تعداد مطالب : 218
تعداد نظرات : 362
زمان آخرین مطلب : 2790روز قبل

قسم به عشقمون قسم...

 

همش برات دلواپسم...

 

قرار نبود اینجوری شه...

 

یهو بشی همه کسم...

 

راستی چی شد، چه جوری شد؟ اینجوری عاشقت شدم...

 

شاید میگم، تقصیر توست، تا کم شه از جرم خودم...

 

به ملاقات آمده... ببین که دلسپرده داری

 

چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری؟

 

نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم

 

تو دریا باش و من، جویبار عشق و در تو جاری

 

...

 

من از پروانه بودن ها، من از دیوانه بودن ها، من از بازی شعله ی سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه، نمی ترسم...

 

من از هیچ بودن ها، از عشق نداشتن ها، از بی کسی و خلوت انسان ها، میترسم...

 

من از عمر رفاقت ها، من از لطف صداقت ها، من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم...

 من از حرف جدایی ها، مرگ آشنایی ها، من از میلاد حرف بی وفایی ها می ترسم...
يکشنبه 9/4/1387 - 18:24
من دوست دارم داستان هایم را سطر به سطر بنویسم.
شبیه سطر های شعر.
این جوری احساس می کنم شاعر شده ام!
بعد، وقتی یک سطر عادی را خلق می کنم،
برایم میشود زیبا ترین اثر دنیا!
مثل همین نوشته هایی که دارند رو به روی چشم های تو عرض اندام می کنند!
من عاشق شعر هستم!
در بین تمام شعر های دنیا، یک بیت شعر را همیشه تکرار می کنم با خودم.
منظورم همان بیتی است که شده ورد زبان من و چشم های تو!
همان بیتی که شده ورد زبان من و سکوت مهربان و شرجی تو!
منظورم " دوستت دارم" است!
هر بار که این جمله را تکرار می کنم، تمام ثانیه ها می شوند نت های موسیقی!
من جوان می شوم، جوان تر از آفتاب!
و تو
زیبا می شوی، زیبا تر از همیشه!
می بینی؟! چه قدر سطر به سطر نویسی خوب است؟!
این هم یک داستان بکر:

یکی بود یکی نبود. من بودم و تو. ما بودیم و یکی جمله ی زندگی ساز.

دوستت دارم!

يکشنبه 9/4/1387 - 13:58
نمی دانم چرا وقتی آدم عجله دارد، عقربه های ساعت مثل اسب تند رو حرکت می کنند!
الان هم برای من، زمان دارد مثل برق و باد می گذرد.
باید یک مقدار تند تر کار کنم.
8 دقیقه دیگر پیدایش می شود.
بهتر است رو به روی در بنشینم.
نور اتاق هم مناسب است، روشنایی سه تا هالوژن کوچک، رنگ خاصی به فضا داده.
فرم نشستنم هم که خیلی خوب است.
باز دچار وسواس فکری همیشگی ام شدم!
از یک ساعت پیش تا به حال، 5 بار کوک سه تارم را کنترل کرده ام...
خب، همه چیز رو به راه است.
صدای چرخیدن کلید، گم می شود در هیاهوی صادقانه ی قلبم!
ورود او هم زمان است با بوسه سر انگشت های پر شوق من بر سیم سه تار.
جمله ام هم ردیف می شود با نت های پخش شده در فضای اتاق:

                           تقدیم به تو که زیباترین آهنگ زندگی من هستی!

شنبه 8/4/1387 - 11:8
دچار یعنی عاشق
و فکر کن چه تنهاست ماهی قرمز کوچک حوض ما
که دچار آبی دریای بی کران باشد...
جمعه 7/4/1387 - 18:8

یارانه ی دست هایت را قطع نکن!

من زیر خط فقر مهربانی ات هستم!!!

پنج شنبه 6/4/1387 - 12:39

................................................

دلم یک ورق پاره ی نازک است

دلم را مچاله نکن

نگو این که یک کاغذ باطله است

به سطل زباله حواله نکن

دلم دفتری کاهی است

ورق های آن را نَکن زود، زود

بیا بعضی از صفحه ها را بخوان

از اول ببین

حرف، حرف تو بود

اگر باز از دست من دلخوری

بیا این ببخشید هم مال تو

نرو صبر کن، یکمی صبر کن

بیا اصلاً این دل

دلم مال تو....

......................................

سه شنبه 4/4/1387 - 20:48

 هر کجا عشق آید و ساکن شود

هر چه نا ممکن بود ممکن شود

در جهان هر کار خوب و ماندنی ست

رد پای عشق در او دیدنی ست                                                                    مجتبی کاشانی

اصل لذت بردن حتی در مورد حیوان مورد علاقه ی شما هم صدق می کند. حیوانات حیرت انگیزند چون می توانند به شما احساس مثبتی بدهند و این به نوبه ی خود تجربیات خوب دیگری را به شما جذب می کند. این، نعمت است.توانمند ترین نیروی کائنات و بالا ترین فرکانس زندگی عشق است. اگر می توانستی همه کار را با عشق انجام دهی و به همه کس عشق بورزی زندگی ات دگرگون می شد.قانون جاذبه به انسان توانایی ایجاد بزرگ ترین تغییرات و مثبت ترین نتایج زندگی را می دهد. نام دیگر این اصل قانون عشق است. این اصل در همه ی فلسفه ها، علوم و مذاهب نهفته است. نمی توانیم قانون عشق را نادیده بگیریم یا انکار کنیم. احساس به فکر روح و جان می بخشد. احساس نوعی تمایل درونی است و تمایل درونی همان عشق است. فکری که زاییده ی عشق است همتا ندارد.

تبدیل افکار به اجسام ...

                                                                             چارلز هانلزمانی که شناخت و مهارت فکری و احساسی به دست می آورید، متوجه می شوید که چگونه حقایق زندگی تان را خلق می کنید. آن وقت توانایی و آزادی اراده ی زندگی و سرنوشت خود را به دست می گیرد...

ادامه دارد...

سه شنبه 4/4/1387 - 13:34
راز بزرگ به زبانی ساده در دنیایی زندگی می کنیم که در آن قوانینی حاکم است، مثل قانون جاذبه ی زمین. اگر از بالای ساختمان به زمین پرت شوی، چه انسان خوبی باشی چه بد، به زمین خواهی افتاد.آن چه اکنون در زندگی تان وجود دارد، حتی وقایع و روابطی که از آن گله دارید، همه را خودتان وارد زندگی تان کرده اید. می دانیم نمی خواهید این مطلب را بشنوید و شاید با خود می گویید "نه. من در این اتفاق ها نقشی نداشته ام. من آن تصادف اتومبیل را به وجود نیاوردم، من آن مشتری بد را نمی خواستم، من این قرض ها را درست نکرده ام!" اینجا است که مجبوریم مقابل شما بایستیم و بگوییم که چرا، خود شما آن ها را به زندگی تان دعوت کرده اید. شاید درک این مطلب برایتان مشکل باشد. اما زمانی که آن را بپذیرید، زندگی تان دگرگون می شود.این تو و فقط تویی که درنهایت مسئول آنچیزی هستی که برایت پیش می آید.این را بخاطر داشته باش ,این کلید اصلی است.اگر ناشادی,مسئول تو هستی.

تبدیل افکار به اجسام ...

اگر سر در گمی,مسئول تو هستی.اگر درست زندگی نمیکنی,مسئول تو هستی.بله,بار مسئولیت تمام و کمال بر دوش توست...خیلی ها پرسیده اند کسانی که در جنگ ها و دیگر وقایع دردناک تاریخ زندگی خود را از دست داده اند چگونه با افکار خود چنین سرنوشتی را پدید آورده اند؟ طبق قانون جاذبه فرکانس امواج فکری این افراد با فرکانس آن واقعه ( جنگ ) یکی بوده است. البته امکان دارد مستقیماً به این واقعه نیاندیشیده باشند، اما فرکانس ها یکی بوده اند. افرادی که معتقد اند بد شانس اند و روی وقایع زندگی خود کنترلی ندارند، به خاطر احساس ترس، ضعف، جدایی شدید و مکرر بدترین و خطرناک ترین زمان، مکان و واقعه را جذب زندگی خود می کنند.همین حالا یک انتخاب مهم پیش روی توست. آیا می خواهی بر این باور باشی که وقایع زندگی ات شانسی صورت می گیرند و هر لحظه ممکن است اتفاق بدی را تجربه کنی؟ آیا می خواهی فکر کنی که فرد بد شانسی هستی و کنترلی روی زندگی ات نداری؟ یا می خواهی باور داشته باشی که مهار زندگی ات را در دست داری و فقط اتفاق های خوب و مثبت برای تو رخ می دهند؟ انتخاب با توست. به هر چه باور داشته باشی، نتیجه ای شبیه و هماهنگ با آن  خواهی دید.گزینش شادی یا غم با توست.                                                                               اُشونمیتوانیم تک تک افکار خود را زیر نظر بگیریم. پژوهشگران می گویند در روز حدود شصت هزار فکر از مغز ما عبور می کند. تصور کنید کنترل روزانه ی هر یک از این شصت هزار اندیشه چه قدر برایتان خسته کننده خواهد بود!

تبدیل افکار به اجسام ...

خوشبختانه راه آسان تری وجود دارد که به احساس های شما مربوط می شود. احساس ها ما را از افکارمان با خبر می کنند.احساس, هدیه ی ذاتی بسیار ارزشمندی است که به ما نشان می دهد به چه می اندیشیم.احساس ها به دو گروه تقسیم می شوند: احساس خوب و احساس بد. تو فرق بین این دو را می دانی، چون یکی حالت را خوب می کند و دیگری بد. افسردگی، خشم، کدورت و گناه جزو احساس های بد هستند، احساس هایی که به تو توانایی درونی نمی دهند جزو احساس های بد به حساب می آیند.کسی نمی تواند به تو بگوید حالت خوب است  یا بد؛ تو خودت بهتر می دانی که در هر لحظه چه حسی داری. اگر درست نمی دانی، از خودت بپرس: "الان چه حسی دارم؟" می توانی در طول روز این سوال را بارها از خودت بپرسی و بدین ترتیب، به تدریج احساسات خود را آگاهانه در خواهی یافت.مهم ترین نکته این است که امکان ندارد احساس بدی داشته باشیم و همزمان تفکرمان مثبت باشد. این امر با عملکرد قانون جاذبه مغایرت دارد، چون افکار تو پدیدآورنده ی احساسهایت هستند. دلیل وجود احساسهای منفی تو افکاری هستند که این احساسها را در تو به وجود آورده اند.آن طرف مطلب این است که احساسات خوب هم وجود دارند. می دانی کی سراغت می آیند چون حالت با آمدن آن ها خوب می شود. احساسهایی مانند شوق، شادمانی، قدردانی و عشق. تصور کن اگر می توانستیم هر روز این احساسها را داشته باشیم، چه می شد! وقتی قدر احساسهای خوب را می دانی، احساسهای خوب دیگر و چیزهایی را که به تو این احساسها را می دهند به زندگی ات فرا می خوانی.دقیقاً آن چیزی برای تان پیش می آید که حسش می کنید، نه آن چیزی که در ذهنتان می گذرد.

تبدیل افکار به اجسام ...

به همین دلیل، شخصی که هنگام صبح، حین بلند شدن از تخت انگشت پایش کوبیده می شود آن روز وقایع دردناک دیگری را نیز تجربه می کند. او نمی داند کوچکترین نوسان در احساساتش می تواند تمام وقایع روز و زندگی اش را عوض کند.اگر روزی را با احساس خوبی شروع کنید و اجازه ندهید چیزی روی این احساس تاثیر منفی بگذارد، می توانید طبق قانون جاذبه این احساس لذت بخش را حفظ کنید و وقایع و کسانی را که آن حس را تقویت می کنند به سوی خود بکشانید.همیشه طوری زندگی کنید که بدانید به زندگی خود مسلط هستید.                                                                              پل هانریدر این لحظه چه احساسی داری؟ چند دقیقه به احساس هایت فکر کن. اگر از احساسات خود راضی نیستی روی آن ها تمرکز کن و آن ها را بهبود ببخش. می توانی با نیروی قصد و اراده ی خود احساسهایت را بهبود بخشی.می توانی چشمانت را ببندی ( برای تمرکز بیشتر )، به احساسهایت توجه کنی و یک دقیقه لبخند بزنی.قانون جاذبه، مانند قانون جاذبه ی زمین اشتباه نمی کند و در هر حال یکسان عمل می کند. خوک ها بعضی روز ها به دلیل این که قانون جاذبه ی زمین آن روز عمل نمی کند به پرواز در نمی آیند! در قانون جاذبه هم استثنایی نیست. چیزی را در زندگی دریافت می کنی که خودت با تمرکز روی آن جذبش کرده ای.
سه شنبه 4/4/1387 - 13:31

سلام سلام سلام...

با آرزوی زندگی راحت برای کل مردم سرزمینمون...

باید یه چیزایی رو بگم...

این مطلب کاملاً راسته... من خودم بار ها امتحانش کردم... کافیه فقط باورش کنین...

CD های مربوط به راز بزرگ رو میتونین به راحتی تهیه کنین...

چند نمونه:   سخنرانی دکتر حلت... سخنرانی دکتر آزمندیان... و CD SECRET...

ما چند وقت پیش... یه تحقیق راجع به این انجام دادیم... و بین چند مدرسه مقام بهترین پژوهش رو کسب کردیم...

باور داشته باشین... به هر چی که می خواین میرسین... هرچی....

خونه... ماشین... یه شخص...

...

موفق باشین....

یاس...

دوشنبه 3/4/1387 - 14:37

خود را در فراوانی نعمت ببین تا آن را به سوی خود جذب کنی، این قانون همیشه و در مورد همه کس کارایی دارد.مشکل اینجاست که اغلب افراد به آن چه نمی خواهند فکر می کنند و زمانی که همان چیز در زندگی شان ظهور می کند متعجب می شوند.تنها دلیل این که مردم آن چه را که می خواهند ندارند این است که بیش تر به آن چه نمی خواهند می اندیشند. به افکار و سخنانت گوش بده. قانون جاذبه مطلق است و در آن اشتباهی رخ نمی دهد. یک نوع بیماری همه گیر قرن هاست که انسان را آزار می دهد. آن بیماری "نمی خواهم" است. مردم این بیماری را با تفکر، سخن گفتن، عمل کردن و تمرکز در مورد آن چه نمی خواهند شیوع می دهند. اما نسل امروز متفاوت است، زیرا آگاهی لازم را برای رهایی از این بیماری همه گیر بدست آورده است. این آگاهی و تغییر با تو آغاز می شود. تو می توانی با تفکر و سخن گفتن درباره ی آن چه که در زندگی می خواهی، در این حرکت فکری پیش قدم باشی.قانون جاذبه بسیار فرمان بردار است. اگر روی آن چه که می خواهید تمرکز کنید و با تمام وجود آن را بخوانید، قانون جاذبه دقیقاً خواسته ی شما را برایتان فراهم میکند. اما وقتی روی آن چه نمی خواهید تمرکز کنید، مثلا فکر کنید:      "نمی خواهم دیر به آن جا برسم" قانون جاذبه قسمت "نمی خواهم" سخن شما را نمی شنود. فقط مطلبی را که به آن فکر می کنید یعنی "دیر رسیدن" را می گیرد و همان را عملی میکند. قانون جاذبه میان "خواسته ها" و "نا خواسته ها" تفاوتی نمی گذارد. مثلاً در عبارت های زیر اگر جمله ی اول را به زبان آورده باشی، قانون جاذبه جمله ی دوم را می شنود و به کار می اندازد: نمی خواهم چیزی روی لباسم بریزد و آن را خراب کند.

می خواهم چیزی مدام روی لباسم بریزد. 

نمی خواهم آرایشگر موهایم را خراب کند.

می خواهم آرایشگر بارها موهایم را خراب کند. 

نمی خواهم او به من بی ادبی کند.

می خواهم او و دیگران به من بی ادبی کنند.

 نمی خواهم جایی را در آن رستوران از دست بدهم.

می خواهم در رستوران ها جایم را از دست بدهم.

 این همه مسئولیت را نمی خواهم.

این مسئولیت و مسئولیت های دیگر را می خواهم.

 نمی خواهم سرما بخورم.

می خواهم مدام سرما بخورم.

 نمی خواهم جر و بحث کنم.

می خواهم جر و بحث را ادامه دهم.

  با من این طور صحبت نکن.

با من این طور صحبت کن.

دیگران هم با من این طور صحبت کنند. 

قانون جاذبه همیشه در کار است. حتی اگر نسبت به آن آگاهی یا کنترلی نداشته باشید.

...

 ادامه دارد...

... 

دوشنبه 3/4/1387 - 14:28