تعداد مطالب : 2664
تعداد نظرات : 2458
زمان آخرین مطلب : 2579روز قبل

بررسی‌ها نشان می‌دهد استفاده از روش درمانی طب سوزنی می‌تواند در مدت هشت هفته اضافه وزن افراد چاق را کاهش دهد.

1135.jpg

به گزارش سرویس «سلامت» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گروهی از پزشکان کره جنوبی در آزمایش‌های خود دریافتند که فرو کردن سوزن‌هایی در پنج ناحیه از گوش خارجی می‌تواند در کاهش وزن به خصوص در ناحیه شکم موثر باشد.

 

در این بررسی که طی دو ماه انجام گرفت، مشخص شد شاخص توده بدنی شرکت‌کنندگان با استفاده از این شیوه به میزان شش درصد کاهش یافته و از چربی بدنی و اندازه دور کمر آنها کاسته شده است.

 

استفاده از این شیوه برای کاهش وزن در فرانسه در سال 1956 میلادی و توسط دکتر «پاول نوگیر» انجام گرفت و وی مشاهده کرد که به کار بردن طب سوزنی در ناحیه گوش بیماران از شدت کمردرد آنان می‌کاهد. در انگلیس نیز در حال حاضر استفاده از طب سوزنی برای افزایش سطح انرژی بدن کاربرد دارد.

 

به گزارش ایسنا به نقل از روزنامه دیلی‌میل، پیش از این نیز مطالعات نشان داده بود که این شیوه درمانی سوخت و ساز بدن را افزایش داده، تغییرات هورمونی ایجاد کرده و در عین حال نیز اشتها را کاهش می‌دهد.

چهارشنبه 27/9/1392 - 14:16

یک پزشک متخصص ارتوپد نسبت به مصرف کافئین زیاد و افزایش خطر شکستگی در افراد مسن هشدار داد.

خبرگزاری فارس: مصرف کافئین خطر شکستگی استخوان را در سالمندان افزایش می‌دهد

به گزارش خبرگزاری فارس، به نقل از وزارت بهداشت، حمید قدوسی با اعلام این مطلب گفت: خطر شکستگی در افراد سیگاری و معتاد نیز بیشتر است و مصرف الکل روی متابولیسم استخوان اثر سوء دارد.

 

وی با بیان اینکه با افزایش سن، احتمال سقوط از بلندی نیز افزایش می‌یابد، تصریح کرد: سقوط های مکرر یکی از عوامل خطرساز در شکستگی هاست و لاغری یا کاهش وزن بیش از حد،برخی بیماری های سیستم عصبی عضلانی، کاهش فشار خون وضعیتی، سابقه استفاده از داروهایی نظیر دیازپام و اختلالات حسی تعادلی ازمهم ترین دلایل آن به شمار می‌رود.

 

این پزشک ارتوپد با اشاره به اینکه افراد لاغر و کم وزن بیشتر در معرض خطر شکستگی استخوان قرار دارند، اظهار داشت: چاقی و اضافه وزن خطر شکستگی را کاهش می‌دهد زیرا در 70 درصد موارد ضربه را می‌گیرد و همچنین در این حالت ذخیره ویتامین D در بافت های چربی بیشتر است.

چهارشنبه 27/9/1392 - 14:15

متخصص طب فیزیکی و توانبخشی گفت: پیاده‌روی به مدت 45 دقیقه تا یک ساعت و در سه روز از هفته برای سالمندانی که بیماری قلبی و عروقی نداشته باشند بهترین ورزش محسوب می‌شود.

خبرگزاری فارس: چه ورزشی برای سالمندان مناسب است؟

محمدرضا برزگری بافقی در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس، اظهار داشت: پیاد‌ه‌روی در فضای مناسب بهترین ورزش برای سالمندان است.

متخصص طب فیزیکی و توانبخشی گفت: اگر سالمندی مشکل قلبی و عروقی نداشته باشد باید حداقل هفته‌ای 3 روز به مدت 45 دقیقه تا یک ساعت در محیط مناسب و به دور از آلودگی هوا پیاده‌روی داشته باشد.

برزگری تصریح کرد: سالمندان در آلودگی هوا به هیچ عنوان نباید در محیط باز پیاده‌روی کنند و در این مواقع بهتر است در محیط‌های بسته پیاده‌روی را انجام دهند.

متخصص طب فیزیکی و توانبخشی به افراد سالمند پیشنهاد کرد: در زمان پیاده‌روی از کفش مناسب استفاده کنند و حتی‌الامکان در سطوح شیب‌دار پیاده نروند و سطوح صاف و هموار را برای پیاده‌روی خود انتخاب کنند.

برزگری ادامه داد: شنا، ورزش‌های آبی، نرمش سبک و ورزش‌های کششی تقویتی برای عضلات با توجه به ملاحظات خاص هر سالمند می‌تواند انجام شود.

وی به سالمندان توصیه کرد: در مواردی که خیابان‌ها و سطوح یخ زده‌اند برای پیاده‌روی از منزل خارج نشوند چرا که اکثر سالخوردگان به دلیل تخریب مفاصل دچار اختلال تعادل هستند و ممکن است در سطوح یخ زده لیز بخورند و دچار شکستگی شوند.

چهارشنبه 27/9/1392 - 14:14

حجت‌الاسلام قادر فاضلی مفسر مثنوی گفت: مخالفان عرفان بیت «کورکورانه نرو در کربلا/ تا نیفتی چون حسین اندر بلا» را به مولوی نسبت می‌دهند، در حالی که شعر اصلی این است: «هین مدو گستاخ در دشت بلا/ هین مران کورانه اندر کربلا».

خبرگزاری فارس: آیا مولانا واقعه کربلا را قبول ندارد/ جایگاه گریه بر سیدالشهدا(ع) در دیدگاه مولوی

خبرگزاری فارس ـ گروه آیین و اندیشه: اخیراً برخی مخالفان عرفان نسبت به مولانا هجمه می‌کنند و از مخالفت او با واقعه کربلا می‌‌‌گویند. به همین مناسبت و در آستانه اربعین حسینی(ع) در گفت‌وگوی مشروحی با حجت‌الاسلام قادر فاضلی، پژوهشگر و شاگرد علامه جعفری (ره) این مسئله را بررسی کردیم.

فاضلی پس از اخذ دیپلم به حوزه علمیه رفت و پس از طی سطوح، درس خارج فلسفه و عرفان را نزد حضرات آیات حسن زاده آملی و جوادی آملی و مصباح یزدی گذراند. پس از آن هشت سال در تهران در محضر علامه جعفری شاگردی کرد و پس بازگشت به قم مشغول تألیفات شد. فاضلی در حال حاضر 63 جلد کتاب منتشر شده دارد و 15 مجلد نیز در دست چاپ است.

بخشی از این کتاب‌ها در تفسیر قرآن کریم و نهج‌البلاغه و تفسیر عرفان اسلامی و تفسیر مثنوی است. بخشیدیگر موضوعات متفرقه، نقد عرفان‌‌های کاذب و معرفی عرفان اسلامی را شامل می‌شود و پنج جلد نیز به دیوان اشعار اختصاص دارد. او می‌گوید: قرآن کریم را به صورت شعر، تفسیر می‌کنم و اگر عمری باشد از ابتدا تا پایان قرآن را در حدود 10 جلد به صورت شعر تفسیر خواهم کرد.

 

 

* در ابتدا بگویید تفسیر شما از مثنوی مولوی به چه صورت تنظیم شده است؟

تفسیر مثنوی مولانا که بنده انجام داده‌ام به شکل موضوعی است و پنج جلد از چاپ در آمده و اگر توفیق باشد، ادامه می‌دهم.

«پیغمبر اکرم (ص) در مثنوی»، «خداشناسی در مثنوی»، «عشق و انسان در مثنوی»، « طنز و طنازی در مثنوی»، «جبر و اختیار و قضا و قدر در مثنوی»، نام پنج جلد کتابی است که در تفسیر مثنوی به صورت موضوعی نوشته‌‌ام.

قصد دارم به همین صورت موضوعی، تفسیر مثنوی مولانا را ادامه دهم. فکر می‌‌کنم حدود 30 جلد بشود. اما چون فعلا به تفسیر قرآن مشغول شدم از تفسیر مثنوی دور شده‌ام. پس از اتمام تفسیر قرآن باز به ادامه مثنوی خواهم پرداخت.

مولانا و حرکت امام حسین (ع)؛ تایید یا رد؟!

* به محور اصلی گفت‌وگو برسیم. به واقع نظر مولوی در مورد حادثه کربلا چیست؟ چون معمولا از سوی کسانی که با عرفان و عرفا مخالفت می‌کنند این طور بیان می‌شود که مولوی واقعه کربلا را قبول ندارد؟

با اجازه شما می‌خواهم کمی روشن و صریح صحبت کنم. اگر از اینها سؤال کنید که شما به چه دلیل این حرف را می‌زنید، استدلالی ندارند به شما ارائه دهند. از دهان افراد دیگر چیزهایی را شنیده‌اند و همان را لقلقه زبان می‌کنند و به خورد مردم می‌دهند.

اگر کسی از ابتدا تا انتهای مثنوی و دیوان شمس را خوانده باشد، متوجه می‌‌شود که مولوی نه تنها علیه امام حسین(ع) و قضیه کربلا چیزی نگفته، بلکه تأیید هم کرده است. منتها برخی از انسان‌های بی‌انصاف که می‌خواهند به اهداف خود برسند، یکی از شعرهای مولوی را تحریف کرده‌اند و جاهایی از شعر او را زده‌اند و جاهایی را اضافه کرده‌اند و به مولوی نسبت داده‌اند که به گوش من نیز رسیده است.

مثلاً می‌گویند که مولوی می‌گوید: «کورکورانه نرو در کربلا/ تا نیفتی چون حسین اندر بلا»، شما اگر کل مثنوی و دیوان شمس را زیر و رو کنید این بیت را پیدا نمی‌‌کنید و معلوم است این دروغی است که ساخته‌اند.

این بیت کذب محض است. اصلا واژه کورکورانه، ادبیات مولوی نیست و آن زمان واژه «کورکورانه» نبوده و استفاده نمی‌شده و از واژه «کورانه» استفاده می‌شده که در نسخه‌شناسی‌ها هم موجود است و کاملا مشخص است که این بیت بعدها جعل شده و به مولوی نسبت داده شده است.

بصیرت لازمه قدم گذاشتن در وادی بلاست

مولانا شبیه این بیت، چیز دیگری گفته منتها آدم‌های مریض‌القلب تحریف کردند. مولانا کلاً در کل مثنوی در دو جا این مطلب را نسبتاً مشروح بیان کرده که یکی دفتر سوم و دیگری دفتر ششم است. در دفتر سوم، در اصل می‌گوید: «هین مدو گستاخ در دشت بلا / هین مران کورانه اندر کربلا» مولانا می‌خواهد بگوید وقتی انسان می‌خواهد در یک وادی پر خطر قدم بگذارد، باید آگاهانه برود. اگر انسان بخواهد در وادی که سرتاسر بلاست و خطرش زیاد است، کورکورانه برود گرفتار می‌شود و اجرش نیز از بین می‌رود.

در تاریخ داریم صدها نفر همراه امام حسین (ع) راه افتادند و به این خیال بودند که ایشان می‌خواهد حکومت کند و اینها هم دور و بر ایشان بپلکند و به چیزی برسند. بعد که آرام آرام دیدند نه اینجا بوی خون می‌آید، اکثریت برگشتند و اقلیت هفتاد و اندی نفر ماندند.

مولوی می‌گوید:

که ز موی و استخوان هالکان / می نیابد راه پای سالکان  

جمله‌ راه استخوان و موی و پی /  بس که تیغ قهر لاشی کرد شی

مولوی می‌گوید اینجا جایی است که انسان‌هایی که در اینجا فدایی شدند انقدر زیادند که تو جای پا پیدا نمی‌کنی تا روی زمین بگذاری. همه جا گوشت و پوست و استخوان و خون انسانهایی است که در این راه به هلاکت رسیدند و جانشان را فدا کردند. تو باید بفهمی به یک همچنین جایی می‌روی و باید آن بصیرت لازم را به دست آوری.

اگر بخواهی کور کورانه بروی مثل آن چندصد نفری می‌شوی  که راه افتادند و وسط راه برگشتند. اما اگر آگاهانه بروی و این فدا شدن و تکه تکه شدن را به جان بخری، هیچگاه بر نمی‌‌گردی کمااینکه برنگشته‌‌اند. در دفتر سوم این ماجرا را می‌گوید.

گریه از روی غفلت یا اشک از روی معرفت؟

* عزاداری و گریه بر امام حسین (ع) در دیدگاه مولانا چه جایگاهی دارد؟

مولانا در دفتر ششم، به این ماجرا اشاره می‌‌کند. او ماجرای اهل حلب را که عموماً شیعه بودند و هنوز نیز شیعه بودنشان قوی است و ایام محرم عزاداری و نوحه سرایی می‌کنند را به شعر کشیده است. در اینجا نیز یک قصه‌ای را مطرح کرده تا از آن یک هدف را دنبال کرده و به نتیجه برسد.

آن ماجرا این است که ما چه بسا برای افرادی در تاریخ گریه می‌کنیم و از خودمان غافلیم و در حقیقت باید بر خودمان گریه کنیم. بر اثر غفلت بر حال آنها گریه می‌کنیم در حالیکه آنها به فوز عظیمی نائل شدند و در ملکوت اعلی هستند.

ما از حال آنها غافلیم و ظواهر را می‌چسبیم. صدها سال به چیزی عادت می‌کنیم در حالی که فلسفه‌اش را نمی‌دانیم. داستان از این قرار است که مولوی می‌گوید یک شخص غریبه‌ای که شاعر بوده وارد حلب شد. دید که عده‌ای در حال گریه و نوحه‌‌سرایی هستند.

پرسید ماجرا چیست و به او گفتند یکی از پاکان ما به دست دشمنان کشته شده و چنان صفت‌های خوبی را داشته و آدم عالی مقامی بوده است.

آن شخص می‌گوید آن آقا را معرفی کنید تا من در وصفش شعر بسرایم. مردم از صفات او می‌گویند و آن شخص می‌پرسد چه موقع این اتفاق افتاده است؟ مردم مثلا می‌گویند پانصد سال پیش اتفاق افتاده است.

این شاعر می‌گوید شما در این پانصد سال کجا بودید و چرا نرفتید کمکش کنید که الآن نوحه سرایی می‌کنید و چرا از تاریخ عقب ماندید؟ آن‌ها که به خدا واصل شدند، شما به حال خودتان گریه کنید.

مولانا این مطلب را می‌خواهد بگوید اما عده‌ای می‌گویند خیر او این ماجراها را قبول ندارد!

اشعاری از مولانا می‌خوانم تا ببینید چقدر امام حسین(ع) را می‌ستاید.

شعر مولوی از اینجا شروع می‌شود:

روز عاشورا همه اهل حلب / باب انطاکیه اندر تا به شب

مردم حلب در دروازه انطاکیه جمع می‌شوند و صبح تا شب عزاداری می‌کنند

گرد آید مرد و زن جمعی عظیم / ماتم آن خاندان دارد مقیم

ناله و نوحه کنند اندر بکا/ شیعه عاشورا برای کربلا

بشمرند آن ظلمها و امتحان / کز یزید و شمر دید آن خاندان

دقت کنید که خود این بیت می‌‌گوید که اینها از یزید و شمر ظلم دیدند و این ماجرا امتحان بزرگی بوده است. آن وقت مولانا چطور می‌تواند این ماجرا را قبول نداشته باشد یا علیه آن حرف بزند؟

چند بیت بعد مولانا می‌گوید:

پیش مومن کی بود این غصه خوار؟ / قدر عشق گوش عشق گوشوار

دقت کنید این بیت را هم مولانا سروده که مومن مگر می‌‌تواند ادعای ایمان بکند ولی غصه و قصه کربلا برایش سبک و خوار باشد؟ اگر مومنی پیدا کردی که غصه و قصه کربلا برایش خوار بود، معلوم است که واقعا مومن نیست. مولوی می‌گوید اگر این غصه و قصه برای کسی حقیر جلوه کند، او از ایمان بهره درستی ندارد.

بعد می‌گوید:

پیش مؤمن، ماتم آن پاک روح / شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح

باز هم دقت کنید این شعر مولاناست. تعریف از این بالاتر؟! مولانا می‌گوید ماتم این پاک روح که حضرت امام حسین (ع) است، آن‌قدر معروف است که از صد طوفان نوح برای مومنین مشهورتر است.

خفته بودستید تا اکنون شما / که کنون جامه دریدید از عزا؟

چرا امت عموماً خفته‌‌اید و بعد از اینکه ماجرایی اتفاق افتاد بر سر و کله خود می‌‌زنید؟

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان / زآنک بد مرگیست این خواب گران

این خواب اجتماعی که انسان از قافله عقب بیفتد، بدترین مرگ است. برای این باید گریه کنید.

روح سلطانی ز زندانی بجست / جامه چه درانیم و چون خاییم دست؟

انسانی که سلطان عارفان و سلطان شهداست و سلطنت الهی دارد، از زندان تن جدا شده، حالا چرا از این ماجرا دست خود را گاز می‌‌گیرید؟ مگر چه شده است؟ مولانا دارد فلسفه مرگ و شهادت را بیان می‌کند که حقیقت این امر زیبا و خوشایندی‌ است و انسان در باطن باید از این ماجرا خوشحال باشد.

این تفسیر همان کلام حضرت زینب (س) است که فرمود «ما رأیت الا جمیلا». جز زیبایی چیزی ندیدم (بحارالانوار ج 45 ص 116) منتها چون بعضی‌ها توان ادراک این مسائل را ندارند، به جای دیگری می‌‌رسند.

الآن نیز گرفتار همین مسئله هستیم. روضه‌‌های ما و بسیاری از منبرهای ما در عرصه بزن و بکش و گریه کن خلاصه می‌‌شود. البته نمی‌گویم اینها نباید باشد، نخیر باید باشد و حتما هم باید باشد. گریه و عزاداری فلسفه عظیمی دارد. بحثم این است که نباید منحصرا این زاویه دید باشد. (دقت کنید)

چند درصد از مجالس ما به این کلام حضرت زینب (س) می‌‌پردازند؟ فقط منبری‌ها و مداح‌های آگاه به این مطلب می‌پردازند، چون مطلب خیلی عمیق است. تفسیر و تشریح «ما رأیت الا جمیلا»، کلی مقوله علمی وعرفانی می‌خواهد که کار همه کس نیست.

چند در صد از مجالس ما، حماسه حسینی را تشریح و توضیح می‌دهند؟

چند در صد از مجالس ما، درس‌ها و آموزه‌های معنوی کربلا را شرح می‌کنند؟ و ... 

نگاه عرفانی به مسئله شهادت و مرگ

یک انسان عارف مثل مولوی آن طرف قضیه را هم می‌‌گیرد که جز زیبایی من هیچ چیز ندیدم. چرا پیراهن خود را پاره کنیم و دست خودمان را گاز بزنیم از این اتفاقی که افتاده است. مولانا در ادامه دارد:

چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند / وقت شادی شد چو بشکستند بند

اینها پادشاه دین‌‌اند. پادشاه واقعی این‌‌ها هستند. وقتی  بند را می‌شکنند و از دنیا خلاص می‌شوند، تازه اول شادی‌شان است. همان طور که وقتی امیرالمومنین علیه‌السلام، ضربت بر فرق مبارکشان فرود آمد، اولین جمله‌ای که از دهان مبارکشان بیرون آمد، «فزت و رب الکعبه» بود. من پیروز شدم. عاقبت به خیر شدم.

امیرالمومنین «فزت» را چه جایی می‌گوید؟ موقعی که می‌خواهد این بند را بشکند و برود. این نگاه عرفانی به مسئله شهادت و مرگ است. برای اولیای خدا بزرگترین شادی همان مرگ است. 

سوی شادروان دولت تاختند / کنده و زنجیر را انداختند

روز ملکست و گش و شاهنشهی / گر تو یک ذره از ایشان آگهی

تو اگر یک ذره از حال اینها خبر داشتی، می‌دانستی که روز سلطنت امام حسین (ع) است.

ور نه‌ای آگه، برو بر خود گری / زآنک در انکار نقل و محشری

اگر آگاه نیستی برو به حال خودت گریه کن. اگر مرگ به خودی خود برای تو گریه آور باشد، معلوم است ازین ماجرا غافلی که مرگ یک نقلی است از عالمی به عالم دیگر و تو محشر و انتقال از این عالم به عالم دیگر را درست درک نکردی والا شادی واقعی مومن در مرگش است. برای خودت گریه کن که آنها رفتند و تو ماندی و به آنها واصل نشدی و چرا در راه مبارزه با ظلم از دنیا نمی‌روی؟

بر دل و دین خرابت نوحه کن / که نمی‌بیند جز این خاک کهن

اگر می‌‌خواهی نوحه‌‌گری کنی، اشکالی ندارد نوحه‌‌گری بکن اما پیش از آن روضه خودت را بخوان و برای خودت نوحه‌‌گری کن که چنین امامی داشتی و اینطور زندگی می‌‌کنی و چقدر از او و از فلسفه زندگی عقب افتاده‌ای. این کل ماجرای مولوی در مثنویست.

توضیح بیشتر درباره این مساله

ببینید برای اینکه بیشتر توضیح داده باشم عرض می‌کنم حادثه عاشورا را باید از دو زاویه دید:

زاویه نخست این است که ببینیم اسلام زنده و بنی امیه مفتضح شد، خون امام حسین علیه‌السلام و یارانش درخت اسلام ناب را تا قیامت آبیاری کرد و رشد داد و ببینیم امام حسین علیه‌السلام و یارانش به وصال حق رسیده و از زندان دنیا نجات یافتند همه اینها  چیزهایی است که از زاویه اول آنها را در حادثه عاشورا و کربلا می‌توان دید که همه جمالی‌اند و همه مایه خوشحالی و سرور و ابتهاج است.

زاویه دوم این است که ببینیم امام معصوم، با چنان وضعی به شهادت رسید و آن همه مصیبت‌ و سختی‌ بر اهل بیت علیهم‌السلام وارد شد. حال اگر از این زاویه به قضیه نگاه کنیم، قضیه و حادثه بسیار فجیع و بسیار دردآور و بسیار ناراحت کننده است و شایسته است انسان خون گریه کند.

زاویه دیدها را نباید به هم ریخت و با هم خلط کرد و اشتباه گرفت.

مولوی از زبان آن تازه‌وارد نا آشنا می‌گوید: شما که در عزای امام حسین علیه‌السلام گریه می‌کنید آیا می‌دانید آنهایی که شهید شدند در چه جایگاهی هستند؟ یا خبر ندارید؟

اگر خبر دارید، از این جهت باید خوشحال و مسرور باشید که آنها به آن مقامات رسیده‌‌اند و به تعبیر خودشان به وصال حق رسیده‌‌اند و دیگران را از اسلام اموی، نجات داده‌‌اند و دین خاتم را با خونشان زنده‌ نگه داشتند. آیا این خوشحالی ندارد؟

البته ناراحتی و گریه و عزاداری هم به اعتبار مصیبت‌هایی که بر اسلام و امام حسین و خاندان و یارانش وارد شده سر جای خود محفوظ است منتها مولوی در مقام بیان این جهت نیست.

اگر هم نمی‌دانید که شهدای کربلا چه کردند و به کجا رسیدند، شما به حال خودتان گریه کنید بهتر است.

 

ادامه دارد ...

چهارشنبه 27/9/1392 - 14:13

جام جم آنلاین: نشانه‌ها و علائم بیماری‌های مختلف به ما کمک می‌کند هرچه زودتر متوجه مشکل شویم و به فکر درمان آن باشیم، اما زمانی که بعضی از بیماری‌ها بدون علامت باشد، چطور؟ آن زمان چه کاری از دست ما ساخته است؟ بی‌شک، بیماری‌ها و اختلالات متعددی وجود دارد که بدون علامت بروز می‌کند و به همین دلیل ممکن است مدتی هم تشخیص داده نشود.

کبد چرب هم یکی از همین بیماری هاست؛ بدون علامت، اما شایع و مهم. البته جالب است بدانید روش های درمان و پیشگیری از بروز کبد چرب هم خیلی سخت و پیچیده نیست. فقط باید کمی بیشتر به فعالیت های جسمی و رژیم غذایی تان توجه کنید.

کبد، عضو مهمی است که اگر به هر دلیلی از کار بیفتد، خطراتی جدی فرد را تهدید می کند و ادامه زندگی بدون وجود آن ممکن نیست. دکتر ناصر ابراهیمی دریانی، فوق تخصص بیماری های گوارش و کبد در گفت وگو با جام جم درباره کبد و وظایفی که این عضو حیاتی برعهده دارد، توضیح می دهد: سنتز یا ساخت فاکتورهای انعقادی همگی در کبد انجام می شود، به غیر از فاکتور شماره 8. علاوه بر این، سنتز هورمون ها و متابولیسم اغلب داروها نیز از جمله وظایفی است که کبد برعهده دارد و همینطور سنتز آلبومین که پروتئین اساسی بدن به حساب می آید نیز در کبد صورت می گیرد.

وی با اشاره به وظیفه سم زدایی از بدن که برعهده کبد است، ادامه می دهد: بیماران مبتلا به سیروز کبدی که کبدشان از کار افتاده است، در مراحل پایانی به کما می روند؛ زیرا کبد دیگر نمی تواند وظیفه سم زدایی را به درستی انجام دهد و در نتیجه میزان مواد سمی مانند آمونیاک در خون فرد افزایش یافته و بر مغز تاثیر می گذارد.

کسانی که عمل جراحی انجام می دهند و کیسه صفرا را برمی دارند نیز تصور می کنند دیگر صفرا در بدن شان تولید نمی شود. در صورتی که این فوق تخصص بیماری های گوارش چنین باوری را اشتباه می داند و می گوید: وظیفه کیسه صفرا فقط ذخیره کردن صفراست و کبد کار ساخت صفرا را برعهده دارد. همچنین باید به این نکته هم توجه داشته باشیم اگر صفرا تولید نشود، نه تنها چربی جذب نمی شود که حتی جذب ویتامین های محلول در چربی مانند ویتامین های A، K، D و E هم مختل می شود؛ پس ساخت صفرا هم یکی دیگر از وظایفی است که کبد برعهده دارد.

با این توضیحات مشخص می شود باید بیشتر از اینها مراقب این عضو مهم بدن باشیم و کمی بیشتر به آن توجه کنیم.

کبد چرب چیست؟

یکی از شایع ترین بیماری های کبدی، هم اکنون بیماری کبد چرب است که افراد زیادی را درگیر خود ساخته است. دکتر ابراهیمی دریانی با اشاره به این که کبد چرب اغلب بدون علامت رخ می دهد و در مراحل اولیه علامت خاصی ندارد، می گوید: این بیماری مانند یک بمب ساعتی است که می تواند در بدن افراد وجود داشته باشد و به همین دلیل آنها هم باید بیشتر به این موضوع توجه کنند. کبد چرب که به معنای تجمع چربی در کبد است، طی سه مرحله پیش می رود.

در مرحله اول این بیماری به گفته استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران فقط چربی در کبد جمع می شود، ولی در صورتی که فرد به این وضعیت اهمیتی ندهد، کم کم به سمت مرحله ای می رود که علاوه بر اضافه شدن چربی در کبد، التهاب نیز رخ می دهد.

وی با اشاره به این مطلب توضیح می دهد: این مرحله پیشرفته ای است و متاسفانه 20 درصد کسانی که دچار این وضعیت می شوند اگر توجه کافی نداشته باشند، طی چند سال آینده ممکن است دچار سیروز کبدی شوند؛ به این معنی که کبدشان از کار می افتد و به پیوند کبد نیاز خواهند داشت.

چه کسانی بیشتر در معرض خطر هستند؟

همان طور که گفته شد، کبد چرب بیماری است که در این دوران و با توجه به وضع تغذیه و تحرک افراد بیشتر به چشم می خورد. البته در این میان کسانی هم هستند که خطر بروز این بیماری بیشتر تهدیدشان می کند.

دکتر ابراهیمی دریانی در این باره می گوید: کسانی که چاق هستند یا دیابت دارند یا دچار مشکل افزایش چربی های خون و بخصوص بالا بودن میزان تری گلیسیرید هستند، بیشتر از دیگران در معرض این مشکل قرار خواهند داشت و خطر کبد چرب آنها را بیشتر تهدید می کند.

البته به گفته این فوق تخصص گوارش، امروزه ثابت شده چاقی شکمی بیشتر از چاقی یکدست می تواند احتمال بروز این بیماری را افزایش دهد. به عبارتی، افرادی که در ناحیه شکم دچار مشکل چاقی هستند، بیشتر در معرض خطر کبد چرب قرار دارند. به همین دلیل هم اندازه گیری دور شکم و باسن اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا هرچه این اندازه بیشتر باشد، به همان نسبت خطر کبد چرب هم وجود دارد.

مراقب کبد چرب باشید

متاسفانه آن طور که مطالعات و نتایج تحقیقات نشان می دهد، 28 درصد نوجوانان ما چاق هستند و اضافه وزن دارند که همین مساله می تواند هشدار و نشانه ای باشد برای افزایش بیماران مبتلا به کبد چرب در آینده ای نه چندان دور. دکتر ابراهیمی دریانی با اشاره به این مطلب توضیح می دهد: کبد چرب اغلب بدون علامت بروز می کند و به همین دلیل معمولا زمانی که برای مشکل دیگری آزمایش خون می دهیم، ممکن است متوجه بالا بودن آنزیم های کبدی شویم.

در این مواقع معمولاً افراد نگران بیماری هپاتیت می شوند اما پس از سونوگرافی و انجام آزمایش مشخص می شود بیماری آنها کبد چرب است. بنابراین کبد چرب، بیماری بدون علامتی است که به کمک سونوگرافی و انجام آزمایش های خونی تشخیص داده می شود.

ورزش و کاهش وزن را فراموش نکنید

زمانی که مشخص شد فردی دچار کبد چرب شده است، مسلما باید به فکر درمان و برطرف کردن مشکل بود. دکتر ابراهیمی دریانی با بیان این که برای درمان کبد چرب دو راه اصلی وجود دارد، توضیح می دهد: کاهش وزن و ورزش کردن، دو شیوه درمانی است که برای بیماران مبتلا به کبد چرب استفاده می شود. به همین دلیل همیشه توصیه می شود حداقل 20 دقیقه در روز ورزش کنید، به طوری که نفس های تان تندتر از حالت عادی شود. به این معنی که پیاده روی معمولی و آرام برای رسیدن به این هدف کافی نیست.

علاوه بر این، والدین هم باید سعی کنند از همان دوران کودکی و نوجوانی بچه ها را به مصرف غذاهای پرچرب، فست فودها، چیپس، پفک، نوشابه های گازدار و موادی از این دست علاقه مند نسازند. از طرفی هم برخی پدر و مادرها تصور می کنند هرچه فرزندشان تپل تر و چاق تر باشد، بهتر و دوست داشتنی تر است. در حالی که این استاد دانشگاه تاکید می کند هرچه بچه ها چاق تر و بخصوص دچار چاقی های شکمی باشند، خطر ابتلا به کبد چرب هم بیشتر می شود و به همین دلیل خانواده ها باید مراقب این موضوع باشند.

بنابراین تغییر سبک زندگی و برطرف کردن علت زمینه ای بروز بیماری می تواند در درمان آن موثر باشد. علاوه بر این، مصرف خودسرانه داروها با هدف بهبود بیماری نیز به هیچ عنوان تائید نمی شود و به گفته پزشکان برای درمان حتما باید طبق نظر پزشک معالج رفتار کرد. دکتر ابراهیمی دریانی در نهایت توصیه می کند افراد همیشه به فکر حفظ وزن ایده آل باشند و از پرخوری و بخصوص مصرف چربی ها و شیرینی ها به مقدار زیاد اجتناب کنند.

سه شنبه 26/9/1392 - 10:24

اختلال اوتیسم یک اختلال رشدی شدید است که به صورت عملکرد اجتماعی غیرطبیعی، اختلال در زبان و برقراری رابطه و رفتار و علایق غیرمعمول، توصیف می‌شود.

خبرگزاری فارس: اوتیسم چیست؟

مهناز استکی، یک متخصص بهداشت روان در گفت و گو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس،‌ در تعریف اختلال اوتیسم اظهار داشت:‌ اختلال اوتیسم یک اختلال رشدی شدید است که به صورت عملکرد اجتماعی غیرطبیعی، اختلال در زبان و برقراری رابطه و رفتار و علایق غیرمعمول، توصیف می‌شود.این اختلالات پیش از این تحت عنوان اختلالات نافذ رشد مطرح بوده‌اند.

وی افزود: اختلالات طیف اوتیسم از طیف بالا به پایین است. طیف بالا یعنی مبتلایانی که توانایی یادگیری برخی مهارتها را دارند و طیف پایین کسانی هستند که این توانایی ها را ندارند.

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی گفت: سندروم اوتیسم بیشتر اختلالات توجه را در بر می‌گیرد. ویژگی مبتلایان این است که بیش از حد حساسیت دارند. گاهی مبتلایان به صداهای بلند واکنش نشان نمی‌دهند اما به صدای ورق زدن کتاب چنان واکنشی نشان می‌دهند که عجیب به نظر می‌رسد.

وی افزود: کسانی که به این اختلال مبتلا می‌شوند در سیستم عصبی مرکزی مغزشان دچار مشکل هستند. این موضوع موجب می‌شود تا قادر نباشند مطالبی را که به آنها آموزش داده می شود، بفهمند.

استکی ادامه داد: مبتلایان به این اختلال همچنین رفتارهای کلیشه‌ای دارند. مثلاً ساعت ها، دستشان را جلوی چشمشان می‌گیرند و آن را تکان می‌دهند. یا برای مدت زمان زیادی به ماشین لباسشویی خیره می‌شوند بدون این که کوچکتری تکانی بخورند. این مشکلات به خاطر اختلال در امواج مغزی این مبتلایان است.

استکی ادامه داد: مبتلایان قادر به درک محرک های صوتی مانند دیگران نیستند. البته باید توجه داشت که گاهی بچه ها تا 24 ماه بعد از تولد رشدی عادی دارند و بعد از آن افت محسوسی در یادگیری و درک محرک های صوتی پیدا می‌کنند.

وی گفت: در این جا سوالی برای والدین پیش می‌آید. اینکه چرا کودکی که تا چند ماه پیش به خوبی می‌توانست صحبت کند امروز قادر به تکلم نیست.

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی اظهار داشت: دنیای بزرگسالان برای این کودکان بسیار غریب است و مثل این می‌ماند که بزرگسالان در دنیایی زندگی می‌کنند که فقط نیازهای کودکان را برطرف می‌کنند.

وی افزود: ارتباطات اجتماعی مبتلایان به اوتیسم بسیار کم است. این کودکان در سیستم شنوایی نقص دارند و از آن جایی که شنوایی نقشی کلیدی در ارتباطات اجتماعی دارد این کودکان دچار مشکل می‌شوند.

استکی گفت: متأسفانه این اختلال پیش آگهی خوبی ندارد و مبتلایان اگر در طیف پایین باشند درمان نمی‌شوند. همچنین سیستم گفتاری این کودکان مختل و گاهی موجب لالی آنها می‌شود. در صورتی که این اختلال زود تشخیص داده شود و فرد مبتلا در طیف بالایی باشد می‌توان تا حدودی این اختلال را کنترل کرد.

وی افزود: گاهی دانشجویانی را می‌بینیم که در کودکی به این اختلال مبتلا بوده‌اند و با اینکه ظاهراً مشکلی ندارند اما در مهارتهای اجتماعی مانند همدلی و تشخیص حالت چهره افراد مشکل دارند.

این متخصص بهداشت روانی گفت: این نکته هم ضروری به نظر می‌رسد که برخی مبتلایان به اوتیسم، دچار عقب ماندگی می‌شوند.

وی ادامه داد: برخی از مبتلایان دوست ندارند در معرض اصوات باشند چرا که درک درستی از اصوات ندارند. به هر حال تفاوتهای فردی در بین مبتلایان به اوتیسم دیده می‌شود و نمی‌توان 2 فرد مبتلا را که دقیقاً شبیه هم هستند پیدا کرد.

وی گفت: متأسفانه کودکانی که با این اختلال مواجه هستند بهبود کامل به دست نمی آورند. در برخی موارد توانسته‌ایم با درمان به موقع کودک را راهی مدرسه عادی کنیم.

این متخصص بهداشت روانی اظهار داشت: مشکل گفتاری از آنجا نشئت می‌گیرد که کودک مفاهیم را گرفته اما چون قابل مطرح کردن نبوده از بین رفته است.

وی گفت: این کودکان بعد از چند سال کار درمانی، تازه می‌توانند گفتارشان را در حد متوسط ضعیف برسانند.

استکی تصریح کرد: سبب شناسی این اختلال بر پایه فرضیه و گمان استوار است. ژنتیک، عوامل محیطی، برخی آلودگی‌ها مثل آلودگی هوا و البته اختلالات مغزی در این اختلال مطرح است که همان طور که اشاره شد در حد فرض و گمان است.

وی خاطر نشان کرد: سن بالای مادر در ابتلای کودک به اختلال اوتیسم نقشی ندارد اما اگر بارداری اول مادر در سن 35 سالگی باشد می تواند خطرناک باشد هرچند در زایمانهای بعدی مشکلی ایجاد نمی‌کند.

سه شنبه 26/9/1392 - 10:23

مواد لازم: مرغ: یک کیلو هویج: نیم کیلو آلو بخارا: 200 گرم معادل یک لیوان رب گوجه‌فرنگی: 3 قاشق غذاخوری نمک و فلفل: به میزان لازم پیاز: یک عدد روغن: به میزان لازم آبلیمو: 2 قاشق غذاخوری زعفران دم‌کرده: یک قاشق غذاخوری

طرز تهیه: مرغ ها را بشویید و سپس خشک کنید ​و در کمی روغن تفت دهید. دو لیوان آب روی آن بریزید و روی حرارت بگذارید. بعد از نیم پز شدن مرغ، آلو بخارا را اضافه کنید. بعد از چند جوش، زعفران دم کرده، نمک و فلفل را بیفزایید. رب گوجه را قبلا تفت دهید و همراه این مواد به خورش اضافه کنید. هویج ها را خلالی برش بزنید و سرخ کنید. ده دقیقه قبل از پخت کامل، هویج سرخ شده را روی مرغ بریزید و بگذارید خورش کاملا جا بیفتد. این خورش از خورش های کم آب و بسیار خوشرنگ است و عطر و طعم خوبی دارد و از غذای های آذربایجان است و همراه پلوی زعفرانی سرو می شود.

جام جم

سه شنبه 26/9/1392 - 10:21

جام جم آنلاین: سال‌های جوانی بهار ازدواج است، سال‌ها گذشته‌اند اما شما هنوز در بهارتان تاخیر دارید. چند سالی است به دنبال نیمه‌گمشده‌تان می‌گردید، اما هر بار به دلیلی پا پس کشیده‌اید، اکثر دوستانتان راهی خانه بخت شده‌اند اما شما هنوز اندرخم اولین کوچه هستید. گاهی دلتان می‌خواهد ازدواج کنید اما گاهی هم منصرف می‌شوید و تنهایی را پیشه می‌کنید.براستی تاکنون با خود اندیشیده‌اید که چرا ازدواج‌گریز شده‌اید؟

نمی خواهید به درد دیگران دچار شوید؟

گوش تان پر از قصه های نیمه تمام زوج هایی است که هر روزه در میدان جنگ زندگی زناشویی دست و پنجه نرم می کنند. داستان های داغ اما مشترک برخی از آنها، تنها یک تعریف از زندگی مشترک را به ذهنتان متبادر می سازد: زندگی مشترک یعنی بحث و جدل، نبود آرامش و سوختن و ساختن. این واقعه چنان ترسی بر دلتان می افکند که نگو و نپرس. حال اگر خود نیز فرزند طلاق باشید و یا آن که از نزدیک شاهد به هم خوردن زندگی دوستان و آشنایانتان بوده باشید، شدت ترس بیشتر شده و چنان لرزه ای بر تن تان می افتد که حتی نمی توانیدبدترش را تعیین کنید.

راه حل

واقع بین باشید و بدانید هیچ دعوایی یکطرفه نبوده و مجرم همیشه یک نفر نیست، شما فقط شاهد قضاوت های یکجانبه یکی از طرفین بوده اید. هیچ فکر کرده اید که شاید غلو می کند یا آن که برای متهم کردن همسر یا بی گناه جلوه دادن خود، و برای به رحم آوردن دل مخاطبان، چنین بیش از حد ضجه می زند؟

بپذیرید شما زندگی خود را دارید و قرار نیست مثل دیگران زندگی کنید، همان طور که مثل دیگران فکر نمی کنید. به صرف ترس از مبتلا شدن به بحران، از اصل واقعه فرار نکنید. بهتر است نگاهتان را گسترده تر نمایید و تنها به بخشی از واقعیت تلخ زندگی های شکست خوردگان توجه نکنید، چه بسا اطراف شما پر از زوج های شاد و خوشبختی هستند که مردانشان همان شاهزاده های سوار بر اسب اند و زنانشان سیندرلای معروف!

این حقیقت را بپذیرید که غم و شادی لازم و ملزوم یکدیگرند و در کنار هم معنا می یابند، این که تنها روی یک طرف سکه تمرکز کنید، چندان شایسته نیست. بدانید در موفق ترین ازدواج ها نیز، روزهای شاد و آرام در کنار لحظات غم و ناامیدی سپری خواهند شد. پس با این انتظار، به پا خیزید و به جای توقف و در جا زدن، مهارت های زندگی و همسرداری یاد بگیرید تا بتوانید بحران های ناگزیر را مدیریت کنید و از زیر بار مشکلاتی که دیگران کمر خم کرده اند، رها شوید.

به دنبال سیندرلا  یا شاهزاده سوار بر اسب هستید؟

وسواسی شده اید و مته به خشخاش می گذارید، چون به دنبال ایده آل ترین هستید، با افرادی که مناسب ازدواج با شما هستند مواجه شده اید، اما باز با خود فکر کرده اید: شاید گزینه های بهتری از این هم باشد؛ پس تعلل کرده اید و نخواسته اید با «بله» گفتن به یک انتخاب، به باقی انتخاب ها «نه» بگویید.

راه حل

اگر گمان می کنید فرصت های بهتری خواهید داشت و لیاقت شما چیزی بالاتر از افرادی است که به شما معرفی می شوند، بی تردید دچار وسواس شده اید. یک بام و دو هوا بودن، نتیجه ای جز شک و شبهه ندارد.

با این طرز فکر شما هرگز نخواهید توانست انتخاب درستی داشته باشید و فرصت های ایده آل تان را هم از دست خواهید داد. بهتر است فکر یافتن بهترین ها را از سرتان بیرون کنید، به یقین بدانید بهترینی وجود ندارد، حتی بهترین ها هم معایبی غیرقابل تحمل دارند.توصیه می شود هرگز آرمانگرایی نکنید، اما با شناخت و گام به گام پیش بروید. خود و نیازهایتان را خوب بشناسید و به دنبال اولویت های اصلی در ازدواج باشید.

روی قلب تان تابلوی ورود ممنوع چسبانده اید؟

یک بار برای همیشه، درد عشق را چشیده اید. جراحت التیام نیافته عشق نافرجام هنوز بر قلبتان، نیشتر می زند آن چنان که گویی هیچ مرهمی برای تسکین آن نیست. برای اجتناب از دیگر شکست های عاطفی، دور عشق و عاشقی را خط قرمز کشیده اید و تابلوی ورود ممنوع بر دروازه قلب تان چسبانده اید، به گونه ای که هیچ فردی نمی تواند حتی از کنار آن عبور کند.

راه حل

شش ماه فرصت مناسبی است که بار هیجانی منفی تان فروکش کند، اما اگر مدت زمان بیشتری از جدایی می گذرد و هنوز در سوگ عشق از دست رفته نشسته اید یا در خشم بسیار غرق هستید، بدانید شما در مرز خطر قرار دارید. اگر محافظه کار شده اید و به همه افراد جنس مخالف شک دارید و همه آنها را از یک گروه می بینید، سریع تر با کمک یک مشاور مجرب، مشکل را حل کنید. با برطرف کردن آسیب های روانی ـ عاطفی گذشته می توانید از تعمیم تجارب به موقعیت های دیگر رهایی یابید و لذت دوباره عاشق شدن اما درست «دل دادن» را تجربه کنید.

سعی کنید تجربه تلخ گذشته را مایه عبرت تان بسازید و از آن بهره ببرید چون بخوبی بهای آن را پرداخت کرده اید. با شناخت علت شکست و چگونگی رفع آن، در دلدادگی های بعدی می توانید با تبحر و مهارت برخورد کنید و پیروز باشید.

وقتی مادیات حرف اول را می زند

بسیاری از جوانان، بویژه پسران جوان، نداشتن شغل و درآمد را مانع اصلی تمایل به ازدواج می دانند. این در حالی است که دختران هم معتقدند عشق، نان و آب نمی شود. چه بسا اندک نیستند پسرانی که کاسه چه کنم چه کنم به دست گرفته اند و به دنبال کار، گرد شهر می چرخند و دخترانی که از غم نبود جهیزیه می نالند!

راه حل

شغل و حقوق مکفی پسران و جهیزیه دختران از ضروریات اولیه تشکیل یک زندگی مشترک است. اما گاهی ما دچار خطای بلندپروازی می شویم و یکشبه، ره صدساله را می خواهیم طی کنیم. متاسفانه این روزها تجمل گرایی و مصرف گرایی داستان زندگی دارا و ندار شده است، حفظ پرستیژ و شخصیت، اصلی بنیادین در انتخاب هاست و این چنین می شود که هیچ کس سر جای خود قرار نمی گیرد و همیشه در عذاب است.

سعی کنید به حداقل کار مفیدی که روزی حلال دارد اکتفا نکنید و همسرتان را در سطح خود انتخاب کنید. بسیاری از ما خواهان دختر یا پسر از طبقه بالا هستیم، در حالی که خودمان در رده های پایین تر قرار داریم. اگر حقیقت را آن گونه که هست، بپذیریم، توان حرکت هم خواهیم داشت و خدای بالای سرمان هم برکت را روزی خانه عشق مان خواهد کرد، دقیقا همچون پدران و مادرانمان!

چشم پوشی از خوشی های زندگی مجردی؛ هرگز

گمان می کنید ازدواج همانا و پایان خوشی ها نیز همان؟ به تنهایی و ایجاد یک حیطه کاملا شخصی معتقدید، بنابراین ازدواج را مانعی بر سر راه می بینید و نمی خواهید محدود شوید و معتقدید با گفتن یک بله و ورود به دنیای متاهلین، زنجیر به پا و گردن می شوید، آزادی عمل تان از بین می رود و پیشرفت شما برای همیشه مختل می گردد.

راه حل

آیا براستی همه متاهلین اسیر و زنجیر به پا شده اند و از زندگی شان رضایت ندارند؟ شاید مسئولیت زندگی، همسرداری و بچه داری از نظر شما چنین تعریفی داشته باشد، چرا که ممکن است دیگران چنین نظری نداشته باشند و با رضایت خاطر، خود خواهان زنجیر باشند و لذت دوصد چندان نیز از آن ببرند؟

بی تردید شما دچار خطای شناختی شده اید. توصیه می شود در تعریف خود از ازدواج بازنگری کنید. ازدواج هم مثل هر رابطه ای می تواند تغییرات مثبت و منفی بر شرایط کاری و زندگی تان داشته باشد، چیزی نه کمتر و نه بیشتر از دیگر رابطه ها.

هرگز نمی گوییم با ازدواج، تغییری در زندگی تان اتفاق نمی افتد! بلکه به آن شدت که شما گمان می برید هرگز! وقت آن است که افکار و تصورات افراطی خود را به چالش بکشید و بپذیرید به واسطه ازدواج و مسئولیت های زندگی مشترک، کمیت و کیفیت فعالیت ها و روابط تان دچار تغییر می شود، اما جنس این تغییر و تحول، خواستنی و دوست داشتنی است و لذتی متفاوت از لذت لحظات تنهایی دارد.

گاهی تعهد رنگ می بازد

از مسئولیت ازدواج هراس دارید؟ نمی خواهید خود را درگیر نگرانی ها و مشکلات ناگزیر ازدواج کنید؟ به بهانه های مختلف، از پذیرفتن بار سنگین ازدواج فرار می کنید؟ محدودیت را نمی خواهید و نمی پذیرید و... بی تعارف باید بگوییم شما از ازدواج و تعهد آن می ترسید، نمی خواهید خود را اسیر مسئولیت کنید و از مصائب تاهل بشدت گریزانید.

راه حل

تا پایان عمرتان می خواهید مجرد بمانید و بدون مونس، روزگار سپری کنید؟ حاصل عمرتان چه می شود؟ به حس هیچ و پوچ بودن چند سال آینده تان اندیشیده اید، به پیری و تنهایی تان چطور؟ و....

شما حال را می بینید و چشم از فردا دزدیده اید! بپذیرید سبک زندگی شما اشتباه است، سبک زندگی آزادانه و غیرمعقول، پاسخگوی نیاز امروزتان است نه فرداها. بی رودربایستی با خودتان خلوت کنید. دلایل انتخاب سبک زندگی آزادانه و فرار از تعهد را جستجو کنید. ببینید چطور می توانید بر ترس متعهد شدن غلبه کنید. بهتر است با کمک یک روان شناس مجرب، مسئولیت پذیری و متعهد شدن را تمرین کنید.

وقتی خانواده ها پای ثابت انتخاب می شود

انتظارهای خانواده تان غیرقابل وصف است، متوقع هستند و اهل رقابت؟! به دنبال آن هستند که با کسی ازدواج کنید که چشم همه فامیل خیره بماند و دهانشان از حیرت باز، و شما باید گوی سبقت دختران یا پسران فامیل را بربایید؛ یا آن که خانواده تان سنگ می اندازند و با هر انتخاب شما مخالفت می کنند و از عواقب ازدواج می ترسانند، گاهی هم به جای شما گزینش همسر می کنند و تصمیم به ازدواج می گیرند، گویی که آنها می خواهند بر سر سفره عقد بنشینند.

راه حل

آگاهانه و بی هیچ شک و شبهه ای دست به انتخاب بزنید. معیارها و انتظارهای خود و خانواده تان را سبک و سنگین کنید و به یک سری معیارهای اصلی و مورد تائید دست یابید؛ سپس قدرت تصمیم گیری خود را حاکم کنید، با کمال احترام و ادب به خانواده تان بفهمانید که تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید​. در مسیر انتخابتان به راهنمایی های دلسوزانه و عاقلانه آنها دل خواهید سپرد و گوش به فرمانشان خواهید بود. اگر مخالفت های خانواده، ترسی به دلتان انداخته است، بهتر است از فردی عاقل و بالغ مشورت بگیرید تا به یقین بدانید که آیا آنها هم راجع به انتخاب شما نظری مبهم و سرشار از تردید دارند یا خیر؟ اگر نظرات را موافق خانواده دیدید، دست از تعارض بردارید و دور عشق آتشین را خط قرمز بکشید، چون دیدگاه خانواده تان عین حقیقت و توام با آینده نگری است و رنگ و بوی مخالفت بی جا نمی دهد.

اما اگر چنین نبود بر سر انتخابتان باقی بمانید و با بهانه گیری ها و سختگیری های بی اساس خانواده مقابله کنید و با دلیل و برهان و استمداد از بزرگان فامیل، آنان را راضی به وصلت کنید. حقیقت مسلم آن است که شما باید با انتخابتان زیر یک سقف بروید نه خانواده تان! پس حاضر به وصلت با فردی که خانواده شما می خواهد ولی شما نمی خواهید، نشوید.

 نسرین صفری / مشاور

سه شنبه 26/9/1392 - 10:20

جام جم آنلاین: بلوغ فرآیندی است که طی آن یک کودک دچار تغییراتی می‌شود و او را برای تولید مثل آماده می‌سازد. این فرآیند در اثر تغییرات مغزی و هورمونی صورت می‌گیرد. اولین اصلی که باید به خاطر سپرد این است که بلوغ در افراد مختلف در سنین متفاوتی شروع می‌شود و به اتمام می‌رسد و مقایسه دو نفر برای تشخیص تعجیل یا تاخیر بلوغ صحیح نیست.

رضا کریمی

به بیان دیگر ممکن است یک دختر در 9 سالگی اولین نشانه های بلوغش ظاهر شود و در همکلاسی او تا دو سال بعد این اتفاق رخ ندهد.

در این نوشته مواردی را که باید به عنوان تاخیر یا تعجیل بلوغ مورد توجه والدین قرار گیرد و براساس آن باید به پزشک مراجعه کنند، شرح می دهم.

در دختران معمولا اولین نشانه بلوغ بزرگ شدن پستان هاست که ابتدا به صورت یک برآمدگی کوچک خود را نشان می دهد. این اتفاق در نژاد ایرانی به طور متوسط در حدود 10 تا 10.5 سالگی رخ می دهد و پس از آن رشد موهای زیر بغل و زهار شروع می شود.

وقوع اولین خونریزی ماهانه معمولا آخرین نشانه شروع بلوغ است که به طور متوسط، دو سال بعد از شروع رشد پستان ها رخ می دهد و در نژاد ما حدود 12.5 سالگی رخ می دهد. در آفریقایی تبارها این اتفاقات زودتر رخ می دهد و مثلا متوسط سن شروع خونریزی عادت ماهانه درآنها دوازده سالگی است.

اگر شروع نشانه های بلوغ یعنی ایجاد برآمدگی اولیه پستان قبل از هشت سالگی در دختران رخ دهد، نشانه بلوغ زودرس تلقی شده و باید مورد بررسی قرار گیرد.

به همین ترتیب در صورتی که تا 12.5 سالگی هیچ نشانه ای از رشد پستان ها در دختر دیده نشود به عنوان تاخیر بلوغ می تواند ارزیابی شود. نکته مهم این که شروع رشد موهای زیر بغل و زهار می تواند اندکی بعد یا قبل این رخ دهد و نشانه اصلی بلوغ نیست.

در پسران، بزرگ شدن بیضه ها اولین علامت بلوغ است و در ادامه بزرگ شدن عضو تناسلی و رویش موهای زهار خواهد بود. این تغییرات از 10 سالگی به بعد کم کم شروع می شود، ولی در دوازده تا پانزده سالگی کاملا نمایان می شود.

بر اساس تعاریف بالا در صورتی که در یک پسر قبل از 9 سالگی بلوغ شروع شود، بیماری بلوغ زودرس مطرح می شود و باید ارزیابی و بررسی ها انجام شود.

تاخیر بلوغ در پسران به مواردی اطلاق می شود که پس از اتمام چهارده سالگی هیچ نشانه ای از رشد بیضه ها وجود نداشته باشد که در این موارد نیز ارزیابی های هورمونی باید شروع شود.

در سال های اخیر بسیاری از والدین نگران بلوغ زودرس در دخترانشان هستند و به تصور این که در جامعه امروز شروع بلوغ در یک دختر 9 یا 10 ساله خیلی زود است برای به تاخیر انداختن بلوغ به پزشک مراجعه می کنند.

بنا بر آنچه گفته شد، شروع بلوغ در سن مورد انتظار یعنی هشت تا 9 سالگی طبیعی است و نیاز به درمان ندارد.

دکتر رضا کریمی - فوق تخصص بیماری های غدد

دوشنبه 25/9/1392 - 14:21

نیروهای بعثی مستقر در هدف پنجم نیز پس از مدتی مقاومت زیرپوش‌های سفید خود را به نشانه تسلیم درآوردند. تکاوران غیور بدون فوت وقت، در هدف پنجم مستقر شدند و ما هم بدون معطلی آتش خود را بر روی هدف ششم منتقل کردیم.

خبرگزاری فارس: نبرد یگان جنگاوران

گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس- حدود ساعت چهار صبح بود که ماموریت یافتیم از پادگان مهاباد به سوی منطقه عملیاتی حاج عمران حرکت کنیم. فرمانداری منطقه، چندین خودرو شخصی برای جابه‌جایی نیروها در اختیار واحدهای ما قرار داد. با این حال به خاطر تجهیزات زیادی که همراه داشتیم نقل و انتقال ما بیشتر از حد معمول به طول انجامید.

سرانجام با تلاش بی‌وقفه‌ رزمندگان به پیرانشهر رسیدیم. پشت پادگان پیرانشهر روستایی بود به نام بن دره که بنه و وسایل خود را در آن جا پیاده کردیم و منتظر ماندیم تا هوا کاملا تاریک شود.

با تاریک شدن هوا به همراه چند نفر از دوستان برای شناسایی منطقه حاج عمران به راه افتادیم. رزمندگان گردان 162 همچنان مقاومت می‌کردند و جلوی پیشروی دشمن را سد کرده بودند. چند نفر از آن‌ها اطلاعات لازم را درباره محور درگیری در اختیار ما گذاشتند. پس از شناسایی منطقه و محاسبه زمان تقریبی عملیات و محورهای اجرایی عملیات به محل تجمع یگان بازگشتیم و نیروها را شبانه به سوی منطقه عملیاتی حرکت دادیم.

به محض این که دوباره به منطقه رسیدیم با سربازان گردان 162 به صورت ادغامی در یال کدو مستقر شدیم تا شب بعد عملیات را از همان جا آغاز کنیم.

بنا به دستور فرمانده، رأس ساعت مقرر به سوی ارتفاع 2519 حرکت کردیم. با روشن شدن هوا درگیری آغاز شد. نیروهای بعثی در فرصتی که داشتند موقعیت خود را تثبیت کردند و سرسختانه مقاومت می‌کردند. به همین دلیل گروهان خط‌شکن ما برای تصرف آن ارتفاع، تلفاتی سنگین را متحمل شد.

گروهان یکم پس از حدود یک ساعت درگیری شدید از منطقه‌ای صعب‌العبور گذشت و به گروهان سوم ملحق شد ولی درست در همان لحظه که فرمانده گروهان یکم به وسیله بی‌سیم اعلام کرد: ما به تپه‌ی موردنظر رسیده‌ایم و آماده حرکت به سمت جلو هستیم. برای چند لحظه، سکوت در بی‌سیم حاکم شد. بعد متوجه شدیم که در همان لحظه فرمانده گروهان سوم و معاونش که برای هماهنگی با فرمانده گروهان یکم به سمت او در حرکت بودند، بر اثر انفجار گلوله خمپاره به شهادت رسیده‌اند.

از آنجایی که نیروهای عراقی در ارتفاع حساس 2519 دارای استحکامات نفوذناپذیری بودند، عملیات آن روز موفقیتی به همراه نداشت. سرهنگ آذرفر فرمانده جدید لشکر 64 به رزمندگان این لشکر قول داد، در آینده‌ای نزدیک عملیاتی گسترده را برای تصرف این ارتفاع طراحی کند.

سرهنگ آذرفر مسئولیت حفاظت  از مهمترین ارتفاع منطقه، یعنی ارتفاع کدو را به گردان سوار زرهی واگذار کرد و گردان 115 را از خط، آزاد کرد و آن را برای آموزش و سازماندهی به عقب منتقل کرد. پس از ورود گردان 162 به منطقه، گردان 103 نیز که به عنوان احتیاط لشکر بود تحت آموزش قرار گرفت، سپس دسته‌های شناسایی سه گردان «167، 103 و 115» را از واحدهایشان جدا کرد و آنها را در یگانی مستقل به نام یگان جنگاوران سازماندهی کرد و در روستایی به نام تمرچین در حاج عمران تحت آموزش‌های ویژه قرار داد.

شرایط جوی حاکم بر منطقه اجازه نمی‌داد که در فصل زمستان هیچ نیرویی در منطقه بماند. لذا با بارش اولین برف، نیروهای ما که در ارتفاعات سیاه کوه مستقر بودند به سمت شهر اشنویه عقب‌نشینی کردند و بعد از مدتی به نیروهای ما پیوستند.

بارش برف در منطقه حاج عمران به اندازه‌ای بود که ارتباط سنگرها تنها با ایجاد تونل در میان برف‌ها امکان‌پذیر می‌شد و یگان ما تنها واحد مستقر در خط بود و یگان‌های عمل‌کننده و تکاور می‌بایست برای اجرای عملیات از میان واحد ما می‌گذشتند.

علاوه بر استقرار خمپاره‌انداز، واحدهای توپخانه و کاتیوشا نیز در محل‌های خود مستقر شدند و ثبت تیرهایشان را انجام دادند. برف و کولاک روز به روز بیشتر می شد. فرمانده لشگر، تیمسار آذرفر، فرمانده واحدهای شرکت‌کننده در عملیات را احضار کرد و در مورد چگونگی عملیات به آنها توضیحاتی داد و گفت: اکنون دو اصل از اصول اساسی جنگ را رعایت کرده‌ایم.

یکی اصل صرفه‌جویی در قوا و دیگری اصل تمرکز قوا و اصل سوم که مهمتر از دو اصل دیگر است، غافلگیری دشمن است. شرایط جوی هم به سود ما است و باد به سمت نیروهای بعثی می‌وزد و برف و کولاکی که به طرف آنها می‌رود دیدشان را محدود می‌کند. طبق گفته‌های فرمانده لشگر، عملیات می‌بایست در کولاک شدید انجام می‌گرفت.

همه چیز برای اجرای عملیات آماده بود. حتی پست‌های امداد و ایستگاه‌های انتقال مجروحین، باندهای هلی‌کوپتر و نقاط جمع‌آوری اسرا و دیگر موارد ضروری برای انجام یک عملیات موفق پیش‌بینی شد.

سرانجام در اسفند ماه سال 65 نیروهای ما برای تصرف ارتفاع 2519 وارد عمل شدند. تقریبا اوایل شب بود که به یگان جنگاوران دستور حرکت داده شد. آنان از روستای تمرچین به سمت یال کدو به راه افتادند، تا در اوایل ارتفاع 2519 به رزمندگان دیگر ملحق شوند.

آنان باید در حدود سی کیلومتر پیاده‌روی می‌کردند. مسیر حرکت پوشیده از یخ بود و پیاده روی در برف دشوار. نزدیک صبح فرمانده یگان جنگاوران با بی‌سیم اعلام کرد که خودروها در برف گیر کرده‌اند. فرمانده لشکر دستور داد تا خودروهای تمام یگان‌ها برای ترابری یگان جنگاوران به منطقه اعزام شوند. چند دستگاه بلدوزر هم جاده را برای عبور خودروها پاکسازی می‌کردند.

با تلاش زیاد، سربازان سلحشور یگان جنگاوران تا نزدیک غروب به خطوط پدافندی تپه اول رسیدند. آن شب نیروهای یگان جنگاوران به صورت ادغامی با نیروهای مستقر در خطوط پدافندی در سنگرها به استراحت پرداختند. همان شب گردان‌های 103 و 115 نیز راهی منطقه عملیاتی شدند. در ضمن دیدگاهی هم برای فرمانده لشکر ترتیب داده شد تا از آنجا نیروهای خودی و دشمن را کنترل کند.

سرانجام زمان عملیات، فرا رسید، اما به دلیل این که دشمن متوجه عملیات ما شده بود به حال آماده‌باش درآمد. به همین دلیل، عملیات ما متوقف شد. نیروهای بعثی پس از دو روز انتظار از حالت آماده‌باش خارج شدند و به خیال این که عملیاتی از سوی ما انجام نخواهد گرفت با آرامش خاطر به سنگرهای خود پناه بردند و به استراحت مشغول شدند.

فرمانده لشکر نیز با آگاهی از این مسئله، بلافاصله به یگان جنگاوران دستور حرکت داد. یگان جنگاوران از تپه اول به سمت هدف دوم به راه افتاد و پس از رسیدن به نزدیکی سنگرهای دشمن با ما تماس گرفت و اعلام کرد که نگهبان‌ها و گشتی‌های دشمن بیدار هستند و اگر کمی جلوتر برویم ما را خواهند دید. آن شب هم به علت هوشیاری نگهبان‌های بعثی عملیات انجام نشد.

شب بعد هوا سردتر شد و برف و کولاک شدت بیشتری یافت، طوری که به زحمت می‌توانستیم، فاصله دو متری خود را ببینیم. بلافاصله دستور حرکت صادر شد  و یگان جنگاوران دوباره به سمت مواضع دشمن حرکت کرد و پس از به هلاکت رساندن نگهبان‌های بعثی که از سرما به سنگرهای خود پناه برده بودند وارد کانال‌های دشمن شد و هدف دوم را بدون درگیری، تصرف کرد؛ در همان لحظات آغاز عملیات بیش از پنجاه نفر از مزدوران بعثی به اسارت درآمدند و به سرعت به پشت خط منتقل شدند.

رزمندگان بلافاصله پس از تصرف هدف دوم به سمت هدف سوم حرکت کردند. هدف سوم نیز در مدتی کوتاه به وسیله آنان تصرف شد. نیروهای بعثی کاملا غافلگیر شده بودند. هدف‌های چهار، پنج و شش زیر آتش سنگین و پرحجم سلاح‌های ما قرار داشت. طولی نکشید که هدف چهارم نیز کاملا به تصرف آنان درآمد.

نیروهای بعثی مستقر در هدف پنجم نیز پس از مدتی مقاومت زیرپوش‌های سفید خود را به نشانه تسلیم درآوردند. تکاوران غیور بدون فوت وقت، در هدف پنجم مستقر شدند و ما هم بدون معطلی آتش خود را بر روی هدف ششم منتقل کردیم.

مزدوران بعثی، سرسختانه مقاومت می‌کردند و جلوی پیشروی یگان جنگاوران را گرفته بودند در همین زمان گردان 103 وارد عمل شد. رزمندگان یگان جنگاوران پس از دو شبانه‌روز درگیری کاملا خسته شده بودند. لذا تصرف هدف ششم به گردان 103 محول شد.

فرماندهی این گردان را سرگرد غفاری برعهده داشت. همه نیروهایی که از هدف‌های قبلی عقب‌نشینی کرده بودند، در هدف ششم جمع شده بودند. علاوه بر این نیروهای کمکی نیز هر لحظه به آنها می‌پیوستند.

با همه این احوال سرگرد غفاری دستور حرکت داد، ولی در همان لحظات اول، حرکت آنها متوقف شد. سرگرد غفاری نیز بلافاصله با فرمانده لشکر تماس گرفت و اوضاع را برای او تشریح نمود و اعلام کرد، پیشروی غیرممکن است. مکالمه آنها را از پشت بی‌سیم می‌شنیدیم و از این موضوع سخت ناراحت بودیم.

فرمانده لشکر ادامه داد که جناب سرگرد درس‌هایی را که در دوره تکاوری آموخته‌ای باید اکنون اجرا کنی وگرنه قبولت ندارم. فرمانده گردان نیز با صدای گرفته‌ای جواب داد، استاد به شما قول می‌دهم که هدف ششم را تصرف کنم.

لحظات به سختی سپری می‌شد ولی گردان 103 در پناه آتش توپخانه دوباره حرکت خود را آغاز کرد، سربازان گردان مصمم و استوار پیش می‌رفتند. مواضع دشمن را هاله‌ای از دود و آتش فرا گرفته بود. رزمندگان همچنان به پیشروی خود ادامه می‌دادند و چون سیلی خروشان پیش می‌رفتند، به طوری که هیچ نیرویی قدرت ایستادگی در برابر آنان را نداشت.

نیروهای بعثی به تدریج دست از مقاومت کشیدند و شروع به عقب‌نشینی کردند. تعداد زیادی از مزدوران در حین فرار به هلاکت رسیدند و گروهی نیز خود را تسلیم رزمندگان ما کردند و به این ترتیب با رشادت‌ها و دلاوری‌های بی‌باکانه رزمندگان غیور، مجموعه ارتفاعات 2519 با کمترین تلفات به تصرف سربازان نیرومند اسلام در آمد.

راوی:سرگرد زینال ماکویی

دوشنبه 25/9/1392 - 14:20