تعداد مطالب : 2664
تعداد نظرات : 2458
زمان آخرین مطلب : 2580روز قبل

من در کناره عرشه کشتی به دریا می‌نگریستم که سکه‌هایم به دریا افتاد و بی‌زاد و بی‌توشه شدم. در این حال متحیرانه به نجف آمدم و از امیرالمؤمنین(ع) استمداد جستم. امام مرا امر فرمود که کیسه‌‌ام را از میرزای قمی در قم بازستانم.

خبرگزاری فارس: علت گریه مرد هندی در قم/ مزار نائب چهارم امام زمان(عج)+تصاویر

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، اعتقاد به وجود مبارک امام زمان(عج) و نیز عقیده به اینکه در پایان دوران زندگی بشری، مردی الهی برخواهد خاست و جهان را از ظلم پیراسته و به عدل مطلق می‌آراید، تنها در شمار عقائد شیعیان  نیست، هر چند در تعیین مصداق این منجی میان مکاتب گوناگون اختلافاتی به چشم می‌آید، اما اصل مسأله ظهور منجی عادل الهی مورد اتفاق تمامی ادیان الهی و حتی شماری از ادیان غیر الهی است،‌ به همین منظور در ادامه پای درس مهدویت آیت‌الله محمدعلی ناصری استاد اخلاق و مدیر حوزه علمیه حضرت ولی عصر(عج) درباره نواب چهارگانه امام مهدی(عج) می‌نشینیم که این مبحث توسط مجید هادی‌زاده به رشته تحریر در آمده است

*نوّاب چهارگانه حضرت حجت(عج)

از جمله  یاران امام حسن عسکری(ع) جناب عثمان بن سعید است که بعدها به مرتبه نیابت از حضرت حجت(عج) نیز سرافراز شد، احمد بن اسحاق یکی از شیعیان با وفای حضرت عسکری(ع) روایت می‌کند که: زمانی خدمت حضرت امام هادی(ع) مشرّف شدم و عرض کردم که: یا بن رسول‌الله! از سویی تشرّف دائم به محضر شما برای من مشکل است و از سوی دیگر من محتاج به آموزش مسائلی گوناگون از محضر شمایم، در این موارد به که مراجعه کنم؟

حضرت(ع) نیز او را به عثمان بن سعید - که وکیل پدر ایشان و نیز وکیل خود ایشان بود - راهنمایی کردند؛ و افزودند: سخن او سخن من است،‌ این مرتبه که فرادست نائبان خاص اهل بیت و از آن جمله نائبان خاص چهارگانه حضرت ولی‌عصر(عج) آمده است، تنها ناشی از تبعیت محض و اطاعت بی‌چون و چرا از امام است.

محمد بن عثمان، فرزند عثمان بن سعید نیز در شمار نائبان چهارگانه قرار دارد. حضرت ولی‌عصر(عج) پس از درگذشت نائب اول، در نامه‌ای که به این فرزند بزرگوار نگاشتند، ضمن تسلیت درگذشت پدر، او را به نیابت منصوب فرمودند.

مدت نیابت این پدر و پسر گرانقدر، چهل و هشت سال بوده است.

پس از محمد بن عثمان، حسین بن روح به امر حضرت حجت(عج) به نیابت خاصّه منصوب شد. داستان نصب او به این مقام - که خود حاکی از اخلاص شماری از یاران باوفای اهل بیت است- را، با هم می‌خوانیم:

زمانی که محمدبن عثمان در بستر مریضی غنوده بود و هنگام رحلتش نزدیک می‌شد، شماری از نزدیکان او که در شمار شیعیان حضرت بودند، در کنار بستر او نشسته بودند. در میان آنان جعفر بن احمد که در فراز مجلس بالای سر محمد نشسته بود، از چنان مقامی برخوردار بود که شیعیان او را نائب سوم حضرت می‌دانستند و گمان می‌بردند که پس از محمد، او بر این مسند قرار خواهد گرفت. در این جمع، حسین بن روح نیز در پایین پای محمد نشسته بود. در این حال ناگهان محمد چشم گشود و حسین بن روح را از سوی حضرت، نائب خود خواند. در این هنگام، جعفر بن احمد برخواست و حسین را برجای خود نشانید و خود در جای او در پایین بستر محمد قرار گرفت. بدین ترتیب حسین، سومین نائب خاص حضرت شد.

ثقة‌الاسلام کلینی (ره) مؤلف کتاب گرانقدر کافی - که از مهمترین منابع روائی شیعه است- نیز، در اواخر عمر شریف همین سومین نائب می‌زیست و دست در کار تألیف کتاب سترگش داشت.

*ماجرای رسید دریافت محموله از نائب سوم/ علت گریه مرد هندی بر مزار یکی از نواب عام امام زمان(عج) در قم

در مراتب فضل و فضلیت و معرفت حسین، سخنان بسیاری آورده‌اند که بدون تردید تنها نشانگر بهره‌ای از بزرگواری او و دیگر نائبان خاص حضرت است. گوشه‌ای از کوچکترین فضلیت آن بزرگمرد چنین است که: یکی از شیعیان مقداری پول به عنوان سهم مبارک امام به ایشان تحویل داد و از او درخواست رسید وجه نمود. حسین نیز او را امر کرد که کیسه پول را به دجله اندازد و رسیدش را از او بازگیرد. آن مرد نیز بنابر امر او عمل کرد و کیسه را به دجله انداخت؛ اما در دل خارخار شکّی را احساس می‌کرد که: آیا ان کیسه به محضر مبارک امام رسیده؟ و یا از این فیض محروم مانده است؟ اما چون برای دریافت رسید به مجلس حسین پاگذاشت، کیسه خود را در دست او یافت و سخت به تعجب فرو شد که خود همیان را در دجله افکنده بود و اکنون آن را در دستان حسین می‌دید!.

این مرتبه پایین‌ترین مرتبه‌ای است که می‌توان در مقام یاران خاص حضرت تصور کرد، چه شماری از یاران و نائبان عامّ حضرت نیز به چنین مراتبی دست یافته‌اند؛ هر چند هیچگاه به مرتبه نیابت خاصّه دسترسی نداشتند.

ذکر حکایتی در این رابطه در اینجا خالی از لطف نیست پس از درگذشت مرحوم میرزای قمی(ره) که در شمار عالمان دیده‌ور و بزرگان علم فقه و اصول بود، مردی هندی بر کناره خاکجای او در مزار شیخان شهر مقدس قم، بیتوته کرد و سخت در فراق او بی‌تابی می‌نمود. گروهی از مردم که از اقامت دائم او بر سر گور میرزا متعجب شده بودند، از او خواستند که لت این امر را برای آنان باز گوید؛ و او چنین گفت:

در بازگشت از سفر حج، من در کناره عرشه کشتی به دریا می‌نگریستم که سکه‌هایم به دریا افتاد و من بی‌زاد و بی‌توشه شدم. در این حال متحیرانه به نجف اشرف آمدم و از حضرت امیرالمؤمنین (ع) استمداد جستم. حضرت نیز مرا امر فرمودند که کیسه‌‌ام را از میرزای قمی در قم بازستانم. من نیز به قم آمدم و سراغ کسی که او را میرزای قمی خوانند گرفتم، و به راهنمایی مردمان به درب منزل میرزا رسیدم و درب را کوبیدم، در این وقت میرزا درب را گشود و کیسه زرم را به دست من داد و سفارش کرد که: از این راز پرده برنگیرم و در این باره با کس سخن نگویم. اکنون من از فراق این ولی الهی که در کار خدمت به امیر مؤمنان بود سخت ناراحت و اندوهگینم و بر سر مزار او قرار گرفته‌ام.

آری! اگر نائبان عام امام را چنین منزلتی است، نائبان خاص آن حضرت را چه منزلتی است؟

در آخرین ایام زندگی حسین بن روح، حضرت ولی‌ عصر(عج) طی توقیعی علی بن محمد سمری را به نیابت خاصه برگزیدند و بدین ترتیب علی چهارمین نائب خاص و آخرین قسمت از زنجیره نائبان ویژه حضرت شد.

شش روز پیش از درگذشت این چهارمین نائب، حضرت حجت(عج) طی نامه‌ای او را از رحلتش در شش روز آینده آگاه ساختند و او را امر کردند که: به کسی وصیت نکن که دوران غیبت صغری تمام شد و دوران غیبت کبری فرا رسید و زین پس هر کس ادّعای نیابت و خلافت از امام را کرد دروغویش خوانید و او را انکار کنید.

دوران نیابت حسین بن روح و علی بن محمد نیز بیست و شش سال به طول انجامید و بدین ترتیب با رحلت علی بن محمد سمری دوران هفتاد و چهار ساله غیبت صغری به پایان رسید و عصر غیبت کبری آغاز شد.

در ادامه تصاویری از مزار آخرین نائب خاص امام زمان(عج) می‌آید که توسط سیدمهدی موسوی در قاب دوربین قرار گرفته است،‌ مزار شریف نائب چهارم در در رصافه بغداد و غرب مدرسه مستنصریه، داخل بازار کمالیات قرار دارد،‌ مرقد علی بن محمد سمری دارای صحن و مسجد و مناره است و شیعیان زیادی از نقاط مختلف آن جا می‌آیند:

 

جمعه 22/9/1392 - 19:2

یک متخصص طب سنتی ایران گفت: مصرف آنتی هیستامین برای جلوگیری از آبریزش بینی و عطسه در سرماخوردگی می‌تواند تاثیرات نامطلوبی داشته باشد.

33-417.jpg

دکتر مجید انوشیروانی در گفت وگو با خبرنگار سلامت خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، گفت: نخستین گوشزد مهم در مواجهه با سرماخوردگی آن است که تا حد امکان در دو سه روز اول از سرکوب آبریزش بینی و عطسۀ احتمالی با آنتی هیستامین‌ها پرهیز کنید به خصوص اگر ترشحات بینی بسیار رقیق نباشند این امر اهمیت بیشتری دارد.

 

وی در این رابطه توصیه کرد: در صورت بروز این بیماری به بدن فرصت بدهید که فرآیند پاکسازی و تخلیۀ مواد تباه را از طریق دفع ترشحات انجام بدهد و از کلونیزه شدن ویروس‌ها در موکوس پیشگیری کند.

 

این متخصص طب سنتی ایران با بیان اینکه مصرف آنتی هیستامین به غلیظ شدن ترشحات دستگاه تنفس منجر می شود، افزود: غلیظ شدن و چسبندگی این ترشحات هم می تواند باعث انسداد در مجاری خروجی سینوس ها به بینی شده و هم موجب رشد بیشتر و کلونیزاسیون ویروسها در این بستر گردد.

 

دکتر انوشیروانی در ادامه اظهار کرد: هنگامی که ترشحات بینی و یا مجاری برونشی غلیظ باشند، مصرف آنتی هیستامین‌ها، منع شدیدتری دارد اما اگر این ترشحات بسیار رقیق باشند و فرد دچار خارش و سوزش و گزش در بینی و چشم و سینه و گلو نیز باشد، ضروری است که ترشحات را به قوام غلیظ‌تری آورد تا از روان شدن آنها و نفوذشان به گوش میانی یا مجاری تحتانی و کیسه‌های هوایی ریه جلوگیری شود.

 

وی با بیان اینکه ما مصرف آنتی هیستامین را توصیه نمی‌کنیم، پیشنهاد کرد که فرد دچار سرماخوردگی همراه با ترشحات رقیق و خارش دار و گزنده بینی و چشم، سوپ جوی نیمه غلیظ همراه با عدس و ماش و اسفناج و کمی شلغم میل کند و از مصرف سیر تند و پیاز تند همراه با آن خودداری کند.

جمعه 22/9/1392 - 19:0

همه ما به خوبی می‌دانیم که الگوی زندگی مادر در دوران بارداری و پیش از آن، تضمین‌کننده سلامت جنین است و وزن و نوع رژیم‌غذایی مادر تاثیر مهم بر رشد جنین دارد.

53-8.jpg

به گزارش سرویس «سلامت» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اما پزشکان دانشگاه مک‌گیل در مونترال تاکید کردند: این تصور که فقط عادات تغذیه‌ای مادران بر سلامت جنین تاثیر دارد اشتباه است چرا که طبق مطالعات اخیر حتی نوع رژیم‌غذایی پدران نیز می‌تواند در سلامت فرزندانشان نقش حیاتی داشته باشد.

 

«سارا کیمینز»، محقق ارشد این مطالعه گفت: پدران در انتقال نیمی از فاکتورهای وراثتی به فرزندان مشارکت دارند و به همین خاطر تاثیر قابل توجهی بر رشد جنین می‌گذارند با این حال تاکنون تمرکز تمامی مطالعات انجام شده بر سلامت و وضعیت تغذیه مادران بوده است.

 

در این مطالعه کیمینز و گروهی از همکارانش بر اهمیت نقش ویتامین B9 که با نام اسید فولیک شناخته می‌شود و در برخی سبزیجات، میوه‌ها، گوشت‌ها و غلات وجود دارد تاکید کردند. در مطالعات پیشین بر این نکته تاکید شده بود که مادران به منظور پیشگری از سقط جنین و بروز نارسایی‌های مادرزادی باید مقدار کافی اسید فولیک در رژیم غذایی‌شان بگنجانند.

 

به گزارش ایسنا به نقل از شبکه خبری فاکس‌نیوز، با این حال پزشکان در یک بررسی آزمایشگاهی دریافتند که خطر ابتلا به نارسایی‌های مادرزادی در بچه‌موش‌های متولد شده از موش‌های والد نری که رژیم‌غذایی‌شان فاقد اسید فولیک است، 30 درصد افزایش پیدا می‌کند.

 

این یافته تایید می‌کند که حتی نوع تغذیه و الگوی زندگی سالم در پدران نیز روی تولد فرزندان سالم تاثیرگذار است.

جمعه 22/9/1392 - 18:59

عضو کمیته پزشکی فدراسیون جهانی تناسب اندام و بدنسازی گفت:برای چربی‌سوزی و تناسب اندام باید رژیم غذایی مناسب داشت، ورزش کافی انجام داد و مکمل‌های غذایی یا مواد چربی‌سوز مصرف کرد.

خبرگزاری فارس: بهترین روش‌های چربی‌سوزی کدامند؟

سعید ساسانی در گفت وگو با خبرنگار بهداشت ودرمان فارس، گفت: در ایجاد تناسب اندام چربی سوزی بیش از کاهش وزن و لاغری اهمیت دارد.اگر کاهش وزن باعث زیبایی و تناسب اندام می شد می توانستیم بگوییم تمام افراد با وزن پائین اندامی متناسب دارند.

وی ادامه داد:به همین دلیل رژیم های غذایی که فقط وزن را کاهش می دهند از نظر علم تناسب اندام و بدنسازی فاقد ارزش هستند.البته در شرایطی که فرد دچار دردهای آرتروز بود و باید وزن بدن خود را کم کند وضعیت فرق می‌کند.

این عضو کمیته پزشکی فدراسیون جهانی گفت: بنابراین برای چربی سوزی و متناسب تر شدن بدن باید رژیم غذایی مناسب و ورزش کافی انجام داد و مکمل های غذایی یا مواد چربی سوز مصرف کرد.

وی در مورد رژیم غذایی مناسب برای چربی‌سوزی ادامه داد:منظور از رژیم غذایی نخوردن یا سختی کشیدن نیست بلکه رژیم یعنی صحیح خوردن.بنابراین خوراکی‌هایی باید در برنامه غذایی گنجانده شوند که مفیدند و چیزهایی باید حذف گردند.

ساسانی افزود:غذاهایی مفیدند که به سلامتی پوست و مو آسیب نزند و آسیب های جسمانی نیز مثل سنگ کیسه صفرا، بیماری زخم معده و غیره ایجاد نکند.

وی گفت: برای کمک به چربی سوزی میزان غذاهای چرب و پر کالری و روغن را باید در برنامه غذایی به شدت کاهش داد ،میزان کربوهیدرات ها را کم کرد و میزان متعادلی از پروتئین را مصرف کرد همچنین از میوه و سبزیجات در این نوع رژیم ها باید بیشتر استفاده کرد.

عضو کمیته پزشکی فدراسیون جهانی تناسب اندام و بدنسازی در مورد ورزش مناسب گفت: ورزش ها انواع مختلفی دارند بخشی تحت عنوان ورزش های هوازی هستند و بدن در این نوع ورزش ها بیشتر از سوخت چربی استفاده می‌کند و دسته دیگر ورزش های غیر هوازی اند که بدن در آن ها از سوخت قند بیشتر استفاده می‌کند.

ساسانی ادامه داد: بنابراین ورزش های هوازی مانند استفاده از تردمیل، دوچرخه ثابت، پیاده روی تند، دویدن، فوتبال و... در این زمینه مفیدند.

وی همچنین در مورد مصرف مکمل های غذایی چربی سوز گفت: اینگونه مواد دارو نیستند و برای چاقی، لاغری،چربی سوزی، و عده ای برای افزایش قدرت، عده ای برای افزایش خونرسانی به عضلات و غیره بکار می‌روند. اگر میزان چربی بدن خیلی زیاد نباشد نیازی به مصرف مکملها نیست و قبل از مصرف باید با پزشک یا متخصص تغذیه مشورت کنند.

پنج شنبه 21/9/1392 - 17:5

جام جم آنلاین: اگر کمی فکر کنیم یادمان می‌آید که خورش آلو اسفناج، بورانی یا نرگسی را بیشتر در خانه مادربزرگ‌هایمان خورده‌ایم و همیشه او بود که می‌گفت این سبزی، آهن زیادی دارد و عادت به خوردن آن را توصیه می‌کرد، اما پرسش اینجاست این که می‌گویند اسفناج آنقدرها که فکر می‌کنید آهن ندارد، دارد؟.

فاخره بهبهانی

مزیت اسفناج در چیست که ملوان زبل، همان شخصیت کارتونی محبوب کودکان با خوردن آن نیرومند می شد؟ چرا برخی منابع تحقیقاتی اسفناج را در گروه سبزی های آلوده قرار داده اند؟ آیا اسفناج پخته و منجمد شده سرطانزاست؟

آهن اسفناج قابلیت جذب ندارد

در بسیاری از کارتون ها و قصه ها، اسفناج را سبزی تقویت کننده قوا جلوه می دهند و این موضوع را به آهن زیاد آن نسبت داده اند، اما باید بدانید اسفناج نسبت به دیگر سبزی ها آهن بیشتری ندارد و آهن آن چون گیاهی است قابلیت جذب چندانی ندارد، مگر آن که همراه منابع حاوی ویتامین C همچون آبلیمو، فلفل دلمه و کرفس خورده شود یا در غذاهایی چون آش رشته و خورش آلو استفاده کنند تا قابلیت جذب آهن اش بالا رود.

از سوی دیگر اسفناج دارای مقادیر زیادی اگزالات است که می تواند جلوی جذب آهن و کلسیم را بگیرد.

همچنین روی و کلسیم بالای اسفناج به نوبه خود می تواند سبب محدودیت جذب آهن این سبزی شود. در نتیجه آهن اسفناج را زیاد جدی نگیرید. این را هم بدانید اسفناج به سبب اگزالات برای مبتلایان به ورم مفاصل یا نقرس و کسانی که سنگ کلیه، مثانه و صفرا دارند، مناسب نیست.

در ضمن آنها که سرد مزاج هستند، بدانند که باید اسفناج را با ادویه های گرم همچون فلفل میل کنند.

توجه! اسفناج، آلوده به نیترات است

تحقیقات نشان داده است برخی کشاورزان برای پرورش سبزی های برگی همچون کاهو، اسفناج، شاهی و کلم پیچ تا پنج برابر بیشتر از آنچه مجاز است از کودهای شیمیایی، بویژه نیتراته استفاده می کنند که متاسفانه این کودها دقیقا به همان شکل و میزان در بافت گیاه ذخیره می شود.

بیشتر این سبزیجات از نظر ظاهر بسیار ترد، تازه، خوشمزه و آبدار، اما بار شیمیایی آن بسیار بالا و در گروه سبزی های آلوده و تهدیدکننده سلامت قرار دارد. خوب است بدانید مواد نیتراته با هیچ روشی از جمله پختن، شست وشو یا ضدعفونی کردن از بین نمی رود.

درستی یا نادرستی سرطانزایی اسفناج منجمد

اما این که می گویند انجماد، اسفناج پخته یا خام را سرطانزا می کند، صحت دارد؟ از آنجا که نگهداری اسفناج در فریزر، احتمال تبدیل نیترات به نیتریت و تشکیل ترکیب سرطانزای نیتروزآمین را زیاد می کند، اتحادیه اروپا در این زمینه آزمایشاتی انجام داده و به این نتیجه رسیده است که مقدار نیتروزآمین ایجاد شده در اسفناج منجمدشده نگران کننده نیست، اما توصیه ما به شما این است که بی خیال فریزکردن این قلم سبزی شوید و آن را به صورت فصلی و تازه به تازه مصرف کنید.

این را هم بدانید خواص سبزیجات پخته و منجمد شده به دلیل از دست رفتن بافت اولیه به نصف کاهش می یابد و میزان مواد مغذی اسفناج تازه، فقط تا یک هفته در یخچال بدون تغییر باقی خواهد ماند. در ضمن حرارت دوباره به اسفناج پخته بر میزان تشکیل نیتروزآمین آن می افزاید.

پنج شنبه 21/9/1392 - 17:4

سردار شهید غلامعلی پیچک (1338- 1360) فرمانده سپاه غرب کشور در زمان جنگ تحمیلی بود که در 20 آذر به شهادت رسید. خبرگزاری فارس افتخار دارد تصاویر این سردار بزرگ اسلام را منتشر نماید.

خبرگزاری فارس: سردار شهید غلامعلی پیچک؛ فرمانده سپاه غرب کشور به روایت تصویر

 

گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس روز هشتم مهر ماه سال ۱۳۳۸، مصادف با سالروز تولد حضرت صاحب الزمان (عج) اولین فرزند خانواده متدین و رنج کشیده پیچک دیده به جهان گشود. او را غلامعلی نام نهادند. در سن پنج سالگی وارد دبستان شد و تا کلاس اول راهنمایی را، چون دیگر همسن و سالانش به درس و بازی گذراند و در این ایام بود که توسط یکی از معلمینش با مسائل سیاسی زمان خود آشنا شد و به ماهیت دستگاه جابر پهلوی پی برد. از آن پس، قسمتی از وقت خود را به تحقیق و جستجو درباره نهضت اسلامی مردم به رهبری امام خمینی و ظلم و فساد دستگاه حاکم اختصاص داد و پس از مدتی، خود دست به کار شد و به کار تهیه و توزیع اعلامیه ها و شعار نویسی پرداخت. در سال ۵۵ وارد کلاسهای تفسیر قرآن شهید شرافت شد و در کلاس‌های آقای مهذب و آقای کاظمی که از اساتید اصول عقاید و قرآن به شمار می رفتند، شرکت کرد. وی در کنار ادامه تحصیل کلاسیک به یادگیری دروس حوزوی نیز همت گماشت و دروس مقدماتی را به اتمام رسانده و به تحصیل فقه و فلسفه پرداخت.

 

پس از اخذ دیپلم ریاضی، در کنکور ورودی دانشگاه‌ها شرکت کرد و در دانشکده انرژی اتمی قبول شده، تحصیلات عالی خود را در این دانشگاه آغاز کرد. در همین ایام با ورود به گروههای اسلامی مبارز، به فعالیتهای ضد رژیم خود وسعت بخشید و گام به جبهه مبارزه مسلحانه نهاد.

 

برادرش از این ایام می گوید:

بهمن سال ۵۶ بود که روزی من به سراغ کتابخانه غلامعلی رفتم و مشغول جستجو در میان کتاب ها شدم. یک کتاب را که باز کردم، دیدم که یک کلت کمری را با مهارت جاسازی کرده است. این مسئله را در خفا به او گفتم و او شروع کرد به دادن زمینه های سیاسی به من و گفت که بچه ها دارند برای مبارزه مسلحانه آماده می شوند. بعد ها دیگر جریان فعالیتهای نظامی اش را از من پنهان نمی کرد. سه ماه بعد با یک مسلسل به خانه آمد.

 

یکی دیگر از اقدامات او، طراحی ترور خسرو داد، فرمانده هوانیروز بود که آن را با دقت آماده کرده بود، اما در مرحله آخر، پیش از انجام ترور، برای دریافت اجازه از حضرت امام با نماینده ایشان تماس گرفت و پس از بررسی جوانب و عواقب کار و اطلاع از عدم رضایت نماینده حضرت امام غلامعلی بدون هیچ اصراری طرح را لغو کرد. در زمان ورود حضرت امام به کمیته استقبال پیوست و با توجه به آموزشهایی که دیده بود، چند شب قبل از ورود آن حضرت به بهشت زهرا رفت تا در مقابل هر گونه تحرکات احتمالی دولت بختیار، و پس مانده های رژیم طاغوت در جهت اخلال و خرابکاری، از آنجا محافظت کند. پس از آن نیز اسلحه اش را برداشت و در زد و خورده های سه روزه انقلاب از ۱۹ تا ۲۲ بهمن، در خیابان تهران نو و پادگان نیروی هوایی، به صورت شبانه روزی حضور پیدا کرد و به مقابله مسلحانه با آخرین عوامل رژیم پهلوی پرداخت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، با فرمان تشکیل جهاد سازندگی، بدون مطلع ساختن خانواده و به بهانه سفری به حوالی تهران، راهی سیستان و بلوچستان شد و در آنجا ضمن کارهای بدنی، به شغل معلمی نیز مشغول شد. با تشکیل سپاه پاسداران، غلامعلی جزو اولین نیروهایی بود که به این نهاد انقلابی پیوست و در سپاه خیابان خردمند در کنار عزیزانی چون حاج احمد متوسلیان، شهید رضا قربانی مطلق، شهید محمد متوسلی و شهید حاج علی اصغر اکبری مشغول به فعالیت شد و فرماندهی پاسداران مستقر در این مقر را به عهده گرفت و در همین حال، به تدریس در مدارس یکی ازر مناطق محروم تهران (شمیران نو) نیز مشغول بود. مدتی هم مسئولیت حفاظت از جان شهید مطهری را برعهده داشت و در زمان حیات او و پس از شهادتش، سه بار مورد سوء قصد گروه های چپ قرار گرفت.

 

با شروع قائله کردستان، غلامعلی هجرت بزرگ زندگی خویش را انجام داد و به همراه سرداران همرزمش عازم مبارزه با ضد انقلاب شد. در پاکسازی شهر سنندج و شکستن محاصره باشگاه افسران، نقش عمده ای را ایفا کرد و پس از آن به بانه شتافت. این شهر در معرض سقوط بود و پادگان آن تحت محاصره ضد انقلاب قرار داشت. پس از چند هفته سرانجام او و یارانش، موفق به شکستن این محاصره و پاکسازی شهر بانه شدند. در جربان این پاکسازی، غلامعلی پس از یک در گیری با ضد انقلاب به طرز معجزه آسایی نجات یافت و از ناحیه دو دست و پا مجروح شد و به تهران اعزام گردید.

 

ارتباط بیسیم با مرکز قطع شده بود؛ به این ترتیب باید برمی گشتیم و فعلاً قید پاکسازی روستای مورد نظر را می زدیم. منتظر بودیم دو نفر از بچه ها را که فرستاده بودیم بالای تپه برگردند تا ما هم راه بیفتیم. بیست دقیقه ای فرصت داشتیم، خیلی نگران بودم. بیست دقیقه برایم مثل یک سال گذشت. سعی کردم خودم را با تماشای مناظر اطراف سر گرم کنم. کوهها و تپه ها و حتی تخته سنگها و خورده سنگها، عجیب داشتند نگاهمان می کردند و هر چه بیشتر می دیدند، تعجب شان افزون تر می شد، تقصیری هم نداشتند آخر برای اولین بار بود که ما را می دیدند و برای اولین مرتبه بود که چشمشان به پاسدارها افتاده بود. گرچه این تعجب ذره ای در آرامش و متانت طبیعت تأثیر نگذاشته و همچنان ثابت و صبور سر جایش ایستاده بود و این بزرگترین درسی است که طبیعت می تواند به انسان بیاموزد. آیه المومن کا لجبل الراسخ (مومن همانند کوه استوار است) مصداق همین صبر و ثبات و ایستادگی و استقامت در مقابل رخدادها است.

 

عادت داشتم هر موقع حدیث یا آیه ای یادم می آمد، آنرا به غلامعلی می گفتم تا بدانم او در این مورد چه می داند و برداشتش چیست. بعضی وقت ها سر همین کار ساعت ها به بحث می‌نشستیم اما همیشه به نتیجه واحدی می رسیدیم. رو به غلامعلی کردم و صدایش زدم غلامعلی!

- بله

- می گم المومن کالجبل الراسخ یعنی چه؟

تو هم خوب ذوقی داری ها! هر برنامه ای که پیش می یاد یه چیزی تو آستینت داری که بگی! یادته رو تپه ابوذر هم که بودیم اون خطبه حضرت علی رو گفتی؟ خیلی جالب بود.

اما تو این جمله ای که گفته ای مطلب اصلی جبل راسخ هستش که باید معنیش رو فهمید. عقیده تو هم حتماً این نیست که منظور معنی تحت اللفظی کلمه یعنی کوه استوار است؟ آخه اگه همین کوههای بظاهر استوار که مثل شاخ شمشاد اینجا وایستادن رو بخوای ببری توی یک صحرای بی آب و علف، و آب را هم بروشون ببندی دیگه از استواری می افتن. اگه انبوهی از دشمن محاصره شون کنند از استواری می افتن، اگه طفل شش ماهشون رو جلو شون شهید کنی از استواری می افتن، اگه نوجوان چهار ده سالشون رو شهید کنی از استواری می افتن، اگه دست های برادرش رو قطع کنن و بعد هم به شهادتش برسانن از استواری می افتن، اما امام حسین (ع) نه تنها اینها رو داد بلکه…

بچه های دیگر هم داشتند همراه من به دقت به حرفهای غلامعلی گوش می دادند.

 

هر کدوم از یاران امام حسین (ع) که شهید می شدن، چهره امام بشاش تر و بر افروخته تر می شد و چون حس می کرد داره به خدا نزدیک تر می شه، سبکبال تر و پر تحرک تر می شد. تازه آخرش هم نوبت خود امام حسین رسید و تن بی سرش رو لشگر یزید بخیال خودشون فاتحانه زیر سم اسبهاشون گرفتند و خیمه های اهل بیت نشون داد که جبل راسخ یعنی چه! و صحنه کربلا و روز عاشورا رو همه بحق بزرگترین پیروزی تمام تاریخ اسلام میدونند. گرچه اون موقع همه مسلمونها فکر می کردند فاتحه اسلام خونده شده و دیگه ابر کفر جلوی خورشید حق رو گرفته و کار تموم شده اما می بینید که جوشش همون خون بعد از ۱۳۰۰ سال الان چطور داره اثر خودش رو می کنه! حداقلش اینه که ما هر کدوم از یه گوشه ای و از سر یه کاری بلند شدیم، اومدیم اینجا که بگیم ما اومدیم به ندای هل من ناصر ینصرونی حسین (ع) لبیک بگیم، مگه نه؟

الله اکبر… خمینی رهبر. صدای یکپارچه بچه ها دشت و کوهستان را پر کرد و الله اکبر ها چند مرتبه بین کوهها پیچید و هر بار صدایش بگوشمان رسید، تکبیر کوه ها از تکبیر بچه ها خیلی ضعیف تر بود و انگار از صحبتهای غلامعلی شرمنده شده و دریافته بودند که جبل الراسخ کیست.

 

غلامعلی رو به بچه ها کرد و ادامه داد: اگر تکبیر شما برای تایید حرفهای من است، باید بگویم نتیجه گیری صحبتهایم هنوز مانده! اگر ما به این حرکت امام حسین مومن هستیم و معتقد هستیم که در خط امام حسین حرکت می کنیم، باید واقعا حسینی باشیم نه یکذره کمتر و نه یکذره بیشتر. زمان را باید همیشه محرم فرض کنیم و همه زمین را کربلا و هر روز را عاشورا و در این عاشوراهای مکر، شتابان به دنبال رویارویی با جبهه کفر و ظلم باشیم. در هر چهره اش جلویش بایستیم، یا شکستش دهیم و یا اینکه حسیین (ع) گونه خونمان را بر زمین بریزیم و فریادگر مظلومیت خودمان و ظالم بودن طرف مقابل باشیم. الان هم که اینجا هستیم همین است. ممکنه در راه کمین بخوریم و هر ۴۵ نفرمان را هم سر ببرند و این را ضد انقلاب بگذارد توی بوق و بگوید که ما داغونشان کردیم و ۴۵ نفرشان را کشتیم و چه و چه! اما این برای آنها پیروزی نیست! شکست است، چرا که کردستان آن قدر در حاکمیت طواغیت بوده که همه چیز و حتی دین هم در اینجا مسخ شده و این خونهای ماست که خاک کردستان را تطهیر می کند و فضا و هوایش را عطر آگین می کند. و لاله هایی که در کردستان می پروراند، جوان های آینده کرد هستند که راهشان را اسلام اصیل قرار خواهند داد و ادای حق این خونهایی که همه جای کردستان را رنگین کرده است.

خلاصه بگم! حسینی هستیم و حسینی عمل می کنیم، مقاومت و جنگ مردانه و با شرافت تا آخرین گلوله و اگر گلوله ها هم تمام شد با سلاح اصلی و آخرین، یعنی خونمان، خط جهاد را متصل می کنیم به خط شهادت.

این بار دیگر فریاد تکبیر بچه ها انگار می خواست سقف آسمان را سوراخ کند و بالاتر برود.

حرفهای غلامعلی خیلی گرم و شیرین بر فطرت بیدار و پاک بچه ها می نشست و روحشان را به آتش می کشید.

گرچه صحبتهای غلامعلی کمی طولانی شد، اما هنوز بچه هایی که بالای تپه رفته بودند، به پایین نرسیده و در نیمه راه بازگشت بودند. بعد از این که بچه ها را کاملاً توجیه کردیم، دستور حرکت صادر شد. یکی فریاد زد: برادران قدر این لحظه های خوب را بدانید که با زبان روزه، زیر آفتاب داغ، آمده اید تا برای اسلام فداکاری کنید، این توفیق هر کسی نمی شود. برادران خدا نصیب هر کسی نمی کند که مثل حضرت علی روزه اش را با شربت شهادت افطار کند. هر کس نصیبش شد، بقیه را از یاد نبرد و شفیع همه باشد پیش ائمه معصومین و پیش خدا.

قطار خودروها کم کم داشت آخرین پیچ منتهی به ده بویین سفلی را پشت سر می گذاشت. احساس کردم انجا چیزی که مدتی بود در پی آن بودم، بسیار نزدیک شده است. ماشین ما پیچ را طی کرد و پس از ماشین ما نوبت ماشین زیل بود که داشت به پیچ نزدیک می شد. ناگاه با صدای یک انفجار، تیراندازی به طرف ستون شروع و یک باره همه جا مثل جهنم زیر و رو شد. تا آن موقع، درگیری به آن شدت ندیده بودم. با همه نوع سلاح و آتشبار به اطافمان آتش می ریختند.

 

بچه ها به سرعت از ماشین ها بیرون پریدند و کنار جاده موضع گرفتند. با چند تا تیری که به بدنه ماشین ها خورد، ما هم به دنبال راه نجات بودیم. ناگهان سوزش و درد عجیبی در بدنم احساس کردم. خونم روی لباس های غلامعلی ریخت و از لای چشمهای نیمه بازم غلامعلی را می دیدم که داشت داد و فریاد می زد، اما اصلاً نمی فهمیدم چه می گوید.

غلامعلی داخل ماشین بود و سعی می کرد لوله تیربار گرینوفش را که بین شیشه جلو و بدنه ماشین گیر کرده بود، بیرون بیاورد. گلوله ها نیز بدون لحظه ای درنگ و بی محابا با ماشین اصابت می کرد.

 

غلامعلی بالاخره موفق شد لوله تیربارش را خلاص کند و بیرون جهید. او در کنارم روی زمین نشست. هنوز حرف نزده بودم که صدای انفجار شدیدی هر دوی ما را به کناری پرت کرد. تا چند لحظه دود و غبار به حدی بود که هیچ چیز دیده نمی شد. وقتی هوا کمی صاف شد، دیدم صورت غلامعلی خونین شده است و از گوش او نیز خون می آید. غلامعلی بلند شد که وضعیت بچه ها را برسی کند. به محض برخاستن، تیری که به دست راستش خورد او را بر جای خود نشاند. دستش را گرفت و نشست و اصلاً به روی خود نیاورد. همه بچه ها پشت ماشین زیل سنگر گرفتند.

تیراندازی دشمن خیلی سبک شده بود و چون توانسته بودند ستون را متوقف کنند، فقط تک تیراندازی می کردند.

به غلامعلی گفتم: وضعیت بچه هایی که توی ماشین سیمرغ بودند، چطور است؟ آیا می توانی آنان را ببینی؟ غلامعلی برخاست که عقب را نگاه کند و وضعیت ماشین سیمرغ را بفهمد، باز هم به محض این که بلند شد، یک تیر دیگر به همان دستش اصابت کرد.

انگار تیری بود که به جگر من خورد! فریاد زدم غلام چرا حواست را جمع نمی کنی؟

فریاد من بی جا بود، آخر غلامعلی تقصیر نداشت. با این حال او هیچ نگفت و سرش را پایین انداخت و گفت: به چشم!

در همین لحظه صدای بلندگویی بلند شد و خطاب به ما گفت: برادران پاسدار! ما می دانیم شما روزه هستید؛ ما هم روزه هستیم! بیایید تسلیم شوید تا با هم برویم و افطار بخوریم.

تازه یادم افتاد که همه روزه هستیم.

غلامعلی سرش را از شیار بالا آورد و تیربارش را روی لبه گذاشت و رگبار گلوله ها را به طرفی که صدای بلندگو می آمد، روانه ساخت. این اولین و بهترین واکنش ما بود.

پیراهن غلامعلی را کشیدم و گفتم: اگر بتوانی بچه ها را پخش کنی تا حلقه بزنند و نگذارند محاصره شویم، خیلی عالی است!

گفت پس من می روم پیش بچه ها. راستی تو چکار می کنی؟ گفتم برو من هم پشت سرت می آیم!

گفت خیلی خوب پس معطل نکن!

غلامعلی این را گفت و جستی زد و از درون شیار بیرون رفت و شروع کرد به دویدن. صدها گلوله در آن مسیر بیست متری او را بدرقه کردند! به لطف خدا توانست خود را به بچه ها برساند.

تقریبا یک ساعت از درگیری گذشته بود که ناگهان صدای حرکت یک ماشین سیمرغ از دور به گوش من رسید که داشت به طرف ما می آمد. ماشین سیمرغ خیلی نزدیک شده بود. جای آن همه ترس و ناراحتی را امید و خوشحالی گرفت. راننده ماشین سیمرغ، برادر شهبازی بود که با سه چرخ پنچر، با سرعت زیاد به طرف بانه در حرکت بود. گلوله ها در رفتن به طرف او مسابقه گذاشته بودند! این حرکت برادرمان سبب شد تا همه مطمئن شوند، نیروی کمکم از راه خواهد رسید و از این لحظه به بعد حالت تدافعی شان به یک حالت تهاجمی بدل شد. شدت گرفتن تیراندازی ها حکایت از وحشت بیشتر و بیش از اندازه دشمن از حرکات برادران داشت.

تقریبا پس از چهار ساعت درگیری، از دور، آمدن ستون نیروهای کمکی را احساس کردم. با ورود آن ستون به صحنه نبرد، برای چند دقیقه، درگیری بسیار شدیدی در گرفت، اما این ضد انقلاب بود که صحنه نبرد را خالی کرد و گریخت و تیراندازی ها آرام آرام کم شد.

اولین مجروحی که به طرف بانه منتقل شد، من بودم. یک ساعت بعد از من، غلامعلی را که کاملاً هم بی هوش بود، به بیمارستان آوردند.

 

شهید پیچک پس از اندک معالجه ای به سر پل ذهاب رفت و بر اساس لیاقت و صلاحیت و ایمانی که از خود نشان داده بود، به سمت فرماندهی منطقه سر پل ذهاب منصوب شد. بعد از مدت کوتاهی، شهید بزرگوار، محمد بروجردی که بسیار شیفته ابتکار عمل و تسلط وی بر امور نظامی شده بود، مسئولیت فرماندهی عملیات سپاه غرب را به عهده این معلم جوان پاسدار گذاشت.

روح بلند او و منش بزرگوارانه اش، باعث جذب بسیاری از نیروهای لایق و کار آمد به سپاه غرب شد که با کمک آنان عملیات بزرگی چون کلینه، سید صادق و در دنباله آن، عملیاتی بازی دراز را که شخصاً در طراحی آن نقش اصلی را بر عهده داشت با موفقیت هدایت نمود. در تمامی جلساتی که با ارتش داشت، نظراتش همواره از سوی فرماندهان ارتش مورد قبول و تحسین قرار می گرفت و همین امر باعث همکاری بسیار موثر ارتش با سپاه شده بود.

شهید پیچک، در اوایل سال ۶۰ به فکر انجام عملیاتی گسترده برای آزادسازی بخش وسیعی از ارتفاعات میهن اسلامی، از اشغال رژیم بعثی عراق افتاد و به همراه شهید بزرگوار حاج علی موحد دانش، طی حدود ۵ ماه به شناسایی خطوط دشمن و طراحی این عملیات چرمیان، سر تنان، شیا کوه؛ دیزه کش، بر آفتاب دشت شکمیان، اناره دشت گیلان و مناطق دیگری در دشت گیلان غرب بود.

 

برادرها، شما امشب به جنگ با صدام می روید، برای اینکه حقی را بر جهان ثابت کنید. حق دفاع از اسلام و سرزمین اسلامی ما که مورد هجوم کفار و بیگانگان واقع شده و شما امشب برای اثبات این حق، راهی تنگه قاسم آباد می شوید. با توکل به خدا و استعانت از آقا ابا عبدالله امان دشمن را ببرید. برادرها با وجود این که برای فتح این ارتفاعات خونهای زیادی داده شده، ولی ما هنوز نتوانسته ایم آنها را از وجود دشمن پاک کنیم. انشاالله در این عملیات با آزادی این ارتفاعات استراتژیک، قلب امام را شاد خواهیم کرد.

به محض اینکه غلامعلی برای سومین بار دعای طلب شهادت را تکرار کرد، به طرفش رفتم و بی مقدمه بغلش کردم و با تمام قدرت در آغوشم فشردم. اشک از چشمانم سرازیر بود. با زحمت خودش را از من جدا کرد و با همان لبخند همیشگی گفت:

چه خبرته برادر، معلوم هست چه شده؟

غلام! هر جا که بری باهات می آیم. باید مرا با خودت ببری، تو را به خدا رویم را زمین نزن. با همان خنده جواب داد: اتفاقاً این دفعه فقط من و حاج علی می رویم. آمدنت تو هیچ لزومی ندارد، باشد برای دفعه بعد، اگر عمری باقی بود.

با بغض گفتم: آخه غلام، الان تو هم مجبور نیستی بری، دیگه به تو ربطی نداره.

اخم هایش رفت توی هم و خنده روی دو لبش خشکید. با دلخوری گفت: نزدیک به ۵ ماهه که من و علی و بر و بچه های دیگر داریم روی طرح این عملیات کار می کنیم، حالا می خواهی به خاطر یک همچین موضوعی کار را نصفه کاره رها کنیم. با استفاده از امکانات بیت المال و به خطر انداختن جان بچه های مردم کار را به اینجا رساندیم، حالا می خواهی چون یک عنوان را که به من امانت داده بودند، از من پس گرفته اند، همه چیز را فراموش کنم. نه برادر من، من از اولش هم یک بسیجی ساده بودم و بس.

در همین زمان، حاج علی با چهره های خندان به سمت ما آمد، با دست قطع شده اش، به حسین که لنگ لنگان خودش را به دنبال او می کشید، اشاره کرد و گفت: غلام، این با پای چلاغش یقه من را گرفته که من هم با شما می آیم. این که همه جا به ما آویزون بوده، بگذار این دفعه هم بیاد، منطقه را هم می شناسد، ضرری ندارد. خونش به پای چلاغ خودش.

لبهای غلامعلی دوباره به خنده باز شد و در حالی که به طرف حسین می رفت، گفت: اگه توانست پا به پای ما بیاد اشکالی ندارد. می توانی برادر من؟ متوجه نشدم حسین به او چه گفت که غلامعلی با صدای بلند خندید و حسین را در آغوش گرفت و از زمین بلند کرد و سر و صدای حسین بلند شد: ای بابا پدرم را در آوردی غلام! این پا دیگه برای ما پا بشو نیست. امشب غلامعلی خیلی عوض شده بود. تا به حال چنین احساسی نسبت به او پیدا نکرده بودم، احساس این که این آخرین باری است که می بینمش، دیوانه ام می کرد. غرق در افکار خود بودم که دستی به شانه ام خورد:

اخوی ما رفتیم اگه ما را ندیدی عینک بزن… فعلا عزت زیاد، حلالمان کن. بار دیگر همدیگر را در آغوش گرفتیم. انگشترم را از انگشت در آوردم، کردمش به انگشت غلامعلی و در یک فرصت مناسب بی هوا دستش را بالا کشیدم و بوسیدم، تا دستش را عقب کشید، بوسه ای هم به پیشانی اش زدم و گفتم: تو را خدا مراقب خودت باش. دستانم را در دستان نرمش فشرد. ناگهان چیزی به خاطرم رسید، عکس کوچکی از امام را که همیشه در جیب پیراهنم داشتم، در آوردم و به غلامعلی دادم. آن را بوسید و به پیشانی اش گذاشت. اشک از چشمانم سرازیر بود، گفتم: تحفه درویش، یادگاری داشته باش.

نمی دانم چرا این کار را کردم، انگار مطمئن بودم که در این رفتن، برگشتی نیست. صدای حاج علی در سنگر پیچید: بجنب غلام، داره دیر می شه صبح شد.

 

سر انجام در روز ۲۰ آذر ماه سال ۶۰ علی رغم اینکه شهید پیچک دیگر مسئول عملیات منطقه را برعهده نداشت. پس از اعزام نیروها به نقطه رهایی به همراه شهید حاج علی رضا موحد دانش و یکی دو نفر از همرزمانش برای انجام آخرین شناسایی، عازم ارتفاعات «برآفتاب» شد که در آنجا مورد اصابت دو گلوله از ناحیه سینه و گردن قرار گرفته و به شهادت رسید.

پیکر پاک شهید پیچک در عمق خاک عراق و درست زیر دید دشمن قرار گرفت. سرانجام پس از دو روز تلاش مستمر از سوی رزمندگان و شهادت دو تن از دوستانش هنگام تلاش انتقال پیکر او، جسم پاکش به میهن اسلامی بازگردانده شد. 

پنج شنبه 21/9/1392 - 17:2

اگر یکی از اعضای خانواده شما دچار سوختگی شد، برای کاهش التهاب از آب سرد و خمیردندان استفاده نکنید چرا که فقط به امکان بروز عفونت دامن می‌زنید.

خبرگزاری فارس: آب سرد و خمیردندان، سوختگی را تشدید می‌کنند

محمدرضا برزگر،عضو هیئت علمی علوم پزشکی شهید بهشتی در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس در مورد راهکارهای برخورد با سوختگی به این نکته اشاره کرد که سوختگی‌ها درجه‌های مختلف دارند که در نوع خفیف تنها مقداری قرمزی روی پوست است، سوختگی متوسط همراه با قرمزی و تاول است و سوختگی‌های شدید تا عمق بافت آسیب ایجاد می‌کند.

استفاده از خمیردندان و آب سرد روی پوست سوخته ممنوع 

وی در پاسخ به اینکه برخی افراد در مواجهه با سوختگی از خمیر دندان،‌آب سرد یا سیب زمینی خام برای کاهش التهاب سوختگی پوست استفاده می‌کنند گفت: متأسفانه تمام این موارد باورهای غلطی هستند که بین برخی افراد وجود دارد.

 

وی گفت: به محض ریختن آب‌جوش یا چای یا در معرض قرار گرفتن جسم داغ با پوست روی آن آب سرد می‌ریزند غافل از اینکه این کار نه تنها تأثیری در درمان سوختگی ندارد بلکه باید بدانیم آب آشامیدنی استریل نیست و برخی میکروب‌های آن در دستگاه گوارش از بین می‌رود ولی پوست سوخته این قابلیت را ندارد و میکروب‌ها روی بخش دچار سوختگی نشسته و موجب بروز عفونت شود.

عضو هیئت علمی علوم پزشکی شهید بهشتی گفت: پس از سوختگی اولین کاری که باید انجام داد این است که لباس را از تن فرد بیرون بیاوریم چون این لباس گرما را بیشتر انتقال می‌دهد و آسیب را دو چندان می‌کند.

برزگر افزود: بهترین کار برای درمان سوختگی در مراحل اولیه خنک‌کردن قسمتی است که دچار سوختگی شده، توصیه می‌کنیم به جای استفاده از آب و یخ از سرم‌ شست و شوی استریل استفاده شود.

فردی که دچار سوختگی شده را داخل حوض و استخر نیندازید

وی با بیان اینکه در گذشته فردی که دچار سوختگی شده در حوض آب و اکنون در استخر می‌اندازند افزود: میکروب‌های بسیار خطرناکی در آب حوض استخر وجود دارد که نه تنها کمکی به فرد سوخته نمی‌کند بلکه سبب تشدید عفونت نیز می‌شود.

عضو مرکز تحقیقات پوست علوم پزشکی شهید بهشتی سومین راهکار را استفاده از مُسکن و کدئین‌ها برای کاهش درد فردی که دچار سوختگی شده دانست و افزود: پس از طی این مراحل توصیه می‌کنیم تا قسمت سوخته پانسمان شود تا در معرض میکروب قرار نگیرد.

برزگر در مورد سوختگی‌های عمیق گفت: از آنجایی که در سوختگی‌های عمیق احتمال ورم شدید وجود داشته و ممکن است خونرسانی به عروق منتقل شود و بافت از بین برود توصیه می‌کنیم فرد را سریعاً به مراکز تخصصی سوختگی ارجاع دهند تا با برش‌های خاصی که روی سوختگی ایجاد می‌شود عضو آسیب‌دیده حفظ شود. چرا که در برخی موارد امکان قطع عضو بر اثر از بین رفتن بافت وجود دارد.

تاول روی سوختگی را نترکانید

این متخصص پوست و مو همچنین به افراد توصیه کرد تا در صورت ایجاد تاول روی قسمت سوخته از پاره کردن آن خودداری کرده چرا که تاول نوعی پوشش مناسب برای جلوگیری از ورود میکروب‌ها محسوب می‌شود.

پنج شنبه 21/9/1392 - 17:0

نفس زیارت امام حسین(ع) از مصادیق تعظیم شعائر الهی و از جلوه‌های دوستی با اهل بیت(ع) است، زائران امام(ع) قبل از همه وارد بهشت می‌شوند و با زیارت حضرت گناهانشان محو و عمرشان طولانی و روزیشان زیاد و غم و اندوهشان برطرف می‌شود.

خبرگزاری فارس: چرا باید به زیارت اربعین رفت؟

خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام میلاد عچرش(کارشناس دینی): همواره آیین‌ها و ادیان مختلف با هدف همبستگی میان پیروان و هویت بخشی به جریان اجتماعی خود، ایامی را در سال مشخص کرده و پیروان خویش را ملزم به شرکت در این اجتماعات می‌کنند، یکی از پیامدهای این گونه تجمعات، نمود جهانی و به نوعی تبلیغ آن جریان اجتماعی است که معمولاً  در جامعه جهانی تأثیرگذار است.

*عید پاک روز دینی مسیحیان

به عنوان نمونه مسیحیان روز «عید پاک»[1] که سابقه‌ای دیرینه دارد را همه ساله به عنوان مهمترین روز دینی خود جشن می‌گیرند، این روز در تقویم مسیحیان تعطیل است و پیروان دین مسیح با حضور در کلیساها مراسمات مختلفی را برگزار و به جشن و سرور می‌پردازند.

*کارناوال یهودی‌ها در«پوریم»[2]

«پوریم» نام یکی از اعیاد بزرگ مذهبی در دین یهود است، یهودیان روز چهارده و پانزده آدار در تقویم عبری را «پوریم» نامیده و آن را جشن می‌گیرند.[3] در این مراسم‌ها که  در کنیسه ها برگزار می‌شود، یهودیان همراه با خواندن کتاب استر[4] به جشن می‌پردازند. بعد از مراسم کودکان و نوجوانان یهودی نقاب و لباس‌های رنگارنگ می‌پوشند و در اسرائیل و شهرهای یهودی نشین کارناوال شادی راه می‌اندازند. این مراسم با استفاده از  استبداد رسانه‌ای یهود به صورت گسترده تبلیغ و اطلاع رسانی می‌شود.

*اما مسلمانان...

همه ساله حدود 5/5 میلیون مسلمان از سراسر دنیا نیز در ایام حج به مکه سفر کرده و مناسک دینی خود را انجام می‌دهند، اما به واسطه محدودیت‌های اعمالی از سوی حکومت، هیچ گاه اسلام ناب محمدی و معارف علوی نتوانسته در حج آن گونه که بایسته است، تبلیغ و تبیین شود.

اسلامی که اگر زیبایی‌های آن به سمع دیگران برسد، به فرموده امام رضا(ع) ناگزیر به تبعیت از ما-اهل بیت- روی خواهند آورد.[5] بنابراین اجتماع بزرگی که می‌تواند ظرفیتی جهت همبستگی شیعیان باشد، به خط مقدم شبهه‌افکنی علیه مذهب اثنی عشری تبدیل شده است.

*«اربعین»، فرصتی طلایی

خلاء وجود اجتماعی عظیم و بین‌المللی در میان شیعیان را حضور میلیونی در ایام اربعین پر می‌کند، کربلا می‌تواند «نماد» تبلور وحدت و بیعت با امام باشد که نمودی جهانی خواهد داشت، شروع جاذبه مغناطیس حسینی در روز اربعین است، این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرن‌های متمادی در دل من و شما هست.[6]

بنابراین در حج اگر نمی‌توان پیام مقدس شیعه را به نحو احسن منتشر کرد، در کنگره عظیم حسینیان و با حضور پرشکوه شیعیان می‌توان آن را جهانی کرد، در واقع حج حسینیان در کربلا و سعی بین صفا و مروه آن‌ها در بین الحرمین و لباس احرام آن‌ها لباس عزای سیدالشهدا(ع) است.

*پیاده‌روی موضوعیت دارد

بنا به فرموده امام عسکری(ع) یکی از نشانه‌های مؤمن-که در این روایت مقصود شیعه است- زیارت سیدالشهدا(ع) در روز اربعین است،[7] زیارتی که با پای پیاده رفتن آن هم «موضوعیت» دارد، چرا که امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود می‌فرماید: قبر حسین(ع) را زیارت کن و ترک مکن. پرسیدم: ثواب کسى که آن حضرت(ع) را زیارت کند چیست؟ حضرت فرمود: کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود، خداوند به هر قدمى که بر مى‏دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو مى‏فرماید و یک درجه مرتبه‏اش را بالا مى‏برد.[8] ایشان در جای دیگری می‌فرمایند: کسی که به قصد زیارت امام حسین(ع) از منزلش خارج شود اگر پیاده باشد، خداوند بابت هر قدمی که برای زیارت اباعبدالله بر می‌دارد، یک حسنه می‌نویسد و یک سیئه از او محو می‌کند. وقتی که به حرم می‌رسد، خداوند او را جزو صالحین برگزیده می‌نویسد. وقتی مناسک او تمام شد، خداوند نام او را جزو فائزین می‌نویسد. وقتی می‌خواهد بازگردد یک فرشته الهی در مقابل او قرار می‌گیرد و می‌گوید: رسول خدا(ص) به شما سلام می‌رساند و پیغام می‌دهد (مژده می‌دهد): عملت را از سر بگیر که تمام گناهان گذشته‌ات بخشیده شده است.[9]

*سنت پیاده‌روی، سابقه‌ای تاریخی دارد

از جهتی جریان پیاده‌روی برای زیارت سیدالشهدا(ع) در روز اربعین سابقه‌ای تاریخی نیز دارد؛ زیارت کربلا با پای پیاده در زمان «شیخ انصاری»[10] رسم بوده است،‌ اما در برهه‌ای از زمان به فراموشی سپرده می‌شود که در نهایت توسط «شیخ میرزا حسین نوری» دوباره احیا می‌شود، ایشان آخرین بار در سال 1319 هجری با پای پیاده به زیارت حرم اباعبدالله حسین(ع) رفت.

با اینکه زیارت سید‌الشهدا(ع) در اکثر برهه‌های تاریخی به سختی انجام می‌شد و جان زائران در خطر بود، اما با این وجود زائران، عاشقانه خطرات را به جان می‌خریدند و به پابوسی امام حسین(ع) در روز اربعین نائل می‌شدند.

*تمرین سبک زندگی اسلامی

ناگفته نماند در این ایام سراسر شور توأم با معرفت و در مسیر «طریق الحسین» که از شهرهای مختلف به کربلا منتهی می‌شود، شیعیان همدیگر را فقط با این دو عنوان می‌شناسند: «زائر الحسین» یا «خادم الحسین» که این خود شیوه و مظهری از سبک زندگی اسلامی است.

حالات زیبای زائران در ارتباط معنوی با وجود مقدس سیدالشهدا برخورد کریمانه خادمان هیئات-که کاملاً مردمی برپا شده‌اند-، به منظور پذیرایی، ایثار و احترام به همدیگر، رعایت حال بزرگان  و پیرغلامان حسینی، تکریم سادات و در نهایت فیض قرائت زیارت اربعین در کنار مضجع نورانی امام حسین(ع) از جمله آثار و برکاتی است که می‌توان برای مسافران این سفر نورانی بر شمرد.

*نقش و جایگاه زائران سیدالشهدا(ع)

نفس زیارت سید و سالار شهیدان از مصادیق تعظیم و بزرگداشت شعائر الهی[11] و از جلوه‌های محبت و دوستی با اهل بیت و از موارد عمل به آیه مودت[12]است، زائران سیدالشهدا قبل از همه وارد بهشت می‌شوند[13] و با زیارت سیدالشهدا(ع) گناهانشان محو و عمرشان طولانی و روزیشان زیاد و غم و اندوهشان برطرف می‌شود.[14]

در پایان متذکر می‌شوم این سنت قدیمی که پس از به درک واصل شدن دیکتاتور عراق، چند صباحی است به تکاپو افتاده، اگر آسیب شناسی فرهنگی نشود، قطعاً آثار منفی در پی خواهد داشت، چرا که هر پدیده‌ای را آفتی تهدید می‌کند[15].

*پی‌نوشت‌ها:

[1] easter

[2] poorim

[3] در این مراسمات شیرینی‌های مخصوصی با دانه‌های خشخاش توزیع می‌شود.

[4] ESTHER

[5] عن الامامُ الرِّضا علیه‌السلام: «رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا،»[قال الرّاوی:] فَقُلْتُ لَهُ: «فَکَیْفَ یُحْیِی أمْرَکُمْ؟» قالَ: «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النّاسَ، فَإِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا.» میزان الحکمة، ج 8، ح 13797.

[6] آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، اول فرودین سال 1385

[7] بحار الانوار،علامه مجلسی، ج98، ص348

[8] کامل الزیارات،ابن قولویه،ص134 (عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَیْمُونٍ الصَّائِغِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: یَا عَلِیُّ زُرِ الْحُسَیْنَ وَ لَا تَدَعْهُ. قَالَ قُلْتُ: مَا لِمَنْ أَتَاهُ مِنَ الثَّوَابِ؟ قَالَ مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَیِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً؛)

[9] همان ، ص132-«مَنْ‏ خَرَجَ‏ مِنْ‏ مَنْزِلِهِ یُرِیدُ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ص، إِنْ کَانَ مَاشِیاً، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَیِّئَةً، حَتَّى إِذَا صَارَ فِی الْحَائِرِ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُصْلِحِینَ الْمُنْتَجَبِینَ، حَتَّى إِذَا قَضَى مَنَاسِکَهُ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِینَ، حَتَّى إِذَا أَرَادَ الِانْصِرَافَ أَتَاهُ مَلَکٌ فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ: اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَکَ مَا مَضَى»

[10] (متوفی سال 1281 قمری)

[11] قرآن کریم، سوره حج، آیه 32 «ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»

[12] همان،سوره شوری، آیه 23 «ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ»

[13] کامل الزیارات،ابن قولویه،ص448

[14] همان،باب61

[15] غرر الحکم، ص431 (قال الإمامُ علیٌّ علیه‌السلام : لکلِّ شی‏ءٍ آفةٌ...)

پنج شنبه 21/9/1392 - 16:59

ایرنا - حضرت امام خمینی(ره) با بیان اینکه مسوولان نظام جمهوری اسلامی باید سیره حکومتی حضرت علی(ع) را درنظر بگیرند، به آنان سفارش کردند تا به اندازه ضرورت مشاور و خدمتگزار داشته باشند.

ایشان تصریح کردند: کسانی که در حکومت هستند و در دستگاه های دولتی هستند، سیره حضرت امیر(ع) را در نظر بگیرند و ببینند که باید چه بکنند.

البته قدرت اینکه کسی آن طور عمل بکند، ماها نداریم، کسی ندارد. به طوری که نقل کردند در یکی از چیزهایی که به بعض از عمال خودشان نوشتند، نوشته‏اند که سر قلم ها را نازک بگیرید، سطرها را نزدیک هم بنویسید، از چیزهایی که فایده ندارد، احتراز کنید (نهج البلاغه حکمت 307) این یک دستوری هست برای همه؛ یعنی دستوری هست برای کسانی که در بیت المال دست دارند. 

این طور حضرت امیر(ع) در وقت حکومتش دستور می‏دهد برای صرفه‏جویی. او مضایقه می‏کند که در یک صفحه که می‏شود 10 سطر نوشت، پنج سطر نوشته بشود؛ یک قلم که می‏تواند آن مرکبی که در آن وقت بوده است صرف کند، سرش ریزه باشد تا کم صرف بشود، حرف های غیر اصولی نوشته نشود که صرفه واقع بشود. 

باز از ایشان نقل شده است که حساب بیت المال را می‏کشیدند، چراغی روشن بود، شمعی روشن بود و کسی آمد با ایشان حرف دیگری می‏خواست بزند، شمع را خاموش کردند و فرمودند که این مال بیت المال است، تو می‏خواهی حرف دیگر بزنی.

ما چه کنیم با بیت المال مسلمین؟ وظیفه حکومت ها چیست با بیت المال مسلمین؟ مساله این نیست که در آن وقت و در حکومت حضرت امیر باشد؛ این دستور است در طول تاریخ برای کسانی که متکفل حکومت هستند که تا اندازه ممکن در بیت المال تصرف نکنند، یک دِرهَمش در آن طرف حساب دارد. 

باید حساب بدهیم، باید در پیشگاه خدای تبارک و تعالی، در کارهایی که می‏کنیم؛ تصرف هایی که در بیت المال می‏کنیم، باید بعد حساب بدهیم. (اگر) زیاده روی شده باشد، مجازات دارد؛ عدالت شده باشد، مجازات خیر دارد. بیت المال مسلمین را بزرگ بشمارید.

حکومت های اسلامی باید بیت المال مسلمین را برای جلال و جبروت خودشان صرف‏ نکنند، بیت المال مسلمین صرف آن چیزی بشود که برای مسلمین است. 

وزارتخانه‏ها باید وقتی که می‏بینند که کارمند بیت المال مسلمین هستند و مسلمین از آنجا حقوق می‏گیرند و ارتزاق می‏کنند و اداره، اداره بیت المال مسلمین است، حتی در آن مسائلی که حضرت امیر گفته، ملاحظه کنند، کوچک نشمرند مساله را، مساله بیت المال مسلمین است و دستور، دستور اسلام است به حد ضرورت. 

البته راجع به آن چیزهایی که مربوط به حفظ مقامات است؛ آن یک چیز لازم است امّا به حد لزوم حتی مطبوعات باید این توجه را داشته باشند که چیزهایی که برای ملت مفید نیست در روزنامه‏ها ننویسند، کاغذ صرف این نکنند، وقت صرف این نکنند. 

باید رادیو - تلویزیون توجه به این معنا داشته باشد که این از بیت المال مسلمین است، باید وقتش صرف چیزهایی که مربوط به مصالح مسلمین نیست، نشود، مسوولیت دارد اینها. باید اشخاصی که، مقاماتی که هستند، ملاحظه کنند که به اندازه ضرورت مشاور بگیرند، به اندازه ضرورت خدمتگزار بگیرند، نه به اندازه دلخواه و این معنا را باید همه ما بدانیم که دلخواه های ما آخر ندارد. 

** بخشی از بیانات امام خمینی(ره) در جمع مردم و مسوولان نظام اسلامی در سیزدهم شهریور سال 1364

پنج شنبه 21/9/1392 - 16:58

عسل از جمله مواد خوراکی است که برای سلامتی فواید زیادی دارد که یکی از مهم‌ترین آنها کمک به کاهش وزن است.

1-1.gif

به گزارش سرویس «سلامت» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، طبق بررسی‌های انجام شده مصرف یک قاشق غذاخوری عسل پیش از خواب در کنار یک رژیم غذایی سالم تاثیر بیشتری بر کاهش وزن دارد.

 

بررسی‌ها نشان می‌دهد که مواد خوراکی حاوی مقادیر قابل توجهی قند فروکتوز مانند عسل علاوه بر آن که بنیه فرد را تقویت می‌کنند خاصیت چربی‌سوزی نیز دارند. به علاوه عسل مانند یک محرک سوختی کبد را وادار به تولید گلوکز می‌کند. این حجم از گلوکز مقدار قندخون را در مغز بالا نگه داشته و آن را وادار می‌کند که دستور آزاد شدن هورمون‌های چربی‌سوز را به بدن مخابره کند.

 

به گفته پزشکان برای آن که رژیم غذایی حاوی عسل کارآیی بیشتری داشته باشد آن را در رژیم غذایی روزانه جایگزین شکر کنید. همچنین اضافه کردن سه قاشق غذاخوری عسل به آب گرم و خوردن آن پیش از خواب و انجام فعالیت‌ بدنی کافی در کاهش وزن تاثیرگذار است. پزشکان معتقدند وقتی که عسل پیش از خواب مصرف شود بدن در ساعت‌های اولیه خواب، فرآیند چربی‌سوزی را شروع می‌کند.

 

به گزارش ایسنا به نقل از ایندین تایمز، البته توجه به این نکته ضروری است که برای بهره‌مند شدن از تاثیر عسل بر کاهش وزن، مصرف آن به تنهایی کافی نیست بلکه برای رسیدن به نتیجه مطلوب اقدامات دیگری چون جایگزین کردن عسل به جای شکر در رژیم غذای روزانه، حذف تنقلات غیرمفید از وعده‌های غذایی، مصرف کربوهیدرات‌های غیرفرآوری شده، مصرف به اندازه پروتئین‌ها و میوه‌ها به اندازه‌ای که باعث افزایش قندخون نشود، ضروری است.

چهارشنبه 20/9/1392 - 23:4