تعداد مطالب : 1977
تعداد نظرات : 4816
زمان آخرین مطلب : 762روز قبل

 

 سلام

منزل به منزل تا شام:

می روم منزل به منزل می شوم نزدیک شام

از تو ممنونم برادر همرهم هستی مدام

راس تو بر روی نی قدرت نمایی می کند

می فشاند نور خود بر ظلمتم ماهی تمام

کاش با ما تو میایی شام ای زیبا قمر

تا نبارد بر تو بارانی زسنگ از روی بام

غیرت اللهی َ،نباشی بهتر است تا ننگری

اهل بیتت را میان صحنه ای پر ازدحام

ای برادر شامیان شادی کنان سر می رسند

بی ادب هایی بدور از احترام وبی مرام

تو میا تا که نبینم راس تو در تشت زر

تا نبینم ضربه های خیزران بر آن مدام

تو میا تا بر رقیه راس بابا  ناورند

تو میا شاید که عمرش ناشود آنجا تمام

ای برادر کن دعایی صبر من افزون شود

تا رسانم بوی خاک کربلا بر این مشام

شعر:اسماعیل تقوایی

دوشنبه 18/8/1394 - 13:58

صدشکربگویم که تو دلدار منی
غم بی اثر است چون تو غمخوار منی


ازبین تمام یار ها در عالم
جانا تو عزیز وبهترین یارمنی


گلها همه جمع تا که گلزار شود
هستی تو گلی که حکم گلزار منی


شیرین سخنان به گرد هم گر آیند
تنها تو نگار قند گفتار منی


یار دگران جور وجفا پیشه کند
تو یار همیشگی وفادار منی


گر گرد من آیند همه ماهرخان
در دیده فقط تو ماه رخسار منی


سر دل خود به کس نگویم هرگز
توسنگ صبور کل اسرار منی


بیمار ی عشق نقطه مشترک است
بیمارتو هستم وتو بیمار منی


دیوانگیم زعشق تو مشهود است
دیوانه تو منم تو هشیار منی


از دیده من خواب گرفتی جانا
توروشنی دیده بیدار منی


چون یوسف مصری به بازار آیم
تنها تو به جان ودل خریدار منی


جانا به ابد این سخن آید به لبم
صد شکر بگویم که تو دلدار منی


  شعر:اسماعیل تقوایی

يکشنبه 17/8/1394 - 15:9
شاه بیت غزل زندگیم هستی تو
چون ردیفی به غزل آمده بنشستی تو
بی تو ای جان ودلم زندگیم بی معناست
رشته عمر مرا سخت به خود بستی تو
ناز داری وبه جان می خرم آن ناز ترا
بسکه پر ناز شدی جان مرا خستی تو
سوی من مهر ووفا جانب تو جور وجفا
سر پیمان منم ویکسره بشکستی تو
رشته الفت خود با تو گره ها زده ام
لیک هر بار به دندان زده بگسستی تو
چون غزالی جلوی چشم من آیی وروی
ترک من کرده به اغیار بپیوستی تو
هرچه خواهی بکن اما به کمند عشقم
آخر کار به بند آمده در دستی تو

شعر:اسماعیل تقوایی
شنبه 16/8/1394 - 12:53
تو یار منی دلبر ودلدار منی
بیمار توام تشته دیدار توام
تو جان منی شمع شبستان منی
حیران توام زنده ی احسان توام
خاتون منی دلبر موزون منی
مفتون توام واله ومجنون توام
معصوم منی گوهر مکتوم منی
محکوم توام عاشق محروم توام
دنیای منی خوش قد وبالای منی
شیدای توام عاشق رسوای توام
محبوب منی گوهر مرغوب منی
منصوب توام غم زده مغلوب توام
امداد منی روشنی یاد منی
فرهاد توام از نفس افتاد توام
گلزار منی رونق بازار منی
زنگار توام سخت هوادار توام
منظور منی در دوجهان حور منی
مهجور توام شمعک بی نور توام
طاووس منی نگار مانوس منی
محبوس توام همیشه کابوس توام
الهام منی یار گل اندام منی
اوهام توام شکار در دام توام
اسماعیل تقوایی

دوشنبه 13/7/1394 - 11:20

سلام
با عرض تبریک به مناسبت میلاد با سعادت امام علی بن موسی الرضا(ع):

ذیقعده روز یازده،شد جشن میلادی بپا
شهر رسول ا....شد نورانی از شمس الضحی
موسای کاظم (ع)را نگر شکر خدا دارد به لب
هفتم امام شیعه را شد گوهر نابی عطا
بر شیعه آل علی مولای هشتم آمده
فخر زمین وآسمان آقا علی موسی الرضا(ص)
نجمه به کف دارد پسر فوج ملائک بسته صف
با هم نظر انداخته بر روی زیبای رضا(ع)
عالم ترین اولیا در آل پیغمبر(ص) بود
تحت لوای دانشش گنجینه ارض وسما
قلب همه ایران بود صحن وسرای مشهدش
سلطان طوس است و همه بردرگهش همچون گدا
در روز میلاد رضا (ع)دریای انسانی ببین
جاری بسوی درگه آن مظهر جود وسخا
دلها چراغانی شود هنگام مهمانی شود
زهرا (س)ستاده میزبان بر درگه دارالشفا
خیل ملائک پر زتد دور حریم پاک او
همراه ایشان زائرین چون حاجیان اندر منا
یا حضرت صاحب زمان هدیه بده بر عاشقان
در زادروز جد خود عیدی ،مدینه کربلا

شعر:اسماعیل تقوایی

سه شنبه 3/6/1394 - 12:17

ذیقعده شد ویازدهم، ماه آمد

گویی که دوباره یوسف از چاه آمد

 

حق داد امام هفتمین را قمری

بر دست گرفت نجمه زیبا پسری

 

از سوی پدر پسر علی نام گرفت

شکرانه حق بگفت وآرام گرفت

 

بر شیعه امام هشتمین آمده است

بر آل علی عالم دین آمده است


از سوی خدا لقب "رضا" گشت بر او

زیرا که رضای حق، نما گشت در او


من شیعه ی اویم ورضا مولایم

من بنده اویم ورضا  آقایم


تنگ است دلم برای طوف حرمش

لب تشنه ی قطره ای زلطف وکرمش


ای کاش شود کنار مرقد بروم

درروز تولدش به مشهد بروم


بر خیل عظیم زائرش یار شوم

از بهر شفا زار وبیمار شوم


دستی بزنم به پنجره فولادش

تبریک بگویم به همه میلادش


ای شاه خراسان مددی یاری کن

از بهر اجابت دعا کاری کن
شنبه 31/5/1394 - 9:31

سلام

به مناسبت اول ذیقعده میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه سلام ا..علیها

اولین بیت غزل واره ی ذیقعده تویی

نیکی ماه زاین مطلع زیبا پیداست

بهر میلاد تو ای دخت نکوی موسی(ع)

در مدینه به سرای پدرت جشن بپاست

مژده آمدنت حضرت صادق(ع)داده

زین جهت منتظر آمدنت ارض وسماست

مادرت نجمه بیاورده گلی کز بویش

عطر جنت به مشام همه ی اهل ولاست

عرشیان شاد زمیلاد تو غرق شعفند

فرشی از گل به زمین زیر قدومت برپاست

یک برادر شده مسرور که خواهز آمد

راضی از آمدنت ای گل معصوم رضاست

وه چه نامی به تو بگذاشت پدر،فاطمه ای

علم وعصمت به در خانه تو همچو گداست

باز ماندست به جا گفته ی جدت صادق(ع)

زائر مرقد پاک تو بهشتی ماواست

یا که گفته ست برای من وفرزندانم

حرم امن بود قم که همی کوفه ماست

سه در از هشت در جنت حق گردد باز

بسوی قم که در آن مرقد زیبای شماست

توئی امید همه در صف محشر بانو

بی گمان شیعه بدون تو غریب وتنهاست

روز میلاد شما کفتر دل قم آید

بهر تبریک سپس عازم درگاه رضاست

شعر:اسماعیل تقوایی

بیست چهارم مرداد 94

شنبه 24/5/1394 - 19:7

سلام

چقدر این شعر زیباست...

از زبان همه منتظران صاحب الزمان گفته شده...

-----------------------------------

همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى

چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟!

به كسى جمال خود را ننموده‏ ای و بینم

همه جا به هر زبانى، بود از تو گفتگویى!

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم

تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویى!

به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مویم

شده‏ ام ز ناله، نالى، شده‏ ام ز مویه، مویى

همه خوشدل این كه مطرب بزند به تار، چنگى

من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مویى!

چه شود كه راه یابد سوى آب، تشنه كامى؟

چه شود كه كام جوید ز لب تو، كامجویى؟

شود این كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!

من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلویى؟!

بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت!

سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبویى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین كنار جویى!

نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بویم

نه دماغ این كه از گل شنوم به كام، بویى

ز چه شیخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟!

رخ شیخ و سجده‏ گاهى، سر ما و خاك كویى

بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمى

بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویى!

نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسكین

كه به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویى‏

"فصیح الزمان شیرازى" (رضوانى)

چهارشنبه 21/5/1394 - 14:31
سلام
با عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام جعفر صادق(ع):

کشته زهز و خطاکاری منصور شدی
با دلی زار وغمین رهسپر گور شدی
نسل پیغمبر ما بودی واز جور زمان
کنج عزلت زده گردیده ومهجور شدی
خانه ات سوخت چوآتش بسرایت بزدند
زین جفا خسته زدوران شده ،رنجور شدی
صادق آل
پیمبر بدی وسخت اسیر
درکف والی عباسی مغرور شدی
عالمان را به زمانت تو سرآمد بودی
گوهری نور فشان بودی وبی نور شدی
محتضر بودی وکردی توسفارش به نماز
شمس دین بودی وصد حیف که مستور شدی
شدی همسایه ی بابا وعمو وجدت
صاحب قبر غریبانه ی بی نور شدی
شعر:اسماعیل تقوایی

دوشنبه 19/5/1394 - 12:43

 سلام

درسهایی از امیرالمومنین علی(ع)

مرحوم كفعمى روایت كرده است : روزى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله به حضرت علىّ علیه السلام فرمود: دیشب چه عملى انجام داده اى ؟ آن حضرت اظهار داشت : پیش از آن كه بخوابم ، هزار ركعت نماز به جا آوردم ، حضرت رسول فرمود: چگونه ؟! پاسخ داد: از شما شنیدم كه فرمودى : هركس هنگام خوابیدن سه مرتبه بگوید: یَفْعَلُ اللّهُ ما یَشاءُ بِقُدْرَتِهِ، وَ یَحْكُمُ ما یُریدُ بِعِزَّتِهِ،

او همانند كسى باشد كه هزار ركعت نماز خوانده است . حضرت رسول فرمود: راست گفتى ، چنین است .(1)

 

 

 یكى از شاعران زمان امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام به نام نجاشى در ماه مبارك رمضان ، آشكارا شراب خمر آشامید؛ پس او را نزد امام علىّ علیه السلام آوردند.
حضرت دستور داد تا او را صد ضربه شلاّق زدند و سپس او را به حكم آن بزرگوار زندانى نمودند؛ و چون فرداى آن روز شد، وى را از زندان بیرون آوردند و هشتاد شلاّق دیگر بر او زدند.
نجاشى اعتراض كرد : چرا زندان و هشتاد شلاق اضافى زدید؟
حضرت فرمود: چون حرمت ماه رمضان را شكستى و علنى با حرام روزه خوارى كردى .(2)

 

 


 امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه حكایت فرماید:
روزى امیرالمؤ منین علىّ بن ابى طالب علیه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصى كه محكوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند.
و چون قنبر ناراحت و عصّبانى بود؛ سه شلاّق ، بیشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت .
حضرت امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّق بر او زد.(3)

 

 


عبداللّه بن عبّاس حكایت كند:
شخصى به محضر امام علىّ صلوات اللّه علیه وارد شد و پیرامون انواع مخلوقات از آن حضرت سؤال كرد؟ امام علیه السلام در پاسخ چنین فرمود: خداوند یك هزار و دویست نوع مخلوق در عمق دریاها و اقیانوس ها؛ و به همان مقدار نیز انواع مختلفى از مخلوقات بر روى زمین آفریده است .
سپس افزود : و تمامى انسان ها جز طائفه یاءجوج و ماءجوج همه از نسل حضرت آدم علیه السلام هستند، كه البتّه به هفتاد شكل و رنگ آفریده شده اند.(4)

 

 


روزى حضرت امیرالمؤ منین امام علىّ صلوات اللّه علیه از جلوى مغازه قصّابى كه داراى گوشت هاى خوبى بود عبور نمود، همین كه چشم قصّاب به آن حضرت افتاد، عرضه داشت : یا امیرالمؤ منین ! گوشت خوب و مناسبى دارم ، مقدارى از آن را براى منزل خریدارى نمائید.
امام علىّ علیه السلام فرمود: پول همراه خود ندارم ، قصّاب گفت : مشكلى نیست ، من بابت پول آن صبر مى كنم ؛ و هر موقع توانستى پولش را بیاور.
حضرت فرمود: خیر، من نسبت به خرید گوشت صبر مى نمایم ؛ و نسیه نمى خرم ، و بدون آن كه گوشت خریدارى نماید به حركت خود ادامه داد و رفت .(5)

 

 

پی نوشت ها:

1-مستدرك الوسائل : ج 5، ص 49، ح 21.
2- تهذیب الا حكام : ج 10، ص 94، ح 19.
3- -تهذیب الا حكام : ج 10، ص 27، ح 11.
4-كافى : ج 8، ص 185، ح 274.
5-ارشاد القلوب دیلمى : ص 119.

سه شنبه 6/5/1394 - 14:50