تعداد مطالب : 61
تعداد نظرات : 170
زمان آخرین مطلب : 3157روز قبل
فروردین : یا روز میمیرند یا شب.

اردیبهشت : نه تنها قادر به پرداخت اجاره خانه خود نمی شوند بلکه از صاحبخانه خود پول دستی هم می گیرند.

خرداد : کارت تلفن تغلبی نصیبشان میشود.

تیر : به دلیل سوراخ بودن جیبشان ۲۴۰ تومان از دست میدهند.

مرداد : دچار یک خود درگیری عجیب می شوند.

شهریور : کلید های خانه را گم می کنند.

مهر : به یک مسافرت خارجی می روند البته در خواب.

آبان : چک هایشان برگشت می خورد البته در بیداری.

آذر : لامپ تصویر تلویزیونشان می سوزد.

دی : در حالی که سوار اتوبوس هستند یکی از هم کلاسیهای خود را سوار بر ماکسیما می بینند.

بهمن : همه دنیا روز تولدش را فراموش می کنند.

اسفند : جوهر خودکارشان بر پیراهنشان پس میدهد تا بیش تر از همیشه تابلو شوند
چهارشنبه 5/11/1390 - 3:33
روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .


بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و … محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .


زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.

چهارشنبه 5/11/1390 - 3:32
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل

او برخورد کرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او

را به سختی تنبیه کند ….
پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی

چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .
پسرک گفت :
” اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند . هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی

توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . ”
” برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم ”

مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت … برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ….
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند ….
اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند

چهارشنبه 5/11/1390 - 3:30
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

« ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ »

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

« عزیزم شام چی داریم؟ »

و همسرش گفت:

« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!

چهارشنبه 5/11/1390 - 3:29
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسیدآیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.

استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفتبا این وصف خدا وجود ندارد).
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.

(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد..  

چهارشنبه 5/11/1390 - 3:23
پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی
پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند
به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که
حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام
تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت
بتواند از آن استفاده کند
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد
سه شنبه 4/11/1390 - 22:43
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»

مدیر اجرایی با ترس زیاد گفت: «نه»

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت
سه شنبه 4/11/1390 - 22:34
پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت
به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد
مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند
ولی پیرمرد بی درنگ …

لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت
همه تعجب کردند
پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهد شد!

سه شنبه 4/11/1390 - 22:32
1. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : زهد چیست‌ ؟ فرمود : رغبت‌ به‌ تقوى‌ و بى‌ رغبتى‌ به‌ دنیا .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


2.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : مروت‌ چیست‌ ؟ فرمود : حفظ دین‌ ، عزت‌ نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ، پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


3. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : کرم‌ چیست‌ ؟ فرمود : بخشش‌ پیش‌ از خواهش‌ و اطعام‌ در قحطى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


4.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد بخل‌ چیست‌ ؟ فرمود : آنچه‌ در کف‌ دارى‌ شرف‌ بدانى‌ ، و آنچه‌ انفاق‌ کنى‌ تلف‌ شمارى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


5. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : بى‌ نیازى‌ چیست‌ ؟ فرمود : رضایت‌ نفس‌ به‌ آنچه‌ برایش‌ قسمت‌ شده‌ ، هر چند کم‌ باشد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


6 .  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : فقر چیست‌ ؟ فرمود : حرص‌ به‌ هر چیز .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


7. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : شرف‌ چیست‌ ؟ فرمود : موافقت‌ با دوستان‌ و حفظ همسایگان‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


8. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : پستى‌ و ناکسى‌ چیست‌ ؟ فرمود : به‌ خود رسیدن‌ و بى‌اعتنایى‌ به‌ همسر .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


9. پناهنده‌ به‌ خدا آسوده‌ و محفوخ‌ است‌ ، و دشمنش‌ ترسان‌ و بى‌یاور

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


10. از خدا بر حذر باشید با زیادى‌ یاد او ، و از خدا بترسید به‌ وسیله‌ تقوى‌ ، و به‌ خدا نزدیک‌ شوید با طاعت‌ ، به‌ درستى‌ که‌ او نزدیک‌ است‌ و پاسخگو .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


11.  بزرگى‌ کسانى‌ که‌ عظمت‌ خدا را دانستند این‌ است‌ که‌ تواضع‌ کنند ، و عزت‌ آنها که‌ جلال‌ خدا را شناختند این‌ است‌ که‌ برایش‌ زبونى‌ کنند ، و سلامت‌ آنها که‌ دانستند خدا چه‌ قدرتى‌ دارد این‌ است‌ که‌ به‌ او تسلیم‌ شوند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


12. بدانید که‌ خدا شما را بیهوده‌ نیافریده‌ و سر خود رها نکرده‌ ، مدت‌ عمر شما را معین‌ کرده‌ ، و روزى‌ شما را میانتان‌ قسمت‌ کرده‌ ، تا هر خردمندى‌ اندازه‌ خود را بداند و بفهمد که‌ هر چه‌ برایش‌ مقدر است‌ به‌ او مى‌رسد ، و هر چه‌ از او نیست‌ به‌ او نخواهد رسید ، خدا خرج‌ دنیاى‌ شما را کفایت‌ کرده‌ و شما را براى‌ پرستش‌ فراغت‌ بخشیده‌ و به‌ شکرگزارى‌ تشویق‌ کرده‌ ، و ذکر و نماز را بر شما واجب‌ کرده‌ و تقوى‌ را به‌ شما سفارش‌ کرده‌ ، و آن‌ را نهایت‌ رضایت‌مندى‌ خود مقرر ساخته‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 234)


13.  اى‌ بندگان‌ خدا ، از خدا بپرهیزید ، و بدانید که‌ هر کس‌ از خدا بپرهیزد ، خداوند او را به‌ خوبى‌ از فتنه‌ها و آزمایشها برآورد و در کارش‌ موفق‌ سازد و راه‌ حق‌ را برایش‌ آماده‌ کند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 234)


14.  هیچ‌ مردمى‌ با هم‌ مشورت‌ نکند مگر اینکه‌ به‌ درستى‌ هدایت‌ شوند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


15.  پستى‌ و ناکسى‌ این‌ است‌ که‌ شکر نعمت‌ نکنى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


16. در طلب‌ مانند شخص‌ پیروز مکوش‌ ، و مانند کسى‌ که‌ تسلیم‌ شده‌ به‌ قدر اعتماد نکن‌ چون‌ به‌ دنبال‌ کسب‌ و روزى‌ رفتن‌ سنت‌ است‌ ، و میانه‌روى‌ در طلب‌ روزى‌ از عفت‌ است‌ ، و عفت‌ مانع‌ روزى‌ نیست‌ ، و حرص‌ موجب‌ زیادى‌ رزق‌ نیست‌ . به‌ درستى‌ که‌ روزى‌ قسمت‌ شده‌ و حرص‌ زدن‌ ، موجب‌ گناه‌ مى‌شود .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


17. انسان‌ تا وعده‌ نداده‌ ، آزاد است‌ . اما وقتى‌ وعده‌ مى‌دهد زیر بار مسؤولیت‌ مى‌رود ، و تا به‌ وعده‌اش‌ عمل‌ نکند رها نخواهد شد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


18. آن‌ کس‌ که‌ بر حسن‌ اختیار خداوند توکل‌ و اعتماد کند ( و به‌ قضا و قدر الهى‌ خوشنود باشد ) آرزو نمى‌کند در غیر حالى‌ باشد که‌ خداوند برایش‌ اختیار کرده‌ است‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


19.  خیرى‌ که‌ هیچ‌ شرى‌ در آن‌ نیست‌ ، شکر بر نعمت‌ و صبر بر مصیبت‌ و ناگوار است‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


20. آن‌ حضرت‌ - علیه‌ السلام‌ - به‌ مردى‌ که‌ از بیمارى‌ شفا یافته‌ بود ، فرمود : خدا یادت‌ کرد پس‌ یادش‌ کن‌ ، و از تو گذشت‌ پس‌ شکرش‌ کن‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


21.  هر کس‌ که‌ پیوسته‌ به‌ مسجد رود یکى‌ از این‌ هشت‌ فایده‌ نصیبش‌ شود :

آیه‌ محکمه‌ ، دست‌یابى‌ به‌ برادرى‌ سودمند ، دانشى‌ تازه‌ ، رحمتى‌ مورد انتظار ، سخنى‌ که‌ او را به‌ راه‌ راست‌ کشد یا او را از هلاکت‌ برهاند ، ترک‌ گناهان‌ از شرم‌ مردم‌ و ترس‌ از خدا .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 238)


22.  به‌ درستى‌ که‌ پر دیدترین‌ دیده‌ها آن‌ است‌ که‌ در خیر نفوذ کند ، و شنواترین‌ گوشها آن‌ است‌ که‌ تذکرى‌ را بشنود و از آن‌ سود برد ، سالمترین‌ دلها آن‌ است‌ که‌ از شبه‌ها پاک‌ باشد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 238)


23.  مردى‌ به‌ امام‌ حسن‌ - علیه‌ السلام‌ - عرض‌ کرد : دخترى‌ دارم‌ ، به‌ نظر شما با چه‌ کسى‌ وصلت‌ کنم‌ . فرمود : با کسى‌ که‌ متقى‌ و باایمان‌ باشد .

چون‌ اگر او را دوست‌ بدارد ، مورد احترامش‌ قرار مى‌دهد ، و اگر از او نفرت‌ داشته‌ باشد ، به‌ او ظ‌لم‌ نمى‌کند .

(مستظ‌رف‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 218)


24. به‌ درستى‌ که‌ نعمت‌ دنیا پایدار نیست‌ ، نه‌ از آسیبش‌ آسودگى‌ هست‌ ، و نه‌ از بدیهایش‌ جلوگیرى‌ ، فریبى‌ است‌ حایل‌ سعادت‌ ، و تکیه‌ گاهى‌ است‌ خمیده‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)


25.  اى‌ بندگان‌ خدا از عبرتها پند گیرید ، و از اثر گذشتگان‌ متوجه‌ شوید ، و به‌ وسیله‌ نعمتها از نافرمانى‌ خدا باز ایستید ، و از پندها سود برید .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)


26. به‌ درستى‌ که‌ خداوند ماه‌ رمضان‌ را میدان‌ مسابقه‌ خلق‌ خود ساخته‌ تا به‌ وسیله‌ طاعتش‌ به‌ رضاى‌ او سبقت‌ گیرند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)


27.  به‌ خدا سوگند اگر پرده‌ برگیرند ، معلوم‌ مى‌شود که‌ نیکوکار مشغول‌ کار نیک‌ خود است‌ و بدکار گرفتار بدکردارى‌ خود .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 240)


28.  اى‌ پسرم‌ با هیچکس‌ برادرى‌ مکن‌ تا بدانى‌ کجا مى‌رود و از کجا مى‌آید و چه‌ ریشه‌اى‌ دارد ، پس‌ چون‌ خوب‌ از حالش‌ آگاه‌ شدى‌ و معاشرتش‌ را پسندیدى‌ با او برادرى‌ کن‌ به‌ شرط گذشت‌ از لغزش‌ و کمک‌ در تنگى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


29.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : ترس‌ چیست‌ ؟ فرمود : دلیرى‌ بر دوست‌ و گریز از دشمن‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


30. ننگ‌ کشیدن‌ آسانتر از دوزخ‌ رفتن‌ است‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


31.  سفاهت‌ ، به‌ پستى‌ گراییدن‌ و با گمراهان‌ نشستن‌ است‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 115)


32.  آن‌ حضرت‌ در وصف‌ برادر ( دوست‌ ) نیکوکارش‌ فرمود : از همه‌ مردم‌ در چشم‌ من‌ بزرگتر بود و سر بزرگوارى‌ او در نظر من‌ کوچکى‌ دنیا در چشم‌ او بود ، جهل‌ و نادانى‌ بر او تسلط نداشت‌ ، اقدام‌ نمى‌کرد مگر بعد از اطمینان‌ به‌ سودمند بودن‌ آن‌ . نه‌ شکایتى‌ داشت‌ و نه‌ خشم‌ و دلتنگى‌ .

بیشتر عمرش‌ خاموش‌ بود ، و چون‌ لب‌ به‌ سخن‌ مى‌گشود بر همه‌ گوینده‌ها چیره‌ بود ، ضعیف‌ و ناتوان‌ مى‌نمود ، اما هنگام‌ نبرد شیرى‌ درنده‌ بود . چون‌ با دانشمندان‌ مى‌نشست‌ به‌ شنیدن‌ شیفته‌تر بود تا گفتن‌ .

به‌ هنگام‌ ضرورت‌ سخن‌ ، سکوت‌ خود را مى‌شکست‌ . نمى‌گفت‌ آنچه‌ را عمل‌ نمى‌کرد و عمل‌ مى‌کرد آنچه‌ را نمى‌گفت‌ ، چون‌ در برابر دو کار قرار مى‌گرفت‌ که‌ نمى‌دانست‌ کدام‌ خداپسندانه‌تر است‌ آن‌ را در نظر مى‌گرفت‌ که‌ پسند نفسش‌ نبود ، هیچکس‌ را به‌ خاطر کارى‌ که‌ مى‌توان‌ از آن‌ عذرى‌ آورد سرزنش‌ نمى‌کرد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


33.  کسى‌ که‌ عقل‌ ندارد ادب‌ ندارد ، و کسى‌ که‌ همت‌ ندارد مروت‌ ندارد ، و کسى‌ که‌ دین‌ ندارد حیا ندارد . و خردمندى‌ موجب‌ معاشرت‌ نیکو با مردم‌ است‌ ، و به‌ وسیله‌ عقل‌ سعادت‌ هر دو عالم‌ به‌ دست‌ مى‌آید .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


34. تعجب‌ مى‌کنم‌ از کسانیکه‌ در غذاى‌ جسم‌ خود فکر مى‌کنند ولى‌ در امور معنوى‌ و غذاى‌ جان‌ خویش‌ تفکر نمى‌کنند. شکم‌ را از طعام‌ مضر حفظ مى‌کنند ولى‌ در روح‌ و روان‌ خویش‌ افکار پلید و پستى‌ را وارد مى‌کنند .

(بحار الانوار، ج‌ 1 ، ص‌ 218)


35.  حضرت‌ مجتبى‌ - علیه‌ الاسلام‌ - بهترین‌ جامه‌هاى‌ خود را در موقع‌ نماز مى‌پوشید ، کسانى‌ از آن‌ حضرت‌ سبب‌ این‌ کار را سؤال‌ کردند ، در جواب‌ فرمود : خداند جمیل‌ است‌ و جمال‌ و زیبایى‌ را دوست‌ دارد به‌ این‌ جهت‌ خود را در پیشگاه‌ الهى‌ زینت‌ مى‌کنم‌ ، خداوند امر فرموده‌ که‌ با زینت‌هاى‌ خود در مساجد حاضر شوید .

(تفسیر عیاشى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 14)


36. تنها چیزى‌ که‌ در این‌ دنیاى‌ فانى‌ ، باقى‌ مى‌ماند قرآن‌ است‌ ، پس‌ قرآن‌ را پیشوا و امام‌ خود قرار دهید ، تا به‌ راه‌ راست‌ و مستقیم‌ هدایت‌ شوید .

همانا محق‌ ترین‌ مردم‌ به‌ قرآن‌ کسانى‌ هستند که‌ بدان‌ عمل‌ کنند اگر چه‌ آن‌ را حفظ نکرده‌ باشند ، و دورترین‌ افراد از قرآن‌ کسانى‌ هستند که‌ به‌ دستورات‌ آن‌ عمل‌ نکنند گرچه‌ قارى‌ و خواننده‌ آن‌ باشند .

(ارشاد القلوب‌ ، ص‌ 102)


37. اى‌ مردم‌ هر کس‌ براى‌ خدا اخلاص‌ ورزد و سخن‌ او را راهنماى‌ خود قرار دهد به‌ راهى‌ که‌ درست‌تر و استوارتر است‌ هدایت‌ مى‌شود و خداوند او را براى‌ آگاهى‌ و هوشیارى‌ توفیق‌ داده‌ و به‌ عاقبت‌ خوش‌ کمک‌ کرده‌ است.

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


38.  پرسش‌ صحیح‌ نیمى‌ از علم‌ است‌ ، و مدارا کردن‌ با مردم‌ نیمى‌ از عقل‌ است‌ ، و اقتصاد و اعتدال‌ در زندگى‌ نیمى‌ از مخارج‌ است‌ .

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابى‌ الحدید ، ج‌ 18 ، ص‌ 108)


39. بیشترین‌ زیرکى‌ ، ترس‌ از خدا و پرهیزکارى‌ است‌ و بیشترین‌ نادانى‌ ، عیاشى‌ و شهوترانى‌ است‌ .

(حلیه‌ الاولیاء ، ج‌ 2 ، ص‌ 37)


40.  مادرم‌ فاطمه‌ ( س‌ ) را دیدم‌ که‌ شب‌ جمعه‌ تا صبح‌ مشغول‌ عبادت‌ و رکوع‌ و سجود بود و شنیدم‌ که‌ براى‌ مؤمنین‌ دعا مى‌کرد و اسامى‌ آنان‌ را ذکر مى‌نمود و براى‌ آنان‌ بسیار دعا مى‌کرد ولى‌ براى‌ خودش‌ دعا نکرد ، پس‌ به‌ او عرض‌ کردم‌ : مادر چرا همان‌ طور که‌ براى‌ دیگران‌ دعا کردى‌ براى‌ خودت‌ دعا نکردى‌ ، فرمودند : پسرم‌ ، اول‌ همسایه‌ را مقدم‌ دار و سپس‌ خود و اهل‌ خانه‌ را .

(بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 81)


41.  رسول‌ خدا ( ص‌ ) فرمود : محبت‌ و دوستى‌ ما اهل‌ بیت‌ را اختیار کنید ، چون‌ هر کس‌ خدا را در حالى‌ ملاقات‌ کند که‌ ما اهل‌ بیت‌ را دوست‌ داشته‌ باشد ، با شفاعت‌ ما وارد بهشت‌ مى‌شود .

(محاسن‌ ، ص‌ 61)


42. اى‌ مردم‌ ! از جدم‌ پیامبر خدا شنیدم‌ که‌ مى‌فرمود : من‌ شهر علم‌ و دانشم‌ و على‌ ( ع‌ ) دروازه‌ آن‌ است‌ ، آیا از غیر دروازه‌ وارد شهر مى‌شوند ؟

(امالى‌ صدوق‌ ، ص‌ 207)


43. شخصى‌ به‌ امام‌ حسن‌ - علیه‌ السلام‌ - عرض‌ کرد : اى‌ پسر پیامبر خدا چرا ما از مرگ‌ اکراه‌ داریم‌ و آن‌ را دوست‌ نداریم‌ ؟ حضرت‌ فرمود : چون‌ شما آخرت‌ خود را خراب‌ و دنیایتان‌ را آباد کرده‌اید ، بنابراین‌ انتقال‌ از عمران‌ و آبادانى‌ به‌ خرابى‌ و ویرانى‌ را دوست‌ ندارید .

(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 110)


44. سوگند به‌ خداوند ! هر کس‌ ما را دوست‌ داشته‌ باشد ، اگر چه‌ در دورترین‌ نقاط مانند دیلم‌ اسیر باشد ، دوستى‌ ما براى‌ او مفید است‌ . همانا محبت‌ ما گناهان‌ فرزندان‌ آدم‌ را از بین‌ مى‌برد ، همانطور که‌ باد برگ‌ درختان‌ را مى‌ریزد .

(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 24)


45.  بیشتر اهل‌ کوفه‌ به‌ معاویه‌ نوشتند : ما با تو هستیم‌ ، اگر مى‌خواهى‌ ما حسن‌ ( ع‌ ) را دستگیر مى‌کنیم‌ و پیش‌ تو مى‌فرستیم‌ . بعد خیمه‌ امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) را غارت‌ کرده‌ و آن‌ حضرت‌ را مجروح‌ کردند .

پس‌ امام‌حسن‌ ( ع‌ ) به‌ معاویه‌ نوشت‌ : همانا این‌ امر ( حکومت‌ ) و جانشینى‌ پیامبر از آن‌ من‌ و اهل‌ بیت‌ من‌ است‌ و براى‌ تو و اهل‌ بیت‌ تو حرام‌ است‌ ، من‌ این‌ مطلب‌ را از رسول‌ خدا شنیدم‌ .

سوگند به‌ خداوند ، اگر یارانى‌ شکیبا و آگاه‌ به‌ حق‌ خویش‌ مى‌یافتم‌ ، تسلیم‌ تو نمى‌شدم‌ و آنچه‌ را مى‌خواستى‌ به‌ تو نمى‌دادم‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 45)


46.  اگر همه‌ دنیا را تبدیل‌ به‌ یک‌ لقمه‌ غذا کنم‌ و به‌ انسانى‌ که‌ خدا را از روى‌ خلوص‌ عبادت‌ مى‌کند بخورانم‌ ، باز احساس‌ مى‌کنم‌ که‌ در حق‌ او کوتاهى‌ کرده‌ام‌ .

و اگر از استفاده‌ کردن‌ کافر از دنیا جلوگیرى‌ کنم‌ تا به‌ آن‌ اندازه‌ که‌ جانش‌ از شدت‌ گرسنگى‌ و تشنگى‌ به‌ لب‌ برسد ، آنگاه‌ جرعه‌اى‌ آب‌ به‌ او بدهم‌ ، خود را اسرافکار مى‌پندارم‌ .

(تنبیه‌ الخواطر و نزهة‌ النواطر ( مجموعه‌ ورام‌ ) ، ج‌ 1 ، ص‌ 350)


47. والاترین‌ مقام‌ نزد خداوند ، از آن‌ کسى‌ است‌ که‌ بیشتر از همه‌ به‌ حقوق‌ مردم‌ آشنا باشد و در اداى‌ آن‌ حقوق‌ ، بیشتر از همه‌ کوشا باشد . و کسى‌ که‌ در برابر برادران‌ دینى‌ خود تواضع‌ کند ، خداوند او را از صدیقین‌ و شیعیان‌ امیرالمؤمنین‌ - علیه‌ السلام‌ - قرار مى‌دهد .

(حیاة‌ امام‌ حسن‌ بن‌ على‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 319)


48.  پیامبر خدا ( ص‌ ) فرمود : هیچ‌ بنده‌اى‌ حقیقتا مؤمن‌ نیست‌ مگر اینکه‌ نفس‌ خود را شدیدتر از محاسبه‌ بین‌ دو شریک‌ و یا محاسبه‌ مولا از بنده‌ خود مورد محاسبه‌ قرار دهد .

(بحار الانوار ، ج‌ 70 ، ص‌ 72)


49.  پیامبر خدا ( ص‌ ) فرموده‌ است‌ : یکى‌ از موجبات‌ آمرزش‌ گناهان‌ ، مسرور کردن‌ برادران‌ دینى‌ است‌ .

(مجمع‌ الزوائد و منبع‌ الفوائد ، ج‌ 8 ، ص‌ 193)


50. دنیا محل‌ گرفتارى‌ و آزمایش‌ است‌ و هر چه‌ در آن‌ است‌ رو به‌ زوال‌ و نابودى‌ مى‌باشد ، و خداوند ما را از احوال‌ دنیا آگاه‌ کرده‌ است‌ تا عبرت‌ گیریم‌ ، و به‌ ما وعده‌ عذاب‌ داده‌ تا بعد از آن‌ ، حجتى‌ بر خدا نداشته‌ باشیم‌ . پس‌ در این‌ دنیاى‌ فانى‌ زهد بورزید و به‌ آنچه‌ باقى‌ و پایدار است‌ رغبت‌ داشته‌ باشید و در خفا و آشکار از خدا بترسید .

(توحید صدوق‌ ، ص‌ 378)


51.  هنگامى‌ که‌ مستحبات‌ به‌ واجبات‌ ضرر برسانند ، آنها را ترک‌ کنید .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


52.  سه‌ چیز مردم‌ را هلاک‌ مى‌کند : تکبر ، حرص‌ و حسد . چون‌ تکبر دین‌ انسان‌ را از بین‌ مى‌برد و شیطان‌ هم‌ به‌ واسطه‌ تکبر ملعون‌ و منفور شد ، و حرص‌ دشمن‌ نفس‌ انسان‌ است‌ و حضرت‌ آدم‌ به‌ سبب‌ حرص‌ از بهشت‌ رانده‌ شد ، و حسد راهبر بدى‌ و بدبختى‌ است‌ و به‌ سبب‌ حسد قابیل‌ برادرش‌ هابیل‌ را کشت‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


53. علم‌ و دانش‌ خود را به‌ مردم‌ یاد بده‌ و علم‌ دیگران‌ را یاد بگیر تا بدین‌ وسیله‌ هم‌ علم‌ خود را محکم‌ و استوار کنى‌ و هم‌ آنچه‌ نمى‌دانى‌ بیاموزى‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


54. فقط به‌ دیدار کسى‌ برو که‌ یا به‌ عطا و بخشش‌ او امیدوار باشى‌ و از قدرت‌ او بترسى‌ ، یا از علم‌ او استفاده‌ کنى‌ ، یا به‌ برکت‌ دعاى‌ او امیدوار باشى‌ ، و یا از خویشان‌ تو باشد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


55. ظالمى‌ شبیه‌تر از حسود به‌ مظلوم‌ ندیده‌ام‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


56.  آنچه‌ از امور دنیوى‌ را که‌ طلب‌ کردى‌ ولى‌ به‌ دست‌ نیاوردى‌ ، فراموش‌ کن‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


57.  هر کس‌ را که‌ خداوند توفیق‌ دعا کردن‌ بدهد ، باب‌ اجابت‌ را برایش‌ باز مى‌کند و هر کس‌ را که‌ توفیق‌ طاعت‌ و عبادت‌ دهد ، باب‌ قبول‌ را برایش‌ باز مى‌کند و هر کس‌ را که‌ توفیق‌ شکرگزارى‌ دهد ، باب‌ افزایش‌ نعمتها را برایش‌ باز مى‌کند .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


58. به‌ امام‌ مجتبى‌ - علیه‌ السلام‌ - عرض‌ شد : اى‌ پسر پیامبر خدا در چه‌ حالى‌ هستى‌ ؟

فرمود : خدایى‌ دارم‌ که‌ بر من‌ مسلط است‌ ، و آتش‌ جهنم‌ در پیش‌ روى‌ من‌ است‌ ، و مرگ‌ مرا مى‌خواند ، و حساب‌ آخرت‌ مرا احاطه‌ کرده‌ است‌ ، و در قید و بند اعمالم‌ هستم‌ ، نمى‌توانم‌ آنچه‌ را که‌ دوست‌ دارم‌ به‌ دست‌ آورم‌ و آنچه‌ را دوست‌ ندارم‌ از خود دور کنم‌ چون‌ انجام‌ امور به‌ دست‌ دیگرى‌ است‌ .

اگر بخواهد ، مرا عذاب‌ مى‌کند و اگر بخواهد ، مرا مى‌بخشد . پس‌ کدام‌ فقیر و محتاجى‌ است‌ که‌ محتاج‌ تر از من‌ باشد ؟

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


59.  وعده‌ دادن‌ آفت‌ کرم‌ و بخشش‌ است‌ ، و چاره‌ آن‌ انجام‌ و اتمام‌ بخشش‌ است‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


60.  براى‌ مجازات‌ در خطاها و لغزشها عجله‌ نکن‌ ، و بین‌ خطا و مجازات‌ براى‌ عذرخواهى‌ فرصتى‌ باقى‌ بگذار .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


61. مصیبتها و ناملایمات‌ کلیدهاى‌ پاداش‌ و ثواب‌ هستند .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


62.  نعمت‌ ، امتحان‌ و آزمایش‌ الهى‌ است‌ . پس‌ اگر شکر کردى‌ ، نعمت‌ است‌ و اگر ناسپاسى‌ کردى‌ ، به‌ غضب‌ و خشم‌ الهى‌ تبدیل‌ مى‌شود.

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


63. از بهره‌ زبانت‌ همان‌ مقدار براى‌ تو کفایت‌ مى‌کند که‌ راه‌ هدایتت‌ را از گمراهى‌ روشن‌ کند .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 114)


64. از تفکر و تعقل‌ غافل‌ نشوید ، زیرا تفکر حیات‌ بخش‌ قلب‌ آگاه‌ و کلید درهاى‌ حکمت‌ است‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 115)


65.  اى‌ پسر آدم‌ ، از زمانى‌ که‌ از مادر زاییده‌ شدى‌ مشغول‌ نابود کردن‌ عمر خود بوده‌اى‌ ، پس‌ از باقى‌مانده‌ عمر خود براى‌ آینده‌ ( عالم‌ آخرت‌ ) ذخیره‌ کن‌ ، به‌ درستى‌ که‌ مؤمن‌ از این‌ دنیا زاد و توشه‌ برمى‌گیرد و کافر خوشگذارنى‌ مى‌کند .

و بعد این‌ آیه‌ را تلاوت‌ فرمودند : " و زاد و توشه‌ برگیرید ، به‌ درستى‌ که‌ بهترین‌ توشه‌ تقوى‌ است‌ " .

(کشف‌ الغمه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 572)


66.  آماده‌ سفر آخرت‌ شو و قبل‌ از فرارسیدن‌ مرگ‌ زاد و توشه‌ خود را فراهم‌ کن‌ ، و بدان‌ که‌ تو در حالى‌ دنیا را مى‌طلبى‌ که‌ مرگ‌ ، تو را مى‌طلبد ، و امروز غم‌ و اندوه‌ فردا را نداشته‌ باش‌ ، و بدان‌ که‌ هر چه‌ از مال‌ دنیا بیشتر از غذا و خوراک‌ خود به‌ دست‌ آوردى‌ در حقیقت‌ آن‌ را براى‌ دیگران‌ ذخیره‌ کرده‌اى‌ ، و بدان‌ که‌ اموال‌ حلال‌ دنیا مورد محاسبه‌ قرار خواهد گرفت‌ و اموال‌ حرام‌ دنیا عقاب‌ و مجازات‌ دارد و در اموال‌ شبه‌ناک‌ و مشکوک‌ سرزنش‌ هست‌ .

پس‌ دنیا را مانند مردارى‌ فرض‌ کن‌ و آن‌ مقدار از آن‌ برگیر که‌ تو را کفایت‌ کند ، پس‌ اگر حلال‌ باشد تو زهد ورزیده‌اى‌ و اگر حرام‌ باشد گناهى‌ مرتکب‌ نشده‌اى‌ چون‌ به‌ مقدار اضطرار و ناچارى‌ استفاده‌ کرده‌اى‌ آنچنان‌ که‌ از مردار به‌ هنگام‌ ناچارى‌ استفاده‌ مى‌شود ، و اگر در آن‌ عتاب‌ و سرزنش‌ باشد ، سرزنشى‌ کم‌ و آسان‌ خواهد بود .

(بحار الانوار ، ج‌ ، 44 ، ص‌ 139)


67.  براى‌ دنیایت‌ آنچنان‌ رفتار کن‌ که‌ گویا براى‌ همیشه‌ زنده‌اى‌ ، و براى‌ آخرتت‌ چنان‌ رفتار کن‌ که‌ گویا فردا خواهى‌ مرد .

(بحار الانوار ، ج‌ ، 44 ، ص‌ 139)


68.  اگر به‌ خاطر نیازى‌ مجبور شدى‌ با مردى‌ دوست‌ و همنشین‌ شوى‌ ، پس‌ با کسى‌ دوست‌ شو که‌ وقتى‌ با او همنشینى‌ مى‌کنى‌ ، موجب‌ زینت‌ تو باشد و هنگامى‌ که‌ به‌ او خدمتى‌ کردى‌ ، از تو حمایت‌ کند و هنگامى‌ که‌ از او در خواست‌ کمک‌ کردى‌ ، تو را یارى‌ کند و اگر سخنى‌ گفتى‌ ، سخن‌ تو را تصدیق‌ کند و اگر حمله‌ کردى‌ ، هجوم‌ تو را قوت‌ بخشد و اگر چیزى‌ طلب‌ کردى‌ ، تو را یارى‌ کند و اگر نقصى‌ از تو آشکار شد ، آن‌ را بپوشاند و اگر نیکى‌ از تو دید ، آن‌ را به‌ حساب‌ آورد .

(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 139)


69.  هر کس‌ قرآن‌ بخواند ، یک‌ دعاى‌ مستجاب‌ براى‌ او مى‌باشد که‌ یا فورا اجابت‌ مى‌شود و یا با تأخیر .

(بحار الانوار ، ج‌ 92 ، ص‌ 204)


70. امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) : پیامبر خدا فرموده‌ است‌ : هر کس‌ آیة‌ الکرسى‌ را بعد از نماز واجب‌ بخواند ، تا نماز بعد در پناه‌ و حفاطت‌ خداست‌ .

(مجمع‌ الزوائد و منبع‌ الفوائد ، ج‌ 10 ، ص‌ 102)


71.  هر روزه‌دارى‌ هنگام‌ افطار یک‌ دعاى‌ اجابت‌ شده‌ دارد . پس‌ در اولین‌ لقمه‌ افطار بگو : به‌ نام‌ خدا ، اى‌ خدایى‌ که‌ آمرزش‌ تو فراگیر و وسیع‌ است‌ ، مرا ببخش‌ .

(اقبال‌ الاعمال‌ ، ص‌ 116)


72.  امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) : پیامبر خدا فرموده‌ است‌ : کسى‌ که‌ بعد از خواندن‌ نماز صبح‌ در همان‌ محل‌ بنشیند و مشغول‌ ذکر خدا شود تا خورشید طلوع‌ کند ، براى‌ او پرده‌ و مانعى‌ از آتش‌ عذاب‌ الهى‌ خواهد بود .

(تیسیر المطالب‌ ، ص‌ 350)


73.  به‌ درستى‌ که‌ هر کس‌ طالب‌ عبادت‌ باشد ، خود را براى‌ آن‌ آراسته‌ و پاک‌ مى‌کند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


74.  سزاوار مرد روزه‌دار این‌ است‌ که‌ ریشش‌ را رنگ‌ کرده‌ و لباسش‌ را خوشبو کند ، و سزاوار زن‌ روزه‌دار این‌ است‌ که‌ موى‌ سرش‌ را شانه‌ کرده‌ و لباسش‌ را خوشبو کند .

(الخصال‌ ، ص‌ 61)


75. از پدرم‌ شنیدم‌ که‌ پیامبر خدا فرموده‌ است‌ : هر کس‌ در قضاى‌ حاجت‌ برادر دینى‌ خود کوشش‌ کند ، مانند این‌ است‌ که‌ نه‌ هزار سال‌ خدا را عبادت‌ کرده‌ باشد در حالى‌ که‌ روزها روزه‌ و شبها مشغول‌ عبادت‌ باشد .

(الفقیه‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 189)


76.  زکات‌ دادن‌ هرگز موجب‌ کم‌ شدن‌ مال‌ نمى‌شود.

(دعائم‌ الاسلام‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 246 - 264)


77.  از پروردگارم‌ شرم‌ مى‌کنم‌ از اینکه‌ ملاقات‌ کنم‌ او را و حال‌ آنکه‌ من‌ پیاده‌ به‌ زیارت‌ خانه‌ او نرفته‌ باشم‌ .

(حلیة‌ الاولیاء ، ج‌ 2 ، ص‌ 37)


78.  به‌ حضرت‌ عرض‌ شد چرا شما هرگز نیازمندى‌ را ناامید بر نمى‌گردانید ، اگر چه‌ سوار بر شتر باشید ؟ فرمود : خود من‌ هم‌ محتاج‌ و نیازمند درگاه‌ خداوند هستم‌ و دوست‌ دارم‌ که‌ خداوند مرا محروم‌ نگرداند و شرم‌ دارم‌ در حالى‌ که‌ نیازمند هستم‌ ، نیازمندان‌ را ناامید کنم‌ .

عادت‌ خداوند این‌ است‌ که‌ نعمتهایش‌ را بر من‌ ارزانى‌ بدارد و عادت‌ من‌ هم‌ این‌ است‌ که‌ نعمتهایش‌ را به‌ بندگانش‌ عطا کنم‌ ، و مى‌ترسم‌ که‌ اگر از این‌ عادت‌ خود دست‌ بردارم‌ خداوند هم‌ دست‌ از عادت‌ خود بردارد .

(نور الابصار ، ص‌ 123 - کنز المدفون‌ ، ص‌ 434)


79. وقتى‌ یکى‌ از شما دوستش‌ را ملاقات‌ مى‌کند ، باید جاى‌ نور در پیشانى‌ او را ببوسد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 110)


80.  آنکس‌ که‌ مرگش‌ فرا رسیده‌ ، مهلت‌ مى‌طلبد تا گذشته‌ را جبران‌ کند و آنکس‌ که‌ مرگش‌ فرا نرسیده‌ و براى‌ عمل‌ صالح‌ فرصت‌ دارد ، امروز و فردا مى‌کند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


81.  اى‌ کسانى‌ که‌ اهل‌ خوشگذرانى‌ و لذات‌ دنیا هستید ، بدانید که‌ این‌ لذات‌ باقى‌ ماندنى‌ نیست‌ ، و مغرور شدن‌ به‌ سایه‌اى‌ که‌ زوال‌ پذیر است‌ ، حماقت‌ است‌ .

(اعلام‌ الدین‌ ، ص‌ 241)


82. بیشترین‌ عفو و بخشش‌ کریم‌ وقتى‌ است‌ که‌ خطاکار نتواند براى‌ خطاى‌ خود عذرى‌ بیاورد .

(اعلام‌ الدین‌ ، ص‌ 297)


83.  کسى‌ که‌ خدا را بشناسد ، او را دوست‌ مى‌دارد و کسى‌ که‌ دنیا را بشناسد ، در آن‌ زهد مى‌ورزد . و شخص‌ مؤمن‌ عمل‌ لهو و بیهوده‌ انجام‌ نمى‌دهد مگر وقتى‌ که‌ غافل‌ مى‌شود ، و هنگامى‌ که‌ متوجه‌ کار بیهوده‌ خود شد ، محزون‌ مى‌گردد .

(تنبیه‌ الخواطر و نزهة‌ النواطر ( مجموعه‌ ورام‌ ) ، ج‌ 1 ، ص‌ 52)


84. کسى‌ که‌ بندگى‌ خدا کند ، خداوند همه‌ چیز را بنده‌ او مى‌کند .

(تنبیه‌ الخواطر و نزهة‌ النواطر ( مجموعه‌ ورام‌ ) ، ج‌ 2 ، ص‌ 108)


85.  کسى‌ که‌ کارهاى‌ نیک‌ خود را مى‌شمارد ، احسان‌ و کرامتش‌ را از بین‌ مى‌برد .

(بحار الانوار ، ج‌ 74 ، ص‌ 417)


86.  از آن‌ حضرت‌ در باره‌ سکوت‌ سؤال‌ شد ، فرمود : سکوت‌ پرده‌ نادانى‌ و زینت‌ آبرو و عزت‌ است‌ و کسى‌ که‌ سکوت‌ مى‌کند راحت‌ و آسوده‌ ، و همنشین‌ او در امان‌ است‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


87. مردى‌ از امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) درخواست‌ راهنمایى‌ کرد . امام‌ ( ع‌ ) به‌ او فرمودند :

مرا ستایش‌ نکن‌ که‌ نسبت‌ به‌ خودم‌ از شما آشناترم‌ ، و دروغگو هم‌ نشمار که‌ نظر دروغگو بى‌ارزش‌ است‌ ، و نزد من‌ غیبت‌ هیچ‌ کس‌ را نکن‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 109)


88.  اى‌ پسر آدم‌ از اعمال‌ حرام‌ دورى‌ کن‌ تا شخص‌ عابدى‌ باشى‌ ، و به‌ آنچه‌ خداوند روزى‌ تو کرده‌ خوشنود و راضى‌ باش‌ تا بى‌نیاز باشى‌ ، و حق‌ همسایگى‌ را در باره‌ همسایه‌ات‌ مراعات‌ کن‌ تا مسلمان‌ باشى‌ ، و آنچنان‌ با مردم‌ رفتار کن‌ که‌ دوست‌ دارى‌ با تو رفتار شود تا شخص‌ عادلى‌ باشى‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 112)


89.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد زندگى‌ چه‌ کسى‌ از همه‌ بهتر است‌ ؟ فرمود : کسى‌ که‌ مردم‌ را در زندگى‌ خود شریک‌ کند .

(تاریخ‌ یعقوبى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 215)


90.  دست‌ نیافتن‌ به‌ نیازمندیها بهتر از درخواست‌ آن‌ از نااهلان‌ است‌ .

(تاریخ‌ یعقوبى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 215)


91. بداخلاقى‌ بدتر از بلا و مصیبت‌ است‌ .

(تاریخ‌ یعقوبى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 215)


92. اى‌ اهل‌ کوفه‌ بدانید که‌ صبر و شکیبایى‌ زینت‌ است‌ ، و وفاى‌ به‌ عهد جوانمردى‌ است‌ ، و عجله‌ و شتابزدگى‌ کم‌خردى‌ است‌ ، و کم‌خردى‌ ضعف‌ است‌ ، و همنشینى‌ با فرومایگان‌ موجب‌ ننگ‌ و رسوایى‌ است‌ ، و رفت‌ و آمد با هرزگان‌ و گناهکاران‌ موجب‌ شک‌ و بدگمانى‌ است‌ .

(ترجمة‌ الامام‌ الحسن‌ ، ص‌ 167)


93.  ما تجربه‌ کردیم‌ و تجربه‌ کنندگان‌ نیز تجربه‌ کردند ، ولى‌ چیزى‌ مفیدتر از وجود صبر و پرضررتر از نبود صبر ندیدیم‌ . با صبر همه‌ امور اصلاح‌ مى‌شود و چیزى‌ جاى‌ آن‌ را نمى‌گیرد .

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ، ابن‌ ابى‌ الحدید ، ج‌ 1 ، ص‌ 319)


94. هیچ‌ حقى‌ که‌ باطلى‌ در آن‌ نباشد مانند مرگ‌ ندیدم‌ که‌ شبیه‌تر باشد به‌ باطلى‌ که‌ حقى‌ در آن‌ نیست‌ .

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ، ابن‌ ابى‌ الحدید ، ج‌ 18 ، ص‌ 311)


95. امام‌ حسن‌ مجتبى‌ - علیه‌ السلام‌ - به‌ هنگام‌ ورود به‌ مسجد سر را به‌ طرف‌ آسمان‌ بلند مى‌کرد و مى‌فرمود : پروردگارا ! مهمان‌ تو جلو درب‌ خانه‌ات‌ ایستاده‌ است‌ .

اى‌ نیکوکار ! بنده‌ گناهکار و بدرفتار به‌ درگاهت‌ شتافته‌ ، از زشتى‌هایى‌ که‌ مرتکب‌ شده‌ به‌ خاطر زیبایى‌هایى‌ که‌ در نزد توست‌ درگذر ، اى‌ بخشنده‌ و کریم‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 339


96. دوازده‌ چیز از آداب‌ غذا خوردن‌ بوده‌ و بر هر مسلمانى‌ لازم‌ است‌ که‌ از آنها اطلاع‌ داشته‌ باشد ، چهار چیز آن‌ واجب‌ ، و چهار چیز دیگر سنت‌ ، و چهار مورد باقى‌مانده‌ از ادب‌ و اخلاق‌ است‌ . اما چهار امر لازم‌ : شناسایى‌ منعم‌ ، خشنود بودن‌ به‌ آنچه‌ روزى‌ گردیده‌ ، نام‌ خدا را بر زبان‌ جارى‌ کردن‌ و شکرگزارى‌ در برابر نعمتى‌ که‌ عطا شده‌ است‌ .

و چهار امرى‌ که‌ سنت‌ است‌ : وضو گرفتن‌ پیش‌ از شروع‌ به‌ غذا ، نشستن‌ بر طرف‌ چپ‌ ، غذا خوردن‌ با سه‌ انگشت‌ و لیسیدن‌ انگشتان‌ مى‌باشد . و چهار امرى‌ که‌ از آداب‌ و اخلاق‌ است‌ : خوردن‌ از غذاهاى‌ جلوى‌ خودش‌ ، کوچک‌ برداشتن‌ لقمه‌ ، خوب‌ جویدن‌ غذا و کم‌ نگاه‌ کردن‌ به‌ صورت‌ دیگران‌ مى‌باشد .

(من‌ لا یحضره‌ الفقیه‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 227 ، ح‌ 38)


97 . شوخى‌ کردن‌ حرمت‌ و احترام‌ را از بین‌ مى‌برد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


98. کار نیک‌ آن‌ است‌ که‌ در انجامش‌ درنگ‌ نشود ، و بعد از انجام‌ آن‌ منت‌ نگذارند .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 115)


99. قدر نعمتهاى‌ پروردگار تا موقعى‌ که‌ پابرجاست‌ مجهول‌ و ناشناخته‌ است‌ ، و زمانى‌ شناخته‌ مى‌شود که‌ از دست‌ رفته‌ باشد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 115)

 
100. کسى که در دلش هوایى جز خشنودى خدا خطور نکند، من ضمانت مى‏کنم که خداوند دعایش را مستجاب کند.
سه شنبه 4/11/1390 - 22:14
زن و شوهری بیش از 60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. درمورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز : یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و درمورد آن هم چیزی نپرسد.

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از وی قطع امید کردند. درحالی که با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد.

پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید. پس از او خواست تا در جعبه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و مقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد در این باره از همسرش سوال نمود.
پیرزن گفت : هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنند او به من گفت که هروقت از دست تو عصبانی شدم ساکت بمانم و یک عروسک ببافم. 

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و سعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد و گفت این همه پول چطور؟ پس اینها از کجا آمده؟

پیرزن در پاسخ گفت: آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام!!!!
سه شنبه 4/11/1390 - 16:32
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته