• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 415
تعداد نظرات : 360
زمان آخرین مطلب : 3484روز قبل

جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود. 

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است. 

ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.
 
ـ ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد. 

ـ ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند. 

ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است. 

ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد. 

ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند. 

ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند. 

ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد. 

در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است. 

ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است. 

ـ وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد. 

ـ دلفین ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هایشان را باز می گذارند. 

ـ با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست. 

ـ بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است. 

ـ انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد. 

ـ موش دو پای آفریقایی از میدان دید ۳۶۰ درجه برخوردار است. 

ـ مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند. 

- سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت 

- آب دریا بهترین ماسك صورت است ! 

- چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند ! 

- 90% سم مار از پروتئین تشكیل شده است ! 

- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید ! 

- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند ! 

- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !


تهیه و تنظیم: مجله اینترنتی تک محفل دات کام
چهارشنبه 4/9/1388 - 22:0

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز تبیانی

امیدوارم که حالتون خوب باشه

ممنون از اینکه تک تک شما عزیزان به من پیام تبریک میدید

من هم که برنده ی شهریور ماه ثبت مطالب شدم رو مدیون شما عزیزانم

چون اگه شما نبودید من دیگه این طور برنده نمی شدم

خیلی ممنون از نظرات زیباتون

موفق باشید

شرمنده اگه جملاتم مشکل داشتند

بای تا بعد

سه شنبه 14/7/1388 - 23:40

روزی استادی در مدرسه درس اراده و نیت را میگفت . ناگهان یكی از شاگردان مدرسه كه بسیار ذوق زده شده بود از جا برخاست و گفت: «من میخواهم ده روز دیگز در كنار با مدرسه یك كلبه برای خودم بسازم . من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم داد و اگر حرف شما در مورد نیروی اراده درست باشد باید تا ده روز دیگر كلبه من آماده شود!»
همان شب شاگرد ذوق زده كارش را شروع كرد . با زحمت فراوان زمین را تمیز و صاف كرد و روز بعد به تنهایی شروع به كنده پایه های كلبه نمود . هیچیك از شاگردان و اعضای مدرسه به او كمك نمیكردند و او مجبور بود به تنهایی كار كند . روزها سپری شد و كار او به كندی پیش میرفت و آن شاگرد مجبور شد به تنهایی همه كارها را انجام دهد.
یك هفته كه گذشت از شدت خستگی مریض شد و به بستر افتاد و روز دهم وقتی سر كلاس ظاهر شد با افسردگی به استاد گفت: «نمیدانم چرا با وجودی كه تمام عزمم را جزم كردم ولی جواب نگرفتم!! اشكال كارم كجا بود؟!»
استاد تبسمی كرد و خطاب به پسر آشپز مدرسه گفت: «تو آرزویی بكن!»
پسر آشپز مدرسه چشمانش را بست و گفت: «اراده میكنم تا ده روز دیگر در گوشه باغ یك اتاق خلوت برای همه بسازم تا هر كس دلش گرفت و جای خلوت و امنی برای مراقبه و مطالعه نیاز داشت به آنجا برود! این اتاق میتواند برای مسافران و رهگذران آینده هم یك محل سكونت موقتی باشد!»
همان روز پسر آشپز به سراغكار نیمه تمام شاگرد قبلی رفت . اما این بار او تنها نبود و همه شاگردان مدرسه برای كمك او بسیج شده بودند . حتی خود استاد هم به او كمك میكرد . كمتر از یك هفته بعد كلبه به زیباترین شكل خود آماده شد.
روز بعد استاد همه را به دور خود جمع كرد و با اشاره به كلبه گفت: «شاگرد اول موفق نشد خواسته اش را در زمان مقرر محقق سازد . چرا كه نیت اولش ساختن كلبه ای برای خودش و به نفع خودش بود! اما نفر دوم به شكل واضح و روشن اظهار داشت كه این كلبه را برای نفع بقیه میسازد و دیگران نیز از این كلبه نفع خواهند برد . هرگز فراموش نكنیم كه در هنگام آرزو كردن سهم منفعت دیگران را هم در نظر بگیریم . چون اگر دیگران نباشند خیلی از آرزوها محقق نخواهند شد.»

سه شنبه 7/7/1388 - 22:18

 

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد .

پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .

پسرک گفت:”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم .

“برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم “.

مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد .

نتیجه گیری:

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !

خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند .

اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند...
جمعه 3/7/1388 - 12:12

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی.
نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بدو بیراه گفت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جاروجنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پروپای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت و باز هم خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، این بار خدا سکوتش را شکست و با صدایی دلنشین گفت:

"عزیزم بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تمام روز را به بدوبیراه و جاروجنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."

لابه لای هق و هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کاری می توان کرد...؟"

خدا گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی آید." و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:

"حالا برو و زندگی کن..."

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود و زندگی از لای انگشتانش بریزد.

قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم."

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرورویش پاشید، زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند پا روی خورشید بگذارد و می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن ها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:

"او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود..."
جمعه 3/7/1388 - 12:11
لبخندی که زندگی ام را نجات داد!
بسیاری از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند كه او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وكشته شد .
قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیكتاتوری فرانكو می جنگید . او تجربه های حیرت آو خود را در مجموعه ای به نام لبخند گرد آوری كرده است .
در یكی از خاطراتش می نویسد كه او را اسیر كردند و به زندان انداختند او كه از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مینویسد :
"مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا كنم كه از زیر دست آنها كه حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یكی پیدا كردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی كبریت نداشتم .
از میان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یك مجسمه آنجا ایستاده بود .
فریاد زدم "هی رفیق كبریت داری؟ " به من نگاه كرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزدیك تر كه آمد و كبریتش را روشن كرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این كه خیلی به او نزدیك بودم و نمی توانستم لبخند نزنم .
در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر كرد میدانستم كه او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شكفت . سیگارم را روشن كرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اینكه او نه یك نگهبان زندان كه یك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا كرده بود .
پرسید: " بچه داری؟ " با دستهای لرزان كیف پولم را بیرون آوردم وعكس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ایناهاش "
او هم عكس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی كه برای آنها داشت برایم صحبت كرد. اشك به چشمهایم هجوم آورد . گفتم كه می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم كه بچه هایم چطور بزرگ می شوند .
چشم های او هم پر از اشك شدند. ناگهان بی آنكه كه حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز كرد و مرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن كه به شهر منتهی می شد هدایت كرد نزدیك شهر كه رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنكه كلمه ای حرف بزند.
یك لبخند زندگی مرا نجات داد!
جمعه 3/7/1388 - 11:56

خجالت كشیدن موجب عقب ماندگی است.
انسان باید در برخورد با دیگران اعم از بزرگترها یا همسن وسالان خود خیلی «راحت» باشد.
به این جهت كه پیش هیچ كس خود را حقیر و بی ارزش احساس نكند.

اگر چنین حالتی، یعنی شرمساری، وجود داشته باشد،
آدمی نمی تواند احساس ضمیر خود را بیان یا از حقوق خویش دفاع كند،
در نتیجه از قافله زندگی عقب می ماند.
احساس خجالت یك بیماری است كه به آسانی می توان آن را با تلقین و ممارست مداوا كرد.

اگر كسی علم و اخلاقش از ما بیشتر و بهتر بود، البته مورد احترام است؛
اما این موضوع مایه خجالت ما نیست.
ضمن این كه به او احترام می گذاریم باید بتوانیم حرف خود را هم به راحتی با او در میان بگذاریم.

همیشه به خود بگویید چرا باید از فلان شخص خجالت بكشم؟
مگر او چه دارد كه من ندارم؟
مایه امتیاز انسان ها از یكدیگر،تقوی، دانش و خلق نیك است.
بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان در برابر استادان خویش خجالت می كشند و همین، عامل عقب ماندگی آنان است.
اگر خجالت نمی كشیدند می توانستند مطلبی را كه نفهمیده اند سؤال كنند و بیاموزند،
اما چون، احساس شرمساری بی مورد در آنان است مشكل خود را در میان نمی گذارند
و درنتیجه چیزی هم در آن مورد نمی آموزند.
این یك مثال بود؛ در همه شئون زندگی، مراجعات اداری، كسب و تجارت، هم نشینی و مجالست و نظایر آن «خجالت» باعث عقب ماندگی است.

منبع: تبیان

چهارشنبه 1/7/1388 - 16:21

فروردین
فال روز متولدین فروردین: شاید یكی از دوستان بخواهد جدی با شما صحبت كند. شایدنظر شما را بخواهد. سعی كنید اگر حوصله دارید صحبت كنید زیرا بعداً به دعوا كشیده می شود زیرا به حرف هایشان بی توجه بوده اید. ...


اردیبهشت
فال روز متولدین اردیبهشت: اکنون تغییراتی در حال انجام است و احتمالاً‌ دید جدیدی به زندگی می دهد. شاید در اثر فعالیت زیاد دچار صدمه جسمانی شوید اما در هر صورت هر نوع فعالیتی که انجام دهید. نتیجه خوبی خواهد داشت. بهتر است رفتار و ایده های گذشته که خیلی هم به آن علاقه دارید را کنار بگذارید. ...


خرداد
فال روز متولدین خرداد: در طول صبح برایتان بسیار مشكل است كه به آرزوهایتان فكر كنید و تمام توجه تان را به كارتان یا قرارهایی كه دارید بدهید. خوشبختانه بعدازظهر این حال و هوا تغییر می كند و بسیار شادو سرحال می شوید كه همه دوست دارند وقتشان را با شما بگذرانند ورزش های تیمی در حال حاضر بسیار عالی هستند. ...


تیر
فال روز متولدین تیر: همه شما را تشویق و تمجید کرده اند اما شما اجازه نمی دهید که باعث غرور شود.این طور نیست؟فراموش نکنید که از کسانی که به شما کمک کرده اند تشکر کنید. ...


مرداد
فال روز متولدین مرداد: امروز شما دارای اعتماد به نفس عمیقی هستید، خصوصاً‌ در رابطه انجام كارهای مالی تان. هر چند این امر كمك می كند كه در رویارویی با اشخاص، مهم خونسردی خودتان را حفظ كنید، باید توجه داشته باشید كه احتیاط را به فراموشی نسپرده و ریسك نكنید. با وجود این امروز روزی عالی برای سرمایه گذاری های بزرگ می باشد و تمامی آن چه را كه می خواهید در اختیار شما قرار داده و كاملاً می دانید كه چه كاری انجام دهید و چه قدر باید هزینه كنید. ...


شهریور
فال روز متولدین شهریور: امروز شانس شما خوب است و همه چیز به خوبی پیش می رود.اما سعی کنید ریسک نکنید که بعداًَ به دردسر بیفتید.اگر رفتارتان خوب باشد افراد بیشتری در کنارتان خواهند بود.محبوبیت بیشتری می یابید. ...


مهر
فال روز متولدین مهر: امروز بسیار امیدوارید و باور کرده اید هر چیزی به بهترین نحو خودش پیش می رود حتی اگر همیشه این چنین نبوده باشد.هم چنین شما امروز بسیار همدرد و مهربان شده اید و این شانس را دارید که به کمک افرادی که کم شانس تر از شما هستند بروید.چه در ازای کارتان پولی بگیرید و چه به صورت خیریه کار کرده و وقتتان را در اختیار آنها بگذارید.در حال شما نمونه ای عالی برای دیگران هستید. ...


آبان
فال روز متولدین آبان: آرامش خود را به دست آورید و اعتماد به نفس داشته باشید مخصوصاً اگر قرار ملاقات دارید یا درباره موضوعی باید ازخودتان دفاع کنید.می توانید در زمان مناسب حرف مناسب بزنید و می توانید به سود خود عمل کنید.اگر وقت اضافی دارید می توانید ورزش کنید مخصوصاً اگر رقابتی در کار باشد. ...


آذر
فال روز متولدین آذر: آن گفته قدیمی درباره آدم های توی خانه های شیشه ای را شنیده اید.(آدم هائی كه زود بهشان بر می خورد؟؟) آن را در نظر داشته باشید چون امكان دارد براحتی ایرادات كسی را به او گوشزد كنید و یادتان باشد كه خودتان هم ایراداتی دارید. دیگران خیلی سریع دوپهلو حرف زدن شما را می گیرند. پس فكر نكنید كه براحتی از این مهلكه خلاص خواهید شد. حتماً نظرات و انتقادات سازنده خود را عنوان كنید ولی اولین كسی باشید كه نواقص خود را نیز قبول می نمائید. ...


دی
فال روز متولدین دی: فعالیت های سیاره ای در چند روز آینده مشكلاتی را در قسمت های مختلف چارتتان ایجاد می كنند. كارهای قانونی كه مدتی معلق مانده بودند اكنون به مرحله ای بحرانی می رسند. اگر در اداره چاپ یا رسانه های گروهی كار می كنید مخالفت هایی پیش می آیند. و بیش تر از همه این ها اگر ازدواج كرده اید با خانواده همسرتان مشكلاتی پیدا می كنید. به نظر می رسد پشت سر هم بد می آورید. این طور نیست؟...


بهمن
فال روز متولدین بهمن: در مقابل کسانی که انجام همه کارها را به دوش خود می پسندند بایستید . احتمالاً حقیقت را آشکار نمی کنند و حتی شاید به روشهای پنهانی سعی دارند شما را تحت نفوذ خود در آورند . ممکن است مشاجره ای درباره عقاید متفاوت پیش آید و هیچ کس تمایل نداشته باشد از عقیده اش صرف نظر کند . پیروزی یعنی این که بر عقیده خودتان به عنوان یک اصل و نه از روی غرور ایستادگی کنید . ...


اسفند
فال روز متولدین اسفند: نگویید به شما اخطار نکردم . اگر سر شما به دلیل بی مبالاتی داد و بیداد شده است و هیچ کس را به جز خودتان مقصر ندانید . اما خودتان را به خاطر آن آزار ندهید فقط آن را برطرف کنید و نگذارید دوباره اتفاق ببفتد. شما واقعاً پیشرفت درست می کنید . بنابراین اجازه ندهید یک حادثه ناگوار اطمینان شما را خدشه دار کند. ...

چهارشنبه 1/7/1388 - 16:6

رئیس‌ جمهوری اسلامی ایران، امروز در صدر هیئت بلند پایه برای شرکت در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، تهران را به مقصد نیویورک ترک می‌ کند.

به گزارش شبكه خبر،دكتر احمدی ‌نژاد سخنران نخستین روز نشست سران مجمع عمومی سازمان ملل است که فردا آغاز می شود.

این در حالیست كه وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران برای شرکت در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد وارد آمریکا شده است.

متکی که در آستانه سفر رئیس جمهوری اسلامی ایران به نیویورک سفر کرده است ، در حاشیه این نشست با همتایان خود و مقامات دیگر کشورها دیدار خواهد کرد.

در نشست امسال مجمع عمومی سازمان ملل موضوعاتی مانند راه های برقراری صلح و امنیت بین المللی ، تقویت رشد و توسعه ، حقوق بشر ، کمک های انسان دوستانه ، راه های تقویت عدالت و قوانین بین المللی، خلع سلاح، کنترل مواد مخدر، پیشگیری از جنایت و مقابله با اشکال متفاوت تروریسم بین المللی بررسی می شود

چهارشنبه 1/7/1388 - 16:3
شنیدن صدای دل!
باران خوبی باریده بود و مردم دهکده شیوانا به شکرانه نعمت باران و حاصلخیزی مزارع عصر یک روز آفتابی در دشت مقابل مدرسه شیوانا جمع شدند و به شادی پرداختند. تعدادی از شاگردان مدرسه شیوانا هم در کنار او به مردم پراکنده در دشت خیره شده بودند.
در گوشه‌ای دو زوج جوان کنار درختی نشسته بودند و آهسته با یکدیگر صحبت می‌کردند. آنقدر آهسته که فقط خودشان دوتایی صدای خود را می‌شنیدند. در گوشه‌ای دیگر دو زوج پیر روبه‌روی هم نشسته بودند و در سکوت به هم خیره شده و مشغول نوشیدن چای بودند. در دوردست نیز زن و شوهری میانسال با صدای بلند با یکدیگر گفت‌وگو می کردند و حتی بعضی اوقات صدایشان آنقدر بلند و لحن صحبتشان به حدی ناپسند بود که موجب آزار اطرافیان می‌شد.
یکی از شاگردان از شیوانا پرسید: "آن دو نفر چرا با وجودی که فاصله بینشان کم است سر هم داد می‌زنند؟"
شیوانا پاسخ داد: "وقتی دل‌های آدم‌ها از یکدیگر دور می‌شود آنها برای اینکه حرف خود را به دیگری ثابت کنند مجبورند عصبانی شوند و سر هم داد بزنند. هر چه دل‌ها از هم دورتر باشد و روابط بین انسان‌ها سردتر باشد میزان داد و فریاد آنها روی سر هم بیشتر و بلندتر است. وقتی دل‌ها نزدیک هم باشد فقط با یک پچ‌پچ آهسته هم می‌توان هزاران جمله ناگفته را بیان کرد. درست مانند آن زوج جوان که کنار درخت با هم نجوا می‌کنند. اما وقتی دل‌ها با یکدیگر یکی می‌شود و هر دو نفر سمت نگاهشان یکی می‌شود، همین که به هم نگاه کنند یک دنیا جمله و عبارت محبت‌آمیز رد و بدل می‌شود و هیچ‌کس هم خبردار نمی‌شود. درست مثل آن دو زوج پیر که در سکوت از کنار هم بودن لذت می‌برند. هر وقت دیدید دو نفر سر هم داد می‌زنند بدانید که دل‌هایشان از هم دور شده است و بین خودشان فاصله زیادی می‌بینند که مجبور شده‌اند به داد و فریاد متوسل شوند.
چهارشنبه 1/7/1388 - 15:54
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته