تعداد مطالب : 214
تعداد نظرات : 473
زمان آخرین مطلب : 2832روز قبل

ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود.اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند.یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام دهد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی کتابخانه رد شد . فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید . رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید . روزی ، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس،بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است . رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم . روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی جدید تحویل دهند.!           

                              

سه شنبه 22/4/1389 - 9:33

پاسخ گویی در روزنامه های کثیرالانتشار اعلام خواهدشد.

 

تست های فرهنگی هنری

هنربیشه معروف سینما؟

الف)محمدرضاگلزار

ب)محمدرضاعلفزار

ج)محمدرضاگندم زار

د)محمدرضا دشت

 

هنربیشه مرحوم سینما؟

الف)رضاژیان

ب)رضاماکسیما

ج)رضافولکس

د)رضاخاور

 

هنربیشه زن معروف سینما؟

الف)هدیه تهرانی

ب)کادوی تهرانی

ج)چشم روشنی تهرانی

د)قابل نداره تهرانی

 

بازیگرچشم روشن سینماوتلویزیون؟

الف)پارساپیروزفر

ب)فارسا فیروزپر

ج)پارساپیروزپر

د)فارسافیروزفر

 

خشایاراعتمادی چه سبکی میخواند؟

الف)پاپ

ب)اسقف

ج)راهبه

د)موبد

 

یکی ازخواننده های مشهور زن دنیا میباشد.ماریا...؟

الف)کری

ب)کوری

ج)لالی

د)قطع نخاع

 

تست های ورزشی

یکی ازکشتی گیران گردن کلفت ایران؟

الف)عباس جدیدی

ب)عباس قدیمی

ج)عباس نیو

د)عباس آپ تو دیت

 

تیم فوتبال آبادانی؟

الف)نفت آبادان

ب)بنزین آبادان

ج)گازوئیل آبادان

د)استقلال اهواز

 

باشگاه انگلیسی؟

الف)میدلزبرو

ب)میدلزبیا

ج)میدلزبودی حالا

د)میدلزپاشوبرو گمشو

 

بازیکن بوسنیایی سابق بایرن مونیخ؟

الف)حسن صالح حمیدزیچ

ب)حمیدصالح حسنزیچ

ج)حسن حمیدصالحزیچ

د)باباچندنفربه یک نفر؟؟؟

 

دروازه بان انگلیس درجام جهانی 1998فرانسه؟

الف)دیوید سین

ب)دیوید سیمثقال

ج)دیوید سیگرم

د)دیوید سیتن

 

مربی سابق تیم ملی انگلیس واسترالیا؟

الف)تری ونبلز

ب)تترا ونبلز

ج)پنتا ونبلز

د)هگزا ونبلز

 

مهاجم سال های دور منچستر یونایتد؟

الف)اندی کول

ب)اندی سرشانه

ج)اندی پشت بازو

د)اندی مرسی هیکل

 

آقای گل جام جهانی 74 آلمان؟

الف)گرد مولر

ب)بیضی مولر

ج)مستطیل مولر

د)8وجهی منتظم مولر

 

تست های الکی

برداصلی کامپیوتر؟

الف)مادربرد

ب)فادربرد

ج)طلاق برد

د)برپدر ومادر هرکسی که اینجا آشغال بریزه لعنت...!

 

نژاد مردم شرق آسیا؟

الف)زرد

ب)عنابی

ج)بنفش

د)چهارخونه راه راه یشمی

 

یکی ازمیدان های تهران وشاعر؟

الف)فردوسی

ب)انقلاب

ج)ونک

د)مستقیم

وقت شمابه پایان رسید،لطفا موس های خودرا بالا بگیرید.باتشکر.           

يکشنبه 20/4/1389 - 17:21

قبل از اینکه راجع به راه رفتن کسی اظهار نظرکنم ترجیح میدم یک بار باکفش هایش راه بروم

«دکترعلی شریعتی»

شنبه 19/4/1389 - 23:38

چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد و گفت یک آقایی که ماهی بزرگی در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند...

مرد میانسالی با لهجه شدید وارد شد و در حالی که یک ماهی حدودا ده کیلویی دریک کیسه نایلون بزرگ در دست داشت، شروع کرد به تشکر کردن که من عموی فلان کس هستم و شما جان او را نجات دادی و خلاصه این ماهی تحفه ناقابلی است و...

هر چه فکر کردم "فلان کس" را به یاد نیاوردم ولی ماهی را گرفتم و از او تشکر کردم.

شب ماهی را به خانه بردم و زنم شروع به غرغر کرد که من ماهی پاک نمی کنم! خودم تا نصف شب نشستم و ماهی را تمیز کردم و قطعه قطعه نموده و در فریزر گذاشتم.

فردا عصر وارد مطب که شدم دیدم همان مرد ایستاده است و بسیار مضطرب است.

تا مرا دید به طرفم دوید و گفت آقای دکتر دستم به دامنت... ماهی را پس بده... من باید این ماهی را به فلان دکتر بدهم اشتباهی به شما دادم.... چرا شما به من نگفتی که آن دکتر نیستی و برادرزاده مرا نمی شناسی؟

من که در سالن و جلوی سایر بیماران یکه خورده بودم با دستپاچگی گفتم که ماهی ات الآن در فریزر خانه ماست.

او هم با ناراحتی گفت: پس پولش را بدهید تا برای دکترش یک ماهی دیگر بخرم.

و من با شرمساری هفتاد هزار تومان به او پرداختم.

چند روز بعد متوجه شدم که ماجرای مشابهی برای تعدادی از همکارانم رخ داده است و ظاهرا آن مرد یک وانت ماهی به شهر ما آورده و به پزشکان انداخته است!                

                           

 

شنبه 19/4/1389 - 23:35

<><><><><>آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی

 <><><><><>گیرا و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته

<><><><><>خونی آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ،

<><><><><>و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت . . .

عید مبعث مبارک باد .***              

جمعه 18/4/1389 - 23:48

"محمود شاهرخی"

*شبی كه جوشش صد مهر در گریبان داشت*

چـــــنین حادثه ای در مشیمه پنهان داشت * *

زمیــن، به خود ز تب التهاب می لرزید * *

زمـــان، ز زایـــش نــوری به خویش می پیچید * *

موكــــــــــلان مشیــــــــت به كـــــــارگاه قدر* *

شـــــــــدنـــــــد، تا كه ببندند طرح نقش دگر * *

قضــــــــا گرفت قلم، تا كـــــــه بـر صحیفه نور * *

ظهــــــــــور نخبه ایجـــــــــــاد را، كند مسطور * *

ز عــــــــرش زمـــــــــره لاهوتیــان پرده نشین * *

                                                          نظــــــــــاره را بگشودند، دیده ســـــوی زمین ** 

ز شــــــــوق، در رگ شـب خون نور جاری بود * *

بــــــــر آتشش قــــــــدم از تـــاب بیقراری بود * *

شبی عجب، كه همه جود بود و فیض و فتوح * *

شــــــــب شكفتن ایمان، شب گشایش روح * *

شبــــــــــی كه مطلع انـــــــوار نور سرمد بود * *

                                                            ظهـــور مصلح كل، بعثت* محمـّـــد*بود* * ** * *

جمعه 18/4/1389 - 23:41

شب های دراز بی عبادت چه کنم

 

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

 

گویند کریم است و گنه می بخشد

 

گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم...

 

»اللهم عجل لولیک الفرج«              

جمعه 18/4/1389 - 12:28
خانمی وارد داروخانه می شه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟ خانمه توضیح می ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه. چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه، خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد. بعد از این حرف خانمه دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون؛ عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!

نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید!               

جمعه 18/4/1389 - 12:26

*هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مىدارد.

*اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مىكرد.

*خیر برسان و سخن نیك بگو و سست رأى و فرمانبرِ هر كس مباش.

 

»امام موسی کاظم«

 

شهات امام موسی کاظم رو تسلیت میگم.

پنج شنبه 17/4/1389 - 16:39

انسان!!!

 

در کتاب انسان بی خود دکتر شریعتی آمده است: چند نفر به کره مریخ رفتند و دیدند که علمای کره مریخ کنفرانسی دارند که در آن یک نفر راجع به آخرین فضانوردانشان که از زمین برگشته بودند کنفرانس می دهد که در زمین چه خبر است. بعد، آن آقای فضاشناس می گفت که آخرین تحقیقات به این نتیجه رسیده است که در کره زمین حیات وجود دارد و موجوداتی که شعور و درک دارند، به نام انسان، در آن وجود دارند؛ اما شما تصوری از انسان ندارید و بنده برایتان توضیح می دهم: یک خیک یا مشک است و چهار دستک دارد. این خیک یا مشک، با این دستک هایش روی زمین حرکت می کند و تلاش می کند و پیوسته تکثیر هم می شود! مشاهده شده که همیشه به جان هم می پرند، همدیگر را آتش می زنند، پوست می کنند، می زنند، می کشند... تمام این کارها را هم برای این است که بیشتر بخورند و پیوسته این مشک را پر می کنند. اما کار عجیبی که ما هنوز نفهمیده ایم چیست، این است که این ها غذاهای سالم و میوه های شاداب و گل های بسیار لطیف و همه ادویه طبیعی را که طبیعت در اختیارشان گذاشته، و این همه تلاش، آدم کشی و جنایت را برای به دست آوردن آن ها می کنند، نمی خورند! بلکه آن ها را به خانه می آورند، بعد آن ها را توی آب می ریزند و همه را به هم مخلوط می کنند، بعد آن ها را نمک می زنند، بعد فلفل، بعد روغن؛ بعد مواد دیگری به آن می زنند، بعد می جوشانند، بعد می سو زانند! بعد می خورند. بعد مریض می شوند. بعد به عده ای دکتر پول می دهند و التماس می کنند تا به زور با دوا و تنِقیه و گریه و زاری آن ها را از توی مشک بیرون بیاورد و جان مشک را نجات دهد!         

 
پنج شنبه 17/4/1389 - 0:7