تعداد مطالب : 3065
تعداد نظرات : 549
زمان آخرین مطلب : 1616روز قبل
کـاش مـی فـهـمیـدی، قـهـر میـکنم

تـا دسـتـمو مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـی

بـمون...

نـه ایـنـکـه شـونـه بـالا بــنـدازی و آروم بـگـى

هر طور راحتی

4

يکشنبه 10/3/1394 - 15:51
ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ "ﻋﻠــﻲ(ﻉ)" ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ
◀ﻟﻌﻨﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﻢ▶
ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ؛


ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ "ﺣﺴﻴـــﻦ(ﻉ)" ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ
◀ﻟﻌﻨﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﻢ▶
ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ؛


ﻭﺍﻱ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﻣﻬـــﺪﻱ(عج) ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ،

يکشنبه 10/3/1394 - 15:8
اینجا زمین است....


رسم آدم هایش عجیب است...


اینجا گم که بشوی...


به جای اینکه دنبالت بگردند، فراموشت می کنند....


زیاد که خوب باشی، زیادی می شوی!...


زیاد که دم دست باشی، تکراری می شوی!


زیاد که بخندی، برچسب دیوانگی میخوری!...


اینجا فقط برای خودت زندگی کن...

5

شنبه 9/3/1394 - 23:6
r
 بانک ملی در ساعت های اخیر از حساب مشتریان خود بدون اطلاع قبلی مبلغ 5 هزار تومان کسر کرد که در توضیح آن این مبلغ را آبونمان ساپتا یا همان ارسال پیامک حساب برای مشتریان اعلام کرد.

مشتریان بانک ملی: کسر 5000 تومان خیانت در امانت است!!!!

مسولین  بانک ملی جواب بدین به حسابهای مشتریان چه تسهیلاتی در

مقابل مانده حسابها ارایه میدهید؟؟؟؟؟


شنبه 9/3/1394 - 23:1

 مـثل مـا خاکـــــــــی بـودند،

جبهــــه آسمـــــانـی کرد آنهـــا را،

اصلا هر جا به عشــــق خـــــــدا بروی،

خاکـــــــــی باشی آسمــــــانی می شــوی

جمعه 8/3/1394 - 23:28
5
 
آنچه آدم ها را در کنار هم نگه می دارد؛
شباهت هایشان نیست؛
درک و شعورشان نسبت به تفاوت هایشان است ...

جمعه 8/3/1394 - 23:10

قدر كتاب چار فصل زندگی

 

صفحه ها پشت سرِ هم می روند

 

هر یک از این صفحه ها، یک لحظه اند

 

لحظه ها با شادی و غم می روند...

 

گریه، دل را آبیاری می كند

 

خنده، یعنی این كه دل ها زنده است...

 

زندگی، تركیب شادی با غم است

 

دوست می دارم من این پیوند را

 

گر چه می گویند: شادی بهتر است

 

دوست دارم گریه با لبخند را

==

 

پنج شنبه 7/3/1394 - 23:49
5
 فروغ چه زیبا میگفت :

اگر یاد کسی هستیم این هنـر اوست ، نه هنـر ما ...!

چقـدر زیبـاست کسـی را دوسـ♥ــت بـداریـم

نـه برای نیــاز ...

نـه از روی اجبــار ...

و نـه از روی تنهایـی ...

فقـط بـرای اینـکه ارزشـش را دارد ♥


پنج شنبه 7/3/1394 - 23:44

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخود آگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد؟

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده...زمین شوق تکامل دارد

جمکران نقطه ی امید جهان شد که درآن

هر چه دل سمت خدا دست توسل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت٬ به خدا

تکیه بر کعبه بزن٬کعبه تحمل دارد...

پنج شنبه 7/3/1394 - 23:39

می توان عاشق بود
به همین آسانی

من خودم
چندسالی ست که عاشق هستم
عاشق برگ درخت
عاشق بوی طربناک چمن
عاشق رقص شقایق درباد
عاشق گندم شاد

‏آری
می توان عاشق بود
مردم شهر ولی می گویند
عشق یعنی رخ زیبای نگار
عشق یعنی خلوتی با یک یار
یابقول خواجه، عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار

من نمی دانم چیست
اینکه این مردم گویند
من نه یاری نه نگاری نه کناری دارم

عشق را اما من
باتمام دل خود می فهمم
عشق یعنی رنگ زیبای خدا

پنج شنبه 7/3/1394 - 23:28