تعداد مطالب : 218
تعداد نظرات : 362
زمان آخرین مطلب : 2786روز قبل
  ...
مثال هر رهگذری
تو نیز میگذری...
و *من* که می شنوم
صدای شکستنی...
چهارشنبه 16/5/1387 - 11:44
سلام...
یه سلام و سه نقطه
پر از حرف نگفته...
...
می خواستم تشکر کنم... از همه ی کسایی که بهم لطف دارن و مطالبم رو می خونن ( حتی تویی که می دونم میخونی، ولی نظر نمیدی... :)  )
واقعاً ممنون...
کینگ کنگ عزیز: کل زندگی خستگی نیست...
دیوژن عزیز: ممنون...
parvaZe eshgh: ممنون که همه ی مطالبم رو تک تک میخونم...
مورچه ی مهربون... آنشرلی عزیزم... جوجه حنایی... آقای محسنپور... regedit... و شبانگاه عزیزم... ممنون...
و خیلیای دیگه که اسمشون رو شاید از یاد بردم یا به دلایلی نگفتم...
در جواب به یکی از دوستای عزیزم که گفتن *چرا همش خسته؟*:
من خودم هم نمیدونم... فقط میدونم که دلم گرفته و تازگی شعرایی که میگم غمگین شدن...
...
براتون آرزوی موفقیت میکنم...
یاس...
چهارشنبه 16/5/1387 - 11:43
چنین گویم:
امانم ده
امانم ده شوم آن چون که می خواهی
تو می خندی و می گویی:
به شرطی که نبارد بعد آن درد و پشیمانی؟
...
و می دانم
که ترس تو...
بسی زیبا تر از ماهیست...
که میترسد
ز آب خود
جدا گردد
و با غم آشنا گردد...
ولی آیا...
گناهی هست؟
که دلتنگی و آه و غصه و مرگ و جدایی هست؟

 

سه شنبه 15/5/1387 - 15:25
خسته ام...
خسته تر از باد
خسته از خود
خسته از تو
خسته از گلها، که می چینند
خسته از دلها، که می میرند
خسته از فردی ه عاشق نیست
خسته از دردی که فارق نیست
خسته از رقص شقایق ها
خسته از مرگ حقایق ها
خسته از بی تابی شب ها
خسته از این *خسته بودن ها*...
دوشنبه 14/5/1387 - 18:35

واســــــه ســـه دقیقـه تو دلـت جـا بده مـــــــا رو

تا مــــن نشون بدم ایران و رابطـــــــه ها رو

اینـــــا حـرفای امروز و دیـروزه بــــــرپا

ایـران شده اسیره یه ویروس مرگبـار

دیگه احتیاجی به حرفای سیاسی نداریم

دیـگه به دشمنای خارجی نیازی نداریــم

بــا تنـــی خستـه، کوفتـه، خشـکیده میـــــــری

تـــــــا با مشکلات زندگی کشتی بگیــــــــــری

نـــگاه ما به همدیگه شده مثل قاتـــل

تــوجه نمیکنیم دیگه به حس باطل

دیــگه دور و بر ما پر از حذب بـاده

هست باهات، اگه داشته باشی استفاده

چــــه دختــــرا که تا میشنون اسم تاجــــــر

مـــی گن این بهترین کس واسه ازدواجــــــه!

عشـــق چیــــه بابا؟ این حرفـــــــــــــا رو ولــــش

عشــقو دیدی برسون ســــــــلام ما رو بهـش!

چـــه پدرا که به زیر بار هـــــزینه رفتـــن

بچه ها فکر میکنن پدرا وزیر نفتن

هـــر کسی اسم خودشو بقل کــرده

اینــــا پیشرفت نیست، اینا عقب گـرده...

دیگـــــــــه طرز برخورد و رفتار و روابــــط مــا

داره بدتر تر میــــــــشه از هوای تهــــــران

بعضـــــــی میگن ایـــــــــــــــــــران یه قفسه بایـــــد

از اینجـــــا بریم تا بکشــــــیم یه نفس راحــــــت

مــــی گن اینا توی وجـــــود ما رفته ارثـــــی

ولی این بر می گرده به پول نفت و بنزین

کـــــه باعث از نبودن امنیت ما لــی

تو سختیا بکنیم پشت همدیگه رو خالی

ولـــــــــی بیا جلو، خودتو بـساز، میتونی

چــــرا واسه پول همدیگه رو قصاص میکنیم؟

هـــــم وطن، به خدا من هستم به صعود تو راضی

پـــــس بیا با هم بشکنیم این خطوط مــــــــــــــــــوازی

جمعه 11/5/1387 - 17:51
اگه دستم خالی باشه
وقتی هستم عاشق تو
 غیره دل چیزی ندارم
که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا
به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهیم
به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد
همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم
ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم
هر جا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا
همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبه سر سپردی
بدون اینو، که دل من
شده جادو به تلسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت...

 

سه شنبه 8/5/1387 - 11:31
لحظه ی دیدار نزدیک است.
باز من دیوانه ام
باز می لرزد دلم، دستم.
باز گویی در جهان دیگری هستم...
شنبه 5/5/1387 - 14:19

جلو آینه وایسا تو در حسرت

که چه روزای خوبی بود و از دست رفت

که چه  گناهی بود که ازش سر زد

که دیگه دور شده بود از مقصد

رفتن دیگه همه از دم

تنهاش گذاشتن دیگه اونو رسماً

اونی که زمانی از همه بوده برتر

حالا با دستای خودش شده پر پر...

جوونی که پشتش خمیده

رنگ از چهره ی خشکش پریده

تازه مصرف کرد و نعشه بود

ولی دوباره دچاره رعشه شد

من یادم، نمیره روزایی که اون مادر

چطوری یه گوشه می گرفت ماتم

نمیتونست اینو بکنه باور

که بچش تو دام یه نامرد

بی افته تو جامعه با سر

بخوره روی زمین و بگه: واسم

هیچی مهم نیست که ببازم

همه چی رفته... وای...

..................................

دستم رفته رو نبض حسّت

حالا که دیگه کار تو حبس جسمته

تو یه زخمیه صد در صدی

که به روی خودت، حالا یه ضربدر زدی

میگن که آدمی که خواب باشه

صداش کنی میتونه ز خواب پاشه

ولی، تو خودتو زدی به خواب

شنا بلد نیستی ولی زدی به آب

بدون هر کس که رفته... از این مسیرو...

از دست رفته و شده اسیر

پس هست به نفعت تو اینو بدون

هر چند که سخته، تو ولی بتون

......................................

اون نمیتونه

که رو پاهاش وایسه

کسی چه میدونه؟

یه روزی رو که نداره پول دوا

اون تزریق کنه آمپول هوا

واسه پول دوا، مونده یه راه دیگه

که شستن شیشه ماشینا تو ترافیکه

تا میره جلو که بکنه شروع به کار

صاحب ماشینه میگه برو کنار

متنفر چشماشو بهش دوخت

یاد گذشته افتاد و دلش سوخت

اون روزای خوبی که رفتن و

حالا زیر خاطرات بد دفنن

این مرحم درد اون مرده

اونو از همه، دردا دور کرده

مرحمی که اونو نابود کرد

خیلیا رو روونه ی تابوت کرد

اون مرد، حتی نامزدش

رو با نعشگی مواد طاق زدش

حالا اونه که تو دلش تک و غریبه

که حالا میگه دیگه رسیده به آخره راه

من میگم و اون، هی داره میره

نرو جلو تا به تو بگم من علتش

که تَهِ این راه مرگ و ذلّتش

تو کسی شدی، که حالا یه شبگرده

منتظری که اون روزا برگرده؟

نه... تو رویای نعشگی

برگرد تو به دوران بچگی

گونه هات دیگه شده از اشک تو خیس

وقتی که میاد سراغ تو گشت پلیس

تو دیگه گذشته آب از سرت

که تاثیر مواد لامصبه

وقتشه تصمیم بگیره

ترک کنه، یا زیر نزریق بمیره

به خودش گفت: خو دتو بساز، میتونی

چرا داری خودتو قصاص میکنی؟

وقتشه دیگه، پاشو به قصد کَشت

از جاش بلند شد با دست مشت

احتیاط و کنه مثله موج، ویران

تا که برسه به روزای اوج ایران...

آمین!

جمعه 4/5/1387 - 15:51

 به خاطر شما تغییرش دادم...

که راحت تر بخونین...

 :)

  

...  

زندگیم تا الان فقط بوده عذاب و بحث

یاد گرفتم که برم جلو، عصا به  دست

حس می کرم  که به انتها رسیده  طاقت

خودمو  رها کردم و زدم به سیم   آخر

فکر می کردم تموم  شده دیگه دوره ی پاکی

وقتی  دیدمت  فهمیدم  توی  این کره ی  خاکی

میششه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده

فهمیدم اینو که زندگیم چشم نخورده

من عشقو با تو می خوام، چون که تو دل بقیه مرد

این  دل  سادم   شکست  و  بخیه  خورد

باید که نور این دلم،  حالا بتابه روتو

عوض نمی کنم با غریبه،  یه تار موتو

آداما دلمو شکستن و اینو یادم دادن

که دیگه خودمو قایم بکنم از عالم، آدم

می خوام بیای جون پناه   دل خستم باشی

پس بی تو میدونم  زندگیم   از هم  پاشیدس...

..................................................

من و تو با همه فرق داریم،  اینو  خودتم  می دونی

اگه تو بری میمیرم، تو  بگو که با من   میمونی

دارم از چشمات می خونم، که حالا منتظر یه فرده

فردی که همه احساساتش منحصر به فرده

همه دردای من توی بغض صدامه، آره

داستان زندگی همچنان ادامه داره

ولی، بسه تک و تنهایی ادامه دادن

می خوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم

غرورو میزارم کنار، پس بزار تا بگی

که مثل تو پیدا میشه، از هزار تا یکی

دل من بد جوری بیتابه، به خاطر با تو بودن

من تو رو میخوام با تمامه، وجود و تار و پودم

میدونی کلی منتظر موندم تا شبی که بهم بگی

از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی

پس حالا میاد روی زمین قلم یاس

بی تو دیگه واسه من پایان کلمه هاست...

چهارشنبه 2/5/1387 - 11:45
دل بکن از من و عشقم
بزار دستامون جدا شن
سهم من شبای تاریک
سهم تو فردای روشن
...
مجبورم نکن بگم که
به تو هیچ حسی ندارم
آخه این دروغه اما
دیگه چاره ای ندارم
...
تو بدون تا آخر عمر
از دلم نمیری هرگز
نمی خواد که سخت بگیری
خیلی ساده، خداحافظ!

:(

سه شنبه 1/5/1387 - 12:28