تعداد مطالب : 5258
تعداد نظرات : 1197
زمان آخرین مطلب : 2159روز قبل

:::: مادران دختر فروش ::::

 

متاسفانهدر این روزها مادران زیادی در جامعه دیده می شوند که آرزوهای دست نیافته یدوران کودکی خود را به دامان دخترکانشان می اندازند، مادرانی که خود واقعیشان را از ترس شاید آبرو در پشت لباسی پنهان کرده اند و نفسانیت دست نیافته یشان را به گردن دخترکان معصوماشان می اندازند، این مادران به بهاییارزان، بهایی همچون چند تکه لباس نیمه عریان دخترکان خود را به فروش می گذارند تا به قول خودشان دختراشان زیباتر شود. این مادران عروسکی به دست آورده اند تا با اعمال سلیقه در رفتار و پوشش او خلع دست نیافته های کودکی خود را پر کنند.

به نظر نویسنده وقتی مادر در دروان کودکی دخترش را به بهانه ی کودک بودن آنچنان که شایسته ی دختر بودن او است لباس نپوشاند و در جامعه حاضر کند، اولین گام در به حراج گذاشتن حیا و عفت دخترشرا برداشته است، چون دخترک کم کم به بی حجاب بودن عادت می کند و بزرگ می شود و حالا که بزرگ شد حتی اگر همان مادر که به دست خود لباس حیای او را دریده بخواهد به او با حجاب بودن را یاد دهد نمی تواند، چرا که ریشه ی حجابکه همان حیا است به دست همین مادر در دوران کودکی از بین رفته است حالا چگونه این مادر می تواند بر روی زمینی که خود او پایه های خدا دادی ساخت خانه در آن را ریشه کن کرده است خانه ای بسازد؟

 

مادران دختر فروش


 
پنج شنبه 27/4/1392 - 1:13

نیت یا الله را که گفتند، پسر کوچکی دوان دوان کنار من ایستاد، دست هایش را به سرعت تا  گوش هایش بالا برد و به نماز پیوست، چند دقیقه گذشت که پسرک شروع کرد در نماز بازی کردن دست هایش را در جلوی صورتش تکان می داد، با دهانش صدا در می  آورد و چشمانش را باز و بست می کرد. چشمانم را پایین نگه داشتم اما خواه یا ناخواه بازهم حرکاتش را می دیدم،  تا حالا ندیده بودم که بچه ای دیگر در نماز بازی کند! آخر این که دیگر اسمش نماز نیست!

 

گفتم باید حکمتی در این اتفاق باشد،اگر این بچه در نماز کنترل بدنش را ندارد و با دست و پایش بازی می کند، خیلی از ما  هم گرچه در نماز ساکتیم و چشمان و دست و پایمان را به اطراف حرکت نمی دهیم  اما با فکرمان بازی می کنیم، در نماز ذهنمان شروع می کند به حرکت کردن، از رفتن به بانک، سبزی فروشی، دانشگاه و بعد برنامه ریزی برای چگونگی خواندن دروس  یا برنامه های قبلی، فعلی و بعدی تلویزیون، یا آنالیز و مرور چگونگی رفتاربا صغری خانم، آقا میثم و یا آن پسرک که کنارمان در نماز ایستاده است.

 

اکنون باید به خودم می خندیدم یا آن پسرک؟

 

خدا به دادم برسد اگر نمازم به آسمان صعود کند و بگوید:"ضایع کردی مرا، خدا تو را ضایع کند " و سپس آن نماز را به چهره  ام بزنند     و بگویند این نماز به درد خودت هم که نمی خورد هیچ چهره ات را هم سیاه تر می کند فویل للمصلین الذین فی صلاتهم ساهون ، شاید باید گریه کنم، خدایا تا اینجا را ببخش بقیه اش را خودت کمکم کن که حواسم باشد که سمع الله هر آنچه در ذهن است و جان.

 

"درخود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمی دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود یعنی فکرش را از غیر خدا منصرف کند" 1

 


 

1=آیت الله بهجت رحمت الله علیه

پنج شنبه 27/4/1392 - 1:10

 

حاج محمّد اسماعیل دولابی به سال 1282 هجری قمری در یکی از محلات جنوب شرق تهران به نام دولاب،در خانواده ای اهل معرفت،کرم و دلداده اهلبیت(علیه السلام) که همواره مورد احترام،اعتماد و رجوع مردم بودند متولد گردید.
پدر بزرگوارشان(مرحوم حاج محمود خان احمدی دولابی)،بزرگتر و معتمد محل و منزلشان مأمن مردم و پذیرای اهل علم و معرفت بوده است.حاج محمّد اسماعیل از کودکی با مجالس ذکر ائمه اطهار مخصوصاً حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) بسیار مأنوس بوده و از همین روی،مردم اور ا مایه خیر و برکت دانسته،به صفا و خلوص باطن ایشان توسل جسته و در سختی ها،وی را واسطه فیض الهی قرار می دادند.

پشت پرده بلاها و سختی ها
روزی که فهم انسان باز شود،خواهد دید که ابتلائات و گرفتاری هایی که خدا برای او پیش آورده است،چه خیرهایی برای او داشته و خداوند از رهگذر آن ها،محبّتی به او کرده که در خوشی ها و نعمت ها چنان محبّتی به او نکرده است.به همین خاطر است که وقتی خدا پرده را برمی دارد.انسان غصه می خورد که چرا به خاطر ابتلائات و محرومیت های دنیا غصه خورده است و آن روز بیش از آنچه برای نعمت ها و گشایش ها شاکر است،به خاطر محرومیت ها و ابتلائات شاکر خواهد بود.

جوانی که از کودکی پدرش را بسیار اذیت کرده بود،بعد از اینکه بزرگ شد و ازدواج کرد،به یاد اذیت هایی که در حق پدر کرده بود و خوبی هایی که پدر به او کرده بود،افتاد.نزد پدر رفت و به او گفت:من شما را خیلی اذیت کرده ام و شما محبّت های زیادی در حق من کرده اید؛مرا حلال کنید.پدر هم ه او گفت:حلالت کردم.

مدتی بعد جوان به یاد سیلی ای افتاد که روزی پدرش به او زده بود و او به خاطر کودکی از پدر رنجیده خاطر شده و کینه او را به دل گرفته بود،اما امروز می فهمید که آن سیلی او را از چه انحراف و خطر بزرگی حفظ کرد،لذا نزد پدر رفت و به او گفت:پدر جان،همه خوبی هایی که تا به حال به من کرده ای یک طرف و آن سیلی که آنروز به من زدی یک طرف.امروز می فهمم که آن سیلی از همه محبّت های دیگری که به من کرده ای بالاتر است و به خاطر آن از شما سپاسگزارم.

خداوند فرموده است:«لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما اتاکم» تا بر آنچه از دستتان می رود،اندوهگین و متأسف نشوید و به خاطر آنچه به دستتان می آید،فرحناک نگردید.پس یقیناً خداست که همه چیز را از ما می گیرد یا به ما می دهد و خداوند خیرخواه و عالم به مصالح بندگان خود می باشد،پس وقتی چیزی از دستمان می رود،مصلحت ما در نداشتن آن است و وقتی به دستمان می رسد،خیر ما در داشتن آن است.

اگر این یقین نبود،العیاذ بالله این حرف زور بود.کلیه ناهمواری هایی که بر انسان تحمیل می شود،در حقیقت نعمت است.امام حسن عسکری(ع) می فرماید:«هیچ بلایی نیست،مگر اینکه نعمتی دارد که محیط بر آن بلاست».

همان وقتی که مغموم شده اید و زانوی غم در بغل گرفته اید و خود را از همه محروم تر می بینید،لطف حق بالای سرشماست و فرج نزدیک است؛«أنّ مع العسر یُسراً» همانا با سختی راحتی است.ابتلا و امتحان،فضل ثانوی خداوند است که انسان را متوجه ضعف های خود می سازد و امکان می دهد در مسیر رفع آنها گام بردارد.احساس خسارت و شکست در امتحان الهی موجب می شود انسان گام های بلندتری در این مسیر بردارد.

پاداش عبادات
چقدر نمازی که حمد خدایش را بکند لذیذ و پاک است،آیا این بابِ مزاج نیست؟ به هنگام نماز با صاحبش تماس می گیرد،آیا جا دارد که از بابت آن مزد بخواهد؟ آیا هیچ مزدی بهتر از نماز می شود تصور کرد؟ از الان تا پنجاه روز دیگر قرار می گذاریم که یک چیزی بنویسید که بتواند مزد نماز باشد و از خود نماز بهتر باشد.لابد مزد،باید بهتر از خودِ کار باشد... برای روزه هم همین طور.برای دست سر یتیم کشیدن چیزی را پیدا کن که از آن بهتر و مزد آن باشد... .

گفت پس چرا آدمی به هنگام عبادت اکراه دارد؟ گفت چون نمی داند که چه کاره است.خیال می کند خداوند کار شاقی بر عهده اش گذاشته است.لذا با خُلق تنگ می رود و می دانید که خلق تنگ قرب نمی آورد.

محبّت به خدا
شما محبّت به خدا و ائمه داشته باشید و شب و نیمه شب هم انتظارش را داشته باشید،او هم کم کم دیر یا زود خود را نشان می دهد.آن وقت آیا جان نرود؟ گفت او طوری جان ما را می گیرد که حالی مان نمی شود.یک وقت می بینید در شهر و عالم دیگری نشسته ایم و داریم یکدیگر را نگاه می کنیم.

شرط قبولی اعمال
در حج کسی را دیدم گفت التماس دعا دارم.گفتم التماس دعا یعنی چه؟ گفت یعنی حجّی که آمده ام قبول کند.گفتم خودت آن را قبول داری؟ گفت نه.گفتم اگر من بگویم قبول کند مرا هم می گیرند.می گویند صاحبش آن را قبول ندارد،آیا تو بیشتر از صاحبش دلت می سوزد.اقلاً خودت اوّل بپذیر که خدا به تو توفیق داده است و تو را به سرزمین مکه آورده است.

نماز می خوانی و عبادت می کنی و خدا را می خوانی بگو الهی شکر.چهار پنج بار الهی شکر بگو تا لااقل شیرینی شُکر به لبت برسد.کم کم از خدا ممنون می شوی.دستگاه قلب و جان چنین است.از خدای خود که راضی شدید خدا هم از شما راضی می شود.می شوید راضیه مرضیه.شاکر و مشکور.

فقط نان و آب خواستیم
ما یک روز با آنها(امامان علیهم السّلام) ننشستیم.من که ننشستم.شما که نشسته اید گوارایتان باشد.همیشه در خانه ام بود ولی یک روز هم پیش او درس نخواندم.با این وجود به من یاد داده است.چه قدر به آنکه اگر پهلویش می نشستم،آشنا بودم و می دانستم.

همه اش بیرون به تقلا بودم.برای رزق و دنیا و آخرت.خوشا به حال جماعتی که یک بو بردند که انگاری معلّم اینجاست.البته گاهی دوستان اهل بیت و همه در خانه شان رفته ایم.اما انصافاً در را شل زدیم.آن جور نبود که زانو بزنیم و او را معلّم خود کنیم تا علم لدنی در ذاتمان بریزد.از او فقط نان و آب خواستیم.

وقتی خوبی می کنی
فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره.خوبی می کنی به خودت برمی گردد.حتی وقتی دست کسی را می گیری،خدا مرحمت می کند و نگاه می کنی که به خودت خوبی کرده ای.وقتی او را می بینی که نمی تواند بلند شود،خودت بوده ای که نمی توانستی بلند شوی.دستش را می گیری و بلند می شود،راحت می شود.

مزدِ کار نکرده
اگر مزدِ عمل را می خواهی،آن را خیلی زود می دهند.قبل از عمل می دهند.به ما فرموده است مستحب است وقتی کارگر می گیرید،مزدش را صبح بدهید تا با دلِ خوش کار کند.با اینکه زمانه بد است اما همین الان هم اگر کسی این کار را بکند ضرر نمی کند.می گویند کم کار می کند،اما آیا می دانی همان کار را چقدر زیبا انجام می دهد؟ اگر وجدان داشته باشد تا غروب با رغبت برایت کار می کند.

آیا آن ها به ما گفته اند این کار مستحب است و خودشان چنین نمی کنند؟ نکند صفات و اخلاق و فعل خودشان باشد که بر من و شما منّت گذاشته اند و آن را به ما یاد داده اند؟ می گویم «نکند»،تا این معنا را خودتان درک کنید.

نفس نماز و روزه
خدا نصیب بعضی از شما کرده است که از نماز لذّت می برید.آیا حاضرید نمازتان را بدهید و چیز دیگری بگیرید؟ حاضر نیستید آن را با چیز دیگری عوض کنید.می گویید این را بدهم چه چیز از آن بهتر بگیرم؟ روزه را بدهم چه چیز بهتر از آن بگیرم؟ امیدوارم نفس عمل هایی که خدا نصیبتان کرده است را هم حساب کنید که حاضر نیستید آن را با چیز دیگر عوض کنید.

کارهای خوبت را اظهار نکن!
امیدوارم وقتی نماز می خوانی یا اعمال خوب انجام می دهی،یا در مجالس ذکر و دعا شرکت می کنی،نفس موفقیت به انجام عمل را اول حساب کنی و حساب کنی که در این موفقیت چه ها هست.اگر توجه کنی،در آن خیلی چیزها هست که هیچ جایی برای اظهار باقی نمی گذارد.

جفا نمی کند
در حدیث قدسی از پیامبر(ص) است که خداوند فرمود:اگر کسی از خواب بیدار شد و وضو نگرفت،به من جفا کرده است.وقتی آدمی غصه دار می شود،از خواب بیدار شده است.هوشیار می شود که انگار اینجا خیلی جای بد و خطرناکی است.هین طور است وقتی که خوشحال می شود.

و اگر وضو گرفت و دو رکعت نماز نخواند به من جفا کرده است.اگر نماز خواند و دعا نکرد،با من صحبت نکرد که خدایا چنین و چنان کن،مؤمنین را ببخش،و احتیاجش را نگفت،به من جفا کرده است.و اگر من دعای او را اجابت نکردم من به او جفا کرده ام.یعنی من خدای جفاکار نیستم و خلقم را اذیت نمی کنم.همه این مقدمه ها برای این جمله آخر است تا به ما بفهماند که جفاکار نیست و خالقی است که خلق را برای اذیت شدن نیافریده است.

قرض الحسنه
خداوند به شما هم عطا کند که وقتی به کسی قرض الحسنه دادی مطالبه نکنی و اگر خودش آورد،به او بگویی اگر لازم داری،من لازم ندارم.قرض الحسنه که هجده برابر عطای عادی ثواب دارد،یعنی همین.زیرا عزّت گیرنده محفوظ است.

منتهی یک مقداری از حسن بودنِ آن،به این است که دهنده در باطن خود می گوید من پس نمی گیرم.مدت هم تعیین می کنند.اما دهنده در باطن،می گوید کارش را راه انداختم و رفت.تا برود خوش باشد.شخص بزرگ،قصد گرفتن ندارد.انشاءالله خداوند به شما هم وسعت بدهد که این گونه باشید.

هل من ناصر ینصرنی
مولایم اباعبدالله علیه السّلام نیز در روز عاشورا فرمود:«هل مِن ناصر ینصرنی» چه کسی از میان شما هست که مرا کمک کند؟ آیا این از روی فقر است؟ نه! بزرگ است و می خواهد شنونده را راه بیاندازد.

درهای بهشت همین جا هستند
وقتی که هشت در بهشت به روی کسی باز باشد،هر کاری که او می کند با بهشت و عطر و بوی آن کار دارد.وقتی به او می گویند ثواب به تو می دهیم،می گوید ثواب را می خواهم چه کنم.همین کاری که می کنم ثواب است.نماز که می خواند اگر به او بگویند خدا نمازت را قبول کند،می گوید قبول کرده است که دارم می خوانم.پس ذکر خدا،هشت در بهشت است.تا با هر کدام ذکر او می شود،هر هشت در باز می شود.

تأثیر زبان
اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی،اوضاع خیلی بی ریخت می شود...همیشه بگویید الحمدالله،شکر خدا.بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی.اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو الحمدالله.آن وقت غمت را از بین می برد...امیدوارم جلوی زبانت را بگیری که مؤثر است.

فلسفه هبوط
گفت:چرا (خدا) ما را نعوذبالله از خود جدا کرد.گفت:آنجا قرب بود.نمی شد آدم بی ادب باشد.ما هم بی تجربه بودیم.هستی با ما بود،در حالیکه بی ادب بودیم.لذا درست در نمی آمد.اینجا دماغ همه مان به خاک خورد،خدا را سجده کردیم.یالله گفتیم.دچار اجنبی شدیم.نفس خودمان دشمنمان شد.حالا که برگشتیم مثل آدم وارد می شویم.

مالک و مملوک
جوان هستید.از همین الان آزاد باشید.هر چه در می آوری تا غروب خرج کن.مملوک دنیا نشوید...اگر مملوک دنیا شدی مرتب به شما وحی می کند.فرمان می دهد.دیگر نمی گذارد فرمان خدا و ائمه را ببری و از همین جا راه خدا را عوض می کند.اگر می خواهی مملوک شوی مملوک خدا شو و مالک بر هر چیز.در این صورت عزّت و شئون انسانی شما حتماً حفظ می شود.خودت را نفروش!

قلب آرام
با قلب خودت،با جان خودت همنشین باش که همه چیز همان جاست.ولایت و امام و پیغمبر و خدا همه آنجاست.آنجا نظرگاه خدا و ائمه هم هست.امامان با هر کسی نمی نشینند.با آن کسی می نشینند که قلبش آرام باشد،مذی نباشد.

شهیدش کن!
جان دادن همیشه یک جور نیست.با شمشیر می توان سر کسی را بزنی و او را بکشی.با احسان هم می توان.با عطا و احسان می توان شهیدش کنی.برای آزمایش،درباره پدرت خوبی کن.امان نده که پدرت تلافی کند.آن وقت ببین پدرت گریه می افتد...احسان شهید می کند و هم می میراند.خیلی سریع تر از شمشیر.

وقت نزاع
در روایت آمده است که وقتی نزاع می شود ملائکه به سراغ کسی که هنوز حرفی نزده است می روند و از او می خواهند که چیزی نگوید.اگر گوش نکرد او را رها می کنند و به سراغ دیگری می روند.

مقدرات الهی
رسول خدا فرمود:هر کس مقدرات الهی را بپذیرد و مشفقانه و صابرانه با آن برخورد کند،خدا می فرماید:من فردای قیامت شرم دارم برای او میزان و عدالت بگذارم.چون این بنده من کارهای مرا در تاریکی دنیا مشفقانه و از روی میل با صبر و تحمل،تحویل گرفت و هیچ اعتراض نداشت.

غض بصر
خداوند اذن داده است عیب افراد را ببینیم.غض بصر کن! چرا نگاه می کنی؟! اگر خدا هم نشان داده سرت را برگردان.اگر دو نفر غیبت می کنند گوش نده.شما اهل آن نیستی.همه افعال خوب را باید دید،ولی افعال بد را نه.

فکرش را نکن
حتی یک ساعت هم به فکر رزق نباش.به دنبال کسب و کار هم که می روی،بدان که در رزق،فاعل تامّ خدای متعال است.هوالرزّاق ذوالقوّة المتین:هر آینه خداوند همان روزی دهنده ی نیرومند و محکم کار است.

منبع : خیمه - ماهنامه هیئت ها و مجالس حسینی – شماره 96 – بهمن 1391

 

پنج شنبه 27/4/1392 - 0:47
 
آیا با تقوا هستید؟

آیا با تقوا هستید؟

اینگونه به خود نگاه کنید و میزان تقوایتان را بسنجید...

عقیق: ﺗﻘﻮﺍ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﻣﺨﻔﯿﺎﻧﻪ فیلم بگیرد ﻭ یک ﻫﻔﺘﻪ هرکاﺭﯼ که کرﺩﻩ ﺍﯾﺪ ﺿﺒﻂ ﺷﻮﺩ. ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ بگوﯾﻨﺪ که ﺩﯾﺸﺐ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ.

اگر ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﯾﺪ ﻭ گفتید: ﺍﯼ ﻭﺍﯼ ﺁﺑﺮﻭﯾﻢ ﺭﻓﺖ. که کاﺭﻫﺎﯾﯽ که ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯽ کرﺩم، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯽ ﺗﻘﻮﺍ ﻫﺴﺘﯿﺪ.اﻣﺎ اگر ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺸﺪﯾﺪ ﻭ گفتید ﻣﺎ که کاﺭﺑﺪﯼ نکرﺩﻩ ﺍﯾم ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﺗﻘﻮﺍ ﻫﺴﺘﯿﺪ.

منبع:اسلام کوئست

پنج شنبه 27/4/1392 - 0:45

برای برآورده شدن حاجت كدام سوره را بیشتر بخوانیم؟

همه آیات قرآن وسوره های آن داروهای شفابخشی برای انواع بیماریهای ظاهری وباطنی هستند وبرای هر سوره فضائل وآثاری در روایات ذکر گردیده است، لکن برای بعضی از سوره ها آثار بیشتری نقل شده است.
به گزارش فرهنگ نیوز، همه آیات قرآن وسوره های آن داروهای شفابخشی برای انواع بیماریهای ظاهری وباطنی هستند وبرای هر سوره فضائل وآثاری در روایات ذکر گردیده است، لکن برای بعضی از سوره ها آثار بیشتری نقل شده از جمله سوره حمد،قل هوالله احد،یس،واقعه ،انعام،وسوره هائی که با«سبح»و«یسبح»آغاز می گرددکه به عنوان «مسبحات»از آنها یاد می شود.
 
رسول اکرم (ص) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه ی خود بیرون آمدی آیه الکرسی را بخوان که حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.
 
امام علی (ع) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آیه ۱۹۰تا آخر) و آیه الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود. بحار الانوار ج۹۲ص۲۷۲
 
در روایت آمده است هر کس آیت الکرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد.
 
در روایات نیز آمده که هر کس از امری خوفناک است، صد آیه از قرآن ،هر جای قران که باشد بخواندوبعد از آن سه بار بگوید:اللهم اکشف عنی البلاء
بحرالانوار،ج۹۲ص۳۴۹
 
در روایتی نیز نقل شده که هرکس صد آیه از قران بخواند بعد از آن هفت بار بگوید:یا الله،سنگ یا کوه را هم جابه جا می کند انشاء الله
بحارالانوار،ج۹۲ص۲۰۲ح۲۴
پنج شنبه 27/4/1392 - 0:41
رمز اعجاز قرآن چیست؟

رمز اعجاز قرآن چیست؟

قرآن معجزه پیامبر اکرم (ص) می باشد که در ماه مبارک رمضان و در شب قدر به صورت دفعی ایشان نازل شده است.
  قران چون معجزه زنده است مطالب آن در هر عصر خارق العاده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم :
 
۱-گزینش کلمات :اانتخاب کلمات و واژه های بکار رفته در جملات قرانی به گونه است که اگر خواسته باشیم کلمه دیگر را جایگزین آن کنیم که تمام ویژگیهای کلمه اصل را ایفا کنداین کلمه یافت نخواهد شد(علوم قرآن-معرفت ص۳۱۶)
 
۲-نظمآهنگ واژگان قرآن:نغمه و آواهایی دارد که انسانها را شیفته خود میکند بطوری که با تکرار ان نه تنها خسته نمی شویم بلکه عطش ما برای شنیدن آن زیادتر میشود(همان ص۳۲۲)
 
۳-وحدت موضوعی یا تناسب معنوی: اگر چه آیات به صورت پراکنده در فاصله های کم و زیاد و با شرایط گوناگون نازل شده اند و طبیعتا نباید میان آنها رابطه و مناسبتی باشدولی هر سوره یک هدف خاص و یک وجه جامع دارد(۳۳۴)
 
۴-[انتخابی از كد۱۲۳۸۲۳]‏ رازهاى علمى نهفته در قرآن: اقیانوس بى‏كرانى از دانش‏هاى كیهان شناختى، انسان شناختى، تاریخ، نجوم و ... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادى واداشته و آنان را سخت به حیرت افكنده است.[پایان كد انتخابی][انتخابی از كد۱۲۳۸۲۳]اینجا به نمونه‏هاى از آیات و موضوعات علمى اشاره مى‏شود: ۱. تركیب خاص نباتات (آیه ۱۹، سوره حجر)؛ ۲. تلقیح نباتات (آیه ۲۲، همین سوره)؛ ۳. قانون زوجیت و تعمیم آن به عالم نباتات (آیه ۳، سوره رعد)؛ ۴. حركت وضعى و انتقالى زمین (آیه ۵۳، سوره طه)؛ ۵. وجود یك قاره دیگر غیر از قاره‏هاى شناخته شده آن روز (آیه ۱۷، سوره رحمن)؛ ۶. اصل كروى بودن زمین (آیه ۴۰، سوره معارج)؛ ۷. ارتباط بین پدیده‏هاى جوى (آیه ۱۶۴، سوره بقره و آیه ۵ سوره جاثیه).[پایان كد انتخابی][انتخابی از كد۱۰۸۲۴۴]
 
نمونه های دیگری از مطالب: ژنهای زنده در منی انسان : طب امروزی کشف کرده است که منی دارای زنده جانهای کوچکی است که آنرا بنام ژن یاد میکنند، این ژنها با چشم دیده نمیشوند و باید برای دیدن آنها از مکروسکوب استفاده شود. هر ژن دارای شکلی با سر، گردن و دم است مشابهت به بقه های نوزاد دارد، یا کرمی آبی سیاه است که در دهن حیوانات داخل میشود و خون میمکد. این ژنهای زنده با تخمه های زن خلط میشوند و حمل صورت میگیرد، وقتی القاح صورت گرفت دهن رحم بسته میشود و دیگر چیزی به آن راه نمیآبد، هرچه باقی ژنهای باز مانده میمیرند. این یک تجزیه و نظریهء علمیست
 
. ببینید که قرآن درین رابطه چه میگوید: إقرأ باسم ربّک الّذی خلق. خلق الإنسان من علق.( بخوان بنام پروردگارت ذات که آفرید انسان را از علق) ( علق ) همان شکل کرم یا نوزاد بقه. این معجزهء علمی قرآن و در وقت نزول آن قابل درک نبود و تا اینکه میکروسکوب کشف شد و این امر دانسته شد. - برگرفته از سایت وزین - اعجاز در گیاهان : در روى زمین قطعه زمینهائى در كنار هم قرار دارد،در حالی که در آنها باغهای انگور، کشت و درخت های خرما ا نوع صنو و غـیر صنو وجود دارد که همه با یک آب آبیاری میشوند ولی از نظر غذائی آنها را بر یکدیگر برتری میدهیم! در زمان محمد انسان می دانست که خاکهای زمین با هم فرق میکنند، ولی اینکه خاک دو مزرعه کوچک چسـبیده به هم نیز دقـیـقـاً یکی نیستند، از عـلـم امـروزی بشر است که با امکانات پیچیده علمی امروزی آنرا بدست آورده که خصوصیات میان درختان به صنو و غیر صنو بودن آنها بستگی دارد:درختی که از درخت دیگر روئیده باشد صِـنـْـو نامیده می شود و درختی که از بذر روئیده باشد غیر صنو نامیده می شود.
 
آیه صفات و خصوصیات درختان را به صنو و غیر صنو بودن آنها مربوط می داند. واقعیت هـم همین است. درخت صِنو (یعنی درختیکه از درخت دیگری روئیده باشد) تمامی صفات و خصوصیاتوراثتی درخت مادر خود را دربـردارد. یعنی از نظر رنگ، طـعـم، مـزه و غــیـره دقـیـقـاً مانـنـد درخـت مـادر است. ولی درخـتی که از بذر روئیده باشد، صفات و خصوصیات آن ترکیبی است از صفات و خصوصیات درخت مادر بعلاوه صـفـات و خصوصیات درخت پدر (که به درخت مادر تـلـقـیح شده است ـ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد: وفی الأرض قطعٌ متجاورات وجنّاتٌ من أعنابٍ وزرعٌ ونخیلٌ صنوانٌ وغیر صنوان یسقى بماء واحد ونفصّل بعضها على بعض فی الأكل إنّ فی ذلك لآیات لقوم یعقلون} [ سوره رعد] آیه ۴ (منظور از وجود نشانه ها، وجود هدایت خداوندی است).
 
آیه این موضوع را مطرح می کند که در صورت نبودن هدایت پشت پدیده ها اگر بنا می بود چیزی بروید، در یک خاک و از یک آب منطقاً می بایست فقط یک نوع گیاه می رویید، نه اینکه مثلاً درخت خرما در انواع خاکها بروید.چنانکه می دانیم در موجودات زنده از جمله گیاهان عنصری وجود دارد که گیاه را هدایت می کند. این عنصر که ژن نامیده می شود اطلاعاتی از ویژگیهای پدیده خود را با خود دارد که بنابر آن اطلاعات، پدیده خود را هدایت می کند.
 
خداوند در سوره انعام مى فرماید: و این اوست که از ابر باران میفرستد، با آن جوانه های انواع رستنیها را در میآوریم، و از جوانه ماده سبز را درمی آوریم، که با آن ماده سبز دانه های خوشه ای درست میکنیم، و از تاره های نـخل پَـنگهای خـوردنی درست می کنیم، و باغهای انگور و زیتون و انار که ترکیبات مشترک زیادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند را درست می کنیم مفهوم آیه: همه گیاهان ماده سبز درست می کنند که آن بنوبه خود دانه و ثمر درست می کـند:در سلول گیاهی کیسه های غشائی هست که در آن موادی درست می شود که کلروفـیل نامـیـده می شود. کلروفـیل به معنی «ماده سبز گیاهی و سبزینه» است که معادل آن در عربی «خـَضِـر» است (یعنی همان چیزیکه در آیه مطرح شده است).
 
این ماده سبز (خضر) انرژی نوری خورشید را جذب می کند و به انرژی شیمائی تـبـدیـل می کند. ریشه های گیاه آب و مواد معدنی را از خـاک می مکـنـد کـه بـطـرف بـرگـها رسـانـده می شـوند و بـرگـهـا نیز از هوا دی اکسید می گیرند، بعد خَـضِر (یعـنی کـلـروفـیلها)، مواد غـذائی مورد نیاز درخت را تولید می کنند که به سراسر آن صادر می شـود و بدنه درخت و مــیــوه و ثــمــر آن را درست می کـند.کیسه غشائی (کلروپلاست) که درسلول قرار دارد بطور متوسط یک پانصدم میلیمتر است. سلول برخی از گیاهان صدها عدد از آن دارند. درون آن انبوهی غـشـاء وجود دارد. که در آنها خَـضِـر (ماده سبز، کـلـروفـیـل) وجود دارد. ــ نخل، انگور، زیتون و انار ترکیبات مشترک زیادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند: ثمر نخل و انگور و انار و زیتون ضمن اینکه هـمانـنـد نـمـائی نمی کـنـنـد تـرکـیـبـات مـشـتـرک زیادی دارند. از جـمـلـه:هـمـه آنها روغن، آب، پروتئین، مـواد معدنی و مواد قـندی دارند. {وأنبتنا فیها من كل شیءٍ مّوزون} [سوره حجر ]آیه ۱۹ و در زمین هر نوع گیاهی را در تعادل و توازنی آفریدیمهمه درختان و گیاهان از مواد اساسی مشترکی سـاخـتـه شده اند از جمله: کربن ـ اکسیژن ـ نیتروژن و فسفـر. تنها اختلاف میان انواع گـیـاهـان و انـواع درخـتان با همدیگر در اندازه هر یک از عناصر مزبور در آنهاست. یعنی هـر کدام از آنها در تعادل و توازنی از عناصر مزبور هستند. ر خرما:خرما از نظر پزشكی بسیار با ارزش است( دائرة المعارف پزشكی اسلام) آرام بخش و ملیّن و محرك قلب است و از فراموشی جلوگیری می كند. برای ناراحتیهای تنفسی به طور كلی و به ویژه برای تنگی نفس( آسم) مفید است. خرما لینت آور، مدِرّ و مقوی قویه باه است. و با توجه به تمام خواص و تركیباتش می توان آن را غذایی كامل و نیروبخش دانست. ضماد آرد هسته خرما برای شفای بیماریهای چشمی مخصوصاً ورم قرنیه و چشم درد مفید است.
 
الله تبارك وتعالى مى فرماید: و تنه نخل را تکان بده، رطب تازه را بر تو خواهد ریخت. بخور و بیاشام و به آرامش و شادابی برس.... سوره مریم :۲۵- ۲۶ .آیه خطاب بهمریم مادر عیسی مسیح است که هنگام ولادت حضرت عیسی از مردم فاصله میگیرد و بجای دوری از شهر می رود تا وضع حمل کند و اندوهگین بوده است. خداوندخطاب به وی می گوید رطب تازه بخورد و توان و آرامش پیدا کند و شادمان بشود. رطب ثمر درخت خرما پیش از خرما شدن است. و آنچه در تصویر می بینیم مرحله نیمه رطب بودن آنست، و تقریباً ۴۰۰ نوع درخت خرما وجود دارد که ثمرهای آنها اندازه ها و رنگها و مزه های گوناگون دارد. در این آیات چند اعجاز علمی وجود دارد:ــ آرامش و شادمانی در رطب. رُطـَب یکی از مراحل ثمر نخل است (قبل از خرما شدن آن). این غذا از میزان بالائی از مواد کربوهیدرات برخوردار است و مواد قندی آن به ۷۵ درصد می رسد. بدن با استفاده از آن انرژی و گرمای بالائی را تولید می کند.
 
رطب میزان بالائی از پروتئینها، ویتامینها و املاح معدنی گوناگونی مانند کلسیوم و سدیم دارد که بدن به آنها احتیاج دارد. و بدن را گرم و شاداب می کند. و چنانکه میدانیم وضعیت روحی زن هنگام زایش تأثیر زیادی روی راحتی یا سختی زائیدن دارد. بمیزانی که راحت باشد و مشکلاتی نداشته باشد، عمل زایش را راحتر انجام میدهد. و هر چه گرفتاری و ناراحتی های روحی و گرفتاری داشته باشد عمل زائیدن برای وی سختر میشود.ــ خوردن رطب در آسـتانـه زایـش: درِ رحـم پـیـش از زایـمـان دو و نـیم سانتیمتر مکعب است ولی هنگام زائیدن به بیش از ۷۵۰ سانتیمتر مکعب میرسد. رطب موادی دارد که باعث انبساط رحم میشود و زایش را آسانتر و راحت تر میکند.رطب احشاء درون روده ها را نرم و تمیز میکند، و این امر باعث راحت تر و آسانتر شدن زایمان میشود. ــ نوشیدن پس از خوردن: رطب و هر شیرینی دیگری برای اینکه بتواند خوب و سریع حل و جذب بشود، انسان باید پشت سر آن آب بخورد.ـــ رطب از جمله مواد غدائی است که خیلی سریع هضم و حل و جذب میشود. رطب از دهان تا تبدیل شدن به انرژی فقط بیست دقیقه طول میکشد.
 
۵-نهایت ناپذیری قرآن :پیامبر عالیقدر (ص) در سخنان خود، به خصیصه «نهایت ناپذیری» قرآن اشاره می‌كند و می‌فرماید: «ظاهره أنیق و باطنه عمیق لا تحصی عجائبه لا تبلی غرائبه» ؛(اصول كافی، كتاب القرآن/ ۵۹۱) [قرآن ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد، شگفتی‌های آن پایان نمی‌پذیرد و تازه‌های آن كهنه نمی‌شود.] امیر مؤمنان (ع) نیز در یكی از خطبه‌ها به این خصوصیت اشاره می‌كند و می‌فرماید: «سراجا لا تخبو توقده و بحرا لا یدرك قعره»؛ (نهج البلاغه عبده، ۲/۲۰۲) [قرآن مشعل فروزانی است كه فروغ و تابش آن به خاموشی نمی‌گراید و دریای عمیقی است كه فكر بشر به ژرفای آن نمی‌رسد].
 
این حقیقت امروز برای دانشمندان كاملا ملموس است و هر روز از قرآن، حقایق تازه‌تری را كشف می‌كنند و یكی از علل جاودانی بودن قرآن، همین است كه در هر عصری دانشمندان جهان به فراخور دانش و اطلاعات خود، از آن بهره‌مند بوده‌اند و بهره‌رسانی و نور افشانی او به دوره و زمانی و به گروه و توده خاصی اختصاص نداشته است. شخصی از امام هشتم ـ علی بن موسی الرضا (ع) ـ پرسید چرا قرآن پیوسته طراوت و تازگی دارد و انس و ممارست با قرآن و تلاوت و خواندن آن، مایه كهنگی آن نمی‌گردد؟ امام در پاسخ فرمود: «ان الله تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس، فهو فی كل زمان جدید و عند كل قوم غض إلی یوم القیامه». (تفسیر برهان،۱/۲۸) [برای اینكه خدا قرآن را برای زمان مخصوص و محدودی و یا گروه معینی نفرستاده است از این جهت قرآن در هر زمان و نزد تمام اقوام تا روز رستاخیز تازه است].
 
-مطالب قرآن فراتر از زمان ومکان است چون متن قرآن از منبع قدسی وپدیدآورنده آن فوق زمان ومکان، صاحب علم بی پایان ومحیط بر همه هستی وپدیده های آن است آیات قرآن چنان اند که علی رغم تغییر ناپذیری ظواهرالفاظ آن معانی ومعارف بسیار بالا و کاملی راتاب می آورند وبه تناسب پیشرفت دانش، معانی جدیدی را از آن می توان دریافت
 
بسیار شگفت انگیز است که هر چه به دانش بشر افزوده میشود جلوه هائی از آن چه از قرآن تعلیم داده شده بر انسان آشکار میشود (تفسیر موضوعی قرآن کریم ص۴۳، الکتاب و القرآن،قرائه معاصره ص۱۸۷)
پنج شنبه 27/4/1392 - 0:35

چگونه در قرآن تردیدی راه ندارد؟
 

چگونه در قرآن تردیدی راه ندارد؟

خداوند تبارک فرموده که هیچ شک و تردیدی در این کتاب راه ندارد و نمی‌تواند راه داشته باشد. اما اگر منظور این کتاب حاضر در مقابل دیدگان مردم است، چطور می‌شود که هیچ ریب و تردیدی در آن راه نداشته باشد!؟

 ماه مبارک رمضان ماه نزول قرآن نامیده شده است از این‌رو شایسته است که در این ماه پر نور به آیات قرآن نظری انداخته و با اندک تأمل بیشتری به این کتاب آسمانی بنگریم.

در اولین گام به یکی از آیات ابتدایی قرآن که در مورد خود کتاب وحی، سخن گفته شده است می‌پردازیم.

در ابتدای سوره بقره آیه ای است که از قرآن به عنوان کتابی یاد شده است که رَیب و شکی در آن وجود ندارد:

ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ.

برای تامل در این آیه ابتدا باید از کلمه «ذلک» آغاز کنیم.

این لفظ در لسان عرب برای اشاره به دور مورد استفاده قرار می‌گیرد و معادل لفظ «آن» در فارسی است. اما اینکه چرا خداوند متعال از لفظ «آن» برای اشاره به کتابی استفاده کرده است که در مقابل مردم قرار داشته، سِرَّش این است – البته احتمالاً- که کتابی که مورد اشاره این آیه شریفه است نه کتابی است که در دست مردم بوده و حاصل چندین الفاظ و کلمات نوشته شده بر روی کاغذ و یا هر وسیله دیگری است. بلکه منظور کتابی است که اولاً مکتوب است یعنی نوشته شده و ثبت شده است – ذلک کتابٌ- ثانیاً این کتاب دور از دسترس مردم بوده از این‌رو از لفظ ذلک برای اشاره به آن استفاده شده است.

اما در مورد «لاریب فیه» باید چنین گفت که این لا «لایِ نفی جنس است. به این معنی که جنسِ شک و تردید را به طور کل از این کتاب دور می‌کند».

 بنابراین خداوند تبارک فرموده که هیچ شک و تردیدی در این کتاب راه ندارد و نمی‌تواند راه داشته باشد.

اما اگر منظور این کتاب حاضر در مقابل دیدگان مردم است، چطور می‌شود که هیچ ریب و تردیدی در آن راه نداشته باشد!؟

برای روشن‌تر شدن این سؤال باید بگوییم که هر نوشته ای که در مقابل انسان قرار می‌گیرد، می‌توان در مورد صحت آن، شک کرد (از این نظر که بر چه چیزی دلالت می‌کند آیا منظور گوینده همان منظور مورد فهم ماست و یا آیا این همان مطالب است و بالاتر اینکه آیا اصولاً نوشته ای وجود دارد و بسیاری امور مشکوک دیگر) و این امکانِ شک، مخالف و مغایر با فرموده خداوند در مورد «لا ریب فیه» بودنِ کتاب است چرا که گفته شد آن «لا» لایِ نفیِ جنس بوده و بدین معنی است که جنسِ شک آنجا راه ندارد بنابراین امکان شک و تردید در آن کتاب محال است حتی فرضاً.

اگر این مطلب روشن شود آنگاه روشن خواهد شد که چرا از لفظ «ذلک» برای کتاب استفاده شده است، چرا که کتاب حاضر به عنوان کتابی که از مجموعه کلماتی خاص تشکیل شده است، در نزد مردم حاضر بوده و اگر مراد این کتاب بود باید پروردگار عالم از لفظ «هذا» - به معنی این- برای خطاب کتاب استفاده می‌نمود نه ذلک.

بنابراین باید اذعان داشت که مُرادِ فرستندهٔ وحی از کتابی که هیچ شک و ریب و تردیدی در آن راه ندارد قطعاً این ظاهرِ الفاظِ قرآن نبوده- چرا که این ظاهر همواره در معرض شک و تردید است – بلکه منظور باطن و حقیقت قرآن است که در عالم امر و قدس محفوظ بوده و دست احدی بر او نمی‌رسد مگر مُخلصین که خود را از ظواهر مشوب دنیا پاک نموده واز اموری که دائماً در معرض شک و تردید است زُدوده و به عالم باطن و معنی رسیده و آنجا با چشم دل این حقیقت عالی را ملاحظه نموده‌اند که حقاً لاریب فیه است و اینان همان متقیانند که در ادامه آیه کریمه بدان اشارت نمود «و هدیً للمتقین».

و اگر این ماه مبارک را ماه قرآن نامیده‌اند باید توجه داشت که یکی از راه های کسب تقوی همان روزه است که انسان را برای درک معانی عالیهٔ این مُصحف آسمانی آماده می‌سازد؛ و این معانی ناب که با پرهیز از خوردن طعام ظاهری نصیب انسان می‌گردد همان مینابی است که نوشندگان آن همواره مست از تلاوت کتابی هستند که زوال شک و ریب بر او سایه نمی‌افکند.

زان می تلخ کزو پخته شود هر خامی / گرچه ماه رمضان است بیاور جامی!

farhangnews

پنج شنبه 27/4/1392 - 0:32

خدایا چقدر حکیمی، البته لطف دارید که همیشه خواستید ما را مرد خوف و الهی معرفی کنید، ولی خب بنده هم در همین روز اول ماه رمضان کم نگذاشتم.

به خاطر تقدس عدد ۴۰ ، چهل بار کله ام را این ور و آن ور کردم و به چهل نفر نگاه انداختم و جمعاً چهل مرتبه بلند داد زدم: قربة الی الله، الله اش را هم آنچانان کشیدم تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

مثلاً نمونه اش همین حاج جاسم است که چند مثقال پول از ما طلب دارد و به اندازه چند کیلو دهن ما را آسفالت کرده است هر چه اخلاصمان در عبادت را بهش نشان می دهیم، هر چه فضایل و کرامت هایمان را برای لحظه ای رو می کنیم، بد مذهب فایده ندارد.

خدایا، امروز با زبان روزه، غرق در نماز بودم که در حال رفتن به سجود پسرک بغلمان یک ادا و اطواری درآورد که خنده ام گرفت سریع رفتم سجده، خدا چشمت روز بد نبیند از فرط خنده نمی دانم شانه هایم تکان خورد؟ نمازم باطل شد؟ باطل نشد؟

ولی بعد الهام نمودی که بنده ی عزیزم نماز شما بیشتر از اینها ارزش دارد ولی چرا باید بین این همه آدم این اتفاق برای تو بیفتد؟

خدایا از آنجا که هیچ کارت بی حکمت نیست منظورت را فهمیدم، این پسرک صاف برای ما شکلک در آورد چون شما می خواستید کاری بکنید که حاج جاسم گمان کند من دارم از خوف شما در سجده گریه می کنم، بلکه هشدار و اندرزی باشد تا ول کن ما شود. ولی کو عقل که از آن ضجه ها و اشک های عارفانه ی حقیر، صحیح نتیجه بگیرد؟

حالا خدا بین خودمان بماند ولی آخر اگر عقل داشت که خداییش به ما پول قرض نمی داد!

ولی احسنت خدا، خوب این حاج جاسم را شناختیش که صم و بکم فهم لا یرجعون.

خدایا واقعاً آدم چه چیز هایی که نمی بیند خوش به حال خودت که نمی بینی با این زبان روزه گیر زنیکه افتادم که خیلی چهره اش یادم نیست، چون برای جلوگیری از خوف گناه فقط به کلیات نگاه کردم ولی در روی پوست سفید و لطیف که البته جوشی هم بر پایین چشمان آبی اش که بعد چشمَ… (حالا بماند خیلی دیگه وارد جزئیات نمی شوم) از کرم حلزون استفاده کرده بود! ، جل الخالق! خدایا عقل سلیم عنایت بفرمایید، آخر یکی نیست به اینها بگوید دیگر حلزون کارش به جایی رسیده است که کارخانه راه بیندازد؟!

آخر اگر این موجود نحیف، بتواند برای شما زن ها کاری بکند که دیگر واقعا خاک بر سر ماست نه آن بدبخت، والا ما که ۶۰ سال بدنمان را در راه رضای خدا فرسوده کردیم  پف هم بلد نیستیم درست کنیم برای زنمان، آنوقت از  یک حلزون انتظار دارید؟!

خب تقصیری هم ندارند، بندگان شما هستند دیگر! ، از صبح الطلوع که چشمشان را باز می کنند هی توی گوششان می خوانند آیا شما هم از چروکی پوستتان خسته شدید؟ آیا شما هم … تازه ماشاالله حضاری هم که در تلویزیون تعریف این محصول را می کنند آنقدر طبیعی بازی می کنند که اصلا آدم شک نمی کند.

بعد یکهو خبر می رسد که پع! این محصول اصلا معلوم نیست صاحبش کیست، مخترعش کیست، کرم بخت برگشته ای که لهش کردند چیست؟،کیست؟و اکنون کجاست؟ و …

Thirst

به هر حال، خدایا امروز فقط یک شمه از شگفتی های بنده را دیدید. صبر کنید تا آخر رمضان، باور بفرمایید آنچنان روزه هایی می گیرم که تمام این زولبیا و بامیه فروش ها بیایند به نیت تبرک مفتی به من زولبیا و بامیه بدهند.

خدایا آنچنان روزه ای می گیرم که همه ی این همسایه ها هر روز  نیم ساعت مانده به افطار بیایند ملاقاتم تا مهر تایید بر روزه هایشان بخورد. من هم  به حاج خانم سریع می گویم همان لحظه آنچنان اسفند دود کند که دود، برود به مغز چشم و لوچه شان و چشم همه شان خصوصاً این حاج جاسم را در بیاورد و من فقط حال کنم.

خدایا آنچنان روزه ای می گیرم که مریض بشوم بیفتم در بستر بیماری، همه دورم جمع بشوند، گریه کنند و بگویند ببین این بنده ی بزرگ، عظیم، کریم، رحیم، غفور، جبار، حلیم و … در راه عبادت خدا خودش را کشت و فانی کرد.

خدایا آنچنان مریض بشوم که سفیدی استخوان هایم از زیر پوستم مشخص بشود، باور کنید طوری می شود که همین حاح جاسم می آید کنارم گریه می کند می گوید؛ تو رو به خدا ببخش اگه یه روزی بهم بدهکار بودی، تو رو به خدا حلالم کن. من خر بودم نفهم بودم از بیماری ناشناخته ی  منگلیسم رنج می بردم که با تو اینگونه رفتار می کردم و آتش جهنم را برای خود تلنبار می کردم.

انشاالله اگر قسمت کنید در راه روزه آنچنان می میرم که سالروز مرگم، تعطیل رسمی بشود، فکر کنم ظهر روز دوم رمضان با زبان روزه بدن مطهرم از زیر آب رودخانه ی بیرون بیاید، وای آری خیلی رمانتیک است. آنوقت  همین حاج جاسم در سالروز مرگم می آید نظری می دهد و هی به همه برای ریابازی و افتخار می گوید: "به من بی همه چیز بدهکاربود، انشاالله به جایش شفاعتمان را می کند." ولی کور خوانده است پدرش را هم در می آورم عجب آدم هایی پیدا می شوند، از مرگ آدم هم سوء استفاده می کنند یادم باشد یعد بهش بگویم برای هر کاری ریا بازی در می آوری در بیاور ولی برای ما نه، حیف است این ثواب عظیم نابود بشود.

خدای آنچنان روزه ای بگیرم، ا ببخشید خدایا، مثل اینکه افطار شد انشاالله بقیه اش برای بعد.

پنج شنبه 27/4/1392 - 0:24

مثلاً بیاییم با خودمان فکر کنیم که حجاب داشته باشیم، اما چادر نباشد؛ این فکر غلطى است. نه این‌که من بخواهم بگویم چادر، نوع منحصر است؛ نه، من مى‌گویم چادر بهترین نوع حجاب است؛ یک نشانه‌ى ملى ماست.

یه مدتیه از گوشه وکنار می شنویم که هوا گرمه و تابستونه و نمی تونیم چادر بپوشیم به مادر خودم گفتم : گرمت میشه وقتی عبا می پوشی؟ گفت حتی اگه یخورده گرمم بشه مگه اتفاقی میافته یا بستنی ام که آب شم بعدش ادامه داد : این پوشش حتی اگه باعث افزایش چند درجه ای گرما بشه ارزش این رو نداره که جلوی بسیاری از مزاحمت ها رو بگیره؟

 

 

چند وقت پیش نوشته ای در مورد چادر نوشتم . یه بنده خدایی کامنت گذاشت که یعنی چی چادر بپوشیم ؟ چادر بغیر از اینکه زن رو مثل هیولا کنه کار دیگه ای نمیکنه ! چندروزی به این حرفش فکر میکردم و به این نتیجه رسیدم که میشه زن چادری که در شب هست رو به قرص ماه تشبیه کرد که زیبایی آسمان سیاه اون رو قشنگ تر وجذاب تر میکنه والبته در عین حال اُبُهت زن چادری اونقدر بالا میره که باعث افزایش احترام به اون در جامعه میشه .

 

گاهی وقتا می بینم که می نویسن چه اشکالی داره که زن واسه نماز خوندن تو خونه خودش که نامحرم نیست بدون چادر ولی با بلوز و دامن نماز بخونه! بله هیچ مشکلی نیست ولی ترسم از اینه که این پوشش رو به مرور زمان تغییر بدن یادمه ایامی که در مدرسه راهنمایی درس می خوندیم به مادر بزرگ فحش می دادن البته به شوخی و بعد پیشرفت کرد و به نوبت خاله ، عمه و فحش به مادر شوخی شد که پارسال تو سربازی که محیطی متشکل از بچه های چند شهر بود دیدم که راحت به خانواده و خواهر همدیگه فحش می دادن به شوخی!!!!!!!!!!!!!!!!

 

حالا هم حرفم اینه که امسال چادر رو برداشتن و به ترتیب سال های دیگه شال رو بر میدارن و مانتو نازک و کم کم .... و اما در مورد تحمل کردن گرمای چادر خواهر من جنسش که برزنت نیست که نتونی تحمل کنی یعنی تحمل شنیدن متلک آسون تر از تحمل گرمای یکی دو درجه ست؟ ولی اگه گرمت شه و خدا شاد بشه بهتر نیست دیشب تو قرآن خوندم خدا میگه به عهد من وفا کنید تا به عهدی که دادم عمل کنم راستی ترسم از آن روزیست که تو نماز خوندن بگیم خدا که میدونه زیر لباس چی به چیه چه اشکالی داره همونطور که مرد می تونه با یه لباس ساده نماز بخونه ما هم بخونیم غریبه که نیست تو خونه خودم نشستم می دونی که گذر زمان همه چی رو تغییر می ده حواسمون باشه که تغییر نکنیم با گذر زمان و با طوفان ها این ور اون ور نشیم.

 

اما حرف آخر در مورد حجاب (البته از نگاه رهبر) اینه :

مثلاً بیاییم با خودمان فکر کنیم که حجاب داشته باشیم، اما چادر نباشد؛ این فکر غلطى است. نه این‌که من بخواهم بگویم چادر، نوع منحصر است؛ نه، من مى‌گویم چادر بهترین نوع حجاب است؛ یک نشانه‌ى ملى ماست؛ هیچ اشکالى هم ندارد؛ هیچ منافاتى با هیچ نوع تحرکى هم در زن ندارد. اگر واقعاً بناى تحرک و کار اجتماعى و کار سیاسى و کار فکرى باشد، لباس رسمى زن مى‌تواند چادر باشد و - همان‌طور که عرض کردم - چادر بهترین نوع حجاب است.

 

 

البته مى‌توان محجبه بود و چادر هم نداشت؛ منتها همین‌جا هم بایستى آن مرز را پیدا کرد. بعضیها از چادر فرار مى‌کنند، به خاطر این‌که هجوم تبلیغاتى غرب دامنگیرشان نشود؛ منتها از چادر که فرار مى‌کنند، به آن حجاب واقعى بدون چادر هم رو نمى‌آورند؛ چون آن را هم غرب مورد تهاجم قرار مى‌دهد!


شما خیال کرده‌اید که اگر ما چادر را کنار گذاشتیم، فرضاً آن مقنعه‌ى کذایى و آن لباسهاى «و لیضربن بخمرهنّ على جیوبهنّ و همانهایى را که در قرآن هست، درست کردیم، دست از سر ما بر مى‌دارند؟ نه، آنها به این چیزها قانع نیستند؛ آنها مى‌خواهند همان فرهنگ منحوس خودشان عیناً این‌جا عمل بشود.

 

 

 

منبع: مشرق

 

چهارشنبه 26/4/1392 - 1:29
جنگ شیطان با فرشته!
تصویری از بی حجابی و بدلباسی دختران

 

چهارشنبه 26/4/1392 - 0:40