• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 415
تعداد نظرات : 360
زمان آخرین مطلب : 3684روز قبل

در زیر یک تست ساده و جذاب را مشاهده می کنید که باید با صداقت به سوالات آن پاسخ دهید.
1.به سمت خانه ی همسرتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به همسرتان انتخاب می کنید؟

2. در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها  بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟

3. سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده  در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که همسرتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟

4. به سمت اتاق همسرتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟

5.بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و همسرتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟

 6.حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟


جواب ها 

1.راه نمایانگر حالت عاشق شدن شماست. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی اینکه خیلی زود و به آسانی عاشق می شوید. اگر راه طولانی را انتخاب کنید، شما برای خودتان زندگی می کنید و زود در دام عشق گرفتار نمی شوید.

2.شمارش تعداد گل های قرمز نمایانگر میزان دَهِش شما در رابطه تان است، و تعداد گل های سفید نمایانگر توقعات شما از طرف مقابل است. اگر 18 شاخه گل قرمز و 2 شاخه گل سفید انتخاب کنید، یعنی در رابطه %90 دهش دارید و درعوض فقط %10 توقع دارید.

3. این سوال نمایانگر رفتار شما در برخورد با مشکلاتی است که در رابطه تان پیش می آید. اگر از اعضای خانواده می خواستید که همسرتان را صدا کند، یعنی فردی هستید که از ایجاد مشکلات در رابطه احتراز می کنید و درصورت وقوع مشکل، امیدوارید که به خودی خود حل شود. اما اگر خودتان برای صدا کردن همسرتان می روید، یعنی فردی رک و راست تر هستید و برای حل مشکلات فوراً اقدام می کنید.

4.محلی که برای گذاشتن گل ها انتخاب میکنید، نمایانگر میزان علاقه ی شما برای ملاقات کردن همسرتان است. اگر گل ها را روی تختخوابش بگذارید یعنی دوست دارید او را زود به زود ببینید. اما اگر آنها را روی طاقچه ی پنجره بگذارید یعنی دوست ندارید او را مداوماً یا زیاد ملاقات کنید.

5.این سوال نمایانگر نگرش شما به شخصیت طرف مقابلتان است. اگر ببینید که خواب است، شخصیت همسرتان را می پسندید و او را همانطور که هست دوست دارید. اما اگر ببینید که بیدار است، شما می خواهید که همسرتان برای شما تغییر کند.

6.راه برگشت به خانه نمایانگر این است که چه مدت در رابطه ی عشقیتان می مانید. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی خیلی ساده و زود از کسی دل می کنید و رابطه تان را بر هم می زنید. اما اگر راه طولانی تر را انتخاب کنید، طولانی تر در رابطه هایتان میمانید

شنبه 24/5/1388 - 20:50
نه تو می مانی، نه اندوه


و نه هیچ یک از مردم این آبادی



به حباب نگران لب یک رود قسم



و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت



غصه هم خواهد رفت



آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند



لحظه ها عریانند



به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز



تو به آینه



نه



آینه به تو خیره شده ست



تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید



و اگر بغض کنی



آه از آینه دنیا که چه ها، خواهد کرد



گنجه دیروزت پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف



بسته های فردا همه ای کاش ای کاش



ظرف این لحظه و لیکن خالیست



ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود



غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن



تا خدا یک رگ گردن باقیست!!!



تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده...


اره تو این دنیا هیچی نمی مونهه غم ِغصهِ شادی...همه و همه رفتنین..


من ِ تو همه میریم بجز خدا...

جمعه 23/5/1388 - 1:10

 سرود عشق...

 

برای من یک نگاه تو همین قدر که بدانم هستی کافیست


حالا همین جا وهر جا که نباشم وباشی


یک حس اشنا


مرا با خود می برد فریاد می زند


که هستم با تو


کنار تو

جمعه 23/5/1388 - 1:7

صدفی به صدف دیگر گفت : درد زیادی در درونم احساس می کنم .دردی سنگین که مرا عذاب می دهد . صدف دیگر با غرور گفت : ستایش خدای اسمان و زمین را که من هیچ دردی را در خود ندارم خوب هستم و سلامت . در همان لحظه خرچنگی از انجا عبور می کرد و صحبت انها را شنید رو کرد به صدف از خود راضی و گفت : بله تو کاملا خوب و سلامتی " اما دردی که همسایه ات را می ازارد مرواریدی بی نهایت زیباست که تو از ان بی بهره ای

جمعه 23/5/1388 - 1:5

حالا من یه گوشه تنهام با یه عکس یادگاری
رفتی بی وفا و گفتی که  منو دوسم نداری
حالا باز دوباره بارون می خوره رو تن  شیشه
اخه چی کم شده از تو که می ری واسه همیشه
عزیزم دنیا کوچیکه تو بگو اخه کجایی
یاد تو می افتم هر وقت
هی می گم جای تو خالی
هی میگم جای تو خالی
تو شبای پر ستاره
دل من هواتو داره
یاد من می مونه نیستی
بودنت خواب و خیاله
روی بام خاطراتت من کبوتر شدم اما
با یه سنگ نفرت تو پریدم از بوم دنیا
حالا بعد رفتن تو من یه گوشه ای نشستم
هی می گم کجایی اخر اخه من دل به کی بستم
دیگه خسته ام از این عشق خیالی
هی میگم جای تو خالی
هی میگم جای تو خالی

جمعه 23/5/1388 - 1:3

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق یعنی همین! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همین!!

 

جمعه 23/5/1388 - 0:57

قسم به بوسه آخر، قسم به تیر خلاص،

قسم به خون شقایق، نشسته بر تن داس!

قسم به آتش پنهان به زیر خاكستر،

قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر!

قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفیق،

قسم به شعله كبریت و خواب حریق!

قسم به بال پرستو، به عطر فروردین،

قسم به نبض ترانه، قسم به خاك زمین.

كه خونبهای تو، خون سیاه جلاد است،

سكوت دامنه در انتظار فریاد است.

كه خونبهای تو اتمام این زمستان است،

طنین نام تو، در ذهن هر خیابان است.

جمعه 23/5/1388 - 0:55
سعی کن همیشه تنها باشی
زیرا تنها به دنیا امده ای و تنها از دنیا خواهی رفت
بگذار عظمت عشق را درک کنی
زیرا انقدر عظیم است که تو و هستی تو را نابود می کند
بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود کسی باشد
زیرا اگر عشق در ان منزل کند به ویرانه هایش هم رحم نخواهد کرد
اما
اگر روزی امد که عاشق شدی
تنها یک نفر را دوست داشته باش
بخواب و بخند و قدم بردار تنها بخاطر" او "
بگذار عشقی را داشته باشی پاک مقدس و اسمانی
ومگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد
جمعه 23/5/1388 - 0:54
یک روز و روزگاری حرف بین ما نگاه بودعشق  رو نقاشی میکردیمنقش ما خورشید و ماه بودسوختم و سوختم و ساختمهر چی داشتم به پات باختمکاش تو رواز روز اول مثل امروز می شناختمآخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردندل سپردن به سرابه
جمعه 23/5/1388 - 0:52

پیرزنی برای سفیدکاری منزلش کارگری را استخدام کرد.
وقتی کارگر وارد منزل پیرزن شد،
شوهر پیر و نابینای او را دید و دلش برای این زن و شوهر پیر سوخت.
اما در مدتی که در آن خانه کار می کرد
متوجه شد که پیرمرد انسانی بسیار شاد و خوش بین است.
او درحین کار با
پیرمرد صحبت می کرد و کم کم با او دوست شد.
در این مدت او به معلولیت جسمی پیرمرد اشاره ای نکرد.
پس از پایان سفیدکاری وقتی که کارگر صورت حساب را به همسر او داد،
پیرزن متوجه شد که هزینه ای که در آن نوشته شده
خیلی کمتر از مبلغی است که قبلا توافق کرده بودند.
پیر زن از کارگر پرسید
که شما چرا این همه تخفیف به ما می دهید؟
کارگر جواب داد:
«من وقتی با شوهر شما صحبت می کردم خیلی خوشحال می شدم
و از نحوه برخورد او با زندگی متوجه شدم
که وضعیت من آنقدر که فکر می کردم بد نیست.
پس نتیجه گرفتم که کار و زندگی من چندان هم سخت نیست.
به همین خاطر به شما تخفیف دادم تا از او تشکر کنم.»
پیرزن از تحسین شوهرش و بزرگواری کارگر منقلب شد و گریه کرد.
زیرا او می دید که کارگر فقط یک دست دارد!

پنج شنبه 22/5/1388 - 16:24
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته