تعداد مطالب : 214
تعداد نظرات : 473
زمان آخرین مطلب : 2832روز قبل

دكتر حسین توكلی در گفتگو با قدس به داوطلبان كنكور 10 توصیه مهم كردند، ما نیز برای آن كه نشان دهیم چقدر به فكر داوطلبان كنكور هستیم، چند نكته مهم دیگر را بیان می كنیم؛

 

1- دواطلبان عزیز ساعت شروع امتحان 7 و 30دقیقه صبح است، و یك ساعت قبل از شروع امتحان درب های حوزه امتحانی بسته می شود، و شما باید یك ساعت قبل از بسته شدن درب ها در حوزه امتحانی حضور داشته باشید، و همچنین باید یكی دو ساعت قبل از آنی كه باید در محل حوزه امتحانی باشید از منزل خود به سمت حوزه امتحانی حركت كنید تا اگر در ترافیك ماندید یا اتفاق پیش بینی نشده ای در بین راه افتاد دیر به حوزه امتحانی نرسید، پیشنهاد می شود دو ساعت قبل از خروج از خانه از خواب بیدار شوید، نیم ساعت ورزش كنید، یك دوش بگیرید و صبحانه بخورید، با یك حساب سر انگشتی پیشنهاد می شود برای به موقع رسیدن به سر جلسه امتحان ساعت یك و نیم شب (وشاید هم صبح) از خواب بیدار شوید!

 

2- شدیداً دادن ناهار در حین آزمون را تكذیب می نماییم، شما صرفاً به خوردن یك كیك با ساندیس دعوت هستید!

تذكر ضروری: ساندیسش هم از این صد تومنی هاست، یك وقتی دبه نكنید كه ما فكر می كردیم از اون بزرگاست!

 

3- درست است كه می گویند با لباس راحت به سر جلسه امتحان بیایید، اما جنبه هم خوب چیزی است، آخه با پِیژامه؟!... اِ اِ اون یكی رو نگاه ... اوه اوه ... آقا فیلم نگیر ... شطرنجی اش كنین!

 

4- از آوردن گوشی همراه، دستگاه پلی استیشن، حیوان خانگی، رایانه شخصی، گیتار، دستگاه آب میوه گیری، كمربند لاغری، بالشت، لوازم آرایش، خوشبو كننده هوا، حشره كش، وان حمام و آفتابه به داخل حوزه امتحانی شدیداً خودداری كنید!

 

5- از كشیدن سیگار، اكس تركاندن، انجام حركات موزون و حتی غیرموزون در حین جلسه امتحان شدیداً خودداری نمایید.

تبصره: كشیدن خمیازه، چرت زدن، خوابیدن، چشمک زدن، تیك های عصبی، چرخاندن گردن تا 90 درجه به سمت چپ و راست اشكالی ندارد!

 

6- استرس زیادی نداشته باشید، با عدم ورود به دانشگاه اتفاق خاصی برای شما نمی افتد، فقط آقا پسرها زودتر سربازی می روند و در نتیجه زودتر به سر كار رفته و زودتر ازدواج می كنند و دخترخانم ها هم از آنجا كه دیگر بهانه ای با عنوان «می خوام ادامه تحصیل بدم» را ندارند زودتر به خانه بخت می روند، مگه بده؟!

 

نتیجه گیری پایانی: علم بهتر است یا ثروت؟ !معلومه مدرك... مدرك بهتره!

 

نوشته ارژنگ حاتمی، چاپ شده در روزنامه قدس

شنبه 2/5/1389 - 12:24

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

 

 

شنبه 2/5/1389 - 12:23

نظرات جمعی از دانشجویان ساکن در یک خوابگاه دانشجویی در مورد سوسک:

دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد.

دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست.

دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند.

دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود.

دانشجوی مدیریت : با آن جثه کوچک ، آنچنان خانواده پر جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است.

دانشجوی زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد.

دانشجوی روانشناسی : درون گرا ، خجالتی ، کم حرف ، یک شخصیت منحصر به فرد.

دانشجوی علوم سیاسی : به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست ، تک و تنها برای هدفش تلاش می کند.

دانشجوی برق : وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او بی تاثیر است من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند.

دانشجوی کامپیوتر : مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی بسیار پیشرفته تر از فلش 32 گیگ است.

دانشجوی فیزیک هسته ای : زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست.

دانشجوی تربیت بدنی
: آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند از دیوار راست هم بالا برود.

دانشجوی زبان شناسی : هیچکس زبانش را نمی فهمد.

دانشجوی علوم تربیتی : شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان بی شمارش برایم قابل احترام است چرا که تمام آن فرزندان بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند.

دانشجوی زمین شناسی : کاش می توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم.

! It is always silent: دانشجوی زبان انگلیسی.

دانشجوی تاریخ : گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری در ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد.

دانشجوی فلسفه : همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده ولی مطمئنم که درپس خلقتش هدفی والا نهفته است.

دانشجوی هنر : هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را تمام کنم.

دانشجوی مکانیک : با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود.

دانشجوی آمار : بدون شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد.

دانشجوی اخلاق : آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند حتی زمانیکه فرزندش را جلوی چشمانش له می کنند.

دانشجوی علوم ارتباطات : تا او هست ، هیچکس تنها نیست!    

 

پنج شنبه 31/4/1389 - 12:43

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشستند. به محض شروع حرکت قطار، پسر که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و فریاد زد: "پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن."

 مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

در ردیف مقابل آنها ، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان پسر دوباره با هیجان فریاد زد: "پدر نگاه کن دریاچه، پرنده ها و ابرها با قطار حرکت می‌کنن."

زوج جوان پسر را گاهی با دلسوزی و گاهی با تمسخر نگاه می‌کردند.

 باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و دوباره فریاد زد: "پدر قطره های باران را نگاه کن همه جا هستن."

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌"چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟"

مرد مسن گفت: "ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند."

سه شنبه 29/4/1389 - 11:22

پس از مرگ یک میلیونر آمریکایی، معلوم شد که او تمام اموالش را به سه زن مسن که با او هیچ نسبتی نداشتند بخشیده است. در وصیتنامه مرد میلیونر آمده بود:" من در جوانی، به خواستگاری این سه خانم رفتم اما هیچ کدام درخواست ازدواجم را نپذیرفتند. بنابراین به کسب و کارم چسبیدم و میلیونر شدم، حال آن که اگر ازدواج کرده بودم نمی توانستم به این ثروت دست پیدا کنم. در واقع، من موفقیتم را مدیون این سه خانم هستم!"

سه شنبه 29/4/1389 - 11:20
یه روز یه خانومه که ماشینش قدیمی و خراب شده بوده تصمیم میگیره که به شوهرش یه جوری

غیر مستقیم بگه که یه ماشین نو می خواد.

به شوهرش میگه عزیزم روز تولدم نزدیکه. لطفا برام یه چیزی بخر که صفر تا صد
رو

تو 4 ثانیه بره و رنگش هم سفید باشه.

 

حالا حدس بزنین شوهرش برای تولد خانومه چی می خره؟

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

!!یه ترازوی سفید!!

يکشنبه 27/4/1389 - 12:31

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی:
اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری.
دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.

يکشنبه 27/4/1389 - 12:28

معلم

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا!
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد      

شنبه 26/4/1389 - 14:31

اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:

 

بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!

موش تو سوراخ نمی رفت بخارشوی به دمبش می بست!

آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!

آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!

پرادو سواری دولا دولا نمیشه!

نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد

"کافی میکس" نخورده و دهن سوخته!

اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!

گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!

پاتو از پارکتت درازتر نکن!

هری پاتر آخرش خوشه!

قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!

گیرم پاپی تو بود فاضل --- از فضل پاپی تو را چه حاصل

ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!

ادکلن آن است که خود ببوید --- نه آنکه فروشنده بگوید

ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!

بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!

یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی

سرش بوی پیتزای سبزی جات میده!!!

آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!

پنج شنبه 24/4/1389 - 12:52

وقتی یک سیب رو گاز زدی ودیدی یه کرم توشه اصلا ناراحت نشو زمانی ناراحت شو که سیب رو گاز بزنی ویه کرم نصفه ببینی!! 

 

 

 
سه شنبه 22/4/1389 - 12:49