تعداد مطالب : 91
تعداد نظرات : 27
زمان آخرین مطلب : 1476روز قبل


« بنام خدایی که ما انسانها را انسان آفرید »

 

انسان برای این انسان آفریده شده است که اگر بمیرد انسان گونه بمیرد

نه اینکه دیگر انسانها را نابود کند تا تصور کند که خود زنده مانده است

اما ما انسانهای امروزی دنیای خود را در قاب زندگی به شکل دیگری شکل داده ایم

به گونه ای که جایگاه خود را در جنگل ها تصور می کنیم

و مدام با همنوعان خود در حال جنگیم

تا آنها را به سلطه خود درآوریم

در حالیکه خداوند می فرماید:

ای انسان، ما ترا برای هدفی آفریده ایم

پس همچون خودت زندگی کن

و به انسانهایی که در اطرافت می بینی زندگی بساز

تا نسل های بعد از تو نیز راه ترا ادامه دهند

 

*******************************

 

« غرض از مزاحمت! تو ای همزاد من، بشنو از من »

« برای انسان بودن، کافیست انسان بمیریم »

 

بنده کوچک خدا؛ داریوش دوسرانی (TAVABAM)

وبلاگ: http://tavabam.tebyan.net

 

سه شنبه 12/5/1395 - 10:9
 
 
 
 
 
  خیلی وقتها هست كه نباید خودخواه بود و به بزرگان هم
دیگر امیدی نیست

اما من

به دنبال كسی می گردم كه او مرا به كوچكتر از خودم وصل كند

 
 
 
 
 
 
 
 
سه شنبه 5/5/1395 - 12:23

یكی از راه رسید و من از بیراهه گریختم

نه او دانست كه من كی هستم

و نه من دانستم كه او كیست

نه او به سمت من آمد و نه من به سمت او

هر دو گریزان بوده ایم از هم

و این زندگی ما بوده در این زمانه

شاید اینگونه خوش باشیم

و خوش باشید اِنْ شاءالله

 

داریوش دوسرانی (TAVABAM)

وبلاگ: http:tavabam.tebyan.net

چهارشنبه 30/4/1395 - 18:2

 

ترا دوست دارم و به یادت هستم، بخاطر همین برایت شعری ساخته ام و تو می توانی آنرا در این فاصله دور که از هم هستیم، چشمانت را ببندی و شعر مرا با خودت زمزمه کنی و من هم در خیال خودم تر ا به تصویر می کشم تا به زمزمه کردن تو گوش دهم.

پس اگر با من موافق باشی بیا از همین حالا با همدیگر انجام دهیم و برای شروع تا عدد سه با هم بشمریم.

من آماده هستم... آیا تو هم آماده هستی...؟

1

2

3

شروع کنیم...

 

داریوش دوسرانی (TAVABAM)

 

وبلاگ: http://tavabam.tebyan.net

 

چهارشنبه 30/4/1395 - 17:40

غم نوشته؛

 

 تا جایی كه به یاد دارم من از كودكیم ساكت بوده ام و در نگاه های دیگران هیچوقت نبوده ام. حتی زمانی هم كه به دنیا آمدم، می گفتند كه در آن لحظه اصلا" گریه نكرده ام.

 

حالا پس از این همه سالها پی برده ام كه نبودنم بهتر از بودنم است واگر الان آرامشی دارم مدیون همین نبودنهایم هستم كه دیگران برایم ساخته اند، اما اگر دیگرانی نیز بگذارند.

 

 داریوش دوسرانی (TAVABAM)

  وبلاگ: http://tavabam.tebyan.net

يکشنبه 27/4/1395 - 10:37

وقتی می خواهم كودكیم را به یاد بیاورم

 

حس خوبی دارم اما از بزرگ بودنم پشیمانم

 

وقتی می خواهم بدانم كه حالا در كجا قرار دارم

 

به یاد آسمان می افتم و مشتاقانه شوق پرواز دارم

 

شاید دیر به فكرش افتاده باشم و دلتنگ از همه كس

 

اما ما هم شاید روزی آدم بشویم تا دلها را تسخیر كنیم

 

تنظیم: داریوش دوسرانی (TAVABAM)

وبلاگ: http://tavabam.tebyan.net

چهارشنبه 23/4/1395 - 11:38

به او گفتم: سرزمینی كه در آن عشق موج می زند كجاست؟

 

او گفت: همینجاست.

 

گفتم: اما اینجا كه كسی عاشق نیست!

 

گفت: پس تو هم عاشق نیستی...!!!

 

تظنیم: داریوش دوسرانی (TAVABAM)

وبلاگ: http://tavabam.tebyan.net

 

چهارشنبه 23/4/1395 - 11:22

لب دریا برویم

تور درآب بیاندازیم و

بگیریم طراوت را از آب

«سهراب سپهری»

********

«برخیز و با هم برویم به دریا»

برخیز و با هم برویم به دریا

تا در لب ساحلش،  تور را بیاندازیم

آنوقت با هر توانی

از گوارای آبش، بگیریم طراوتش را

و شعرمان را، همراه با ماهیان عاشق

بسپاریم به رودی که، در آن نزدیکی هاست

تا با موجهایش، بخواند از ما

با همان نوای دل انگیزی که، در خود دارد


داریوش دوسرانی (TAVABAM)

 

دوشنبه 17/3/1395 - 11:0

زندگیم هر چه که هست، همین که می بینی که هست

نان خشکی و پنیری، آنهم سرشاز از بدون سبزی

در سفره ای درویش گونه و با لقمه ای سنگ گونه در دهانی

ولاکردا، که عنهو؛ مانند برلیانی می ماند

که چهره شفاف شیشه را، خط خطی می کرده است

هی هی هی؛ روغن کرمانشاهی، یادت بخیر!

نیستی که ببینی روغن پالم، چه به روزم آورده و چه کرده است با من

آنقدر که روغن صنعتی هم، پیشش کم می آورد

و دوان دوان، مرا راهی بیمارستانی می گرداند که هراسناکان

بدنبال تختی باشم در آنجا، که آن گشته كمیاب

اما به گمانم که هیچ پزشکی هم آنجا نباشد و آنهم گشت نایاب!

                                                          

با تشكر - TAVABAM

وبلاگ: http://tavabam.tebyan.net (شعرهای داریوش دوسرانی)

چهارشنبه 5/3/1395 - 13:38

بسمه تعالی

 

بنام خدای یگانه که غیر او یگانه دیگری نیست

 


 

خداواندا؛ گره امیدم را پیش تو بسته ام

 

نمی خواهم آنرا باز کنی، پیشت بسته بماند امیدوارترم

 


 

در این روزها حالم و هوایم را از من نپرسید

 

که اصلا" حال و هوایم، خیلی خوب نیست

 

زیرا نمیدانم چرا هر که می بینم، که او مثل خودش نیست؟

 

دنیا، دنیای غریبی است و خالی از ریا نیست

 

دوستان را من کجا یابم، که دلم با دیگران نیست

 

گرچه من این نامردمی ها را بارها؛

 

از همین مردم دیده ام، که آن تقصیر کسی نیست

 

شاید اشکال از خودم باشد، و آن دست خودم نیست

 

**********

 

خیلی وقت است که دلم، هوای محبتی کرده است

 

که در این هوا، چنین محبتی را نمی بینم

 

خیلی وقت است که دلم، دلتنگ یک عاطفه بی حاشیه ای شده است

 

که آنرا فقط در حاشیه متن هایی می بینم

 

خیلی وقت است که دلم، به مهر وابسته گردیده

 

که اگر بود، به آنی به رویاها می پیوستم

 

خیلی وقت است که دلم، سکوت را طلب کرده است

 

تا با زبان بی زبانی بگویم، آهای نشکنید آرامشم را

 

اما یاران دل، از من خورده نگیرید و مرا اینگونه درک کنید

 

زیرا تنهایی من، تنها در شلوغی های اطرافم خلاصه گشته است

 


 

با تشکر از صبر و حوصله شما

 

بنده کوچک خدا و ارادتمند شما؛ داریوش دوسرانی (tavabam)

 

مشاور علمی فرهنگی و عضو شورای مرکزی حزب نیک اندیشان ایران اسلامی

 


يکشنبه 1/6/1394 - 15:40