• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 445
تعداد نظرات : 171
زمان آخرین مطلب : 3738روز قبل

تجربه ى بیش از دو دهه ى انقلاب اسلامى، ره آوردهاى شیرین و پى آمدهاى تلخى داشت، که دست آوردهاى امید برانگیز آن ـ در حقیقت برکات الهى و ارمغان قیام شکوهمند ملت به شمار مى آید ـ و رویدادهاى تلخ آن ـ که به شکل هاى مختلف از طریق تشکّل هاى سیاسىِ وابسته و انحرافى یا فشارهاى اقتصادى خارجى و یا تحمیل جنگ بر کشور، تحمیل مى شد ـ به رغم این که برخى از آن ها لطف خفى محسوب مى شد و بر تجربیات گران قدر ملتى که بار مسئولیت رسالت منطقه اى و جهانى را بر دوش گرفته بود، مى افزود، اصولا در حوزه ى معادلات پیچیده ى انقلاب به عظمت نهضت اسلامى، بهایى بود که رهبرى و ملت در ازاى پاس دارى از انقلابش پرداختند.
ملت فداکار ایران دهه ى اوّل انقلاب را با تمام شکوه و پى آمدهایش، در کنار رهبر محبوب و با عشق به انقلاب و امید به آینده سپرى کردند و با ایمان به وعده هاى الهى و عشق به ارزش هاى انقلاب اسلامى، همواره رهنمودهاى او را به عنوان خط مشى کلى انقلاب پذیرفتند.
دهه ى اوّل انقلاب که دهه ى رهبرى امام(قدس سره) نامیده مى شود، در واقع دهه ى عشقورزى ملت به انقلاب و امام است; ملتى که با وجود سخت ترین شرایط تحمیلى و تهدیدهاى عوامل سرسپرده ى داخلى و خصومت هاى ددمنشانه ى عوامل خارجى استکبار، همه تلخى ها را در راه انقلاب و امام به جان خرید.
مهم ترین رخدادهاى دهه ى اوّل انقلاب را مى توان در عرصه هاى زیر خلاصه کرد:
1. ایجاد و تشکیل دو نهاد اساسى: «شوراى انقلاب اسلامى» و «دولت موقت» به فرمان حضرت امام(قدس سره) خلأ ناشى از سقوط رژیم پهلوى را پر کرد. این دو نهاد به رهبرى امام(قدس سره)، مدیریت امور کشور در دو بعد قانون گذارى و اجرایى را بر عهده گرفتند.
2. توسعه ى سیاسى: با شکوه ترین رویداد دهه ى اوّل انقلاب را مى توان توسعه ى سیاسى دانست و آن را در سیماى درخشان انتخابات زنجیره اى ریاست جمهورى، مجلس شوراى اسلامى، خبرگان قانون اساسى، خبرگان رهبرى و همه پرسى مطالعه کرد; رویدادى که در میان موارد مشابه در جهان، کم نظیر است.
3. ظهور اوج ایثار و شهادت طلبى فرزندان انقلاب در دفاع مقدس: این ویژگى ارزشمندترین و ماندگارترین میراث دهه ى اوّل انقلاب است که براى ملت، سرمایه ى معنوى و براى کشور، تاریخ درخشانى را بهوجود آورد
.
4.
تجربه ى مقاومت در دوران هشت ساله ى دفاع مقدس: ملت ما طى دفاع هشت ساله با همه ى توان، از شرف، دین، میهن و انقلاب خویش پاس دارى کرد و به رغم بهره مندى دشمن از کمک هاى بى دریغ بسیارى از کشورهاى غرب، کوچک ترین امتیازى به او نداد.
5 . گذر از تندباد بحران هاى سیاسى: شدت تهاجم و فشارهاى ناشى از این بحران ها حتى از تجاوز نظامى خارجى سهمگین تر، بازدارنده تر و شکننده تر بود. این گذر به رغم ترورهاى کور گروهک هایى بود که خیل عظیمى از متفکران و حامیان انقلاب را به شهادت رساند و وحشت ترور را به جان شهروندان عادى انداخت و ننگ نفرت انگیزى را از خود به جاى نهاد.
6 . برچیدن طومار لانه ى جاسوسى: امام راحل(قدس سره) تصرف این پایگاه توطئه ى استکبار و تداوم نقشه هاى استعمارى دوران سیاه گذشته را «انقلاب دوم» نامید. روابط پنهانى این مرکز جاسوسى با عوامل داخلى و خارجى ضدانقلاب ـ به گونه اى که در اسناد لانه ى جاسوسى آمده است ـ نشان مى داد. تداوم فعالیت هاى تخریبى اش انقلاب اسلامى را دچار انحراف مى کرد و کشور را به گذشته ى تاریکش باز مى گرداند.
7. اصلاحات: براى ترمیم آسیب هاى ناشى از تندروى ها و ایجاد رویه ى سالم براى دست یابى به راه کارهاى معتدل و منطقى براى نهادهاى انقلابى و جنبش هاى مردمى مسئله ى «اصلاحات» مطرح شد; به گونه اى که در فرمان هاى مکرر رهبر بزرگ انقلاب اسلامى و رهنمودهاى پیاپى و هشدارهاى صریح آن پیشواى دل سوز دیده مى شود و هر کدام حکایت از ماجراها و معضلات جارى در کشور و راه حل هاى مناسب آن ها دارد، مانند فرمان هشت ماده اى امام،هشدار به خبرگان قانون اساسىو رهنمود به دولت در زمان جنگ تحمیلى

یکى از مهم ترین اصلاحات انجام گرفته در اواخر دهه ى اوّل انقلاب، بازنگرى در قانون اساسى است که با فرمان امام(قدس سره) در سال 1368 ش. آغاز شد و در اثناى آن، رحلت جان گداز ایشان اتفاق افتاد. طى این رخداد بزرگ، چهل و هشت اصل از اصول قانون اساسى، بر اساس تجربیات ارزشمند دهه ى اوّل انقلاب اصلاح و تکمیل شد و سومین همه پرسى با شکوه در دهه ى اوّل انقلاب انجام پذیرفت.
8 . انقلاب فرهنگى در سطح فرهنگى، آموزشى و پژوهشى، بهویژه در دانشگاه ها: این تحول را که طى آن نهادهایى، چون ستاد انقلاب فرهنگى، شوراى عالى انقلاب فرهنگى، جهاد دانشگاهى، انجمن هاى اسلامى دانشجویى و نهاد نمایندگى ولى فقیه شکل گرفت، باید از تحولات سازنده ى دهه ى اوّل انقلاب به شمار آورد. رهنمودهاى حضرت امام(قدس سره) از آغاز این تحول ها، راه گشا و مبیّن مسائل مختلف راه بردى آن بود.
9. توسعه ى چشم گیر آموزش و بینش عمومى بهویژه آموزش و پرورش: این توسعه که در سطوح مختلف از طریق جایگاه هاى عمومى، مدرسه سازى، ارتقاى برنامه هاى آمورشى و مبارزه با بى سوادى انجام شد. نه تنها تعداد کلاس ها و دانش آموزان را به گونه ى بى سابقه اى افزایش داد، بلکه بینش، اطلاعات و سطح آموزش عمومى را افزایش بخشید. در این پیشرفت، عواملى، چون آموزش و پرورش، جایگاه هاى عمومى، رسانه هاى جمعى، مطبوعات، نهضت سوادآموزى و دیگر عوامل و زمینه هاى متأثر از انقلاب اسلامى نقش تعیین کننده داشتند

منبع:http://moffline.tebyan.net 

شنبه 30/3/1388 - 17:40

با رحلت رهبر بزرگ انقلاب اسلامى در پایان دهه ى اوّل انقلاب اسلامى، هر چند دشمنان انقلاب به بازماندن انقلاب و نظام از شتاب و توسعه امیدوار شدند، ولى هشیارى سران نظام و بیدارى ملت موجب شد در نخستین ساعات سرنوشت ساز، اقدام لازم براى انتخاب رهبر انقلاب انجام بگیرد و خبرگان رهبرى، حضرت آیت الله خامنه اى را به عنوان ولى فقیه و رهبر انقلاب معرفى کند.
این اقدام بزرگ نه تنها دشمنان را ناکام گذاشت و امیدهاى جدیدى را بهوجود آورد، بلکه حضور رهبرى در عرصه هاى قانونى، نظارت را فعال تر کرد. به ویژه آن که قانون اساسى جدید با افزودن مسئولیت ها و اختیارات رهبرى، چنین تحولى را ایجاب و فعال ترشدن نقش موثر رهبرى را مى طلبید
.
دهه ى دوم در حالى آغاز شد که رحلت جان سوز امام(قدس سره)، پیوند مسئولان و مردم را با انقلاب و نظام مستحکم تر و انگیزه ى پاس دارى از دو میراث ماندگار امام(قدس سره) را افزایش داده بود.
همین مراقبت ها و هشیارى ها توانست حرکت رو به توسعه ى نظام را شتاب بیش تر بخشد و نه تنها حضور مردم در صحنه هم چون گذشته ادامه یابد، بلکه شفاف تر و گسترده تر شود.
اگر دوره ى اوّل ـ دهه ى امام ـ را دهه ى «تجربه» بنامیم، باید دوره ى دوم را، دهه ى «شکوفایى و سازندگى» نام گذارى کنیم.
کشور در این دهه با شتاب روزافزون به مرحله ى بالندگى، توسعه و پیشرفت گام نهاد در حقیقت، در این دهه آثار و برکات انقلاب اسلامى یکى پس از دیگرى شکوفا و به نتایج نسبى رسید.
این دوره نیز تلخى ها و شیرینى هاى خود را داشت. فشارهاى سیاسى و اقتصادى از یک سو و تهاجم فرهنگى از سوى دیگر که با تک قطبى شدن جهان و نظم نوین، تشدید شد، هر یک موانعى را بر سر راه نظام ایجاد مى کرد، امّا انبوه موانع هرگز نتوانست انقلاب و نظام را متوقف کند.
یکى از مشخصه هاى دهه ى دوم، بروز و تشدید چالش ها و نقد و نظرهاى گوناگون پیرامون مسائل اساسى انقلاب و نظام اسلامى بود. در این میان، برخى با منطق و بعضى با گرایش هاى غیر اصولى و حربه هاى تبلیغاتى در این چالش ها حضور یافتند و نقش آفرینى کردند.

به نظر مى رسد پدیده ى نقد و نظر و روى کرد به چالش هاى اصولى در دهه ى دوم، پس از گذر از یک دهه ى تجربه، اجتناب ناپذیر بود، لکن برخى این پدیده ى علمى و اجتماعى را با سناریو نویسى، اشتباه گرفتند و یک دهه فرصت ارزشمند را از ملت فرهیخته ى ایران سلب کردند
.
در این دوره، رویکرد نظام، حرکت به سوى فرهنگ سازى و اقتصاد شکوفا بود، لکن به یک باره توسعه ى سیاسى که خواست اکثریت نسل جوان ـ نسلى که از دوران پهلوى و شرایط پیروزى انقلاب آگاهى نداشته ـ بود، شرایط جدیدى را در عرصه ى سیاسى کشور رقم زد و حماسه هاى نخستین انقلاب اسلامى را در دل ها و صحنه هاى انتخابات زنده کرد.
شرایط سیاسى ـ اجتماعى نیمه ى دوم از دهه ى دوم انقلاب اسلامى، مطبوعات و احزاب را فعال و شکاف هاى جناحى را تشدید کرد. این روند در هر نوع توسعه ى سیاسى که حضور قشرهاى جدید را به صحنه ى سیاسى بطلبد، اجتناب ناپذیر است.
هر چند بسیارى از رویارویى هاى جناحى براى انقلاب و نظام اسلامى، توان فرسا بوده است، لکن در شرایط انقلاب، عرصه هاى پربرکتى نیز وجود داشته که سرانجام امور به ظاهر ناخوش آیند را به نفع انقلاب به پایان برده است. در این راستا نمى توان رهنمودهاى تحول آفرین مقام معظم رهبرى را در پیچ و خم تندبادهاى سیاسى کشور نادیده گرفت.
عمل کرد دولت هاى دهه ى دوم انقلاب در این دوره، همواره امیدوارکننده بوده و نسل جوان را نسبت به انقلاب مؤمن تر و به آینده امیدوارتر ساخته است.
همه ى مشخصه هاى دوره اوّل را در این دوره، مى توان به روشنى دید و در یک کلام، نظام از چارچوب زمان امام(قدس سره) پا فراتر ننهاد و با آزاد شدن از بسیارى از بندهاى جنگ، رو به توسعه نهاد.
با شروع دهه ى سوم که ریشه در اعماق دهه ى دوم داشت، حال و هواى اعتدال گونه اى بر کشور حاکم و تجربه ها بیش تر شد، امّا غائله ها و چالش هایى که فروکش کرده بود به صورت هیاهوى مطبوعاتى رخ نمود و نسل نو را، به جاى پیوستن به خیل تجربه آموختگان انقلاب اسلامى، دچار اضطراب ساخت.
ناگهان در جهان حادثه اى رخ داد و استکبار به بهانه ى مبارزه با تروریسم، تهدیدهاى پنهانى خود را آشکار کرد و در جنگ طلبى چنان روشى را در پیش گرفت که جز کشورهاى هم سو و وابسته ى به امریکا، همه ى ملت ها را در وحشت فرو برد.
صرف نظر از علت هاى این پدیده ى شگفت انگیز و جنون آمیز که از ترور براى مبارزه با تروریسم یارى گرفت، اصولا بازتاب آن نه تنها در جهان اسلام به هم گرایى بیش تر انجامید، بلکه بر وفاق ملى و هم بستگى عمیق جناح هاى سیاسى در کشور ما نیز افزود، به طورى که همدلى موجود در این برهه از تاریخ انقلاب اسلامى، یادآور روزها و ماه هاى اوّلیه ى پیروزى انقلاب اسلامى بود

منبع:http://moffline.tebyan.net

شنبه 30/3/1388 - 17:39
در تاریخ انقلاب اسلامى، برخى بوق هاى رسانه اى و مطبوعاتى بارها شمارش معکوس براى زوال انقلاب ایران را آغاز و پایان آن را به کسانى که در رؤیاى بازگشت به دوران اسارت ملت ایران به سر مى بردند، نوید مى داد. به رغم این تلاش پیوسته، نه تنها انقلاب از حرکت بازنماند، بلکه روز به روز بر شتاب آن افزوده شد. شاید در این روند، اشتباهات پى درپى دشمنان انقلاب بى تاثیر نبوده است.
مقایسه ى دوره ى دوم انقلاب با دوره ى آغازین آن مى تواند، معیار سنجش قابل قبولى براى پیش بینى آینده ى انقلاب باشد، لکن این مقایسه به تنهایى نمى تواند براى امید به آینده ى انقلاب اطمینان بخش باشد، زیرا گاهى تحولات و بحران ها، کار قیاس در تاریخ را مختل و مقیاس هاى جدیدى را حاکم مى سازند. چه کسى مى توانست پیش بینى کند کشورى مثل انگلستان ـ با سابقه ى چند صد سال استعمار ـ در یک اشتباه بزرگ (حمایت از سلمان رشدى) چنان شرایطى بهوجود آورد که امام راحل(قدس سره) به راحتى با گفتن یک جمله، جهان اسلام را در برابر آن و استکبار، یک پارچه سازد. یا چگونه قابل پیش بینى بود که خط مشى امریکا در مبارزه با تروریسم، بار دیگر جهان اسلام را فشرده تر و ملت ایران را متحدتر سازد؟
این بدان معنى نیست که باید به امید قضا و قدرى که استکبار ترسیم مى کند، نشست، بلکه به معنى آن است که سمت و سوى آینده دو رو دارد و نمى توان از چنگ و دندان نشان دادن هاى قدرت هاى بزرگ هراسى به دل راه داد. ملت ایران از روزهاى نخستین آغاز نهضت اسلامى به رهبرى حضرت امام(قدس سره) و بنا بر رهنمودهاى پى درپى وى، همواره به قدرت بى پایان الهى و امدادهاى غیبى او امیدوار بوده و این بارقه ى امید را در تلاش همیشگى خود براى پاس دارى از انقلاب اسلامى متجلى ساخته است و به فرموده ى پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)توکل را با تلاش پى گیر در عمل همراه کرده است.
باید اعتراف کرد که هر نوع پیش گویى و پیش داورى در زمینه ى آینده ى انقلاب اسلامى، بدون برنامه ى حساب شده، نه ممکن است و نه مفید. آینده ى انقلاب اسلامى تنها در سایه ى یک برنامه ى جامع و قابل اجرا، تضمین شدنى است و البته گذشته و حال، همواره چراغ راه آینده است; به این معنى که کدام برنامه براى آینده ترسیم و اجرا شده است تا راه آینده را از هم اکنون بتوان دید.
در این صورت مى توان گفت هدف از تدوین برنامه ى سوم کشور توسط مجلس شوراى اسلامى و بر اساس خط مشى هاى کلى که رهبر انقلاب ترسیم کرد، پویا نگاه داشتن نظام و ایجاد شتاب در جریان آینده ى انقلاب اسلامى است
.

در برنامه ى سوم، همه ى ویژگى هاى توسعه ى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، علمى، پژوهشى و فرهنگى کشور دیده شده است، با این وصف هنوز نگرانى ها از میان نرفته است، زیرا چگونگى اجراى برنامه ى کلان سوم است که مى تواند امیدوار یا ناامیدکننده باشد. افزون بر این باید پرسید: آیا تنها با شکوفایى اقتصادى، توسعه ى سیاسى و پیشرفت هاى علمى، پژوهشى و فرهنگى مى توان به آینده ى انقلاب دل بست.؟


اگر این همه شکوفایى، با افول معنویت و دل سردى از ارزش هاى انقلاب و بى تفاوتى نسبت به حمایت از انقلاب اسلامى همراه باشد آیا باز هم مى توان در سایه ى چنین برنامه هاى کلانى به آینده ى انقلاب دل بست.؟
!

بیایید همیشه به یاد داشته باشیم که امام(قدس سره) فرمود:
از قدرت نظامى دشمن هراسى به دل راه ندهید، از آن بترسید که معنویت در افق جامعه ناپدید شود
.

منبع:http://moffline.tebyan.net
شنبه 30/3/1388 - 17:39

طبق دلایل فراوان از جمله آیه شریفه ؛ یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم 1

اطاعت از اوامر ائمه معصومین علیه السلام همانند اطاعت از اوامر پیامبر صل الله علیه وآله وسلم بر مسلمانان واجب و مخالفت با آن حرام و موجب عذاب الهى است ؛ زیرا اطاعت در هر دو مورد مانند اطاعت خداوند به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطى بر مومنان واجب گردیده است .
ولى در آنجا كه امر و دستور امام ، جنبه استغاثه و استمداد پیدا كند، مخالفت با آن تنها حرام است ، بلكه حرمت آن تشدید و مجازات آن هم مضاعف و كیفر آن شدیدتر خواهد گردید؛ زیرا استمداد و استغاثه امام ، حاكى از مظلومیت خط كلى اسلام و نیاز شدید قرآن به حمایت و بیانگر حساسیت شرایط و اوضاع است و باید مسلمانان نداى مظلومیت او را دریابند و با تمام توان حتى با نثار خون و بذل جان به دفاع از آن بشتابند و لذا مسامحه در این امر مهم و عدم استجابت به این استغاثه كه تضعیف حق و تقویت باطل را در پى خواهد داشت ، موجب شدیدترین مجازات و سخت ترین عذاب اخروى خواهد گردید؛ مثلا فاصله و فرق زیادى است بین موعظه و امر حسین بن على علیه السلام كه فرمود:
اعتبروا ایها الناس بما وعظ الله به اولیاء من سوء ثنائه على الاحبار... .2
(از به بدى یاد نمودن خداوند علماى یهود را كه به وسیله آن اولیاى خود را پند داده است ، عبرت اى مردم بگیرید ).
با استغاثه آن ضرت كه در روز عاشورا فرمود هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله صل الله علیه وآله وسلم ؟... هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟... 3
(آیا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آیا فریاد رسى هست كه به امید پاداش خداوندى به فریاد ما برسد ).
با این مقدمه ، اهمیت این نوع پیام حسین بن على علیه السلام و انگیزه تهدید نمودن كسانى كه به نداى آن حضرت پاسخ مثبت نداده اند، با جملات :
(اكبه الله فى نار جهنم ) و: (یكبه عل منخریه فى النار ) آیا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آیا فریاد رسى هست كه به امید پاداش خداوندى به فریاد ما برسد ). روشن مى گردد چرا كه كلمه (اكب ) به مفهوم شدت ذلت و خوارى مى باشد.
و در اینجا تذكر این نكته را لازم مى دانیم كه مقاومت و رهبرى امت در زمان غیبت و عدم حضور ائمه معصومین علیه السلام بر اساس ‍ دلایل قطعى به جانشینان آنان یعنى علما و فقهایى كه داراى شرایط ولایت و رهبرى امت هستند واگذار گردیده است . و طبعا اوامر آنان نیز از لحاظ وجوب اطاعت و كیفر مخالفت ، مانند اوامر ائمه معصومین خواهد بود.
1 / 11 - یابن الحر!... ان استطعت ان لا تسمع صراخنا و لا تشهد وقعتنا فافعل ، فوالله لا یسمع و اعیتنا احد و لا ینصر نا الا اكبه الله فى نار جهنم 4)
(پسر حر!...حالا كه حاضر نیستى در راه ما از جان بگذرى ، اگر مى توانى از این منطقه دور شو تا صداى استغاثه ما را نشنوى و جنگ ما را نبینى ؛ زیرا به خدا سوگند! اگر كسى استغاثه ما را بشنود و بر ما یارى نكند، خداوند او را با ذلت به آتش جهنم خواهد كشید ).
حسین بن على علیه السلام این جمله را در (منزل بنى مقاتل ) در نزدیكى كربلا به (عبیدالله حر جعفى ) ایراد نمود، هنگامى كه در میانشان ملاقاتى به وقوع پیوست دعوت آن حضرت را در توبه نمودن از خطاهاى گذشته اش و یارى نمودن به فرزند پیامبر، رد نمود و خواست اسب معروف خود را نام (ملحقه ) را در اختیار آن حضرت قرار دهد، در اینجا بود كه امام علیه السلام فرمود:

لا حاجة لنا فى فرسك و لا فیك ، و ما كنت متخذ المضلین عضدا .
(ما نه تو نیاز داریم و نه به اسب تو، زیرا كه من از افراد گمراه براى خود نیرو نمى گیرم ).
پس به عنوان نصیحت و موعظه فرمود:
ان استطعت ان لا تسمع صراخنا و لا تشهد وقعتنا فافعل ... .
2 / 11 - انطلقا فلا تسمعا لى واقعة و لا تریالى سوادا، فانه من سمع واعیتنا او راءى سوادنا فلم یجبنا او یغثنا كان حقا على الله عزوجل ان یكبه على منخریه فى النار5)
(شما (دو نفر) از این منطقه دور شوید تا صداى استغاثه مرا نشوید و اثرى از من نبینید؛ زیرا هر كس استغاثه ما را بشنود و سیاهى ما را ببیند پس پاسخ ما را ندهد و به فریاد ما نرسد، بر خداوند است كه او را با ذلت تمام به دوزخ وارد كند ).
امام حسین علیه السلام این جمله را نیز در (منزل بنى مقاتل ) خطاب به (عمروبن قیس مشرقى ) و پسر عمویش ، فرمود آنگاه كه این دو نفر به حضور امام رسیدند، آن حضرت از ایشان سؤ ال فرمود كه آیا براى نصرت و یارى امام خود به اینجا آمده اید؟ آنان عذر آورده و خود را در ظاهر براى رفتن به كوفه مجبور دانستند.
اینجا بود كه امام علیه السلام با این جملات به ارشاد و راهنمایى آنان پرداخته و فرمود كه اگر بناست به كوفه برگردید، هر چه سریعتر این كار را انجام دهید، و از منطقه خارج شوید.

3 / 11 - فول هربا حتى لاترى مقتلنا فوالذى نفس حسین بیده لا یرى الیوم مقتلنا احد ثم لا یعیننا الا دخل النار 6)
(هرثمه از این منطقه فرار كن تا جنگ ما را نبینى زیرا سوگند به خدایى كه جان در ید قدرت اوست هر كس جنگ ما را نبیند و یاریمان نكند به آتش داخل خواهد شد ).
ابن ابى الحدید از نصر بن مزاحم با اسناد، از هرثمه نقل مى كند كه من در جنگ صفین به همراه على علیه السلام بودم در مراجعت به كوفه راه ما از سرزمین كربلا بود و در همان سرزمین توقف نموده و با آن حضرت نماز بجاى آوردیم امیر مومنان علیه السلام پس ‍ از نماز مشتى از خاك كربلا را برداشت و آن را بویید و گفت چه خوش خاكى هستى تو اى خاك كربلا زیرا مردمى از درون تو محشور مى شوند كه بدون حساب داخل بهشت مى گردند.
هرثمه مى گوید: چون به خانه ام بازگشتم براى همسرم (جرداء ) دختر سمیر كه از شیعیان خالص على علیه السلام بود خاطرات سفر جنگ را تعریف و آنچه را كه از على بن ابیطالب در كربلا دیده و شنیده بودم براى او نقل و اضافه نمودم كه اى جرداء تو كه على علیه السلام را این همه دوست دارى بگو ببینم : آیا او به غیب آگاه است كه اینگونه كربلا را توصیف مى كند؟ همسرم گفت دست از سرم بردار و این حرفها را كنار بگذار و یقین بدان كه به جز حق بر زبان على علیه السلام جارى نمى گردد.
هرثمه مى گوید: سالها از این جریان گذشت تا اینكه عبیدالله بسیج عمومى بر علیه حسین بن على علیه السلام اعلام نمود و من نیز در سپاهى بودم كه بر علیه آن حضرت گسیل گشته بود، چون به امام حسین و یارانش رسیدم ، محلى را كه قبلا به همراه على علیه السلام در آن بودیم و جایگاهى كه حضرت از خاكش ‍ برداشته بود، شناختم و به یاد فرمایش امیر المومنین علیه السلام افتادم ، لذا از آمدنم با لشكر ابن زیاد نادم گشته و سوار بر اسب شده در مقابل حسین علیه السلام قرار گرفتم و آنچه را از پدرش على علیه السلام در این منزل شنیده بودم اظهار نمودم ، حسین بن على علیه السلام فرمود: حالا حامى ما هستى یا دشمن ما؟ عرض كردم یابن رسول الله نه حامى شما هستم و نه دشمن شما زیرا من زن و فرزندم را در كوفه رها كرده ام و از ابن زیاد بر آن بیمناكم . حسین علیه السلام فرمود اى هرثمه : (فول هربا حتى لاترى متلنا...) هرثمه گوید با شنیدن این جمله بسرعت به سوى كوفه حركت كردم و از خیمه ها دور شدم تا شاهد جنگ و كشته شدن آن حضرت نباشم

پی نوشت هال:

1-نساء / 59.

2-تحف العقول / 237.
 

3-لهوف / 50.
 

4-مقتل مقرم / 189 با اختلاف مختصر در متن طبرى 7 / 306. كامل ابن اثیر 3 / 282 و امالى صدوق ، مجلس 30

مقتل مقرم / 190. عقاب الاعمال ، شیخ صدوق ، به پاورقى آقاى غفارى / 409. رجال كشى / 74

منبع وبلاگ:yaran-hosein

شنبه 30/3/1388 - 17:35

این بود پیامهاى اتمام بخش حسین بن على علیه السلام . به طورى كه قبلا اشاره نمودیم ، در این بخش علاوه بر پیام اتمام حجت ، با پیامهاى استمداد و استغاثه آن حضرت هم آشنا خواهیم گردید و اینك :

- اما من مغیب یغیثنا لوجه الله ؟! اما من داب یذب عن حرم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم 1)
(آیا فریاد رسى نیست كه براى رضاى خدا به فریاد ما برسد؟! آیا دفاع كننده اى نیست كه از حرم رسول خدا (ص ) دفاع كند؟! ).
امام علیه السلام این جمله را در روز عاشورا، در ضمن جملاتى پس از آنكه سخنرانى عمومیش تمام شد، ایراد فرمود، آنگاه كه از طرف دشمن ، گروه تیراندازان ، یاران حسین بن على علیه السلام را تیرباران نمودند و تعدادى از آنان را به خاك و خون كشیدند و طبق نقل مرحوم مقرم ، چون صداى استغاثه امام علیه السلام به گوش اهل بیت آن حضرت رسید، صداى گریه و ناله از میان خیمه ها برخاست .

2 / 16 - هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ؟! هل من موحد یخاف الله فینا؟! هل من مغیث یرجو الله فى اغاثتنا؟! هل من معین یرجو ما عند الله فى اعانتنا؟ 2! .
(آیا مدافعى هست از حرم رسول خدا دفاع كند؟! آیا بنده یكتا پرستى هست درباره ستمى كه بر ما وارد مى شود از خدا بترسد؟! آیا فریاد رسى هست كه به امید خداوندى به فریاد ما برسد؟! آیا یارى دهنده اى هست كه به امید ثواب الهى به یارى ما برخیزد؟! ).
طبق نقل خوارزمى ، امام علیه السلام این جملات را با صداى بلند و به عنوان اتمام حجت ، خطاب به لشكریان عمر سعد ایراد فرمود در حالى كه همه یاران آن حضرت به شهادت رسیده بودند.
3 / 16 -
یا كرام ! هذه الجنة !... فحاموا عن دین الله و دین نبیه و ذبوا عن حرم رسول صلى الله علیه و آله 3)
(اى عزیزان ! اینك درهاى بهشت به روى شما باز شده است پس ، از دین خدا و آیین پیامبرش حمایت و از حرم رسول دفاع كنید ).
این جملات را امام علیه السلام پس از اقامه نماز ظهر روز عاشورا هنگامى كه عده اى از یاران در مقابلش به روى خاك افتاده و به درجه شهادت و سعادت ابدى نایل گردیدند، ایراد فرمود، گرچه این خطاب ، استغاثه و استمداد به ظاهر متوجه یاران و اصحاب آن حضرت بود كه در انتظار شهادت ، دقیقه شمارى مى نمودند، اما در حقیقت دعوتى عام استغاثه اى فراگیر و بیان وظیفه اى بود كه شامل تمامى كسانى مى شد كه صداى آن حضرت را مى شنیدند

پی نوشت ها:

1-مقتل مقرم / 240 و لهوف / 90.
2-مقتل خوارزمى 2 / 32

3-مقتل مقرم / 246.

منبع وبلاگ:yaran-hosein

شنبه 30/3/1388 - 17:34

فرازها و جملات متعددى از حسین بن على علیه السلام نقل شده است كه بیانگر شجاعت ، شهامت و استقامت اهل بیت و یاران آن حضرت و گویاى صداقت و بالاترین مرحله وفادارى آنان به آیین اسلام ، قرآن و مقام ولایت است .

در یك كلمه ، این جملات و فرازها (پیام شجاعت ) یاران فرزند رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم از زبان آن حضرت و بیانگر استقامت و پایدارى آنان در كلام پنجمین فرد از (اصحاب كساء ) است . و هر یك از این جملات ، مدال افتخارى است كه در صفحه تاریخ تاواپسین روز، بر سینه آنان و در روز قیامت در سیمایشان خواهد درخشید، خداوند در توصیف اهل ایمان مى فرماید:
یوم ترى المومنین و المومنات یسعى نورهم بین ایدیهم و بایمانهم بشراكم الیوم جنات تجرى من تحتهاالانهار خالدین فیها ذلك هو الفوز العظیم1 .
( (این پاداش بزرگ ) در روزى است كه مردان و زنان با ایمان را مى نگرى كه نورشان پیش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى كند (و مى نگرى كه نورشان پیش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى كند ( و به آنها مى گویند:) بشارت باد بر شما امروز به باغهایى از بهشت كه نهرها زیر (درختان ) آن جارى است ؛ جاودانه در آن خواهید ماند! و این همان رستگارى بزرگ است ).
مناسب است مطلبى را كه (ابن الحدید ) در همین زمینه نقل نموده ، در اینجا بیاوریم :
او مى گوید به یك نفر از لشكریان عمر سعد كه در جنگ با حسین بن على علیه السلام شركت كرده بود، گفتند واى بر شما كه فرزندان پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم را كشتید! آن شخص پاسخ داد:

عضضت بالجندل ، انك لو شهدت ما شهدنا لفعلت ما فعلنا، ثارت علینا عصابة ایدیها فى مقابض سیوفها كالا سود الضاریة ، تحطم الفرسان یمینا و شمالا، و تلقى انفسها على الموت ، لا تقبل الامان ، و لا ترغب فى المال ، و لا یحول حائل بینها و بین الورود على حیاض المنیة او الاستیلاء على الملك ، فلو كففنا عنها رویدا لاتت على نفوس العسكر بحذافیرها، فما كنا فاعلین ، لا ام لك .
(دهانت بشكند! آنچه را كه ما دیدیم اگر تو نیز مى دیدى ، كارى را مى كردى كه ما انجام دادیم ؛ زیرا گروهى را در مقابل خود دیدیم كه دست در قبضه شمشیرشان مانند شیران غرنده در حالى كه شجاعان لشكر را از چپ و راست در هم مى شكستند به سوى مرگ مى شتافتند، نه از كسى قبول امام مى كردند و نه به مال دنیا میل و رغبت مى نمودند. آخرین خواسته آنان این بود: یا مرگ یا پیروزى ، اگر كمى فرصت مى دادیم از لشكر ما یك نفر زنده نمى گذاشتند، با این شرایط چه مى توانستیم بكنیم ، مادرت به عزایت بنشیند؟! ).
اینكه این پیامها:

1 / 12 - من كان فینا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا، راحل مصبحا ان شاء الله 2
(هر یك از شما حاضر است در راه ما از خون خود در گذرد و براى لقاى خدا (شهادت ) نثار جان كند، آماده حركت با ما باشد كه ان شاءالله من فردا صبح حركت خواهم نمود ).
این فراز آخرین جمله سخنرانى حسین بن على علیه السلام است كه شب هشتم ذیحجه سال شصت در مكه ایراد و روز هشتم به سوى عراق حركت نمود.
2 / 12 - اما بعد، فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خیرا من اصحابى ، و لا اهل بیت ابر و لا اوصل من اهل بیتى ، فجزاكم الله عنى جمیعا خیرا

3اما بعد، من اصحاب و یارانى بهتر از یاران خود ندیده ام و نه اهل بیتى باوفاتر و صدیق تر از اهل بیتم . خداوند به همه شما در حمایت از من پاداش نیكو بدهد ).
این جمله از فرازهاى سخنرانى حسین بن على علیه السلام در شب عاشورا است كه خطاب به اهل بیت و اصحابش ایراد فرمود.

3 / 12 - و الله ! لقد بلوتهم فما وجدت فیهم الا الاشوس ‍ الافعس ، یستاتنسون بالمنیة دونى استیناس الطفل الى محالب امه .(96)
(به خدا سوگند! آنان (اصحابم ) از آزمودم و ندیدم آنان را مگر دلاور و غرنده (شیروار) و با صلابت و استوار (كوهوار) كه به كشته شدن در كنار من چنان مشتاقتند مانند اشتیاق طفل شیر خوار به پستان مادرش ).
امام علیه السلام این جمله را شب عاشورا در پاسخ زینب كبرا علیهما السلام فرمود، آنگاه كه سؤ ال كرد از برادر! آیا یاران خود را آزموده اى و به نیت آنان پى برده اى ؟! مبادا در موقع سختى ، دست از تو بردارند و در میان دشمن ، تو را تنها بگذارند.

4 / 12 - جزاكما الله یا ابنى اخى بوجد كما من ذلك و مواساتكما ایاى بانفسكا احسن جزاء المتقین .4(اى فرزند برادران من ! خداوند در مقابل این احساس وظیفه و نصرت و یارى كه نسبت به من انجام داده اید، بهترین پاداش متقین را بر شما عنایت كند ).
حسین بن على علیه السلام این جمله تشكرآمیز را خطاب به (سیف ) و (مالك ) كه دو پسر عمو بودند، ایراد فرمود، آنگاه كه دید گریه مى كنند و آن حضرت چون علت گریه آنان را سؤ ال فرمود، پاسخ دادند:

(به خدا سوگند! نه از ترس جان خودمان بلكه براى تنهایى شما گریه مى كنیم در حالى كه مى بینیم ما یك جان بیشتر نداریم . و بجز یكبار كشته شدن كارى از ما ساخته نیست ).
5 / 12 - الا انى زاحف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر 5
(آگاه باشید كه من با همین گروه كم از یارانم و با عقب نشستن كسانى كه انتظار یارى و كمك از آنان مى رفت ، به سوى جهاد در راه خدا خواهم رفت ).
امام علیه السلام این جمله را كه دلیل بر استقامت و پایدارى یك گروه با تعداد كم ولى داراءى ایمان ثابت است ، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا ایراد فرمود.
6 / 12 - انت الحر كما سمتك امك ، و انت الحر فى الدنیا و الاخرة .6
(تو آزاد مرد هستى همانگونه كه مادرت تو را (حر ) نامیده است و تو آزاد مردى در دنیا و در آخرت ).
امام علیه السلام آنگاه كه در كنار پیكر خون آلود (حر ) نشست و خون از سر و صورت او پاك مى نمود، این جمله را - كه مدال افتخارى است در سینه او - ایراد فرمود

پی نوشت ها:

1-حدید / 12.
 

2-بحارالانوار 347 / 44. لهوف / 53 و مثیر الاحزان / 41.

3-طبرى 6 / 238. كامل ابن اثیر 3 / 285 و مقاتل الطالبین / 82.
 

4-مقتل مقرم / 219.

5-بحار الانوار 45 / 29. تنقیح المقال 2 / 78. طبرى 6 / 253 و ابن اثیر 3 / 292.

6-مقتل مقرم / 234، متن مشروح این خطبه را در سخنان حسین بن على علیه السلام نقل نموده ایم ، مراجعه شود.
منبع وبلاگ:yaran-hosein

شنبه 30/3/1388 - 17:33

ترجمه و توضیح لغات :
ا
لسائرینَ بالْجور وَالعُدوان : عَمَل كنندگان به ستمگرى و دشمنى مردم ؛ مى گویند سارَالسُّنَّة : وَسارَ بِالسُّنَّةِ: به آن سنت عمل كرد. اَبَیْتُمْ (از اَبى ، یَاءْبى ، اِباءً): امتناع كردن .
ترجمه و توضیح :
چ
نانكه در فصل پیش ملاحظه فرمودید امام علیه السلام در منزل ((شراف )) با حربن یزید و سپاه وى كه اولین سپاه اعزامى از طرف ابن زیاد بود به هم رسیدند. بعد از اتمام نماز ظهر و سخنرانى امام علیه السلام نماز عصر را نیز هر دو سپاه به امامت حسین بن على انجام دادند آنگاه امام سخنرانى دوم خود را بعد از نماز عصر خطاب به سپاهیان ((حر)) چنین ایراد فرمود:
((مردم ! اگر از خدا بترسید و بپذیرید كه حق در دست اهل حق باشد موجب خشنودى خداوند خواهد گردید و ما اهل بیت پیامبر به ولایت و رهبرى مردم شایسته تر و سزاوارتر از اینها (بنى امیه ) مى باشیم كه به ناحق مدعى این مقام بوده و همیشه راه ظلم و فساد و دشمنى با خدا را در پیش گرفته اند و اگر در این راهى كه در پیش گرفته اید پافشارى كنید و از ما روى بگردانید و حق ما را نشناسید و فعلاً خواسته شما غیر از آن باشد كه در دعوتنامه هاى شما منعكس بود، من از همین جا مراجعت مى كنم )).
چون سخن امام علیه السلام به پایان رسید، ((حر)) اظهار داشت كه ما از این دعوتنامه ها خبرى نداریم .
امام به
((عقبة بن سمعان )) دستور داد دو خُرْجین كه مملو از نامه هاى مردم كوفه بود حاضر نمود ولى ((حر)) باز هم از این نامه ها اظهار بى اطلاعى كرد و گفتگویى در میان وى و امام واقع گردید كه در فراز آینده ملاحظه خواهید نمود.
سه نكته مهم در این سخنرانى
ا
مام علیه السلام در این سخنرانى به سه نكته بسیار جالب و حساس اشاره نموده است1 - معرفى اهل بیت و خاندان پیامبر  بیان پاكى و طهارت وقداست آنها كه در اثر این پاكى و طهارت ، از خداوند متعال مقام ولایت و سرپرستى امت به آنان محول گردیده است .
2 - معرفى مخالفان خویش كه آنان مردمانى ستمگر و فاسد بوده و به ناحق و از راه ظلم و زور حكومت مسلمانان را به دست گرفته اند.
و اما سومین نكته اى كه در هر دو سخنرانى امام علیه السلام به آن تكیه شده این است كه امام علت و انگیزه سفر خویش را به سوى كوفه (نه انگیزه قیام و مبارزه اش را) صریحا روشن ساخته است كه این سفر طبق دعوت مردم این شهر بوده نه ابتدائا و بدون دعوت و اگر مردم این شهر كه حاضرین نیز جزء آنها هستند از دعوت خود نادم و پشیمان گردیده اند امام نیز حاضر است از همان راهى كه آمده مراجعت كند
.
اگر حسین بن على (ع ) آزاد بود به مدینه مراجعت مى فرمود؟
منتهى در اینجا این سؤ ال مطرح مى گردد كه اگر واقعا مردم كوفه و در آن برهه ، سپاهیان ((حر)) امام را آزاد مى گذاشتند آن حضرت به سوى مدینه باز مى گشت و دست از مبارزه اى كه در پیش گرفته بود مى كشید؟
باید پاسخ این سؤ ال را از متن سخنان امام علیه السلام بویژه از همین سخن آن حضرت كه در منزل
((شراف )) بیان كرده است به دست آورد؛ زیرا از این دو سخنرانى امام به وضوح پیداست كه سخنان وى جنبه اتمام حجت دارد و براى قطع هر نوع عذر و بهانه از سوى آن گروه از مردم كوفه بوده است كه آن حضرت این حقیقت را به صراحت بیان داشت :((اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَى اللّه وَالَیْكُمْ؛)) یعنى این سخنان من اتمام حجت است براى شما و رفع مسؤ ولیت در پیشگاه خدا)).
حسین بن على علیهما السلام با این بیان مى خواهد به آنان تفهیم كند كه آمدن من به شهر شما جنبه تهاجم و حمله به این شهر و مردمان آن را ندارد و اگر كارگزاران بنى امیه براى به وجود آوردن جوّ مسموم چنین تبلیغات سوئى راه بیندازند، كذب محض و خلاف واقع مى باشد بلكه این سفرى است كه طبق دعوت قبلى مردم كوفه انجام گرفته است .
و اما اصل موضوع و مساءله مبارزه و یا انصراف و برگشت امام علیه السلام از آن منطقه بدان معنا نیست كه اگر مردم كوفه از دعوت خویش منصرف شده باشند آن حضرت هم به خانه خود برمى گردد و دست از مبارزه برمى دارد بلكه منظور آن حضرت این است كه در صورت انصراف مردم كوفه از دعوت و وعده پشتیبانى و همكارى ، ما هم به این شهر نمى آییم و اما اصل عدم بیعت با یزید بن معاویه و ادامه مبارزه با وى همچنان به قوت خود باقى است اگرچه به كشته شدن ما منجر شود منتهى این مبارزه اگر در كوفه نباشد در هر نقطه دیگر امكان پذیر است ؛ زیرا اگر منظور امام علیه السلام غیر از این بود و اگر دستگاه حكومتى همین اندازه احساس مى نمود كه حسین بن على علیهما السلام نه تنها دست از مبارزه كشیده بلكه قاطعیت خود را از دست داده و حالت شك و تردید بدو راه یافته است هیچگاه حاضر نبود با آن حضرت درگیر شود؛ زیرا مى دانست كه این درگیرى براى حكومت بنى امیّه سنگین خواهد بود
.
خلاصه :
درگیرى سپاه یزید با امام علیه السلام و آن جنگ و خونریزى دلیل محكم و روشنى است بر عدم انصراف امام علیه السلام از مبارزه .
گذشته از این هریك از سخنان امام از مدینه تا شهادت نیز دلیل و گواه دیگرى است بر آن عزم راسخ و تصمیم قاطع و خلل ناپذیر.
او كه مى گوید:فَقَتْلُ إ مْرِى ءٍ بِالسَّیْفِ فِى اللّه اَفْضَل  1ُ
او كه مى گوید:
((سَاءمْضِى وَمَا بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَى الْفَتى 2
او كه مى گوید:
((هَیْهاتَ مِنَّاالذِّلَّة 3ُ
او كه مى گوید:
((لااُعْطیهِمْ بِیدى اِعْطاءَ الذَّلِیلِ وَلا اَفِرُّ مِنْهُمْ فِرارَالْعَبیدِ 4
او كه مى گوید:
((وَیَزیدُ شارِبُ الْخُمُورِ... وَمِثلى لایُبایِعُ مِثْلَه 5ُ
او كه مى گوید:
((وَاللّه لااُعْطِى الدَّنِیَّةَ مِنْ نَفْسِى 6
آرى ، او كه دیدش این است به هیچ قیمتى حاضر نیست از مبارزه اى كه در پیش گرفته است و از هدفى كه تعقیب مى كند دست بردارد
.
خلاصه اینكه :

آزاد بودن امام علیه السلام از سوى مردم كوفه كوچكترین اثر مثبت و منفى در اصل مبارزه آن حضرت نداشت همانگونه كه اصل دعوت آنان نمى توانست انگیزه و علت مبارزه و قیام آن حضرت باشد

پی نوشت ها:

1-براى مرد، كشته شدن در راه خدا افتخار است .
2-من به سوى مرگ مى روم و مرگ بر جوانمرد ننگ نیست .
3-هیهات كه ما به زیربار ذلت برویم !
4-نه دست ذلت به آنان مى دهم و نه مانند بردگان از برابرشان فرار مى كنم .
5-شخصیتى همچو من هرگز با یزید شرابخوار بیعت نمى كند.
6-به خدا سوگند! كه به زیر بار پیمان حقارت بار آنان نخواهم رفت .
منبع وبلاگ:yaran-hosein

شنبه 30/3/1388 - 17:31

متن سخن :
((... اِنِّى رَاءَیْتُ فى مَنامى كَاءَنَّ كِلاباً قَدْ شَدَّتْ عَلَىَّ تَنْهَشُنِى
وَفِیها كَلْبٌ اَبْقَعُ رَاءْیْتُهُ اَشَدَّها
وَاظُنُّ اَنَّ الذَّى یَتَوَلّى قَتْلى رَجُلٌ اَبْرَصُ مِنْ هؤُلاءِ الْقَوْمِ.
وَاِنِّى رَاءیْتُ رَسُولَاللّه بَعْدَ ذلِكَ وَمَعَهُ جَماعَةٌ مِنْ اَصْحابِهِ
وَهُوَ یَقُولُ اَنْتَ شَهیدُ هِذِهِ الاُمَّةِ
وَقَدِ اسْتَبْشَرَبِكَ اءهْلُ السَّماواتِ وَاَهْلُ الصَّفیحِ الاَعلى
وَلْیَكُنْ اِفْطارُكَ عِنْدِى اللَّیْلَةَ عَجِّلْ
وَلا تُؤْخِّرْ فَهَذا مَلَكٌ قَدْ نَزَلَ مِنَالسَّماءِ لِیَاءْخُذَ دَمَكَ فى قارُورَةٍ خَضْراءَ
فَهذا ما رَاءْیتُ وَقَدْ اَنِفَ الاَمْرُ وَاقْتَرَبَ الرَّحِیلُ مِنْ هذِهِ الدُّنْیا لا شَكَّ فیه 1

ترجمه و توضیح لغات :
شَدَّتْ عَلىَّ: بر من حمله نمود: نَهْش : گاز گرفتن ، پاره كردن . اَبْقَع : سفید و سیاه . اَبْرَص : مبتلا به مرض برص . اِسْتِبْشار: مژده دادن ، خوشحال بودن . صفیح اَعْلى : ملكوت اعلى . قارُورَةٍ: شیشه . اَنِفَ (بر وزن حَسِبَ): فَرا رسید. رَحیل : هنگام كوچ كردن .
ترجمه و توضیح :
صاحب ((نَفَس المهموم )) از مرحوم صدوق ؛ نقل مى كند كه در ساعتهاى آخر شب عاشورا خواب سبكى چشم امام علیه السلام را فرا گرفت و چون بیدار گردید خطاب به یاران و اصحابش فرمود: ((من در خواب دیدم كه چندین سگ شدیدا بر من حمله مى كنند و شدیدترین آنها سگى بود به رنگ سیاه و سفید و این خواب نشانگر آن است از میان این افراد كسى كه به مرض برص مبتلاست قاتل من خواهد بود)).
امام علیه السلام سپس فرمود: و پس از این خواب ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را با گروهى از یارانش دیدم كه به من فرمود:
((تو شهید این امت هستى و ساكنان آسمانها و عرش برین ، آمدن تو را به همدیگر مژده وبشارت مى دهند، تو امشب افطار را در نزد من خواهى بود، عجله كن و تاءخیر روا مدار و اینك فرشته اى از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شیشه سبزرنگى جمع آورى كند)).
ترسیم واقعیت به صورت رؤ یا

آنچه بنا بود به زودى واقع شود، در خواب و به صورت رؤ یا براى امام علیه السلام ترسیم گردیده و او نیز به همان صورت به یاران جانباز و فداكار خود بیان فرموده است تا مساءله اى از آنان مخفى و مستور نماند.
شهادت در فرداى همان شب ، خصوصیات قاتل و مبتلا بودن وى به مرض برص كه به صورت
((سگ سیاه و سفید)) ترسیم شده ، مهمان رسول خدا بودن ، استقبال فرشتگان از روح زنده بزرگ شهید اسلام و ذخیره كردن خون وى كه باید همیشه در عروق پیروانش جوشان بماند همه این حقایق در همان خواب - به صورتى كه نقل گردید - نشان داده شده و روز عاشورا تحقق پذیرفته است

پی نوشت ها:

1-مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 252. نفس المهموم ، ص 125.
 .
منبع وبلاگ:yaran-hosein

شنبه 30/3/1388 - 17:30

مدتى كوفه از باران رحمت محروم بود؛ از اینرو كوفیان نزد على علیه السلام آمده و از حضرت خواستند كه از خداوند متعال باران طلب كند

حضرت على علیه السلام این كار مهم را بر عهده امام حسین علیه السلام گذارد؛ از اینرو امام حسین علیه السلام به پا خاست و بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
اللهم ! معطى الخیرات و منزل البركات ! ارسل السماء علینا مدرارا واسقنا غیثا مغزارا واسعا غدقا مجلا سحا سفوحا فجاجا تنفس به الضعف من عبادك و تحیى به المیت من بلادك . آمین رب العالمین !
بارالها! اى بخشنده خیرات و فرود آورنده بركات ! باران سرشار بر ما بباران و ما را با بارانى فراگیر، انبو، پرداه ، وسته و مستمر، روان و فرو رونده در زمین عطا فرما كه ناتوانى را از بندگانت برداشته و زمین هاى مرده خود را زنده سازى . آمین اى پروردگار هستى !

دعاى حضرت تمام نشده بود كه آسمان را ابر گرفت و بارندگى شروع شد 1.
من تعجل لاخیه خیرا، وجده اذا قدم علیه غدا 2 .
كسى كه در رساندن خیر و نیكى به برادرش شتاب ورزد، آن نیكى را فردا (قیامت ) كه بر آن وارد مى شود، خواهد یافت
.
پی نوشت ها:

1-بحار الانوار 44/187.

2-كشف الغمه 2/29 و بحار الانوار 78/121.
منبع:http://yaran-hosein.mihanblog.com

شنبه 30/3/1388 - 17:29
دبیر کل حزب الله لبنان اجرای مجازات اعدام برای جاسوسان رژیم صهیونیستی در لبنان صرفنظر از مذهب و مناطق سکونتشان را خواستار شد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از شبکه تلویزیونی المنار، سید حسن نصرالله در ادامه سخنرانی خود به مناسبت روز "مقاومت و آزادسازی اراضی اشغالی" در شهر "النبطیه" اظهار داشت که حزب الله خواهان دولتی قوی است به طوری که این دولت بر اراضی و مردم لبنان دارای حاکمیت باشد و در عمل و نه شعار، اعتماد به نفس را در مردم به وجود آورد.

وی در بخش دیگر سخنان خود با پرداختن به موضوع کشف شبکه های جاسوسی در لبنان ضمن قدردانی از تلاش های نیروهای امنیتی کشور در شناسایی این شبکه ها طی ماه های اخیر اظهار داشت که ارتباط جاسوس های رژیم صهیونیستی باید از هر منطقه و خانه ای در لبنان قطع شود.

دبیر کل حزب الله لبنان در ادامه با لحن شدیدی برای جاسوسانی که اطلاعات در اختیار دشمن قرار می دهند مجازات اعدام را خواستار شد و اعلام کرد: کسی که در این زمینه کوتاهی می کند شریک جرم محسوب می شود.

وی در ادامه خواستار اجرای مجازات اعدام برای تمامی جاسوسان صرفنظر از مذاهب و مناطق سکونتشان شد و اظهار داشت: من به شما می گویم این کار را با اعدام جاسوسان شیعه آغاز کنید.

سید حسن نصرالله خطاب به جاسوس های رژیم صهیونیستی گفت: شما هیچ ارزشی برای صهیونیست ها ندارید و من به شما می گویم که هر چه زودتر پیش از اینکه فرصت را از دست دهید به آغوش میهن بازگردید.

وی خاطرنشان کرد که این جاسوس ها فقط برای جمع آوری اطلاعات برای رژیم صهیونیستی فعالیت نمی کردند بلکه عاملان اجرایی نیز محسوب می شدند به طوری که در منزل یکی از آنها 20 کیلو مواد "تی ان تی" کشف و ضبط شده است.

دبیر کل حزب الله لبنان با بیان این مطلب افزود: این جاسوس ها همچنین در زمینه فتنه انگیزی میان مذاهب و مناطق مختلف نیز ایفای نقش می کردند به طوری که یکی از این جاسوس ها در اعترافات خود گفته است که ماموریت وی ایجاد فتنه میان حزب الله و جنبش امل بوده است.

وی در بخش دیگر سخنان خود گفت: دشمنان لبنان دنبال تفرقه بین گروه های مختلف لبنان هستند. آنها می گویند در صورت پیروزی حزب الله در انتخابات نصرالله حکومت را اداره خواهد کرد اما من به آنها می گویم که با متحدان خود همکاری خواهیم کرد و آنها را برادر خود خواهیم خواند.

وی بر استقلال، برادری و هماهنگی جنبش امل و حزب الله تاکید کرد و گفت: عشق، همدردی و هدف مشترک پیوند دهنده قلب های مقاومت است.

سید حسن نصرالله افزود که هدف حزب الله از تلاش برای جلوگیری از پیروزی جریان 14 مارس در انتخابات، نه کسب قدرت بلکه نجات لبنان از توطئه ها است.

وی از مردم لبنان خواست با شرکت در انتخابات و رای به مقاومت امنیت خود را تامین کنند.

نصرالله مقاومت را صدای مظلومین لبنان عنوان کرد و ابراز داشت جشن پیروزی در راه است.

منبع مهر

http://moffline.tebyan.net

شنبه 2/3/1388 - 8:6
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته