تعداد مطالب : 486
تعداد نظرات : 677
زمان آخرین مطلب : 2370روز قبل
تو به این دلیل از آن شخص كه عاشقش هستی متنفر می شوی كه او آزادی ات را سلب كرده است.((اشو))
چهارشنبه 23/11/1387 - 11:29
آزادی طلبی ما به این دلیل نیست كه عاشق آزادی هستیم، بلكه در حقیقت، ما خود آزادی هستیم و فقط در آزادی می توانیم رشد كنیم.((اشو))
چهارشنبه 23/11/1387 - 11:28
انسان، آزاد به دنیا می آید؛ او هیچ سرنوشتی ندارد. اگر سرنوشتی وجود داشت، آزادی انسان از بین می رفت و او تبدیل به یك دستگاه می شد.((اشو))
چهارشنبه 23/11/1387 - 11:25
همه چیز تغییر می یابد و هیچ چیز حتی برای یك لحظه ثابت نمی ماند. اگر تو از این نكته آگاه شوی، میل و اشتیاق تا ابد ثابت نگاه داشتن امور در تو فروكش می كند و آنگاه آزاد و رها می شوی.((اشو))
چهارشنبه 23/11/1387 - 11:23

احتمال به صورت یک نظریه ریاضی 

مصریان قدیم در حدود ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد برای بازی از چیزی که امروزه آن را قاپ می‌نامند و شیئی استخوانی شبیه تاس چهار وجهی است استفاده می‌کردند که در استخوان زانوی پای بعضی از حیوانات وجود دارد. تاس شش وجهی معمولی در حدود سال های ۱۶۰۰ بعد از میلاد ساخته شد و از آن به بعد درتمام انواع بازیها ابزار اصلی بوده است. دست ورق معمولی بازی که احتمالاً متداولترین وسیله برای بازی و قمار به حساب می‌آید خیلی جدیدتر از تاس است. هرچند معلوم نیست که کی و از کجا منشأ گرفته است ، اما دلایلی وجود دارند که معلوم می‌کنند که دست ورق بین قرنهای هفتم و دهم درچین پیدا شده است. بدیهی است که ضمن انجام بازیهای تصادفی، قماربازها درباره فراوانی وقوع پیشامدهای معین و درباره احتمال آنها ایده‌های شهودی بدست آوردند اما تعجب اینکه تا قرن پانزدهم هیچگونه تحقیق علمی در مورد پیشامدهای تصادفی انجام نشد.

سه شنبه 22/11/1387 - 17:0

شیر یا خط ؟

جنگ عظیمی بین دو کشور در گرفته بود. ماهها از شروع جنگ می گذشت و جنگ کماکان ادامه داشت. سربازان دو طرف خسته شده بودند. فرمانده یکی از دو کشور با طراحی اساسی قصد حمله بزرگی را به دشمن داشت و آن طرح با چنان دقت و درایتی ریخته شده بود که فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان کامل داشت ولی سربازان خسته و دودل بودند. فرمانده سربازان خود را جمع کرد و راجع به نقشه حمله خود توضیحاتی به آنها داد. سپس سکه ای از جیب خود درآورد و گفت: سکه را بالا می اندازم، اگر شیر آمد پیروز می شویم و اگر خط آمد شکست می خوریم. سپس سکه را به بالا پرتاب کرد. سربازان با دقت، حرکت و چرخش سکه را در هوا دنبال کردند تا به زمین رسید. شیر آمده بود. فریاد شادی سربازان به هوا برخاست. فردای آنروز با نیرویی فوق العاده به دشمن حمله کردند و پیروز شدند. پس از پایان نبرد، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: قربان، آیا شما واقعا می خواستید سرنوشت کشورمان را به یک سکه واگذار کنید؟ فرمانده به او لبخندی زد و گفت: بله و سکه را به او نشان داد. هر دو طرف سکه شیر بود.

سه شنبه 22/11/1387 - 16:20