تعداد مطالب : 1058
تعداد نظرات : 2080
زمان آخرین مطلب : 2384روز قبل

 

لااله الا الله الملک الحق المبین

 

 

 یا اباصالح المهدی "عج " ادرکنی

 

دلم به وسعت دنیا گرفته آقاجان!

از این زمانه از این جا گرفته آقاجان!

 

بیا دوای غم و غصه ها تویی مولا

برای توست که دل ها گرفته آقاجان!

 

میان خشکی این شهر مانده ام عمری

دلم بهانۀ دریا گرفته آقاجان!

 

کجا جزیرۀ خضراست من نمی دانم

دلم برای همان جا گرفته آقاجان!

 

هزار سال نگاه شکستۀ زهرا

برای توست که احیا گرفته آقاجان!

 

از آن زمان که نبودی دلم به نامت بود

عجیب نیست که حالا گرفته آقاجان!

 

هزار سال گذشته هنوز پنهانی

غریب مانده ام آقا خودت که می دانی ...

 

" محمد ناصری " 

[تصویر: all444xw5.gif]


پنج شنبه 25/3/1391 - 16:23

 

اول خدا

 

 

پنج شنبه 25/3/1391 - 15:30

 

اول خدا

 

زیر گنبد کبود
جز من و خدا

کسی نبود

روزگار روبه راه بود
هیچ چیز
نه سفید و نه سیاه بود
با وجود این
مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود
بازی خدا
نیمه کاره مانده بود
واژه ای نبود و هیچ کس
شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد

سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست

هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازی ای که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک عروسک گلی ست...

" عرفان نظر آهاری "

چهارشنبه 24/3/1391 - 21:37

 

اول خدا

 

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید
سه شنبه 23/3/1391 - 21:35

 

اول خدا

 

 

 

فرقی نمی کند

چسب زخم یا دل!!

کندنی را خودت بکنی

زجرش کمتر است !

" فاطمه نظری "

 

دوشنبه 22/3/1391 - 16:22

 

اول خدا

 

نام تو را می نویسم با مَدی بلند .
و اضافه می كنم :
ضرورت دارد با مَد بخوانند ...

می خواهم جهان نفس كم بیاورد در بردن نامت ...
"  ؟  "
يکشنبه 21/3/1391 - 11:32

 

لااله الاالله الملک الحق المبین

 

 

 

یااباصالح المهدی "عج " ادرکنی

 

دوش می گقت کسی، چلچله بر می گردد

یک نفر، آخر، از این قافله بر می گردد

آسمان رفته از اینجا و زمین دلگیر است

ماه من حوصله کن، حوصله؛ بر می گردد

آب بر آتش بدبختی مان می ریزد

آن که پایان شب غائله بر می گردد

بین سجّاده و محراب و خدا فاصله هاست

خبر آمد که در این فاصله بر می گردد

«اشهد انّ» دلم باز گواهی می داد

رکعت آخر این نافله بر می گردد

***

هر کسی رفت در این سلسله، جا ماند ولی -

یک نفر مرد از این مرحله بر می گردد...

حسین سنگری

 

[تصویر: all444xw5.gif]




 

پنج شنبه 18/3/1391 - 12:24

 

اول خدا

حلق آویزت میکنم

از دار وجدان

روی چهارپایه ای از حرفهایت،

مجبور می شوی رویشان بایستی!

" فاطمه نظری "

پنج شنبه 18/3/1391 - 9:49

 

اول خدا

 

 

 

 

 

در مخزن لایموت دردانه علی است

در كون و مكان امیر فرزانه علی است

در كعبه ظهور كرد تا بر همه كس

معلوم شود كه صاحب خانه علی است

 محمد حسین صغیر اصفهانی

***

مهر تو سرشته حق در آب و گل من

جا كرده چو جان در آب و گل من

از مهر علی و مهر اولاد علی

محصول دو عالم من و حاصل من

 ملامحسن فیض كاشانی

***

امروز گلی شگفته در عالم شد

كز مقدم پاك او جنان خرم شد

در پیش علی دم از مسیحا كم زن

عیسی زدم علی مسیحا دم شد

 قاسم رسا

***

ای شاه نجف فدای لطف و كرمت

جانم به فدای چارگوش حرمت

كی می شود از لطف بگویی یك بار

بعد از نجفم كربوبلا می برمت

 كمال مومنی

 

وبلاگ : سهیل عرب

 

 

دوشنبه 15/3/1391 - 15:19

 

اول خدا

 

 

مصلا با تو می گویم سخن بشنو :

تو اشكستان یارانی

تو داغستان دورانی

تو از پیر جماران یادگار روز هجرانی

دگر رمز وفاداری نباشد تیشه ی فرهاد

نشان بی قراری ها نه كوه بیستون باشد

كه گوید بستون دارم به دل داغ مصلا را.

كجا دیدید كوهی زیر مشتی خاك ناپیدا ؟!

كجا دیدید خورشیدی پَسِ خشكیده ابری بی نما گردد ؟!

كجا دیده است كس دریا درون یك سبو گنجد ؟!

و یا الوند در گودی نهان گردد؟!

فروزان آفتابی بی فروغ افتد؟!

و عمان در سبوی تنگ و نا چیزی بیارامد .

كجا دیدید كوه قاف بر دستان یاران در سفر باشد ؟!

كه من دیدم تمام این عجایب را

و ما دیدیم خورشیدی كه در مشرق فرود آمد !

 و من تفسیر آیه آیه ی تكویر را دیدم

خودم دیدم "  اذ الشمس كورت "

و بعد از آن حشر خلایق را .

خودم دیدم كه سعدی در پِیَشْ گریان

و شعر " ساربان آهسته ران " خواند

" به چشم خویشتن دیدم كه جانم می رود " خواند

بدیدم روی مولانا كه زرد است و گریبان چاك می نالد

همچون نی و می كرد از جدایی ها شكایت ها

و دیدم گل نگار خطه ی شیراز حافظ را

كه سر بر زانوی غم دارد و می موید و گوید :

" كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل ها "

بدیدم محتشم بر دوش مردم نوحه می خواند

كه " باز این شورش در خلق عالم چیست ؟ "

بدیدم سهروردی ،سبزواری،بوعلی ،فارابی و صدرا

كه با خود پرچمی شبرنگ می بردند و می گفتند :

" به زیر آمد عمود خیمه ی حكمت "

  شنیدم ضجه ی شیخ مفید ،علامه ی حلی ،وحید و شیخ طوسی،

 شیخ انصاری

كه با حال پریشان

بر زبان این نكته می گفتند :

" امیر ملك قرآن و فقاهت رفت "

ز شبنم خواهش آلاله ای دیدم

كه بنشاند حریق سینه ی سرخش

و شبنم شرمسار از او كه :

این ایام داغ باغبان دارم

و اكنون با دل خود می كنم نجوا

و با آن مهربان رهبر سخن گویم :

 تو بستی محمل هجران و رفتی از میان

بگو اینك چه باید كرد ؟

با این یادگار تو

با این كاروانی كه داده ساربان از دست

با خیل شهیدان شاهدان رزم آوران

برگو چه باید كرد ؟!

وی گفتا :

" دلی آرام و روحی شاد و قلبی مطمئن دارم "

چرا نومیدی و حرمان ؟!

نمی خوانی مگر قرآن ؟!

" وكل من علیها فان "

مگر این شهر خاموش است ؟

مگر این كوچه بن بست است ؟

مگر حق و حقیقت مردنی است ؟

یا آن كه بعد فوت پیغمبر علی مرده است ؟

مگر عشق و وفا رنگ زمان دارد ؟

مگر راه شهادت انتها دارد؟

شنیدم گل نوای " شهریار " از حنجر رهبر

" تو روح ا... رهی داری كه رهبرها بیارایی "

اگر موسای دوران از میان رفته است

راه و رهروانش هست .

" عزیز ا... سالاری "

شنبه 13/3/1391 - 23:16