• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 292
تعداد نظرات : 501
زمان آخرین مطلب : 3389روز قبل

سلام اصلا حال درستی ندارم...نظر یادتون نره...

خدایا!مرا به خاطر شکایت هایم ببخش...خدایا!مرا به خاطر قهری که با تو کردم ببخش...زمانی که نا شکری کردم , به آرامی به من یادآوری کن...از تو به خاطر انچه برایم خواسته ای متشکرم. خدایا میبینی که هنوز اول راه, چقدر سردرگم شده ام.یاری ام کن.تو که...توکه نیازهارو میدونی, ای خالق اب و افتاب!پس بیا دستمو بگیر و نذار یه دور دیگه بخورم زمین.یاری ام کن... یاری...یاری...یاری...

 

پنج شنبه 23/3/1387 - 13:8

دیگه باید یه سروسامونی به خودم بدم...نظر یادتون نره...

ایمیل من alahahashgh@gmail.com

ای کاش...ای مهربان ترین!ای کاش اهل عالم میدانستند که با آمدنت چه سعادتی به انها روی خواهد اورد که نه چشمی انرا دیده و نه گوشی ان را شنیده است.ای کاش مسیحیان عالم میدانستند که مسیح , خود دلداده ی توست و برای ظهورت لحظه شماری میکند تا از اسمان فرود اید.ای کاش مسلمانان جهان این کلام الهی را در کتاب اسمانی خویش باور می کردند که: (بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین).ای کاش لحظاتی با خویشتن خلوت میکردیم و از خود میپرسیدیم:آیا به راستی خداوند حکیم, این ولی معصوم خود را برای این آفریده است که قرن های متمادی در پس پرده ی غیبت بماند؟ای کاش (هل من معین)ات را می شنیدیم وتورا لبیک می گفتیم, ولی افسوس که پرده های غفلت و معصیت, گوش جانمان ا سنگین و ناشنوا ساختهاست.(حرفهای خودم)اقا جان به خدا دیگه خسته شدم.خسته از دنیا...میدونم من میمیرمو تو و نمیبینم ولی کاشکی قبل از مردنم جواب سوالام, سوالایی که یه عمر تو فکرو قلبم سنگینی کرده جواب میدادی...خداکه جواب نداد ولی تو جواب بده...اگه لیاقت ندارم بحثش جداست...اقا جان چی میشد این ادما دست از لجبازی و خیره سری در مقابل خدا و حجتهاش دست برمیداشتن تا تو زودتر بیای...هنوز دیر نشده است و فرصت همچنان باقی است.بیاییم همه باهم از ته دل برای ظهور موعود جهانیان دست به دعا برداریم:اللهم عجل لولیک الفرج...بیایید برای ظهو اقامون دعا کنیم. 

 

پنج شنبه 23/3/1387 - 12:57
  زندگی هنگامه ی فریادهاستسرگذشت در گذشت          یادهاست...----------------------نمی دانم چرا رفتی؟نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم.وتو بی انکه فکر غربت چشمان من باشینمیدانم, کجا تا کی؟ولی رفتی...و بعد از رفتنت باران چه غمگینانه میبارید وبعد از رفتنت یک قلب تنهایی ترک برداشتو بعد ار رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شدو گنجشکی که هرروز از کنار پنجره به مهربانی دانه بر میداشت تمام بالهایش غرق در اندوه و غربت شدو بعد از رفتنتانگار...کسی حس کرد که من بی تو تمام هستی ام رو از دست خواهم دادکسی حس کرد که تو یاد مرا با عبور خود خواهی بردومن با انکه میدانمتو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد هنوز اشفته ی چشمان زیبای توامبرگرد...ببین که سرنوشت انتظار تو چه خواهد شدو بعد از رفتنت انگارکسی از پشت پنجره ارام و زیبا گفت:تو هم در پاسخ این بی وفاییها بگو                                 در راه عشق و انتخاب ان خطا کردمو بعد از رفتنت من باز میان حالتی ما بین اشک و حسرت و تردیدبه شکل بغض غمگین کوچک یک ابرنمیدان چرا؟ شایدبه رسم عادت پروانگیمان بازبرای شادی و خوشبختی باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم...

 

دوشنبه 20/3/1387 - 14:48

            

چه کنم دوسش دارم شوخی که نیست , حرف یه عمر در به دری است, صحبت کلی اوارگی است ,شکایتی نیست, حرف شکایت که در عشق بیاد باید فاتحه ی ا ین حکایت رو خوند.شما هم بدانید بدنیست, تازه بعد یه عمری عاشقی از من میپرسه: مگه تو دوسم داری؟؟؟!!!!!و من یقین دارم دیوانه تر از مجنون , خیره به پرسش عجیبش , هفت اسمان حیرت را سیر کردم و برگشتم, راستی! گفتم برگشتم, او هم برگشت , درست است, از سفر ان سوی اقیانوسش برگشت, اما نه پیش من, اون مال همه است و من ارزو میکنم هیچ کس مال او نباشد, اما مگر میشود؟؟؟!!!  او حرفی نزد, ننوشت, سکوت کرد, اما جوری که به بی قانونی غرورم بر نخورد, فهماند که قصد داره مرا تنها بگذارد...---------------سوگنامه...به جوانیمبه قلب و خدای جسم و روحمبه خدای اسمانها و زمینبه تمام کهکشانهابه تمام ستارگان روشنبه کناره های دریابه نگاه پر شکوهتبه قدمبه جای پایتبه کبودی افق هابه سپیدی سپیدهکه تورا از ته دل دوست دارم!!-----------یاد انروز که در صفحه ی شطرنج دلت

شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

دوشنبه 20/3/1387 - 14:42
          چشم من بیا منو یاری بکن            گونه هام خشکیده شد کاری بکنمگه جز گریه کاری میشه کرد         کاری از ما نمی آد, زاری بکناونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی آد     تا قیامت دل من گریه می خوادهر چی دریا رو زمین داره خدا            با تموم ابرای اسموناکاشکی می داد همه رو به چشم من     تا چشام بهار بهار گریه کننقصه ی گذشته های خوب من           خیلی زود...مثل یه خواب تموم شدن               حالا باید سر رو زانوم بذارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

 

دوشنبه 20/3/1387 - 14:40
سلام گلا...ممنون از نظراتتون مخصوصا سید حسنی... دلت تنگ است میدانم ، قلبت شكسته است می دانم ، زندگی
برایت عذاب است میدانم ، دوری برایت سخت است میدانم … اما
برای چند لحظه آرام بگیر عزیزم …
گریه نكن كه اشكهایت حال و هوای مرا نیز بارانی می كند ، گریه
نكن كه چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد … آرام باش عزیزم ،
دوای درد تو گریه نیست!
بیا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگیری ، با گریه خودت را آرام نكن...!
با تنهایی باش اما اشك نریز ، درد دلت را به تنهایی بگو زمانی كه
تنهایی!
گریه نكن كه اشكهایت مرا نا آرام میكند .! گریه نكن چون گریه تو را
به فراسوی دلتنگی ها میكشاند ! گریه نكن كه چشمهایم طاقت این
را ندارند كه آن اشكهای پر از مهرت را بر روی گونه های نازنینت
ینند ، و دستهایم طاقت این را ندارند كه اشكهای چشمهایت را از

گونه هایت پاك كنند .! گریه نكن كه من نیز مانند تو آشفته می شوم!
گریه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهای زیبایت را خیس ببینم!
حیف آن چشمهای زیبا و پر از عشقت نیست كه از اشك ریختن
خیس و خسته شود؟
ای عزیزم ، ای زندگی ام ، ای عشقم ، اگر من تمام وجودت می
باشم ،اگر مرا دوست میداری و عاشق منی ، تنها یك چیز از تو
میخواهم كه دوست دارم به آن عمل كنی و آن این است كه دیگر
نبینم چشمهایت خیس و گریان باشند! زندگی ارزش این همه اشك
ریختن را ندارد ، آن اشكهای پر از مهرت را درون چشمهای زیبایت
نگه دار ، بگذار این اشكها در چشمانت آرام بگیرند … عزیزم گریه نكن
چون من از گریه هایت به گریه خواهم افتاد ! وقتی اشكهایت را
میبینم غم و غصه به سراغم می آید!
وقتی اشكهایت را میبینم حال و هوای غریبی به سراغم می آید !
وقتی اشكهایت را میبینم ، از زندگی ام خسته می شوم! وقتی
اشك میریزی دنیا نیز ماتم میگیرد ، پرندگان آوازی نمیخوانند ، بغض
آسمان گرفته می شود ، هوا ابری می شود و پرستوهای عاشق
خسته از پرواز !
گریه نكن عزیزم… آرام باش عزیزم، بگذار این اشكهای گذشته را از
گونه های نازنینت پاك كنم ، دستهایت رادر دستان من بگذار عزیزم،
سرت را بر روی شانه هایم بگذار عزیزم و درد و دلهایت را در گوشم
زمزمه كن عزیزم … من می شنوم بگو درد دلت را عزیزم!
با گریه خودت را خالی نكن عزیزم چون بغض گلویم را می گیرد ، با
گفتن درددلت به من خودت را خالی كن تا دل من نیز خالی شود!
میدانم وقتی این متن مرا میخوانی اشك از چشمانت سرازیر می
شود آری پس برای آخرین بار نیز گریه كن چون این درد دلی بود كه
!من نیز با چشمان خیس نوشتم...
----------------------------

دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمر حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمی شینه
بازم دلم گرفت و گریه کردم بازم به گریه هام می خندن
بازم صدای گریمو شنیدن همه به گریه هام می خندن
دوباره یه گوشه می شینمو واسه دلم می خونم
هنوز تو حسرت یه هم زبونم ولی نمی شه و اینو می دونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمر حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمی شینه
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده.......!!!

---------------------------مزاحم همیشگی

یه باز بذار حرف بزنم ، دیگه نه حرف سفره
نه حرف تیر تو قلب یه دیوونه ی در به دره
نه صحت پرسیدن لحظه و روز و حالته
نه قصه ی عاشقیه ، نه پاسخ سوالته
نه اشکی ریختم لا به لاش ، نه پر شده از عطر یاس
نه توش غرور پیدا می شه ، نه اعتماد ، نه التماس
این دفه حرف قصه نیست ، خاکستر حقیقته
یادت میاد یکی می گفت حقیقتم مصیبته
بذار بدون پرسش و ساده و بی مقدمه
بریم سراغ حرفی که ، می ترسونه یه عالمه
همیشه از نخواستنت ، تو رویاهام می ترسیدم
بعد خودمو گول می زدم ، به ترسیدن می خندیدم
ترسه ولی قایم می شد ، شب میومد مثل لولو
واسه همین گاهی بهت ، فقط می گفتم تو بگو
نگفتی و گذاشتمش پای غمای خستگی
فهمیدم اشتباه بوده ، اینم یه جور دیوونگی
خیال نکن این که می گم ، شکایته ، رنگ گله س
قبول ندارم اخم تو مال نبود حوصله س
دیگه مزاحم نیم شم ، خیالت آسوده باشه
سهم من از آتیش بذار ، فقط یه کم دوده باشه
مهم اینه که اسمت تمام دنیا بلدن
فرقی نداره که با من چه قدر خوب چه قدر بدن
مهم اینه تا دینمو یه کم به عشق تو دادم
طبق یه قانون از چشات مثل یه قطره افتادم
قصه ی نا دو تا شاید ، به درد تاریخ می خوره
کار من از جانب تو ، به درد توبیخ می خوره
همونشم تو بنویس ، کلی جای سپاس داره
با من که کاری نداری ، اونو می دی کی بیاره ؟
نه بگذریم ، انگار دلم بازم پرید اون شبکه
برای تو تکراریه اما نگه می ترکه
خوب می دونم تو این سالا تحملم کردی ، آره ؟
چشات روشن نشد بگن زیبا تو رو دوس نداره ؟
دل به دل کسی نده ، عاشقی دزده زیبا جون
هر کار تو عاشقی کنی ، بدون مزده زیبا جون
سخته مزاحمت نشم ، نمی دونم چیکار کنم
نه ، نیم شم ، اما می خوام از خودمم فرار کنم
دلم می خواد برم یه جا که دیگه زیبا نباشه
تمام دنیا رو برم فک می کنم جا نباشه
تو همه ی وجودمی ، هر جا برم می یای پیشم
ولی بهت قول دادمو ، دیگه مزاحم نمی شم
من نمی رم ، یادت باشه تو اونی هستی که می ره
منم یه جور مزاحمم ، که کلی پیشت می میره
مزاحمی که ردشو ، تمام آدما دارن
نیازی نیس شمارشو به ذهن دستگا بسپارن
مزاحم خیلی روزا ، چه تو طلوع ، چه تو غروب
مزاحم روزای تلخ ، مزاحم روزای خوب
نه اینکه بار آخره ، مزاحمت طولانی شد
اخماتو وا کن تا برم ، باز که هوات طوفانی شد
الان تمومش می کنم ، امون نمی دم تا بگی
خوبیش اینه با هم می گیم ، مزاحم همیشگی
حالا که دلت اومد ، نامه رو بردار پاره کن
دیگه مزاحمت نشم ؟ دل می گه استخاره کن
چشمای ناز و روشنت ، شاده که شر من کمه
قند تو دلت آب می شه از نبودن این مریمه
تازه همونم که می خوای ، بدون زنگ و صحبتی
این خرین حرف منه ، دلم خوشه که راحتی
مزاحم همیشگیت تاریخ مرداد می زنه
اما زمان هیچه براش ، فقط داره داد می زنه
داد می زنه ای آدما ، مسافرای زندگی
از این به بعد به من بگید ، مزاحم همیشگی 
 

 كاش میشد بر جدایی خشم كرد شاخه های نسترن را با تواضع پخش كرد
كاش میشد خانه ای از مهر ساخت مهربانی را در آن سرمشق كرد روی دلهایی حقیقی نقش كرد
  
يکشنبه 19/3/1387 - 13:28

می دونستم تنهایی گفتم كه همدمت می شم
نمی دونستم یه روز دیونه غمت می شم
می دونستم كه دلت مثل كبوتر بی ریاست
ندونستم آشیونش پیش من نیست تو هواست
می دونستم تو دلت یه غصه كوچیكی هست
نمی دونستم كی بود دل قشنگتو شكست
نمی خواستم كه برم ولی دلت منو نخواست
یه نفر آفتابی شد پا جای پای من گذاشت

بچه ها به من هم سری بزنین و نظری بدین...

راستی چجوری میشه نام کاربری رو عوض کرد...

شنبه 18/3/1387 - 21:8
نه... دل به دل را نداره

سوختم و آب شدم به پات
امروز و فردا نداره
خوشت میاد ببینی ، نه ؟
كشتن تماشا نداره
قهر می كنی ، ناز می كنی
ناز می كشم ، آشتی كنی
قصه كه نیس ، حقیقته
دروغ و دعوا نداره
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
دوره زمونه دوره ی حرفای عاشقانه نیست
صحبت پول و شهرته ، صحبتی از ترانه نیست
یه روز منو خواسته بودی ، یه روز خیلی خوب دور
امروز چه راحت نمی خوای ، من بد شدم بهانه نیست
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
اگه بفهمن عاشقی ، همه بهت بد می كنن
نسبت دیوونه می دن دست تو رو رد می كنن
اگه بخوای بجنگی با دستای شوم سرنوشت
با هر چی آدمك دارن ، راه تو رو سد می كنن
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
بفهمه عاشقش شدی هی با تو بازی می كنه
دیوونه ، آزار اونم با تو رو راضی می كنه ؟
رفتی كجا در می زنی ،اون خود یه رات نمی ده
غریبه جای اون باشه مهمون نوازی می كنه
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
كافیه چیزی بدونه ، كار تو دیگه مردنه
دیگه وظیفت اسمشو ، با صدتا جون آوردنه
یه بازی یك طرفس ، كه آخرش مشخصه
همیشه بازنده تویی ، سهم اونم كه بردنه
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
اگه بگی دوسش داری ، اون تو رو یادش نمی یاد
فرقی نداره كه چه قدر چه كم بدونه ، چه زیاد
باید هنرپیشه باشی تا نقشو خوب بازی كنی
یعنی كه وانمود كنی یه جور ازش بدت بیاد
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
عاشق دیگه تو عصر ما هیچ جایی حرمت نداره
انگار كسی نمره ی خوب واسه شجاعت نداره
شاید یه جوری شده كه هیچ آدمی تو عصر ما
برای انتخاب شدن ، اصلا لیاقت نداره
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
رنگ گل دسته گلا ، فقط رز زرده همین
عاشق هر كس كه بشی عاقبتش درده همین
هر كی یه گمشده داره ، تمام دلخوشیش اینه
اگر یه روز معجزه شه ، اگر كه برگرده همین
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
زمونمون عوض شده ، دوره نفرینه و جنگ
زیاد شدیم ، زیاد شده آدم بدرنگ و دو رنگ
قلب كوچیك عاشقو با یه اشاره می شكنه
اون كسی كه دوسش داره ، با تیر كمون با چوب و سنگ
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
تا بدونه عاشقشی می ره و پیدا نمی شه
می گی می خوام ببینمت می گه نه حالا نمی شه
با هدیه ی تولدش می خوای یه جوری ببینیش
می خوای یه جوری بفرست ببخشید اما نمی شه
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
اگر كه حدسم بزنه نمی دونی چیكار كنی
عاشقی خب ، مگه می شه از عاشقی فرار كنی ؟
فكر می كنی اون بدونه خیلی كارت راحت تره
حتی تو رویاهات می خوای كه اونو بی قرار كنی
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
هر جوری كه بود چه خوب چه بد ، آروم شدی
یه كم گذشت و دیدی كه مردی دیگه ، حروم شدی
یه روزی چش وا می كنی كه خودتم نمی شناسی
فقط تو اینه می بینی آخرشه ، تموم شدی
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
تو عاشق كسی می شی كه عاشق غریبه هاس
گریه و زاری می كنی می گی امیدت به خداس
درسته اما اون كه تو شبا براش زار می زنی
راهش و كارش و دلش ، حسابی از شما جداس
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
خوش به حال معشوقایی كه بویی از قدیم دارن
تو اعتقادشون شگون ، برای یا كریم دارن
معشوقای زمون ما چون عاشقو بسوزونن
واسه دل اون طفلكی یه عالمه گریم دارن
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
ضرب المثل كاش راس بود و دلا به هم یه راهی داشت
اون كه واسه تو ماه شده ، ای كاش كه روی ماهی داشت
كاش عاشق بیچاره ای كه بی دلیل اسیر می شه
یه روز یه كاری كرده بود ، یه جرمی یه گناهی داشت
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
كاش واسه بیراهه ی دل ، یه جا یه راه چاره بود
كاش كه علاجش عین قبل ، دعا و استخاره بود
كاش واسه هر عاشقی كه شبا پی ستارشه
تو دنیا محض دلخوشی ، یك شب پر ستاره بود
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره
ای عاشقای بی گناه ، ما همه زرد و بی كسیم
تنهاییم عین آسمون ، آواره ایم عین نسیم
همه باید یاد بگیریم كه مثل مجنون بزرگ
عاشق هر كسی بشیم ، آخر بهش نمی رسیم
ضرب المثل دروغ می گه
نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش می كنن
تو هیچ دلی جا نداره 
شنبه 18/3/1387 - 21:5

ای پدر ای مظهر رنج و تلاش

غنچه ای بر پینه های دست تو خواهم گذاشت

یک سبد بوسه نثارت میکنم

صبح و شب دست علی همراه و یارت میکنم...

نننظظظظظظررررر میخوام.... 

شنبه 18/3/1387 - 21:0
ساحل امروز خموش استماسه ها شسته و نمناکموج کف بر لب و دیوانه و مستسوی من می آید و بر می گردد،مرغ دل گرچه اسیر قفس است،     همرۀموج ندانم که چرا میخواندمادر!امروز دلم شعر ترا میخواند بر سر سنگ به نزدیکی آب،مرغکی گرم عبادت،سر یک پای ستاد ست، دعا میخواند،پر این مرغ سپید است، از رهی سینه اش پا ک زکین،به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این،از رهی  دور رسیدست ومرا میخواند.  بچه ها ترو خدا یه وقت نظر ندین ها....منم عضو تبیانم البته عضو جدید... 
شنبه 18/3/1387 - 20:48
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته