• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 445
تعداد نظرات : 171
زمان آخرین مطلب : 3738روز قبل

هویت بانوى عظمى علیا مكرمه خدیجه كبرى مادر حضرت زهرا(ع )
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مادرش یگانه بانوى عظیمه الشان و المرتبه جناب علیا مكرمه مجلله خدیجه كبرى علیها التحیه و الثناء است

این مخدره محترمه معظمه سلام الله علیها اول زنى است كه حضرت نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم با او ازدواج نموده است و ولادتش در سنه شصت و هشت قبل الهجره بوده این بانوى معظمه داراى مقام سیادت و ریاست و حشمت و داراى مال و ثروت بسیار بوده است داراى مقام عفت اخلاق حمیده بوده و اوصاف جمیله را واجد بوده و بس در مقام سخاتوت و فداكاریش كه تمام اموال و ثروت خود را به رایگان براى اعلاء كلمه توحید و ترویج اسلام مطلقا در اختیار تام شوهرش پیغمبر عالى مقام گذاشت
شرافت و عظمت شئون حضرت خدیجه كبرى نسبا و حسبا و ایمانا و اخلاقا در تاریخ اسلام از ناحیه مورخین ثبت و ظبط است
بطوریكه ما را بى نیاز از بیان آن مى نماید. جناب خدیجه كبرى علیها سلام اول كسى است در میان بانوان كه به خاتم پیغمبران ایمان آورد و دعوت حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى على آلاف التحیه والثناء را پذیرفت و مشرفه به دین مبین اسلام گردید.
حضرت علیا مكرمه خدیجه كبرى علیها التحیه والثناء از بانوان برگزیده خداس است همین بس در مقامش كه هرگاه جبرئیل امین فرشته وحى اهى بر خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفى (ص ) نازل مى گردید، سلام خدا بر حضرت خدیجه كبرى سلام الله علیها پیامش بود.
جبرئیل هر وقت شرفیاب محضر انور پیغمبر اكرم (ص ) مى شد عرض ‍ مى كرد خدا مى فرماید سلام مرا به جناب خدیجه برسانید و بآن بانوى عظمى بگوئید ما براى او در بهشت قصرى مجلل و زیبا مطابق شاءن او مهیا و آماده نموده ایم : و نیز در كتاب بحار مجلسى (ره ) نقل شده ان جبرئیل علیه السلام اتى النبى صلى الله علیه و آله فقال : اقرء خدیجه من ربها السلام فقال رسول الله صلى الله علیه و آله : یا خدیجه هذا جبرئیل یقرئك من ربك السلام قالت خدیجه :الله السلام و منه السلام و الیه السلام .
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شوهرش وجود مقدس قطب ارائك توحید، سلطان العارفین و رئیس الموحدین و امیرالمومنین و امام المتقین ولى الله اعظم حضرت على مرتضى صلوات الله و سلامه علیه است
حضرت على مرتضى علیه السلام داراى مقام ولایت كلیه مطلقه است و تمام شئون ولایت و علامات و امتیازات امامت را واجد است .
حضرت على مرتضى علیه السلام داراى نفس كلیه الهیه است همان نفسى كه مورد خطاب است در آیه شریفه پایان سوره فجر (یا ایتها النفس ‍ المطمئنه ارجعنى الى ربك راضیه مرضیه فادخلنى فى عبادى و ادخلى جنتى : آیه 30 سوره الفجر.
حضرت على مرتضى علیه السلام اعلم الناس است ، احكم الناس ‍ است ، اقتى الناس است ، احلم الناس است ، اشجع الناس است اسخى الناس است ، اعبد الناس است :
حضرت على مرتضى علیه السلام در تمام شئون ولایت كلیه مطلقه با حضرت ختمى مرتبت محمد (ص ) شریك است الا اینكه نبوت ختمیه مختص رسول الله صلى الله علیه و آله است چنانكه در حدیث شریف منزلت ، تصریح به این واقعیت شده است : قال رسوال الله (ص ) مخاطبا لعلى المرتضى (ع ) ( انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لان نبى بعدى ) این حدیث مورد اتفاق عامه و خاصه است حضرت ختمى مرتبت خطاب به حضرت امیر اهل ایمان ، على مرتضى فرموده تو از من در تمام شئون بمنزله هارونى از موسى ، مگر اینكه نبوت به من ختم شده است و بعد از من پیغمبرى نیست :
جمله (و لا نبى بعدى ) از لسان پیغمبر اكرم (ص ) علاوه بر اینكه سند محكمى است بر خاتمیت آن حضرت ، نیز مثبت ولایت كلیه مطلقه حضرت على مرتضى (ع ) مى باشد. چون موسى و هارون سلام الله علیهما در تمام شئون كمالیه با هم مشاركت داشته اند و همین معنى براى خاتم انبیاء محمد مصطفى و على مرتضى صلوات الله علیهما در جمیع شوون ولایت كلیه مطلقه ثابت است و استثناء نشده مگر نبوت كه اختصاص به حضرت محمد صلى الله علیه و آله دارد.
لمولفه
(لا نبى بعدى ) از فخر بشر

خود دلیل خاتمیت در اثر

(انت منى گفت تا دانى عمل (ع )

بعد او باشد خلایق را ولى

گفت تعریضى او در این سند

عین تصریح است بر اهل خرد


اعلام مقام ولایت كلیه مطلقه علویه تصریحا در این آیه مباركه است لقوله تعالى انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزكوه و هم راكعون ) آیه 55 سوره مائده .
این آیه مباركه به اتفاق مفسرین عامه و خاصه در شاءن على علیه السلام نازل شده است ، چه آن حضرت بوده كه در حال ركوع زكوه و صدقه داده است .
ولى در آیه مذكوره به معناى متصرف مطلق و صاجب اختیار و حاكم مطلق است نه به معناى دوست چه اگر به معناى دوست
گرفته شود اساسا معنى غلط است . علاوه با شمول كلى و سریانى خطاب (كم ) در آیه مرقومه كه جمیع خلق را در بردارد،
لازم آید كه بنابراین معنى العیاذ بالله خدا و رسول خدا و امیرالمومنین على (ع ) دوست فاسقین و فاجرین و كافرین و منافقین و مشركین هم باشند و حال آنكه آنها برى و بیزارند از اینها، تا چه رسد كه دوست این گروه فاسد باشند. پس عقل صحیح ، این معنى را باطل و غلط مى داند و مخالف در محكمه عقل و وجدان محكوم است و باید به حكم برهان ، تسلیم آن معنایى بشود كه ما اشاره نمودیم . یعنى متصرف مطلق و صاحب اختیار مطلق در كل عالم امكان ، نه در گوشه جهان و جزئى از آن و این معناى ولایت تكوینیه و ولایت كلیه مطلقه است (فانهم ) ممكن است كسى بگوید ولایت ولى بمعناى تصرف درست و مرد تصدیق اما كلیه و مطلقه را از كجا استنباط و استفاده نمائیم ، در جواب مى گوئیم آنرا هم از خود همین آیه مباركه ، مگر انما ولیكم الله این ولایت مطلقه و كلیه نیست ، البته این ولایت كلى است اگر چنانچه انكار نمائى العیاذ بالله ولایت و تصرف خدا را
در عالم محدود كرده و خدا را نشناخته اى و عقل تو را محكوم مى كند. عقل و برهان مى گوید تصرف خدا كلى و نامحدود است نه جزئى و مقید. آیا مى توانى بگوئى خدا نسبت به آسمان ولایت دارد و العیاذ بالله ولایت در زمین ندارد و یا در عوالم عالیه ولایت و تصرف و حكومت دارد، اما در عوالم سافله دیگر این ولایت و تصرف را ندارد؟!
پس به حكم عقل و برهان مى بایست قبول كنى كه خداى قادر متعال ، متصرف مطلق و صاحب اختیار مطلق و حاكم مطلق در نظام كل است و داراى ولایت كلیه مطلقه ذاتیه اصلیه است و همین معنى در ولایت ، براى رسوال خدا حضرت حتمى مرتبت محمد (ص ) و براى حضرت على مرتضى (ع ) كه آیه مباركه مذكوره در شاءن آن حضرت نازل گردیه است ، ثابت و محقق و مبرهن است ، به حكم اینكه معطوف در حكم معطوف علیه است اما فرق و تفاوت ولایت كلیه الهیه حضرت احدیت ، با ولایت كلیه مطلقه حضرت ختمى مرتبت و دوازده نفر خلفاء و اوصیاى آنحضرت كه همه مصداق اولوالامر و همه واجد مقام ولایت كلیه مطلقه مى باشند این این است كه ولایت خدا ذاتى و اصلى است و ولایت ایشان ضللى است و آنان مظهر ولى مطلق هستند و به عبارت دیگر ولایت كلیه مطلقه ایشان یعنى رسول الله و خلفاى آن حضرت كه اول آنها حضرت على مرتضى و آخر آنها حضرت بقیه الله مهدى ولى عصر (عج ) به اذن الله است كه از این اذن مراد اذن تكونى است خذ و اغتنم .
مولف را نسبت به معناى ولایت و شئون ولایت ضمن رسائلى كه در اثبات ولایت و امامت دوازده نفر خلفاء و اوصیاء حضرت ختمى مرتبت (ص ) نگاشته است ، بیان تفصیلى است و بایست به آن رسائل مراجعه شود. در این مقام فقط خواستیم شوهر عالى مقام فاطمه زهرا (س ) را كه حضرت على مرتضى صاحب مقام ولایت كلیه مطلقه است معرفى نمائیم و نظر به بیان شئون ولایتى على علیه السلام نداشتیم . زیرا هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد و اما بس در مقام عظمت و رفعت شاءن ولاتى على علیه السلام نداشتیم . زیرا هر سخن جائى و هر نكته مقامى دارد و اما بس در مقام عظمت و رفعت شاءن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، كه اگر خداى على اعلى وجود مرتضى را خلق نمى كرد، براى این بانوى بى همتا، كفوى در صفحه جهان هستى نبود تار روز قیامت .
چنانچه در روایت معتبر تصریح به این حقیقت شده است :
قال الله عزوجل لو لم اخلق علیا لما كان لفاطمه كفو على وجه الارض ‍ آدم و من دونه
(ولنعم ماقیل )
حق چو ندید همسرش در همه ممكنات از آن

واجب و لازم آمدش خلقت حیدر آورد


منبع:كتاب آئینه ایزد نما حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

چهارشنبه 10/4/1388 - 15:12
فقل تعالوا ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبین


پس بگو (اى پیامبر) بیائید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم با مباهله بر خیزیم (یعنى در حق یكدیگر نفرین كنیم ) تا دروغگویان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم
این آیه بطور صریح و آشكارا ندا مى كند بر اینكه پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله هنگامى كه با نصاراى نجران مباهله فرمود، حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز در این مورد شركت داشت ، و او وجود مقدسى است كه میان چهار معصوم دیگر در آیه مباهله قرار گرفته است ، دو معصوم : ابنانا (حسنین ع ) و دو معصوم : انفسنا (پیغمبر ص و على ع ) و یك معصومه : نسائنا: ما بین آنها، كه از نساء منحصر است به این وجود مقدس ، و با توجه به این مطلب كه مباهله (ابتهال و نفرین كردن ) با نصاراى نجران یك كار عادى نیست ، و با زن و مرد عادى نمى توان اقدام به مباهله كرد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا نمود، بلكه صلاحیت اقدام به چین امر خطیرى را افراد مقدس و شایسته اى دارا هستند كه مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارك و تعالى بوده باشند، و حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز یكى از آن شخصیتهائى است كه مشمول این آیه شریفه است و این از مسلمات است

منبع:hazrat-fatemeh/

دوشنبه 8/4/1388 - 15:16

آیه اول:
انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیا و یطهركم تطهیرا
خدا چنین مى خواهد كه رحبس (هر آلایش ) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاك و منزه گرداندبرخى را عقیده بر این است كه چون این آیه شریفه بین دو آیه واقع شده كه آن آیات درباره زوجات پیغمبر(ص ) نازل گردیده است ، بنابراین به همان نسق ، این آیه هم باید درشان زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مى دانیم كه از پنج طریق به این آیه نظر كنیم :
1 - اول بررسى اینكه بعد از نزول این آیه ، از رسول اكرم صلى الله علیه و آله درباره آن نصى (كلام صریحى ) هست كه آیه تطهیر درشان چه كسى نازل شده است ؟
2 - دوم اینكه در این موضوع ، از خود زنهاى پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله كلام معتبر و صریحى وجود دارد كه دلالت كند این آیه درباره كیست ؟، آیا یكى از آنان ادعا كرده است كه آیه تطیر درشان ما زنان پیامبر نازل شده است ؟ و یا اینكه عكس این مطلب را اظهار نموده است ؟


3 - سوم اینكه آیا على سلام الله علیه و یا اولاد امیرالمؤ منین (ع ) با این آیه احتجاج و مشاهده كرده اند؟ آیا ادعا كرده اند كه این آیه درشان ما اهل بیت است و در غیر ما نیست ؟ و آیا در مقام احتجاج از صحابه چه شنیده اند؟
4 - چهارم اینكه آیا از خود صحابه كلام معتبر و صریحى در این باره موجود است كه آیه تطهیر درباره چه كسى نازل شده است ؟
5 - پنجم اینكه رجال تفسیر و حدیث در این مورد چه مى گویند؟ ایا با نظر آن كسانیكه مى گویند آیه تطهیر (مانند دو آیه قبل و بعد آن ) مربوط به زوجات پیغمبر است همراى و موافق هستند؟ یا اینكه مى گویند نه خیر، چون درباره شان نزول این آیه ، نص (كلام معتبر و صریحى ) وجود دارد، لذا باید تابع آن نص شد.
بنابراین آنچه درباره تطهیرشان مى شود از این پنج طریق كه گفته شد، بیرون نیست .
آیه تطهیر گفتار پیامبر(ص )
اما آنچه نفس قضیه است : درشان نزول این آیه روایات متواترى در دست است كه حاكى است آیه تطهیر در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اكرم (ص )، حضرت صدیقه ، امیرالمؤ منین ، و حسنین صلوات الله علیهم حضور داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اكرم صلى الله علیه و آله تقاضا مى كند كه من نیز به جمع شما داخل بشوم و تحت كسا نزد شما خاندان رسالت قرار گیرم ؟ حضرت او را نهى كرد و فرمود: نه ، تو داخل نشو (وانت فى خیر) چون این آیه مخصوص است به ما پنج تن
.
نام جماعتى از صحابه كه شان نزول این آیه را به همین ترتیب نقل كرده اند و روایات آنها متواتر است به این شرح مى باشد:
سعدبن ابى وقاص - انس بن مالك - ابن عباس - ابوسعید خدرى - عمر بن ابوسلمه - واصلة بن اسقع - عبدالله بن جعفر - ابوحمرا هلال - عایشه - ام سلمه - ابوهریره - معقل بن یسار - ابوطفیل - جعفربن حبان - حبیره - ابوبرزه اسلمى - مقداد بن اسود.
روایاتى كه صحابه مذكور نقل كرده اند، در این موضوع هم راى و هم سخن هستند كه آیه شریه تطهیر در خانه ام سمله  نازل شده ، و فقط درشان پنج تن بوده است و هیچیك از زنان پیغمبر(ص ) داخل این قضیه نیست ، و این مطلب از مسلمات است . غیر از حضرات صحابه ، تقریبا 300 نفر دیگر نیز این روایت را به همان ترتیب و با ذكر اینكه محل نزول آیه خانه ام سمله  بوده است ، نقل كرده اند. و ما مشخصات این 300 نفر را كه در قرون مختلفه مى زیسته اند بطور تقصیل در كتاب الغدیر شرح داده ایم .
تمام این 300 نفر نصوصى از پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله نقل كرده اند، كه بعد از نزول آیه تطهیر از حضرت پرسیده شد كه این آیه شریفه در شان كیست ؟ حضرت فرمود: منم ، على ، فاطمه ، حسنین (علیهم السلام ).
پس با توجه به مطالب فوق ، جاى هیچگونه تردیدى نیست كه حضرت صدیقه زهراء سلام الله علیها نیز مشمول آیه تطهیر است و در كلمه اهل البیت  او نیز مراد مى باشد. گذشته از اینها، پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله ، براى اثبات و روشن شدن حقیقت امر كار بسیار جالبى كرده است كه 9 نفر از صحابه آنرا نقل كرده اند، به این شرح كه بعد از نزول این آیه ، حضرت رسول (ص )، هر روز (تا زمان وفاتش تقریبا)، هنگام خروج از منزل كه براى اقامه نماز صبح به مسجد تشریف مى برد، قبل از نماز به در خانه حضرت صدیقه سلام الله علیها مى آمد و مى فرمود:
السلام علیكم یا اهل البیت ، انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا
سلام بر شما اى اهل البیت ، بدرستیكه خدا اراده فرموده است كه هر ناپاكى را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاك و منزه نماید

راوى دیگرى مى گوید: من شش ماه در مدینه بودم و این جریان را هر روز مشاهده كردم ، راوى دیگر نقل مى كند: من نه ماه در مدینه توقف كردم و هر روز ناظر این صحنه بودم . راوى دیگر اظهار مى دارد: من 12 ماه در مدینه ساكن بودم و هر روز شاهد این روش پیامبر(ص ) بودم و این جریان تا آخرین روز زندگانى رسول اكرم صلى الله علیه و آله ادامه داشته است .
پس با توجه به مطالب مذكور كاملا روشن است كه آیه تطهیر مخصوص بوده است به خانه صدیقه سلام الله علیها، و آن اشخاصى كه در آنجا ساكن بوده اند.
حضرت رسول اكرم (ص ) كه به این روش ، به این استمرار، به این استقرار و در این مدت متوالى ، هر روز بر در خانه زهرا سلام الله علیها مى آمد، منظورش این بوده است كه اگر كسى سخنان آموزنده و تعیین كننده او را دیروز نشنیده است امروز بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهاى دیگر......
همه صحابه ، چه آنانكه در مدینه حضور داشتند، و چه مسافرینى كه وارد شهر مى شدند، از این روش رسول اكرم صلى الله علیه و آله ، آگاه شدند كه آیه تطهیر فقط و فقط درشان خاندان پیغمبر(ص ) (پنج تن ) نازل شده است .
آیه تطهیر و گفتار زنان پیامبر اكرم (ص
اینك بررسى اینكه آیا از همسران پیغمبر(ص ) در مورد آیه تطهیر ادعائى كرده است یا نه ؟ در این مورد شیعیان روایاتى از زنان پیغمبر(ص )، از جمله ام سلمه  نقل كرده اند كه آن احادیث را حضرت عامه نیز صحیح و معتبر شمرده اند.
یكى از آن روایات كه مورد قبول فریقین (شیعه و سنى ) مى باشد، این است كه جناب ام سلمه  مى فرماید: من از پیغمبر(ص  پرسیدم كه این آیه تطهیر درشان كیست ؟ حضرت فرمود: درباره من ، على ، فاطمه ، حسنین است و تهم مشمول این آیه نیستى . مشمول این آیه نیستم ، ما همسران نبى ، مورد خطاب این قضیه نیستیم ، و كاملا واضح است كه اگر آیه شریفه تطهیر درباره زنان پیغمیر(ص ) بود، جناب عایشه آنرا بر پیشانى جمل مى نوشد و غوغائى بر پا مى كرد، در صورتیكه هیچیك از همسران رسول اكرم (ص ) هرگز چنین ادعائى نكرده اند كه این آیه درشان آنان بوده است .
آیه تطهیر و گفتار ائمه اطهار(ع ) و حضرت زهراء(ع )
امیرالمؤ منین (ع )، حضرت صدیقه سلام الله علیها، حسن بن على (ع )، حسین بن على (ع )، حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق علیهم السلام همگى در هنگام منقبت شمارى به این آیه استناد و احتجاج كرده و برهان سخن خویش قرار داده اند

امیرالمؤ منین (ع ) در یوم الداربراى اثبات گفتار خود به این آیه احتجاج و استنشاد نموده است كه آیا آیه تطهیر در مورد ما نیست ؟ و تمامى صحابه و تابعین ، ضمن قبول اظهارات آن حضرت عرض كرده اند: بلى ، این آیه درشان شماست ، و این مطلب از مسلمات است .
آیه تطهیر و گفتار صحابه
همانطوریكه در قسمت اول این بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعین در این مطلب هم راى و هم سخن هستند كه آیه تطهیر درشان پنج تن است و از آنان كسى كه مخالف این عقیده است ، فقط و فقط (عكرمه  است كه داستانسیاق  از او نقل شده است .
آیه تطهیر و رجال تفسیر و حدیث
علماء و رجال تفسیر و حدیث پس از بررسى روایات مذكور، همگى ، متفق القول و هم عقیده اند كه سند عكرمه  اعتبار ندارد، و این استدلال سیاق  و برهان صحیحى نیست .
به ملاحظه این كه ضمائر آیه شریفه تطهیر همه مذكر است و ضمائر دو آیه قبل و بعد آن مؤ نث مى باشد. بنابراین سیاق آیه تطهیر كه در وسط آن دو آیه است عوض شده ، و تغییر كرده است در نتیجه نمى شود كه مربوط به همسران پیغمبر(ص ) بوده باشد، و اگر جز آیه تطهیر منقبت دیگرى درشان زهراى اطهر (ع ) نبود، همین یك آیه برهانى است كافى و نشانگر اینكه حضرت صدیقه سلام الله علیها معصومه است ، و عصمت از جمله شئون و مناصب ولایت است ، و ما، غیر ولى كه معصوم باشد سراغ نداریم . از ابتداى خلقت ، آدم تا آخر، هر كسى كه معصوم است ولى است ، یا پیغمبر است ، یا امام است ، و یا صدیق است كه حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز یكى از آنان است.

منبع:hazrat-fatemeh/

دوشنبه 8/4/1388 - 15:15

در این موضوع اخبار بسیارى از فریقین (شیعه و سنى ) روایت شده است كه به موجب آنها ثابت مى شود، حضرت صدیقه سلام الله علیها سبب آفرینش (عالم ) بوده است ، همانگونه كه پدربزرگوارش ، امیرالمؤ منین و حسنین سلام الله علیهم ، علت خلقت بوده اند.
ما برخى از اخبار مربوط به این موضوع را در بخش اول در ذیل آیات شریفه ذكر كردیم و اینك حدیثى در اثبات این مطلب ، كه راوى آن ((ابوهریزه )) است

((قال رسول صلى الله علیه و اله : لما خلق الله تعالى آدم اباالبشر و نفخ فیه من روحه ، التفت آدم یمنه العرش فاذا فى النور خمسة اشباح سجدا و ركعا، قال آدم : (على نبینا و آله و علیه السلام ) هل خلقت احدا من طین قبلى ؟ قال : لا یا آدم ! قال : فمن هولاء الخمسه الاشباح الذین اراهم فى هیئتى و صورتى ؟ قال : هولاء خمسة من ولدك ، لولا هم ما خلقتك ، هولاء خمسه شققت لهم خمسة اسماء من اسمائى لولا هم ما خلقت الجنة و النار، و لا العرش ، ولا الكرسى ، ولا السماء و لا الارض و لا الملائكة ، و لا الانس ، و لا الجن .
فانا المحمود، و هذا محمد، و اناالعالى و هذا على ، و انا الفاطر وهذه فاطمة .
و انا الاحسان و هذالحسن ، و اناالمحسن و هذالحسن ...
الیت بعزتى ان لا یاتینى احد مثقال ذرة من خردل من بغض احدهم الا ادخله نارى ، ولا ابالى یا آدم ، هولاء صفوتى بهم انجیهم و بهم اهلكهم فاذا كان للك الى حاجة فبهولاء توسل ))
((رسول خدا(ص ) فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفرید و از روح خود در او بدمید، آدم (ع ) به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد:
خدایا قبل از آفریدن من ، كسى را از خاك خلق كرده اى ؟ خطاب آمد: نه ، نیافریده ام . عرض كرد: پس این پنج شبح كه آنها را در هیئت و صورت همانند خود مى بینم چه كسانى هستند؟ خداى تعالى فرمود:

این پنج تن : از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى آفریدم ، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق كرده ام (یعنى من خود، آنها را نامگذارى كرده ام ) اگر این پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى آفریدم ، نه عرش و كرسى ، نه آسمان و زمین را خلق مى كردم ، و نه فرشتگان و انس و جن را...
منم ((محمود)) و این ((محمد)) است ، منم ((عالى )) و این ((على )) است ، منم ((فاطر)) و این ((فاطمه )) است ، منم ((احسان )) و این ((حسن )) است ، و منم ((محسن )) و این ((حسین )) است .
به عزتم سوگند، هر بشرى به مقدار ذره بسیار كوچكى ، كینه و دشمنى آنها را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى افكنم ، یا آدم ،... این پنج تن ، برگزیدگان منند، و نجات و هلاك هر كس وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنها دارد. یا آدم ، هر وقت از من حاجتى مى خواهى ، به آنان توسل كن .
ابو هریره مى گوید، پیامبر اكرم (ص ) در ادامه سخن فرمود:
((نحن سفینه النجاة ، من تعلق بها نجى ، و من حاد عنها هللك ، فمن كان له الى الله حاجت فلیسئل بنا اهل البیت ))
((ما (پنج تن ) كشتى نجاتیم ، هر كس با ما باشد، نجات یابد، و هر كس كه از ما روگردان شود، هلاك گردد. پس هر كس حاجتى از خدا مى خواهد پس به وسیله ما اهل بیت از حضرت حق تبارك و تعالى مسئلت نماید)).
این روایت را ((شیخ الاسلام حموینى )) در ((فرائد)) - ((حافظ خوارزمى )) در ((مناقب )) - و چند تن دیگر از دانشمندان اهل سنت نقل كرده اند، همچنین دانشمندان بزرگ شیعه این حدیث شریف را روایت نموده اند، و با بررسى آن ، به طور خلاصه ، مى توان به شش مطلب ، و یا شش منقبت پى برد، كه هر یك از پنج تن در آن مناقب و فضائل ، به طور یك نواخت و همردیف ، مشترك هستند.
مطلب اول : خلقت پنج تن و انوار آنان قبل از آفرینش آدم بوده است ، و غیر از روایت مذكور احادیث بسیارى نیز از فریقین (شیعه و سنى ) در این باره وارد شده است

از حضرت رسول اكرم (ص )، نسبت به مدت زمانى كه پنج تن ، قبل از آدم بوجود آمده اند روایاتى منقول است كه در برخى 2000 سال و در بعضى به طور مختلف ذكر گردیده است كه گمان مى رود - این ارقام تقریبى است نه قطعى .
مطلب دوم : پنج تن سبب و علت آفرینش جهان بوده اند.
مطلب سوم : اسامى آنها از نامهاى خداى تعالى مشتق شده است .
مطلب چهارم : جزاى دشمنى و كینه توزى نسبت به آنان ، سوختن در آتش قهر الهى است .
مطلب پنجم : پنج تن ، برگزیدگان حضرت حق تبارك و تعالى هستند، و هلاك و نجات هر بشرى ، وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنها دارد.
مطلب ششم : هنگام حاجت خواستن از خداى تعالى باید آنها را وسیله استجابت دعا قرار داد و به آنها متوسل شد.
با توجه به این شش مطلب كه بیان شد، اگر اشخاصى واجد این شش منقبت بوده باشند، مى توان معتقد بود و یقین كرد كه آنها یك بشر عادى نیستند، افرادى كه خداى تعالى از همان ابتداى خلقت به آدم ابوالبشر معرفى و نشان داده است كه علت خلقت تو و اولاد تو اینها هستند، اگر حاجتى دارى باید به در خانه اینان بروى ، اینها برگزیدگان من اند، من خود اینها را نامگذارى كرده ام . بنابر آنچه گفته شد، پنج تن در شش منقبت مذكور هیچ فرقى با یكدیگر ندارند و در این مورد هیچ تفاوتى میان پیغمبر اكرم ، على ، و حسنین علیهم السلام با حضرت صدیقه سلام الله علیها وجود ندارد، همه در این مناقب یك نواخت ، هم رتبه ، و هم درجه اند. اگر چه از جهات و اعتبارات دیگر ممكن است قائل به فضلیت و برترى برخى بر بعضى باشیم ، مثلا پیامبر اكرم (ص ) منصبى دارد كه دیگران ندارند.
اگر درشان پنج تن به جز این شش منقبت نبود، همردیف بودن آنها در این مناقب نشان مى دهد كه هر یك از پنج تن ، از همه پیامبران ، از همه صدیقین ، از آدم تا خاتم خلاصه از جمیع مخلوقات خداى تبارك و تعالى افضل و برترند.
زیرا اگر آنها آفریده نمى شدند، این خوان رحمت ، و این سفره خلقت گسترده نمى شد هر كس كه به عالم هستى پا نهاده است (یعنى هر بزرگى ، هر شریفى ، هر نبیى ، هر وصیى ، هر خلیفه اى ، هر امامى ، هر عالمى كه به وجود آمده است ) در حقیقت كنار سفره رحمت آنها نشسته ، و از نعمت وجودشان برخوردار گشته ، و نان خور و پرورش یافته و عائله رحمت و بركت وجود پنج تن بوده است ، از این جهت است كه حضرت سجاد سلام الله علیها در یكى از ادعیه شریفه اش كه ائمه را معرفى مى كند، مى فرماید:
((نحن رحمة من استرحمك ، و غوث من استغاث بك ))
((مائیم رحمتى كه مردم از تو مى طلبند، مائیم غوث و پناه كسى كه از تو پناه مى جوید)) آرى ، آنان در پیش آمدها پناه ، و در طلب حوائج ملجا همه مردمند، اغلب انبیا (از آدم تا خاتم ) در هنگام مشكلات و طلب حاجت به آنان متوسل شده اند و از آبرومندى آنها در نزد خدا، حاجت روا گشته اند، آنها محترمند، معظمند، معززند، علت خلقتند برگزیدگان خدا هستند، و با توجه به اینكه پنج تن در مناقب گفته شده ، همدرجه و همردیف هستند، حضرت صدیقه سلام الله علیها نیز در این مورد كوچكترین فرقى با پدر بزرگوارش نداشته است

منبع:hazrat-fatemeh

دوشنبه 8/4/1388 - 15:8

((زید بن ارقم )) از رسول اكرم (ص ) چنین روایت مى كند:
((قال رسول الله لعلى و فاطمة والحسن والحسین : انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم ))
((پیامبر اكرم (ص ) خطاب به على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السلام فرمود: من ، با هر كسى كه با شما در جنگ باشد، در جنگم ، و هر كسى كه با شما از در صلح و آشتى در آید، من نیز با او در صلح و صفا خواهم بود))

این روایت با عبارات مختلف نقل شده است گاه آن حضرت مى فرمود:
((انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم ))
در موقع دیگر چنین فرماید:
((انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم ))
و در جاى دیگر مى فرماید:
((انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم ))

((زید بن ارقم )) در روایت دیگرى مى گوید:
((كنا معل رسول الله و هو فى الحجرة ، یوحى الیه و نحن ننتظره حتى اشتد الحر فجاء على بن ابیطالب ، و معه فاطمة والحسن والحسین سلام الله علیهم ، فقدوا فى ظل حائط ینتظرون رسول الله . فما خرج رسول الله ، رآهم فاتاهم و وقفنا نحن مكاننا و هو یظلهم بثویه ممسكا بطرف الثوب و على ممسك بطرفه الاخر، فقال رسول الله اللهم انى احبهم فاحبهم ، اللهم انى سلم لمن سالمهم ، و حرب لمن حاربهم ، قال ذلك ثلاث مرات ))
((روزى همراه پیامبر اكرم (ص ) بودیم كه وحى نازل شد، و ما منتظر اتمام وحى بودیم تا آن حضرت از اتاق خارج شود، هوا بشدت گرم شده بود، در آن هنگام على بن ابیطالب (ع ) و همراه او فاطمه ، حسن و حسین سلام الله علیهم از راه رسیدند و در سایه دیوارى بحال انتظار نشستند، تا نزول وحى بپایان رسد و حضرت رسول از حجره بیرون آید.
وقتى كه پیامبر اكرم (ص ) از اطاق خارج گردید، نظر مباركش بر على و فاطمه و حسنین عیلهم السلام افتاد، حضرت به نزد آنان رفتند، و ما در حالى كه بجاى خود ایستاده بودیم ، دیدیم كه حضرت رسول (ص ) لباس (عبادى ) خودش را بر بالاى سر آنها سابیان كرد، با دست مباركش از یك طرف عبا گرفته بود، و طرف دیگرش در دست على بود كه در زیر عبا جاى داشت . آنگاه پیامبر چنین فرمود

خدایا، من اینان را دوست مى دارم پس تو نیز دوستشان بدار، بارالها، با هر كس كه با اینان در صلح و صفا باشد، من در صلح و آشتى هستم و هر كس كه با این چهار تن بجنگد من نیز با او در جنگ خواهم بود، و این كلمات را سه بار تكرار نمود.
این حدیث شریف را ((حاكم )) در ((مستدرك ))- ((بغوى )) در ((مصابیح )) - ((خطیب تبریزى )) در ((مصابیح )) - ((جساس )) در ((احكام آیات )) - ((ابن كثیر)) در ((بدایه )) و ((نهایه )) - ((محب الدین طبرى ))در ((ذخایر العقبى )) - ((ابن اثیر)) در ((اسدالغابه ))، ((ترمذى )) در ((جامع صحیح )) - ((ابن عساكر)) در ((تاریخ شام )) - ((این جامه )) در ((سنن )) - ((ابن صباغ )) در ((فصول )) - ((طبرانى )) در ((معجم ))، و جمعى دیگر از علماء شیعه و سنى نقل كرده اند.
روایت دیگرى به این شرح از ((ابوبكر)) نقل شده است كه مى گوید:
((رایت رسول الله خیم خیمة و هو متكى على قوس عربیه و فى الخمیة على ، و فاطمة و والحسن ، والحسین ، و قال : معشر المسلمسین ، انا سلم لمن سالم اهل الخیمه ، و حرب لمن حاربهم ، ولى لمن والاهم ، لا یحبهم الا سیعد الجد طیب المولد، ولا یبغضهم الا شقى الجد ردى الولادة ))
((روزى پیامبر اكرم (ص ) را در خیمه اش ، در حالى كه بر یك كمان عربى تكیه كرده بود نشسته دیدم . در آن خیمه على (ع )، فاطمه (ع )، حسن (ع ) و حسین (ع ) نیز حضور داشتند، آن حضرت روبه حاضرین فرمود و گفت : اى مسلمانان بدانید، هر كسى كه با اینان در صلح و صفا باشد من نیز با او در سلم و آشتى هستم ، و هر كس با اینان به جنگ خیزد، من هم با او در جنگ خواهم بود، من دوستدار كسى هستم كه اینان را دوست بدارد، دوست نمى داردشان مگر آن شخص بدبختى كه از دامانى پاكیزه بوجود آمده است و دشمن نمى داردشان مگر آن شخص بدبختى كه از آلوده دامنى زائیده شده باشد. این روایت را ((حافظ طبرى )) نیز در ((ریاض النظره ))ذكر كرده است
.
((صبیح )) مى گوید:
كنت بباب النبى صلى الله علیه وآله فجاء على و فاطمة والحسن والحسین فجاسوا ناحیة ، فخرج رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم الینا فقال : انكم على خیر - و علیه كساء خیبرى فجللهم به و قال : انا حرب لمن حاربكم ، سلم لمن سالمكم .
((روزى در انتظار پیامبر اكرم (ص ) بر در خانه آن حضرت بودیم كه على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السلام از راه رسیدند و در كنارى نشستند، وفتى كه رسول خدا از خانه خارج گردید خطاب به آنها فرمود: شما پیوسته در خیر هستید، و سپس غبارى خیبرى خودش را بر سر آنان سایبان كرد و فرمود:
من ، با هر كسى با شما بجنگد، در جنگ هستم ، و با هر كسى كه با شما در صلح و صفا باشد من نیز در سلم و آشتى مى باشم ))
این روایت را ((طبرى )) در ((واسط حساس )) و در ((آیات الاحكام )) - ((هیثمى )) در ((مجمع )) ((ابن اثیر)) در ((اسدالغابه )) - ((ابن حجر)) در ((اصابه )) - و عده اى دیگر از دانشمندان نقل كرده اند. ((ابوهریره )) مى گوید:
((نظر النبى الى على ، فاطمه ، والحسن ، والحسین فقال : انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم ))
((پیامبر اكرم (ص ) نظر به سوى على ، فاطمه ، حسن ، و حسین علیهم السلام افكند و سپس فرمود:
من با هر كسى به شما بجنگد در ستیزم ، و با هر كسى كه با شما در سلم و آشتى باشد، من نى در صلح و صفا هستم .))
این حدیث شریف را: ((حاكم در مستدرك )) - ((خطیب بغدادى )) در ((تاریخ بغداد)) - ((امام حنابله )) در ((مسند احمد)) - ((هیثمى )) در ((مجمع )) - ((ابن عساكر)) در ((تاریخ )) - ((طبرانى )) در ((مجمع )) آورده اند. همچنین عده اى از دانشمندان شیعه آن را روایت نموده اند

روایاتى كه تحت عنوان موضوع پنجم ذكر شد بسیار جاى تامل ، دقت و بررسى است و باید توجه داست : بشرى كه در حال غضبش ، در هنگام انبساط و فرحش ، در موقع رنج و گرفتاریش ، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جمیع اطوار و حالش صاحب اختیار، مطاع و مقتداى همه مردم باشد، و تمام افراد بشر موظف به خضوع تسلیم و اطاعت در برابر او باشند، و محبت به او دوستى با پیامبر، و دشمنى با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او طاعت از پیامبر، و صلح با او، سلم و آشتى با رسول خدا باشد، تحقیقا اگر در صفات همردیف پیامبر نباشد، هرگز این احكام درباره او جارى نمى شود، و به عبارت دیگر فردى كه در ملكات انسانى ، در فضائل و مكارم الاخلاقى ، در صفات نفسانى ، و خلاصه در جمیع حالات و شئون بشرى طورى باشد كه هرگز كوچكوترین خلافى از او سر نزند، و همه مردم (به فرمان خدا و رسولش ) ماءمور به اطاعت و خضوع و تسلیم در برابر او باشند، معقول نیست كه در صفات همردیف و همتاى پیغمبر اكرم (ص ) نباشد.
بلى ، آن انسانى كه هرگز كلمه اى ، حرفى ، حركتى ، سكونى ، در هیچ مورد، جز به فرمان و اجازه خدا از او صادر نشود، و جز در راه محبت و رضاى پروردگار قدمى بر ندارد، و پیوسته در گفتار و كردار و در تمام حالاتش ، محدود و متعهد و مقید به امر خدا باشد تنها او شایسته است كه پیامبر اكرم (ص ) صلح با او را، سلم و آشتى با خودش بداند و جنگ با او را ستیز با خودش به حساب آورد، و كاملا روشن است كه فاطمه زهراء سلام الله علیها، صاحب آن نفس پاك انسانى ، و آنهمه صفات ربانى ، یقینا باید در شئون ولایت ، همردیف و همدرجه و یكسان با پیامبر اكرم ، على و حسنین باشد

منبع:hazrat-fatemeh/

دوشنبه 8/4/1388 - 15:8

هرچند انقلاب اسلامى، انقلابى صرفاً اقتصادى نبوده و به هیچوجه با الگوهاى مارکسیستى قابل تفسیر نمى باشد، درعین حال آرمان هاى آن شامل ابعاد اقتصادى نیز مى شود:

    1. جلوگیرى از غارت بیت المال توسط خاندان شاهنشاهى و وابستگان آن;

    2. حفظ ذخایر زیرزمینى;

    3. تلاش در راه پیشرفت صنعتى و تکنولوژیک کشور از طریق برنامه ریزى اقتصادى، استفاده از علوم و فنون، تربیت افراد ماهر و...;

    4. استقلال و خودکفایى اقتصادى;

    5 . تأمین خودکفایى در علوم و فنون، صنعت و کشاورزى;

    6 . پى ریزى اقتصاد صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامى جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هرنوع محرومیت در زمینه هاى تغذیه، مسکن، کار، بهداشت و تعمیم بیمه;

    7. ریشه کن کردن فقر و محرومیت;

    8 . تأمین نیازهاى اساسى، شامل مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم براى تشکیل خانواده;

    9. تأمین شرایط براى اشتغال کامل;

    10. تنظیم برنامه اقتصادى کشور به صورتى که شکل و محتوا و ساعات کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلى، فرصت و توان کافى براى خودسازى معنوى، سیاسى و اجتماعى و شرکت فعال در اداره کشور و افزایش مهارت و ابتکار داشته باشد;

1. صحیفه نور ، ج 11، ص 259.

    11. عدم اجبار افراد به کار معین و جلوگیرى از بهره کشى از کار دیگرى;

    12. منع اضرار به غیر، انحصار، احتکار و ربا;

    13. منع اسراف و تبذیر;

    14. جلوگیرى از سلطه اقتصادى بیگانه بر اقتصاد کشور;

    15. تأکید بر افزایش تولیدات کشاورزى، دامى و صنعتى;

    16. عدالت اقتصادى و کم کردن فاصله طبقاتى;

    17. رسیدگى به روستاهاى کشور و محرومیت زدایى از آن ها.

منبع:http://moffline.tebyan.net

يکشنبه 7/4/1388 - 16:45

عبادت» پیوند مخلوق با خالق و اوج كمال انسانى و ارج بخشیدن خداوندى است كه نعمات فراوانى به ما عطا كرده است. قرآن كریم، گاه پرستش را هدف آفرینش و گاه عامل نفى سلطه‏هاى شیطانى، و گاه زمینه‏ وحى و پیامبرى و ... معرفى مى‏كند. خداوند در این زمینه مى‏فرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون؛ و جن و انس را نیافریدیم جز براى آن كه مرا بپرستند.»

امام حسین علیه العبد صالح خدا بود و تجسم عینى آیات الهى، در عین حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى كامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده كه گفت: « حسین علیه السلام با فضیلت و متمسّك به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.»

«عقاد» نیز گوید: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى دیگر بجاى آورد و علاوه بر روزه‏ ماه رمضان در ماه‏هاى دیگر هم روزهائى را روزه مى‏گرفت و در هیچ سال حج خانه‏ خدا از او فوت نشد مگر آن‏ كه ناچار به ترك شده باشد.

امام حسین علیه السلام انس ویژه‏اى با نماز داشت. چنان‏كه قبلاً بیان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست یك شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد.

در ظهر عاشورا نیز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود،به شخصى كه وقت نماز را به ایشان یادآورى كرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید كه دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند.

منبع:http://yaran-hosein.mihanblog.com

چهارشنبه 3/4/1388 - 15:31

متن سخن :
هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِاللّه ،
هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخافُاللّه فینا، هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجُو اللّهَ فِى اِغاثَتِنا
هَلْ مِنْ مُعِینٍ یَرْجُو ما عِنْدَاللّه فِى اِعانَتِنا 1
رَبِّ اِنْ تكُ حَبَسْتَ عنَّا النَّصرَ مِنَ السَّماء فَاجْعل ذلِكَ لِما هُو خَیرٌ
وانتقمْ لَنا واجْعَل ماحَلَّ بنا فِى العاجل ذخیرة لنا فى الا جل 2 ...
هَونٌ عَلىَّ ما نَزل بِى انَّه بِعَیْنِاللّه

ترجمه و توضیح لغات :
ذَبّ: دفاع كردن . مُغیث : فریادرس . عاجِل : دنیا. آجِلُ: آخرت . هَوْنٌ: سهل و آسان . بِعَیْنِاللّه : كنایه از كمال عنایت و توجه خداوند است .

ترجمه و توضیح :
طبرى از عقبة بن بشیر اسدى نقل مى كند كه روزى به حضور امام پنجم حضرت محمد باقر علیه السلام شرفیاب شدم آن حضرت در ضمن سخن به من فرمود: عقبه ! ما خاندان پیامبر در پیش شما بنى اسد خونى داریم . امام سپس چنین توضیح داد كه : در روز عاشورا یكى از اطفال جدم حسین بن على علیهمالسلام را به دست وى دادند و همین طورى كه طفل در بغل آن حضرت بود یك نفر از افراد قبیله شما (بنى اسد) با تیر گلوى او را درید و حسین علیه السلام با دست خود آن خون را گرفت و به هوا پاشید سپس عرضه داشت :رَبِّ اِنَّكَ اِنْ ... پروردگارا! اگر در دنیا نصر و پیروزى آسمانى را از ما گرفتى در عوض ، بهتر از پیروزى را در آخرت نصیب ما بگردان و انتقام ما را از این مردم خونخوار بگی.
خوارزمى این جریان را مشروح تر و بدون ذكر سند چنین نقل مى كند: پس از كشته شدن یاران حسین بن على علیهما السلام كه بجز زنان و اطفال و بجز امام سجاد كسى در میان خیمه هاى او باقى نماند استغاثه آن حضرت بلند شد:

هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِاللّه ...؛ آیا كسى هست كه از حرم پیامبر خدا دفاع كند، آیا خداترسى هست درباره ما خاندان از خدا بترسد، آیا یارى كننده اى هست به امید خدا بر ما یارى دهد، آیا معین و كمكى هست به یارى ما بشتابد ...؟
خوارزمى گوید: با شنیدن صداى استغاثه امام علیه السلام صداى گریه و ناله زنان و اطفال از خیمه ها بلند شد، امام علیه السلام به سوى خیمه ها برگشت و فرمود: فرزندم على را بیاورید تا با وى نیز وداع بكنم و آن طفل صغیر در بغل پدرش بود كه حرمله با تیر او را به شهادت رسانید. امام خون گلوى او را گرفت و به سوى آسمان پاشید و گفت :اَللّهُمَّ ... در لهوف مى گوید: امام علیه السلام پس از آنكه خون گلوى فرزندش را به آسمان پاشید این جمله را نیز گفت :هَونٌ عَلىَّ ما نَزل بِى اَنَّه بِعَیْنِاللّه  این مصیبت نیز بر من آسان است زیرا كه خدا مى بیند

تذكر:
ب
اید توجه داشت كه به غیر از حضرت على اصغر علیه السلام چهار طفل غیر بالغ دیگر به همراه حسین بن على علیهما السلام در كربلا به شهادت رسیده اند كه كیفیت شهادت آنان مستقلاً یا به طور ضمنى در این كتاب نقل گردیده است :
1 - قاسم بن حسن مجتبى علیه السلام كه در فراز گذشته كیفیت شهادت آن حضرت بیان گردید.
2 - عبداللّه بن حسن مجتبى علیه السلام و كیفیت شهادت او در دو فراز بعد خواهد آمد.
3 - محمد بن ابى سعید: كیفیت شهادت او در ذیل شهادت حضرت على اكبر علیه السلام تذكر داده شد.
4 - عمربن جناده كیفیت شهادت و سخن حسین بن على در باره وى در صفحات گذشته مستقلاً نقل گردید.

پی نوشت ها:

1-مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 32.
2-طبرى ، ج 7، ص 360. طبقات ابن سعد و ارشاد مفید.
 منبع:http://yaran-hosein.mihanblog.com/

چهارشنبه 3/4/1388 - 15:27

گر چه نوع فضایل سبطین حسن و حسین مشترك است و در كتاب امام حسن علیه السلام لگوى زندگى بسیارى از این عنوان تحقیق شده است ، لیكن دریغ است كه این فضیلت هاى برجسته كه آنان را مهتر و برترین همگان معرفى مى نمایند در كتاب مربوط به امام همام نیاید.
بهشتیان همه پاك و همه در سن جوانى هستند. همان گونه كه افراد آلوده به بهشت راه ندارند، درهاى بهشت به رخ پیران نیز گشوده نخواهد شد.
بهشت منزلگاه پاكان الهى است ، و بهشتان در جوار حق مى آرمند، الى ربك یومئذ المستقر.1 و تا انسان پاك و مطهر نگردد به جوار حق و بهشت برین راه نمى یابد.
تا انسان اندك آلودگى دارد به وادى پاكان راهش نمى دهند. انسان باید در تلاش كند خود را به رفتارهاى الاینده آلوده نكند و اگر در دامن وى اندكى آلودگى فراهم شد، باید فورا با اب زلال توبه شستشو دهد. و اگر نداد از راه دیگر مانند شفاعت و... و اگر نشد با عذاب و احیانا سوزاندن آلودگى پاك مى شود. در حال جان دادن ، در شب اول قبر، در عالم برزخ در عالم قیامت ، اگر تمام این مراحل طى شد و هنوز آلودگى باقى باشد، در جهنم كه از مظاهر و نعمت هاى الهى است ، شستشو داده مى شود، و آلودگى ها پاك و زدوده مى گردد، تا به بهشت راه پیدا مى كند.
از این بخش نتیجه فراهم است كه بهشت جاى پاكان است . و نیز بر اساس ‍ رهنمودهاى وحیانى چون بهشت مكانى است كه انواع تلذذ و كامیابى ها به بهترین شیوه در آنجا فراهم است و چون بهترین مرحله لذت جویى و كامیابى دوران جوانى است ، بهشتیان همه جوان خواهند بود و در آنجا كسى نه پیر وارد مى شود و نه در بهشت فرسودگى و پیرى راه پیدا مى كند. دلیل هاى این ادعا در جاى دیگر آورده شده و تكرار نمى گرد2
بر این اساس بهشتیان همه جوانند. و حسین همانند برادرش حسن سید و سالار و برتر و مهتر جوآنان بهشت است یعنى سید و سالار همه بهشتیان است ، كه الحسن و الحسین سید اشباب اهل الجنه 3 .
از روایات متواترى است كه از رسول الله (ص ) درباره این دو مهتر صادر شده است

پی نوشت ها:

1-امام حسن (ع ) الگوى زندگى ، ص 81.
2-بحار، ج 43، ص 303، اسد الغابه ، ج 2، ص 25، ینابیع الموده ، ص 194، 196.

منبع:وبلاگ پیروان راه حسین

يکشنبه 31/3/1388 - 10:41

ما در این جا بر آن نیستیم که راجع به عمل کرد رهبر انقلاب صحبت کنیم. بلکه مى خواهیم از شخصیت، ویژگى ها و اوصاف او سخن بگوئیم. هرکس از نزدیک با امام خمینى (ره) محشور بود، متوجه مى شد که این مرد، یک انسان ایده آل بود. قدرت و توانایى او بى هیچ تردید به مراتب از حد یک مرجع تقلید تجاوز مى کرد و نمونه و آیینه تمام نماى مفهوم کامل خودشناسى و بازگشت به خود (به عنوان یک مسلمان واقعى) به شمار مى رفت. حتى مسلمانان غیرایرانى نیز در او نمونه بسیار با ارزشى از انسان ایده آل اسلام مى دیدند.

با این ویژگى ها و با وجود آن که او کسى بود که مى توانست ظرف چند دقیقه میلیون ها ایرانى را در خیابان ها به تظاهرات بکشاند، اما در زندگى او و محل کار و سکونت او چیزى جز سادگى و بى پیرایگى مشاهده نمى شد. او روى زمین و پشت میز کوچک تحریر خود مى نشست و کل تجهیزات اتاق کار وى همان میز کوچک بود. یکى از روزنامه نگاران غیرمذهبى ترک که قبل از پیروزى انقلاب مانند بسیارى از روزنامه نگاران براى طرح سؤالاتى از قبیل حقوق اقلیت ها و حقوق زنان نزد امام رفته بود آن چنان مجذوب شخصیّت امام شد که با شرمندگى از سؤالاتش سکوت پیشه کرد و احساس خجلت بیش از حدّى نمود. و تنها توانست که از امام تقاضا کند که نصیحت هایى به او بنماید که در زندگى شخصى مورد استفاده واقع شود و امام هم به او توصیه مى نماید دین اسلام را مطالعه نموده، نمازهاى یومیه خود را به جاى آورد.

وقتى که امام و شخصیت وى را مورد بررسى قرار مى دهیم، مشاهده مى کنیم که او در حقیقت تبلور سنتى علماى شیعه است و این امر نه تنها به خاطر نفوذ و قدرت فوق تصور کامل و جامع و وسیع در امور سیاسى و اجتماعى است، بلکه هم چنین ناظر به بعد علمى سنتى محض او نیز مى باشد
.

زندگى امام قبل از آن که به عنوان رهبر مبارزات ظاهر شود، در عین سادگى قابل توجه است. ایشان در سال 1902 میلادى مطابق با 1320 هجرى قمرى و برابر با 1280 هجرى شمسى، در خانواده اى روحانى در خمین به دنیا آمد. پدر ایشان، آیت اللّه شهید مرحوم سیدمصطفى موسوى، فرزند علامه جلیل القدر مرحوم سیداحمد موسوى، جد امام که در نجف اشرف مى زیست به دعوت یوسف خان کمره اى براى ارشاد اهالى خمین به آن سامان رفت و پدر امام در خمین به دنیا آمد. مرحوم سیدمصطفى نیز تحصیلات خود را در نجف اشرف و سامرا در عهد میرزاى شیرازى دنبال کرد و در زمره علما و مجتهدین عصر خود در آمد و پس از بازگشت از نجف زعامت اهالى خمین را بر عهده گرفت. ولى در سال 1320 قمرى زمانى که از عمر امام بیش از چند ماه نگذشته بود، در بین راه خمین و اراک مورد سوءقصد قرار گرفت و به شهادت رسید. مادر امام نیز که از خانواده اى روحانى بود، به همراهى عمه وى، سرپرستى امام را بر عهده گرفت. و دیرى نگذشت که عمه امام نیز دارفانى را وداع گفت. این مصائب پى در پى اگر چه روح امام را آزرده ساخت ولى او را در مقابل بحران ها و مشکلات آبدیده تر نمود.

امام که داراى هوش و استعداد سرشارى بود، در همان اوان کودکى خواندن و نوشتن آموخت و در 15 سالگى صرف، نحو و منطق را نزد برادر بزرگ تر خویش آموخت و سپس براى تحصیلات به اراک رفت و در حوزه علمیه آن شهر که تحت زعامت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى بود، نزد اساتید فن به آموختن ادبیات مشغول گردید.

در سال 1300 که حوزه علمیه به قم منتقل گردید، ایشان نیز به قم رفت و سطوح عالیه را به پایان رساند و در نزد مرحوم حائرى پایه هاى علمى و مبانى فقهى و اصولى خود را تحکیم و تکمیل کرد و به درجه اجتهاد نایل گردید.

در سال 1315 که آیت اللّه حائرى در گذشت امام داراى مبانى متقن، مستقل و محکم علمى بود و در زمره مجتهدان قرار داشت و از فضلاى برجسته حوزه علمیه قم به شمار مى آمد. ایشان علاوه بر مقام ممتاز فقاهت در علوم هیئت، فلسفه، حکمت و عرفان نیز داراى مهارتى ویژه و تخصصى کامل بود که در نزد اساتیدى همچون آیت الله شیخ محمدعلى شاه آبادى به دست آورده بود
.

از نظر تهذیب نفس و خودسازى، از همان آغاز جوانى، علم و عمل را همراه نمود و هم زمان با تحصیل علوم اسلامى، در مقام عمل بهویژه از نظر کسب فضایل انسانى و روحانى به کوشش پرداخت و از این جهت نیز در میان شخصیت هاى بزرگ علمى و روحانى، محافل مذهبى و عامه مردم قم مقام و منزلتى ویژه و پر ارج کسب نمود و موفق شد تا از خصلت ها و شیوه هاى ناموزونى که دامن گیر بعضى از مقامات روحانى مى شود، دور بماند.

امام از نظر نظم و انضباط، زندگى خود را تحت دیسیپلینى خاص قرار داد و اصولاً از این لحاظ نمونه اى چون او در میان رجال مذهبى کمتر مى توان یافت. زمان استراحت، عبادت، مطالعه، تدریس، قدم زدن وى ترتیب خاصى داشت، به طورى که سایر اعضاى خانواده برنامه خود را روى برنامه هاى امام تنظیم مى کردند.

یکى از ویژگى هاى جالب توجّه او آن است که رهبرى سیاسى بى سابقه ایشان موقعیت برجسته وى را به عنوان یک استاد ممتاز، یک فیلسوف و یک عارف تحت الشعاع قرار داد. این تفکر در میان مسلمانان مدرن وجود دارد که ذهنیت یک فیلسوف و یا عارف از واقعیات جامعه دور مى گردد و آنان خود را از قبول هر نوع نقش سیاسى و اجتماعى کنار مى کشند. گویا مسائل صرفاً ذهنى، با مسائل موجود مسلمانان و جهان اسلام ارتباط عینى ندارند، اما زندگى امام خمینى دلیل واضحى براى امکان ارتباط دو مقوله فوق است و نشانگر این واقعیت است که برنامه او صرفا یک حرکت سیاسى و استراتژیکى نبود، بلکه در عین حال مبتنى بر یک دیدگاه اساساً الهى بوده است. خصوصیات اخلاقى و روحى امام، از او یک انسان والا با مجموعه اى از خصوصیات بارز یک مسلمان ایده آل ساخت. امام یکى از رهبران انقلابى نادرالوجودى بود که با ساده ترین شیوه و بدون هیچ گونه تجمل و تشریفات، زندگى مى کرد و با غذایى بسیار ساده به سر مى برد.

اولین دروسى که ایشان در حوزه قم تدریس مى کردند، فلسفه و عرفان بود. جلسات درس ایشان مملو از دانش پژوهان مى شد. ایشان کتاب هاى متعددى چه در قالب متن و چه در قالب حاشیه بر متون موجود، نوشته اند که قسمت عمده آن ها به دستور خود ایشان منتشر نشده است. کتاب هایى نیز در فقه به رشته تحریر در آوردند.

در سال 1323، امام خمینى در پاسخ به کتاب اسرار هزار ساله حکمى زاده کتابى به نام کشف اسرار نوشت. امام در این کتاب صراحتاً، رژیم رضاخان را مورد انتقاد قرار داد و به خصوص مسئله تسلیم پذیرى وى در مقابل قدرت هاى خارجى را مورد حمله قرار داد.

نوع برخورد امام با رژیم، رویه اى کاملاً غیرسازشکارانه و رادیکال بود. این رویه نه تنها از نظر رژیم پهلوى غیرقابل بخشایش بود، بلکه خوشایند بسیارى از رجال حوزه علمیه قم هم نبود. زیرا حوزه على رغم همه قدرتش در آغاز امر براى حفظ موجودیّت خود تلاش مى کرد. در دوره اى که آیت اللّه بروجردى مرجعیّت تام داشت، امام از نزدیکان و مشاوران وى محسوب مى شد ولى این موضوع لزوماً بدان معنا نبود که نظرات ایشان در حلقه مشاورین مرحوم بروجردى نظرات مسلطى باشد. تا زمانى که آیت اللّه بروجردى در قید حیات بود، امام مستقیماً به عنوان یک چهره سیاسى ـ مذهبى شناخته نشده بود. تا این که به دنبال درگذشت آیت اللّه بروجردى و چند ماه بعد مرحوم کاشانى، شاه چهره خود را به گونه اى آشکارتر نشان داد. او مى خواست با استفاده از خلأ موجود اقداماتى را به انجام رساند که با موازین شرعى و مذهبى تطبیق نمى کرد. در این لحظات حساس امام وارد صحنه شد و ضمن مخالفت با قانون انجمن هاى ایالتى و ولایتى، مبارزه اى بى امان با رژیم شاه آغاز کرد و زمانى که از اندرز و نصیحت نتیجه نگرفت با حمله مستقیم و انتقادات بىواسطه از رژیم شاه، سنت تقیه را شکسته و فتواى تاریخى خود را مبنى بر حرمت تقیه و اظهار حقایق واجب، «و لو بلغ ما بلغ» صادر کرد. از این زمان امام چهره رهبرى سیاسى خود را آشکار نمود و با برخوردى خاصّ ـ که همانا قاطعیت و عدم سازش با دشمن بود ـ راه خود را از سایرین جدا ساخت و به سرعت افکار عامه مردم را که تشنه چنین رهبرى بودند، به خود جلب کرد.

مسیر حوادث بعدى نشان داد که با ظهور امام به عنوان رهبر در صحنه تحولات سیاسى ـ اجتماعى ایران، صفحه جدیدى از تاریخ ایران و نیز از تاریخ روحانیت مبارز شیعه ورق خورد.

اگر یک قرن به عقب برگردیم، به روشنى مى توان سیر تکاملى حرکت روحانیت مبارز را مشاهده کرد که با حفظ هدف واحد با شیوه هاى متفاوت به انجام رسیده است. هدف همه آن ها اجراى شریعت اسلامى و برقرارى حکومت عدل الهى و کوتاه کردن دست بیگانگان و استعمارگران بود.

سیدجمال الدین اسد آبادى براى رسیدن به این هدف تمام همت خود را در نصیحت، هدایت و تشویق حکام کشورهاى اسلامى براى ایجاد وحدت در جهان اسلام قرار داده بود و تلاش مى کرد که شاهان ایران و امپراتوران عثمانى و خدیوهاى مصر را نصیحت نموده، آن ها را وادار کند که در مقابل سیل بنیان کن فرهنگ و تمدن غربى مجدداً به دژ مستحکم فرهنگ و تمدن اسلام پناه برند.

روحانیت صدر مشروطیّت که از شاهان بریده بود به دو دسته تقسیم شد:

دسته اى هم چون مرحوم بهبهانى و طباطبایى در صدد محدودکردن قدرت پادشاهان خودکامه و کسب تضمین برقرارى نظامى دموکراتیک و دادن حق نظارت به مجتهدان بودند، بدین امید که از وضع و اجراى قوانین خلاف شرع جلوگیرى شود. ولى عاقبت میدان را به نیروهاى طرفدار غرب سپردند و خود کناره گرفتند.

دسته دیگر چون مرحوم شیخ فضل الله نورى از سیطره اندیشه هاى غیراسلامى نگران بودند، تلاش مى کردند حکومت شرع اسلام برقرار شود. شیخ فضل الله به عنوان نمونه این گروه، عاقبت جان خود را بر سر این هدف گذاشت.

مرحوم آیت اللّه کاشانى براى کسب آزادى و کوتاه کردن دست بیگانگان راه همراهى و مساعدت با ملیّون را در پیش گرفت به این امید که با نظارت و تلاش خود متعاقباً در ایجاد حکومتى با قوانین اسلامى موفق گردد. غافل از آن که ملیّون فرصتى به او و فداییان اسلام نخواهند داد و از روحانیت صرفاً به عنوان نردبانى براى رسیدن به حاکمیت و قبضه کردن قدرت بهره خواهند برد.

امام خمینى(ره) که تاریخ پر تجربه روحانیت مبارز را پشت سر گذاشته بود، وقتى رهبرى را به دست گرفت، اجازه نداد دیگران، از جمله لیبرال ها در رهبرى و بهره بردارى از ثمره مبارزات مردم شریک شوند. شیوه مبارزه امام بسیار ساده و دور از هر نوع پیچوخم سیاست بازى هاى امروز بود. او از ابتدا هدف خود را نه در پیروزى و تحقّق خواسته هاى خود و مردم، بلکه در اجرا و اداى تکلیف شرعى قرار داد. او مى گفت که ما صرفاً به تکلیف الهى و شرعى خود عمل مى کنیم ،یا پیروز مى شویم و یا کشته مى شویم که در هر صورت پیروزیم. این شیوه مبارزه براى کسانى که سال ها به روش هاى سیاسى ماکیاولى عادت کرده بودند و تاکتیک هاى سیاسى غربى را در مبارزات اجتماعى و معاملات سیاسى خود مى پسندیدند، بسیار ناخوشایند بود. اتخاذ چنین شیوه اى نه تنها رژیم و مخالفان ایشان را به خشم مى آورد بلکه براى نزدیکان و همراهان ایشان نیز شگفت آور بود.

به همین دلیل امام حزب و تشکیلاتى منسجم با کادرى منضبط بهوجود نیاورد و هم چنین برنامه اى از پیش تنظیم شده نداشت. او تنها با استفاده از نبوغ و جاذبیت خویش و تکیه بر شعارها و معیارهاى روشن اسلامى و قاطعیت خاصّ خود، تاکتیک هاى لازم را براى رسیدن به یک جامعه ایده آل اسلامى به کار مى گرفت.

امام در ایجاد ارتباط با اقشار و توده هاى مردم، نبوغى خاصّ داشت که از کمتر کسى مشاهده شده است. او با کلامى بسیار ساده و قابل درک براى همه، حتّى بى سوادترین مردم، پیچیده ترین مسائل سیاسى ـ اجتماعى را مطرح مى کرد و با بیان خود در اعماق قلوب انسان هاى معتقد و مؤمن نفوذ مى نمود. باید در نظر داشت که شیوه رهبرى و مبارزه امام در انقلاب اسلامى، نتیجه یک سنت تاریخى طولانى که از صدراسلام آغاز شده بود، مى باشد. امام با درک و شناخت عمیق از قرآن و سنت پیغمبراکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه طاهرین(علیهم السلام) و بررسى سیر تاریخ تحولات سیاسى ـ اجتماعى جهان اسلام و به خصوص ایران و هم چنین مطالعه اوضاع و احوال سیاسى ـ اجتماعى زمان معاصر، شیوه مبارزه خود را انتخاب کرد. ابتدا موانعى که بر سر راه مبارزه بود و از جمله تقیه را مرتفع کرد، آنگاه هدف اولیّه خود را با طرح عدم مشروعیت سلطنت، مبارزه و حمله بى امان به آن کانون فساد قرار داد و سپس با اعلام هدف نهایى که برقرارى حکومت اسلامى بود، على رغم همه فشارها و تلاش ها براى سازش و مصالحه، قاطعانه تا نیل به پیروزى مقاومت نمود.

دوران رهبرى امام را به چهار مرحله متفاوت مى توان تقسیم کرد:

دوره اوّل: ظهور امام خمینى به عنوان رهبر سیاسى ـ مذهبى و کسب مقبولیت سریع از طرف توده هاى مردم. این دوران با اعلامیه مخالفت با قانون انجمن هاى ایالتى و ولایتى آغاز شد و اوج شکوفایى آن در سخنرانى معروف ایشان در روز عاشورا و دستگیرى و قیام 15 خرداد بود و با تبعید ایشان به ترکیه که به دنبال مخالفت شدید او با لایحه کاپیتولاسیون صورت گرفت به پایان رسید.

در این دوره از مبارزه، امام چهار اقدام اساسى انجام داد:

1. تحریم تقیه که در طول سالیان، مهم ترین مانع در راه مبارزات مستقیم مردم با رژیم هاى خودکامه و در عین حال دست آویز سازش کاران بود، از سر راه حرکت و مبارزه اسلامى برداشت.

2. با کشاندن مبارزه به کانون اصلى فعالیت هاى مذهبى، یعنى حوزه علمیه قم، براى همیشه خط بطلان بر تز جدایى دین از سیاست کشید که براى ترویج آن تبلیغ و تلاش زیادى مى شد. و حتى کسانى را که از ورود به فعالیت هاى سیاسى اکراه داشتند وادار به اتخاذ موضع کرد و بدین وسیله سنّت دیرینه حاکم بر حوزه علمیه را شکست.

3. با متوجه کردن لبه تیز حملات خود به کانون اصلى فساد، یعنى سلطنت و شخص شاه به شیوه محافظه کارانه مبارزه پایان داد. در گذشته مبارزان و مخالفان رژیم به ویژه لیبرال ها و حتى بعضى از مبارزین مذهبى سعى مى کردند با حمله به اطرافیان شاه از حمله مستقیم به سلطنت و شاه خوددارى کنند و انتقاد از اطرافیان شاه از جمله نخستوزیران و هیئت هاى دولت را، جاى گزین دربار نمایند و آن را از دخالت در جرایم و خطاها مبرا و مصون بدانند.

امام ضمن اشکال در مشروعیت سلطنت پهلوى، هر نوع محافظه کارى را کنار گذاشت و محور اصلى مبارزه را در حمله به عامل اصلى همه مفاسد; یعنى سلطنت درباریان و شاه قرار داد و به دیگران نیز جرأت و جسارت بخشید تا چنین کنند.

فقط خدا مى داند که سلطنت ایران از آغاز پیدایش خود چه جنایت هایى کرده است. جنایات پادشاهان تمام تاریخ ما را سیاه کرده است، مگر پادشاهان نبودند که به قتل عام خلایق فرمان مى دادند و بدون کم ترین وسواس دستور سر بریدن مى دادند. از نظر پیغمبر اسلام کلمه ملک الملوک نفرت انگیزترین کلمات در نزد خداوند است. اصول اسلامى با سلطنت مخالف است. کاخ هاى استبدادى شاهنشاهى ایران را ویران کنید. سلطنت یکى از شرم آورترین و پست ترین ارتجاع هاست... .

4. با حمله مستقیم به همه قدرت هاى بزرگ خارجى و در رأس آن ها امریکا، هر نوع ملاحظه کارى سیاسى را که در گذشته و بهویژه در دوران نهضت مشروطه و ملى شدن صنعت نفت رایج بود، مطرود دانست و شیوه هایى کاملا نو در مبارزه انتخاب کرد. در دوران مشروطه، مشروطه خواهان با تحصن در سفارت انگلیس سعى در جلب پشتیبانى دولت به اصطلاح «فخیمه» انگلستان مى کردند و نتیجه آن حاکمیت فراماسونرى بود که بر سرنوشت ملت ایران حاکم شد. در دوران نهضت ملى شدن نفت به قول دکتر مصدق از تضاد منافع دو قدرت بزرگ بهره بردند. یعنى با کمک دولت امریکا نفت ملى شد و چند صباحى بعد دولت هاى امریکا و انگلیس با کودتاى 28 مرداد 1332 نه تنها بر صنایع نفت، بلکه بر همه امور کشور ایران براى 25 سال سلطه یافتند.

امام با شناخت دقیق از تجربیات گذشته و با عبارت معروف «امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر و شوروى از هر دو بدتر
و هم از همه پلیدتر، اما امروز سر و کار ما با این خبیث هاست، با امریکاست.» راه هر نوع نفوذ را بر وابستگان به سیاست هاى خارجى بست تا دیگر نتوانند با مشارکت در مبارزه ثمره مبارزات مردم را از آن خود کنند.

امام از موقعیتى خاص، یعنى مرجعیت برخوردار بود که به گفتار و نظرات او مشروعیّت مذهبى مى داد. او على رغم تلاش رژیم که سعى مى کرد بعد از مرحوم آیت اللّه بروجردى، مقام مرجعیت عام را به خارج از کشور منتقل کند، به سرعت این مقام را با کسب مقبولیت عمومى به خود اختصاص داد و به عنوان رهبر مذهبى ـ سیاسى جدید ایران، در دوره اى از یأس و ناامیدى بارقه اى از نور در دل و روح انسان تشنه مبارزه تاباند، مردم همه، گم گشته خود را یافتند و آمال و آرزوهاى خود را در کلام و نوشته هاى رهبر جدید باز جستند.

دوره دوم: رهبرى امام در این مرحله یک دوره طولانى فترت پانزده ساله را گذراند. نطق آتشین او علیه قانون کاپیتولاسیون که در حمایت از امریکاییان مقیم ایران تصویب شده بود، منجر به تبعید وى به ترکیه گردید.این دوره از مبارزه از همین نقطه آغاز شدو با عزیمت ایشان از نجف به پاریس پایان پذیرفت. امام در این دوره اگر چه گاه گاه به مقتضاى زمان و با توجه به حوادث و اتفاقاتى که در ایران رخ مى داد، با انتشار اعلامیه ها و فتاوى و انجام سخنرانى ها، به مخالفت و مبارزه با رژیم ادامه مى داد، بلکه ارتباط معنوى خود را با مردم حفظ کرده و آن ها را در این دوره ارشاد و راهنمایى مى کرد، لکن کار مهمى که امام در این دوره انجام دادند این بود که به عنوان ایدئولوگ انقلاب در ضمن درس فقه خود به مباحث مربوط به حکومت اسلامى یا ولایت فقیه پرداخت و بدین تربیت با ارائه یک نظام بدیل براى کسانى که تا آن زمان حکومت اسلامى برایشان نامفهوم و در ابهام بود، روشن کرد که در صدد ایجاد چه نوع جامعه و حکومتى باشند.

همان طور که در فصل اول گفته شد، رهبرى انقلاب به سه صورت، ظاهر و متجلّى مى گردد که عبارتند از: ایدئولوگ انقلاب، فرمانده و یا قهرمان انقلاب و در نهایت معمار و یا رئیس حکومت انقلابى.

امام در این دوره نقش ایدئولوگ انقلاب را به نحوى شایسته بر عهده گرفت و اجرا کرد. اگر چه ایدئولوژى انقلاب بر پایه مکتب اسلام و بر اساس مأخذ و منابع اصلى آن; یعنى قرآن، سنت و احادیث مورد تردید نبود. ولى از آنجا که چهارده قرن از زمانى که حکومت اسلامى واقعى به صورت عینى و عملى برقرار بوده است، مى گذشت و بهویژه در غیبت امام مهدى (عج) و با توجه به تحولات عظیم اجتماعى که در طول چهارده قرن رخ داده است، بر مردم روشن نبود که آن حکومت اسلامى که مى بایست بر خرابه هاى رژیم سلطنتى پایه ریزى شود، چگونه حکومتى است و با مسائل مختلف و به خصوص پدیده هاى نوین عصر حاضر، چگونه رفتار خواهد کرد و معلوم نبود شیوه انتخاب و اختیار رهبرى حکومت و تقسیم بندى مسئولیت بر چه پایه اى خواهد بود و آیا این حکومت نیز نوعى از حکومت تئوکراسى و یا دموکراسى غربى و یا توتالیتریانیسم مى باشد. در چنین شرایطى بود که امام با طرح اصل ولایت فقیه چارچوب اصلى حکومت اسلامى را مشخص نموده و به مردم ارائه داد.

دوره سوم: رهبرى امام در این دوره از زمانى آغاز شد که اولین جرقه هاى انقلاب در دى ماه 1356 در قم موجب شعلهور شدن آتش زیر خاکستر گردید و دیرى نگذشت که با شعله هاى خود خرمن هستى سیستم حاکم بر ایران را سوزاند و براى همیشه به نظام طولانى 2500 ساله شاهنشاهى خط بطلان کشید.

در این دوره امام با تشخیص موقعیت مناسب و با بیدارى و حرکت مردم، درنگ و تأمّل را جایز ندانست و پرچم رهبرى و فرماندهى انقلاب را بر دوش گرفت و بدون هیچ گونه سازش و مصلحت طلبى و با درک صحیح از خواست و اراده و توانى که مردم با شور، احساسات، ایثار و فداکارى در صحنه هاى تظاهرات و درگیرى با مأموران دولتى به منصه ظهور مى رساندند، عزم قاطع و خلل ناپذیر خود را در ادامه مبارزه بى امان تا سرنگونى رژیم شاه اعلام و دنبال کرد.

با عزیمت امام به فرانسه و امکان دسترسى بیشتر مشتاقان و عاشقان به ایشان «نوفل لوشاتو» (محل اقامت امام در پاریس ) زیارتگاه ایرانیان مشتاق دیدار رهبر انقلاب شد، بلکه براى مدتى این محله به صورت پایتخت دوم ایران و یا به عبارتى بهتر پایتخت واقعى ایران در آمد و در این جا بود که انقلاب اسلامى از مرحله حرف به عمل رسید و رژیم شاه را از بنیان بر کند.

شیوه اى که امام در این دوره براى رهبرى و در نهایت به پیروزى رساندن انقلاب به کار گرفت عبارت بود از:

1. از رخنه و نفوذ همه فرصت طلبانى که با شامه قوى خود پیروزى قریب الوقوع را احساس کرده بودند و سعى در نزدیک شدن به وى را داشتند، جلوگیرى کرد: «امام سخنگو ندارد. ما با کسى ائتلاف و تفاهم نکرده ایم. هرکس حرف ما را بزند با ما و با مردم است» بدین وسیله امام از هر نوع سوء استفاده از موقعیت ایشان و دست اوردهاى انقلاب جلوگیرى کرد.

2. برخورد قاطع ایشان با مسائل و عدم سازش و گذشت در راه تحقق اهداف مبارزه، تلاش بسیارى از لیبرال ها و میانه روها را براى وادار کردن امام به اتخاذ سیاست معتدل تر و به اصطلاح گام به گام و آن گونه که مهندس بازرگان مى گفت، سنگر به سنگر، خنثى نمود. امام با قاطعیت همه آن ها را رد کرده و همواره اعلام مى کرد که شاه باید برود و به جاى او و با رأى مردم جمهورى اسلامى بر قرار گردد.

3. در پاریس دسترسى به رسانه هاى جمعى دنیا آسان بود، امام از این موقعیت براى رساندن پیام انقلاب به گوش مردم جهان حداکثر استفاده را نمود. به طورى که على رغم کهولت سن، روزانه در چندین مصاحبه مطبوعاتى و تلویزیونى شرکت مى کرده و به سؤالات گوناگون خبرنگاران پاسخ مى داد. بدین وسیله امام موفق شد به اهداف انقلاب، بُعد وسیع جهانى دهد و باب دیگرى در سطح بین المللى،
براى مبارزه با شاه و حامیانش بگشاید.

بدین ترتیب امام توانست شور و هیجان و اراده مردم را آن چنان رهبرى و هدایت نماید که در کوتاه ترین مدت ممکن بدون دست یازى به اسلحه و اعمال خشونت، اهداف انقلاب متحقق شد. هر چه آهنگ حرکت مردم سریع تر مى شد، نبوغ و قدرت امام در رهبرى بیشتر ظاهر مى شد و اوج آن زمانى بود که با خروج شاه از ایران و بازگشت ظفرمندانه امام به آغوش مردم، ضربان نبض و طپش قلب انقلاب به شدت رو به فزونى گذاشت. روز شنبه 21 بهمن امام دستور استنکاف از رعایت حکومت نظامى را صادر کرد و آخرین ساعات عمر رژیم شاه و لحظه پیروزى انقلاب فرا رسید.

دوره چهارم: این دوره حساس ترین و مشکل ترین دوره رهبرى انقلاب بود، دوره اى که رهبر انقلاب هم به عنوان رهبر اجتماعى و هم به عنوان رئیس حکومت مى بایست کشتى هیجان زده انقلاب را به ساحل آرامش و سکون هدایت مى کرد، در حالى که قدرت سیاسى و نظامى طاغوت سقوط کرده بود و میلیون ها انسان که در بند اسارت رژیم وابسته بودند، آزاد شدند و امکان هر نوع هرجومرج و خارج شدن حرکت از کنترل رهبرى وجود داشت. رهبر انقلاب مى بایست با قدرت و توانایى فوق العاده، ضمن کنترل هیجان و احساسات عمومى توده هاى مردم و جلوگیرى از هرج و مرج، هم چون معمارى قابل و توانا ساختمان جدید حکومت اسلامى را که طرح و ایده آن قبلا داده شده بود، بر ویرانه هاى حکومت ساقط شده، بنا نماید.

در این دوره بود که هر گونه غفلت و بى دقّتى مى توانست موجبات سوءاستفاده از آزادى هاى داده شده و یا رخوت و فتور در شور و هیجان مردم که محرک و موتور اصلى انقلاب بود و یا دزدیده شدن دست اوردهاى انقلاب و انحراف آن از مسیر اصلى و ترسیم شده اش را، فراهم نماید.

امام خمینى(ره) على رغم شیوه ساده و روشنى که در نحوه مبارزه با رژیم شاه به کار مى برد، از هر نوع سیاست بازى به سبک امروز، خوددارى ورزید و این توهم براى بسیارى از تحلیل گران ایجاد شده بود که شاید امام توانایى مبارزه با رژیم و سرنگونى او را داشته باشد، ولى از ساختمان و اداره جامعه و حکومت بعد از آن عاجز است و اغلب کار را به کارشناسان و تکنوکرات ها خواهد سپرد. لکن این بار نیز امام با نبوغ و توانایى خاص خود امید بسیارى از تکنوکرات ها را به یاس تبدیل کرد و مهارت و توانایى خود را در ادامه رهبرى حرکت و مبارزه مردم براى تعقیب و شکست بقایاى رژیم سابق و ضدانقلابیون جدید از یک طرف و اداره رهبرى سیاسى از طرف دیگر نشان داد. او با حوصله اى وصف ناپذیر و با استفاده از موقعیت ها و آمادگى هاى مردم و با سرعتى که در همه انقلاب هاى دنیا بى سابقه است در طول یک سال، پایه نظام اسلامى را با انجام انتخابات متعدد از جمله رفراندوم جمهورى اسلامى، انتخابات مجلس خبرگان، انتخابات ریاست جمهورى و مجلس شوراى اسلامى و رفراندوم قانون اساسى تحکیم بخشید و بدین وسیله قابلیت و توان بى نظیر خود را در سازندگى و اداره جامعه بعد از انقلاب نشان داد.

امام خمینى (ره) از زمان پیروزى انقلاب تا زمان رحلت; یعنى در مدت بیش از 10 سال، با رهبرى هاى خود نه تنها نظام نوپاى اسلامى ایران را از انواع توطئه ها، انحرافات و مخاطرات سهمگین و هولناکى که هر کدام به تنهایى براى واژگونى نظام هاى سیاسى کافى بود، محافظت کرد، بلکه با حلّ بسیارى از معضلات پیچیده ایدئولوژیک و فقهى که مى توانستند نظام را به بن بست بکشانند، موجبات تثبیت نظام و تداوم انقلاب را پس از خود فراهم ساخت. در فصول بعد به این موارد بیشتر خواهیم پرداخت.

این که آیا آن طور که «مارکس» معتقد است «انسان ها و قهرمانان، ساخته تاریخ هستند» و یا آن طور که «توماس کارلایل» مى گوید: «انسان ها و قهرمانان، تاریخ را مى سازند» بحثى است که شاید طرح آن در این جا مناسبت نداشته باشد، ولى در بررسى سیر تکوینى انقلاب اسلامى و بهویژه رهبرى امام خمینى، مى توان گفت که او خود ساخته تاریخ اسلام بود و در عین حال سازنده تاریخ انقلاب اسلامى نیز به شمار مى رود

منبع:http://moffline.tebyan.net

شنبه 30/3/1388 - 17:41
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته