• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 445
تعداد نظرات : 171
زمان آخرین مطلب : 3738روز قبل

شعری در وصف هادی دلها

ز نسل احمد مرسل ز دوده حیدر
ز نور فاطمه طاووس باغ علیین

ستاره اى كه ز انوار چهره روشن كرد
فضاى كون و كمان را به نور علم و یقین


مه سپهر فضیلت محیط جود و كرم
شه سریر ولایت چراغ شرع مبین

به سالكان حقیقت دهید مژده كه گشت

امام هادى (ع ) فرمانروا و رهبر دین
 

سه شنبه 25/3/1389 - 15:22

ابلاغ سلام پیامبر (ص ) به امام باقر (ع )
امام باقر (علیه السلام ) به سال 57 هجرى (سوم صفر یا آغاز ماه رجب ) در مدینه متولّد شد و به سال 114 هجرى (هفتم ذیحجّه ) در سنّ 57 سالگى در مدینه از دنیا رفت .
نسبت او، هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر به هاشم (جدّ دوّم رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى رسد و هم از دوطرف به امیرمؤ منان على (علیه السلام ) مى رسد (زیرا مادرش ((اُمّ عبداللّه )) دختر امام حسن مجتبى (علیه السلام ) بود) پس او هم هاشمى است و هم علوى . قبر شریفش در بقیع (واقع در مدینه ) مى باشد.
امام صادق (علیه السلام ) مى گوید: پدرم فرمود: نزد جابر بن عبداللّه انصارى (صحابى بزرگ ) رفتم سلام كردم و او جواب سلام مرا داد و سپس گفت :((تو كیستى ؟)) (این در وقتى بود كه جابر نابینا شده بود) گفتم :((محمّد بن علىّ بن حسین هستم )).
گفت : پسر جان ! نزدیك بیا، نزدیك او رفتم ، دستم را بوسید و سپس خم شد كه پایم را ببوسد من كنار رفتم و نگذاشتم . سپس گفت :((رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) به تو سلام رساند)).
گفتم :((سلام و رحمت و بركات خدا بر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) باد، او چگونه به من سلام رساند؟!)).
جابر گفت :((روزى به حضور رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) رفتم ، به من فرمود: اى جابر! شاید تو زنده بمانى تا با مردى از فرزندان من ملاقات كنى كه محمّد بن على نام دارد)).
((یَهِبُ اللّهُ لَهُ النُّورَ وَالْحِكْمَةَ فَاقْرَاءْهُ مِنِّى السَّلامُ؛ خداوند نور و حكمت به او ببخشد، سلام مرا به او ابلاغ كن )).


 

منبع:كتاب نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع)

مؤ لف : نابغه و فقیه بزرگ ، علامه حلّى

دوشنبه 24/3/1389 - 11:51


 گفتارى از بزرگان در شاءن امام باقر (ع )
1 - ((عبداللّه بن عطاء مكّى )) مى گوید:((دانشمندان و بزرگان علم را ندیده ام كه پیش ‍ هیچ كس كوچكتر از آن جلوه كنند كه در نزد امام باقر (علیه السلام ) آنگونه جلوه مى كنند)).
و من خودم
((حكم بن عیینه )) را دیدم كه با آن مقام ارجمندى كه در نزد مردم داشت ، همانند كودكى كه در مقابل معلمش بنشیند، در حضور امام باقر (علیه السلام ) مى نشست .
2 -
((جابر بن یزید جُعْفى )) (كه از اصحاب بزرگ امام باقر (علیه السلام ) بود) وقتى كه مطلبى را از آن حضرت نقل مى كرد، تعبیرش چنین بود:
((حَدَّثَنِى وَصِىُّ الاَْوْصِیاءِ وَوارِثُ عُلُومِ الاَْنْبِیاءِ مُحَمَّدَ بْنِ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَلَیهِمُالسّلامُ)).
((وصىّ اوصیا و وارث دانشهاى پیامبران ، محمّد بن على بن حسین (علیهم السلام ) براى من حدیث كرد)).

 
منبع:كتاب نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع)

مؤ لف : نابغه و فقیه بزرگ ، علامه حلّى


دوشنبه 24/3/1389 - 11:47

دلایل امامت امام باقر (ع )
1 - در وصیّت امیرمؤ منان على (علیه السلام ) به فرزندانش ، نام امام باقر (علیه السلام ) آمده و به او سفارش شده است .
2 - مطابق روایات (كه یك نمونه آن در جریان جابر، ذكر شد) رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) نام او راذكر كرده و به عنوان ((باقرالعلوم )) (شكافنده علوم ) یاد نموده است .
3 - در ((حدیث لَوْح )) مطابق نقل علماى شیعه ، آمده است كه جبرئیل آن را از بهشت به حضور رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) آورد و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) آن را به فاطمه - سلامُ اللّه عَلَیْها - داد و در آن ((لَوْح )) نام همه دوازده امام (علیهم السلام ) نوشته شده است و در آن نام ((محمّد بن على )) (امام باقر) به عنوان امام بعد از پدرش ، خاطرنشان شده است .
4 - نیز از علماى شیعه نقل شده است كه خداوند ((نامه مهر شده ))اى كه داراى دوازده مهر بود، براى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرستاد و به پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمان داد كه آن را به امیرمؤ منان على (علیه السلام ) بسپارد و به او دستور دهد كه اولین مهر آن را بشكند و طبق دستورهاى آن عمل كند و هنگام مرگش ‍ آن را به فرزندنش حسن (علیه السلام ) بسپارد و به او دستور دهد مهر دوّم را بشكند و به دستورات آن عمل كند و هنگام مرگش آن را به برادرش حسین (علیه السلام ) بدهد و به او دستور دهد كه مهر سوّم را بشكند و به دستورات آن عمل نماید و هنگام مرگش ‍ آن را به پسرش علىّ بن حسین (علیهماالسلام ) بسپارد و به او دستور دهد كه مهر چهارم را بشكند و به دستورات آن عمل نماید و هنگام مرگش آن را به پسرش ((محمّد بن على )) امام باقر (علیه السلام ) بسپارد و به ترتیب مذكور به او دستور دهد كه هنگام مرگش آن را به پسرش بسپارد تا به آخرین امام برسد.
5 - روایات بسیارى از امیرمؤ منان و امام حسن و امام حسین و امام سجّاد (علیهم السلام ) نقل شده است كه به امامت امام باقر (علیه السلام ) بعد از پدرش صراحت دارد.
6 - و روایات بسیارى را سایر راویان در فضایل آن حضرت نقل كرده اند كه ذكر آنها به طول مى انجامد و در این كتاب كه بنایش بر اختصار است ، به همین مقدار مذكور كه بیانگر معانى همان روایات است ، كفایت مى شود.
مدّت امامت امام باقر (علیه السلام ) و عهده دارى و خلافت آن حضرت بر شؤ ون مردم بعد از پدرش نوزده سال ادامه یافت
.
 

منبع:كتاب نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع)

مؤ لف : نابغه و فقیه بزرگ ، علامه حلّى


دوشنبه 24/3/1389 - 11:44

ویژگیهاى زندگى امام باقر (ع )
امام محمّد باقر (علیه السلام ) در بین برادرانش ، خلیفه و جانشین پدرش امام سجّاد (علیه السلام ) بود و بعد از او به مقام امامت رسید. امام باقر (علیه السلام ) در فضایل انسانى و علم و پارسایى ، بر همه برادرانش برترى داشت و نامش در میان شیعه و سنّى ، از همه آنان بلندتر بود و در مقامهاى معنوى از همه بزرگتر و ارجمندتر بود.
در میان فرزندان امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام ) از هیچ كس مانند امام باقر (علیه السلام ) علم دین ، آثار، روایات ، علوم قرآن و انواع فنون و آداب ، آشكار نشد.
باقى ماندگان از اصحاب رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) و بزرگان تابعین و رؤ ساى فقها و دانشمندان مسلمین ، اركان دین و احكام اسلام را از آن حضرت نقل كرده اند و او در فضل و دانش ، نشانه عظیم علما و دانشمندان بود به طورى كه در این راستا، ضرب المثل همه شده بود، نویسندگان و شاعران در وصف او، نثرها نوشته اند و شعرها سروده اند.
((قرظى )) (یكى از شاعران ) مى گوید:
یا باقِرَ الْعِلْمِ لاَِهْلِ التُّقى

وَخَیْرُ مَنْ لَبّى عَلَى الاَْجْبُلِ

((اى شكافنده و آشكار كننده علم براى پرهیزكاران ! و اى برترین انسانى كه برفراز كوهها(ى حجاز) لَبّیك گفتى !)).
و مالك بن اعین جهنى (شاعر دیگر) در تمجید آن حضرت مى گوید:
اِذا طَلَبَ النّاسُ عِلْمَ الْقُرآنِ

كانَتْ قُرَیشُ عَلَیهِ عَیالاً

وَاِنْ قِیلَ اَیْنَ بْنُ بِنْتِ النَّبِىِّ

نِلْتَ بِذاكَ فرُوعاً طِوالاً

نُجُومَ تُهَلِّلْ لِلْمُدْ لِجِینَ

جِبال تُورِثُ عِلْماً حِبالاً


یعنى :((هرگاه مردم به كسب دانش قرآن بپردازند، قریشیان جیره خوار (سفره علم ) امام باقر (علیه السلام ) هستند و اگر گفته شود پسر دختر پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) در كجاست ؟ با این جستجو به شاخه هاى بلند (علم و دین كه وجود امام باقر (علیه السلام ) سرشار از آن است ) دست یافته اى ، شاخه هایى به بلنداى ستارگانى كه نوربخش ‍ روندگان شب هستند و به بلنداى كوههایى كه دانش بسیار از آنها سرازیر گردد)).
ابلاغ سلام پیامبر (ص ) به امام باقر (ع )

منبع:كتاب نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع)

مؤ لف : نابغه و فقیه بزرگ ، علامه حلّى



 

دوشنبه 24/3/1389 - 11:41

این حقیقت كه انتظار ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) بذر تمام انقلاب هاى شیعى در طول تاریخ حیات اسلام است چنان مسلّم و بدیهى است كه حتّى مخالفان شرقى و غربى اسلام نیز بدان معترفند و با همه عناد و لجاجى كه با اسلام و قرآن و مسلمانان و مكتب انسان ساز تشیّع دارند و از هیچ گونه تهمت و دروغ و افتراء خوددارى نمىورزند، بى پرده از سازندگى انتظار سخن مى گویند و آن را یكى از عقاید انقلاب آفرین كم نظیر «تشیّع» مى شمارند.

اى .پ .پتروشفسكى» تاریخدان، و ایران شناس فرهنگستان علوم شوروى ـ كه در توجیه تاریخ ما با معیارهاى حزبى، گرچه به زور مسخ و تحریف، سخت استاد است ـ در این زمینه مى نویسد:

«چشم به راه «مهدى» بودن، در عقاید مردمى كه نهضت هاى قرن سیزدهم را در ایران به پا داشتند، مقام بلندى داشته است، ولى در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادى، این عقیده راسخ تر و مشهودتر گشت... داستانى كه «یاقوت حموى» نقل مى كند بسیار آموزنده است... در شهر «كاشان»، سران شهر، هر روز هنگام سپیده دم از دروازه خارج مى شدند و اسب زین كرده اى را «یَدَك» مى بردند، تا قائم مهدى، در صورت ظهور، بر آن سوار شود. در زمان فرمانروایى «سربداران» نیز... در سبزوار . . . به طورى كه «میرخواند» در «روضة الصفا» مى گوید: هر بامداد و شب، به انتظار «صاحب الزمان» اسب كشیدندى».

به عقیده ما هرچند كه جناب «پتروشفسكى»، تاریخدان و ایران شناس فرهنگستان علوم شوروى، تمام آموخته هاى خود را از افسانه هاى ساخته و پرداخته دست دشمنان تشیّع فرا گرفته، و در توجیه این افسانه ها سخت ماهر است; ولى در عین حال، جاى بسى تعجّب است كه گویا به خاطر مبارك حضرت استاد نرسیده است كه تمام عبارات و گفته هایشان حاكى از بیدارى، آگاهى، روشن دلى، آمادگى، و تلاش و كوشش ناشى از انتظار نهضت آفرین تشیّع است، و چنین اقرار و اعتراف روشنى با مخدّر بودن «دین» و عامل انحطاط و عقب ماندگى بودن آن سازگار نمى باشد. و گرنه حتماً در این تعابیر رسا و گویا كه حاكى از سازندگى عقیده نجات بخش و تحرّك آفرین انتظار است، تجدید نظر مى نمودند.

«جیمز دار مستتر»، شرق شناس و زبان دان «معروف» فرانسوى نیز، كه به شیوه غربیان، سخت مى كوشد تا در اصالت اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) خدشه وارد كند، در این باره مى گوید:

«در حلّه كه نزدیك بغداد واقع است... همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشیر برهنه مى رفتند و از حاكم شهر اسبى با زین و برگ مى ستاندند و . . . فریاد مى زدند كه: تو را به خدا، اى صاحب الزمان ! تو را به خدا بیرون بیا
.


. . . صفویّه هرچند «سیّد» بودند و از اولاد على(علیه السلام) به شمار مى آمدند، خود را فقط نایب امام و حكّام موقتى محسوب مى داشتند... و مهدى غایب(علیه السلام) را بر خود مقدّم مى دانستند. پادشاهان صفوى، در كاخ خود در اصفهان، دو اسب با زین افزار مجلّل، مجهّز داشتند تا براى سوارى مهدى حاضر باشد».

ما بدین جهت كه سخنان این شرق شناس و زباندان یاوه سراى فرانسوى تا چه اندازه حقیقت دارد، كارى نداریم; ولى سخن ما در این است كه این جناب مستشرق نیز، چون به خوبى دریافته است كه چشم به راهى قیام قائم آل محمّد(علیهم السلام)مایه سرسختى، مقاومت و استقامت بى نظیر شیعیان در برابر استعمارگران و زورگویان چپاولگر است، از این رو به اروپائیان استعمار كننده و غارتگر هشدار مى دهد كه:

«قومى را كه با چنین احساسات پرورش یافته است، مى توان كشتار كرد; امّا مطیع نمى توان ساخت».

آرى خواننده عزیز! از دیدگاه مكتب تشیّع، انتظار، لفظ نیست، گفتار نیست، توقّع تنها نیست، امید و آرزوى خالى نیست; بلكه پندار و كردار است، عمل و حركت است، نهضت و مبارزه است، تلاش و كوشش است، صبر و مقاومت است، جهاد و فداكارى است. و از این رو، ریشه تمام حركتها و نهضت هاى اسلامى و جنبش ها و قیام هاى شیعى پس از رحلت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) تا كنون، همین روح حركت بخشى انتظار است.

بنابراین، باتوجّه به كلّیه مطالبى كه تا اینجا گفته شد روشن مى گردد كه:

«انتظار نه تنها آرامش موقّت نیست، بلكه اعتراضى دایمى علیه بى عدالتى هاست. و نه تنها تسلّى دادن نیست; بلكه برافروختن و تحریك كردن براى احقاق حق و ابطال باطل است. انتظار، پذیرش نوعى انقلاب، تحوّل و تكامل، هدفدارى و معنى دارى است. موجبى براى دفاع جاودانه از هدف و مسلك است. سرمایه اى روحى براى تكامل و تعالى و حفظ جنبه هاى انسانى و ایدئولوژیكى است. انتظار، عامل تحرك است. اسلحه اى قوى و برّان علیه روح مردگى است. نجات از اعتزال و كناره گیرى است. موجد تحوّل است. بر این اساس، انتظارى خلاف چنین جهت، از آنِ بى عرضه ها وبى شخصیتهاست».

اینك بنگرید كه منتظر راستین ظهور در فضاى حیات بخش انتظار، به چه میزان از رشد و كمال و فداكارى و از خود گذشتگى مى رسد و در زادگاه امام معصوم خود، در شهر سامرا، به یاد قائم منتظر، كه امر او روشن تر از خورشید فروزان است، چگونه حماسى و شورانگیز، لب به سخن مى گشاید و با وى راز دل مى گوید و پیمان فداكارى و از خودگذشتگى مى بندد و خویشتن را براى جهاد و مبارزه در پیشگاه حضرتش، آماده مى نماید.

«واشهدك یا مولاى . . . وهو عهدی إلیك . . . فلو تطاولت الدّهور وتمادت الأعمار لم أزدد فیك إلاّ یقیناً ولك إلاّ حبّاً وعلیك إلاّ متّكلاً ومعتمداً ولظهورك إلاّ متوقّعاً ومنتظراً ولجهادی بین یدیك مترقّباً، فأبذلُ نفسی ومالی و ولدی وأهلی وجمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیك والتصرّف بین أمرك».

«مولای من ! شاهد باش... این پیمان من با تو است... كه اگر روزگار غیبت تو به درازا كشد، از ایمان به تو برنگردم; بلكه بر یقینم بیفزاید ودوستیم به تو زیادتر شود وبیشتر به تو پشت گرم وقوى دل گردم وبا اشتیاق فراوان تر انتظار ظهور تو را داشته باشم و براى جهاد در پیشگاه تو آماده تر شوم. پس اینك، جانم، مالم، فرزندانم، همسرم وهرآنچه خداى به من ارزانى داشته است به راه تو فدا مى كنم و فرمان تو را بى چون و چرا گردن مى نهم».


به راستى كه این عشق و علاقه، عاطفه و محبّت و مهر و مودّت را نسبت به كدام یك از پیشوایان عادى دیده اید؟ كه انسانى از راه صدق و صفا این گونه آشفته و جگر سوخته سخن بگوید و تنها در فضاى حیات بخش انتظار، این گونه با محبوب خود راز و نیاز كند، و از درد فراق و دورى هجران زار زار بنالد و از پیمان و ایثار و انتظار و جهاد مشتاقانه سخن براند. با یك دنیا شوق و امید اعلام آمادگى كند و دردمندانه سر بر آستان محبوب خویش بساید و جان و تن را براى شركت در نهضتى عظیم سرمایه بگذارد.

شما را به خدا ! آیا سخنى از این انگیزنده تر، فریادگرایانه تر و ناله اى پر سوز و گدازتر دیده اید؟

اكنون اى خواننده فرزانه ! به مطالبى كه ما در ابتداى همین بحث، تحت عنوان «انتظار فرج از دیدگاه نظامهاى سلطه گر» آوردیم، نظرى دو باره بیفكن، تا دریابى كه مدّعیان دروغین «اندیشه علمى»، چگونه به دین خدا تهمت مى زنند، و افترا مى بندند، و مى گویند: انتظار فرج امام زمان(علیه السلام) «عامل انحطاط و عقب ماندگى است»، در حالى كه همه آن تهمتها و افتراها برازنده دامان خود آن آلوده دامنان رسواى تاریخ است.

از مجموع مطالبى كه تا اینجا در باره «انتظار» گفتیم، نتایج ارزشمندى به دست مى آید كه اینك به آنها اشاره مى كنیم
:

1 ـ انتظار فرج، وعده حتمى الهى است.

2 ـ انتظار فرج، نوعى عبادت است.

3 ـ انتظار فرج، ایمان به غیب است.

4 ـ انتظار فرج، اقرار و اعتراف به یگانگى خدا، و رسالت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) و پیشوایى امامان معصوم(علیه السلام)است.

5 ـ انتظار فرج، تلاش و كوشش و سازندگى است.

6 ـ انتظار فرج، عامل مقاومت، استقامت و پایدارى است.

7 ـ انتظار فرج، نوعى فریاد و خروشى از درون، و نوعى اعراض و اعتراض و روى گردانى و بى اعتنایى به نظامهاى موجود، و عدم پذیرش سلطه ها، و اعراض از ابراز قدرت زمامداران خودسر، خودبین و خودپرست است.

8 ـ انتظار فرج، با دو بُعد جاذبه و دافعه (یعنى امید و یأس) یكى از عامل هاى اساسى تحرك در تاریخ بشر است كه، ابرهاى تیره و تار یأس و بدبینى را از آسمان روح و فكر و اندیشه آدمى دور مى سازد و منتظران واقعى را به پیش مى راند و با شتابى شگفت انگیز آنان را به سوى ترقّى و كمال سوق مى دهد و از خود باختگى و تسلیم در برابر باطل بازشان مى دارد و بدینوسیله، آنان را براى یك آینده روشن بسیج مى نماید و نیروها را براى فداكارى و از خود گذشتگى و ایثار، در راه به پاداشتن حق، آماده تر، افكار را بیدارتر، آمادگیها را افزون تر، عشقها را آتشین تر، انقلابها را سریع تر و راه را براى رسیدن به یك جامعه اصیل كاملاً اسلامى به معنى واقعى كلمه، هموارتر مى سازد.

بنابراین، «انتظار فرج» نه تنها عامل ركود و سستى و مایه انحطاط و عقب ماندگى نیست; بلكه یكى از بزرگترین و مهمترین عوامل پیشرفت به شمار مى رود و از آن جایى كه دائماً احساسات را بر مى انگیزاند، و منتظران را به آینده امیدوار مى سازد و به آنان دل گرمى مى دهد، تا در برابر زورگویان و مستكبران و ستم پیشگان، تسلیم نشوند، براى احیاى حقوق از دست رفته خود به پاخیزند و پیوسته تلاش كنند و با سیاستهاى فریبكارانه و خدعه آمیز حكومتهاى زور و جور بجنگند، رزمى تدافعى، نبردى دایمى و پیكارى مستمر و جاودانه است كه به عنوان مقدّمه «جنگ بزرگ» براى رهایى مظلومان از چنگال ظالمان تا قیام قائم آل محمّد(علیهم السلام) ادامه دارد و رزم آوران این نبرد جاودانه، منتظران با ایمانى هستند كه پیوسته هشیار و بیدار و آگاهانه، در درون كمینگاه صبر و انتظار، زیر پوشش كتمان و سكوت، به پیكار مقدّس خود ادامه مى دهند و شبانه روز در انتظار فرج آخرین حجّت خدا، و ظهور آن امام غایبى كه با قیام مقدّسش سراسر روى زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود، چشم به راهند.

و دلیل این انتظار و چشم براهى هم همان نویدهاى صریح قرآن كریم و روایات معتبر و متواترى است كه مسأله ظهور مهدى موعود(علیه السلام) و امید به آینده را به عنوان یك وعده الهى تخلّف ناپذیر مطرح نموده، و مسلمانان را به آینده اى روشن و درخشان امیدوار ساخته، و به آنان وعده فتح و پیروزى نهایى داده، و با صراحت و قاطعیّت اعلام كرده اند كه در آینده، «صالحان و پاكان» وارثان زمین خواهند گردید، و بر همه جهان حكومت خواهند كرد، و براى همیشه بساط ظلم و ستم برچیده خواهد شد و جهان بشریّت از لوث وجود افراد نا صالح پاك خواهد گردید
.
منبع:كتاب ظهور

شنبه 3/5/1388 - 13:23

تأثیر و بازتاب انقلاب اسلامى در این دو دهه تنها محدود به داخل ایران و یا منطقه خاورمیانه و جهان اسلام نبوده است، بلكه به نظر مى رسد این انقلاب توانسته بر مسایل و تحولاتى فراتر از منطقه و بهویژه بر نظام بین الملل نیز تأثیر بگذارد.

نباید فراموش كرد كه انقلاب اسلامى زمانى در كشور ایران اتفاق افتاد كه نظام دو قطبى بر جهان حاكم بود و دنیا به دو بلوك بزرگ شرق و غرب تقسیم مى شد و دو ابر قدرت جهان به نام ایالت متحده امریكا و اتحاد جماهیر شوروى، رهبرى و هدایت این دو بلوك را بر عهده داشتند; اگر چه اتحادیه كشورهایى به نام جهان سوم و یا كشورهاى غیر متعهد در سال 1957 به وجود آمد و به تدریج شكل گرفت ولى هرگز نتوانست تأثیرى بر نظام دو قطبى و قانون مندى آن بگذارد.

از زمان ایجاد نظام دو قطبى بعد از جنگ جهانى دوم، این قانون مندى مطرح بود و عملاً تجربه مى شد كه هر حادثه و تحولى در دنیا اتفاق بیفتد و یا هر تغییرى در نظام هاى ملى به وجود آید مى تواند توازن قوا را به نفع یا به ضرر یكى از دو بلوك تغییر دهد و بنابراین تقابل دو ابرقدرت در شكل گیرى و روند آن حادثه به خوبى قابل ملاحظه مى باشد. تجربه تاریخ چهل ساله نظام دو قطبى مؤیّد این نظر است.

پیروزى انقلاب چین در 1949، جنگ كره در 1952، كودتاهاى نظامى در خاورمیانه عربى، انقلاب كوبا، بحران مجارستان و دیوار برلین، بحران موشكى كوبا و همچنین جنگ ویتنام از جمله این حوادث و اتفاقات بود كه دو ابرقدرت به حمایت یكى از دو طرف ماجرا پرداختند و با یكدیگر روبه رو شده بودند
.

ناگفته نماند كه رقابت دو ابرقدرت حتى در حوادث و تحولات ایران قبل از انقلاب نیز به عیان مشاهده مى گردید. منجمله ادامه اشغال آذربایجان توسط نیروهاى روسى، نهضت ملى شدن نفت، كودتاى 28 مرداد و حوادث دهه 1950 در ایران را مى توان نام برد. اگر چه بعد از كودتاى 1332 هـ.ش. در ایران این كشور به عنوان جزئى از بلوك غرب شناخته شد و با عضویت خود در پیمان هاى نظامى، سیاسى و اقتصادى غرب، جزء لاینفك آن تلقى گردید، مع هذا با توجه به موقعیت فوق العاده استراتژیك ایران و دارا بودن متجاوز از 2500 كیلومتر مرز مشترك با ابرقدرت شرق، شوروى نمى توانست نسبت به مسایل ایران بى تفاوت بماند و عموماً در زمینه مسایل و سیاست خارجى ایران عكس العمل نشان مى داد.

در آغاز نهضت اسلامى به رهبرى امام خمینى (ره) و اوج گیرى آن در 15 خرداد 1342، با وجود این كه عمدتاً لبه تیز حملات امام (ره) متوجّه امریكایى ها بود، موجب نشد كه اتحاد جماهیر شوروى در قبال این نهضت موضع مثبت بگیرد و به حمایت از این حركت ضدامریكایى برخیزد، روسیه شوروى نه تنها چنین حمایتى از نهضت ننمود، بلكه در كمال تعجب مشاهده شد كه همچون ایالات متحده امریكا نسبت به این قیام مردمى موضع منفى اتخاذ كرده است. این امر ناشى از دو مسئله بود:

1. ماهیت دینى و اسلامى نهضت. با توجه به این كه شرق و غرب على رغم اختلافاتشان در برخورد با نهضت هاى دینى بهویژه اسلامى موضع مشترك دارند.

2. حضرت امام (ره) در همان آغاز حركت، موضع خود را درباره این دو قطب اعلام نمود و آن جمله معروف را گفت كه «امریكا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریكا بدتر، و شوروى از هر دو بدتر همه از هم پلیدتر اما لكن امروز سر و كار ما با این خبیث هاست، با امریكاست».و یا این مطلب كه: «ما با كمونیزم بین الملل به همان اندازه در ستیزیم كه با جهانخوارن غرب به سركردگى امریكا». این جملات براى دو ابرقدرت این پیام را داشت كه هر دو از اوج گیرى و پیروزى این نهضت متضرر شده اند و این انقلاب برترى آن ها را در نظام جهانى به چالش مى كشد.

با اوج گیرى انقلاب اسلامى در سال هاى 1356 و 1357 و طرح شعار «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى»; حمایت بى دریغ دو ابر قدرت از رژیم شاه و تداوم این حمایت هاى مشترك از دشمنان انقلاب اسلامى بهویژه رژیم عراق در دوران جنگ تحمیلى، این مطلب را به اثبات رساند كه پیروزى انقلاب اسلامى در قالب نظام دو قطبى و قوانین آن نمى گنجد بلكه این پیروزى كه توسط مسلمانان انقلابى به دست آمده است و مقاومتى كه غالب نیروهاى مردمى و بسیجى در دوران جنگ تحمیلى نشان داده اند، سستى بنیان نظام دو قطبى را به اثبات رساند.

شاید بتوان گفت كه پیروزى انقلاب اسلامى و عدم تكیه آن به یكى از دو ابر قدرت نقشى در فروپاشى نظام دو قطبى داشته است.

با روى كار آمدن میخائیل گورباچف به عنوان دبیر كل حزب كمونیست و رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروى و ارائه سیاستى مبتنى بر پرسترویكا و گلاس نوست، زنگ هاى فروپاشى بلوك شرق و به تبع آن نظام دو قطبى به صدا در آمد.

حضرت امام(ره) در همان زمان با ژرف نگرى به این تحولات مى نگریست و این نگرانى براى ایشان وجود داشت كه فروپاشى نظام كمونیستى به عنوان پیروزى بلوك غرب تلقى گردد و كشورهاى بلوك شرق نیز به دامان غرب و امریكا بیفتند و تشویق به الگوبردارى از نظام سرمایه دارى غرب گردند. وى در نامه اى تاریخى به گورباچف او را از این خطرات آگاه كرد و معضل اصلى بلوك شرق را كه همانا جنگ با خدا بود به او گوشزد نمود و با تمام قدرت اعلام كرد كه جمهورى اسلامى به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه اسلام به راحتى مى تواند خلأ اعتقادى مردم شوروى را پر نماید. در این جا به خاطر اهمّیّت این پیام بخش هایى از آن را درج مى كنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقاى گورباچف، صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستى شوروى

با امید خوشبختى و سعادت براى شما و ملت شوروى، از آن جا كه پس از روى كار آمدن شما چنین احساس مى شود كه جناب عالى در تحلیل حوادث سیاسى جهان، خصوصاً در رابطه با مسایل شوروى، در دور جدیدى از بازنگرى و تحول و برخورد قرار گرفته اید، و جسارت و گستاخى شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلى حاكم بر جهان گردد، لازم دیدم نكاتى را یادآور شوم. هر چند ممكن است حیطه تفكر و تصمیمات جدید شما تنها روشى براى حل معضلات حزبى و در كنار آن، حل پاره اى از مشكلات مردمتان باشد، ولى به همین اندازه هم شهامت تجدیدنظر در مورد مكتبى كه سالیان سال فرزندان انقلابى جهان را در حصارهاى آهنین زندانى نموده بود قابل ستایش است. و اگر به فراتر از این مقدار فكر مى كنید، اولین مسئله اى كه مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد این است كه در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدازدایى» و «دین زدایى» از جامعه، كه تحقیقاً بزرگ ترین و بالاترین ضربه را بر پیكر مردم كشور شوروى وارد كرده است، تجدیدنظر نمایید; و بدانید كه برخورد واقعى با قضایاى جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممكن است از شیوه هاى ناصحیح و عملكرد غلط قدرتمندان پیشین كمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیاى غرب رخ بنماید، ولى حقیقت جاى دیگرى است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره هاى كور اقتصادى سوسیالیسم و كمونیسم را با پناه بردن به كانون سرمایه دارى غرب حل كنید، نه تنها دردى از جامعه خویش را دوا نكرده اید، كه دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران كنند; چرا كه امروز اگر ماركسیسم در روش هاى اقتصادى و اجتماعى به بن بست رسیده است، دنیاى غرب هم در همین مسائل، البته به شكل دیگر، و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.

جناب آقاى گورباچف، باید به حقیقت روآورد. مشكل اصلى كشور شما مسئله مالكیت و اقتصاد و آزادى نیست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعى به خداست. همان مشكلى كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشیده و یا خواهد كشید. مشكل اصلى شما مبارزه طولانى و بیهوده با خدا و مبدأ هستى و آفرینش است.

جناب آقاى گورباچف، براى همه روشن است كهاز این پس كمونیسم را باید در موزه هاى تاریخ سیاسى جهان جستوجو كرد; چرا كه ماركسیسم جواب گوى هیچ نیازى از نیازهاى واقعى انسان نیست; چرا كه مكتبى است مادى، و با مادیت نمى توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، كه اساسى ترین درد جامعه بشرى در غرب و شرق است، به درآورد.

حضرت آقاى گورباچف، ممكن است شما اثباتاً در بعضى جهات به ماركسیسم پشت نكرده باشید و از پس این هم در مصاحبه ها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنید; ولى خود مى دانید كه ثبوتاً این گونه نیست. رهبر چین اولین ضربه را به كمونیسم زد و شما دومین و على الظاهر آخرین ضربه را بر پیكر آن نواختید. امروز دیگر چیزى به نام كمونیسم در جهان نداریم. ولى از شما جداً مى خواهم كه در شكستن دیوارهاى خیالات ماركسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعى این مطلب را پیدا كنید كه آخرین لایه هاى پوسیده هفتاد سال كژى جهان كمونیسم را از چهره تاریخ و كشور خود بزدایید. امروز دیگر دولت هاى هم سو با شما كه دلشان براى وطن و مردمشان مى تپد هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیر زمینى و رو زمینى كشورشان را براى اثبات موفقیت كمونیسم، كه صداى شكستن استخوان هایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف كنند.

آقاى گورباچف وقتى از گلدسته هاى مساجد بعضى از جمهورى هاى شما پس از هفتاد سال بانگ «الله اكبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمى مرتبت ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ به گوش رسید، تمامى طرفداران اسلام ناب محمدى(صلى الله علیه وآله) را از شوق به گریه انداخت. لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار دیگر به دو جهان بینى مادى و الهى بیندیشید.

از شما مى خواهم درباره اسلام به صورت جدى تحقیق و تفحّص كنید. و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، كه به جهت ارزش هاى والا و جهان شمول اسلام است كه مى تواند وسیله راحتى و نجات همه ملت ها باشد و گره مشكلات اساسى بشریت را باز نماید. نگرش جدى به اسلام ممكن است شما را براى همیشه از مسئله افغانستان و مسائلى از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریك مى دانیم. با آزادى نسبى مراسم مذهبى در بعضى از جمهورى هاى شوروى، نشان دادید كه دیگر این گونه فكر نمى كنید كه مذهب مخدر جامعه است.

راستى مذهبى كه ایران را در مقابل ابرقدرت ها چون كوه استوار كرده است مخدر جامعه است؟ آیا مذهبى كه طالب اجراى عدالت در جهان و خواهان آزادى انسان از قیود مادى و معنوى است، مخدر جامعه است؟ آرى، مذهبى كه وسیله شود تا سرمایه هاى مادى و معنوى كشورهاى اسلامى و غیراسلامى، در اختیار ابرقدرت ها و قدرت ها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد كشد كه دین از سیاست جدا است مخدر جامعه است. ولى این دیگر مذهب واقعى نیست; بلكه مذهبى است كه مردم ما آن را «مذهب امریكایى» مى نامند.

در خاتمه صریحاً اعلام مى كنم كه جمهورى اسلامى ایران به عنوان بزرگ ترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتى مى تواند خلأ اعتقادى نظام شما را پر نماید. و در هر صورت، كشور ما هم چون گذشته به حسن هم جوارى و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم مى شمارد. و السلام على من اتبع الهدى.

روح الله الموسوى الخمینى

11/10/67

با توجه به تغییر مواضع اتحاد جماهیر شوروى و به دنبال آن، استقلال روسیه فدراتیو، جمهورى اسلامى نیز در قبال این همسایه شمالى خود سیاست جدیدى را اتخاذ نمود.

در واقع دهه دوم انقلاب با ایجاد رابطه جدید و استراتژیك با این همسایه شمالى آغاز گردید كه این رابطه در تمام این دوران و تاكنون نقشى كلیدى و استراتژیك در تحولات جهانى و منطقه اى داشته است و نیز معادلات قبلى نظام بین المللى را به هم ریخته است. جمهورى اسلامى از یك طرف در مورد جمهورى هاى استقلال یافته شوروى سابق با ظرافتى خاص، اقدام به گسترش و توسعه روابط خود نمود كه در فصل قبل به آن پرداختیم. از طرف دیگر روابط صمیمانه و استراتژیكى در زمینه هاى نظامى، اقتصادى و تكنولوژیك با مسكو برقرار كرد.

مسافرت آقاى هاشمى رفسنجانى به مسكو بلافاصله بعد از رحلت امام(ره)، زمینه هاى این رابطه را ایجاد نمود و با عقد موافقت نامه هاى متعدد به آن استحكام بخشید، مهم ترین بخش این تفاهمات در زمینه انتقال تكنولوژى و دانش فنى ساخت سلاح هاى استراتژیك از جمله جنگنده هاى هوایى، تانك و زیردریایى بود كه توانست خلأ ایجاد شده در این زمینه را در دوران جنگ پر نماید. موافقت با تكمیل نیروگاه اتمى بوشهر توسط روس ها كه على رغم تعهدات دولت آلمان، به علت مخالفت امریكا هم چنان نیمه تمام مانده بود نگرانى جدى امریكا را برانگیخت. آثار فروپاشى نظام دوقطبى تنها به روابط جدید ایران و فدراسیون روسیه محدود نمى شود، بلكه بر آینده نظام بین الملل و مواضع غرب بهویژه امریكا نیز تأثیر مى گذارد.

فروپاشى اتحاد جماهیر سوسیالیستى شوروى كه منجر به تغییر و تحول در ساختار این نظام قدرتمند گردید، ضمن پایان دادن به دوران حاكمیت نظام دو قطبى، جامعه جهانى را با این سؤال بسیار مهم و سرنوشت ساز، مواجه ساخت كه نظام آینده جهان از چه نوع خواهد بود و بر اساس چه معیارها و ضوابطى استوار خواهد شد؟

فروپاشى ابرقدرت شرق و شكست ایدئولوژى ماركسیسم ـ لنینیسم، با افول قدرت، به ظاهر شكست ناپذیر شوروى و كناره گیرى آن از رهبرى بلوك شرق همراه بود و در نتیجه زمینه بسیار مناسبى براى ابر قدرت دیگر; یعنى ایالات متحده امریكا به وجود آورد تا با استفاده از این خلأ، اقتدار بلامنازع خود را بر كل جهان بسط و گسترش دهد. لازم به ذكر است كه اگر چه نظریه پردازان ایالات متحده امریكا مدعى بودند كه فروپاشى بلوك شرق نه تنها ناتوانى ایدئولوژى ماركسیسم ـ لنینیسم را به اثبات مى رساند، بلكه مبین توان مندى نظام سرمایه دارى مى باشد و نظام سرمایه دارى مبتنى بر لیبرالیسم و دموكراسى از نوع غربى آن، كه امریكا در رأس این نظام قرار دارد، حق دارد بر جهان بشریت سلطه و تفوق داشته باشد، به طورى كه بنا به ادعاى فوكویاما این تفوق تا پایان تاریخ ادامه خواهد داشت. لكن نگرانى ناشى از پایان یافتن دوران جنگ سرد و متلاشى شدن بلوك شرق كه مى توانست خطر جدى كنارگذاردن ابرقدرت دیگر را از رهبرى دنیاى غرب در پى داشته باشد، سیاست مداران و زمامداران امریكا را ناگزیر ساخت كه با اتخاذ سیاستى جدید و نوعى چاره اندیشى، تلاش لازم را براى حفظ و تداوم رهبرى دنیاى غرب و سلطه بر كل جهان، به عمل آورند.

بعضى از نظریه پردازان امریكایى ، پایان جنگ سرد را زمینه مناسبى براى القاى این اندیشه مى دانستند كه نظم و صلح جهانى حضور و استقرار قدرت مسلطى را ایجاب مى كند كه با تكیه بر منابع مادى و قدرت مطلقه خود، قادر به تأمین و تضمین امنیت و رفاه عمومى باشد. متعاقب آن اندیشه پردازان امریكایى، دكترین جدیدى تحت عنوان «نظم نوین جهانى» عرضه كردند. دكترین مزبور بر این پایه استوار بود كه ایالات متحده امریكا، یعنى تنها ابرقدرت باقى مانده از دوران جنگ سرد، براى اعمال نفوذ مؤثّر خود در جهان، كماكان نیازمند حفظ میزان قابل توجهى از نیروى نظامى خویش در سطح جهان مى باشد. نظریه مزبور مورد توجه تعدادى از متفكرین سیاست بین الملل در دانشگاه هاى امریكا قرار گرفت و آنان را به توجیه و دفاع از آن مشغول داشت.

در حالى كه شرط تداوم و استحكام نظم جدید مى توانست بر پایه دو اصل اساسى استوار باشد:

اول آن كه دولت امریكا هم چنان توانایى و اقتدار رهبرى نظام جهانى را از نظر نظامى، اقتصادى، سیاسى و اجتماعى داشته باشد.

دوم این كه اعضاى جامعه جهانى تبعیت از چنین نظمى را هم چنان پذیرا باشند و در مقابل خواسته هاى امریكا تمكین نمایند و در صورت بروز تمرد و نافرمانى، دولت متمرد و نافرمان را تنبیه نموده، او را به جاى خود بنشانند.

بعد از فروپاشى نظام دو قطبى و طرح نظام تك قطبى، انقلاب اسلامى هم چنان موضع آشتى ناپذیر خود را با نظام هاى ظالمانه اى كه دست پرورده قدرت هاى بزرگ بودند، حفظ كرد و به عنوان اولین «متمرد» و نافرمان در نظام تك قطبى شناخته شد و دولت امریكا تلاش خستگى ناپذیرى براى تنبیه این «متمرد» نشان داد تا بتواند با تحكیم و تثبیت قانونمندى این نظام جدید، به سلطه بلامعارض خود بر جامعه جهانى عینیت بخشد. طرح هایى مانند طرح گین گریج، داماتو و استراتژى مهار دوگانه از جمله تلاش هاى امریكا براى تحت فشارگذاردن ایران به حساب مى آید.

این تلاش ها علیه ایران نه تنها فایده اى در جهت پذیرش و تثبیت نظام تك قطبى نداشت، بلكه مقاومت جمهورى اسلامى مشوق سایر كشورها در مخالفت با این نظام ظالمانه مى گردید و نهایتاً موجب شكست زودهنگام آن شد. در واقع طرح نظریه برخورد تمدن ها كه در سال هاى اخیر مطرح گردیده است نه تنها اعلانى بر شكست زود هنگام نظام تك قطبى بود بلكه موجب انحراف افكار عمومى جهان و سرپوش گذاشتن بر واقعیت تضادى بود كه حضرت امام(ره) و انقلاب اسلامى افشاگر آن بوده اند، یعنى تضاد میان سلطه گران، از یك طرف و ملت ها از طرف دیگر و در یك كلام به طور خلاصه تضاد میان مستكبرین و مستضعفین در همه جهان كه انقلاب اسلامى و حضرت امام (ره) به عنوان طراح این نظریه و حامى و منادى مستضعفین، پرچم مبارزه را به دست گرفته، بر علیه همه زورمداران جهانى قیام كردند.

استعمارگران به دست عمال سیاسى خود كه بر مردم مسلط شده اند، نظام اقتصادى ظالمانه اى را تحمیل كرده اند و بر اثر آن، مردم به دو دسته تقسیم شده اند: ظالم و مظلوم...

به عبارت دیگر انقلاب اسلامى نه تنها موجب پیروزى ملت ایران بر رژیم ستم شاهى گردید، بلكه آغازگر حركتى جهانى براى در هم شكستن نظام هاى زورمدارانه جهانى با تكیه بر بیدارى و قیام ملت هاى محروم و تحت ستم گردید كه ذیلاً به توضیح چارچوبه نظام تعریف شده توسط حضرت امام و انقلاباسلامى مى پردازیم.

انقلاب اسلامى به عنوان یك انقلاب ایدئولوژیك و با جهان بینى خاص خود كه از مكتب اسلام سرچشمه گرفته است، نه تنها در بعد ملى احیاگر برنامه ها و نظریات خاص اسلام براى حكومت و دولت مدارى است، بلكه در بعد جهانى نیز با توجه به جهان شمولى مكتب اسلام افكار و نظریاتى خاص دارد و ارایه دهنده نظام جهانى ویژه خود مى باشد.

انقلاب اسلامى مانند هر انقلابى، بنا بر ماهیت برنامه ها و اهداف خود، مفاهیم، واژه ها و اصطلاحات خاص و ویژه اى را به ارمغان آورده است كه بعضى از آن ها خود دنیایى از اندیشه هاى ناب هستند. از جمله این واژه ها و اصطلاحات نوین عناوینى چون مستضعفین، مستكبرین، جهان استكبارى و یا حاكمیت مستضعفین را مى توان نام برد.

انقلاب اسلامى و رهبرى آن نه تنها نظریات حاكم بر روابط بین الملل و نظام هاى جهانى موجود را كه نشأت گرفته از اندیشه هاى ماكیاول، هابس و هانس مورگنتا مى باشد و حق را همان زور مى داند، مردود مى داند، بلكه بر این اعتقاد و نظریه حركت مى كند كه:

سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستكبرین است و تا این سلطه طلبان بى فرهنگ در زمین هستند مستضعفین به ارث خود كه خداى تعالى به آن ها عنایت فرموده نمى رسند، حكومت پابرهنگان حق است
.

حضرت امام(ره) از آغاز نهضت اسلامى و بهویژه بعد از پیروزى انقلاب اسلامى همواره در بیانات و نوشته هاى خود به نظام جهانى مطلوب از دیدگاه اسلام و انقلاب اسلامى اشاره مى كردند. با استفاده از مطالب و نوشته هاى ایشان به شرح كلیات این نظام خواهیم پرداخت:

1. برخلاف ماركسیست ها كه معتقد به جبر تاریخ بوده و حاكمیت طبقه كارگر را اجتناب ناپذیر مى دانستند، حضرت امام معتقد بودند كه تنها با بیدارى و آگاهى یافتن ملت هاى مستضعف به حقوق حقه خود و قیام علیه مستكبرین به پیروزى خواهند رسید. «مستضعفین باید قیام كنند». مستضعفین همه ممالك باید حق خودشان را با مشت محكم بگیرند. «منتظر نباشند كه آن ها حق آن ها را بدهند. مستكبرین حق كسى را نخواهند داد».

2. در عین این كه ایجاد آگاهى و قیام عملى مستضعفین براى تحقق حاكمیت خود بر جهان ضرورى و اجتناب ناپذیر است، با تكیه بر آیه شریفه قرآن، پیروزى آنان نیز حتمى و قطعى است.

هان اى ملت هاى جهان كه مستضعفید; از جاى برخیزید و حق خود را بستانید و از عربده هاى قدرتمندان نهراسید كه خداوند با شماست و زمین ارث شماست و وعده خداوند متعال تخلف ناپذیر است.

3. حفظ سلامت و بقاى صلح جهانى نه بستگى به برقرارى موازنه قوا و نه سایر نظام هاى ارائه شده و تجربه شده اندیشمندان و سیاست گزاران غرب دارد، بلكه تنها به واسطه نابودى و شكست قدرت هاى استكبارى امكان پذیر مى باشد.

4. مستضعفین نه محدود به مسلمانان و نه ملت هاى جهان سوم مى باشند، بلكه همه توده هاى تحت سلطه استكبار در اكناف عالم حتى آن هایى كه تحت حاكمیت دولت هاى مستكبر شرق و غرب مى باشند، مستضعفینند. بنابراین هیچ یك از عوامل جغرافیایى فرهنگى و تقسیم بندى هاى دولت ـ ملت نمى تواند بیانگر مرزبندى میان مستضعفین و مستكبرین باشد. بنابراین، نظریه برخورد تمدن ها و یا برخورد فرهنگ ها و یا حتى قطب بندى هاى جهانى چیزى جز در راستاى تداوم سلطه مستكبرین و یا رقابت و تضاد میان مستكبرین در تقسیم غنایم و استثمار و استضعاف جوامع و ملت هاى مختلف نیست.

5 . برخلاف نظام هاى قبلى كه بر پایه اندیشه هاى سكولاریستى و اومانیستى شكل گرفته و مروج لذت گرایى، و مصرف گرایى به عنوان یك زندگى خوب بوده اند، این نظام بر پایه بازگشت به دین و حاكمیت خداوند قرار دارد و زندگى سعادت مندانه را در گرو پاى بندى هر چه بیشتر به تقوا، نظم اخلاقى و باورهاى معنوى و الهى مى داند و فرهنگ بوالهوسى و ثروت اندوزى را كه شیوه مستكبرین مى باشد به شدت طرد و نفى مى نماید.

6 . مسلمانان به طور اعم و ملت مسلمان ایران به طور اخص ـ كه توانسته اند بر استكبار غلبه پیدا كنند ـ به بركت بهره مندى از مكتب اسلام نقش هدایت و رهبرى این خیزش عظیم جهانى را بر عهده دارند. به عبارت دیگر گسترش و صدور انقلاب اسلامى به معناى تلاشى در جهت مبارزه جهانى با استكبار و حمایت از مستضعفین مى باشد.

به نظر مى رسد كه در قرن بیست و یكم بعد از گذر از یك نظام چند قطبى، جامعه جهانى وارد یك نظام جدید دو قطبى خواهد شد كه در یك قطب آن قدرت هاى مستكبر با همه امكانات نظامى و اقتصادى خود متمركز شده و در قطب دیگر، ملت هاى مستضعف جهان به ویژه ملت هاى مستضعف جهان سوم به رهبرى مسلمانان بیدار و آگاه قیام كرده و مستكبرین را به زانو در خواهند آورد.

دولت هاى مستكبر اگر چه داراى تجهیزات و امكانات تسلیحاتى، نظامى و اقتصادى قابل توجهى بوده اند و خواهند بود، ولى ناچار هستند در دو جبهه داخلى و خارجى وارد یك جنگ بى امان با توده هاى بیدار و آگاه گردند كه در آن شرایط همه آن امكانات قادر به نجات زورمداران نخواهد بود.

انقلاب اسلامى در نظام چند قطبى كه در حال شكل گرفتن است، نقش فعالى را باید و مى تواند به عهده بگیرد. در بلوك بندى آینده و در مقابل زیاده خواهى هاى ایالات متحده امریكا علاوه بر بلوك در حال شكل گیرى اروپا، بلوك قدرتمند دیگرى در غرب آسیا مركب از روسیه، چین، هند و جمهورى اسلامى در حال شكل گیرى است. این چهار قدرت بزرگ به خاطر برخوردارى از منابع عظیم قدرت و نداشتن خواست هاى جاه طلبانه به خوبى مى تواند موجبات مقابله امریكا را فراهم نماید. در این بلوك بندى جمهورى اسلامى مى تواند به خاطر برخوردارى از این ایدئولوژى پویا و قدرتمند، موقعیت استراتژیك و منابع و ذخائر عظیم زیر زمینى، تا آن زمان كه ملت ها آگاهى لازم یافته و براى به دست گرفتن سرنوشت خود قیام كنند، نقش مهمى را بر عهده داشته باشد.

على رغم فشارهاى امریكا در مجموع و حداقل از نظر تجارى و اقتصادى، روابط جمهورى اسلامى با اروپا، در حال گسترش است و این در شرایطى است كه سه بحران مهم، روابط با اروپا را با اختلالاتى مواجه كرد كه مهم ترین آن ها ماجراى فتواى حضرت امام(ره) علیه سلمان رشدى، نویسنده كتاب آیات شیطانى بود
.

این فتوا آن چنان غوغایى در جهان غرب ایجاد كرد كه نه تنها موجب فراخوانى سفراى كشورهاى اروپایى از تهران گردید، بلكه نظم بین المللى ساخته دنیاى غرب را به چالش كشید. فتواى امام نشان داد كه مكتوب ساده یك رهبر اسلامى مى تواند از دیوارهاى امنیتى مستحكم غرب گذر كند و غرب را مجبور نماید براى حراست از جان یك شهروند، نیروهاى امنیتى فراوانى را براى سال هاى طولانى به كار گیرد و هنوز بعد از گذشت بیش از یك دهه و رحلت صادر كننده فتوا، نتوانسته امنیت لازم را براى رشدى فراهم آورد.

معادلات جهانى و نظام بین المللى در حال تحول و دگرگونى است. امریكایى ها بعد از شكست نظام تك قطبى و بى اعتبارى نظریه برخورد تمدن ها، نظریه جهانى شدن و دهكده كوچك جهانى را مطرح مى كنند كه در این دهكده جهانى به كدخدایى امریكا، همه نظام هاى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى دیگر باید از بین بروند و تحت الشعاع نظام سیاسى اقتصادى و فرهنگى امریكا قرار گیرند و در واقع سلطه امریكا بر جهان براى همیشه تثبیت گردد. به گفته فوكویاما به پایان تاریخ خواهیم رسید! اگرچه روى نظریه جهانى شدن تبلیغات فوق العاده اى راه انداخته اند و بسیارى از ملت هاى جهان سوم را در مقابل این نظریه منفعل و مرعوب كرده اند ولى تردیدى وجود ندارد كه گسترش ارتباطات میان ملت ها لزوماً به معناى تداوم سلطه غرب بهویژه امریكا نخواهد بود. این در حالى است كه بر اساس وعده الهى و قرآنى حاكمیت جهانى با مستضعفین و به رهبرى مهدى موعود خواهد بود

منبع:كتاب انقلاب اسلامى زمینه ها و پیامدها
مؤلف : دكتر منوچهر محمدى
.

پنج شنبه 25/4/1388 - 17:22

یکی از نکاتی که امام به آن فوق العاده اهمیت می‏دادند، ساده زیستی بود. در مودر تلفن‏هایی که به دفتر ایشان می‏شد، فرموده بودند: «آقایان سعی کنید از کارهای تکراری و اسراف جلوگیری کنید و از افراط نیز بپرهیزید.»



وقتی ایشان لیوان آبی را می‏خوردند اگر آب لیوان به نصف می‏رسید بر روی آن تکه کاغذی می‏گذاشتند و بقیه آب لیوان را برای رفع تشنگی بعدی خود باقی می‏گذاشتند و یا اگر زخم یا جراحتی بر قسمتی از بدنشان وارد می‏آمد، دستمال کاغذی را به چند تکه تقسیم می‏کردند و تکه‏ای از آن را استفاده می‏کردند

منبع:كتاب امام خمینی، ساده زیستی و مسأله شأن

پنج شنبه 25/4/1388 - 1:23
یـکی از دل مشغولیهایی که این جانب در زمان حیات امام خمینی و پس از رحـلـت ایـشـان داشـتـه و دارم ایـن است که: چرا ایشان پیوسته تمامی گـروهـها: از روحانیان, نمایندگان مجلس شورای اسلامی, نمایندگان مجلس خـبرگان, مسئولان مملکتی و... را به ساده زیستی و دوری از تجمل گرایی دعـوت مـی کرد, ولی هیچ دگرگونی محسوسی در زندگی فردی و اجتماعی این گـونـه افـراد, گـروهـها و مسوولان پدید نیامد. با این که انسان یقین دارد در جـمـع مـخاطبان ایشان, اگر نگوییم همه, به یقین می توان گفت کـه بیش تر از ژرفای دل ایشان را دوست می داشتند و آرزوی درونی آنان ایـن بـود کـه سـخـنـان ایـشـان را بـه کار ببندند, با این حال, چرا یـادآوریها و تذکارهای بسیار ایشان درباره ساده زیستی , نا کارآمد و یا کم کارآمد بود؟



اگـر کـسـی بگوید: مقام طلبی, رفاه خواهی و پست و مقام همه را شیفته کـرده و به همین جهت سخنان آن پیر سالک را نشنیده اند, این نیز سخنی خـارج از انـصـاف و غیر محققانه است, چون بسیاری از آنان فداکاریهای چـشم گیری انجام داده و می دهند که نمی توان آسانی انگ رفاه گرایی و مقام طلبی را به آن زد.

از احـتـمالهایی که در ذهن بنده آمده و مقاله حاضر را در همان راستا نـگـاشـتـه ام ایـن است که: سفارش امام به ساده زیستی, برابر مبنای فـقـهـی اسـت که ایشان دارد و که به مبنای فقهی مشهور فقهای شیعه در باب نگهداشت شان, در ظاهر ناسازگار است.

در رسـالـه هـای عملی, حرکت برابر شان, مصرف برابر شان, هزینه زندگی بـرابـر شان, مرکب برابر شان را مطرح می کنند و در مثل بیان می شود
:

اگـر در شـان کـسـی بود که یک ماشین آخرین سیستم خوب داشته باشد, یا خـانـه ای بـسـیـار گـسـترده, اشکالی ندارد و از بابت خریدن آن خمسی بـدهـکـار نـیست و حتی گاهی نگاه نداری شان را خلاف مروت و سبب پایین افـتـادن فرد از عدالت می دانند. با این حال, در سخنرانیها و بیانیه ها, مردم را به ساده زیستی فرا می خوانند.

هـر پـای بـند به شرع و از جمله مخاطبان ساده زیست, خود را بر سر دو راهـی: سـربـرتـافتن از فتوا یا سربرتافتن از سفارش اخلاقی گرفتار می بـینند. اگر بخواهند ساده بزیند, با فتوای نگهداشت شان ناسازگار است و اگـر بـخـواهـند نگهداشت شان را پیش بدارند, راهی برای ساده زیستی (در بـرخـی مـوارد) باقی نخواهد ماند. و چون فتوا, حکم شرعی و قانون الـهـی اسـت کـه سـر بر تافتن از آن کیفری را به همراه دارد, پیوسته جـانب فتوا نگهداشته می شود و سفارش به ساده زیستی, موضوعی پیدا نمی کند.

بـحـث دربـاره کـبـرای کـلی که آیا در دین اسلام و به طور کلی در دین آسـمـانی و الهی, امکان ناسازگاری اخلاق, با قانون وجود دارد یا خیر, بـه مجالی دیگر وا می گذاریم. در این نوشتار این بحث را پی می گیریم کـه آیـا واجب بودن نگهداشت شان یک مساله اسلامی پذیرفته شده است, یا این که پایه و اساس درست فقهی ندارد؟

منبع:كتاب امام خمینی، ساده زیستی و مسأله شأن

پنج شنبه 25/4/1388 - 1:23

درباره‏ى شخصیت ممتاز زهراى اطهر (ع)، گفتارها و نوشتارها و اظهارنظرها، چه از دوست و چه از دشمن- به ویژه دشمن دانا و با انصاف- بسیار فراوان است. در جهان اندیشه و علم و پژوهش، وجود ذیجود فاطمه (ع)، محور برخورد آراء و افكار گوناگون گردیده و میدان‏هاى گسترده‏اى را براى قلم‏فرسایى‏هاى پرشور ایجاد كرده است.

هم‏اكنون كه نگارنده، مشغول تنظیم این بخش از گفتارهاى كتاب حاضر است، دهها كتاب مختلف، از نویسندگان و متفكران اطراف و اكناف جهان را پیش روى خود دارد، كه در فصل فصل هر كدام از این كتب و رسالات، شخصیت و زندگى پربار و افتخارآمیز آن حضرت، از ابعاد مختلف مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است. از آنجا كه نقل و بررسى مجموع آن گفته‏ها و نوشته‏ها، در این مجال اندك به هیچ وجه ممكن و میسر نیست، ناگزیر سعى مى‏شود كه در این فصل كتاب، برخى از نقطه‏نظرهاى چند تن از انبوه نویسندگان و متفكران مختلف، به اختصار نقل و بازگویى شود. با این امید كه خوانندگان این نوشتار، تنها با مختصرى از بازتاب عظمت روح و شموخ مقام علمى و معنوى و مذهبى آن بانوى بزرگ اسلام، در جهان تحقیق و نگارش آشنا شوند، و انعكاس نیمرخ آن چهره‏ى درخشان را در آئینه‏ى كتابها و رسالات نظاره كنند. در این بخش، نخست قسمتى از آراى دانشمندان غیر اسلامى بازگو مى‏شود و سپس آرا و نظرات مشاهیر صاحبنظران اسلامى منعكس مى‏گردد.
نخست از یك نویسنده و شاعر و ادیب مسیحى به نام «سلیمان كتانى» كه داراى تألیفات مشهور و موفقى در چهره‏نگارى شخصیتهاى اسلامى است، مطلب را آغاز مى‏كنیم.
براى آشنایى با وى لازم به تذكر است كه: چند سال قبل، كتابخانه‏ى عربى اسلامى در نجف اشرف، مسابقه‏اى در میان عموم نویسندگان عرب ترتیب داد، تا درباره‏ى شخصیت والا و ممتاز مولاى متقیان على بن ابیطالب (ع) قلمفرسایى كنند. در آن مسابقه، نویسنده‏ى چیره‏دست لبنانى، و ادیب و شاعر صاحب انصاف نصرانى، آقاى سلیمان كتانى، با نوشتن كتابى تحت عنوان «الإمام على نبراس و متراس» شركت جست. پس از بررسى تمام كتب و آثار شركت داده شده در مسابقه، كتاب سلیمان كتانى مقام نخست را به دست آورد و نویسنده مزبور برنده‏ى جایزه‏ى اول شد.
بار دوم، همان كتابخانه، نگارش كتابى را در مورد شخصیت درخشان بانوى بزرگ اسلام، فاطمه زهرا (ع) به مسابقه گذاشت و نویسندگان و محققان و شخصیت‏هاى علمى و ادبى متعددى در این مسابقه شركت جستند. این بار نیز نویسنده‏ى مسیحى نامبرده با نوشتن كتابى تحت عنوان «فاطمة الزهرا، وترٌ فى غمدٍ» (فاطمه زهرا، زهى در نیام) مقام نخست را به خود اختصاص داد و برنده‏ى جایزه شد.
گرچه در این گزینش‏ها، در مرحله‏ى اول احتمال تشویق كردن یك فرد مسیحى كه در عالم مسایل اسلامى به تحقیق و نگارش پرداخته است بى‏وجه نیست. و باز گرچه همین امر، در صورتى كه نوشته‏هاى شركت‏كنندگان در مسابقه در سطح مساوى و برابر قرار داشته باشند، خود مى‏تواند مجوز برنده شدن یك فرد مسیحى در مسابقه باشد، ولى با مطالعه‏ى كتاب مزبور روشن مى‏شود كه این حد اطلاعات و آگاهى و این شور و حماسه قابل تحسین است كه یك فرد بیگانه و خارج از اسلام، آنچنان از غناى فرهنگى و ادبى و احساسى و عاطفى سرشار باشد كه در مورد یك شخصیت اسلامى كتاب بنویسد، و در جمع نویسندگان مسلمان شركت جوید و عرض وجود كند و تا حدود زیادى هم به حقیقت مطلب برسد. لذا اگر كتاب او حائز مقام اول و برنده‏ى جایزه مى‏گردد، جاى حرفى و بحثى نیست، چرا كه شخصیت زهرا اطهر (ع) یك شخصیت جهانى و الهى است كه عموم مردم در مورد او حق اظهار نظر و قلمفرسایى دارند، و سخن دوست را، از هر زبان و قلمى كه انسان بشنود و بخواند، زیبا و پسندیده است و مصداق «الفضل ما شهدت به الأعداء» خواهد بود. امروزه كه شخصیت جمیله بوپاشاها، ایندیرا گاندى‏ها، فلورانس‏ها، الیزابت‏ها و بنت‏الهدى‏ها و نظایر آن در سطح وسیعى از جهان مورد تجزیه و تحلیل قرار مى‏گیرد، آیا جا ندارد كه شخصیت فوق‏العاده والاى این بانوى بزرگ اسلامى در عرصه‏ى جهانى مورد معرفى و شناسایى قرار گیرد؟
نویسنده‏ى مورد بحث، درباره‏ى شخصیت زهرا، شعر و حماس به كار مى‏برد، سمفونى احساساتش اوج مى‏گیرد و بهترین شورها و عواطف شاعرانه را نثار او مى‏كند...
او در آغاز كتابش مى‏نویسد: «فاطمه‏ى زهرا (ع) مقامى والاتر از آن دارد كه سندهاى تاریخى و روایتى به سوى او اشاره كنند، و گرامى‏تر از آن است كه شرح حال گونه‏ها به جانب وى راهنما باشند. فاطمه (علیهاالسلام) را همین چهارچوب كافى است كه: وى دختر محمد (ص) و همسر على (ع) و مادر حسن و حسین (ع) و بزرگ بانوى جهان است». (1) و در پایان كتابش مى‏گوید: «فاطمه، اى دخت مصطفى! اى روشن‏ترین چهره‏اى كه زمین را بر روى دو كتف خود بلند كرد، تو جز دو نوبت براى زمین لبخند نزدى: یك بار در سیماى پدر، آن دم كه در بستر آرمیده بود و تو را مژده‏ى قرب وصل مى‏داد لبخند زدى. و لبخندى دیگر، بدان هنگام گرداگرد لبان تو مى‏گردید كه جان بر لب داشتى و واپسین دم خویش را فروفرستادى... تو همیشه با محبت زیست كردى، تو با پاكى و پاكدامنى زیستى، براى پاكیزه‏ترین مادرى كه دو ریحانه زادى و پروردى و بر قامت آن دو جامه‏اى از خز بخشندگى پوشاندى... تو زمین را همراه با لبخندى استهزاآمیز رها كردى و به ابدیت پیوستى، اى دختر پیامبر! اى همسر على! اى مادر حسن و حسین، و اى بزرگ بانوى بانوان همه جهانها و اعصار» (2)و باز در جاى دیگر مى‏نویسد: «قهرمانى نیرویى نیست كه مستند به تن و بازو باشد، یا مستند به تاج و تخت، بلكه قهرمانى چیزى است كه منطق عقل، رشد و فهم را به كار گیرد، آنگاه هدف‏ها را تعیین كند و برنامه را ترسیم نماید. و قهرمانى زهرا، چیزى جز این معنى بزرگ نبود. از این رو از هر چه عامل روشنایى دیگران مى‏شد بهره گرفت، بى آنكه بازوان ناتوان و نزار، و پهلوهاى لاغر و نحیف وى در این خواست از مؤثر باشد». (3)

پی نوشت ها:

۱-كتاب «فاطمة الزهراء وترٌ فى غمد»، پیشگفتار، ص 3.

۲-2ـ ص 205 ترجمه‏ى همان كتاب.

۳-ص 211 همان ترجمه.
منبع:سایت حضرت زهرا

چهارشنبه 10/4/1388 - 15:14
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته