تعداد مطالب : 1624
تعداد نظرات : 691
زمان آخرین مطلب : 2813روز قبل
به گفته کارشناسان مرکز تحقیقات سرطان آلمان در شهر هایدلبرگ، اضافه وزن، نقش مهمی در شکل گیری سرطان دارد.به نوشته روزنامه « ولت»، طی سال های اخیر، افزایش آمار بیماری های سرطانی، آشکارا با اضافه وزن افراد ارتباط داشته است.

به گزارش انتخاب، بیماری ها و سرطان هایی که بر اثر اضافه وزن، احتمال بروز دارند، سرطان های کلیه، روده و سرطان سینه در زنان آن هم بعد از دوران قاعدگی، و همچنین تشکیل توده در مری و بافت رحم زنان است.روزنامه «وِلت» گزارش داد: از هر چهار مرگ در آلمان، یکی بر اثر ابتلاء به بیماری سرطان است.

این روزنامه با استناد به جدیدترین گزارش اداره آمار فدرال آلمان که مقر آن در شهر ویزبادن این کشور است، در این باره نوشت: پس از بیماریهای قلبی، سرطان دومین و شایعترین علت مرگ در کشور آلمان است.

این گزارش با اشاره به اینکه در میان سرطان های شایع در آلمان، سرطان سینه در زنان و ریه در مردان از همه بیشتر گزارش شده است، افزود: در سال 2010 سرطان، جان بیش از دویست و هیجده هزار نفر را در این کشور گرفت که در مقایسه با سال قبل از آن یعنی 2009، قریب سه هزار نفر افزایش داشته است.روزنامه وِلت آلمان با اشاره به اینکه پس از بیماریهای قلبی-عروقی، سرطان، دومین علت شایع مرگ و میر در آلمان است، افزود: پس از سرطان های ریه، سینه، سرطانهای غدد و روده بزرگ نیز مقام های سوم و چهارم شایع ترین سرطان ها را به خود اختصاص داده اند.

آنچه تاکنون مسلم شده اینکه نیمی از تمامی موارد ابتلاء به سرطان به اضافه وزن ارتباط دارد.

اداره آمار فدرال آلمان همچنین اعلام کرد: سن حدود یک سوم کلیه مرگهای ناشی از سرطان در آلمان در سال 2010 کمتر از شصت و پنج سال بوده است و در گروه سنی بین چهل و پنج تا شصت و پنج سال نیز، توده های بدخیم با سهمی حدود چهل و دو درصدی، بیشترین علت مرگ را به خود اختصاص داده بودند.

به گزارش انجمن پزشکان کودک و نوجوان، سرطان خون و تشکیل تومورهای مغزی نیز بیشترین علل مرگ این گروه سنی در آلمان گزارش شده است.

روزنامه وِلت در پایان نوشت: هم اکنون قریب یک میلیون و پانصد هزار بیماری سرطانیِ تحت درمان در بیمارستان های آلمان بستری هستند.


 

يکشنبه 16/11/1390 - 19:11
باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسین

كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه

تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین
 
يکشنبه 13/9/1390 - 10:33
منبع: خبرآنلاین
يکشنبه 13/9/1390 - 10:24

همراه زخم های تنت گریه ام گرفت

از پیرهن نداشتنت گریه ام گرفت

با دیده های سرخِ جگر مثل مادرم

هنگام دست و پا زدنت گریه ام گرفت

جایی برای بوسه برادرم نیافتم

از نیزه های در بدنت گریه ام گرفت

تا دیدم آن سواره ی ولگرد نیزه دار

بر تن نموده پیروهنت ، گریه ام گرفت

وقتی شنیدم از پسرت ای امام اشک

یک بوریا شده کفنت ، گریه ام گرفت

پنج شنبه 10/9/1390 - 9:8

اگر كسی در حالت سكته قرار گرفت قبل از حمل به بیمارستان، با سوزنی تمیز سر 10 انگشت او را زخمی كنید تا دو قطره خون بیاید و از لخته شدن خون در مغز جلوگیری شود.

توصیه های یك پروفسور چینی: یك سرنگ یا سوزن در خانه نگه دارید: یك روش غیر قراردادی و شگفت انگیز برای بهبود سكته. این متن را بخوانید شاید روزی توانستید به كسی كمك كنید.

شاید هرگز تصور نمی كنید كه ممكن است زندگی یك نفر بستگی به شما داشته باشد. هنگامی كه حمله صورت می گیرد مویرگ ها به تدریج در مغز پاره می شوند. (ایرن لیو) هنگامی كه سكته اتفاق می افتد، آرامش خود را حفظ كنید. مهم نیست قربانی كجاست. او را حركت ندهید چون مویرگهایش پاره خواهند شد. برای جلوگیری از سقوط قربانی، كمكش كنید تا بنشیند سپس می توانید حجامت را شروع كنید. اگر در خانه یك سرنگ تزریقی داشته باشید خیلی عالی می شود. در غیر این صورت یك سوزن خیاطی یا یك سنجاق صاف هم خوب است.

1- سوزن یا سنجاق را روی آتش استریل كنید بعد با آن سر هر 10 انگشت مریض را خراش دهید.

2- این طب سوزنی نیست فقط یك خراش یك میلی متری است روی سر انگشتان.

3- خراش بدهید تا خون خارج شود.

4- اگر خون خارج نشد، با انگشت خودتان سر انگشت مریض را فشار دهید.

5- وقتی از هر 10 انگشت خون خارج شد چند دقیقه صبر كنید تا بیمار هشیاری خود را باز یابد.

6- اگر دهان قربانی كج شد لاله گوشهایش را آن قدر بكشید تا سرخ شوند.

7- بعد هر لاله گوش را دو بار بخراشید تا از هر كدام دو قطره خون خارج شود.

بعد از چند دقیقه قربانی باید هشیاری خود را بدست بیاورد. منتظر بمانید تا بیمار دوباره وضعیت طبیعی خود را بدون هرگونه علامت غیرعادی به دست بیاورد. سپس او را به بیمارستان برسانید. حركت سریع آمبولانس در راه بیمارستان و افتادن در دست اندازها باعث پارگی مویرگها می شود.

استادی تعریف می كند: یك روز بعد از ظهر مشغول تدریس بودم كه ناگهان یك معلم دیگر نفس نفس زنان وارد كلاس شد و گفت: «خانم لیو عجله كن بیا، سوپروایزر ما سكته كرده است.» من فورا به طبقه سوم رفتم و دیدم آقای «چن فوتی ین» سوپروایزر همه علائم سكته را دارد.

فورا از یكی از دانشجویان خواستم تا از داروخانه بیرون مدرسه یك سرنگ بخرد تا با آن سر انگشتان آقای چن را خراش بدهم. وقتی از همه ده انگشتش قطرات خون (اندازه یك نخود) خارج شد، رنگ به چهره آقای چن و روح به چشمانش بازگشت. ولی دهانش هنوز كج مانده بود. سپس گوشهایش را كشیدم تا پر از خون شدند وقتی كاملا سرخ شدند، لاله گوش راستش را دو بار خراش دادم تا دو قطره خون خارج شود. وقتی از هر لاله گوشش دو قطره خون خارج شد، یك معجزه رخ داد. در عرض 3تا5 دقیقه شكل دهانش به حالت طبیعی خود برگشت و تكلمش هم روان و واضح شد. او را گذاشتیم تا یك مدت استراحت كند و یك فنجان چای داغ هم دادیم بعد كمكش كردیم تا از پله ها پایین برود. او را به بیمارستان رساندیم. یك شب در بیمارستان بستری شد و روز بعد برای تدریس به مدرسه بازگشت. همه چیز به حالت نرمال درآمد.

به طور معمول قربانیان سكته از پارگی جبران ناپذیر مویرگها در راه بیمارستان رنج می برند. در نتیجه این گونه بیماران هرگز بهبود نمی یابند.

بنابراین، سكته دومین علت مرگ است. اگر كسی خوش شانس باشد، زنده می ماند ولی ممكن است تا آخر عمر فلج بماند. این اتفاق وحشتناكی است كه در زندگی می تواند رخ دهد.

اگر همه ما این روش حجامت را به خاطر داشته باشیم و به سرعت پروسه نجات زندگی را شروع كنیم قربانیان دوباره احیا شده و صد درصد حالت عادی خود را به دست خواهند آورد.

منبع : موسسه خیریه عشاق الحسین(ع)

پنج شنبه 10/9/1390 - 9:7

گریه کنندگان بر امام حسین(ع) در روز قیامت

زراره می گوید امام صادق(ع) فرمود:

ای زراره هیچ چشمی و گریه ای نزد خدا محبوب تر از چشم و گریه ای نیست که بر حسین(ع) بگرید. هیچ کس نیست که بر او بگرید مگر آنکه به فاطمه (س) احسان نموده و او را شاد ساخته و بلکه به رسول خدا(ص) احسان نموده و حق ما را ادا کرده است . هیچ بنده ای نیست مگر آنکه چشمانش به هنگام حشر گریان است جز گریه کنندگان بر جدم امام حسین(ع). آنان نه تنها گریان نیستند بلکه در حالی سر از خاک برمی دارند که چشمانشان پرفروغ است و بشارت و سرور ایشان را درمی یابد، به حدی که از چهره ی ایشان آشکار است. مردمان در هراسند ولی آنان در امن و امان . خلق در حال عرض اعمالند و آنان در زیر سایه ی عرش با حسین(ع) مشغول سخن گفتن می باشند. از مخافت های روز حساب بیم ندارند و به ایشان گفته می شود وارد بهشت گردید ، اما آنان امتناع ورزیده سخن گفتن و نشستن با وی را برمی گزینند. حوریان به آنان پیغام فرستند ما با غلمان مشتاق دیدار شماییم ، اما ایشان از شدت سرور و کرامتی که در مجلس امام حسین(ع) مشاهده می کنند سر به سوی آنان بلند می نمایند.

کامل الزیارات

منبع ثبت :موسسه خیریه عشاق الحسین(ع)

پنج شنبه 10/9/1390 - 9:4

معبودا !

به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند....

 

 

چهارشنبه 18/8/1390 - 10:37
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو
قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی
مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
چهارشنبه 18/8/1390 - 10:30

 

ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت.

باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند.

زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم.

من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند.

چهارشنبه 18/8/1390 - 10:24

روستای چمه بن در منطقه چلاو آمل، روستایی خوش منظر با استقرار خانه های خوش نشین و بیشتر مجلل بوده ولی دارای دبستانی چندپایه است.

این دبستان تنها دارای شش دانش آموز دختر و پسر است که به امید فردایی بهتر و خدمت به آیندگان سختی های بزرگ را در دل کوچک خود جای داده اند.

این 
مدرسه قدیمی با بلوکی که مصالح آن از کاه گل و جوب بوده، دارای قدمتی سی الی 40 سال رقومی بوده ولی ظاهر آن بیش از 50 سال را در ذهن هر بیننده ای متبادر می سازد.



موضوعی که در ابتدای ورود به این 
مدرسه توجه هر بیننده ای را جلب می کند، تابلوی مدرسه بوده که تأسیس آن  سال 62 شمسی را در ذهن متبادر می کند، ولی درون دبستان، حکایت از تأسیس مدرسه مربوط به دهه 30 یا 40 شمسی دارد.

روزی که برای تهیه گزارش به آن منطقه رفته بودم، اگرچه آفتابی بود ولی سوز هوا به دلیل کوهستانی بودن منطقه مجال دور شدن دانش آموزان از
بخاری نفتی قدیمی که جایگزین بخاری نفتی چکه ای قرار گرفته بود نمی داد.



نگاهم در همان آغاین گام، به سقف پاره پاره کلاس افتاد و دلیل موضوع را از معلم کلاس پرسدیم و گفت: سالها پیش 
بخاری نفتی چکه ای موجب آتش سوزی می شد که بجای آن این بخاری استوانه ای را قرار دادند، هرچند این بخاری توان گرم کردن کلاس 12 متر مربعی را در روز های پاییز و زمستان ندارد.

عدم استحکام بنا و نامناسب بودن سیستم گرمایشی این دبستان مرا به واقعه آتش سوزی یکی از مدارس در استان فارس انداخت و لزوم دیدن تا شرح این وقایع را اعلام کردم.


به این فکر می کردم که سلامت این بچه ها برای مملکت ما آنقدر مهم است تا شاید این آینده سازان بزرگان ما شوند.

بنده برای تهیه سوژه اثرگذار اجتماعی در مورد 
مدرسه های قدیمی به چندین مدرسه شهرستان آمل و شهرهای همجوار رفته ولی ممانعت مسئولان مدارس و آموزش و پرورش، اجازه اطلاع رسانی تصویری و خبری را از طریق این خبرگزاری برای مسئولان امر به ما نداده است.

منبع: مهر

چهارشنبه 18/8/1390 - 10:4