستم به شما خبر بدهم . او کیف را آورد و من دیدم که همه چیز در آن است . خواستم هدیه یا انعامی به او بدهم، ولی او قبول نکرد!

این اتفاق در یک کشور اسلامی، بر روی پسر کوچکم بسیار اثر گذارد . اتفاقا این مسئله مدتی بعد دوباره برایم اتفاق افتاد، ولی این بار در هامبورگ چیزی را گم کردم; هر چه بدنبال آن رفته و سراغش را گرفتم، پیدا نکردم . در این هنگام بود که پسر کوچکم به من گفت: پدر ببین آنجا که مسلمانان زندگی می کردند چقدر عالی بود، وقتی کیفمان گم شده بود آن رابه ما دادند و ما رااز نگرانی رهانیدند، اما اینها چنین نکردند . (۱۰)

خاطرات دوران انقلاب
۱ . رمز موفقیت در مبارزه

مرحوم آیة الله شهید بهشتی در یکی از خاطراتش که مربوط به راهپیمایی در دوران انقلاب می باشد می گوید:

در راهپیمایی وحدت، مردم عزیز ایران توانستند با درخشیدن یک روزه، تبلیغات شوم چند ماهه دشمنان انقلاب اسلامی ایران را در داخل و خارج بی ارزش کنند . بوقهای تبلیغاتی دشمنان انقلاب همه جا فریاد سر داده بودند که ملت ایران خودش را به زور می کشد . آن شور و آن حضور و آن عشق و علاقه به انقلاب دیگر در ملت نیست . اما راهپیمایی یازده میلیونی در سرتاسر ایران و راهپیمایی دو میلیون نفری در تهران، نشان داد که دشمنان انقلاب اسلامی همانطور که اول، انقلاب ایران را نشناخته بودند، هنوز هم نشناخته اند . یادمان نرفته است که سیاستمدارهای آمریکا و سیاستمداران مزدور و نظامیان وابسته به آنها، و خبرنگاران اعزامی آنان به ایران، هر وقت صحبت از انقلاب ایران می شد ما را تهدید می کردند .

مکرر به خود من می گفتند: شما چکار می کنید؟ و موقعی که زمان بختیار رسیده بود می گفتند: بگذارید بختیار اقلا کار خودش را بکند!

من به آنها گفتم: انقلاب ما جهتش مشخص است . مردم می دانند که چه می خواهند . مگر مردم ما را ندیدید که تا بختیار بر روی کار آمد فریاد زدند مرگ بر بختیار نوکر بی اختیار!

ملت ما نوکری را نمی پذیرد . ما را تهدید می کردند و می گفتند: شما خیلی به این ملت اتکا و اعتماد دارید و بیش از حد خوش بین هستید . ما نگران هستیم که اگر ارتش به وفاداری شاه قیام کند در همین تهران یک میلیون نفر کشته شوند .

به اینها گفتم: عیب کار همین جاست که شما ما را نشناخته اید . به آنها گفتم وضع شما مانند وضع کسی است که با یک عاشق روبرو شده باشد . آن وقت سخن از معشوقش به میان بیاید و بعد به او بگوید که تو از معشوقت نمی ترسی! شهادت; کشته شدن در راه آرمان الهی، معشوق ماست . آیا شنیده ای عاشقی را از معشوق بترسانند . شما ملت ما را به اشتباه با ملت خودتان قیاس می کنید، و رهبران مخلص ما را با رجال سیاسی تان اشتباه گرفته اید . در آنجا یک رجل سیاسی این طرف و آن طرف می رود، نطق انتخاباتی می کند، مصاحبه می کند تا به کرسی برسد . وقتی یک رهبر سیاسی همه تلاشش در عشق یک کرسی است اگر به او بگویند ممکن است در این راه تو را بکشند، واضح است که کناره گیری می کند .

ولی یک رهبر سیاسی و اجتماعی اسلامی و یاران همرزمش از همان آغاز جهاد و مبارزه با عشق شهادت می آیند; عشق به شهادت ناشی از مکتب است . (۱۱)

۲ . فرهنگ نو

سال ۵۷، روز چهارم شوال، مصادف با روز شانزده شهریور، دومین راهپیمایی عمومی پرشکوه تهران به دعوت روحانیت مبارز انجام گرفت . هنگامی که جمعیت به سر پیچ شمیران آمدند، نماز ظهر را به اتفاق خواندیم . در آن زمان هنوز برنامه ها از قبل هماهنگ نمی شد . وقتی نماز تمام شد عده ای گفتند: حالا از کدام طرف به راهپیمایی ادامه بدهیم؟ گفتم: مگر ستاد تصمیم قبلی نگرفته است؟ گفتند نه! فقط قرار شده است بر حسب موقعیت تصمیم گیری شود . کمی مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم به سمت میدان آزادی که شهیاد نام داشت، حرکت کنیم و چون هنگام اعلام کردن نمی خواستیم شهیاد بگوئیم همان جا ذهن خلاق دوستان اسمی پیدا کرد و گفتند به سمت میدان شیاد می رویم .

وقتی حرکت کردیم، شاید حوالی دانشگاه بودیم که عده زیادی که هنوز ترس از دلشان زدوده نشده بود، گفتند مردم را به کجا می برید؟ به قتلگاه!؟

گفتم: نمی بریم، با هم می رویم، همه با هم می رویم، اگر قتلگاه است همه با هم می رویم ما که جلوتر هستیم . بعضیها گفتند خواهرها جلوی صف باشند که دشمنان حیا کرده و حمله نکنند . ما گفتیم خیر! روحانیون باید جلوی صف باشند . برای اینکه خواهرها در عین اینکه در این مبارزه شرکت دارند، باید ما حامی آنها باشیم .

حرکت را ادامه دادیم، خبر آوردند در نزدیکی میدان، ماشینهای مسلح و آماده برای حمله ایستاده اند و اگر آنجا برویم، مردم اصلا امکان فرار ندارند و ممکن است هزاران نفر کشته شوند . به آنها گفتم اگر یک میلیون نفر هم کشته شوند باید این راه را برویم، این یک وظیفه است . اگر هم شهید شدیم که به هدفمان رسیده ایم .

وقتی وارد میدان شدیم خواهرها که در پشت صف حرکت می کردند، با مشتهای گره کرده به سمت ماشینها رفتند و ابهت دشمن را شکستند .

این کار; نشانه یک فرهنگ تازه است که در برابر آن ماشین مسلح که هیچ، بلکه رگبار مسلسل هم توان ایستادگی ندارد .

شاید در همان روز بود که شعار توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد را بیان کردند .

این دگرگونی و این انقلاب راستین در روحیه و در نظام ارزشی انسانها همان چیزی است که اسلام می خواهد; زیرا اسلام می خواهد که ما در راه دفاع از خود، سرزمین و دینمان; مردمی نترس و جانبازی فداکار باشیم . (۱۲)

۳ . بزرگترین ویژگی انقلاب

یکی از مارکسیستهای چکسلواکی که به ایران آمده بود، می گفت: روشی که شما ایرانیان در پیش گرفته اید و وضعی که ادامه داده اید، با هیچ یک از قالبهای فکری و فرمولهای تحلیل گری که ما در جامعه شناسی لیبرالیستی داریم، قابل فهم نیست . اینکه شما در ابتدای کار می گفتید: مشت بر نیزه و خون بر شمشیر پیروز است، ما نمی فهمیدیم یعنی چه؟ ولی بعد دیدیم که پیروز شد . این توده های میلیونی به استقبال تانکها می رفتند، این برای ما قابل فهم نبود، ولی چنین شد و پیروز شدید . پس از پیروزی، به دنبال تبلیغات شوم رژیم شاه و مزدوران غربی و شرقی، ما فکر می کردیم که دیکتاتوری «نعلین و عمامه » جانشین دیکتاتوری «چکمه و تاج » می شود، اما دیدیم که چنین نشد . شما آزادیهای بیش از حد به جامعه داده اید که ما همواره نگرانیم که مبادا از طریق این آزادیها بر این انقلاب آسیبی وارد شود .

بنابراین بزرگترین ویژگی چشمگیر این انقلاب; آزادی است که بسیاری از تحلیل گران غیر مسلمان هم به آن اذعان دارند . (۱۳)

۴ . رو به رو شدن یا نشدن با دشمن

زمانی که هسته شورای انقلاب تشکیل شد، وقتی صحبت از مذاکره با آمریکا پیش آمد، سه نظر وجود داشت; یک نظر اینکه با آمریکاییها، صحبت کنیم، شاید به نقطه نظر جدیدی برسیم که من با این نظر مخالف بودم . می گفتم ماباید نقطه نظرهایمان را قبلا بر اساس معیارهای انقلاب انتخاب کنیم بعد با هر کسی صحبت می کنیم باید قاطع حرف بزنیم .

نظر دوم این که اصلا حرفش را نزنیم . چون آن وقت بدنامی برایمان به وجود می آید و عده ای می گویند با آمریکاییها مذاکره کردند . من با این هم مخالف بودم و این را ضعف نفس می دانستم .

نظر سوم این بود که با آمریکاییها – به عنوان اعضای شورای انقلاب – حق داریم رو به رو شویم و سخن بگوئیم اما به یک شرط، به شرط اینکه در این برخوردها، به آنها بفهمانیم که یک سر سوزن از آنها چیزی نمی خواهیم و از موضع قدرت با آنها رو به رو شویم و پس از هر برخوردی یک پیروزی روانی به دست بیاوریم .

در همین راستا یک آمریکایی که به عنوان سبک شناس معرفی شده و به مطالعاتی راجع به ایران می پرداخت، اصرار داشت که با برخی از اعضای شورای انقلاب صحبت کند .

قرار شد من با او صحبت کنم . بنده برای حفظ عزت و قدرت، یکی از روشهایی که به کار می بردم این بود که می گفتم «هر کس که می خواهد حرفی بزند به خانه ما بیاید و ما به جایی نمی رویم » چون در آن موقع ما دفتر و دبیرخانه نداشتیم، ولی بعضی از دوستان خیال می کردند که من به سبب تکبر علمایی این را می گویم، به آنها گفتم این طور نیست . من برای حفظ عزت یک مسلمان این را می گویم . حتی سران ارتش تقاضای دیدار داشتند، گفتم: در خانه اشکالی ندارد . من هیچ جا نمی روم . گفتند اینها از نظر امنیتشان می ترسند . گفتم نیایند!

من برای حفظ عزت و این که از موضع قدرت برخورد کنم، معتقد بودم که اگر حرفی دارند آنجا بیایند، ما که با آنها حرفی نداریم . همین اولین برخورد ما با آنها; نشانه بی نیازی ما بود .

به هر حال آن آقا آمد و صحبت کردیم – خاطره بسیار جالبی است هنوز هم برای خودم زنده است – وقتی پیرامون مشکلات انقلاب و پیروزی انقلاب مقداری بحث کرد، ارتش شاه را به رخ ما کشید و گفت: شما فکر نمی کنید یک ملت بی سلاح را با یک ارتش پانصد هزار نفری از بیخ دندان و فرق سر تا نوک پا مسلح با بهترین سلاحها رو به رو می کنید!

گفتم چرا می دانم، ولی شما هم فکر نمی کنید که این ارتش، ارتشی است که به آسانی از شاه جدا می شود!

گفت فرض کنید که نصف اینها از شاه جدا شوند، دویست هزار تای آنها وفادار به شاه بمانند; فکر نمی کنید که کشتار میلیونی راه بیاندازند!؟

در این هنگام من با یک هیجان و روحیه گرم به او گفتم: می فهمی چه می گویی؟ آیا شنیده ای عاشقی را از معشوق خود بترسانند؟ این جمله خیلی برایش تعجب آور بود . چون ما داشتیم بحث سیاسی می کردیم و بحث عشق و عاشقی نمی کردیم .

گفت نمی فهمم چه می خواهید بگویید؟ گفتم: من که می گویم شما مادیهای ما تریالیست غربی، نمی توانید انقلاب ما را درک کنید . باز جا خورد و گفت اینها چه ربطی به هم دارد!؟

گفتم شما مادی فکر می کنید . وقتی صحبت مرگ و شهادت برایتان پیش می آید افق در برابر چشمانتان تاریک می شود، اما باید به تو بگویم برای ملت بپا خواسته ما که مسئولیت های بزرگ را به عهده گرفته است، شهادت عشق است و آرمان . در آن جلسه ما او را اینچنین مایوس کردیم .

آری با دشمن سخن بگو و او را از خود مایوس کن و دندان طمع دشمن را بکن . (۱۴)

۵ . برای آمریکا جای خالی نداریم

شهید بهشتی در یکی از سخنرانیهایش تحت عنوان «انقلاب اسلامی در مقابل کفر و مستکبرین » که در کانون مالک اشتر، مورخ ۲۸/۷/۵۹ ایراد شد، خاطره ای را این چنین بیان کردند:

بزرگداشت جمعی از شهدا بود، با وجود کارهای بسیار زیاد، تمام کارهایم را رها کردم و در جمع خانواده شهدا در بهشت زهرا، حاضر شدم . مادر یکی از شهدا، زنی حدود ۶۰ یا ۶۵ ساله بود، این مادر چند کلمه برای خانواده ها و تشییع کنندگان صحبت کرد . قبل از این که صحبت کند من به مزار مرحوم آیة الله طالقانی و مزار شهدا رفتم و فاتحه ای خواندم، بعد که آمدم به آن مادر تبریک و تسلیت گفتم . او گفت به غیر از این پسرم که شهید شده، من پنج پسر دیگر و یک داماد دارم که الان در جبهه است; من به امام و امت اسلامی می گویم که این پنج پسرم را هم تقدیم می کنم . او مردانه و با ایمان و چنان شجاع و پر شور بود که به همه مادران و پدران که آنجا بودند نیرو می بخشید .

در این هنگام من با خود گفتم به آمریکا بگویید چشم طمعت را از جمهوری اسلامی ایران بکن! جامعه ای که چنین مادران و فرزندانی پرورده است، برای آمریکا جای خالی ندارد!

خاطرات کوتاه از شهید بهشتی
طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.

***
از بهشتی پرسید؛ روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.

گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری رو نمی‌ده.

***
صبح بود، یه اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خونه بهشتی. یه نگاهی و براندازی کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، یکی گفته بود خونه بهشتی کاخه. یکی دیگه گفته بودند هشت طبقه است. راننده بهشتی‌شناس بود. همه رو آورده بود دم خونه گفته بود حالا ببینید و قضاوت کنید.

***
بنی‌صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنی‌صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. بهشتی می‌گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.

***
به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.

تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت.

***
الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه!

بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ!

***
بهشتی اسم جوان رو داده بود برای شورای صدا و سیما. گفته بودند ولی این مخالف شماست، کلی علیه شما دنبال سند بوده! گفت: او جویاست و کنجکاو. چه اشکالی دارد که سندی پیدا کند و مردم رو آگاه کند.

***
همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.

اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.

***
به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»

قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات…

***
مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.

***
گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

***
رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت…

***
با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.

هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.

***
اومده بودند در خانه بهشتی که یک مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیکته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.

نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!

آنچه بیان شد; تنها گوشه ای از خاطرات آن شهید مظلوم بود . در پایان شعری را به عنوان یاد بودی برای آن بزرگوار بیان می داریم .

تو ای گوهر بحر عرفان «بهشتی »

تو ای اختر چرخ ایمان «بهشتی »

تو ای از تبار بزرگان که بردی

شهادت به ارث از نیاکان «بهشتی »

همه عمر تو صرف ترویج دین شد

چه در آشکار و چه پنهان «بهشتی »

ز صد موج غم، غم نخوردی که دریا

ندارد هراسی ز طوفان «بهشتی »

فصول کتاب حیاتت موشح

زعرفان و ایمان و ایقان «بهشتی »

شهامت، شهادت، جز این سرگذشتی

نبودت در آغاز و پایان «بهشتی »

به دریا زند اهل همت دل اما

به دریای آتش زدی جان «بهشتی »

برخی از بایسته های تبلیغ و سخنوری

پی نوشت ها:

۱) برگرفته از کتاب «خاطرات ماندگار از زندگی آیة الله دکتر سید محمد حسین حسینی بهشتی » به کوشش مرتضی نظری .

۲) خاطرات ماندگار، مرتضی نظری، ص ۱۹، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸ .

۳) نهج البلاغه، سید رضی، خطبه ۱۲۷ .

۴) سید محمد حسینی بهشتی، رابطه تشکیلات، امامت، روحانیت، نشر حزب جمهوری اسلامی، قم، ص ۶ .

۵) توبه/۸۲ .

۶) اعراف/۳۲ .

۷) سخنرانی شهید بهشتی، اسلام و تفریحات سالم، روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۷ خرداد ۶۶، شماره ۲۳۳۳، ص ۹ .

۸) مقاله برداشتهای یک بعدی از اسلام، قسمت اول، روزنامه جمهوری اسلامی، شماره ۳۴۹۳ .

۹) مجله شاهد، شماره ۷، مورخ ۱/۳/۱۳۶۰ .

۱۰) حج در قرآن، شهید دکتر محمد حسینی بهشتی، ص ۶۰، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، بهار ۶۷، چاپ دوم .

۱۱) سخنرانی شهید بهشتی تحت عنوان دستاوردهای انقاب اسلامی ایران، ۱۳/۵/۱۳۵۸، مسجد مهدیه تهران، آرشیو نوار معاونت فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی .

۱۲) سخنرانی شهید بهشتی تحت عنوان جهاد در نظام ارزش اسلامی، اهواز، آرشیو نوار معاونت فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی .

۱۳) سخنرانی شهید بهشتی تحت عنوان: انقلاب اسلامی و خصومت رژیم بعث، فروردین ۱۳۵۹ در قم، آرشیو نوار معاونت فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی .

۱۴) سخنرانی شهید مظلوم در اجتماع پرشکوه مردم اصفهان، ۱۹/۱۱/۵۸، قسمت چهارم، به نقل از روزنامه کیهان، شماره ۱۱۷۷۶ – ۲۸/۱۰/۶۱ .

  • تاریخ انتشار: دوشنبه ، ۶ تیر ۱۳۹۰ ، ۰۰:۴۰
چهارشنبه 22/9/1391 - 21:59
«من به اینکه بیننده را به هر دلیلی جذب کار کنم، قائل نیستم. یک فیلمهایی هستند که مفرحند و می خندانند. ولی بعضی در خاطر جمعی باقی می مانند. من راهی غیر از این بلد نیستم. من الان وقتی فیلم می سازم، فیلمم با فیلمهای قبلی ام مقایسه می شود. با خودش که مقایسه نمی شوم. هر فیلمم که به اندازه خود شرف دارد. از لحاظ بحث نظری هم که هر فیلمم یک حرف تازه ای را می زند. اصلا اگر این چیزها نباشد، ما برای چه فیلم می سازیم؟»

کارگردان و نویسنده ارزشی جمهوری اسلامی ایران با حضور در برنامه زنده «پارک ملت» از دغدغه‌هایش در عرصه فیلم‌سازی دفاع مقدس گفت و گفت که: «اگر جنگ نبود فکر نمی‌کنم به حوزه سینما می‌آمدم. رسالت و زحمتی بر دوشم بود و می خواستم باری از آن جریان را کم کنم.»

ابراهیم حاتمی کیا یک روز پس از تولد و در آستانه ۵۰ سالگی خود شب گذشته -۳ مهرماه- با حضور در برنامه زنده «پارک ملت» به سوالات «محمدرضا شهیدی‌‌فر» مجری برنامه پاسخ گفت.

حاتمی کیا در ابتدای برنامه و آغاز گپ و گفت با مجری عنوان داشت که نام پدرش یعقوب بوده و با توجه به اینکه نام خودش ابراهیم (نام فرزند حضرت یعقوب) گذاشته شده، این روند را ادامه داده و نام فرزندان خود را اسماعیل و یوسف گذاشته است. او درباره فامیلی خود نیز توضیح داد که پیش از این نام خانودگی‌شان نمدفروشان بوده که پدرش آن را به حاتمی‌کیا تغییر داده است.

مشروح گفت و گوی ابراهیم حاتمی‌کیا با مجری برنامه پارک ملت را در ادامه بخوانید:

*ابراهیم حاتمی کیا چرا فیلم می‌سازد؟

-نمی دانم. واقعیت این است که رفتم بجنگم ولی احساس کردم با دوربین علقه بیشتری دارم و اول هم جنگ را با دوربین سوپر هشت شروع کردم. فیلمبرداری و عکاسی را دوست داشتم. البته دلایل دیگری هم دارد. مانند تنهایی خودم، شرایط زندگی، نداشتن سینما و تلویزیون و محدودیت های این چنینی. ولی مساله جنگ به سرعت مسیر را برای من مشخص کرد. اوایل جنگ نیز مستند کار می‌کردم ولی دیدم اقناع نمی‌شوم و به همین دلیل وارد حوزه داستانی شدم.

*برای چه فیلم می‌سازی؟

-این سوال را از هر هنرمندی بپرسید همین جواب را می‌دهد که یک یک شیدایی و احساسی در آدم به‌وجود می‌آورد که دوست داری آن را با دیگران تقسیم کنی. شاید فیلم‌های اولیه و آماتورم بازی بودند ولی کم کم دیدم که جنگ مسئله من است. من به تکنیک علاقه مندم و فکر می‌کردم که فیلمبردار می‌شوم ولی دیدم که اشباع نمی‌شوم و مرا تحریک نمی‌کند. آمدم به مرز نوشتن و در نهایت این مسیر اتفاق افتاد.

*این فیلم ها برای چه ساخته می شوند و تکرار می کنم که برای چه فیلم می‌سازی؟

- اولین بار قرار بود اسلحه دستم باشد.

*یعنی الان با یک چریک فیلمساز روبرو هستیم؟

-اولین بار که جبهه رفتم فکر کردم که اسلحه دستم است و طبعم با اسلحه نمی‌خواند. مثل بچه‌هایی که به جبهه می‌رفتند و کارهای جهادی انجام می‌دادند، نگاهم نقد منفی نبود ولی علقه‌ام نبود. من هم دوربین دست گرفتم که اوجش «روایت فتح» بود و آنجا احساس کردم که دوشادوش آنها هستم. من می‌خواستم به پدرم تفهیم کنم که کار مقدس و ارزشمندی است ولی سخت بود و نمی پذیرفت. شاید برایش جنگیدن من بهتر بود. به خصوص که من به سمت سینمای دینی کشیده شدم. سوال سختی است.
اگر من جنگ نبود فیلم می‌ساختم یا نه؟ فکر نمی‌کنم به حوزه سینما می‌آمدم. اگر من مستغنی از فضای جنگ نبودم، بعید می‌دانم که وارد این حوزه شوم. رسالت و زحمتی بر دوشم بود و می خواستم باری از آن جریان را کم کنم.

*آیا این حس و حال و رویه هنوز ادامه دارد؟

-بله و هنر برای هنر اقناعم نمی کند و یا سینما برای سینما مرا به مشقت بیاندازد، خیلی به آن علاقه ندارم مگر اینکه احساس کنم حرف مهمی است که باید پایش بایستم. مخصوصا ورود به حوزه‌هایی که تا به حال وارد نشده ایم. مثلا یکبار آقای قرائتی به من گفت که بیا درباره نماز فیلم بساز و من به گفتم که من جهادی هستم. تلقی این است که می‌شود ولی من نمی‌توانم این ارتباط را قطع کنم. چه پروسه‌ای باید طی شود، نمی‌دانم. مثل هر هنری است و شیدایی ایجاد می‌شود که می‌خواهی بگویی. مثل بچه که مداد رنگی دستش می‌گیرد و پس از بازی با آنها تازه رنگ‌ها را درک می‌کند و به علاقه‌مندی‌هایش پی می‌برد.

*ابراهیم حاتمی‌کیا بیشتر به امیال شخصی خود در فیلمسازی علاقه دارد یا امیال مردم؟

-یکی از مواردی که باعث شد از گردنه خطرناک عبور کنم، این بود که سفارش از بیرون را نمی فهمم. مثل زنبور عسل باید فعل و انفعالاتی در من صورت بگیرد تا به شهد عسل برسم. اصلا نمی توانم بگویند جنگ جنگ تا پیروزی و من بر همین مبنا بروم و دو دو تا چهارتا کنم و حساب کنم و فیلم بسازم. باید مسئله برایم بطنی شود که در این صورت نیز با نفس در ارتباط است و هنر تجلی نفسانی است. در این میان خداوند کمک کند تا عاقبت به خیر شویم.

*یعنی شما بر اساس نفستان فیلم می‌سازید؟

- نفس همه در فیلمسازی وجود دارد. معتقدم که باید نهادینه شود و با تمام سلول‌های بدن هم‌سان شود تا چیزی که بروز می‌دهی، عملا باور تماشاگر را جذب کند.

*یعنی نفس‌تان را در طول کار رها می‌کنید؟

-اگر رها کنم چکار می‌کنید؟ (با خنده)

*یعنی مراقبتی از آن نمی کنید؟

-قطعا مراقبت می کنیم. اینکه بگویم من تاثیری ندارم و در این میان فقط واسط خیرم، نیست. از من رد می شود و تاثیر می گیرد. به خصوص سینما که منیت بسیاری دارد و باتلاق وسیعی برای فرورفتن دارد و کاری نمی توان کرد. کسانی که از باتلاق عبور می کنند، سربازان خوبی هستند. ما از بغل برخی مومنین رد می شویم و می گویند پیف پیف این‌ها بوی لجن می دهند. خوب ما در بازار زرگرها نبوده ایم و بیشتر دباغی کرده‌ایم.
ما (فیلمسازان جنگی) تعداد کمی هستیم که در هفته جنگ گل سرسبد می شویم و دعوت‌مان می‌کنند.

*دیده بان بر اساس زندگی شهید عارفی ساخته شد؟

-فیلم دیده بان بر اساس بخش هایی از زندگی شهید عارفی ساخته شد که فقط آن را شنیده بودم. شهید یکه تاز نیز پدرش راننده فرودگاه و منبعی برای الهام بود.

*رفقای جنگی خود را می بینید؟

-من که رزمی نبوده‌ام. البته درر خیلی از عملیات ها بوده‌ام که ثبت نشده است.

*از کارت هایی که در آنها عنوان می شود چه مدت در جبهه بوده اید، دارید؟

-خیر. سالهای ۶۷ یا ۶۸ بود که می خواستم با سهمیه رزمندگان وارد دانشگاه شوم. در آن مقطع به دنبالش بودم، در خیلی از عملیات ها هم حضور داشتم ولی چون ما مامور به خدمت می شدیم و از جایی برای حضور در جبهه اعزام نمی شدیم، حضورمان جایی ثبت نشده بود. البته آن دوران حتی عکس هم نمی گرفتیم که چه؟ فردا برویم پزش را بدهیم؟ اصلا مگر می دانستیم که می مانیم یا خیر؟ آن عکس ها که الان باید دنبالشان بگردیم، برایم خاطره‌های تثبیت شده‌ای است که دوست دارم بخش‌هایی از آنها را داشته باشم.

*برخی بچه‌های جنگ گاهی دور هم جمع می‌شوند، آیا شما هم چنین مناسباتی دارید؟

-خیر. به این مفهوم نه ولی بچه های دوران جنگ را که فیلمساز بودند گاهی می بینیم. ما در ایران پاتوق به آن معنا نداریم و اگر جایی دعوت شویم، یکدیگر را آنجا می بینیم.

*رفقای‌تان چه کسانی هستند؟

-رفقای من بچه های فیلمساز هستند.

*پس از جنگ چقدر به جنوب کشور رفته‌اید؟

-اوایل احساس خوبی نداشتم که بروم ولی الان می‌روم. دوسه بار با خانواده و یا مستقل رفته‌ام. بیشتر نیز به جنوب رفته‌ام و زیاد در غرب نبوده‌ام.

*چرا رفتید؟

-حال‌مان طوری بود که دوست داشتیم برویم. الان چون فیلم می سازم، ارتباطم با شهرهای جنوبی خیلی خوب است. آبادان وطن دوم من است و خیلی ها مرا آنجا می شناسند.

*با کدام فیلمتان حال و احوال بهتری دارید؟

-بعضی آثار خاطرات پشت صحنه دارند. من زمان ساخت «از کرخه تا راین» مدام این دلهره را داشتم که ممکن است پخش نشود، از آن موقع تا الان همین جور فیلم ساخته ام.

*چرا این اتفاقات برای شما می افتد، شما که می گویند عزیز کرده اید؟

-همیشه این حرف است. زمانی که فیلم از کرخه تا راین را می ساختم، می گفتند خوب است دیگر، آلمان و دلار و ارز دولتی و … در حالی که ما آنجا در یک کاروانسرا مانند و در یک اتاق روزی حدود ۱۸ الی ۱۹ ساعت کار می کردیم و حتی در زمان رفت و برگشت در هواپیما پلان های تیتراژ را می گرفتیم. ما تخت گاز می‌رفتیم و کار می کردیم. یادم هست زمان ساخت فیلم خاکستر سبز، یک فیلمنامه زدم زیر بغلم و به کشوری رفتم که تا به حال پا نگذاشته بودم. باوری که نسبت به فضا داشتیم برایم خیلی ارزشمند است. الان تا کرج بخواهم بروم باید برنامه ریزی کنم. نمی دانم آن موقع چه ارزش و باوری بود که می رفتم و فیلم می ساختم. قطعا در آن فضا این مسائل بیشتر بود.

*یعنی الان می‌ترسید؟ ترسو شده اید که اگر کار در نیاید؟

-آن موقع به این اگرها فکر نمی‌کردیم.

*الان آبرویتان برایتان خیلی مهم است؟

-اسم که بزرگ می‌شود، سخت می شود. من وقتی فیلم «دعوت» را که خیلی دوستش دارم ساختم، خیلی‌ها دلخور شدند و گفتند چرا حاتمی‌کیا وارد این حوزه شده است. راست می‌گویند و حرف بدی نمی‌زنند. ما هم حرف بدی نمی‌زنیم. یک دایره‌ای است که نمی‌دانم ما جلو افتاده‌ایم یا آنها و گاهی به شدت در هم تنیده می‌شود که قابل تفکیک نیست. گاهی مردم دوست دارند ما را به سمتی بکشانند که به آن عادت کرده اند. زمان خاکستر سبز، مردم جلوی سینماها صف کشیده بودند تا از کرخه تا راین دو را ببیند و من گفتم که این فیلم ربطی به فیلم قبلی من ندارد.
وقتی عزیزانی در اشکال مختلف به من می گویند، خوب راست می گویند.

*فیلم جنگی خوب در این سال‌ها ساخته شده است؟

-خیر. فیلم جنگی که بتوان به آن تکیه کرد نداریم و از این موضع رو به تحلیل هستیم و چند سال است که این فیلم ها را نداریم.

*چرا نداریم؟

-یک چرخه ناقصی است که نمی دانم از کجا به انحراف کشیده شد و این بنا از کجا کج شد. یک موضوعی را مردم، یک موضوعی را کسانی که در جنگ بوده اند و یک موضوعی را مسولان می خواهند. به من می گویند شبیه فیلم های قبلی فیلم بساز. آن موقع ما برای نشان دادن چک زدن یک فرمانده به نیرویش کلی اما و اگر داشتیم و این مسائل تا الان وجود داشته است.

*یعنی شما دیگر نمی‌خواهید فیلم جنگی بسازید؟

-دلم می‌خواهد. اما آیا فضا و امکاناتش هست؟ منآن موقع می رفتم پیش فرمانده لشکری و می‌گفتم به من توپ و تانک و اسلحه بده. او مرا می‌شناخت، با فضایی که من دنبالش بودم آشنا بود و کارم را راه می انداخت. ولی الان باید برای گرفتن آن امکانات به حقارت بیافتم و هر وقت بخواهند مرا زمین بزنند. این اتفاق برای من افتاده و مسئولی که خوشش نیامده، آمده و تجهیزات را سر صحنه برده است. مانند فیلم برج مینو. یکی از مسائلی این محدودیت‌ها بود. اعتماد به
بچه های نسل من کم شده و حرف هایی باید می زدیم که نشد.

*یعنی این حرف ها خریدار نداشت؟

- نه اینکه خریدار نداشت. الان مثلا می گویند فلان موشک ساخته شده و هوا رفت و توانست به هدف بزند. قطعا این موشک قبلا آزمایش شده است ولی ما نمی توانیم آزمایش کنیم. چون به وقت و پول احتیاج دارد که نمی گذارند. یک فیلم قطعی می خواهند. می گویند برو سرباز رایان بساز. آخر مرد حسابی مگر سینمای من سینمای هالیود است؟ مگر من اصلا چنین امکاناتی در اختیار دارم؟ ما با تولید خود حرف می زنیم. از سینمای جنگ، پله پله آن زمان که حرف می زدم، عده ای عصبانی می شدند، عصبانی بشوند، ایرادی ندارد ولی اینکه مانع می شوند سخت است.

من الان ۵۰ سال سن دارم و برای طی این مسیر جنگیده ام. به خداوند قسم که برای تمام فیلمهایم جنگیده ام. وقتی وارد سینمای جنگ می شوم، آنچه که در ذهن مسئول با من هنرمند وجود دارد، فاصله غریبی است. او فکر می کند باید مستقیم بزنیم و من فکر می کنم که باید منحنی بزنم و افکارمان با هم نمی خواند.

*این دلایل باعث ساختن فیلم دعوت شد؟

- من از مسیری که رفته ام پشیمان نیستم. سینمای جنگ فیلم کم داریم. از این فضا و گلستان جنگ ما نگفتیم. یک جنگ آمریکا و عراق اتفاق افتاد در این زمینه صدها فیلم ساخته شد. اما در ایران چقدر نیرو برای تصویر است؟ از وقتی قرار می شود مسائل سیستماتیک شود، دیگر حاتمی کیا نتوانست به پادگان برود تا سهم بگیرد برای ساخت فیلم، از همان روز سینمای دفاع مقدس فرمایشی شد و افت کرد تا رسید به سریالهای ضعیفی مانند نابرده رنج که من با دیدن آن سرم درد گرفت. عقب نشینی در سینمای جنگ، عقب نشینی غریبی است و مثل عقب نشینی در فاو و مجنون است. بعد هم که دیوارهایی ریخته شد و الان هم در بدترین شکل ممکن است.

*در این شرایط شما کجا هستید؟

-هیچی. ما گوشه ای نشسته ایم. البته من فیلمهایم بیشتر اجتماعی جنگی است و فقط ۲ فیلمم کاملا جنگی است.

*خوشتان نمی آید بگویند فیلمهایتان جنگی است؟

-نه، بحث این است که من تاثیرات اجتماعی را تصویر می کنم.

*بین حرفهایتان از رسالت، وظیفه، نشد، فیلم اجتماعی و فیلم جنگی حرف زدید که با هم تعارضاتی دارند؟

- تعارض وجود ندارد و نتیجه اتفاقاتی که افتاده یک سینمای فرتوت قدیمی کهنه است. به شدت کهنه که حرفی که می زند حرف روز نیست.

*نسبت فعلی مردم با سینمای جنگ چگونه است؟

-متن جنگ سرداری مثل زنده یاد رسول ملاقلی پور را داشت که فیلمهای مردانه ای ساخت. آقای درویش و کمال تبریزی هم گوشه هایی را گرفتند. اما در این دو دهه چه کسی به میدان آمد که حرفی زده باشد؟ من هم که می آیم و بازخوردهای جنگ را می گویم. البته بدتر است. چون تجربه نشده و نسبت به آن موضع دارند. کسانی که فیلمهای جنگ را مدیریت می کنند، بگویند که چه شده؟ اگر حاصل سریالهای تلویزیونی در حوزه دفاع مقدس است که بروید جمعش کنید، بهتر است.
مدیریت الان در سینمای جنگ چقدر است؟ مردم با سینمای جنگ قهر کرده اند. مردم سینما نمی روند و فیلم نمی بینند.

* اما طبق نظرسنجی انجام شده در برنامه پارک ملت، مشخص شد که ۲۵ اثر متعلق به سینمای دفاع مقدس در صدر قرار دارند و در این میان چند فیلم شما نظیر آژانس شیشه ای هم قرار داشت که بالاترین رتبه را به خود اختصاص داده بود.

- منظور من سینمایی است که از متن جنگ برخاسته است، من فیلم هایی نظیر آژآنس شیشه ای و از کرخه تا راین را فیلم های اجتماعی می دانم. متن جنگ گفته نشده به خاطر ابزاری که در اختیار دوستان قرار گرفته و آثار ما مورد پسند قرار نمی گیرد، در نتیجه بیچاره می شویم و عطایش را به لقایش می بخشیم.
به همین دلیل به سمت دیگری می روم. وقتی ظرفیت ممیزی و مردم ما در حد و اندازه پذیرش چنین مواردی نیست، نمی توانیم فیلم بسازیم.

سینمای جنگی یک روش بسیار پیچیده ای می طلبد. وقتی کسانی آمدند مدیریت نهادند و گفتند تمام امکانات بایداز زیر نظر ما عبور کند، سینما سقوط کرد و نتوانست روی پای خود بایستد.

به خداوندی خدا از این جنگ حرفهای بسیاری می توان کشید. ما زبان خودمان را در جنگ داریم. کجا ما از امثال متوسلیان حرف زدیم؟ آن فرهنگ ها کجا رفتند؟ مگر شوخی است که من از گردانی حرف بزنم که فانوسقه نداشتند و به جایش طناب می بستند یا قمقمه به تعدادشان نبود و هر چند نفر یک قمقمه داشتند.
هیچی نداشتند و جنگیدند. این ناله جدید نیست و حدود ۲ دهه است که می گویم. این حرفهای من قدیمی و تکراری است که فقط با صدای خسته تری می گویم. هیچ کس هم پاسخگو نیست. کاش برای سینمای جنگ دلاوری را می گذاشتند که دیالوگ ما را می فهمید.

*فرق فیلم سینمایی دیده بان با دعوت و یا گزارش یک جشن چیست؟

-سالهای ۶۶ یا ۶۷ بود که فیلم دیده بان را ساختم و در سال ۸۷ نیز فیلم دعوت را ساختم. به من می گویند تو اصلا احوالاتت اشکال دارد، من برای نوشتن فیلمنامه دعوت ۳ سال وقت گذاشتم و برای دیده بان ۵ ماه. به همین قبله محمدی نماز می خواندم و هنوز هم به همان قبله نماز می خوانم و آن موقع هم همین احوال را داشتم.

*در این سالها عوض نشده اید؟ فیلمهایتان متفاوت شده و ممکن است امیال دیگری پیدا کرده باشید و یا جشنواره ها دلتان را برده باشند؟

- عوض شده ام مثل همه آدمها. چیزی بگویید که بگنجد. کار ما همیشه جنگ عقل و دل است. آثار من تکرار یک احوال است که تجلی آن نسبت به شرایط زمانی متفاوت است. قطعا حاتمی کیا با زمانی که ۲۷ سال سن داشت، فرق
دارد.

*یعنی شما هنوز همان آدمی هستید که روزی شهید آوینی برایش آن نامه را نوشت؟

-آیا شهید آوینی اول انقلاب با کسی که بعدها دیدید یکی است؟

*این درست است که شهید آوینی در مسیری از فلسفه غرب به این سمت کشیده شدند، اما الان منظور من شهید آوینی بعد از انقلاب است؟

-تجلی شهید آوینی در زمان روایت فتح تا راه اندازی سوره را به یاد دارید که چه می گفت که دعوا می شد؟ اینکه من به نسبت روز می روم کاملا طبیعی است. اصلا فیلمهای تولید شده از اول انقلاب تا الان را نگاه کنید.
فرق کرده است. من حرفی ندارم. ببینیم که هر فردی در هر شرایطی چقدر تغییر کرده است؟ ما دیکته نوشته شده ایم و بقیه فقط ما را می بینند.

*فیلم «گزارش یک جشن» در نوبت اکران است؟

-همه چیز امن و امان است و بی خیال فیلم شوید.

*مگر قرار است فیلم اکران نشود؟

-مگر من دیوانه‌ام که فیلم بسازم و آن را نشان ندهم؟ بهتر است وارد این بحث نشویم.

*آیا جذب بیننده برایتان مهم و در اولویت است؟

-من به اینکه بیننده را به هر دلیلی جذب کار کنم، قائل نیستم. یک فیلمهایی هستند که مفرحند و می خندانند. ولی بعضی در خاطر جمعی باقی می مانند. من راهی غیر از این بلد نیستم. من الان وقتی فیلم می سازم، فیلمم با فیلمهای قبلی ام مقایسه می شود. با خودش که مقایسه نمی شوم. هر فیلمم که به اندازه خود شرف دارد. از لحاظ بحث نظری هم که هر فیلمم یک حرف تازه ای را می زند. اصلا اگر این چیزها نباشد، ما برای چه فیلم می سازیم؟

*چرا حضور شما در جشنواره های خارجی کمرنگ است؟

-من نگاهم به شدت بومی است و به شدت با جشنواره‌ها مشکل دارم. جشنواره‌ها سینمای ما را از جان انداخت. بعضی فیلم‌هایم جشنواره رفته‌اند ولی زبان آثار من بومی است و ایرانی ها آن را بهتر می‌فهمند. البته من مولفه‌های جشنواره‌های خارجی را می‌شناسم ولی برایم انگیزه نیست. خداوند خودش محبت فرش قرمز را از دل فیلمسازان ما بکند. بخشی هم متوجه مدیریت ماست که غریبه نوازی می شوند و فیلم های ما دچار آن شد. بخشی از انرژی سینمای پرقدرت ما به سمتی که آنها می خواهند کشیده شد و رابطه اش با سینمای خودمان قطع شد. عرصه دست فیلمسازانی افتاد که بدنبال جذب مخاطب هستند و حرفی برای گفتن ندارند. نتیجه آن هم غربت است. ما چه شدیم؟ نه این طرف جایی داریم و نه آن طرف.

*چرا اینگونه فکر می کنید؟ شما که خوشبختانه جزو بهترین ها هستید و مردم آثارتان را دوست دارند؟

-از این بابت خداوند را شکر می گویم. تمام انرژی من این است و دوست دارم از این به بعد هم همین باشد. برای بقا باید بجنگیم. من در زمان ساخت دیده بان به فکر اکران نبودم ولی الان به شدت باید مراقبت کنیم. بقاء با این شرایط خیلی سخت شده، به‌خصوص این که نخواهی در بخش دولتی باشی و بخواهی در بخش خصوص رابطه بین عرضه و تقاضا از فیلمت را بفهمی.

*آیا ابراهیم حاتمی کیا به عرصه فیلمسازی جنگ برمی گردد؟

-من سینمای جنگ را دوست دارم و این عرصه بسیار بزرگ است. مثل خواب است. واقعیت جنگ و انتقال و آداپته کردن آن کار غریب و مهمی است و آرزویم این است که چنین اتفاقی بیافتد.
نه اینکه بگویم به سینمای جنگ برمی گردم. من حرف‌هایم را زده ام. جبهه و حال و هوای جنگ برای من حس و حال دیگری دارد که همیشه حسرت آن را می خورم. من گاهی در برخی جاهایی که می روم، تست می زنم و به بیان
خاطراتی از جنگ می پردازم و می بینم که همه سحر می شوند.

ما از ساخت چنین آثاری چه بدست آوردیم؟ جشنواره فرنگی که نمی رویم. ما چه داریم در این حوزه؟ من با شوق چه چیزی کار می کنم؟ بارها آمده ام بگویم که در جشنواره فیلم فجر شرکت نمی‌کنم. اما مثلا فیلمبردار جوان من یا بازیگران فیلم را چه کنم؟ اصلا این رقابت را نمی‌فهمم. من یک چیزی می‌گویم و مهرجویی و کیارستمی حرف‌های دیگری می زنند. جشنواره مسخره بازی و سرگرم کردن است و من اصلا آن را قبول ندارم. اگر این شوق را ندارم پس چه برایم اهمیت دارد؟ خوب می‌خواهم حرف و دردی را منتقل کنم و نگاه اصلاح گرایانه دارم. من در این طوفان به هم ریخته می خواهم حرف بزنم و بحث هایی را نگه دارم که سخت است.

این حرف‌ها به من ظلم است که بخواهم سینما را بازیچه کنم. من سه سال برای ساخت گزارش یک جشن از کسی پولی نگرفتم. دلم می خواهد از اقیانوس جنگ و کسانی که نگفتند این جریان به ما ربطی ندارد، نرفتند و ماندند، مادرهای‌شان آنها را به خارج از کشور نفرستادند، ماندند و جنگیدند حرف بزنم.

من جلوی خانواده شهدا شرمم می‌آید. مگر من چند نفرم؟ چند کار می‌توانم بسازم؟ من قدرت ساخت دو فیلم در سال و نگارش ۳ سال یکبار فیلمنامه را دارم. نمی توانم با فیلمنامه نویش دیگری کار کنم و تجربه نشان داده که
با متن های خودم بهتر می‌توانم کار کنم و خودم باید بنویسم.

دوست دارم از خانواده‌های شهدا و فرزندانشان که حالا دیگر بزرگ شده‌اند بگویم که هنوز مشکل خیلی از آنها بحث سهمیه‌ای بودن در کنکور است. امیدوارم روزی سعه صدری در مسئولان ایجاد شود و هیئتی شکل بگیرد که ما
بتوانیم حرف‌های‌مان را بزنیم. آنها یک زبان ابتدایی دارند و زبان ما پیچیده است. دیگر تن نمی‌دهیم به هرچیزی و به آزادی عمل احتیاج داریم. شاید هم داریم عافیت طلبی می کنیم. می ترسم از روزی که سرم را زمین بگذارم و شرمنده خانواده شهدا باشم.

اینها رفتند و تنها دغدغه من این است که نتوانم سرم را جلویشان بلند کنم. (این بخش از سخنان حاتمی‌کیا با بغض و اشک همراه شد)

*آیا به خانواده‌های شهدا سر می‌زنید؟

-بله. می‌روم. ولی آنها فکر می کنند که همه چیز دست ماست و من نمی خواهم درباره آنها حرفی بزنم. خانواده شهید دیگر بحث روز و کاکل نظام است. اما هنوز جزو متلک‌های نظام است که آیا فرزند شهید سهمیه‌ای به دانشگاه رفته یا خیر… متاسفانه ما هنوز کتابی نداریم که بخواهد برای ما خط ترسیم کند و بگوید که من چقدر باید کار کنم. اصول ثابت در حوزه این نظام چیست؟ من روی چه باید تکیه کنم که قطعی باشد؟ من روزنامه نیستم که از این هفته تا هفته بعد لحنم تغییر کند و به روی خودم نیاورم. دو الی سه سال وقت می‌برد تا این اتفاق بیافتد. مثل فیلم «مهاجر» که پروازمان کور است و با دل و قلب‌مان پیش می‌رویم.

فیلم «آژانس شیشه‌ای» را که می‌خواستم بسازم همه دوستان خیرخواه من گفتند نساز و هیچ کس مرا تشویق به ساخت نکرد. من به دلم بود که باید این حرف را بزنم. عزیزی گفت این فیلمنامه را بسوزان. مسیر ما کمی تاریک است
که باید به قلب و دلمان رجوع کنیم. من برخی مواردی را که می گویند جدی نمی‌گیرم. چون برخی مسئولان خیلی عقب تر از ما هستند. مساله من چهارتا تار مو نیست. زمان ساخت «از کرخه تا راین» ۵۰۰ صفحه شکایت نامه حاوی شکایت جانبازان به دفتر مقام معظم رهبری بردند، این فضا هست و راحت نمی‌توان از این مسیر عبور کرد.

حاتمی‌کیا در پایان سخنان خود از همسرش به عنوان کوهی مقاوم یاد کرد که خانواده اش در تمام سختی‌ها و مشکلات به او پناه می‌برند. او گفت که همسرش حکم چاه است و تمام دردل‌هایش با همسرش است.منبع : نگار

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:58
«در دوازدهمین جشن خانه موسیقی در تالار وحدت، برای نخستین بار رسما از دوازده آوازه‌خوان زمان طاغوت در جمهوری اسلامی ایران تقدیر شد و تندیس دوازدهمین جشن خانه موسیقی به آن‌ها اهدا شد».

در دوازدهمین جشن خانه موسیقی در تالار وحدت، برای نخستین بار رسما از دوازده آوازه‌خوان زمان طاغوت در جمهوری اسلامی ایران تقدیر شد و تندیس دوازدهمین جشن خانه موسیقی به آن‌ها اهدا شد.

به گزارش جهان به نقل از فردا نیوز و به نقل از آخرین نیوز به نقل از آفاق در دوازدهمین جشن خانه موسیقی در تالار وحدت، برای نخستین بار رسما از دوازده آوازه‌خوان زمان طاغوت در جمهوری اسلامی ایران تقدیر شد و تندیس دوازدهمین جشن خانه موسیقی به آن‌ها اهدا شد.


این مراسم شامگاه چهارشنبه ۲۰ مهرماه با حضور گروهی از اهالی موسیقی، حمید شاه آبادی معاون هنری وزارت ارشاد، محمد میرزمانی مدیرکل دفتر موسیقی وزارت ارشاد برگزار شد.

در این مراسم، از خاطره پروانه، فاخره صبا و قمرالموک وزیری از خوانندگان زمان طاغوت که درگذشته‌اند به صورت نمادین و از پریرخ شاه‌یلانی معروف به پری زنگنه (آوازه خوان) ، سودابه شمس (آوازه خوان) ، هنگامه اخوان (در عرصه آواز) ، فاطمه واعظی با نام مستعار پریسا (آوازه خوان) ، شهلا میلانی (خواننده سوپرانو)، پروین صالح (نوازنده) ، نسرین ناصحی (نوازنده) ، ارفع اطرائی (نوازنده سنتور) و افلیا پرتو (نوازنده پیانو)، تقدیر شد!!!

پریسا که برای نخستین بار پس انقلاب از او نامبرده می‌شد، از آوازه‌خوان‌های جشن هنر شیراز است که در این مراسم به علت اقامت در خارج از کشور حاضر نشده بود.

توضیح دفتر موسیقی وزارت ارشاد:
پیرو درج خبر “تقدیر از آوازه خوان های زمان طاغوت” در آن رسانه محترم خواهشمند است طبق قانون مطبوعات نسبت به درج جوابیه ذیل اقدامات لازم را مبذول فرمایید.

لازم است به استحضار برساند که متولی برگزاری جشن سالانه خانه موسیقی که در خبر فوق مورد اشاره قرار گرفته خانه موسیقی است و نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

گفتنی است دوازدهمین جشن خانه موسیقی طبق روال هر ساله توسط خانه موسیقی که نهادی کاملاً غیرانتفاعی است برگزار شده است. کاملاً واضح است که معاونت امور هنری و یا دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در نحوه برگزاری و تعیین افراد تقدیر شده و یا نحوه و شکل تقدیر از این افراد هیچ  نقشی نداشته است و اساساً خانه موسیقی مستقل از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عمل می کند. بنابراین ذکر این نکته که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تقدیرکننده افراد ذکر شده در خبر بوده کذب محض است.

همچنین لازم به یادآوری است که این مراسم به منظور معرفی هنرمندان شاخص عرصه موسیقی سنتی در شاخه هایی از جمله کتاب، پژوهش، ترجمه،آهنگسازی و … بوده است و مسئولین حضور یافته در این برنامه به عنوان میهمان در این مراسم حاضر شده اند.

جهان:همانطور که در خبر نیز مشهود است نامی از دفتر سینمائی وزارت ارشاد به عنوان متولیان برگزاری این مراسم نیامده است.

منبع : نگار 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:57
«نام سردار حاج قاسم سلیمانی عجین است با عظمت و بزرگی. حاج قاسم سلیمانی یعنی تکرار مالک اشتر. شجاعت، غیرت، مردانگی، خلوص، همه واژه گانی هستد که برای کسب آبرو دست به دامان قامت رعنایش شده اند».

این روزها تلاش عاجزانه ی همه ی دار و ندار رسانه ای غرب در برابر عظمت سردار عاشواریی مان، حاج قاسم سلیمانی، چقدر تماشایی است!
دست و پا زدن همه ی کفر در برابر سردار ۵۵ ساله ی ما، چقدر به سینه ام احساس غرور هدیه می کند؛ غرور مقدس! چقدر این روزها حاج قاسم را بیشتر دوست دارم!
نام سردار حاج قاسم سلیمانی عجین است با عظمت و بزرگی. حاج قاسم سلیمانی یعنی تکرار مالک اشتر. شجاعت، غیرت، مردانگی، خلوص، همه واژه گانی هستد که برای کسب آبرو دست به دامان قامت رعنایش شده اند.
حاج قاسم سلیمانی یعنی خلاصه ی هشت سال دفاع مقدس؛ یعنی فرمانده، یعنی فرمانده هان شهید، یعنی متوسلیان، همت، باکری، خرازی، زین الدین، چمران، کاوه، کاظمی… حاج قاسم سلیمانی یعنی سید حسن نصرالله ایران. حاج قاسم سلیمانی یعنی عماد مغنیه ی مکرر.
حاج قاسم سلیمانی از آن کلماتی است که تکرارش مخل در فصاحت کلام نیست که هیچ، تکرار یادش بسان تکرار الله اکبر تسبیحات حضرت زهراست بعد از فریضه ی جهاد که ثواب هزار نماز مستحبی دارد. یاد حاج قاسم سلیمانی عبادت مقبول من است، عبادت مقبول دلنشین من! ذکر حاج قاسم سلیمانی در نیمه ی امشب مرا در حالی پرواز می دهد تا بلندای قله ی غرور که ژنرال های آمریکایی مثل سگ از ترس مالک اشتر انقلاب به خود می لرزند و خواب راحت ندارند و در پس شبکه های رسانه ای خود برای شیر بیشه ی خاورمیانه پارس می کنند.
شنیدم یکی شان گفته: اگر قاسم سلیمانی را ببینم خیلی راحت از او می پرسم از جان ما چی می خواهی؟! باید به این دجاله ی حقیر گفت تو اگر سردار دلیر ما را ببینی و بخت یارت شود و از ترس قالب تهی نکنی! برق نگاه سردار اجازه نخواهد داد دهان کثیفت را باز کنی! تا چه رسد سوال کنی! تا چه رسد خیلی راحت سوال کنی!
سردار عزیز من!  باشد که تو باشی و ما هم تا در لشکر امام منتقم کرب و بلا در رکاب تو، اربابان کاخ سفید را به خاک سیاه بنشانیم، إن شالله.

منبع : نگار 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:57
«او عاشق امام حسین(ع) بود. شاهرخ از دوران کودکی علاقه شدیدی به مولا داشت. این محبت قلبی را از مادرش به یادگار گرفته بود. در عاشورای سال ۵۷ ساواک به بسیاری از هیئت‌ها اجازه حرکت در خیابان را نمی‌داد اما با صحبت‌های شاهرخ دسته هیئت «جوادالائمه(ع)» مجوز گرفت».

 

صبح عاشورای ۵۷ میاندار دسته بود، از همان‌روز با صحبت‌های حاج‌آقا تهرانی متحول شد، رفت مشهد و توبه کرد و روی سینه‌اش خالکوبی کرد: «خمینی فدایت شوم». جنگ که شروع شد، فرمانده گروه «پیشرو» چنان رعبی در دل بعثی‌ها انداخت که برای سرش ۱۱هزار دینار جایزه تعیین کردند.

شهید «شاهرخ ضرغام» در روزهای نخست جنگ لقب «حر انقلاب» را گرفته است، چرا که زندگی وی سرشار از داستان‌های آموزنده‌ است. او مدتی را در جهالت سپری کرد اما خدا خواست که برگردد.

مرور داستان زندگی او ماجرای حر در کربلا را تداعی می‌کند. تاریخ نهضت اسلامی ما بسیاری از این آزادمردان را به خود دیده است. شاهرخ ضرغام همچون «طیب» یکی از دلیر مردانی است که با پیروی از راه نورانی راه امام راحل شد و الگوی عملی بسیاری از آزادمردان روزگار ما شد.

* شاهرخ هیچ‌گاه زیربار حرف زور و ناحق نمی‌رفت

شهید «شاهرخ ضرغام» که در دی‌ماه ۱۳۲۸ در تهران متولد شد از همان دوران کودکی با آن جثه درشت و قوی نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد. شاهرخ هیچ‌گاه زیربار حرف زور و ناحق نمی‌رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. ۱۲ سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید و از آن پس با سختی روزگار را سپری کرد. در جوانی به سراغ کشتی رفت و چه خوب پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد.

نایب قهرمان بزرگسالان، قهرمان جوانان، دعوت به اردوی تیم ملی کشتی فرنگی، همراهی تیم ملی المپیک ایران همه اینها نشان از قدرت بدنی و شجاعت داشت، ضمن اینکه نبود راهنما نیز عاملی شد تا کسی جلودارش نباشد.

* روی سینه‌اش خالکوبی کرد: «فدایت شوم خمینی»

زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت تا اینکه دعای خیر مادرش باعث شد تا او همزمان با آغاز انقلاب اسلامی توبه کند و شب و روز فقط نام امام خمینی(ره) را بر زبان جاری سازد و برای همه این جوانمردی «فدایت شوم خمینی» را بر روی سینه‌اش خالکوبی کرد.

در همان روزهای اول جنگ از همه جلوتر پا به عرصه گذاشت. آنقدر دلاورانه جنگید که دشمنان برای سرش جایزه تعیین کردند، آنقدر شجاعانه رفت تا کسی به گرد پایش نرسد. شاهرخ پروازی داشت تا بی‌نهایت در ۱۷ آذر ۵۹ و دشت‌های شمال آبادان این پرواز را ثبت کرد. پروازی با جسم و جان. کسی دیگر او را ندید حتی پیکرش پیدا نشد.

در کتاب «شاهرخ، حر انقلاب اسلامی» با اشاره به حضور این شهید در مسابقات کشتی آمده است: بیشتر مسابقه‌ها را با ضربه فنی به پیروزی می‌رسید. قدرت بدنی، قد بلند و دستان کشیده و استفاده صحیح از فنون باعث شد که به مقام قهرمانی دست پیدا کند. در همان سال اول به اردوی تیم ملی دعوت شد و توانست بهترین مقام نایب قهرمانی کشتی فرنگی کشور را کسب کند.
*هیئت «جوادالائمه(ع)» شاهرخ تنها دسته‌ای بود که عاشورای ۵۷ به خیابان آمد

او عاشق امام حسین(ع) بود. شاهرخ از دوران کودکی علاقه شدیدی به مولا داشت. این محبت قلبی را از مادرش به یادگار گرفته بود. در عاشورای سال ۵۷ ساواک به بسیاری از هیئت‌ها اجازه حرکت در خیابان را نمی‌داد اما با صحبت‌های شاهرخ دسته هیئت «جوادالائمه(ع)» مجوز گرفت.

صبح عاشورا دسته حرکت کرد و ظهر هم به حسینیه برگشت. شاهرخ میاندار دسته بود محکم و با دو دست سینه می‌زد. آن روز بود که با صحبت‌های حاج‌آقا تهرانی جرقه‌های نهضت انقلاب اسلامی در ذهن او متجلی شد و تا آنجا پیش رفت که شاهرخ همچون حری برای نهضت انقلاب اسلامی جان‌نثاری کرد.

*شاهرخ ضرغام با حضور در بارگاه امام رضا(ع) راه صحیح را انتخاب و توبه کرد

شاهرخ پس از آن «عاشورای حسینی» به خانه برگشت و به مادرش با جدیت گفت: «آماده شو به مشهد بریم». در بدو ورود به مشهد، شاهرخ زودتر از همه به پابوس امام رضا(ع) رفت و حال خوشی پیدا کرده بود و مرتب می‌گفت «خدا من بد کردم؛ من غلط کردم اما می‌خواهم توبه کنم. خدایا مرا ببخش، یا امام رضا (ع) به دادم برس من عمرم را تباه کردم».

بعد از زیارت ۲ روزه مشهد شاهرخ به همراه مادرش به تهران برگشت و همه خلافکاری‌های خود را رها کرد. او واقعاً توبه کرد، توبه‌ای همچون حر در صحنه و کارزار کربلا؛ در همان روزهای انقلاب با ارادت خاصی که به امام خمینی (ره) داشت روی سینه‌اش با خالکوبی نوشت «خمینی فدایت شوم».

شاهرخ با پیوستن به گروه «فدائیان اسلام» و نیروهای کمیته انقلاب اسلامی، شروع جنگ را در آبادان و بهمنشیر تجربه کرد. رشادت‌های شاهرخ و دوستانش تا جایی پیش رفت که عنوان گروه «آدم‌خوارها» را برای خود برگزیدند.

وی که از همرزمان «سیدمجتبی هاشمی» بود این نام را با مشورت دوستانش به گروه داد:گروه آدم‌خوارها! که بعدها به نام گروه «پیشرو» تغییر نام یافت با رشادت‌های فراوان خود چنان ترسی در دل نیروهای بعثی انداخت آنچنانکه برای سر شاهرخ به عنوان فرمانده این گروه، ۱۱ هزار دینار جایزه تعیین کردند.

شاهرخ ضرغام روزهای آخر حضورش در میان هم‌رزمانش را به گونه‌ای نظاره‌گر بود که می‌دانست لحظات رسیدن به معبود است. او با رشادت‌هایی که در آبادان انجام داد مانع از تهاجم عراقی‌ها شد. شاهرخ با تیر مستقیم عراقی‌ها به شهادت رسیده بود. در حالی که سربازان عراقی در کنار پیکرش از خوشحالی هلهله می‌کردند و بدن بی‌سر و پر از تیر و ترکش و غرق در خون او را در تلویزیون خود نشان دادند.

آری عراقی‌ها پیکر او را با خود برده بودند و امروز اثری از او نیست. چرا که شاهرخ از خدا خواسته بود او را پاک کند، همه گذشته‌اش را و می‌خواست چیزی از او نماند؛ نه اسم، نه شهرت و قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر اما یاد او زنده است و مزار او به وسعت همه خاک‌های سرزمین ایران است. او مرد میدان عمل و سرباز اسلام و مرید امام (ره) و مطیع بی‌چون و چرای ولایت بود، براستی که وی تا ابد در ذهن‌ها زنده است.

منبع : نگار 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:57
«در اوج جنگ که ما نیاز مبرمی به موشک داشتیم، اولین محموله موشکی اسکاد B، شامل ۸ فروند به دستمان رسید اما حاج حسن ۲ فروند آن را جدا کرد و برای مهندسی معکوس برد».

سردار شهید حاج حسن تهرانی مقدم را به حق باید “پدر موشکی ایران” دانست که در سال ۶۳ اولین پایه های تشکیل یگان موشکی سپاه پاسداران را بنا کرد و تا آخرین روز حیات دنیایی خود در گمنامی و اخلاص این مسیر را طوری ادامه داد تا ایران اسلامی بزرگترین قدرت موشکی در منطقه باشد.

سردار امیرعلی حاجی زاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه و از دوستان و همرزمان سی ساله سردار شهید تهرانی مقدم در خاطره ای از آن روزهای تشکیل یگان موشکی می گوید:

“در اوج جنگ که ما نیاز مبرمی به موشک داشتیم، اولین محموله موشکی اسکاد B، شامل ۸ فروند به دستمان رسید اما حاج حسن ۲ فروند از این ۸ فروند را جدا کرد و برای مهندسی معکوس برد.

این تصمیم، تصمیم بسیار مهمی بود و با راه انداختن گروه‌های مختلف در وزارت سپاه، تا روز آخر راهبری آن‌ها را خودش به عهده گرفت که نتیجه آن را امروز در بومی شدن صنعت موشکی در انواع بردها از ۳۰۰ کیلومتر تا ۲هزار کیلومتر می بینیم و اگر امروز ما از تنوع موشکی بالایی با سوخت جامد و مایع و با انواع هدایت و کنترل ها برخورداریم و یا اینکه از این پایه برای تولید موشک‌های حامل ماهواره نیز استفاده می شود، اینها عمدتا مدیون فکر حسن مقدم بود.”

سردار حسن تهرانی مقدم، روز ۲۱ آبانماه سال جاری به همراه جمع دیگری از همرزمان خود بر اثر سانحه انفجار در یکی از پادگان های سپاه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

منبع : نگار 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:56
«شهیده افضل، در آغاز سال ۱۳۶۰ با مشورت برادر بزرگوارش شهید «احمد افضل» با فراخوان جهادسازندگی شیراز، به همراه جمعی از خواهران متعهد به کردستان رفت و همه وقت خویش در مهاباد به مجاهدت پرداخت. وی مدتی مسئولیت تبلیغات و انتشارات سپاه مهاباد را بر عهده گرفت و در عین حال، با دیگر ارگان‌ها همکاری داشت».

به نقل از تبیان از تو می‌خواهم اگر می‌خواهی فردی خداگونه باشی و درس دهنده، از امروز و از این ساعت سعی کنی تماس خود را با خدای خویش بیشتر کنی و…

نسرین افضل در سال ۱۳۳۸ در استان فارس و در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. وی در دوران تحصیل به عنوان یکی از دانش‌آموزان پرشعور و باشعور، بر بسیاری از نابسامانی‌ها در رژیم طاغوت، خردمندانه اعتراض ‌کرد، تا جایی که مورد تعقیب نیروهای امنیتی قرار گرفت. این شهیده، پس از پایان تحصیل در دوره دبیرستان با روحی سرشار از پیوستگی به درگاه احدیت با حضور مؤثر در کمیته امداد سپاه و جهاد سازندگی با خدمت به محرومان روستایی، بیشترین قرب به پروردگار را برای خود کسب می‌کرد.

شهیده افضل، در آغاز سال ۱۳۶۰ با مشورت برادر بزرگوارش شهید «احمد افضل» با فراخوان جهادسازندگی شیراز، به همراه جمعی از خواهران متعهد به کردستان رفت و همه وقت خویش در مهاباد به مجاهدت پرداخت. وی مدتی مسئولیت تبلیغات و انتشارات سپاه مهاباد را بر عهده گرفت و در عین حال، با دیگر ارگان‌ها همکاری داشت.

وی به خاطر نیاز شدید آموزش و پرورش به مربی، با عنوان مربی تربیتی در مهاباد مشغول به کار شد و همزمان معلمان نهضت سوادآموزی نیز تحت تعلیم او قرار گرفتند. و در سال ۱۳۶۱ با یکی از پاسداران ازدواج کرد.

این شهیده در آخرین شب فروزندگی‌اش، با وجود تب شدید و بیماری از همسرش خواست که او را به مجلس دعای توسل برساند؛ با وجود پافشاری همسرش برای استراحت، در مراسم دعا حضور یافت و به گفته دوستانش آن شب مثل همیشه او به شدت منقلب بود.

مراسم دعا و نیایش به پایان رسید و این شهیده، در حالی که برای مراجعت به منزل سوار اتومبیل بود، در مسیر، به کمین عوامل پلید آمریکا ‌افتاد و در آن جمع تنها، شهیده نسرین مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و از آنجاکه همیشه آرزو داشت مانند شهید مطهری به شهادت برسد، پس از یک سال حضور در مهاباد، در شامگاه دهم تیر ۶۱ در اوج خلوص و خدمت به اسلام به آرزوی دیرین خود ‌رسید.

مراسم دعا و نیایش به پایان رسید و این شهیده، در حالی که برای مراجعت به منزل سوار اتومبیل بود، در مسیر، به کمین عوامل پلید آمریکا ‌افتاد و در آن جمع تنها، شهیده نسرین مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و از آنجاکه همیشه آرزو داشت مانند شهید مطهری به شهادت برسد، پس از یک سال حضور در مهاباد، در شامگاه دهم تیر ۶۱ در اوج خلوص و خدمت به اسلام به آرزوی دیرین خود ‌رسید

نحوه شهادت شهیده نسرین افضل :
همرزمان شهید در خاطره‌ای از آخرین ساعات همراهی‌شان با شهیده افضل چنین می‌گویند: همه دور هم نشسته‌ بودند و از خانواده‌هایشان تعریف می‌کردند و درددل می کردند. نسرین از خانه و از مادر گفت: من همیشه برای مادر گل هدیه می‌دهم، هر شهری هم که برم، حتماً سوغاتی اون شهر را باید برای ایشان تهیه کنم، جان و نفس من مادرمه. فقط خدا شاهده که چه جوری توانستم موقع شهادت داداشم، آرامش کنم. هر دعایی بلد بودم، خوندم، دو ماه طول کشید تا قضیه را قبول کرد. آنهایی که رفته بودند دهلاویه و سوسنگرد دنبال جنازه داداش، وقتی برگشتن باورشون نمی‌شد که مامان از هر جهت آماده باشد. خانواده من خیلی دوست داشتنی و خوب هستن. آنها را دوست دارم.

نسرین ساکت شد. همه به او خیره شدند از ابتدای جلسه فقط همین چند کلام را گفت و دوباره در خودش فرو رفت. حالت‌های نسرین خیلی عجیب بود. حتی صبر نکرد نماز را به جماعت بخواند، گفت: شاید شهید شدم. معلوم نیست تا یک ساعت دیگر چه اتفاقی بیفتد.

فاطمه که در آن جمع بود از او پرسید: نسرین امشب چه شده؟

نسرین گفت: چیزی نیست تبم قطع شده، فقط شاید بخواهم به شما حلوا بدهم!

فاطمه گفت: از اینجا برویم اینجا هوا خیلی سرد است، اگر بمانیم حلوای همه ما رو باید بدهند. یخ زدیم، بلند شوید برویم.

ساعت ده شب بود. مراسم دعای توسل تمام شده بود. موقعی که می‌خواستند سوار ماشین شوند، صدای تک تیرهایی به گوش می‌رسید، نسرین نزدیک ماشین شد و گفت: بچه‌ها شهادتین‌تان را بگویید. دلم شور می‌زند. فاطمه سوار ماشین شد و گفت: در تب می‌سوزی، انگار در کوره هستی. دلشوره‌ات هم به خاطر همین است. ما که تب نداریم شهادتین را نمی‌گوییم، فقط خودت بگو نسرین جان.

خنده روی لب‌ها یخ زد، همگی سوار ماشین شدند. نسرین کنار در نشسته بود و شهادتین را می‌گفت: که تیری شلیک شد. تیر درست به سرش اصابت کرد. همان جا که آرزو داشت و همان طور که استادش «مطهری» به شهادت رسیده بودند، شهید شد و در همان مسجد اباذر که مجلس ساده عروسی‌اش را برگزار کرده بودند، مجلس ختم برگزار شد.

شهادت بالاترین درجه‌ای است که یک انسان می تواند به آن برسد وبا خونش پیامی می دهد به بازماندگان راهش.

وصیتنامه شهیده نسرین افضل:
«ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله…»

شهادت بالاترین درجه‌ای است که یک انسان می تواند به آن برسد وبا خونش پیامی می دهد به بازماندگان راهش.

«یا ایتها الفس مطمئنه» ارجعی الی ربک راضیه المرضیه، فدخلی فی عبادی وادخلی جنتّی.

ای نفس قدسی ودل آرام (بیاد خدا). امروز به حضور پروردگارت بازآی که توخشنود ( به نعمتهای ابدی او ) واو راضی از تواست. باز آی ودرصف بندگان خاص من درآی. ودربهشت من داخل شو.

پروردگارا! سپاس که ما را در مبارزه با طاغوت و براندازی رژیم کفر پیشه و وابسته به شیطان بزرگ، آمریکای جهانخوار یاری فرمودی و به ما رهبری آگاه و پرتوان ارمغان نمودی تا ما را از تاریکی ها و ظلم رهانید وبا ایجاد وحدت درمیان مردم مسلمان و شهید پرور نظام جمهوری اسلامی رادر این سرزمین مقدس بنا نهاد.

خداوندا، به ما توفیق عبادت و اطاعت عنایت فرموده و ما را از شر هوای نفس محفوظ بدار.

بارخدایا، ما را یاری کن تا با اسلام راستین آشنایی پیدا کرده و در عمل به تعالیم آن بکوشیم.

ایزدا، ما را در کسب علم و ترویج فرهنگ قرآن و اسلام در مدارسمان یاری و موفق دار.

الها! بما قدرتی عنایت کن که پرچم لا اله الا الله را بر سراسر جهان به اهتزاز درآوریم.

خداوندا، کشور اسلامی ما را از کشورهای تجاورزگر و سلطه طلب بی نیاز دار.

بار الها، اخلاق اسلامی، آداب و عادات قرآنی را بر کشور عزیزمان ایران و مدارسمان حاکم بگردان.

بار ایزدا، به رهبر کبیرمان امام خمینی عمر و توفیق بیشتر عنایت دار تا با رهنمودهایش مسلمین و مستضعفین جهان به استقلال و آزادی واقعی دست یابند.

خداوندا، ایران و اسلام را از شر کفار و منافقین و حیله‌های زورمداران شرق و غرب و نوکرانشان به دور داشته، رزمندگانمان را در جبهه‌های حق علیه باطل پرتوان و پیروز بدار.

کریما، ما را در صدور انقلاب خونبارمان به جهان، توان ده و آن را تا انقلاب مهدی (عج) استوار بدار.

همسرم بدان که من نسرین کسی که تو را دوست دارد، شهادت را هم بسیار دوست می‌دارم، چون خدای خود را در آن زمان پیدا می‌کنم.

از تو می‌خواهم اگر می‌خواهی فردی خداگونه باشی و درس دهنده، از امروز و از این ساعت سعی کنی تماس خود را با خدای خویش بیشتر کنی و همین طور معلّمی باشی جدّی.

منبع : نگار 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:56
«انقلاب اسلامی ایران برگرفته از فرهنگ عاشورا و بخشی از تاریخ زنده ملت ایران است که هیچ گاه در گذر زمان رنگ فراموشی به خود نمی گیرد و هر روز پر رنگ تر از گذشته به الگویی تمام عیار در دنیا تبدیل می شود».


با دستانی خالی و با تکیه بر وحدت کلمه در سایه قرآن کریم، شعله های انقلابی به وسعت تمام تاریخ از سال ۴۲ روشن شد تا به فرموده مقام معظم رهبری “دخالت مالکانه” یعنی دست استعمار و استکبار را از تمام برنامه‌ریزی ها، سیاست‌ها و تصمیم‌گیری‌های کشور اسلامی قطع کند.

 

روزی که امام خمینی(ره) پیش‌بینی فروپاشی حکومت های جعلی مصر و لیبی را کردند، کسی نمی‌توانست این باور را در خود ایجاد کند اما به فاصله ۳۳ سال که در گذر زمان در یک چشم بهم زدن به نظر می‌رسد، تمام گفته‌های امام خمینی(ره) به حقیقت پیوست و ابتدا صدای شکسته شدن استخوان های مارکسیسم، همانگونه که امام(ره) در نامه عبرت آمیز به گورباچف بیان کرده بودند، به گوش رسید و بعد صدای مردم مصر در میدان التحریر قاهره به گوش رسید و ندای نه شرقی و نه غربی برگرفته از انقلاب اسلامی ایران در این کشور طنین‌انداز شد و در کمال ناباوری مبارک مصر به نامبارکی سقوط کرد.

انقلاب اسلامی ایران در سایه رهبری بنیان‌گذار انقلاب اسلامی و با از جان گذشتگی‌های زنان و مردان و حتی کودکان و نوجوانان زیادی به سرمنزل پیروزی و کرامت رسید و تمام این از جان گذشتگی ها برای به دست آوردن استقلال و آزادی ملت ایران بود، مقام معظم رهبری در این باره فرمودند”ما می خواهیم اختیار این ملت و کشور دست خود این ملت باشد، نه دست آمریکا و مستکبران بین المللی، ما استقلال را ارزان به دست نیاورده ایم، می‌خواهیم آن را حفظ کنیم”.

 

امام خمینی(ره) در سخنرانی خود در روز ۱۲ بهمن ۵۷ در بهشت ‌زهرا فرمودند “ما در این مدت مصیبت‌ها دیده‌ایم، مصیبت زنان و زنان جوان از دست داده، مصیبت پدران جوان از دست داده، مصیبت همسران جوان از دست داده. من وقتی چشمم‌ به آنها می‌افتد، نمی‌توانم تاب بیاورم، من نمی‌توانم از این ملت تشکر کنم، خداوند باید اجر این ملت را بدهد”.

انقلاب اسلامی با بسیج همگانی اقشار مختلف مردم به بار نشست و در کمال ناباوری و با تکیه بر الطاف الهی در طی ۱۵ سال ملت ایران توانستند در ۲۲ بهمن ۵۷ میوه شیرین پیروزی را برچینند و فقط خدا می‌داند که برای به ثمر نشستن این انقلاب چه روزها و چه شب‌هایی در پنجره تنهایی و شکنجه زندان و ساواک به روز رسید و برای رسیدن به قله های سرفرازی این کشور، انقلاب ازچه بن بست های سیاسی و تحریم های اقتصادی عبور کرد و چه شهیدانی از مرد و زن از بالاترین سرمایه خود یعنی جان شیرین گذشتند تا ملت ایران امروز در سایه خودباوری و خوداتکایی، درس استقلال را که بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران الفبای آن را به ملت آموخت را بیاموزند و به الگویی تمام‌عیار برای تمام ملت‌های جهان تبدیل شوند.

 

با فاصله کمی از پیروزی انقلاب در بیست و دوم بهمن ۵۷ در ۳۱ شهریور ۵۹ با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران جنگ هشت ساله حکومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد.

این جنگ تنها ۹ ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی کلید خورد، صدام در نطقی با تأکید مالکیت مطلق کشورش بر اروندرود (که آن را شط‌العرب می‌نامید) ادعای تعلق جزایر ایران به عراق را کرد و از همین منظر جنگ را در زمین و هوا و دریا علیه ایران شروع کرد.
در جنگ نابرابر ایران و عراق قریب به ۳۰ کشور انواع کمک‌های مالی و تجاری خود را با کمال اشتیاق به کشور عراق اعطا کردند که از جمله آنها می‌توان به کشورهایشان اتحاد جماهیر شوروی، مصر، آفریقای جنوبی، عربستان سعودی، فرانسه، آلمان، برزیل و چکسلواکی اشاره کرد.
در همان روزهای ابتدای جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور سال ۵۹ آتش سنگین رژیم بعث عراق بر روی مردم خرمشهر غالب شد و عراق با همه زمینی و هوایی تقریبأ تمام بخشهای اصلی شهر از جمله بیمارستان،مدرسه، نیروگاه و مسجد را هدف بمباران خود قرار داد.
سرانجام با مقاوت ۳۵ روزه مردم و نیروهای انقلابی در لباسهای مختلف نظامی و مردمی و بسیج بعد از ۵۷۵ روز خرمشهر همزمان با ۳۰ رجب ۱۴۰۲ در قالب عملیات بیت المقدس آزاد شد. در این عملیات،تلفات ایران ۶ هزار کشته۴٬۴۶۰ سپاهی و ۱٬۰۸۶ ارتشی، ۲۴ هزار زخمی و تلفات عراق ۱۶ هزار کشته و ۳۴ هزار نفر اسیر گزارش شد.
امام خمینی(ره) به مناسبت این آزادی بزرگ در پیامی خطاب به ملت ایران فرمودند”با تشکر از تلگرافاتی که در فتح خرمشهر به اینجانب شده است، سپاس بی حد بر خداوند قادر که کشور اسلامی و رزمندگان متعد و فداکار آن را مورد عنایت و حمایت ویژه قرار داد و نصر بزرگ خود را نصیب ما فرمود”.
مقاومت مردم خرمشهر تنها بخشی از تاریخ فراموش نشدنی انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی است که واژه ها و کلمات از توصیف وصف آن شرمنده اند و شاید بخشی از مقاومت ،مردانگی، غیرت ،همیت و ایستادگی مرد و زن و کودک و نوجوان آن را بتوان در برخی کتابها و فیلم ها مشاهده کرد.

امروز با گذشت ۳۳ سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رشد علمی ۸/۱۱ دهم درصد رسید که این رقم از میانگین رشد علمی دنیا بسیار بالاتر است و براساس رصد سایت‌های معتبر علمی دنیا اعلام شده است. دستیابی به انرژی هسته‌ای و فناوری نوین، پرتاب بیش از سه ماهواره، تولید داروهای ضد سرطان، راه‌اندازی گرید ابریارانه ملی و پیشرفت‌های ایران در عرصه موشک‌سازی،ساخت نای مصنوعی، ساخت قوی ترین چسب بافتی دنیا، ابداع روش جدید مدل‌سازی سه بعدی تصاویر پزشکی استفاده از لیزر در ساخت پوست مصنوعی، ساخت چهار داروی نو ترکیب، کسب جایگاه نخست ایران در علم چشم پزشکی در میان کشورهای منطقه و خاورمیانه، کسب جایگاه سیزدهم فیزیک هسته ای در دنیا، کسب رتبه ششم تا دوازدهم در رشته شیمی آلی و هسته ای تنها چند نمونه از خودباوری و خوداتکایی ملت ایران از درس “ما می‌توانیم” امام خمینی(ره) است.
اما برای رسیدن به ایران ۱۴۰۴ کشوری توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی ،علمی، فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی الهام بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و موثر در روابط بین اللمل همان تعریفی که در سند چشم انداز شده راهی دراز در پیش است که با توکل و اتکا برخدا و قرآن در سایه رهبری مقام معظم رهبری ولی امر مسلمین به ثمر می رسد.منبع : نگار

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:55
«به عقیده کارشناسان قبولی دختران بیش از پسران در دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی، سطح خواسته‌های بالای طرفین، خریدهای کلان، مهریه‌های سنگین، قرار دادن تعهدات صعب‌الوصول و بالارفتن توقعات جامعه از علل تاخیر در ازدواج دختران است که افسردگی، اضطراب، بیماری‌های روان تنی، یاس، ناامیدی، دلمردگی و در نهایت افت نقطه امید به زندگی از تبعات این ازدواج‌های دیرهنگام برشمرده شده است.».

 

ازدواج سنت حسنه‌ای است که در دستورات دین مبین اسلام بر آن تاکید فراوان شده است؛ این در حالی است که حتی برخی روانشناسان سن ازدواج را در هر منطقه‌ای بنا بر اوضاع جغرافیایی و آب و هوایی متفاوت می‌دانند. اعتقاد بر این است که دختر و پسر زمانی می‌توانند ازدواج کنند که از نظر فرهنگی، فیزیکی، اجتماعی و اقتصادی به بلوغ رسیده باشند. امروز “تاخیر در سن ازدواج” از معضلاتی است که گریبانگیر جامعه شده است.

به عقیده کارشناسان قبولی دختران بیش از پسران در دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی، سطح خواسته‌های بالای طرفین، خریدهای کلان، مهریه‌های سنگین، قرار دادن تعهدات صعب‌الوصول و بالارفتن توقعات جامعه از علل تاخیر در ازدواج دختران است که افسردگی، اضطراب، بیماری‌های روان تنی، یاس، ناامیدی، دلمردگی و در نهایت افت نقطه امید به زندگی از تبعات این ازدواج‌های دیرهنگام برشمرده شده است.

ریشه پریشانی‌ها، ناامنی‌ها و تعارضات روانی  در نگرش‌های اجتماعی به مسایل  فقر انگیزش و برخوردار نبودن از احساس خود ارزشمندی از دلایل اصلی ناامنی‌های روانی و عاطفی در دنیا و کشور است.

روانشناسی و مشاوره همزاد زندگی شهرنشینی است، . هر چه فرایندهای اجتماعی پیچیده‌تر می‌شوند نیاز به خدمات روانشناختی نیز افزایش می‌یابد. بنابراین می‌توان گفت یکی از پیامدهای زندگی شهرنشینی تعارضات روانی است.

آمارها حاکی از آن است که میانگین جمعیت شهرنشینی در دنیا ۴۷ درصد و در ایران ۷۰ درصد است بنابراین با توجه به جمعیت شهرنشینی کشور شاهد بحران‌های روانی بیشتری در کشور هستیم.

ریشه اصلی آسیب‌های شخصیتی در دنیا را خلاهای عاطفی، نگرش‌های منفی و بازدارنده نسبت به پدیده‌های اجتماعی . پدیده شومی به نام بی‌اشتهایی روانی در کشور حاکم است و این پدیده را باید تبیین و راهبردهای جدی در رفع آن ارائه کرد به عنوان مثال امروزه شاهد بی‌اشتهایی تحصیلی در میان پسران هستیم به طوری که ۷۰ درصد شرکت‌کنندگان کنکور را دختران تشکیل می‌دهند، چنین مباحثی جز مسایل مهم روانی و اجتماعی هستند نه مسایل علمی.

با تحلیل ناامنی‌های شغلی، بحران‌های اقتصادی، تلاطم‌های سیاسی، شرایط خانوادگی و غیره دسترسی با ضرایب حاصل از این عوامل می‌توان کار درمانی و روانشناختی را آغاز کرد.

یکی دیگر از عوامل بی‌اشتهایی روانی بالاخص در میان دانش‌آموزان اعتیاد الکترونیکی میباشد. این ناهنجاری اجتماعی در میان پسران نسبت به دختران شایع‌تر است. به طوری که اگر دختر و یا پسری بیش از ۱۲۰ دقیقه در روز از وسایل الکترونیکی همچون موبایل، ماهواره و پلی‌استیشن و اینترنت استفاده کنند دچار اعتیاد الکترونیکی شده‌ است.

شایعات افزایش جمعیت دختران نسبت به پسران ناشی از کم سوادی افراد جامعه است چرا که طبق آمار ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران و سازمان ثبت احوال حاکی از افزایش ۸/۱ درصد جمعیت پسران نسبت به دختران است به طوری که در گستره سنی ۲۰ تا ۳۰ سال برای هر یک‌هزار نفر دختر یک‌هزار و ۸۱ پسر وجود دارد.

وی بهترین راهکار در این زمینه  تقویت خودارزشمندی و انگیزه مشارکت اجتماعی میباشدکه باید گام‌های موثری همراه با توصیه‌های راهبردی در راستای بهداشت روانی و تقویت سلامت روانی مراجعان و افراد برداشته شود.

یکی از عوامل تجرد دختران، جوان بودن جامعه است.

جوانان براساس یک سری نیازها و حال و هوای جوانی، مشکلات اجتماعی، رفتارهای انحرافی و دوستی‌های خیابانی، تبعاتی برای جامعه دارند که بالا رفتن سن ازدواج از جمله آنهاست.

با بالا رفتن سن ازدواج و تاخیر در تشکیل خانواده یک بعد از جامعه کارایی اصلی خود را از دست می‌دهد و انتقال برخی از فرهنگ‌ها و اجتماعی شدن افراد به اجبار به موسسات و نهادها سپرده می شود که معلوم نیست آیا آنها وظایف خود را به خوبی انجام می‌دهند یا خیر!

مهاجرت، از عوامل موثر در تأخیر در ازدواج است، اظهار کرد: یکی از مهمترین مسایل و مشکلات شهرها و روستاها مهاجرت افراد است؛ زیرا با نقل مکان و حرکت جمعیت از یک نقطه به نقطه دیگر تغییرات جمعیتی، نیروی کار، ترکیب سنی و جنسی به هم می‌خورد و برای جامعه مشکل‌ساز می‌شود.

عدم وجود کار و سرمایه در روستاها از عوامل اصلی مهاجرت است که افراد مهاجر پس از ورود به شهر مورد نظر با بالا رفتن اغلب کاذب شخصیت و تیپ به دنبال افراد هم تراز خود می‌گردند به همین دلیل در همان شهر ازدواج می‌کنند.

متاسفانه این مساله اغلب موجب بالارفتن سن ازدواج در دختران روستایی می‌شود که باید به این امر توجه شود.

رسانه به طور کامل درمورد الگوی اسلامی فرهنگ‌سازی نکرده است در حالی که می‌تواند در ترغیب افراد جامعه به ازدواج‌های آسان از تاثیرگذارترین عوامل باشد.

در بیشتر برنامه‌های پخش شده از تلویزیون از پوشش و آرایش نامتعارف استفاده می‌شود که این امر سبب ترویج آن در جامعه اسلامی شده که هیچ سنخیتی با مسائل و فرهنگ ما ندارد و هدف آن فقط جذب مخاطب است.

سریال‌ها و برنامه‌های ساخته شده در استان تهران متناسب با فرهنگ آن استان است و با فرهنگ یک جوان شهرستانی، همخوانی ندارد.

در حال حاضر استفاده از ماهواره و اینترنت نیز فقط جنبه فخرفروشی و کالای لوکس دارد این در حالیست که در کشورهای اروپایی از این وسایل برای صرفه‌جویی در زمان و تبادل دانش استفاده می‌شود.

باید نیازهای جونان را شناسایی و راه درست ارضا آن را پیدا کنیم تا دیگر دغدغه استفاده غیراخلاقی جوانان از این وسایل وجود نداشته باشد.

ازدیگردلایل ازدواج دیرهنگام، به علت تامین بخشی از نیازهای غریزی افراد به روش‌های نامعمول، جوانان تن به ازدواج نمی‌دهند.

یکی دیگر از مهمترین علل ازدواج دیرهنگام، سخت‌گیری‌های خانواده‌ها، بیکاری جوانان، تفاوت نحوه زندگی امروز با گذشته و تاثیر فرهنگ غرب است.

ازدواج  بستری برای تکمیل نواقص یکدیگر، تشکیل خانواده، تکامل درجات معنوی، مادی، ترقی و رستگاری افراد ذکر کرد و افزود: ازدواج سبب پیشرفت زندگی فردی، اقتصادی، رفع نیازهای طبیعی جسمانی و وسیله‌ای برای تداوم نسل و تربیت انسانهای فریخته است.

باتوجه به مسایل مطروحه وبحران احتمالی دراین امرمقدس باید مسؤولان، نهادهای تصمیم‌گیرنده و خانواده‌ها ازدواج را تسهیل کنند.

باید این همه ظواهر و تشریفات قید و بند را رها کرده و اصل را فدای فرع نکنیم، زیرا ازدواج به موقع سبب تعالی رشد و تکامل افراد از هر لحاظ می‌شود.

تأخیر در ازدواج سبب سوءاستفاده از غریزه شهوت برای تخریب شخصیت جوانان توسط دشمنان و دشمنان دین و انسانیت می‌شود.

برای آغاز هر کاری به آمادگی جسمی و روحی نیاز است و امر ازدواج از این قاعده جدا نیست و اگر ازدواج در سنین پایین با عدم آمادگی فکری و ذهنی رخ دهد سبب ناهنجاری‌های روحی، اخلاقی و اشتباهات فاحش در زندگی فرد می‌شود.

بهترین سن ازدواج برای جوان هنگامی است که فرد آمادگی فکری، روحی، روانی، اجتماعی و اقتصادی داشته باشد.

ازدواج درسنین پایین به علت عدم رسیدن فرد به بلوغ عاطفی و طی کردن دوره هیجانات، اصطکاک بین زوجین بیشتر و تحمل یکدیگر سخت می‌شود به طوریکه زوجین بعد از چند سال زندگی از یکدیگر خسته می‌شوند.

ازدواج دیرهنگام مورد تایید شرع نیست.

تبعات ازدواج دیرهنگام : ازدواج در سن بالا سبب بروز مشکلات و بیماری‌های روحی روانی بسیاری در شخص می‌شود. متاسفانه در حال حاضر معیار اولیه در ازدواج اخلاق و دین نیست بلکه مدرک تحصیلی، شغل، قد، وزن و ثروت ملاک شده در صورتی که معیارهای ازدواج باید معیارهای دینی باشد. اگر ازدواج آگاهانه به‌موقع و آسان باشد منجر به ازدواج پایدار می‌شود. ازدواج بنا به دلایلی اعم از شغل، استقلال مادی و اجتماعی ممکن است از دوره مطلوب دور شده باشد که مشکلات و معضلات اجتماعی بسیاری برای افراد دارد.

منبع : نگار 

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:55
« چند اظهار نظر درباره چگونگی تعامل با ولی فقیه، به ویژه درباره «حق انتقاد از ولی فقیه» مطرح شده است که عده ای اندازه چنین حقی را گسترده و پر دامنه و دیگرانی نیز آن را محدود، مشخص و قاعده مند دانسته‌اند. این اظهارنظرها گر چه در پهنای رسانه‌ای کشورمان آن چنان اندک می‌نماید که همه از آن آگاه نشده‌اند، اما به دلیل اهمیت موضوع و کشاندن ماجرا به موضوع انتقاد از پیامبر و معصومان ـ‌علیهم السلام‌ـ سزاوار است این مسئله مورد مداقه علمی قرار گیرد و ابعاد آن به مقدار ضرورت، تبیین شود».

در پی اظهارنظرهای علی مطهری پیرامون جواز انتقاد علنی به معصوم(ع)، حجت الاسلام و المسلمین محمد علی حیدری – مدرس حوزه و دانشگاه ـ ادعاهای علی مطهری در این خصوص را از منظر فقهی مورد بررسی قرار داده است؛ نوشتۀ این استاد فقه سیاسی و ارتباطات، در ادامه می‌آید:

گفت‌و‌گو درباره اعتقادات دینی و مذهبی همواره نیاز یک جامعه پویا و بالنده است، به ویژه اگر درباره تأثیرگذارترین و مبنایی‌ترین اعتقادات جامعه باشد؛ از جمله این باورهای بنیادین، نظریه حاکمیت سیاسی در اسلام است که نوع مطلوب تعامل حاکمیت و مردم را به صورت شفاف و رسا معرفی می‌کند و با کمترین تنش، جامعه را به سمت کمال حرکت می‌دهد و بر وحدت و همدلی و همکاری مردم می‌افزاید؛ در این میان، ممکن است ایجاد تردیدها و تخریب‌ها و شبهه‌ها بر ذهن‌ها غبار بپاشد و با پنهان کردن حقیقت و در انزوا گذاشتن آن، حقه‌ها و فتنه‌ها را تقویت کند و روند حرکت را به کندی بکشاند.

نمونه این تغییر و تحول را با توجه به درک درست یا نادرست از حاکمیت سیاسی اسلام در دوره‌های گوناگون انقلاب اسلامی می‌شود دید نظریه فقهی «ولایت فقیه» که به گفته معمار بزرگ انقلاب اسلامی از مترقی‌ترین اصول اسلامی است با پیروزی انقلاب اسلامی به جهانیان معرفی و شناسانده شد و دوستان و دشمنان، برای تقویت یا تضعیف آن اول و زودتر از هر چیز به سراغ این محور اساسی حاکمیت شتافتند، و از جهت نظری، سخنان کش و قوس دار بسیاری در این عرصه عرضه کرده‌اند.

چند اظهار نظر درباره چگونگی تعامل با ولی فقیه، به ویژه درباره «حق انتقاد از ولی فقیه» مطرح شده است که عده ای اندازه چنین حقی را گسترده و پر دامنه و دیگرانی نیز آن را محدود، مشخص و قاعده مند دانسته‌اند.

این اظهارنظرها گر چه در پهنای رسانه‌ای کشورمان آن چنان اندک می‌نماید که همه از آن آگاه نشده‌اند، اما به دلیل اهمیت موضوع و کشاندن ماجرا به موضوع انتقاد از پیامبر و معصومان ـ‌علیهم السلام‌ـ سزاوار است این مسئله مورد مداقه علمی قرار گیرد و ابعاد آن به مقدار ضرورت، تبیین شود.

نمونه این اظهار نظرها در گفته‌های پراکنده جناب آقای علی مطهری پیداست ؛ به ویژه در آن دو نامه که به حجت الاسلام علیرضا پناهیان نگاشته بود؛ سعی بر آن است که این بحث‌ها با سوگیری‌های سیاسی آمیخته نشود و اگر نبود تکرار گفته‌های جناب آقای مطهری در این باب ـ در روز سؤال از رئیس‌جمهور و نشست خبری و… ـ چه بسا برای پیشگیری از شائبه سیاسی بودن، انتشار این نوشتار را به پس از انتخابات دور دوم مجلس وا می‌گذاشتم؛ اما نشنیدن پاسخ شاید جناب آقای مطهری و همفکران ایشان را به این باور برساند که این ادعاها از مسلمات اعتقادی و فقهی شیعه است.

آنچه در این نوشتار، مورد نقد واقع می‌شود همه حرف‌های آقای مطهری نیست؛ بلکه تنها به ادعای «جایز بودن انتقاد علنی از معصومان ـ‌علیهم السلام‌ـ و در پی آن از ولی فقیه» و ادعاهای دیگری پرداخته میشود که به این موضوع ربط دارند.

پیش از ورود به اصل بحث باید دانست که جایز بودن انتقاد نسبت به معصومان ـ‌علیهم السلام‌ـ و ولی فقیه، مسئله‌ای فقهی است که باید با روش تحقیق اثبات شده در این علم، به حل آنها پرداخته شود ؛ البته لوازم اعتقاد به ولایت معصومان، بحثی کلامی است؛ اما اینکه حکم انتقاد به معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ چیست، بحثی فقهی است ؛ چراکه تنها فقه است که متکفل بیان احکام افعال است.

از این رو ادعاهای آقای مطهری، با روش تحقیق فقهی سنجیده خواهد شد تا مشخص شود که آیا ایشان از توش و توان پا گذاشتن در این عرصه برخوردار است یا نه؟

۱٫ بررسی ادعای «جواز مخالفت با نظر ابراز شده از سوی معصوم(ع)، قبل از حکم»

ایشان ادعا می‌کنند که مخالفت با نظر ابراز شده از سوی معصومان ـ‌علیهم السلام‌ـ تا وقتی که حکم نکرده باشند، جایز است؛ سخن وی چنین است: «اگر رهبری نظری غیر از موارد حکم حکومتی در باب مطلبی ارائه دادند… هیچ ایرادی ندارد که کسی نظر مخالفی ابراز کند… نه فقط در مورد ولی فقیه بلکه حتی در مورد معصومان ـ‌علیهم السلام‌ـ هم چنین است.» (نامه اول آقای مطهری به حجت الاسلام پناهیان(

دلیل ارائه شده از سوی جناب آقای مطهری، داستان نقل شده در تاریخ و مربوط به حباب بن منذر است که چنانکه در سیره ابن هشام آمده در جنگ بدر، تدبیر جنگی رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در محل فرود آمدن لشگر را صحیح ندید و از رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ سؤال کرد که آیا دستور خداست که در اینجا منزل کنیم یا از نظر تدبیر جنگی هر جا که شایسته باشد می‌توان فرود آمد؟

بنابر این نقل، رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ پاسخ فرمود که امری در کار نیست و باید طبق تدبیر و سیاست جنگی رفتار کرد در نهایت، حباب با نظر رسول خداـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ مخالفت کرد و تدبیر جنگی دیگری را پیشنهاد داد که رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ آن را پذیرفت (محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام‌ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ، ص ۵۹)

نقد:

در نقد استدلال جناب مطهری چند نکته قابل توجه است:

الف) برای صدور حکم فقهی جایز بودن ابراز مخالفت با نظر پیامبر و امامان معصوم ـ‌علیهم السلام‌ـ نمی‌توان به نقل‌های تاریخی این چنینی متوسل شد؛ فضا سازی تبلیغاتی و اقناعی آقای مطهری برای مستحکم نشان دادن این سند با تعابیری چون «نویسنده این کتاب مرحوم حجت الاسلام دکتر آیتی است و به تعبیر شهید مطهری بهترین متخصص در تاریخ صدر اسلام است» نیز، مشکلی را حل نمی‌کند؛ بلکه بر مشکل می‌افزاید اگر بدانیم که این مطلب تنها در برخی از منابع تاریخی اهل سنت مانند سیره ابن هشام نقل شده و مرحوم آیتی هم این مطلب را از همان منبع نقل می‌کند، میزان سستی این نقل، آشکار می‌شود.

باز این نکته جالب توجه است که این نقل همواره مورد اعتراض بوده و مرحوم ابوالقاسم گرجی که نویسنده دیگر این کتاب است در مقدمه چاپ چهارم کتاب در پاسخ به اعتراض‌ها و برای ضعیف نشان دادن سند، به همین مقدار بسنده می‌کند که مدرک این نقل، کتاب سیره ابن هشام است و چنین داستانی را مانند آقای علی مطهری از مسلمات تاریخ اسلام نمی‌داند(۱)

ب) این نقل اولاً تقریر و ثانیاً فعل و رفتار پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ را حکایت می‌کند و در علم اصول فقه به خوبی تبیین شده است که فعل و رفتار معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ تنها به میزانی حجت خواهد بود که دلیل آن به صورت یقینی آشکار باشد؛ نه بیش از آن. توضیح اینکه در سخنان پیامبر و امامان ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ می‌شود به اطلاق تمسک کرد؛ اما درباره فعل آنها نمی‌شود.

یعنی اگر مثلاً پیامبر یا امام معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ در مقابل نظر اعتراض کننده‌ای چیزی نگفت و حتی رفتار خود را تغییر داد، دلیل نمی‌شود که اعتراض آن فرد به جا و جایز بوده است؛ فعل معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ تنها زمانی به صورت مطلق حجت می شود که یقین داشته باشیم که چرا و به چه دلیل این رفتار از معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ سر زده است.

برای توضیح بیشتر باید گفت: اگر امام معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ بفرمایند بر پیامبر و آل او ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ صلوات بفرستید و هیچ قیدی بر این امر اضافه نکنند، این کلام اطلاق دارد؛ یعنی با فرستادن صلوات به هر شکل (بلند یا آهسته، در هر زمان یا هر مکان)، دستور امام معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ اجرا شده است؛ چرا که اگر در نظر ایشان، فرستادن صلوات به کیفیت خاصی مطلوب بود، آن را می‌فرمود.

در مقام بیان بودن نیز نیازمند اثبات نیست و بر پایه اصل عقلایی هر دستور دهنده‌ای هنگام دستور دادن در مقام بیان همه خواسته خود است؛ بلکه آنچه محتاج اثبات است قیدهای کلام‌اند؛ این نشان می‌دهد که مطلق صلوات فرستادن(هر نوع صلوات فرستادن)، مطلوب امام است؛ البته اگر امام، در ادامه همین سخن یا در جای دیگری، خصوصیت یا قیدی به دستور اضافه کردند، به آن قید عمل می‌کنیم و مطلق برای ما حجت نیست؛ چنانچه درباره صلوات فرستادن تأکید شده است که با صدای رسا باشد.

اما درباره فعل و سکوت معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ، مسئله کاملاَ به عکس است؛ یعنی در مورد فعل و سکوت معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ اصل بر این نیست که معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ در مقام بیان است؛ بلکه در مقام بیان بودن معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ باید از راه دیگری اثبات شود؛ برای نمونه اگر امام معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ سواره به مسجد رفت و پیاده برگشت، نمی‌شود چنین برداشت کرد که سواره رفتن و پیاده برگشتن از مسجد استحباب دارد؛ چرا که احتمال‌های گوناگونی درباره این رفتار امام وجود دارد و همه این احتمال‌ها درباره فعل معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ، قابل اعتناء است؛ یعنی همین که احتمال بدهیم ایشان به دلیل خاصی مانند میل به پیاده روی در آن ساعت و روز خاص چنین کرده‌اند و پیاده برگشتن را بر سواره بودن ترجیح داده‌اند، دیگر نمی‌شود از این فعل معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ، استحباب سواره رفتن به مسجد و پیاده برگشتن را اثبات کرد.

همچنین درباره سکوت پیامبر و امام معصوم ـ‌علیهم السلام‌ـ در برابر رفتارهای مختلف افراد، نمی‌شود به طور کلی چنین برداشت کرد که سکوت نشانه رضایت است؛ یعنی اگر احتمال عقلایی بدهیم که سکوت ایشان از روی تقیه یا دلایل دیگر بوده، همین احتمال کارگر می‌افتد و مانع از دلالت سکوت بر درستی رفتار اشخاص می‌شود.

حال این مساله اصولی را با نقل مورد استناد جناب مطهری تطبیق می‌دهیم:

بر فرض پذیرش سند تاریخی، حباب بن منذر به تصمیم و تدبیر جنگی رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ ایراد گرفت و آن را درست ندانست، پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ سکوت کرد و طبق نظر حباب بن منذر رفتار کرد(سکوت و فعل معصوم ـ‌علیه السلام‌-.

آیا این سکوت پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در برابر ایراد وارد کردن حباب، دلیل بر درستی رفتار این شخص است؟ در اینجا اگر احتمال دهیم که سکوت و مماشات پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ با حباب و مانند او از روی مصالحی از جمله تربیت تدریجی این افراد بوده است دیگر نمی توان این سکوت را نشانه رضایت معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ دانست.

در واقع بدیهی است که پیامبر، معصوم است و معنای عصمت، جلوگیری از خطا و اشتباه است پس در هر پیشامدی تصمیم درست، همان است که پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ گرفته است؛ این نظریه بسیاری از اسلام شناسان، همچون شهید مطهری است (مجموعه آثار ج۲ ص۱۵۸) که البته برخی از افراد همچون آقای ابوالقاسم گرجی، نویسنده دیگر کتاب مورد استناد آقای علی مطهری چنین اعتقادی ندارند، که بهتر است جناب ایشان آشکار کند که با پدر موافق است یا دیگران.

حال اگر آن سند تاریخی مورد پذیرش باشد باید گفت کسی مانند حباب بن منذر که صحابه رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ است، باید چنین درک بالایی داشته باشد که تصمیم‌های پیامبر خدا را درست‌ترین بداند که اگر چنین نباشد بی‌گمان از نظر خدا و رسول ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ، صحابی مطلوب نیست این گونه مخالفت‌ها حتی در امور دنیایی، نشان میدهد چنین افرادی باور کامل و درستی نسبت به پیامبر خدا ندارند.

این مخالفت‌ها با اطاعت بی چون و چرا و محض از معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ سازگار نیست. بنا بر آیه «اطیعوا الله واطیعوا الرسول» اطاعت از رسول خدا در اوامری است که خود او صادر می‌کند، نه اوامری که خداوند صادر کرده است. (امام خمینی، کتاب البیع، ج۲ ص۶۳۹)

اشتباه فاحش جناب علی مطهری خلط میان دو چیز است: می‌خواهد برای مرحله قبل از حکم پیامبر مثال بیاورد اما مثالی آورده که در آن، حکم پیامبر صادر شده و سوال حباب بن منذر آن است که: آیا امر خدا است یا تدبیر جنگی از سوی پیامبر؟

این گونه سوال‌ها رویه برخی از اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ بوده است که هر گاه رسول خدا دستوری می‌دادند، از ایشان می‌پرسیدند که این وحی است یا نظر شماست؟ (یوسفی غروی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۳، ص۲۹۳ و ج۴ ص۲۵۲ و ج۴ ص۳۴۴) و خداوند با نزول آیه «اطیعو الله و اطیعوا الرسول» به این پرسش ها پایان داد و اعلام کرد که امر رسول ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ هم باید همانند امر خدا اطاعت شود و مراد از امر رسول ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ اوامری است که مستند به وحی نیست.

۲٫ بررسی ادعای «مطلوبیت باز بودن فضا تا حد اهانت به معصوم(ع)»

نکته دیگری که در نامه‌های آقای علی مطهری دیده می‌شود که حتماً به لازمه‌های باطل و خطرناک آن توجه نداشته‌اند و از روی ضعف علمی آن را مطرح کرده‌اند – چرا که در غیر اینصورت باید نسبت به اعتقاد ایشان به مذهب تشیع تردید کرد و چنین تردیدی روا نیست – آن است که جناب ایشان قائلند باید فضا به گونه‌ای باشد که افراد به راحتی بتوانند نسبت به امام معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ اهانت کنند!

ایشان پس از آنکه با لحن تمسخر آمیز وجود شرایطی را برای انتقاد نسبت به ولایت فقیه به حجت الاسلام پناهیان نسبت می دهد، می‌نویسد: «از شما می پرسم! کدام کمیته قبلاً صلاحیت ده گانه ابن الکواء از سران خوارج را برای کافر خواندن امام معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ با صدای بلند در حضور جمع در وقتی که حضرت ـ‌علیه السلام‌ـ در مسجد نماز میخواندند تایید کرده بود؟ »

(نامه دوم آقای علی مطهری به حجت الاسلام پناهیان) همچنین در ادامه به موردی اشاره می‌کند که فردی در حضور جمع به امام صادق ـ‌علیه السلام‌ـ اهانت کرده است و در مقابل اتهام ریا و دزدی به امام معصوم ـ‌علیه السلام‌- شاگردان حضرت، متعرض این شخص معاند نشده اند و هیچ برخوردی با او نکرده‌اند.

نقد:

الف) آیا معنای این سخن آقای علی مطهری جز آن است که سکوت اطرافیان باید شرایط را به گونه‌ای ایجاد کند که «ابن الکواء» ها به راحتی و بدون احراز صلاحیت از سوی کمیته‌ای بتوانند به امام معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ اهانت کنند؟ در واقع جناب علی مطهری باید مشخص کند که سکوت اطرافیان امام در برابر اهانت به امام را مطلوب می‌داند یا نه؟ اگر از نظر ایشان سکوت اطرافیان امام، بجا و درست نباشد، این مطلب نمی‌تواند مستندی برای مدعای ایشان و دلیلی بر ضد سخن آقای پناهیان تلقی شود و اگر این سکوت و مماشات اطرافیان امام را درست و بجا می‌داند پس قائل است که شرایط باید به گونه‌ای باشد که دیگران بتوانند به امام معصوم اهانت کنند!

از آقای علی مطهری سوال می‌کنم: وظیفه اطرافیان امیرالمومنین و امام صادق ـ‌علیهم السلام‌ـ در برابر اهانت‌های ابن الکواء و… به حضرات ـ‌علیهم السلام‌ـ چه بود؟ آیا باید سکوت می‌کردند یا با اهانت کننده برخورد می‌کردند؟ پاسخ این مسئله در فقه با استفاده از نصوص ذکر شده است، بنابر حکم فقهی همه فقها از جمله حضرت امام، کشتن شخص اهانت کننده واجب است(۲). هر چند در حکومت اسلامی این اتهام باید در محکمه صالحه اثبات شود.

ب) در نقد استدلال‌های پیشین، توضیح داده شد که استدلال به سکوت امام معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ به صورت مطلق، استنباط علمی نیست حال در اینجا جناب مطهری نه تنها به سکوت امام معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ که اطرافیان معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ تمسک کرده و آن را دلیل بر صحیح و درست بودن عمل آنها دانسته است!

در واقع در نقد این استدلال باید گفت اطرافیان معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ قول و فعل سکوتشان در چنین مواردی دال بر مظلومیت امام معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ باشد چرا که وظیفه آنان برخورد شدید است مگر در مواردی که امام معصوم، بنا بر مصالحی آنها را از این عمل منع کند.

ج) در موارد بسیاری امام معصوم در برابر بی احترامی‌ها واکنش شدید نشان می‌دادند؛ برای نمونه در روایت است که هنگام سخنرانی امیرالمومنین-علیه السلام- در مسجد کوفه، اشعث بن قیس به یکى از مطالب حضرت اعتراض کرد و گفت این سخن به زیان توست، نه به سود تو؛ امام نگاه خود را به او دوخت و فرمود«چه کسى تو را آگاهاند که چه چیزى به سود، یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان، بر تو باد اى متکبّر متکبّر زاده، منافق پسر کافر…» (نهج البلاغه ترجمه دشتی ص۶۵)

همچنین در این زمینه می‌توان به فرمان پیامبر به قتل و تبعید «حَکَم» به جرم توهین او به پیامبر اشاره کرد. (الاصول ستة عشر، ص۱۹ و الغارات ج۱ ص۱۲۵ و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۱۵ ص۲۳۹)

۳٫ بررسی ادعای «جواز نقد آشکار به امام معصوم(ع) و ولی فقیه به استناد فرمایش امیرالمؤمنین(ع)»

۳٫ جناب آقای مطهری در مورد انتقاد آشکار به ولی فقیه چنین استدلال می‌کند که «امیرمومنان علی-علیه السلام- از حقوق خودشان بر مردم (نه بر عکس) را این می‌داند که مردم در علن و خفا نصیحت های خود را -که اعم از انتقاد است – مطرح کنند.»

نقد:

الف) نصیحت در زبان عربی به معنای خیرخواهی است و البته برخی از انتقادها خیرخواهی محسوب می‌شوند؛ اما خیرخواهی به صورت مطلق شامل هر انتقادی نمی‌شود و رابطۀ این دو مفهوم، تساوی نیست؛ یعنی چنین نیست که هر انتقادی خیرخواهی محسوب شود؛ بلکه رابطه آنها «عموم و خصوص من وجه» است، به این معنا که تنها برخی از خیرخواهی‌ها انتقادند و برخی از انتقادها خیرخواهی؛ بنابراین، دستور امیرالمؤمنین علی ـ‌علیه السلام‌ـ به خیرخواهی برای ولی در آشکار و پنهان، ضرورتاً دستور به انتقاد آشکار و پنهان از ولی نیست، و جایز بودن هر نوع انتقادی به ولی (حتی علنی) از آن استفاده نمی‌شود.

برای توضیح و به عنوان مثال، گاهی برای خیرخواهی درباره شخصی، باید به او تشر زد و او را سرزنش و توبیخ کرد، پس سرزنش کردن نیز گاهی از موارد و مصادیق خیرخواهی است. اما روشن است که هر سرزنشی نسبت به هر کسی خیرخواهی محسوب نمی‌شود حال آیا از دستور حضرت ـ‌علیه السلام‌ـ به خیرخواهی در آشکار و پنهان می‌توان برداشت کرد که می‌شود ولیِ معصوم ـ‌علیه السلام‌ـ را در آشکار و پنهان توبیخ کرد و به او تشر زد؟! از این باب که نصیحت (خیرخواهی) اعم از سرزنش کردن است! این اشتباه جناب علی مطهری از آنجا ناشی شده که چون مفهوم نصیحت اعم از مفهوم انتقاد است ـ آن هم اعم من وجه، نه اعم مطلق‌ـ گمان کرده با این مفهوم مساوی نیز هست!

ب) انتقاد علنی از هر شخصی نوعاً سبب پایین آمدن جایگاه آن شخص در جمع و اجتماع خواهد شد؛ هر چند این پایین آمدن جایگاه در موارد مختلف شدت و ضعف دارد و گاهی اندک است و گاهی بسیار، روایت امام حسن عسکری ـ‌علیه السلام‌ـ به همین واقعیت اشاره دارد: هر که برادرش را در خلوت پند دهد، او را آراسته است، و هر کس برادرش را در جمع پند دهد، او را سرشکسته کرده است.» (تحف العقول ص۴۸۹ و کشف الغمة ج۲ ص ۳۵۰)

نتیجه منطقی دو نکته گفته شده آن است که کسی که انتقاد علنی از ولی فقیه را جایز می‌داند، تضعیف جایگاه او را –هرچند به مرتبه‌ای – مصلحت می‌پندارد!

تصور کنید اگر افراد به صورت روزانه از استان‌های گوناگون کشور انتقادهایی را نسبت به ولی فقیه مطرح کنند، آیا دیگر جایگاه و مرتبه‌ای برای ولی فقیه باقی می‌ماند تا به قول رهبری بتواند در یک لحظه خطرناک و حساس، با اشاره انگشت مردم را به جانفشانی وادار کند؟

مغالطه دیگری که در نامه آقای علی مطهری در همین ارتباط وجود دارد ارائه مفهوم پرسش درد و معنای مختلف است ایشان می‌نویسد«خود قضاوت کنید: ما در اسلام حق داریم از عملکرد خداوند پرسش کنیم که مثلا چرا فلان کودک معلول به دنیا آمد؟ چرا در عالم، شر وجود دارد؟ از عملکرد پیامبر(ص) پرسش کنیم که چرا حضرت، همسران متعدد داشتند؟ درباره عملکرد امامان معصوم پرسش کنیم که چرا امام حسن (ع) صلح کرد و چرا امام رضا (ع) ولایتعهدی مأمون را پذیرفت؟ شیعه که مکتبی عقل گراست به این پرسش‌ها افتخار کرده و آن را تضعیف الوهیت، نبوت و امامت نمی‌داند.

اما نوبت به ولایت فقیه که می‌رسد یکدفعه افرادی مانند آقایان… در قامت اسلام شناس وارد شده و می‌گویند فقط از اطاعت مطلقه حرف بزنید و طرح هر پرسشی تضعیف و بلکه ضدیت با ولی فقیه است.» (نامه آقای علی مطهری به حجت الاسلام پناهیان)

اگر مراد ایشان از پرسش، اعتراض باشد این امر نه نسبت به خداوند رواست و نه نسبت به عملکرد پیامبر و امامان معصوم ـ‌علیهم السلام‌ـ و اگر منظور، پرسش برای آگاه شدن و بیشتر دانستن باشد،‌ هم نسبت به خداوند رواست و هم نسبت به پیامبر و معصوم و ولی فقیه. آیه شریفه «لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون »(خداوند از آنچه انجام می‌دهد مورد سوال واقع نمی شود…) به پرسش از نوع اول اشاره دارد.

ایشان بیش از دیگران آگاه است که چرا سوال از رئیس‌جمهور در مجلس این قدر به تأخیر افتاد اگر منظور از سوال، صرفا پرسش برای آگاه شدن بود که دولت و طرفدارانش بیش از دیگران از آن استقبال می‌کردند؛ پس آن «سوال» صرفا پرسش کردن نبود بلکه سوال به معنای نوعی «محاکمه» بود.

آن چنان که مفهوم استیضاح به معنای طلب توضیح است ولی «‌استیضاح وزیر در قانون» بار معنایی فراتری دارد و چون به نوعی محاکمه محسوب می شود همواره دولتیان را به تب و تاب می‌اندازد.

پس «پرسش» در بسیاری از اوقات مصداق «‌محاکمه»،‌«اعتراض» و… است نه فقط سوالی برای بیشتر دانستن و آگاهی بیشتر و عجیب است که این نکته از نظر جناب علی مطهری مغفول مانده است.

نکته‌ای که یادآوری آن در انتهای این بررسی‌ها لازم است این است که اشتباهات آشکار در مواضع فقهی و کلامی مشاهده شده در نوشته‌های آقای علی مطهری بیش از مواردی است که عنوان شد؛ از جمله در خصوص ادعای عجیب ایشان مبنی بر اینکه امیرالمؤمنین علی(ع) بخاطر شمشیر مسروقه در جایگاه متهم نشسته است، هم ماجرای تاریخی را کاملاً اشتباه نقل کرده‌اند و هم در نتیجه‌گیری به خطا رفته‌اند ضروری است به این موارد هم پرداخته شود، که در این نوشته مجال پرداختن به آن نبود.

در پایان باید گفت که در استنباط‌های فقهی علاوه بر اطلاعات و معارف پیشین،‌ دقت‌های شگرفی در سند احادیث و دلالت‌ها و… صورت می‌گیرد که اگر افراد بخواهند از زیر بار این معارف و زحمات شانه خالی کنند، مصداق کسانی خواهند بود که استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در کتاب «نهضت‌های اسلامی در صدساله اخیر» با این جمله از آنها یاد می‌کرد که می گفتند «باید مردم را از شرّ این دریاى معارف (معارف اسلامى) راحت کرد.». (مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۲۴، ص ۷۵)

والسلام علی من اتبع الهدی

محمد علی حیدری

حوزه علمیه قم

———————————

(۱) این مطلب را نباید از نظر دور داشت که در کتاب های تاریخی مانند سیره ابن هشام افزون برآنکه برای به دست آوردن نقل قطعی از پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ نمی توان به آنها اعتماد کرد، مشکل نسخه ای هم دارند. منظور از مشکل نسخه ای آن است که به هیچ روی نمی توان اطمینان حاصل کرد که این کتاب سیره که امروز در دست ماست، درست همان کتاب سیره ای است که ابن هشام تألیف کرده است.

این تشکیک در مورد استناد، کاملا جدی است و حتی شواهدی در دست است که این کتاب به صورت هدفمند تحریف شده است. برای نمونه مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد(ج ۱ ص ۱۲۷) ماجرای جنگاوری امیرالمومنین علی ـ‌علیه السلام‌ـ را در جنگ خیبر از همین کتاب نقل می‌کند؛ ولی در نسخه های کنونی این کتاب نه تنها اثری از این مطالب نیست؛ بلکه به جای نام علی ـ‌علیه السلام‌ـ نام افراد دیگر درج شده است.

این مشکل در کتاب‌های حدیثی شیعی مورد استناد در فقه وجود ندارد؛ چراکه این کتاب ها از زمان صدور تا کنون با سنت اجازه نقل حدیث ـ که در میان فقها مرسوم بوده و هست ـ سینه به سینه به ما رسیده اند؛ لذا این اطمینان به دست می‌آید که کتاب هایی چون کافی با اندک اختلافی، همان کتابی است که مرحوم کلینی ـ رحمة الله ـ نگاشته است.

(۲) حکم حضرت امام رحمة الله علیه در تحریر الوسیله در مورد کسی که به چهارده معصوم – علیهم السلام- ناسزا می‌گوید، چنین است: «کسی که به پیغمبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌آله وسلم – العیاذبالله – ناسزا بگوید بر شنونده آن واجب است که او را به قتل برساند. (تحریرالوسیله ترجمه ج ۴ ص ۲۱۱).منبع : نگار

چهارشنبه 22/9/1391 - 21:55