تعداد مطالب : 132
تعداد نظرات : 232
زمان آخرین مطلب : 1738روز قبل
 یک نفرو می خواستن اعدام کنن بهش یه تاس می دن می گن بنداز. و بهش میگن اگه هر چی به جز 6 بیاد اعدام میشی . اعدامیه می پرسه اگه شش بیاد چی می شه ؟ میگن اگه شش بیاد جایزه داره می تونی دوباره بندازی.
پنج شنبه 11/4/1388 - 11:22
 

گاهی یک ویروس وارد بدن می شود و تمام بدن را فلج می کند . گاهی نیز یک جرقه زده می شود و منطقه ای به آتش کشیده می شود . گاهی یک لقمه حرام یا طمع رسیدن به حکومت ، انسان را تا کشتن امام حسین (ع) پیش می برد . معمولا هر گناهی زمینه ساز گناه بزرگتری است . قرآن در این زمینه می فرماید :  « کسی به سراغ خلافی برود و آثار شوم آن خلاف او را احاطه کند ، برای همیشه در دوزخ خواهد بود .»

 تمثیلات حجت الاسلام و المسلمین قرائتی
پنج شنبه 11/4/1388 - 10:41

چند تا مورچه هم سن و سال و با حال  داشتند توی خیابان با هم قدم می زدند و تخمه می شکستند و ویترین مغازه ها را تماشا می کردند . مورچه اول گفت : بچه ها نیگاه کنین ! این مغازهه چه شلوارهای جین با کلاسی داره . همه شون هم به جای زیپ ، دکمه دارن . من عاشق این جور شلوار هستم .

 

ورچه دوم گفت :  اونا که دیگه از مد افتاده .

 

مورچه اول گفت : مد دیگه چیه ؟ من هر چی خوشم بیاد می پوشم . حتی اگر شلوار شیش جیب باشه .

 

مورچه سوم گفت : واسه این که جون به جونت کنن مال پشت کوهی !

 

مورچه اول گفت : آره ، ولی وقتی بابای تو داشت می اومد تهران از طرف های ما رد شد .

 

مورچه دوم گفت : بابا ول کنین این حرفا رو . اگه گفتین لکه آبی که روی دیوار صاف و مستقیم راه بره چیه ؟

 

مورچه اول گفت : پیتزا؟!

 

مورچه سوم گفت : چهارشنبه سوریه که خیلی خطرناکه !

 

مورچه دوم گفت : خیلی مسخره این .

 

مورچه سوم گفت : حالا خودت بگو ببینم چیه ؟

 

مورچه دوم گفت : خوب معلومه ، یه مورچه س که تیپ آبی زده !

 

سه تا مورچه دلهایشان را گرفتند و روی زمین ولو شدند و غش و ریسه رفتند و با صدای بلند خندیدند . مورچه سوم وسط خنده ، بریده بریده گفت : بچه ها ... مواظب باشین ... آدما له مون نکن !

 

مورچه دوم گفت :‌له کنن ؟! له کنن؟! من خودم ...( بقیه حرف های این مورچه سانسور شد چون از دایره اخلاق خارج شده بود )

 

مورچه سوم گفت : وقتی له شدی چه جوری می خوای این کارو بکنی ؟

 

مورچه دوم گفت : کار ، نشد نداره !

 

مورچه اول گفت : بچه ها من می گم کاش ما سوسمار بودیم ، آدما رو می خوردیم !

 

 مورچه سوم گفت :‌تو مگه راز بقا نیگاه نمی کنی ؟ سوسمارا هم از دست ادما امون ندارن ! مورچه اول گفت : هر چی باشه وضعشون از ما بهتره .

 

مورچه دوم گفت : بچه ها من می گم بیاین سوسمار بازی ...

 

****

 

سوسمار اول دهانش را تا بنا گوش باز کرد و گفت : یکی بگه گنجیشکا بیان دندونای منو تمیز کنن ... همین الان یه گورخر درسته خوردم .

 

سوسمار دوم زد زیر خنده و گفت :واسه همینه که دندونات راه راه شده ؟!

 

سوسمار اول گفت : نه ، اون خط های راه راه واسه اینه که ماشینا توی لاین خودشون حرکت کنن !

 

سوسمار دوم گفت : بچه ها ، اگه گفتین دو تا چشم باز که وسط آب باشه ، علامت چیه ؟

 

سوسمار سوم گفت : علامت پارک مطلقا ممنوع ؟!

 

سوسمار اول گفت : علامت استاندارد بلژیک ؟!

 

سوسمار دوم گفت : خیلی مسخره این ! خوب معلومه دیگه یه سوسمار عین ما وسط آب داره شنا می کنه .

 

سوسمار اول گفت : بچه ها تا حالا فکر کردین که چرا اینقدر دست و پای ما کوتاهه ؟ آخه اینم شد زندگی ؟

 

سوسمار دوم گفت : دست و پای بزرگ هم خیلی خوب نیست . ممکنه باعث سرطان بشه .

 

سوسمار سوم گفت : ولی ماشینا هیچ وقت سرطان نمی گیرن . مگه نه ؟!

 

سوسمار اول گفت : کاش ماشین بودیم . من دلم می خواس پژو 206 آلبالویی بودم ...

 

 

سه تا ماشین پشت سر هم کنار خیابان پارک کرده بودند . ماشین وسطی دنده عقب گرفت و محکم خورد به ماشین آخری . ماشین آخری که پژو 206 آلبالویی بود گفت : تو بلا نسبت زانتیایی اما ...

 

زانتیا گفت : ببخشید ، سیستم هشداردهنده دنده عقبم خراب شده !

 

پژو 206 گفت :‌ آینه ت که سالمه .

 

مرسدس الگانس که جلو پارک کرده بود ، بود : جفتتون بی کلاسین !

 

بعد گازش را گرفت و رفت . پژو 206 گفت : باید روشو کم کنیم . و اونهم پیچید وسط خیابان . زانتیا هم دنبالش رفت .

 

صدای ترمز چند تا ماشین و بعد هم تصادف شدید ، نگاه همه را به خیابان برگرداند . سه تا جنازه  وسط خیابان افتاده بود . راننده ها هم از ماشین هایشان  پیاده شدند و گفتند : این دیوونه ها چرا اینطوری کردن ؟!

 

همه عقیده داشتند که سه تا جوان احمق خودکشی کردند اما بعدا که جنازه شان کالبد شکافی شد ، معلوم شد که قرص روانگردان خورده بودند و متوجه نبودند که چه کار کردند ! یک نفر که آنها در خیابان دیده بود ، فردا وقتی خبر مرگشان را در صفحه حوادث روزنامه ها خواند ، گفت : بیچاره ها خیلی مورچه های ساده لوحی بودن!

 
پنج شنبه 11/4/1388 - 10:30

فرمود هر که در شب نهم رجب دو رکعت نماز بکند و در هر رکعت بعد از حمد 5 بار سوره الهکم التکاثر بخواند از جای خود بر نخیزد مگر آنکه خدا او را بیامرزد و به او ثواب صد حج و صد عمره عطا کند و هزار هزار رحمت بر او نازل شود و او را از آتش جهنم ایمن گرداند و اگر تا هشتاد روز بمیرد شهید مرده است.

 

التماس دعا

 منبع: کتاب معراج المومن
چهارشنبه 10/4/1388 - 19:20
از حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام روایت است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.
چهارشنبه 10/4/1388 - 19:11
امام جعفر صادق (ع) فرمودند : چون بنده بگوید : اللهم صل علی محمد و آله و علی اهل بیته ، مستجاب می شود و هر دعایی که بعد از آن بکند نیز مستجاب می گردد.
سه شنبه 9/4/1388 - 23:26
روزی حضرت علی (ع) از کنار مردی که حرفهای بیهوده می زد ، می گذشت . حضرت به او فرمود : ای مرد ، تو داری به دست 2 فرشته مراقب ، نامه ای برای پرودگارت املاء می کنی ، بنابراین سخنی بگو که برایت مفید باشد و ترک کن کلامی را که بیهوده و بی حاصل است
سه شنبه 9/4/1388 - 23:3

مرحله اول عملیات بیت‌المقدس بود كه در منطقه كرخه‌نور با لو رفتن عملیات و دادن تعدادی مجروح و شهید، عقب‌نشینی كردیم. یكی از بچه‌های اصفهان به نام حسین كه 19 ساله بود، پای چپش از مچ قطع شده بود. ما بعد از سه روز، متوجه او در آن طرف رودخانه شدیم. به اتفاق برادر اصغری اعزامی از رشت، از روی پل متحرك عبور كردیم و او را به هر نحوی كه بود، به سنگر بردیم. وقتی از او پرسیدم: این سه روز بدون آب و غذا و با وجود خونریزی شدید چطور زنده ماندی؟ گفت: هر وقت احساس گرسنگی و تشنگی می‌كردم، یك آقایی كه عمامه سبز بر سر داشت، می‌آمد و به من رسیدگی می‌كرد. با شنیدن این كلام همگی سر و روی حسین را غرق بوسه كردیم.

دوشنبه 8/4/1388 - 19:4

سلام

اینا كه نوشتم  خاطراتی از شهید كاوه است

 

1- كودك بزرگ ،  طاهره كاوهگفتم: اصلا چرا باید این قدر خودمون رو زجر بدیم و پسته بشكنیم، پاشیم بریم بخوابیم. با وجود این كه او هم مثل من تا نیمه شب كار می كرد و خسته بود، گفت: نه، اول اینا رو تموم می كنیم بعد می ریم می خوابیم؛ هر چی باشه ما هم باید اندازه خودمون به بابا كمك کنیم. یادم هست محمود مدام یادآوری می كرد: نكنه از این پسته ها بخوری! اگه صاحبش راضی نباشه، جواب دادنش توی اون دنیا خیلی سخته.اگر پسته ای از زیر چكش در می رفت و این طرف و آن طرف می افتاد، تا پیداش نمی كرد و نمی ریخت روی بقیه پسته ها، خاطرش جمع نمی شد.موقع حساب كتاب كه می شد، صاحب پسته ها پول كمتری به ما می داد؛ محمود هم مثل من دل خوشی از او نداشت ولی هر بار، ازش رضایت می گرفت و می گفت: آقا راضی باشین اگه كم و زیادی شده.

*************

 2-  سگ های آمریكائی ،  طاهره كاوهیك زن و مرد آمریكائی با سگشان آمدند داخل مغازه تا سیگار بخرند. سر و وضع ناجوری داشتند. محمود نگاه پر تنفرش را دوخت به چهره كریه آن مرد؛ شكسته بسته حالیش كرد ما سیگار نداریم، بعد هم با عصبانیت آن ها را از مغازه بیرون كرد. زن و مرد آمریکایی نگاهی به همدیگر كردند و حیرت زده از مغازه بیرون رفتند، آخر آن روزها كسی جرأت نداشت به آن ها بگوید بالای چشمشان ابروست.محمود روكرد به من و گفت: برو شلنگ بیار، باید این جا رو آب بكشیم. گفتم: برای چی؟ گفت: چون اینا مثل سگشون نجس اند.

*************

 3-  بایكوت ، طاهره كاوهخاطرم هست، یك روز دختر بی حجابی آمد توی مغازه خانواده اش از آن شاه دوست های درجه یك بودند. محمود گفت: ما با شما معامله نمی كنیم، پرسید: چرا؟ گفت: چون پول شما خیر و بركت نداره. دختر با عصبانیت، با حالت تهدید گفت: حسابت رو می رسم ها! . محمود هم خیلی محكم و با جسارت گفت: هر غلطی می خواهی بكنی، بكن.تمام آن روز نگران بودیم كه نكند مامورهای كلانتری بیایند محمود را ببرند؛ آخر شب دیدیم در می زنند. همان دختر بود، منتهی با پدرش. خودشان را طلبكار می دانستند! محمود گفت: ما اختیار مالمان را داریم، نمی خواهیم بفروشیم. حرفش تمام نشده بود كه دختر با یك سیلی زد توی گوش محمود. خواست جواب گستاخی او را بدهد كه پدرم نگذاشت؛ آخر اگر پای مامورین به آن جا باز می شد، برایمان خیلی گران تمام می شد؛ توی خانه نوار، اعلامیه و رساله امام داشتیم. بعد از این موضوع محمود هیچ وقت به آن ها جنس نفروخت.

*************

 4-  خانه و خانواده ، محمد یزدیعلاوه بر مربی گری، مسئول كمیته تاكتیك هم بود. از آموزش ایست و بازرسی گرفته تا آموزش جنگ شهری و كوهستان را باید درس می داد. همه هم بصورت عملی. یك روز بهش گفتم: تو که این قدر زحمت می كشی، كی وقت می كنی به خودت و خانواده ات برسی؟ گفت: حالا وقت رسیدن به خانه و خانواده نیست. مكثی كرد و ادامه داد: مگه نمی بینی دشمن تو كردستان و جاهای دیگه داره چیكار می كنه؟گفتم این كه می گی درسته، اما بالاخره خانواده هم حقی دارن، حداقل هر از گاهی باید یك خبر از خانواده ات هم بگیری. گفت: به نظر من تو این دوره و زمونه، انسان همه هست و نیستش رو هم فدای اسلام و انقلاب بكنه، باز هم كمه. الان اگه لحظه ای غفلت كنیم، فردا مشكل بتونیم جواب بدیم. نه محمد، فعلاً وقت استراحت و سرزدن از خانواده نیست. بدجور به او غبطه می خوردم.

*************

  5-  تیرانداز ماهر ، علی آل سیدان

یكی از پاسدارها كه اسلحه یوزی داشت، سركوچه ایستاده بود و داد می زد:اگه مردی بیا بیرون، چرا رفتی قایم شدی، بیا بیرون دیگه. قصد بیرون آمدن نداشت؛ ضامن نارنجك را كشیده بود و مدام تهدید می كرد كه اگر به سمتش برود، نارنجك را پرت می كند بین مردم؛ چند دقیقه ای به همین نحو گذشت، ناگهان آن منافق از پشت پله ها پرید بیرون. تا آمد نارنجك را پرتاب كنه همان پاسدار پاهایش را به رگبار بست؛ آن قدر با مهارت این كار را كرد كه انگار عمری تیرانداز بوده است. دو سه سال بعد رفتیم تیپ ویژه شهدا. یك شب همین خاطره را برای كاوه تعریف كردم، گفت: این قدرها هم كه می گوئی كارش تعریفی نبود.پرسیدم مگر شما هم آن جا بودی؟خندید و گفت: اون كسی كه تو می گی خود من بودم.

 
جمعه 29/3/1388 - 16:15

ای جوان بسیجی ؛

 

 شاید تو در آن زمان سنی نداشتی و طبعا باور حقایق آن روز برای تو مشكل است ، اكنون كه جوانی برومند شده ای باز هم هر قدر فیلم و اسلاید و عكس برایت به نمایش در آورند باز هم نمی توانی بوی عطر شهدای همیشه جاوید را استشمام كنی ،  بعضی از شما ها حتی فرزندان آن بزرگواران هستید اما شنیدن آن حماسه آفرینی ها هرگز مانند دیدن نیست . شما كه معرفت خاصی نسبت به ولایت دارید شمایی كه خود را دنباله رو خط شهدا می دانید راستی رمز پیروزی ایشان را در چه می بینید ؟ به در ستی غیر از این بود كه حضرت امام (ره) در آن زمان در دو جمله كوتاه ،اما با صلابت و قاطعیت فرمودند :« حصر آبادان باید شكسته شود » و آنان كه ذوب در ولایت بودند چنان حماسه ای آفریدند كه جهان متحیر در آن ماند و هنوز هم سردمداران كاخ سفید نتوانستند شكست مفتضحانه تسلیحاتی خود را جبران نمایند .

 

و اما تو ای جوان ایرانی ؛

 

اكنون نیز جبهه فرهنگی ، شبیخون زده شده است و تو جوان با غیرت و متعهد باید این حصر را باگوش سپردن به فرامین رهبری بشكنی . اگر آن روزها آزادی خرمشهر در گرو قرار  گرفتن در برابر آماج سلاح و توپ وتانك بود اما اكنون آزادی مملكت در گرو حفظ ارزشهای اسلامی است . امروزه دشمن از طریق فروش فیلم و  شبكه ماهواره ای گسترده ، اینترنت ، مدل های اروپایی و حجاب های كذایی شایعه پراکنی و ایجاد اختلاف در صدد نفوذ در جامعه است .

 پس در یك كلام و به فرموده امام : « نگذاریم انقلاب به دست نا اهلان سپرده شود .»

 

چهارشنبه 27/3/1388 - 15:8