تعداد مطالب : 2583
تعداد نظرات : 2637
زمان آخرین مطلب : 6روز قبل

عبدالرحیم سعیدی راد
نه در «گوگل» نشانی از تو می توان یافت
نه در «فیس بوک»،
برای سر زدن به تو «فیلتر شکن» لازم نیست،
همه دلهایی که بدون «پسورد» بالامی آیند
نشانی از «تو» دارند.
گل نرگس
برای ماهی ها « کامنت »می گذارم
برای پرنده ها « اف لاین »
می خواهم عطر نامت را
برای همه « چت روم »ها بفرستم
می خواهم
« بک گراند » همه دلها تو باشی
گل نرگس من!
می آید...
شنبه ها گل می فروشم.
یک شنبه ، کفش هایم را واکس می زنم
و به زلزله ای که در راه است فکر می کنم.
دوشنبه ها را سکوت می کنم.
سه شنبه، ایمیل هایم را چک می کنم
و برای مرگ
لبخند می فرستم.
چهار شنبه ،
با دخترم به ملاقات خدا می روم.
پنج شنبه، شعر هایم را حراج می کنم.
جمعه ها ... اما،
فقط منتظر می مانم
می دانم که می آید.
غزل انتظار
پیش روی چشمانم یک درخت و یک جاده
انتظار، چون طوفان ، تکیه بر دلم داده

بی حضورت ای خورشید! سر به صخره می کوبند
ابرهای باران زاد، موجهای آزاده

کوچه کوچه می گردد، ماه هم به دنبالت
گرچه اهل اینجا نیست ، این دهاتی ساده

شاعرانه باید داد، دل به آتش عشقت
عاشقانه باید بود، در کنارت آماده

با تو می شود خوشبو، روز و شب ، ولی بی تو
می کشد به روی زخم ، روزگار سمباده

پیش پایت ای مولا! - عاشقانه بی پروا -
سر به خاک می سایند سروهای آزاده

جمعه 17/12/1397 - 23:30

بیمارِ دو چشمان تو اَم یوسف زهرا

من دست به دامان تو اَم یوسف زهرا

هرچند زِ هجران شما خسته ام اما

شادم که پریشان تو اَم یوسف زهرا

 

جمعه 10/12/1397 - 13:47

دارد  زمـان  آمــدنـت  دیـــر  می شــود

دارد  جــوان  سینه زنت  پیـر می شـود

وقتی  به  نامـه  عملــم  خیره  می شوی

اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

کی این  دل  رمیده ی  من هم  زُهیروار

در  دام  چشم های  تو  تسخیر می شود؟

این  کشتی  شکسته ی  طوفان  معصیت

با ذوق دست تـوست  که  تعمیر می شود

حس می کنم که  پای  دلم  لحظه ی  گناه

با  حلقه های  زلف  تو  درگیر  می شود

در  قطره های  اشک  قنـوت  شب  شما

عکس  ضریـح  گـم شـده  تکثیر می شود

تقصیر  گریـه های  غریبانـه ی  شماست

دنیا  غروب  جمعه  چه  دلگیـر  می شود

جمعه 3/12/1397 - 11:14

از چهارراه که میگذرم عطر نرگس ها مستم میکند.
گاهی فکر میکنم کاش بودی و دسته ای از آن را به تو هدیه میکردم.
پیش خودم نذر میکنم که روز آمدنت همه ی جاده هایی که از آن میگذری پر از نرگس کنم.

پیش خودم نذر میکنم روز آمدنت همه ی جاده ها را با اشک چشم هایم آب پاشی کنم.
روز آمدنت...روز آمدنت....؟؟؟
فقط میدانم جمعه ای ست که روزی در تقویم ها سبزترین روز سال خواهد بود.
چشم هایم را روی هم میگذارم و به ذوالجناح سفیدت فکر میکنم،
به ذوالفقار حیدری و شال سبز بنی هاشمت!!
به سجده های طولانی و مظلومیتی که قرن ها از آن میگذرد.
به سهم خودم در این غربت...
به راه های نرفته ای که به تو ختم میشد و هیچ وقت قدمی در آن نگذاشتم.
من به تو فکر میکنم.
چه خوب است که به فکر من می آیی...چه خوب است که گاهی اجازه می دهی به تو بیندیشم.
چه خوب است که هنوز قلبم با نفس تو به ضربه در می آید
چه خوب است که تو مولایی و من بنده ی تو....؟
من چقدر سرشارم....

جمعه 26/11/1397 - 16:54

هر چند که ما را نوشتند از گداها

 
اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها

 
 

 
ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم

 
ماها کجا و نوکری دلرباها؟!

 
 

 
ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد

 
اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟!

 
 

 
ماها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند

 
کی می رسد روز وصال آشناها؟!

 
 

 
از دوریش بدجور حال ما خراب است

 
رونق گرفته باز هم دارالشفاها

 
 

 
من که بدم پس دیدنش روزی من نیست

 
ای خوش به حال خوب ها ... حاجت رواها

 
 

 
باشد درست ... آقای ما خیلی کریم است

 
امّا دگر تا کی گنه؟ تا کی خطاها؟

 
 

 
طبق احادیث رسیده ... ناظر ماست

 
بد نیست پیشش ذرّه ای شرم و حیاها

 


از بس که بر اعمال بد اصرار داریم

رنگی ندارد پیش او دیگر حناها!

 
                        

یک راه حل باقی است آن هم نام زهراست

 
نامی که باشد از تبار کیمیاها

 


 

" محمد فردوسی "

جمعه 19/11/1397 - 10:19

صحبت امروز و دیـروز نیست؛

صحبت یک عمر انتـظـــــــار است                                      

که هفته های ما ین گونه پریشان شده اند،

ما 

از همان وقت که درِ گوشمان آرام، اذان زمزمه کردند و اقامه،

آموختیـم زمیـن خدا هیچ وقت خالی از حجت نیست

 و

گرفـــتـارت شدیم

حالا هم هر وقت نام تـو می آید؛ تمام قد می ایستیـم

دلتـنگ بشویم سر روی شانه های دعـای فرج می گذاریم

و وقت تنــهایی

پرتو نگــاهـت را که حفره های روحـمان را گرم می کند

خوب حس می کنیم

مـا

پشت این میله های انتـظــــــار، تاریـک، خستـه و چشــم به راه مانده ایم؛

خورشیــد را کنار بزن ...

جمعه 12/11/1397 - 15:58

چه تکلیف سنگینی است

بلا تکلیفی

وقتی که نمیدانم

منتظرت ماندم

یا فقط خودم را

به انتظار زده ام آقا ..... 

جمعه 5/11/1397 - 16:6

تو ای تنها تر از تنها به دنبال تو می‌گردم

تو ای پیدا و نا پیدا به دنبال تو می‌گردم

رها از عالم خاکی به دور از هر چه ناپاکی

و همچون عاشقی شیدا به دنبال تو می‌گردم

من آن مجنون صحرا گرد تنها در بیابانم

که حتی در بیابان‌ها به دنبال تو می‌گردم

تو را می‌جویم‌ای زیباترین گلواژه هستی

تو ای عالم‌ترین معنا به دنبال تو می‌گردم

تو را در قلب انسان‌های عاشق پیشه معصوم

و در هرجای این دنیا به دنبال تو می‌گردم

و هر جایی که ردی از قدم‌های تو می‌بینم

سری هم می‌زنم آن جا به دنبال تو می‌گردم

و گاهی هم خودم را بی‌سبب گم‌ می‌کنم آقا

ز بس پی‌در پی از هرجا به دنبال تو می‌گردم

شاعر: کربلایی حسنی

جمعه 28/10/1397 - 13:11


دردهای زیادی است که به آنها وعده داده ام با آمدنت علاج می شود.

جمعه ها دم غروب وقتی آسمان از اندوه نیامدنت

دوباره مثل صدها سال دیگری که خون گریسته است

 اشک سرخ می بارد به خود می گویم :
" آقایم باز هم نیامد....." 
درست جمعه ها ،

 وقتی قلبم و قلب همه از تنگی فراغت مثل لاله ای

که زیر پا لگد شود چروکیده و رنجیده می شود

با خود می گویم ایت درد عاقبت مرا خواهد کشت ، و بعد به خود نهیب می زنم که
** او خواهد آمد **

جمعه 21/10/1397 - 16:11

تو همچو بوی محبت زپشت پنجره ها

درون ذهن شقایق خطور خواهی كرد

نگاه شوق وامیدم به آن دم صبحی است

كه خاك را به قدومت چو طور خواهی كرد

جمعه 14/10/1397 - 16:1